مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ دی ۲۰, چهارشنبه

پزشگ دربارى !؟.ع. سلیمانزاده



همانگونه كه شاعر دربارى داشتیم و داريم، پزشگ دربارى نيز داشتيم و داريم و خواهيم داشت !
پزشگ و شاعر دربار بودن به نفسه كار برجسته اي ست و قابل پز دادن و فخر فروختن، و معروف و ثروتمند شدن اما ؛
كدام دربار ! ؟
بله، كدام دربار ! ؟
من اگر پزشگ و متخصص بودم و در دربار گوستاو، پادشاه سوئد خدمت ميكردم،

اين باعث افتخارم بود !
من اگر رفتگر و چاه كن بودم و در دربار پادشاه بلژيك چاه مى كندم و لوله فاضلابشان را تعمير ميكردم، باز اينهم افتخار بود !
من اگر تراشكار بودم و بيل و كلنگ و چاقوى كاخ رياست جمهورى فرانسه را تيز ميكردم، اين نيز باعث افتخار و رونقِ كسب و كارم بود !


بله ! ميدانیم، بچه هم نیستیم و همين ديروز هم بدنيا نيامده ایم !


شغل پزشگى مثل هر حرفه ديگرى شريف است و پزشگان سوگند ياد ميكنند كه جان انسانها را نجات دهند، بدون در نظر گرفتن از رنگ پوست و نژاد و مليت و دين و زبان یا دوست و دشمن و غيره !
اين اندازه سرمان ميشود ! خرد ما را با بى خردى خود به چالش نگيريد !


بله ! كدام دربار !


من اگر پزشگ دربار هيتلر بودم، شما چه ميگفتيد !
من اگر چاه كن و رفتگر دربار موسلينى بودم نمى گفتيد حق توست نوكر موسلينى باشى ! ( البته اگر به زور وضرب سرنيزه نبوده باشد ).
من اگر چاقو تيز كن دربار شاه و فرانكو و پينوشه و امثالهم بودم، به من چه عنوانى ميدادید ؟


اگر به همين سادگى بود كه مشكل حل بود !
توجيه نكنيد كه توجيه گرى امريست فرصت طلبانه یا اپورتونيستى !


در زمان رضا شاه، دكتر امير احمدى ها بودند كه در جهت به اصطلاح آرام كشتن سياسيون از آنان استفاده ميشد !
ولى در عين حال بودند پزشگانى كه مطب خود را داشتند !
در زمان هيتلر، دكتر منگله ها بودند كه روى كودكان يهودى بعنوان موش و خرگوش آزمایشگاهی، تجربه پزشگى ميكردند !
ولى بودند پزشگانى كه از هيتلر و دربارش فاصله گرفتند !


در زمان شاه خودمان !
پزشك و شاعر دربارى هم بودند. ولى بودند پزشگانى كه در مقابل ديكتاتورى ايستادند و جان باختند و يا در بيمارستان و مطب خود به اين مرز و بوم خدمت كردند !


فرمول مسئله پيچيده و سخت شد ! ؟


همانگونه كه نقاش و هنرمند و شاعر و پزشگ دربارى داشتيم و داريم، آخوند دربارى هم داشيم و داريم !
هستند آخوندهاى جنايتكار در قدرت و همكار قدرت و چماق بدست !
هستند آخوندهاى بيزار از همين رژيم آخوندى و فرارى يا زبان در دهان قفل كرده !


بودند پزشگانى كه به صرف معالجه ی فدايى و مجاهد، دستگير و اعدام شدند و يا در پشت جبهه جنگ با عراق، همچون دكتر طباطبايى به خاطر هواداری از مجاهدين در همان پشت جبهه اعدام شدند و يا پزشگان ديگرى صرفاً به خاطر مخالفت با رژيم ولايت فقيه مجبور به ترك وطن شدند !


سخن از پرفسور سميعى ست !
ايشان، پزشگى انساندوست، مورد احترام و در ايران خدمات بسياری ارائه کرده است. شريف، والا، پدرى نمونه، وطن پرستى صالح و متخصص مغز و سلولهای مغز یک متفكر !
اما !
آيا يك پزشگ شريف، شرافتش ايجاب مى كند كه از كشته شدن نوجوانى، اندكى نگران شود ! آرى يا نه ؟
آيا يك متخصص مغز، در اندیشه ی به گلوله بستن مغزها در كنار ديوارهاست ؟
به درونمایه ى آن مغزِها اعم از شاعر، نويسنده، بازيگر تأتر و سينما، دانشجو و استاد، لحظه اى فكر ميكند ! آرى يا نه ؟
آيا يك انسان والا، به نرونهاى مغز آن مادرى كه فرزندش را در يك روز تابستان شهريور سال ٦٧، بهمراه هزاران نفر ديگر سر به نيست كردند می اندیشد؟ ! آرى يا نه ؟
آن مادرى كه هنوز پس از سى سال لباس پسرش را بو ميكشد و نرونهاى مغزش، بوى پسرش را شناسايى ميكند و از آن بو، دردميكشد و آرامش ميابد ! آن مادر، مادر من است !


آقاى دكتر سميعى !
من از شما انتظار ندارم كه حتى جلادترين جلادها را معالجه و درمان نكنيد !
چرا كه اگر چنين كرديد، نه تنها سوگندتان را زير پا گذاشته ايد بلكه شرافت انسانى را نيز پايمال كرده ايد !
من به عنوان يك ايرانى پناهنده، از شما هيچ انتظارى ندارم كه در مقابل رژيم جهل و جنايت بايستيد و راه برگشت به ايران را برخود ببنديد و قادر نباشيد به هموطنان نيازمندِ كمك در ايران امداد برسانيد !


اما من بعنوان يك هموطن، بعنوان يك ايرانى دردمند كه خواهان بهروزى و سعادت ايران و ايرانيست، از شما يك درخواست دارم !
يك خواهش ! يك تمنا !


به دوستان قدرتمدار حاكم در ايران، كه گاه آنها را در بغل گرفته ايد !
به سردمداران رژيمى كه گاه با آنها دست داده ايد !
به جنايتكارى كه در بيمارستان خودتان به عيادتش رفته ايد !
به آخوندهاى حاكمان بر ايران كه گاه در كنارشان نشته ايد !
بگویید ؛
اعدام كار خوبى نيست !
مغز جوانان را به گلوله بستن نه تنها عمل شريفى نيست كه زشت است !
حلقه هاى دار در ايران براه انداختن، نه تنها شايسته ايران و ايرانى و كل بشريت نيست كه عمل زشت و شنیعی ست !


آقاى دكتر سميعى !

به آقاى شاهرودى و امثالهم بگوييد كه ؛
مغز انسان نيز همچون شش، نياز به تنفس دارد !
كه مغز انسان متنوع انديش است !
كه مغز انسان متفاوت فكر ميكند !
كه انسان متفكر است !
که انسان، دگراندیش هم هست !


اين مغزها را به گلوله نبنديد !
همين و بس !!!


هیچ نظری موجود نیست: