ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱, دوشنبه

کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب.اسماعیل وفا یغمایی بیاد جانباختگان قتلهای زنجیره ا


میروید ای رفتگان!ازیادها در بادها
یادهاتان نیز خواهد گشت پاک از یادها
اینک استاده میان موج خون ملتی
در حصار دیوبانان، همچنان شدادها-ا
کنده ها و نطع ها و دارهاتان گرم کار
تشنه ی گردن تبرهائی که از پولادها ......ادامه شعر

۷ نظر:

ثریا ریگی گفت...

بسیار زیبا و دردناک به امید پایان این شب

سیف الله گفت...

خدا لعنت کند آخوندها را ریشه شان را بکند انشالله نابودشان کند

ناشناس گفت...

سلام آقای یغمایی عزیز

شعر بسیار زیبا و پر از امید ی ست . ممنون و دست شما درد نکند
جسارتا و با عرض معذرت اما یک سوال دارم و یک پیشنهاد
سوالم مربوط به معنی فصاد در بیت زیر است که اگر زحمتی نیست خواهش می کنم برایم بنویسید:
در ره طراری خون برترین فصا دها

و پیشنهادم هم جسارتا این است که معنی کلمات کمیاب را در زیر شعر بنویسید

قربان شما

محسن

ناشناس گفت...

خدا لعنت کند هر ادمی که با حربه دین و مذهب به دیکتاتوری و اجحاف به دیگران دست میزنه انشاالله ریشه همشون کنده بشه

esmail گفت...

دوست ارجمند
فصاد از فصد می اید
یعنی خون گیر
در قدیم و الان هم طب در برخی موارد از بیمار خون میگیرند تا فشار و برخی مشکلاتش حل شود
در قدیم سلمانیها این کار را میکردند
رگ بیمار را سوراخ و مقداری خون میگرفتند
امیر کبیر به همین شیوه کشته شد در حمام رگش را زدند تا تمام خونش رفت و امیر مرد
در این شعر بمعنای رگ زنن و خونگیر و جلاد بکار رفته
و دهخدا میگوید
رگ زن . [ رَ زَ ](نف مرکب ) فصاد. (ملخص اللغات خطیب کرمانی ) (دهار).نشترزن . فصاد و جراح . (آنندراج ). حجام :
آمد آن رگ زن مسیح پرست
شست الماسگون گرفته به دست .
عسجدی .


رگ زدن باید برای دفع خون
رگ زنی آمد بدانجا ذوفنون .
مولوی .


پس طبیب آمد به دارو کردنش
گفت چاره نیست هیچ از رگ زنش .
مولوی .


درشتی و نرمی بهم در به است
چو رگ زن که جراح و مرهم نه است .

بایرام گفت...

درود بر تو اسماعیل شاعر مردمانت بودی هستی و خواهی بود بخدا خواندم و هم گریه کردم هم خندیدم
دوستدارت بایرام

ناشناس گفت...

بسیار موثر و زیبا سروده اید درود بر قلم و دست شما باد و امیدوارم سالها و سالها بسرائید
محمد حسن .ش.استرالیا