مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب.اسماعیل وفا یغمایی

میروید ای رفتگان!ازیادها در بادها
یادهاتان نیز خواهد گشت پاک از یادها
اینک استاده میان موج خون ملتی
در حصار دیوبانان، همچنان شدادها-ا
کنده ها و نطع ها و دارهاتان گرم کار
تشنه ی گردن تبرهائی که از پولادها
 ......ادامه شعر

۷ نظر:

ثریا ریگی گفت...

بسیار زیبا و دردناک به امید پایان این شب

سیف الله گفت...

خدا لعنت کند آخوندها را ریشه شان را بکند انشالله نابودشان کند

ناشناس گفت...

سلام آقای یغمایی عزیز

شعر بسیار زیبا و پر از امید ی ست . ممنون و دست شما درد نکند
جسارتا و با عرض معذرت اما یک سوال دارم و یک پیشنهاد
سوالم مربوط به معنی فصاد در بیت زیر است که اگر زحمتی نیست خواهش می کنم برایم بنویسید:
در ره طراری خون برترین فصا دها

و پیشنهادم هم جسارتا این است که معنی کلمات کمیاب را در زیر شعر بنویسید

قربان شما

محسن

ناشناس گفت...

خدا لعنت کند هر ادمی که با حربه دین و مذهب به دیکتاتوری و اجحاف به دیگران دست میزنه انشاالله ریشه همشون کنده بشه

esmail گفت...

دوست ارجمند
فصاد از فصد می اید
یعنی خون گیر
در قدیم و الان هم طب در برخی موارد از بیمار خون میگیرند تا فشار و برخی مشکلاتش حل شود
در قدیم سلمانیها این کار را میکردند
رگ بیمار را سوراخ و مقداری خون میگرفتند
امیر کبیر به همین شیوه کشته شد در حمام رگش را زدند تا تمام خونش رفت و امیر مرد
در این شعر بمعنای رگ زنن و خونگیر و جلاد بکار رفته
و دهخدا میگوید
رگ زن . [ رَ زَ ](نف مرکب ) فصاد. (ملخص اللغات خطیب کرمانی ) (دهار).نشترزن . فصاد و جراح . (آنندراج ). حجام :
آمد آن رگ زن مسیح پرست
شست الماسگون گرفته به دست .
عسجدی .


رگ زدن باید برای دفع خون
رگ زنی آمد بدانجا ذوفنون .
مولوی .


پس طبیب آمد به دارو کردنش
گفت چاره نیست هیچ از رگ زنش .
مولوی .


درشتی و نرمی بهم در به است
چو رگ زن که جراح و مرهم نه است .

بایرام گفت...

درود بر تو اسماعیل شاعر مردمانت بودی هستی و خواهی بود بخدا خواندم و هم گریه کردم هم خندیدم
دوستدارت بایرام

ناشناس گفت...

بسیار موثر و زیبا سروده اید درود بر قلم و دست شما باد و امیدوارم سالها و سالها بسرائید
محمد حسن .ش.استرالیا