ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۲۴, شنبه

غزل. بیاد مرضیه.شود که نور و نوا را بخاک بسپارند اسماعیل وفا یغمائی


شود که نور و نوا را بخاک بسپارند؟ آ
شود که شور و صفا را بخاک بسپارند؟ آ
شود که رادی و عشق و محبت و صفوت
شود که رسم وفا را بخاک بسپارند؟ آ
شود که کوه دماوند و درخم و پیچ اش
نسیم نافه گشا را به خاک بسپارند؟ آ
شود که مهر فروزان و ماه تابان را
شود که باد صبا را بخاک بسپارند؟ آ
توئی وزان چو هوا،تا کجا،کجا؟ همه جا
شود! شود! که هوا را بخاک بسپارند؟ آ
گرفتم آنکه ببستند راه مستان را
شود که میکده ها را بخاک بسپارند؟ ا
اگر خدا متجلی است دردل پاکان
بگو ! شود که خدا را بخاک بسپارند؟ ا آ
بهل که فاش بگویم عزیز من خاتون
برای آنکه شما را بخاک بسپارند
بباید آنکه از امروز تا به فرداها
تمام ملت ما را بخاک بسپارند
شانزده اکتبر دو هزار و ده

هیچ نظری موجود نیست: