مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ شهریور ۲۶, یکشنبه

از مانی، پیامبر ایرانی تا محمد، پیامبر تازی. ت گرمسار

پیرامون زندگی و بیوگرافی محمد، پیامبر اسلام و دوران پرماجرای پیامبری و حکومتش، کتب بی شماری از سوی محققان، پژوهشگران و مورخین مسلمانان و غیرمسلمانان تا بامروز منتشر شده، اما مطلبی که کمتر بدان پرداخته شده، چرائی انتخاب محمد والوهیت او بعنوان آخرین پیامبر الهی، همواره سئوالی بوده که ذهنیت جستجوگران واقعیت های دینی اسلام و محمد را به خود مشغول می داشته. شاید این موضوع بدلیل ایجاد هاله ی تقدس توسط صاحب منصبان اولیه دین اسلام، همچنین هزینه های بالایش در نقد از آن کمتر مورد توجه محققین و پژوهشگران در گذشته قرار گرفته بود، اما امروزه فضا نقد از این دین به مراتب فراهم ترست، هر چند که هنوزم فتوای مبلغانی که اسلام و محمد برایش دکانی گردیده در جهت حفظ و استمرار منافع پابرجاست. اما درهرصورت فارغ از هرگونه داستان سرائی وافسانه پردازی های اسلامی، تعدادی از محققان بشکلی ضمنی باین مطلب پرداخته اند، اما چون با واکنش شدید مسلمانان روبرو بودند، در بیشتر اوقات عقب نشینی نموده، و از انتشار نتیجه تحقیقات خود صرفنظر نموده اند، لذا این چرائی همچنان بدلیل همان تقدس خود ساخته در هاله ای از ابهام باقی مانده. اساسی ترین سئوال اینست که آیا قبل از محمد در جهان کسی چنین ادعائی نکرده بود؟ گزارشات تاریخی حاکی از آنست که تقریبا 300 سال قبل از محمد، شخصیتی بنام مانی که خود را پیامبر ایرانی می نامید، در نوجوانی ادعا کرده که به او وحی می شده، او خود را فارقلیط، یعنی کسی که دلداری می‌دهد،تسلی بخش یا میانجی یا شفاعت کننده موعود عهد جدید است، و واپسین فرستاده و پایان پیامبران، که فرمانروایی آدم را با هدایت الهی به سرحد نهایت می‌رساند، و در بر گیرنده کسانی چون شیث، نوح، ابراهیم، سام پسر نوح، نیکوتئوس، خنوخ، زرتشت، هرمس، افلاطون، بودا و عیسی است. بنابراین قبل از محمد بن عبدالله فردی بنام مانی که در سال 216 میلادی، یعنی 354 سال قبل از محمد در نزدیکی تیسفون به دنیا آمده بود، خود را پیام‌آور آیین الهی مانی معرفی کرده بود. برخورد نخستین مانی با ادیان و فرقه‌های دینی گنوسی رایج در بین‌النهرین ناشی از گرویدن پدرش به آنها بود. چرا که جذب آنان شده و به میان‌رودان نقل مکان کرده بود. زمانی‌که مانی شش ساله بود، پدرش ترک همسر کرد و به همراه فرزندش زندگی در میان الخسائیه (گنوسیان) را آغاز کرد، چرا که دوری گزیدن از زن و شراب و گوشت بخشی از باورها و وظایف دینی بسیاری از فرقه‌های گنوسی بود، و پدر مانی نیز بدان اعتقاد داشت. کودکی مانی در میان گنوسیان سپری گشت و آموزه‌های کودکی او متأثر از باورهای آنان شد، همچنانکه بعدها دین خودش نیز متأثر از باورهای گنوسی گردید. به گزارش مورخین صاحب نام ایرانی و عرب، او کودکی با استعدادهای ویژه بود که سرشت تصوف‌گونه را از پدر به ارث برده بود. مدعی بود که شخصی فراطبیعی با وی ارتباط برقرار می کرده، موجودی شبیه جبرئیل امین در ادعای محمد. در واقع اینگونه می توان تصور کرد که هیچ استدلالی وجود ندارد که اثبات نماید ادعای پیامبری محمد به تقلید از ادعای مانی نبوده است، هرچند که مستندات تاریخی گواهی می دهد در همان عربستان همزمان با ادعای پیامبری محمد، چند فرد دیگر هم مدعی پیامبری شده بودند. لازم میدانم در ابتدای سخن توضیح دهم نگارنده تمایلی به هیچ دین و مذهبی چه الهی و چه غیر الهی نداشته، و منظور از نگارش این سطور تنها مقایسه بررسی نکات برجسته و شباهت های بی نظیر بین دو ادعای مانی بعنوان پیامبر ایرانی و محمد بعنوان پیامبر تازیست. و اینکه از میان اینهمه مدعیان چرا محمد؟ می گویند مانی سفرهای دور و درازی به ایران، هندوستان باختری و شمال خاوری ایران کرد و به تبلیغ دینش پرداخت. پس از چهل سال سفر به همراه یاران خود به پارس بازگشت و پیروز، برادر شاپور شاه را به آیین خود درآورد. همانگونه که محمد قبل از ادعای نبوت به نقاط زیادی سفر کرده بود.

