مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۵ آبان ۲۷, پنجشنبه

شانزده نوامبر،جنگ قادسیه،پایان ایران باستانی وآغاز به ظلمت فرو شدن ایران . اسماعیل وفا یغمائی

شانزده نوامبر636 میلادی و از بیست و پنج تا بیست و هشت آبانماه نبرد قادسیه با شکست ارتش ایران و پیروزی ارتش اعراب به پایان رسید و ایران باستانی  به زیر یوغ باج و خراج و دیکتاتوری  وحشتناکی رفت که پس از چهارده قرن هنوز در لجنزارهای تاریک آن چه از نظر سیاسی و اجتماعی و هولناکتر از آن از نظر فرهنگی و عقیدتی دست و پا میزنیم. دولت ساسانی در آن روزگار بدون تردید با

دیکتاتوری همراه بود ولی اسلامی که بضرب شمشیر وارد شد و ملتی را در طول سالهای آینده به زیر بار و خراج کشاند بارها از دولت ساسانی جبارتر بود. 

قبل از آن اسکندر آمده بود و رفته بود و پس از آن چنگیز و تیمور آمدند و رفتند ولی  خودمان   را در فرهنگ و عقیدت علیه خودمان نتوانستند به خیانت بکشند و لی این یک کشاند چنانکه با تجربه حکومت اخوندها و روشن شدن تاریخ هزار و چهار صد ساله اسلامی ایران که در آن هیچ بر و باری نصیب ما نشده است هنوز هم آن وجود تاریکی که در درون ما بر ما فرمان می راند ما را بزنجیر کشیده است و ما را نه توان نه رغبت بر شوریدن نیست.

تاریخ خاور میانه و سرزمینهای اسلامی پیش روست .خدای اسلام و کتاب اسلام و و آئین اسلام اینک در عمل ورق خورده است. داعش و القاعده و خمینی و خامنه ای و همتایانشان پیش روی ماست. جهنم جاودانه انسانسوز با شعله هایش زبانه میکشد  و در اقیانوسی از خرافه و خفت  غوطه وریم ولی هنوز با لبخندهای احمقانه آمیخته با تنبلی ذهنی و خود خواهی دعای «انشالله بز است »ورد زبانمان است و روزی هفده بار در برابر وجودی خم و راست میشویم که بر جای جهان آفرینی که این جهان بی نهایت شگفت در آمیخته با اوست تکیه زده است و بنا به فرموده های خودش با هیچ جباری با هیچ جباری و جنایتکار قسی القلبی جز خودش در طول تاریخ بشر قابل مقایسه نیست.جباری که می فرماید: 

به جهنمیان آب صدید یعنی خون و چرکی در حال جوشیدن که از اجساد گندیده و ذوب شده اهل جهنم و نیز بقولی از آلت تناسلی زنان زناکار خارج میشود می نوشانیم  گردن کشان و جباران ٬ نومید و نابود می شوند و در جهنم ٬ جرعه جرعه از ماء صدید خورانده می شوند ٬

مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ ﴿۱۶﴾
[آن كس كه] دوزخ پيش روى اوست و به او آبى چركين نوشانده مى ‏شود (۱۶)

يَتَجَرَّعُهُ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ ﴿۱۷﴾

آن را جرعه جرعه مى ‏نوشد و نمى‏ تواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سويش مى ‏آيد ولى نمى‏ ميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد (۱۷) 
و نیز رسول بزرگوارش می فرماید
لو اءن دلوا صب من غسلین فى مطلع الشمس لغلت منه جماجم من فى مغربها؛
امالى طوسى 1/533/1162.
اگر یک سطل از چرک و خون دوزخیان در شرق عالم ریخته شود بر اثر آن جمجمه کسانى که غرب عالمند به جوش مى آید.
 

  سکوت و شازش و تحمل بس است!سخن با توده های عوام نیست . سخن با کسانی نیست که یا مرگ و یا قدرت و تلاش دولتی منسجم و دموکراتیک آنها را از این لجنزار میرهاند بل سخن با کسانی است که با ادعای روشنگری هنوز هم دم از اسلام سیاسی و حکومتگر رهائی بخش میزنند.حیرت از این است با وجود سر فرود آوردن در برابر چنین جباری، چنین مکتب و مرامی وچنین جهانشناسی شگفتی چرا با شاه جنگیدیم؟ و چرا به مبارزه با خمینی برخاستیم؟ و چرا با چنین ایدئولوژی و چنین نقطه مرکزی اندیشه جهانشناسی مان با خامنه ای و دولتش پیکار میکنیم؟ما که خدای خمینی و خامنه ای را باور داریم چرا مدعای جنگیدن با نایبان او را که با تمام جنایاتشان بارها از خدایشان دموکرات تر ! و رحیم تر هستندداریم!! آیا در شکنجه گاههای وحشتناک خامنه ای محکومان را تا ابد میسوزانند و به آنها فلز گداخته و چرک جوشان مینوشانند چرا باور مندان به چنین خدائی ادعا را رها نکرده و به استان فقیه نمیشتابند وبدون تعارف همین جاست که باید در سلامت نبرد و یا حد اقل در سلامت شعور و ادراک مدعیان شک کرد. براستی چرا و چه درماندگانی هستیم چه درماندگانی رقت انگیز که خدایمان و هستی شناسی مان این است و مدعای مضحک وفاداری به دموکراسی را  تکیه داده بر پشتی های متعفن و بو گرفته و لمیده در پوستین بو گندوی اعصار و قرون جار میزنیم.
  تاثر از شکست قادسیه تاثر بخاطر دیکتاتورهای ساسانی نیست که با سرکوبها بویزه بخون کشاندن جنبش مذهبی مانی و نیز نهضت اجتماعی مزدک گور خود و در کنار خود ملت و میهن خود را کنئند بل تاثر بخاطر سر فرود آوردن عقیدتی دربرابر دیکتاتورهائی است که هم نان ما را ربودند و هم  اسناد تاریخی ما را از بین بردند و نیزاندیشه ما را چنان فلج کردند که با تجربه ای سی و هفت ساله هنوز هم در پی توجیه هستیم.سر بر آستان جبارشان میسائیم نامهای جلادان سرزمینمان یا قدیسانی ناشناس و بیفایده رابر فرزندانمان میگذاریم  کسانی که همه چیز ما را از ما ربودند و نیز امکان این که بتوانیم مانند انسانی سرافراز و راست قامت به مفهوم واقعی خدا بمثابه عشق و محبوب و مطلوب  و جهان آفرین و نه جلاد و شکنجه گر و جباری بی عاطفه بیندیشیم و مانند سگی کتک خورده در آستانش نلرزیم ودر پی طلب عفو نباشیم. این است آنچه که از ما انسان ایرانی ربودند و به خواری کشاندندمان.
گفتند و شنیدیم و باور کردیم که ایران پیش از اسلام هیچ نداشته است و داعش با سوزندانها و ویرانیهایش در سوریه و عراق  نشان داد که چرا چیزی باقی نمانده مطمئن باشیم چهارده قرن قبل سوزندانها و ویران کردنهای مهاجمان به ایران و تجاوزات و جنایتشان بسا وحشتناکتر از امروز داعش بوده است اگر از فلج اندیشه رهائی یابیم.
سخن بسیار است و شرح این هجران و این خون جگر را به زمانی دگر وا میگذارم

  بهرام مشیری: نبرد قادسیه  

هیچ نظری موجود نیست: