ما منتقدیم ما حق داریم منتقد باشیم. ما مخالفیم . ما حق داریم مخالف باشیم.باید سخنان منتقدان و مخالفان و همرزمان را شنید.هیچکس کامل نیست واگر خود را کامل بپنداریم بدون آنکه حتی بخواهیم اندک اندک به سنگلاخ جباریت پای خواهیم گذاشت ولی متاسفانه تاپایان هرگز نه خواهیم فهمید و نه قبول خواهیم کرد که در چه تراژدی و فاجعه ای به بند کشیده شده ایم.دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند.مشکل اصلی تاریخ ما امیختگی مذهب و سیاست است. تمام کسانی که صادقانه حتی راه نجات را در حکومتی مذهبی یافتند یا ایدئولوزی برخاسته از مذهب را راهنمای عمل قرار دادند جز به کمک ارتجاع و تیره روزی مردم بر نخاستند. اینان در پایه ها از همان مردابی تغذیه میکردند و می کنند که ملایان حاکم میکنند. باید به مذهب به عنوان مسئله ای شخصی احترام گذاشت ولی باید سوداهای رنگین و مسموم برپائی حکومتی که مذهب ذر آن رسوخ داشته باشد را با تمام مدعیانش به زباله دان ریخت. برای درک این حقیقت باید تاریخ ایران و اسلام و بخصوص تشیع را شناخت.نور!نور باز هم نور بیشتر. پشت درهای کهنه و پوسیده متوقف نشویم. نترسیم! درها را بشکنیم و بگذاریم نورحقیقت و شناخت ما را از این همه کهنگی و ارتجاع بشوید. هرگز فراموش نکنیم که زندگی مادی ما سایه و باز آفریده اعتقادات و باورهای ماست. .

روی تصویر کلیک کنید

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۵, یکشنبه

سعید نازنین هم به سفر رفت. اسماعیل وفا یغمائی


 
همبازی دوران کودکی، رفیق دوران نوجوانی ودوست مهربان وباصفا،پسر عموی خوب سعید یغمائی دیروز بیست و سوم دسامبر زندگی پر درد را ترک و به رازها و هستی پنهان سفر کرد.جایش سبز و سفرش خوش.سعید از زمره برجسته ترین اعضای
فامیل و ویژگی او لبخند ملایم گم ناشدنی و دل و جان  یکتا ومهربانش بود. سعید هیچوقت عضو هیچ گروه و سازمانی نبود عشق بزرگ او ایران و مردم ایران ودر این میان بیش از همه به زادگاه خاندانی خود دشت کویر و اب و خاک و مردم و نخلستانها و افقهایش  و روستائیان و مردمان فقیر و آزاده اش عشق میورزید و در این راه از همان دوران پانزده شانزده سالگی تا پایان عمر تمام تلاش خود را به کار گرفت و خدمات فراوان کرد.سعید زود دوران تحصیلی را تمام کرد و زود به دانشگاه رفت و از زمره چند دانشجوی برجسته ای بود که در سال 1350 جایگاه نخستین پذیرفته شدگان دانشکده حقوق را به خود اختصاص داد. از این پس ما هردو راهی متفاوت را رفتیم.سال پنجاه وشش او وکیلی توانمندو  بیست و سه ساله بود که انقلاب شد! سعید در ابتدا و در کشاکشهای آن ایام ابتدا حدود یکسال و چندی بعد  حدود دهسال در زندان  بسر برد بی آنکه اتهام او به او تفهیم شود. جرم او داشتن اعتقاد بود و بس اعتقادی که پنهان نمی کرد. پس از پایان زندان که جسم او را نیمه ویران کرد هرگز به او اجازه کار داده نشد، ام او به دلیل توانمندی فراوان حتی تا آخرین ماههای زندگی پرونده های حقوقی افراد بی بضاعت را دنبال و تکمیل میکرد بی آنکه چیزی دریافت کند. دوران زندان  چنان جسم او را در هم کوبید که اندک اندک بیماری  جانسوز آی. ال. اس را برای او ارمغان آور و سرانجام پس از سالها کشاکش چشم بر هم نهاد و به سفر رفت. با رفتن او خاندان یغمائی یکی از بهترین اعضایش را از دست داد. جانی مهربان، لبخندی همیشگی، سیمائی زیبا، قلبی که همه را دوست داشت و اندیشه و زبانی توانا و ادیبانه با طنزی نرم و مهربان که همزمان هم  تنبیه میکرد و هم مینواخت. سعید شاعری توانا بود اگر چه شعرهایش را منتشر نکرد.عجالتا چنان از سفر او غمگینم که بیش ازین را به فرصتی مناسب و بزودی وا میگذارم. به خاندان یغمائی و خاندانهای نزدیک، به دکتر مسعود و سوری،به نیلوفر ارجمند و خانواده فرهیخته سعید تسلیت میگویم. غم تمامتان سبک و یاد سعید و خوبیهایش زنده باد.
جستی زدم به پهنه هستی ز قعر گور
از شب الی سپیده وازخویش تا «اهور »
من رفتم و نماندبجز ژنده- جامه ای
چون جامه-ژنده های دگر در دل قبور
راهی است مرگ تا به ستونهای بامداد
آغاز جاودانه ی بی مرزو بی ثغور
از «خویش»تا به«خلق» وز«خلقان» به سوی«او»
از «او» سفر در «او» ، به کجا؟-حضرت حضور
بخشی از قصیده ناتمام«سفر سعید»
اسماعیل وفا یغمائی
24 دسامبر 2016 میلادی





۲ نظر:

ناشناس گفت...

جناب یغمایی عزیز ضمن تسلیت برایتان صبر ارزو میکنم
روحش شاد
علی

مهدی جعفری گفت...

اسماعیل عزیز غم از دست دادن عزیزان بسیار سخت و دردناک است بخصوص آنانی که خاطرات مشترکی با ما داشته اند. صمیمانه تسلیت میگویم.روح و روانش شاد و قرین رحمت ابدی/
برای شما و خانواده محترمش صبر و پایداری خواستارم.
مهدی