مانی ادعا می کرد که آخرین پیامبر است، و رسالت او را فرشته‌ای بر او آشکار ساخته‌است، درست نظیر ادعای محمد، پیامبر اسلام که می گفت جانشینی پیامبران به ویژه پیامبر عبری، عیسی را دارد. محمد، پیامبر اسلام مدعی بود که آموزه‌ها و کتاب‌های پیامبران پیشین به دست پیروانشان دستکاری و تحریف شده‌است. برای نمونه اینکه مسیحیان باور دارند که عیسی پسر خداست، لذا خود را واپسین پیامبر موعود بشریت نامید، همان گونه که مانی 300 سال پیش از او گفته بود. صرفنظر از درستی یا نادرستی چنین ادعائی، از نگاه منطقی تفاوت بنیادی بین این دوادعا نمی توان قائل شد، تنها تفاوت آشکار در استمرار یافتن دین محمد، و عدم استمرار دین مانیست. دین محمد بدلیل استمرارش مبدل به یک دین جهانی گردید، در واقع موفقیت فراگیری این دین مدیون قدرت سیاسی پیروان این دین بود که نقشی تعیین کننده ایفا نموده، و توانست اوضاع را به نفع خود سامان دهد. این شرایط در میان قبایل نیمه وحشی عربستان و حکومت تازه بنیاد اسلامی محمد به مدد پشتیبانی قبائل بنی هاشم، قریش و بعضی از قبائل یمنی فراهم آمد، اما مانی پیامبر ایرانی نه صاحب قبیله ای بود و نه هرگز برای گسترش عقاید دینی اش دست به شمشیر برد، و احدی را کشت و کشوری یا قبیله ای را غارت کرد، او اعتقادی به اینگونه اعمال برای گسترش دینش نداشت. از این گذشته تمایلی به دخالت در امور سیاسی و حکومتگری از خود نشان نمی داد، بنابراین صاحب قدرت سیاسی نبود. پیروان محمد بلافاصله بعد از مرگ او، چون صاحب منصب اسلام و قدرت سیاسی منطقه ای بودند، توانستند تمام قبایل مخالف را با خود هم پیمان نموده، سپس از طریق تجاوز به کشورهای همسایه با زور وحشیگری و کشتار و تجاوز عقاید خود را بر سایر مردم مغلوب منطقه تحمیل نمایند و حتا بر سر تصاحب قدرت حکومتی شاخه های گوناگونی از خود بوجود آورند. در حالیکه مانی نه اعتقاد به اینگونه رفتارها از خود نشان داد، نه بدنبال قدرت حکومتی بود، و نه پیامبریش را متصل به قدرت حکومتی می دانست. تنها مایل بود که خود را به عنوان حواری عیسی مسیح تشریح کند، که عوامل کلیسای ارتدکس او را مرتد خواندند.
دومین تفاوت دراین دو ادعا، پایبندی به اصول اخلاقیست. دین مانوی آیینی عرفانی و ترکیبی از ادیان مسیحی، زرتشتی، بودایی و گنوسی بود که مانی آن را در سده ی سوم میلادی در ایران‌شهر بنیان گذارد. در این دین از مسیحیت ایده مسیح منجی وارد شده‌است و از دین زرتشتی یا زروانی اعتقاد دوگانه به نیکی و بدی. تاثیرپذیری دین مانی از مذهب بودایی نیز بصورت ورود اصل تناسخ به این مذهب مشهود و آشکار بود. دین مانی برپایه ثنویت استوار است و همین مورد آن را مانند دین مندایی در رسته ادیان ایرانی قرار می‌دهد. در مانویت جنگ میان دو دنیای تاریکی و نور منجر به نابودی ماده و رهایی روح می‌شود. دنیای مادی در دین مانوی نماد تاریکی و پلیدی است و انسان که موجودی دوگانه ‌است، یعنی روحش از دنیای روشنایی و جسمش از دنیای تاریکی، می‌تواند به نیروهای روشنایی برای پیروزی نهایی کمک کند. این آیین در مدت کوتاهی نه با تجاوز و خونریزی و کشتار، که بر پایه ی اصول اخلاقی بر پهنه وسیعی از جهان آن روزگار مانند خاورمیانه، اروپا، شمال آفریقا، هند، چین و آسیای میانه سایه گستراند، و تا سده ی دهم میلادی کماکان قدرت عالمگیری خود را حفظ نموده بود. پس از آن اندک اندک از همه ‌گیری‌اش کاسته شد. عناد موبدان زرتشتی با شخص مانی و آموزه‌هایش و تکفیر پیروان این آیین عرفانی از سوی مسلمانان موجبات انحطاط مانوی گری را در جهان فراهم ساخت. کلیسای کاتولیک نیز گرایش مانویت را الحاد اعلام کرده بود. با این‌حال مانویان همبستگی خود را تا مدت‌ها حفظ نموده و به دین خود معتقد ماندند. ضمن اینکه تاکنون هیچ گزارش تاریخی از جانبداری مانویان از خشونت و کشتارهای دینی مشاهده نشده.
درست در جهت مخالف آمیزه های اسلامی، مانویان هرگز بدنبال نابودی مخالفان خود، یا غیرمانویان نبوده، بلکه در این دین میل به هنر و شکوفایی استعدادها و ذوق‌ها و نیز محبت و برادری نوعی عبادت تلقی می‌شد. علاقه مانویان به نوشتن آثار خود همراه با خلاقیت هنری موجب گسترش فنون کتاب‌آرایی، نقاشی، موسیقی و خوشنویسی گردید. پیروان دین مانی که دیناور نامیده می‌شدند در نشر عقاید و خلاقیت‌های ادبی و شاعرانه خود بسیار کوشا بودند، به همان میزان که مسلمانان در کشیدن شمشیر و کشتن غیر مسلمانان کوشا هستند. همین علاقه به شکوفائی استعدادها در دین مانوی باعث بوجود آمدن ادبیات و خط مانوی شد که عمدتاً به زبان‌های سُریانی، پارسیِ میانه، پهلویِ اشکانی، سُغدی، ترکی اویغوری، چینی، قبطی و یونانی بود. آثار مانویان معمولاً بر روی چرم یا پاپیروس نوشته می‌شد و نوشته‌ها با رنگ و شکل و طرح تزئین می‌شدند. مانی را به دلیل نگاشتن کتاب ارژنگ که سرتاسر نقاشی بود پیامبر نقاش نیز خوانده‌اند.
مسلمانان نیز مانند ادیان دیگر، رویکرد مثبتی به مانی و پیروان او نداشتند. جعفرصادق، امام ششم شیعیان که نویسنده و تهیه کننده فقه شیعی است در درس‌های معروف خود به مفضل در مورد مانی سخن می گفت. او می گفت: تعجب است از مانی سرگشته، در حالیکه ادعای دانستن علم اسرار را دارد ولی از دلائل حکمت چشم‌پوشی می‌کند. صحبت از مانوی‌ها در بسیاری از کتاب‌های اسلامی وجود دارد و بخش اعظم آن به مناظرات میان مسلمانان و مانویان اختصاص دارد. از جمله این مناظرات، مناظره بین ائمه شیعه و مانوی‌هاست. در این نوع روایات به پیروان مانی، معمولاً زندیق و در حالت جمع زنادقه گفته می‌شود که به معنای ملحد و کافر است، البته مسلمانان این لفظ را برای تمام مخالفین خود استفاده می کنند. بنابر روایتی صادق، امام ششم شیعیان با یکی از مانوی‌ها مناظره می‌کرد و اعتقادات آنها را به چالش کشیده و زیر سوال می‌برد. او با این پرسش طرف مقابل روبرو می‌شود که مانی چگونه شخصیتی بوده است؟ و صادق در جواب می گوید: مانی فرد کاوشگری بود که قسمتی از آیین مجوس را با قسمتی از آیین مسیحیت به هم در آویخت، و با توجه به این دو دین، دین مستقلی را شکل داد، اما حق هیچ‌ کدام از دو دین را ادا نکرد و از هر دو فاصله گرفت. شاید لازم بود از صادق سئوال می شد، خوب محمد از چه دینی تقلید نمود و باسم آئین جدیدی بنام اسلام به مردمش ارائه کرد؟ آیا گزارشات افسانه واری که با هدف تناور سازی این دین از سوی صاحب منصبان این دین ارائه شده و مملو از تناقض و تضادهای تاریخیست، و هیچکدام منبع و ماخذ مستندی نداشته و حاصل اسطوره پروری های مسلمانان است را باید جدی گرفت؟
صاحب منصبان و تئوریسین های اسلامی می گویند: گرچه مانی ادعای پیامبری کرده و خود را مانند زرتشت و عیسی آورنده آیین جدید می‌دانسته، اما همه کسانی که از آیین مانویت اطلاعی دارند بر این باورند که آیین ادعایی او ترکیبی از ادیان تحریف شده مانند زرتشت، مسیحیت و غیره است. در حالیکه دین اسلام خود بشدت در معرض این اتهام قرار دارد. چگونه باید در مورد پیامبری مانی دچار تشکیک گردید، اما ماجرای افسانه ی معراج محمد را باور و آنرا حقیقت الهی دانست؟ از آنجائیکه مسلمین هرگز به تاریخ حقیقی دین اسلام و بیوگرافی واقعی پیامبرش رو نیاورده اند، بلکه تلاش کردند از محمد یک موجود خیالی و مافوق بشری، یعنی نوعی خدا در لباس انسان بسازند، این تخیلات تاکنون همچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است. برای مثال محمد ابن جریر طبری مورخ ایرانی در تفسیر طبری موسوم به جامع البیان فی التفسیر قرآن مینویسد: قبل از تولد محمد در مکه آوازه ای در افتاد که پیامبری ظهور خواهد کرد بنام محمد که شرق و غرب به فرمان او در خواهد آمد. لذا در آن روزگار چهل زن که در مکه بار دار بودند، هر یک که می زائید نام فرزندش را محمد می گذاشت تا مگر او همان پیامبر موعود باشد. چنین سخنی از سوی یک مورخ صاحب نام در دورانی زده می شود که نه تنها در مکه بلکه در سراسر عربستان هیچگونه اثری از آمار به چشم نمی خورد. پس اولا چگونه مشخص گردیده که تنها چهل زن در آنزمان باردار بودند؟ ثانیا بر پایۀ کدام آمار تمام زنان پسر زائیده اند؟ و جریر طبری این آمار را از کجای خود درآورده؟ آخردر شهری که مردمش دخترانشان را زنده به گور می کردند، منطقی و پذیرفتنی است که اصلا چنین آماری، یا نهادی که بتواند چنین گزارشات آماری را تائید نماید بتواند وجود خارجی داشته باشد؟ یا محمد بن عمر واقدی که از موالی بود و یکی از برجسته ترین مورخین و سیره نویسان سده دوم و سوم هجریست می نویسد: محمد همینکه از مادر متولد شد گفت الله اکبر کبیرا، در ماه اول می سرید، ماه دوم می ایستاد، ماه سوم راه میرفت، ماه چهارم میدوید و ماه نهم تیر می انداخت. به نظر شما آیا ممکن است چنین اتفاقی روی داده باشد، و چنین اعجوبه ای متولد شده باشد، و تمام ساکنان شهر کوچک مکه از آن مستحضر نشده و باشند، و مردمانی که بت سنگی را می پرستند و حاجات خود را از سنگی بنام حجرالاسود می خواستند در قبال محمد به خاک نیافتاده باشند؟ اینگونه گزارشات بیشتر جنبۀ افسانه بافی دارد، تا تاریخ نگاری، و هیچکدام از گزارشات تاریخی در مورد تولد یا تعلق مانی به اینگونه افسانه های دروغین دیده نشده.
گزارشات تاریخی موید این مطلب است که در منطقه ی غرب چین و ختن که عمدتا اقوام ایرانی‌تبار مانند سکاها و سغدی‌ها می‌زیستند، مانوی‌گری به اندازه‌ای رشد کرد که حتی میان مهاجمان بعدی آن منطقه که ترک‌های اویغوری بودند نیز بسیار گسترش یافت و نزدیک به یک قرن دین رسمی حکومت اویغوری چین شد. این اتفاق زمانی افتاد که خاقان تنگ‌لی مئویو با فتح سرزمین‌های مجاور، با این اندیشهٔ نو آشنا شده بود. در کتیبه‌ای به نام قرابلقاسون، دربارهٔ پذیرش دین مانی از سوی ترکان اویغور آمده است: کشوری با عادات وحشیانه که بوی خون از آن برمی‌خاست، به سرزمینی مبدل شد که مردمان آن به طبخ با سبزیجات روی آوردند. کشوری که کُشت‌وکُشتار در آن امری عادی بود، مردمانش به نیکوکاری برانگیخته می‌شدند. به دور از هرگونه تعصب دینی، آیا ادعای پیامبر ایرانی مانی، به اصول اخلاقی و انسانی قرابت بیشتری ندارد؟
مجموعه آثار دینی مانوی که خود مانی نوشته، هفت کتاب به گویش مادری یعنی آرامی شرقی است. عقیده بر این است که بخشی از این آثار توسط روحی که مانی آن را توم، یعنی همزاده می‌نامید، به او وحی شده است. اما در تمام کتب و احادیث مربوط به مانی مشاهده نگردیده که اظهار نماید به نزد آفریدگار رفته، و با شیربرنج خورده است. از اصل آرامی این آثار، حتی یک سطر، در تورفان محفوظ نمانده است، اما ترجمه بسیاری از آنها در دستنویس‌های ایرانی به گونه‌ای باقی‌مانده است که در بیشتر موراد نمی‌توان مشخص کرد که هر قطعه از کدام کتاب است. نام این هفت کتاب، انجیل زنده یا انجیل بزرگ، گنج زندگان، اسرار، غولان، رساله‌ها و نامه‌ها، فراقماطیا و مزامیر و اوراد است. تمام این کتب توسط خود شخص مانی نگارش شده، یعنی مانی پیامبر ایرانی دارای آنچنان اطلاعات و بینش لازم بوده که اقدام به نوشتن این کتب نماید. با خود می گویم بر فرض محال اگر تمایلی به یکتاپرستی و توحید داشتم، بدون تردید پیامبر ایرانی مانی را انتخاب می کردم، دلیل ندارد من ایرانی بجای پذیرش مانویت اسلام را برگزینم و پیرو و آویزان پیامبرتازی باشم که اولا به ادعای خودش بی سواد بوده، ثانیا برای تحریر پیام هائی که مدعی بود جبرئیل بعنوان وحی به او ابلاغ می کرد، نیازمند کاتب. 
ماخذ
https://tohfeyegarmsar.wordpress.com/2016/06/23/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1/

هیچ نظری موجود نیست: