مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ دی ۱۷, یکشنبه

تجدّدِ آمرانهء دوران رضاشاه؛کمبودها وکامیابی ها علی میرفطروس

 تجدّد یا «مهندسی اجتماعی»به تعبیرپوپر-در ذات خود-آمرانه است،خصوصاً درجوامعی مانند ایران وترکیه وتونس ومصرکه فاقدتوسعه و ساختارهای نوین اجتماعی بودند.فکر«تجدّد آمرانه»،زمانی دربین روشنفکران ایران پیدا شدکه بخاطرسیطرهء دو استبداد سیاسی ومذهبی وحضورقاهرهء دولت های روس وانگلیس درایران؛بسیاری ازآرمان های انقلاب مشروطیّت ناکام مانده بود! برای بیرون آمدن ازاین دُورِباطلِ دروغ وجعل وتزویر و بررسی منصفانهء تاریخ معاصرایران،حتماً بایدبه نقد«تاریخ ایدئولوژیک» یا «ایدئولوژیک کردن تاریخ» بپردازیم.


اشاره:
متن زیربخشی ازگفتگوی علیرضامیبُدی بانگارنده است بانام«تجدّدِ آمرانهء دوران رضاشاه؛کمبودها وکامیابی ها».این گفتگوی بلند در12 بخش( بین سال های1394- 1395)ازشبکهء جهانی تلویزیون پارس پخش گردیده است.
درسالگردِ 17دی وآزادی زنان ایران به دست رضاشاه،انتشاربخشی ازاین گفتگوشاید مفیدِفایده باشد.ازبانو«سارا ایرانی»-که درتدارکِ این گفتگوی بلند همّت کرده اند- صمیمانه سپاسگزارم.
ع.م
... در80- 90سال اخیر،شخصیّت رضاشاه،بیش از هرشخصیّت تاریخیِ دیگری موردتحریف و جعل ودروغ وافتراء قرارگرفته وازاین رو،ترسیم چهره وخدماتِ وی شایدمصداق این شعرسعدی باشد:
تو ای نیک بخت این نه شکل من است
ولیکن قلم درکفِ دشمن است
اساساً مقام ومنزلت هرشخصیّت تاریخی را می شود ازدشمنانش فهمید.حالا دشمنان رضاشاه چه کسانی بودند؟:
اوّل: آخوندها وروحانیّت شیعه که باحکومت رضاشاه مقام وموقعیّت شان بشدّت تضعیف شده بود؛
دوم:حزب تودهء ایران که بادستگیری«53نفر»،فعالیّت های شان منع وممنوع شده بود؛
سوم:برخی ازبازماندگان سلسلهء قاجاریه،
چهارم:دولت فخیمهء انگلستان که با روی کارآمدن رضاشاه،بسیاری ازمنافع سیاسی و منابع اقتصادی اش را ازدست داده بودولذا ازطریق رادیو«بی بی سی» چنان تبلیغات دروغ واغراق آمیزی علیه رضاشاه به راه انداخت که تاثیراتش هنوز برفرهنگ سیاسی روشنفکران ایران باقی است....بنابراین ارائهء تصویری درست وروشن از رضاشاه بسیاردشواراست.
دربرنامه های پیش،به موانع ایدئولوژیک(خصوصاًایدئولوژی حزب توده) درنگاه به تاریخ وشخصیّت های تاریخ معاصرایران اشاره کرده ایم.به عقیدهء من، برای بیرون آمدن ازاین دُورباطلِ دروغ وجعل وتزویر و بررسی منصفانهء تاریخ معاصرایران،ابتداء بایدبه نقد«تاریخ ایدئولوژیک» یا «ایدئولوژیک کردن تاریخ» پرداخت.
بااین مقدّمه ،بایدعرض کنم که مسئلهء ظهور«رضاخانِ سردارسپه» و«تجدّدآمرانهء رضاشاه» یکی ازمباحث مشاجره انگیز درتاریخ معاصرایران است که بخاطر سیطرهء تحلیل های حزب توده، این مسئله هم (مانند رویداد28مرداد32وغیره) ازحوزهء «موضوعات تاریخی» خارج شده و به منازعات سیاسی وایدئولوژیک آلوده شده است،به همین جهت،بنده با نظربسیاری ازپژوهشگران دربارهء«تجدّدآمرانهء رضاشاه» چندان موافق نیستم. یکی ازموارد مهم این اختلاف نظر،ناشی از اختلافِ متدُلوژی در نگاه به تاریخ وشخصیّت های تاریخ معاصرایران است،یعنی، بنده اوّل به ساختار اجتماعی وضعف نهادهای مدنی ومحدودیّت های تاریخی جامعهء ایران نگاه می کنم وبعد،مقولاتی مانند آزادی،دموکراسی، تجدّد وجامعهء مدنی را ازآن استخراج می کنم،چون به قول معروف:
- «ازکوزه برون همان تراود که در اوست».
بنابراین وقتی از«تجدّدآمرانهء دوران رضاشاه» صحبت می کنیم،ابتداء باید به موانع ومحدودیّت های تاریخی آن دوران توجه کنیم وحوادث80-90سالِ پیش را با مترومعیارهای امروزی خودمان نسنجیم.بنظرمن،اگراین «متدُلوژی» را دربحث ها و تحقیقات مان لحاظ نکنیم دچاراشتباهات فاحشی خواهیم شد.
درگفتگوهای گذشته-بارها- به نظریهء«کارل پوپر»- مبنی بر«مهندسی اجتماعی تدریجی»-اشاره کرده ام...چرا«پوپر»ازصفت «تدریجی»استفاده می کند؟برای اینکه می خواهد باتغییرات ناگهانی(مانند انقلاب)مرزبندی کند.بنابراین،پوپر تحوّلات اجتماعیِ گام به گام را توصیه می کند(دقیقاًمانندروشنفکران عصررضاشاه).ماوقتی به آثارومقالات روشنفکران آن زمان(مانند محمدعلی فروغی،ابراهیم پورداوود،علی اکبردهخدا،سیدحسن تقی زاده،کسروی،ملک الشعرای بهار،عارف قزوینی ،دکترمحمودافشار و دیگران) نگاه می کنیم ،می بینیم که همه دارند اول ازاستقرارامنیّت اجتماعی،ازحفظ تمامیّت ارضی ایران،ازگسترش زبان فارسی( بعنوان پایه ومایهء همبستگی همهء اقوام ایرانی)،ازآموزش وپرورش همگانی و باسوادکردن مردم،از ایجادنهادهای مدرن( ماننددادگستری،دانشگاه وغیره)وازخاتمه دادن به حضورروحانیّت درعرصه های اجتماعی وآموزشی صحبت می کنند.
این مفهوم «مهندسی اجتماعی» یعنی اینکه یک یاچندنفرروشنفکر(یامهندس اجتماعی)-دریک«اطاق فکر» وبدورازاراده وآگاهی مردم می نشینند و برای تحوّلات جامعه، « ازبالا» برنامه ریزی یا مهندسی می کنند.بااین دیدگاه ، ملاحظه می کنیم که تجدّد یا «مهندسی اجتماعی» در ذات خودش آمرانه است،خصوصاً درجوامعی مانند ایران وترکیه وتونس ومصرکه فاقدتوسعه و ساختارهای نوین اجتماعی بودند.
بااین مقدّمات ،بایدبگویم که فکر«تجدّد آمرانه»،زمانی دربین روشنفکران ایران پیدا شدکه بخاطرسیطرهء دو استبداد سیاسی-مذهبی وحضورقاهرهء دولت های روس وانگلیس درایران؛بسیاری ازآرمان های انقلاب مشروطیّت ناکام مانده بود،ازجمله:استقلال سیاسی،امنیّت اجتماعی،حفظ تمامیّت ارضی ایران وتجدّداجتماعی...
ازطرف دیگر،می دانیم که باوجودِ بی طرفی ایران در جنگ جهانی اوّل، خسارات عظیمی برجامعهء ایران واردشده بود بطوری که درقحطی بزرگ سال۱۹۱7تا ۱۹۱9،هزاران نفرازمردم تهران هلاک شده بودند وجالب اینکه پادشاه وقت( احمدشاه قاجار)که برنج و ارزاق فراوانی احتکارکرده بود،باوجودِ گرفتن پول آذوقه ها به قیمت 400برابر،از تحویل این آذوقه های احتکارشده به رئیس ‏الوزرای خود(دولتمردخوشنام،مستوفی الممالک)وزرتشتی نیکوکار(ارباب کیخسرو زرتشتی)خودداری کرده بود.
قوای نظامی انگلیس هم- که ایران را در اشغال داشتند-باجلوگیری ازتقسیم ارزاق(حتی کمک های غذائی دولت آمریکا) سعی می کرد تا حاکمیّت سیاسی ومنابع ملّی ایران(خصوصاًنفت)را دراختیارخودشان داشته باشد.ازهمین زمان است که کینه ونفرت مردم ایران نسبت به دولت انگلیس درادبیّات سیاسی روشنفکران ایران راه پیداکرد و بقول ملک الشعرای بهار:
ظلمی که انگلیس درین خاک و آب کرد
نه« بیوراسب» کرد وُ نه «افراسیاب» کرد
از جور و ظلم ِ تازی وُ تاتار در گذشت
ظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد
بشنو حدیث آنچه درین ملک ِ بیگناه
از دیرباز تا به کنون آن جناب کرد...
ازطرف دیگر،فقدان یک حکومت مقتدرِمرکزی واستقلال طلبی های سران ایلات وعشایر ماننداسماعیل آقاسمیتقو(درکردستان)،شیخ خزعل(درخوزستان)،نایب حسین کاشی(درکاشان)وده هاخان وجنگ سالاردیگر برآشفتگی ها وهرج ومرج طلبی ها موجود درایران افزوده بود.بقول وزیرمختارانگلیس درتهران:
حکومت مرکزی درخارج از پایتخت، وجودنداشت».
درچنان شرایط ِ آشفته و پُرهرج ومرجی بود که روشنفکرانی مانندملک الشعرای بهار هشدارمی دادند:
وزراء باز نهادند زکف، کار ِ وطن
وکلا مُهر نهادند به کام وُ به دهن
علما شُبهه نمودند وُ فتادند به ظن
چیره شد کشور ایران را انبوه ِ فتن
ای وطن خواهان! زنهار! وطن در خطر است
موقعیّت سیاسی ایران(بعنوان یک کشوراشغال شده وخسارت دیده در جنگ جهانی اوّل) ،درسال 1919چنان زبون وضعیف بودکه نمایندگان ایران(به سرپرستی مشاورالممالک ومحمدعلی فروغی)را به «کنفرانس صلح پاریس» راه ندادند،چون انگلیسی ها طبق قرارداد1919-اصلاً- ایران را تحت قیمومت یا «تحت الحمایهء دولت فخیمهء انگلیس» می دانستند.عارف قزوینی بانفرت ونفرین در بارهء قرارداد1919 گفته بود:
الاهی آنکه به ننگ ابد دچارشود
هرآنکسی که خیانت به مُلک ساسان کرد
به اردشیرِغَیورِدرازدست بگوی
که خصم،مُلک تورا جزو انگلستان کرد
درآن شرایط سیاسی بودکه ادیب وسیاستمدارِبرجسته، محمدعلی فروغی درنامهء دردانگیزی ازپاریس نوشت:
-«ایران نه دولت دارد نه ملت. . . . ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتّب شود. وجود داشتن ایران، وجود افکار عامّه است. وجود افکار عامّه به این است که جماعتی -ولو قلیل- از روی بی‌غرضی، در خیر مملکت کار بکنند و متّفق باشند».
می خواهم عرض بکنم که رضاشاه، وارث کشوری بود که بقول یکی از دیپلمات های خارجیِ مقیم ایران: ایران،در واقع، مُلک متروکی بود که به حراج گذاشته شده بود و هر قدرت خارجی که قیمت بیشتری می داد و یا تهدیدِ پرسروصداتری بکار می بُرد، می توانست آنرا از چنگ زمامداران فاسد قاجار بیرون آوَرَد...».

مجموعهء آن شرایط حسّاس وناگوا،عموم رهبران سیاسی وروشنفکران ایران را به به این باور رسانده بود که تنها یک «مشت آهنین»، «یک مرد مقتدر»و«یک دیکتاتور ترقیخواه» می تواند براین آشفتگی ها ونابسامانی های اجتماعی پایان بدهد.بااین امیدوآرزو،عموم روشنفکران ِ ترقیخواه ایران، این«مردمقتدر»و«دیکتاتورترقیخواه»را درشخصیّتی بنام«رضاخان سردار سپه»دیدند!...وبه قول ملک الشعرای بهار:«همه ، اين را می خواستند تا آنکه رضاخان پهلوی پيدا شد و من به این مردِ تازه رسيده و شجاع و پرطاقت، اعتقادی شديد پيدا کردم».
جالب است که عین همین اعتقاد درمیان روشنفکران خارج ازکشورهم رایج بود،خصوصاً در نشریهء کاوه(به همّت سیدحسن تقی زاده) وایرانشهر(به همّت کاظم زادهء ایرانشهر) که دربرلین آلمان منتشرمی شدند.
بنابراین:می توان گفت که رضاشاه، تبلورخواست و امیدِ اکثررهبران سیاسی و روشنفکران ایران درآن زمان بودوهمانطورکه درمقالهء« حکومت رضاشاه ودست انگلیسی ها »گفته ام::دولت فخیمهء انگلیس، درآوردن رضاشاه هیچ نقشی نداشت بلکه در آن زمان-باتوجه به انقلاب بلشویکی در روسیه وخطرنفوذآن به ایران، دولت انگلیس- بهنگام ظهوررضاشاه ، تابع ِ شرایط روز ومقهور قدرت ونفوذ رضاشاه بودوهیچ نقشی درروی کارآوردن او نداشت چون- باوجودکینهء سوزان «لُرد کُرزُن» (وزیرامورخارجهء انگلیس) نسبت به رضاشاه ، سِر پرسی لورِن (وزیر مختارِوقتِ انگلیس در ایران)معتقدبود:
-«رضاخان شخصیّتی بزرگ‌تر از آن است که بتوان همانند رئیس الوزراءهای پیشین از مسند قدرت به زیرش آورد
... ظاهراً بخاطر مخالفت های دولت انگلیس بارضاشاه بود که احزاب کمونیستی آن زمان و روزنامهء «ايزوستيا» در سال ۱۹۲۶= ۱۳۰۵ از رضاشاه بعنوان «نمايندهء بورژوازی پيشرو ايران» ياد می کردند.
بااین مقدّمات ،یک لحظه فکربکنیم که اصلاً «سردارسپه» یا«رضاشاهی» نبود،ما چه می کردیم؟آیا می بایست در«اتاق انتظارِتاریخ» می نشستیم ؟ وبه ادامهء حکومت پادشاه بی لیاقت وجیره خواری مانند احمدشاه قاجار راضی
می شدیم که بنابراسنادِ خودِ انگلیسی ها: او و ولیعهدش(محمدحسن میرزا)می خواستندانگلیسی ها ناحیهء نفت خیز خوزستان را (بانام «عربستان») ازایران جدابکنند ودرعوض، مبلغی بعنوان «مواجب» یا«حقوق ماهیانه» به آنها داده شود ...جالب اینکه از اوّلین اقدامات «رضاخان سردارسپه»، لشکرکشی به خوزستان(یعنی شاهرگ حیاتی دولت انگلیس درایران) ودستگیری «شیخ خزعل»بود،آنهم با قشونی که حتّی لباس و کفش وپوتین مناسبی نداشتند...باتوجه به مخاطرات عظیمِ سفربه خوزستان ووجودنیروهای نظامی انگلیس درمنطقه،دولت انگلیس،سردارسپه را ازپیشروی به خوزستان برحذر می داشت،ولی سردارسپه به این هشدارها واخطارها اعتنائی نمی کردوخطاب به مأموران انگلیسی می گفت:
-خزعل،رعیّت ایران است وهیچ قانون بین المللی،دولت انگلستان را مُجازبه دخالت درامورداخلی ایران نمی کند»
به همین جهت،«لُرد کرزون»(وزیرخارجهء مقتدرانگلیس)رضاخان سردارسپه را«دیوانه»و«وحشی»می نامید!

خوزستان؟یاعربستان؟
نکتهء بسیارمهمی که در«سفرنامهء رضاشاه به خوزستان»به آن اشاره شده،نام خوزستان است.رضاشاه ضمن اشاره به سرکشی های سید محمدمشعشع(درزمان شاه اسماعیل صفوی)یادآورمی شودکه حدود و ثغوری را که صفویان به خاندان سید محمدمشعشع واگذارکردند،عربستان نامیدندتاباایالت خوزستان مشتبه نشود...این نامگذاری جعلی ونادرست- به خاطر ضعف وناتوانی قاجارها- درآن دوران نیزرواج یافت وتمام ایالت خوزستان را عربستان نامیدند».رضاشاه تاکیدمی کند:
-من درمرکز،امرکردمتااین سُنّت زشت را موفوف ساخته واین ایالت را به نام حقیقیوشریفِ خود،یعنی خوزستان بخوانند».
بنابراین اگر خوزستان بدست رضاخان سردارسپه وسرهنگ[سرلشکر] فضل الله زاهدی آزادنشده بود،دیگرچیزی باقی نمی ماند تا در زمان دکترمصدّق، ملّی شود!
ازهمین زمان بودکه انجمن هائی مانند«انجمن ایران جوان»(به رهبری دکترعلی اکبرسیاسی ودیگران)،انجمن«ایران نو»(به رهبری علی اکبرداور،نخستین وزیردادگستری زمان رضاشاه)،«انجمن تجدّد»(به رهبری سیدمحمدتدیّن) وغیره ...بوجودآمدند.همهء این انجمن ها وملّی گرایان، تنها به استقلال و حفظ تمامیّت ارضی ایران، استقرار آرامش و امنیّت ملّی، توسعهء اقتصادی و تجدّد و نوسازی اجتماعی ایران توجه داشتند واصلاً توجهی به استقرار آزادی ودموکراسی نداشتند.
دکترعلى اكبر سياسى (اولين رئيس دانشگاه تهران) در خاطراتش اشاره مى كند كه اندكى پس از تأسيس «انجمن ايران جوان» و انتشار مَرامنامهء آن (در فروردين ماه ١٣٠٠ شمسى) سردار سپه، نمايندگان انجمن را دعوت کرد. از طرف انجمن، اسماعيل مرآت(وزیرآموزش وپرورش ِ بعدی رضاشاه)، حسن نفیسی (برادراستادسعیدنفیسی) ، محسن رئيس و خودِ دکترسياسى به اقامتگاه ِ سردار سپه رفتند. رضاخان پرسید:
-«شما جوان هاى فرنگ رفته چه مى گوئيد؟ اين «انجمن ايران جوان» چه معنا دارد؟»...
على اكبر سياسى به سردارسپه جواب داد:
- «ما گروهى جوانان وطن پرست هستيم كه از عقب ماندگى ايران و فاصله اى كه ميان كشور ما و كشورهاى اروپائى وجود دارد، رنج مى بريم و قصدمان ازبين بردن اين فاصله است. مَرامنامهء انجمن ماهم بر همين پايه تدوين شده است»...
سردارسپه، مَرامنامهء«انجمن ایران جوان» را از على اكبر سياسى گرفت و با نگاهى به آن گفت:
- «اين ها كه شماها نوشته ايد، بسيارخوب است.با ترويج مَرام ِ خودتان چشم و گوشها را باز كنيد و مردم را با اين مطالب آشنا كنيد.حرف، از شما ولى عمل از من خواهد بود. به شما قول مى دهم كه همهء اين آرزوها را برآورَم، مَرام شما را كه مَرام ِخودِ من هم هست، از اول تا آخر اجرا كنم. اين نسخهء مَرامنامه را نزد من بگذاريد، چند سال ديگر، خبرش را خواهيد شنيد».
ادامه دارد

بخش دوم
---------------------





گفتگوی 12
- فکرمی کنم که این،دوازدهمین بخش ازگفتگوهای ما دربارهء «تجدّدگرائی ِ آمرانهء دوران رضاشاه»باشدآقای میبدی عزیز!،
امّا درپاسخ به بینندهء عزیز، دراوایل این گفتگوهاعرض کرده بودم که مسئلهء تجدّدوکشف حجاب ازآغازجنبش مشروطیّت دراشعارزنانی مانند«بدری تُندَری»( فانی)و«عالمتاج قائم مقامی» (ژاله)وجودداشت.این خواست حتّی منجربه ایجادانجمن مخفی«مجمع کشف حجاب» شده بود(توسط میرزاابوالقاسم خان مراغه ای وهمسرش،شهنازرشدیه،دخترمیرزاحسن خان رشدیّه)...این خواست اصلاحات وتجدّدگرائی دراشعارشاعرانی مانندملک الشعرای بهاروعارف قزوینی وعشقی وایرج میرزا هم وجودداشت،خصوصاًآنجاکه«بهار»درقصیدهء «یامرگ یاتجدّد»می گفت:
فرتوت گشت کشور وُ او را
بایسته‌تر ز گور و کفن نیست
یا مرگ یا تجدّد و اصلاح
راهی جز این‌دو، پیش ِ وطن نیست
وصل شودبه ص14
باتوجه به این سابقه،دربارهء «مدل اتاترکی تجدّددرایران»-بایدعرض بکنم که رضاشاه در خرداد ماه 1313، به تركيه رفته بود درحالیکه چندسال قبل ازسفربه ترکیه،رضاشاه اقداماتی درجهت بهبودحقوق زنان وحتی تلاش هائی برای کشف حجاب زنان انجام داده بود.خوشبختانه اسنادومدارک مربوط به رَوَندکشف حجاب درزمان رضاشاه وبازتاب آن درنشریات خارجی- سال ها پیش- توسط وزارت امورخارجه (درسال 1355)درایران منتشرشده وبخشی ازاین اسناددرکتابی بنام«رَوَندکشف حجاب»تالیف آقای «حمید بصیرت‌منش» چاپ شده...برای نمونه ،دریکی ازاسناد می خوانیم که درخردادماه 1304 نشریهء «بیرمنگام پُست»(چاپ انگلیس)نوشت که دختران رضاشاه بدستورپدر چادرازسربرداشته وسواربراسب درخیابان های تهران گردش کرده اند.
درتاريخ 6 سپتامبر 1931م / 4 شهريور 1310 خورشیدی(یعنی 3سال قبل ازسفررضاشاه به ترکیه)روزنامهء معروف ترکیه بنام«مليّت»(چاپ استانبول) نوشت:
-« رضاشاه نزديک به پانصد تن از زنان ايراني را به دربار دعوت کرد و پس ازنطقی،از آنها خواست تا چادرهای شان را بردارند و آنان نيز با خرسندی، فرمان شاه را پذيرفتند». 31
31. مرکز بررسي و تنظيم اسناد وزارت خارجه. نظر جرايد و مجلات خارجي درباره رضاشاه. تهران، وزارت امور خارجه، 1355، ص 131-130؛ حمید بصیرت‌منش، روند کشف حجاب، ص 79.
ازاین گذشته،درهفته های پیش عرض کردم که درسال 1300خورشیدی(یعنی 13سال قبل ازسفررضاشاه به ترکیه)روشنفکرانی ماننددکترعلی اکبرسیاسی درملاقات با رضاخان سردارسپه(رضاشاه بعدی)،ایدهء اصلاحات اجتماعی به سبک اروپا را با رضاشاه درمیان گذاشته بودندورضاشاه هم ضمن تأئید مَرامنامهء «انجمن ایران جوان» به دکترسیاسی و دیگران گفته بود:
- «اين ها كه شماها نوشته ايد، بسيارخوب است.مَرام شما،مَرام خود ِمن هم هست.با ترويج این عقاید چشم و گوشها را باز كنيد و مردم را با اين مطالب آشنا كنيد.طرح وبرنامه از شما ولى عمل از من خواهد بود».
واقعیّت اینست که کشف حجاب درایران و آزادی زنان درشرایط بسیار دشواری انجام شد،درشرایطی که-مثلاً- درخیابان های تهران، زنان ومردان،جداازهم، در دو طرفِ پیاده رو حرکت می کردند(یعنی چیزی شبیه به زنانه-مردانه کردن اتوبوس ها درتهران ویاعدم اجازهء زنان برای حضوردرورزشگاه ها درایران کنونی). باتوجه به این خط کِشی های مذهبی وخصوصاً مخالفت شدید روحانیّون، رضاشاه سعی می کردکه برای آماده ‌سازی مردم به بی‌حجابی ازهرراه ممکن استفاده کند،یکی ازاین راهها، تشویق وآزادگذاشتن ِ زرتشتی ها، ارمنی ها،بهائی ها ویهودی ها به بی حجابی بود.بااین سیاست، در1310 خورشیدی(یعنی 3سال پیش ازسفربه ترکیه) وقتی هیأتی از زنان خارجی (از سوی «جامعهء ملل»یا«سازمان ملل امروزی») وارد تهران می شدند،به دستور رضاشاه اعلام شدکه: «زنان باید در برداشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی یا مُلّایی متعرّض آنان شود، شهربانی باید از زنان بی‌حجاب حمایت کند.»
یک سال بعدهم(یعنی در آذرماه 1311) بدستوررضاشاه،تشکیل «کنگرهء نسوان شرق» وحضور زنان بی‌حجاب از کشورهای مختلف در تهران، فرصت دیگری بود برای عادی سازی بی حجابی درمیان مردم.این کنگره به ریاست «شمس پهلوی» برگزار شده بودودرآن،ازبی حجابی به عنوان «مظهری از تمدّن» یاد شده بود.
این آماده سازی ها-بتدریج-روحیهء اعتمادبه نفس رادر زنان ایران تقویت کرد بطوری که چندسال بعد،حضورزنان بی حجاب درخیابان های معروف تهران(مانندلاله زار) چشمگیربود.همهء این رویدادها،زمینه هائی بودند برای اعلام کشف حجاب در17دی ماه 1314.
بنابراین،به نظربنده،سفر به تركيه وتحوّلات آن کشورهرچندکه رضاشاه را درانجام اصلاحاتش مصمّم تر ساخت،امّا ،تقلیل اصلاحات رضاشاهی به مدل ِ اتاترکی، درست نیست.
****
امّابرگردیم به ادامهء بحث هفتهء پیش ما دربارهء دشمنان رضاشاه وخصوصاً دولت فخیمهء انگلیس.درهفتهء پیش به کینه ودشمنی«بولارد»(سفیرکبیروقت انگلیس درایران)نسبت به رضاشاه اشاره کردیم.«بولارد» ازآخرین رجال انگلیسی درعصراستعماربودکه مانند«لُرد کُرزُن» (وزیرامورخارجهء انگلیس)،ایران را «مِلک طِلق»یاحیاط خلوت انگلستان می دانست ودرهمهء اموراساسی ایران مداخله می کرد،چیزی که بتدریج باعث رشدوقَلَیان احساسات ضدانگلیسی درایران شدکه درجنبش ملّی کردن صنعت نفت به اوج خود رسید.«بولارد»درخاطرات وگزارشهای محرمانه اش تأکید می کند که: «برخلاف افسانه های رایج،انگلیسی ها هیچ نقشی درروی کارآوردن رضاشاه نداشتند»..«بولارد»می نویسد:باپخش خبرهای نادرست علیه رضاشاه (ازطریق رادیودهلی ورادیولندن ) درتخریب شخصیّت رضاشاه کوشید،خبرهائی که بقول بولارد:« روال حکومت رضاشاه را مختل می‌کرد».
تصویررادیولندن
تردیدی نبودکه رضاشاه -دراینجایاآنجا-برخی ازبهترین اراضی واملاک زمینداران بزرگ را بنام خودش کرده بود ویا رؤسای ایلات و عشایر، کمونیست ها وروحانیّون را سرکوب کرده بود،امّا بازتاب اغراق آمیزاین اقدامات توسط رادیو«بی بی سی»یا«رادیودهلی» ودرنتیجه،مختل شدن« روال حکومت رضاشاه »، تبعات ناگواری داشت وازجمله،باعث بُروز ِحس سوء ظن دررضاشاه وخشم وغضب او نسبت به یاران نزدیک ودلسوز(مانندمحمدعلی فروغی،علی اکبرداور،تقی زاده وتیمورتاش)شده بود.
حالا این به اصطلاح« حقایق»(بقول سفیرانگلیس) چی ها بودند؟:
شایعات بی بی سی:
1-رادیوی« بی بی سی» روزهای متوالی دربارهء املاک رضاخان سخن پراکنی می کرد و می گفت:«بزرگ ترین خدمتی که رضاخان به مملکتش کرده، غصب کلیهء اموال مردم شمال است... گرسنگی و فقر و بیماری مردم ایران نتیجه سوء رفتار رضاشاه و مِلک داری و ثروت اندوزی رضاشاه است».
ویا:
2-رضاشاه قصد دارد سراسر خیابان شاهرضا (انقلاب کنونی) را به نام خود قباله کند!
ویا:
3-در یکی از روزهای اوایل اشغال ایران توسط ارتش های روس وانگلیس، رادیو لندن اعلام کردکه در ایران مواد خوراکی وجود ندارد، چون رضاشاه آنها را به آلمان ها فروخته است!!
4 -یکی دیگر ازنمونه های دشمنی انگلیسی هانسبت به رضاشاه، گزارش های مغرضانه ونادرست«میس لمبتون»(ایران شناس معروف ومسئول امورفرهنگی وتبلیغاتی سفارت انگلیس درایران) دربارهء «ثروت افسانه ای رضاشاه» وخصوصاً سرقت جواهرات سلطنتی وخارج کردن آنها توسط رضا شاه از ایران بود،گزارش هائی که هرچند نادرست بودن آن ها توسط وزیردارائی وقت(عباسقلی گلشائیان)وهیات مستقلی ازنمایندگان مجلس موردتائیدقرارگرفته بود،ولی بهرحال پخش آنها ازرادیو«بی بی سی»و«رادیودهلی»تأثیرات عمیقی درجامعهء ایران گذاشته بود،بهمین جهت است که می بینیم پس ازگذشت 70-80سال اینگونه باورهای اغراق آمیز هنوز برذهن وزبان بسیاری ازرهبران سیاسی وروشنفکران ما جاری است!

تایادم نرفته، درپاسخ به پُرسش بینندهء عزیزشما (دربارهء وجود زور واجباردرتجدّدگرائی درکشورهای اروپائی ،باید بگویم که :بله!همانطورکه درآغازاین بحث عرض کردم: تجدّدگرائی یا«مهندسی اجتماعی»-اساساً - در ذات خودش،آمرانه است وبانوعی زورواجبارهمراه است،حتّی درکشورهائی مانندفرانسه وایتالیا وآلمان هم تجدّدگرائی با زورواجباروآمریّت پادشاهان همراه بود،ولی-برخلاف ماها- دراین کشورهامتفکرانی مانند«منتسکیو» این زورو اجباروآمریّت پادشاهان را«استبدادمنوّره» نامیدندوازآن حمایت وپُشتیبانی کردند(تاآنجاکه بخاطردارم درایران برای اولین بار، زنده یاددکترفریدون آدمیّت، اصطلاح«استبدادمنوّره» را دربارهء اصلاحات اجتماعی میرزاتقی خان امیرکبیر بکاربُرده بود)...می خواهم عرض بکنم که درایران وترکیه بخاطرضعف ساختارهای اجتماعی ووجودتعصّبات مذهبی، طبیعی بودکه انجام «تجدّدگرائی آمرانه» دشوارتربود و کمبودهای خاص خودش را داشت....
باتوجه به این واقعیّت ها ،بنظربنده، شخصیّت های تاریخ معاصرایران را دروجه عُمدهء اقدامات وعملکردهای شان باید دیدوبررسی کرد، (از میرزاتقی خان امیرکبیرورضاشاه بگیریدتا مصدّق وقوام السلطنه ومحمدرضاشاه ومحمدعلی فروغی وتقی زاده ودیگران).بنظربنده،اینگونه نگاه کردن به تاریخ وشخصیّت های تاریخی مان،می تواند بَسترمناسبی برای ایجادهمبستگی های ملّی و استقرارجامعهء مدنی درایران باشد.به عبارت دیگر،مابایدممکنات اجتماعی و محدودیّت های تاریخی آن دوران ها را بخاطرداشته باشیم و خواست یا آرزوهای امروزمان را به شخصیّت های 80-90سال پیش سوارنکنیم.
آتاترک ورضاشاه
ص10
دربارهء تجدّدآمرانهء دوران رضاشاه و اتاتُرک، عرض کردم که«مهندسی اجتماعی»یا تجدّدآمرانه درایران و ترکیّه در دو بَسترتاریخی تقریباً متفاوت ظهورکرد.اتاتُرک در واقع میراث خوار ِ اصلاحات اجتماعی دوران امپراطوری عثمانی بودکه تا دروازه های شهر«وین»دراتریش ادامه داشت.این گسترهء سیاسی وجغرافیائی باعث شده بودتا رجال سیاسی عثمانی با فرهنگ وقوانین اروپائی ِ قلمرو خلافت آشنا بشوندواصلاحاتی را درامورقضائی وقانونی انجام بدهند،مثلاً:«سلطان سلیمان عثمانی»(دراواسط قرن 16میلادی)- بخاطرتوجه اش به اصلاحات اجتماعی واستقرارقوانین عرفی وگسترش آموزش وپرورش نوین- به « سلطان سلیمان قانونی» شهرت داشت،اصلاحاتی که کم وُ بیش تا فروپاشی خلافت عثمانی درجنگ جهانی اوّل وظهور«اتاترک»ادامه داشت ...ازاین گذشته،جغرافیائی که اتاترک اصلاحاتش را شروع کرده بود باجغرافیای رضاشاه بسیار متفاوت بود:درایران،رضاشاه میراث خوا ر ِایران ویران وآخوندزدهء دوران قاجارها)بود درحالیکه می دانیم که 90 درصدمردم استانبول درزمان اتاتُرک،غیرمسلمان بودندولذا تجدّدگرائی اتاترک درترکیه بامقاومت کمتری روبرو بود.ازاین گذشته،«اتاتُرک»درشهر ِ«سالونیک» پرورش یافته بود(شهری که کم وبیش بافرهنگ اروپائی آشنائی داشت)، درحالیکه رضاشاه درروستای کوچکی بنام«آلاشت» درمازندران بدنیاآمده بودکه فاقدکمترین امکانات آموزشی وپرورشی بود.
مهم ترازهمه،«اتاترک» در دانشگاه جنگ تحصیل کرده بودکه شیوهء تعلیم وتربیت آن تحت تأثیر تعلیمات دانشگاه معروف ِ نظامی ِ «سن سیر»در فرانسه بود. اتاترک-بعدها- باسفربه پاریس وبرخی از شهرهای اروپائی ِ امپراطوری عثمانی(مانندصوفیه درمجارستان) با فرهنگ ومدنیّت اروپا آشناشد،شرایطی که رضاشاه، فاقد یا محروم ازآنهابود.
بااینهمه وقتی ما تحوّلات دوران رضاشاه واتاترک را باهم مقایسه می کنیم، می بینیم که باتوجه به موانع ومحدودیت های تاریخی درایران(خصوصاً مخالفت آخوندها)، بقول دوست شاهنامه پژوه ما (مازیارقویدل): « رضاشاه دیوارصوتی زمان را شکسته بود».مثلاً-باتوجه به سالگرد17دی ماه وکشف حجاب وآزادی زنان ایران ازاسارت قوانین قرون وسطائی- وقتی ما عکس های این واقعهء مهم را در دوران اتاترک ورضاشاه باهم مقایسه کنیم، می بینیم که رضاشاه در امر«کشف حجاب»وآزادی زنان تا حدودی پیشتازتر وشایدتندروتر ازاتاترک بوده مثلاً همسرودختران رضاشاه، کلاه وپوشاک اروپائی تری دارند...







بخش دوم

اجازه بدهیدکه به «تجدّدآمرانهء رضاشاه» طوردیگری نگاه بکنیم: فرض بفرمائید(فرض محال که محال نیست!) فرض بفرمائید که اصلاً «سردارسپه» یارضاشاهی نبود،آیافکرمی کنیدکه اگر مثلاً منتسکیو (باکتاب معروف «روح القوانین»اش) درایران به حکومت می رسید،آیابهترازسردارسپه یا رضاشاه ومحمدرضاشاه عمل می کرد؟بنده فکرنمی کنم،چرا؟برای اینکه ساختارهای اجتماعی وفرهنگی ایران ظرفیّت پذیرش منتسکیو را نداشت و او هم- دیر یا زود -به نوعی«اقتدارگرائی»و «تجدّدآمرانه» می رسیدکه نمونه اش را ما- در زمان حکومت مقتدرترین ومحبوب ترین نخست وزیر ایران بعدازمشروطیّت(یعنی دکترمحمدمصدّق) بیادداریم که اوّل، مخالف ِ حکومت نظامی واقتدارگرائی رضاشاه یامحمدرضاشاه بود، ولی بعد-وقتی که خودش به حکومت رسید-برای انجام اقدامات اصلاح طلبانه اش مجبوربه استقرارحکومت نظامی ونوعی اقتدارگرائی و«کسب اختیارات فوق العاده وفراقانونی» شدچراکه به نظردکترمصدّق:
++++

...بخاطر کمبودها وضعف ساختارهای سیاسی -اجتماعی ایران بود که در تمامت دوران پس از انقلاب مشروطیّت، ما ملاحظه می کنیم که مشروطه خواهان ما به استبداد گرویدند.آزادیخواهان ما،آزادی دیگران را پایمال کردند وحامیان ومدعیان حکومت قانون، بی قانونی ها کردند.


گفتگوی 12
دراوایل این گفتگوهاعرض کرده بودم که مسئلهء تجدّدوکشف حجاب ازآغازجنبش مشروطیّت دراشعارزنانی مانند«بدری تُندَری»( فانی)و«عالمتاج قائم مقامی» (ژاله)وجودداشت.این خواست حتّی منجربه ایجادانجمن مخفی«مجمع کشف حجاب» شده بود(توسط میرزاابوالقاسم خان مراغه ای وهمسرش،شهنازرشدیه،دخترمیرزاحسن خان رشدیّه)...این خواست اصلاحات وتجدّدگرائی دراشعارشاعرانی مانندملک الشعرای بهاروعارف قزوینی وعشقی وایرج میرزا هم وجودداشت،خصوصاًآنجاکه«بهار»درقصیدهء «یامرگ یاتجدّد»می گفت:
فرتوت گشت کشور وُ او را
بایسته‌تر ز گور و کفن نیست
یا مرگ یا تجدّد و اصلاح
راهی جز این‌دو، پیش ِ وطن نیست
باتوجه به این سابقه،دربارهء «مدل اتاترکی تجدّددرایران»-بایدعرض بکنم که رضاشاه در خرداد ماه 1313، به تركيه رفته بود درحالیکه چندسال قبل ازسفربه ترکیه،رضاشاه اقداماتی درجهت بهبودحقوق زنان وحتی تلاش هائی برای کشف حجاب زنان انجام داده بود.خوشبختانه اسنادومدارک مربوط به رَوَندکشف حجاب درزمان رضاشاه وبازتاب آن درنشریات خارجی- سال ها پیش- توسط وزارت امورخارجه (درسال 1355)درایران منتشرشده وبخشی ازاین اسناددرکتابی بنام«رَوَندکشف حجاب»تالیف آقای «حمید بصیرت‌منش» چاپ شده...برای نمونه ،دریکی ازاسناد می خوانیم که درخردادماه 1304 نشریهء «بیرمنگام پُست»(چاپ انگلیس)نوشت که دختران رضاشاه بدستورپدر چادرازسربرداشته وسواربراسب درخیابان های تهران گردش کرده اند.
درتاريخ 6 سپتامبر 1931م / 4 شهريور 1310 خورشیدی(یعنی 3سال قبل ازسفررضاشاه به ترکیه) یکی از روزنامهء معروف ترکیه بنام«مليّت»(چاپ استانبول) نوشت:
-« رضاشاه نزديک به پانصد تن از زنان ايراني را به دربار دعوت کرد و پس ازنطقی،از آنها خواست تا چادرهای شان را بردارند و آنان نيز با خرسندی، فرمان شاه را پذيرفتند». 31
31. مرکز بررسي و تنظيم اسناد وزارت خارجه. نظر جرايد و مجلات خارجي درباره رضاشاه. تهران، وزارت امور خارجه، 1355، ص 131-130؛ حمید بصیرت‌منش، روند کشف حجاب، ص 79.
ازاین گذشته،درهفته های پیش عرض کردم که درسال 1300خورشیدی(یعنی 13سال قبل ازسفررضاشاه به ترکیه)روشنفکرانی ماننددکترعلی اکبرسیاسی درملاقات با رضاخان سردارسپه(رضاشاه بعدی)،ایدهء اصلاحات اجتماعی به سبک اروپا را با رضاشاه درمیان گذاشته بودند.
واقعیّت اینست که کشف حجاب درایران و آزادی زنان درشرایط بسیار دشواری انجام شد،درشرایطی که-مثلاً- درخیابان های تهران، زنان ومردان،جداازهم، در دو طرفِ پیاده رو حرکت می کردند(یعنی چیزی شبیه به زنانه-مردانه کردن اتوبوس ها درتهران ویاعدم اجازهء زنان برای حضوردرورزشگاه ها درایران کنونی). باتوجه به این خط کِشی های مذهبی وخصوصاً مخالفت شدید روحانیّون، رضاشاه سعی می کردکه برای آماده ‌سازی مردم به بی‌حجابی ازهرراه ممکن استفاده کند،یکی ازاین راهها، تشویق وآزادگذاشتن ِ زرتشتی ها، ارمنی ها،بهائی ها ویهودی ها به بی حجابی بود.بااین سیاست، در1310 خورشیدی(یعنی 3سال پیش ازسفربه ترکیه) وقتی هیأتی از زنان خارجی (از سوی «جامعهء ملل»یا«سازمان ملل امروزی») وارد تهران می شدند،به دستور رضاشاه اعلام شدکه: «زنان باید در برداشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی یا مُلّایی متعرّض آنان شود، شهربانی باید از زنان بی‌حجاب حمایت کند.»
یک سال بعدهم(یعنی در آذرماه 1311) بدستوررضاشاه،تشکیل «کنگرهء نسوان شرق» وحضور زنان بی‌حجاب از کشورهای مختلف در تهران، فرصت دیگری بود برای عادی سازی بی حجابی درمیان مردم.این کنگره به ریاست «شمس پهلوی» برگزار شده بودودرآن،ازبی حجابی به عنوان «مظهری از تمدّن» یاد شده بود.
این آماده سازی ها-بتدریج-روحیهء اعتمادبه نفس رادر زنان ایران تقویت کرد بطوری که چندسال بعد،حضورزنان بی حجاب درخیابان های معروف تهران(مانندلاله زار) چشمگیربود.همهء این رویدادها،زمینه هائی بودند برای اعلام کشف حجاب در17دی ماه 1314.
بنابراین،به نظربنده،سفر به تركيه وتحوّلات آن کشورهرچندکه رضاشاه را درانجام اصلاحاتش مصمّم تر ساخت،امّا ،تقلیل اصلاحات رضاشاهی به مدل ِ اتاترکی، درست نیست.
****
امّابرگردیم به ادامهء بحث هفتهء پیش ما دربارهء دشمنان رضاشاه وخصوصاً دولت فخیمهء انگلیس.درهفتهء پیش به کینه ودشمنی«بولارد»(سفیرکبیروقت انگلیس درایران)نسبت به رضاشاه اشاره کردیم.«بولارد» ازآخرین رجال انگلیسی درعصراستعماربودکه مانند«لُرد کُرزُن» (وزیرامورخارجهء انگلیس)،ایران را «مِلک طِلق»یاحیاط خلوت انگلستان می دانست ودرهمهء اموراساسی ایران مداخله می کرد،چیزی که بتدریج باعث رشدوقَلَیان احساسات ضدانگلیسی درایران شدکه درجنبش ملّی کردن صنعت نفت به اوج خود رسید.«بولارد»درخاطرات وگزارشهای محرمانه اش تأکید می کند که: «برخلاف افسانه های رایج،انگلیسی ها هیچ نقشی درروی کارآوردن رضاشاه نداشتند»..«بولارد»می نویسد:باپخش خبرهای نادرست علیه رضاشاه (ازطریق رادیودهلی ورادیولندن ) درتخریب شخصیّت رضاشاه کوشید،خبرهائی که بقول بولارد:« روال حکومت رضاشاه را مختل می‌کرد».
تصویررادیولندن
تردیدی نبودکه رضاشاه -دراینجایاآنجا-برخی ازبهترین اراضی واملاک زمینداران بزرگ را بنام خودش کرده بود ویا رؤسای ایلات و عشایر، کمونیست ها وروحانیّون را سرکوب کرده بود،امّا بازتاب اغراق آمیزاین اقدامات توسط رادیو«بی بی سی»یا«رادیودهلی» ودرنتیجه،مختل شدن« روال حکومت رضاشاه »، تبعات ناگواری داشت وازجمله،باعث بُروز ِحس سوء ظن دررضاشاه وخشم وغضب او نسبت به یاران نزدیک ودلسوز(مانندمحمدعلی فروغی،علی اکبرداور،تقی زاده وتیمورتاش)شده بود.
حالا این به اصطلاح« حقایق»(بقول سفیرانگلیس) چی ها بودند؟:
شایعات بی بی سی:
1-رادیوی« بی بی سی» روزهای متوالی دربارهء املاک رضاخان سخن پراکنی می کرد و می گفت:«بزرگ ترین خدمتی که رضاخان به مملکتش کرده، غصب کلیهء اموال مردم شمال است... گرسنگی و فقر و بیماری مردم ایران نتیجه سوء رفتار رضاشاه و مِلک داری و ثروت اندوزی رضاشاه است».
ویا:
2-رضاشاه قصد دارد سراسر خیابان شاهرضا (انقلاب کنونی) را به نام خود قباله کند!
ویا:
3-در یکی از روزهای اوایل اشغال ایران توسط ارتش های روس وانگلیس، رادیو لندن اعلام کردکه در ایران مواد خوراکی وجود ندارد، چون رضاشاه آنها را به آلمان ها فروخته است!!
4 -یکی دیگر ازنمونه های دشمنی انگلیسی هانسبت به رضاشاه، گزارش های مغرضانه ونادرست«میس لمبتون»(ایران شناس معروف ومسئول امورفرهنگی وتبلیغاتی سفارت انگلیس درایران) دربارهء «ثروت افسانه ای رضاشاه» وخصوصاً سرقت جواهرات سلطنتی وخارج کردن آنها توسط رضا شاه از ایران بود،گزارش هائی که هرچند نادرست بودن آن ها توسط وزیردارائی وقت(عباسقلی گلشائیان)وهیات مستقلی ازنمایندگان مجلس موردتائیدقرارگرفته بود،ولی بهرحال پخش آنها ازرادیو«بی بی سی»و«رادیودهلی»تأثیرات عمیقی درجامعهء ایران گذاشته بود،بهمین جهت است که می بینیم پس ازگذشت 70-80سال اینگونه باورهای اغراق آمیز هنوز برذهن وزبان بسیاری ازرهبران سیاسی وروشنفکران ما جاری است!
تایادم نرفته، درپاسخ به پُرسش بینندهء عزیزشما (دربارهء وجود زور واجباردرتجدّدگرائی درکشورهای اروپائی ،باید بگویم که :بله!همانطورکه درآغازاین بحث عرض کردم: تجدّدگرائی یا«مهندسی اجتماعی»-اساساً - در ذات خودش، آمرانه است وبانوعی زورواجبارهمراه است،حتّی درکشورهائی مانندفرانسه وایتالیا وآلمان هم تجدّدگرائی با زورواجباروآمریّت پادشاهان همراه بود،ولی-برخلاف ماها- دراین کشورهامتفکرانی مانند«منتسکیو» این زورو اجباروآمریّت پادشاهان را«استبدادمنوّره» نامیدندوازآن حمایت وپُشتیبانی کردند(تاآنجاکه بخاطردارم درایران برای اولین بار، زنده یاددکترفریدون آدمیّت، اصطلاح«استبدادمنوّره» را دربارهء اصلاحات اجتماعی میرزاتقی خان امیرکبیر بکاربُرده بود)...می خواهم عرض بکنم که درایران وترکیه بخاطرضعف ساختارهای اجتماعی ووجودتعصّبات مذهبی، طبیعی بودکه انجام «تجدّدگرائی آمرانه» دشوارتربود و کمبودهای خاص خودش را داشت....
باتوجه به این واقعیّت ها ،بنظربنده، شخصیّت های تاریخ معاصرایران را دروجه عُمدهء اقدامات وعملکردهای شان باید دیدوبررسی کرد، (از میرزاتقی خان امیرکبیرورضاشاه بگیریدتا مصدّق وقوام السلطنه ومحمدرضاشاه ومحمدعلی فروغی وتقی زاده ودیگران).بنظربنده،اینگونه نگاه کردن به تاریخ وشخصیّت های تاریخی مان،می تواند بَسترمناسبی برای ایجادهمبستگی های ملّی و استقرارجامعهء مدنی درایران باشد.به عبارت دیگر،مابایدممکنات اجتماعی و محدودیّت های تاریخی آن دوران ها را بخاطرداشته باشیم و خواست یا آرزوهای امروزمان را به شخصیّت های 80-90سال پیش سوارنکنیم.
خاطرات لیدی شیل: همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه
سفرنامه لیدی شیل، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، نشر نو، 1362.
سفرنامه کارلاسرنا، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نشر نو، 1363.



گفتگوی 12

سئوآل یکی ازبینندگان:
گفته می شودکه اقدام رضاشاه در کشف حجاب وآزادی زنان ایران الهام گرفته از«اتاتُرک»بوده...به نظرشمااین نظرتا چه اندازه درست است؟

-درپاسخ به این بینندهء عزیزبایدعرض بکنم که رضاشاه در خرداد ماه 1313، به تركيه رفت درحالیکه چندسال قبل ازسفربه ترکیه،رضاشاه اقداماتی درجهت بهبودحقوق زنان وحتی قبل ازاتاترک اقداماتی برای کشف حجاب زنان انجام داده بود.برای نمونه،درخردادماه 1304 روزنامهء «بیرمنگام پُست»(چاپ انگلیس)نوشت که دختران رضاشاه بدستورپدر چادرازسربرداشته وسواربراسب درخیابان های تهران گردش کرده اند.
چندسال بعد،یکی از روزنامهء معروف ترکیه بنام«مليّت»(چاپ استانبول) بتاريخ 6 سپتامبر 1931م / 4 شهريور 1310 خورشیدی(یعنی 3سال قبل ازسفررضاشاه به ترکیه) نوشت:
-« رضاشاه نزديک به پانصد تن از زنان ايراني را به دربار دعوت کرد و پس ازنطقی،از آنها خواست تا چادرهای شان را بردارند و آنان نيز با خرسندی، فرمان شاه را پذيرفتند». 31

31. مرکز بررسي و تنظيم اسناد وزارت خارجه. نظر جرايد و مجلات خارجي درباره رضاشاه. تهران، وزارت امور خارجه، 1355، ص 131-130؛ حمید بصیرت‌منش، روند کشف حجاب، ص 79. . نظر جراید و مجلات خارجی درباره‌ی رضاشاه، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1355.
باتوجه به محدویّت ها فرهنگی جامعه وخصوصاً مخالفت شدید روحانیّون، رضاشاه سعی می کردکه ازهرراه ممکن، برای آماده ‌سازی مردم به بی‌حجابی استفاده کند،یکی ازاین راه ها،تشویق وآزادگذاشتن زرتشتی ها،ارمنی ها،بهائی ها ویهودی ها به بی حجابی بود.بااین سیاست، در1310 خورشیدی.وقتی هیأتی از زنان خارجی (از سوی «جامعهء ملل»یا«سازمان ملل امروزی) وارد تهران می شدند،به دستور رضاشاه اعلام شدکه: «زنان باید در برداشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی یا مُلّایی متعرّض آنان شود، شهربانی باید از زنان بی‌حجاب حمایت کند.»
یک سال بعدهم،تشکیل «کنگرهء نسوان شرق» (در آذرماه 1311) و حضور زنان بی‌حجاب از کشورهای مختلف در تهران ، فرصت دیگری بودتارضاشاه برای عادی سازی بی حجابی درمیان جامعه بکوشد.این کنگره به ریاست «شمس پهلوی» برگزار شده بود.
و از بی‌حجابی به عنوان «مظهری از تمدّن» یاد شده بود.
+++نظر مِهرا+1307
این زمینه سازی ها-بتدریج-روحیهء اعتمادبه نفس رادر زنان ایران تقویت کرد بطوری که چندسال،بعدخیابان های معروف تهران(مانندلاله زار) ازحضورزنان بی حجاب،چشمگیربود.این رویدادها،زمینه هائی بودند برای اعلام کشف حجاب در17دی ماه 1317.
بنابراین،به نظربنده،سفر به تركيه وتحوّلات آن کشورهرچندکه رضاشاه را درانجام اصلاحاتش مصمّم تر ساخت،امّا ،تقلیل اصلاحات رضاشاهی به مدل ِ اتاترکی، درست نیست.
****
طبق گزارش نظمیه‌ی مازندران در خرداد 1309، رفت‌وآمد یک زن بی‌حجاب کلیمی در معابر، مورد اعتراض علما واقع شد، اما حکومت مازندران از عمل این زن پشتیبانی کرد و اعتراض علما را وارد ندانست.[4]
در دی ماه 1307، قانون متحدالشکل کردن لباس روحانیون را مجددا به مخالفت با رژیم کشاند.به موجب ماده یک این قانون،"کلیه اتباع ایران که برحسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوص نیستند در داخله مملکت مکلفند که ملبس به لباس متحدالشکل شوند."این قانون شامل اغلب روحانیون می شد.[4]
اقدامات رژیم پهلوی علیه روحانیون نشان از مخالفت آن رژیم با آداب مذهبی،لباس روحانیت،محاضر شرعی،همراهی دین و سیاست و ...داشت،ادامه این وضعیت،حادثه کشف حجاب و قیام گوهرشاد را به دنبال آورد.
.ازاین گذشته،درهفته های پیش عرض کردم که درسال 1300خورشیدی(یعنی 5-6سال قبل ازپادشاهی رضاشاه)روشنفکرانی ماننددکترعلی اکبرسیاسی درملاقات با رضاخان سردارسپه(رضاشاه بعدی)،ایدهء اصلاحات اجتماعی به سبک اروپا را با رضاشاه درمیان گذاشته بودندوبه او گفته بودند:
- «ما گروهى جوانان وطن پرست هستيم كه از عقب ماندگى ايران و فاصله اى كه ميان كشور ما و كشورهاى اروپائى وجود دارد، رنج مى بريم و قصدمان ازبين بردن اين فاصله است...».
ورضاشاه هم ضمن تأئیدمَرامنامهء «انجمن ایران جوان» به دکترسیاسی و دیگران گفته بود:
- «اين ها كه شماها نوشته ايد، بسيارخوب است.با ترويج مَرام ِ خودتان چشم و گوشها را باز كنيد و مردم را با اين مطالب آشنا كنيد.طرح وبرنامه از شما ولى عمل از من خواهد بود».
اولین گام در این راه، در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ش/نوامبر۱۹۳۵م در دانشسرای مقدماتی جشنی برپا شد و رضاشاه حاضر گردید زن و دخترانش بدون حجاب در این روزنامه پتي مارسيه چاپ پاريس مورخ 21 فوريه 1936م نوشت:

آخرين زندان جهالت و تعصب را اصلاحات رضاشاه پهلوي، پادشاه متجدد و مصلح ايران از بين برد... حالا زنها آزاد شده‌اند. نه تنها مي‌توانند لباس به آخرين مد اروپائي بپوشند و خود را نشان بدهند، بلکه مي‌توانند در زندگي اجتماعي مملکت شرکت نمايند. تمايل فعلي ايرانيها بر اين است که زنها همان رُل زنهاي اروپايي را در جامعه بازي کنند. 34
34. مرکز بررسي و تنظيم اسناد وزارت خارجه. همان، ص 132-131 .

جشن شرکت کنند و سعی نمودند به موضوع جنبه تبلیغاتی بدهند.
چون خود ِ اتاترک متاثّراز مدرنیسم وتجددگرائی اروپابود،وهیچ نشانه ای در دست نیست که رضاشاه تحت تاثیر«اتاترک» بوده باشد
ضمن مخالفت وتحقیر اصلاحات رضاشاه (مانندکشف حجاب وآزادی زنان،ایجادراه آهن،تاسیس دانشگاه،تاسیس رادیو، بستن بانک شاهی(وابسته به دولت انگلیس)وتاسیس بانک ملّی، ایجادکارخانهء ذوب آهن،متوقف کردن وُرودکالاهای انگلیسی به ایران،تاسیس کارخانهء قندکهریزک)، این اقدامات رابرای جامعهء ایران، «زیانبار»می دانست ولذا



گفتگوی 12

رضاشاه در خرداد ماه 1313، به تركيه رفت واین،اوّلین وتنهاسفرخارجی رضاشاه بود. سفر به تركيه وتحوّلات آن کشور -بی تردید-رضاشاه را درانجام اصلاحاتش-مصمّم تر ساخت،امّا بنظربنده،تقلیل اصلاحات رضاشاهی به مدل ِ اتاترکی، درست نیست چون خود ِ اتاترک متاثّراز مدرنیسم وتجددگرائی اروپابود،وهیچ نشانه ای در دست نیست که رضاشاه تحت تاثیر«اتاترک» بوده باشد و-همانطورکه درهفته های پیش عرض کردم-درسال 1300خورشیدی(یعنی 5-6سال قبل ازپادشاهی رضاشاه)روشنفکرانی ماننددکترعلی اکبرسیاسی درملاقات با رضاخان سردارسپه(رضاشاه بعدی)،ایدهء اصلاحات اجتماعی به سبک اروپا را با رضاشاه درمیان گذاشته بودندوبه او گفته بودند:
- «ما گروهى جوانان وطن پرست هستيم كه از عقب ماندگى ايران و فاصله اى كه ميان كشور ما و كشورهاى اروپائى وجود دارد، رنج مى بريم و قصدمان ازبين بردن اين فاصله است...».رضاشاه به دکترسیاسی و دیگرمسئولان «انجمن ایران جوان» گفته بود:
-- «اين ها كه شماها نوشته ايد، بسيارخوب است.با ترويج مَرام ِ خودتان چشم و گوشها را باز كنيد و مردم را با اين مطالب آشنا كنيد.طرح وبرنامه از شما ولى عمل از من خواهد بود».


در سال های اولیه حکومت رضاشاه پیش از سفر وی به ترکیه تلاش هایی جهت عادی سازی بی حجابی انجام گرفت. به نوشته روزنامه ملیت شاه ایران در ۴ شهریور ۱۳۱۰ش/سپتامبر۱۹۳۱م نزدیک به پانصد نفر از خانم های ایرانی را به دربار دعوت کرد و پس از نصیحت از آنان خواست تا چادرهای خود را بردارند؛ و آنان نیز فرمان شاه را پذیرفتند
اولین گام در این راه، در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ش/نوامبر۱۹۳۵م در دانشسرای مقدماتی جشنی برپا شد و رضاشاه حاضر گردید زن و دخترانش بدون حجاب در این جشن شرکت کنند و سعی نمودند به موضوع جنبه تبلیغاتی بدهند. در همین جشن وزرا و وکلا همسران خود را بدون حجاب آورده بودند و مسئله کشف حجاب با عناوین بازیافتن حقوق زنان مطرح گردید. رضاشاه طی نطقی از کشف حجاب و پیشرفت زنان سخن گفت:
«شما زنان باید این روز را که روز سعادت و موفقیت شماست روز بزرگی بدانید و از فرصتی که به دست آورده اید برای خدمت به کشور خود استفاده نمایید. شما خواهران و دختران من حالا داخل جامعه شده اید و برای پیشرفت خود و کشورتان این قدم را برداشته اید باید بفهمید که وظیفه شما این است که در کشور خودتان کارکنید، سعادت آینده در دست شماست


هرچندکه از کشف حجاب در ایران و با افزایش تعداد زنان بی‌حجاب، نوعی اعتماد به نفس ایجاد شد و شاهد نسلی از زنان و دخترانی شدیم که پس از تحصیلات وارد فعالیت اجتمایی، فرهنگی و حتی سیاسی می‌شدند


+++مردان اخلاق

مردان اخلاق و...:دکترصدرالدین الهی
رضاشاه نیز دیگر آن پایگاه قدرتمند اجتماعی که در سال‌های آغازین پادشاهی خویش داشت، از کف داده بود؛ چراکه در دهه‌ی دوم حکومت خویش، بسیاری از روشنفکران و نخبگان سیاسی‌ای که ایران نوین مدیون آنان بود، مانند علی‌اکبر داور، احمد کسروی، عبدالحسین تیمورتاش، حسن تقی‌زاده، محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) و... را از پیرامونش رانده بود تا آنجایی که با اشغال ایران کمتر رجل استخواندار سیاسی در کنار رضاشاه به چشم می‌خورد که کشتی طوفان‌زده‌ی ایران را از آن مهلکه‌ی جهانی به سلامت بیرون برد.
در این هنگام شاه، محمدعلی فروغی، دانشمند و سیاستمدار کهنه‌کاری که چندین دوره، نماینده‌ی مجلس، وزیر و نخست‌وزیر ایران بود و پیش‌تر مورد خشم وی قرار گرفته و خانه‌نشین شده بود را به نخست‌وزیری برگزید. عیسی صدیق مدیر سازمان انتشارات و تبلیغات که رادیو تهران نیز زیر نظر وی بود، در این باب می‌نویسد: «وقتی اخبار داخلی را راجع به بمباران شهرها توسط قوای مهاجم و پیشروی قشون روس را به طرف تهران به اطلاع او (فروغی) رساندم، در آن ساعت پر از اضطراب چنان قدرت روحی و اخلاقی نشان داد و آثار اطمینان به نفس و اعتماد به آینده‌ی کشور و استواری مردی و عظمت در وجنات او پدید آمد که من شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتم و به دستور او همان شب در رادیو اعلام شد که ذکاءالملک به ریاست دولت منصوب شده و بامداد روز بعد، یعنی پنج‌شنبه ششم شهریور ۱۳۲۰ هیئت وزیران جدید را به مجلس شورای ملی معرفی خواهد کرد. همین اعلامیه به واسطه محبوبیت فروغی و اعتماد ملت به کفایت و تدابیر او، در آرامش مردم و امیدواری و خوش‌بینی به حل قضایا تأثیر بسیار کرد.»(صدیق، ۱۳۵۳: ۲۱) فروغی به هنگام پذیرفتن نخست‌وزیری از بیماری قلبی و ضعف شدید رنج می‌برد و هنگامی که فرزندانش به او می‌گویند پذیرفتن چنین سمتی آن‌هم در این شرایط بحرانی می‌تواند به بهای جانش تمام شود، فروغی می‌گوید: «مملکت ۶۰ سال مرا در آغوش خود پرورده و درهای نعمت را به روی من گشوده و مرا به عالی‌ترین مقامات کشوری رسانده است و اکنون که رئیس مملکت احساس می‌کند که ایران به خدمت من احتیاج دارد، چگونه ممکن است از رمقی که برایم باقی است دریغ کنم ولو اینکه پایان حیات در نظرم مجسم شود؟»(صدیق، ۱۳۵۳: ۲۸)

بنابراین،عجیب نیست که در رویدادهای منجربه «انقلاب شکوهمند اسلامی» هم، این گروه های ارتجاعی وضداستقلال وتجدّد ملّی باهم همصدا وهمآوازبوده اند!







بی.بی.سی حتی در این راستا شعارسازی هم می‌کند. «محو بادا شاه صیفی‌کار بادنجان‌فروش» نمونه‌ای از این شعارهای ساخته‌ی بی.بی.سی در آن زمان است. زمین های مردم

ازنظررسانه ای حتّی اگراین شایعات ودروغپردازی ها توسط رضاشاه یا دولت ایران تکذیب می شد،طبیعتاً -باتوجه به بُرد ِتبلیغاتی بی بی سی-پاک کردن این اتهامات وافتراها درذهن ایرانیان بسیاردشواریاغیرممکن بود

چنانکه درمقاله ای نوشته ام: این گذشتهء پُراشتباه بایدهمهء مارا درنگاه به تاریخ وشخصیّت های تاریخ معاصرایران(وازجمله) به شخص رضاشاه،فروتن بکند وبه ما بیاموزد:همهء آنها ئی که در شرایط دشواراجتماعی و محدودیّتهای تاریخی(خصوصاً در دوران «جنگ سرد») سعی کردند تمامیّت ارضی ایران را حفظ کنند و درحد توان شان سعی کردندجامعهء ایران را ازقرون وسطای تاریخش بیرون بیاورند،همه، ایران را آزادوآباد وسربلندمی خواستند.اینگونه نگاه به تاریخ(که بنده آنرا«نگاه مادرانه به تاریخ»می نامم)

بنابراین وقتی مجلس شورای ملّی بدستورمحمدعلی شاه به توپ بسته شدوبسیاری ازمتفکران جنبش مشروطیّت(مانندمیرزاجهانگیرخان صوراسرافیل، ملک المتکلّمین)کشته شدند،شهراستانبول بهترین پایگاه وپناهگاه مبارزان مشروطیّت(مانندعلی اکبر دهخدا ودیگران) برای انتشار روزنامه وادامهء مبارزه علیه محمدعلیشاه قاجار بود.

آتاتورک نیز همانند روشنفکران غرب‌گرای مشروطة دوم (1908) این نکتة مهم را در نیافت که تجدد غرب فقط ناشی از ذهنیت جدید نیست بلکه این ذهنیت جدید خود زاییده شرایط اجتماعی-اقتصادی و تاریخی-فرهنگی ویژه ای است. در نبود این شرایط تاریخی ویژه تلاش برای تحمیل ذهنیت مدرن به زور سر نیزه هرچند دگرگونی‌هایی در جامعه ترکیه پدید آورد، نتایج به دست آمده با آرزوهای آتاتورک بسیار فاصله داشت.
http://anthropology.ir/node/15298

گفتنی است که كمال اتاترک مانندرضاشاه، بسیاری ازیاران سابقش در«حزب جمهوريخواه مترقی» را مجازات کرده بود.

ازاین گذشته،دوستانی که باایدئولوژی های فریبا،استقرار«بهشت سوسیالیسم»یا«جامعهء بی طبقهء توحیدی»را وعده داده بودند،دیدیم که -بقول پوپر-بجای «بهشت»،جهنم سوزان استالینیسم وپُل پوتیسم را ساختند ویا از«فاضل آب انقلاب اسلامی» سردرآوردند.
ویادرحالیکه ارتشبد فریدون جم» (که در آن زمان ستوان یکم)ازتصمیم ارتشیان ایران برای مقاومت دربرابرارتش های مجهزروس وانگلیس یادمی کند، هوشنگ‌مهدوی، ) بی بی سی درآن زمان: از«فروپاشی ارتش ِ پوشالی رضاشاه دربرابرارتش های مجهزروس وانگلیس»یادمی کرد.
محمدرضاشاه درکتاب«پاسخ به تاریخ» ،ضمن یادآوری توطئه های کمپانی های نفتی،تاریخ این کمپانی را«تاریخ غیرانسانی»+++می نامدومی نویسد:
- «از1337که شکیبائی من دربرابرتحمیلات وسوءاستفاده های شرکت های بزرگ نفت-واقعاً-بپایان رسیدوما درمقامی بودیم که می توانستیم باآنان -جدّاً-به مقابله بپردازیم،اندک اندک حوادث ووقایعی غریب و شگفت انگیز وقوع یافت...به محض اینکه ایران حاکمیّت مطلق ثروت های زمینی خودرابدست آورد،بعضی ازوسایل ارتباط جمعی ِ دنیا مبارزه ای وسیع علیه کشورما آغازکردند ومراپادشاهی مُستبدخواندند». پاسخ به تاریخ، صص65-66و 69-72


بقول حافظ:
ازهرطرف که رفتم جزحیرتم نیفزود
زنهارازاین بیابان،وین را بی نهایت
هیچ چیزی زیباترازاین نیست که دراین «زمستان بی برگی»،انسان حاصل تلاش هایش را ببیندودراین برهوت بی فرهنگی ،پژواک صدایش رابشنود!..گاه فکرمی کنم که برای ویران کردن اینهمه دروغ ودغا وفریب های تاریخی به کوهی ازبمب های آگاهی وآموزشی نیازداریم.

.بایدعرض کنم که یکی ازبدبختی های ما-درموضوع تاریخ-اینست که هنوزنتوانسته ایم رویدادهای تقویمی را به تاریخ تبدیل کنیم شایدبه این خاطرکه قهرمانان وضدقهرمانان ِ موضوع هنوززنده اندویاجامعه هنوزدراسارت تفسیرهای ایدئوژیک حزب توده ودیگران قراردارد درحالیکه به دوران امیرکبیر(باآنهمه فجایع وکُشتاربابی ها)ما نگاه مهربان تر یا منصفانه تری داریم.باتوجه به آوارسهمگین سال های اخیر،بنده هیچ تردیدی ندارم که نسل جوان کنونی ونسل های آینده،نگاه بهتری به رضاشاه وُمصدّق وُمحمدرضاشاه ومحمدعلی فروغی خواهندداشت وهمانطورکه ازقول «نیما»گفته ام:
-آنکه غربال به دست دارد،ازعقب کاروان می آید»!
نکتهء جالب درعقایدآیت الله خمینی نکته ای است که به آغازبحث ما (دربارهء انتخابات)برمی گردد.آیت الله خمینی می گفت:
-«نسبت به تجربه های خودم(آیت الله خمینی)مامی بینیم که رضاخان که هیچگونه صلاحیّت حکومت رانداشت...باکارآمدن ِ رضاخان،این سه اصل اسلامی درامرحکومت پایمال شد؛
اوّل،اصل لزوم عدالت درحاکم،
دوم،اصل آزادی مسلمین دررأی به حاکم وتعیین سرنوشت ِخود،
سوم،اصل استقلال کشوراسلامی ازدخالت اجانب وتسلط برمقدّرات مسلمین.(صحیفهء نور،ج5،ص236)
پس از گذشت37سال ارانقلاب اسلامی،هرایرانی وطن دوستی می تواندمصداق هایانمونه های این سه اصل اساسی عقاید آیت الله خمینی را- الآن- درجمهوری اسلامی پیدابکندوبقول مولانا مولوی:
تا بداند کافر و گبر و یهود
کاندرین صندوق،جزلعنت نبود


درادامهء بحث ما،درهفتهء پیش عرض کردم که رضاشاه نهال تجددگرائی را درشوره زار (درشوره زار ایران ِبازمانده ازدوران ِ قاجار) کاشته بود وطبیعی بودکه این نهال به مراقبت ومواظبت وآبیاری آیندگان احتیاج داشت،امّابخاطر سلطهء ایدئولوژی حزب توده و دخالت روس وانگلیس(درشهریور1320 )، این نهال ِ نورس،پایمال دشمنان ایران شد وما-باز-تامدتی دچارنوعی«انقطاع تاریخی» شدیم...
اینکه چرا «اتاترک» درترکیه«پدرملّت ترک»نامیده شد؟ولی رضاشاه درایران، « مستبد»و«فاشیست»و«دیکتاتور» نامیده شد؟... همانطورکه قبلاً عرض کردم:اساساً مقام ومنزلت هرشخصیّت تاریخی را می شودازدشمنانش فهمید.
حالا دشمنان رضاشاه دراین 70-80سال چه کسانی بودند؟
اوّل: آخوندها وروحانیّت شیعه که باحکومت رضاشاه،مقام وموقعیّت اجتماعی شان -بشدّت- تضعیف شده بود،مثلاً به روایت آیت الله خمینی(که شاهد وناظر ِ اصلاحات واقدامات رضاشاه بود):
-« در اين عصري که من درک کردم و گمان دارم هيچ يک از آقايان درک نکرده ايد ،روحانیّت را با تمام قوا کوبیدند، به گونه ای که این حوزهء علمیّه که آن وقت هزار و چند صد تا محصّل داشت، رسید به چهارصد نفر، آن هم چهارصد نفری توسری خورده، چهارصد نفری که نتواند یک کلمه صحبت کند. تمام منابر را در سرتاسر ایران [تعطیل کردند] تمام خُطبا را در سرتاسر ایران زبان شان را بستند.(صحیفه نور،ج۱۱،ص۱۲۷).
چقدرعلما را اسيرکرده؛... و چقدر علما را هتک حرمت کردند وچقدر
عمّامه ها را از سر اهل علم برداشتند. » (صحيفه نور . ج ٬9 ص٢98)
و خدا می داند در زمان [ رضاشاه] چه کشيديم...» (١٧ مهر ٥٧)
[رضاشاه]با سرنيزه و قُلدری ِ تمام، مراسم اسلامی را تعطيل کرده بود».صحیفه نور، ج4 ص 482)
البته،آیت الله خمینی دراینگونه باورها نسبت به حکومت رضاشاه،تنها نبودبلکه حزب توده ودیگرگروه های کمونیستی( که فعالیّت های شان طبق قانون 1310 خورشیدی منع شده بود)دربارهء شکل وماهیت حکومت رضاشاه؛باآیت الله خمینی همآوازبودند.حزب توده(که به پیروی ازکمنترن کمونیستی،ابتداءرضاشاه را«نمایندهء بورژوازی پیشروایران»می دانست ونخستین بنیانگذاران آن(مانندمیرزاسلیمان اسکندری) درآغاز،ازهواداران نزدیک و پُرشور ِ «رضاخان سردارسپه»(رضاشاه) بود،به محض آشکارشدن گرایش های ضدکمونیستی رضاشاه (وخصوصاً بادستگیری ومحاکمهء گروه معروف به 53نفر)،شدیدترین حملات واتهامات را نثاررضاشاه کرد،درحالیکه درهمان زمان،استالین 53هزارنفررا دردادگاه های فرمایشی محاکمه ومحکوم می کرد.

امّابرگردیم به ادامهء بحث اصلی ما دربارهء «تجدّدگرائی آمرانهء دوران رضاشاه»...
هفتهء پیش،ضمن اشاره به علل وعوامل عقب ماندگی های تاریخی ایران- دررسیدن به آزادی وتجدّداجتماعی-عرض کردم که درواقع ما-بارها-دچارانقطاع تاریخی شده ایم... تکرارهجوم های بیگانگان به ایران-بتدریج-احساس سرمایه گذاری و آبادساختن را درمیان مردم ما ازبین بُرد ومردم را وادارکردتا برای سامان دادن به شبکه های تولیدی وتجدّد اجتماعی منتظر اقدامات پادشاهان باشند...درچنان شرایطی بودکه شاعران وروشنفکرانی مانند ایرج میرزا درآستانهء ظهوررضاشاه معتقدشدند:
زراعت نیست،صنعت نیست،ره نیست
امیدی جز به «سردارسپه»نیست!




اما دربارهء ایجاد«ایران نوین»و«انسان نوین»درزمان رضاشاه،بنده مجبورم که به 3-4روایت اشاره بکنم تاشایدمنظورم روشن بشود:
ماوقتی به عکس های جامعهء ایران درِ اواخردوران قاجاررا نگاه میکنیم می بینیم که ضعف وُ زوال وُ بدبختی وُ نکبت وُ بیسوادی وُ بیماری وُ فلاکت از سروُ روی این ملّت ومملکت می بارد.درآن ضعف وزوال تاریخی بود که زنده یادمحمدعلی فروغی تاکیدمی کرد:

-«ایران نه دولت دارد نه ملّت.ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتّب شود...»(که هفته های پیش به آن اشاره کرده ام).

درجامعه شناسی سیاسی،سخن محمدعلی فروغی بسیاربسیارمهم است برای اینکه تاکیدمی کندکه استقلال،حاکمیّت ملّی وتجدّداجتماعی حاصل دورانی است که باپیدایش«دولت-ملّت»همراه است وبه همین جهت، تلاش عموم روشنفکران ایران درآن دوران متوجهء ایجاد«دولت-ملّت»بوده است. این مفهوم ِ «دولت-ملّت» Nation-State))در اروپا باپیدایش طبقهء نوین اجتماعی (یعنی سرمایه داری) همراه بود وبهمین جهت می گویند:«تجدّداجتماعی همزاد ِسرمایه داری است».یعنی دریک جامعهء عقب مانده وشبه فئودالی مانند ایران،سخن گفتن ازآزادی ودموکراسی،نوعی عوامفریبی یاافسانه سازی است.دراروپا باپیدایش سرمایه داری، مفاهیمی مانند ناسیونالیسم،میهن دوستی، استقلال وحاکمیّت ملّی شکل گرفت،بنابراین درغیاب طبقات نوین اجتماعی درایران(ازانقلاب مشروطیّت تا ظهور رضاشاه)، بسیاری ازمفاهیم وساختارهای حقوقی یک ملّت مدرن،خودبخود منتفی بود.یکی ازدستآورهای بزرگ دوران رضاشاه، رشدطبقات نوین اجتماعی ودرنتیجه،رشدوپرورش وشکل یافتن مفهوم «دولت-ملّت» بود.تلاش رضاشاه وروشنفکران زمانش این بودکه جامعه را ازحالت قبیله ای و«اُمّت بودن»خارج بکنندوباتوسعهء ساختارهای صنعتی جامعه، ترویج آموزش وپرورش نوین وخصوصاً تقویّت زبان فارسی وترویج هویّت ملّی وسکولاریزه کردن جامعه ، ایران را وارد دورانی بکنند که به آن، دوران«دولت-ملّت» Nation-State))می نامند.به همین جهت،برخلاف آمریکاو کشورهای اروپائی ،درکشورهائی مانند ایران و کرهء جنوبی وسنگاپور و ترکیه، جریان«ملّت سازی»یا «دولت-ملّت» بانوعی «استبداد منوره» همراه بود...اینکه دراین باره،رضاشاه (ماننداتاترک) دچارخبط وخطاهائی شد،به هیچوجه ازاهمیّت تاریخی اقدامات او نمی کاهد،همچنانکه دوران «استبداد منوّره»ی میرزاتقی خان امیرکبیرهم هیچگاه ازارزش واهمیّت اصلاحات اجتماعی امیرکبیر کم نکرده(با آن سرکوب خونین جنبش اصلاح طلبانهء «بابیّه»درزنجان ومازندران و...)،بااینهمه ، ما به میرزاتقی خان
می گوئیم:«امیرکبیر»!.گفتنی است که بابی ها وبهائی های ما نخستین گروه هائی بودندکه در راه اصلاحات دینی واجتماعی وجدائی دین ازسیاست درایران تلاش کردند وشایدبهمین جهت است که تا الآن، موردنفرت و دشمنی آخوندها هستند!

درحوزهء روابط اجتماعی وانسانی درآستانهء ظهوررضاشاه،دوست فرهیخته ام،زرتشتی نیکوکار منوچهرفرهنگی تعریف می کردکه قبل ازظهوررضاشاه زرتشتی ها ازحقوق انسانی واجتماعی چنان محروم بودندکه درکرمان ،زرتشتی ها بهنگام خریدن میوه، نمی توانستند به مثلاًسیب و پرتقال دست بزنندچون بزعم میوه فروش ِ مسلمان،میوه ها نجس می شدند.به روایت منوچهرفرهنگی،تنهابا ظهوررضاشاه بودکه زرتشتی هاتوانستند-بعنوان انسانی آزادونوین-ازحقوق برابر برخوردار بشوند.درهمین رابطه ارباب کیخسرو زرتشتی(رئیس انجمن زرتشتیان ونمایندهء مجلس درزمان رضاشاه)اشاره می کند:
-« باظهور رضاشاه بود که زرتشتیان ‌توانستند گمشدگان خرابه‌های مداين را در خانهء پهلوی پيدا كنند».
روایت دیگر،تجربهء عینی خودم است.مرحوم پدرم، حاج سیدمحمدرضامیرفطروس،صاحب اولین وقدیمی ترین کتابفروشی شهرستان لنگرودبودکه به رضاشاه ارادت خاصی داشت.بهنگام نوجوانی(درسال های 40)درست روبروی کتابفروشی پدرم درآنطرف خیابان،زن وشوهربسیارمحترم وموقّرو تقریباًمُسنّی بنام« پطروس ارمنی»( ازمهاجرین ارمنستان شوروی)صاحب بزرگ ترین مشروب فروشی شهربودندکه فارسی را با لهجهء بسیارشیرینی صحبت می کردند(الآن که آن مشروب فروشی بزرگ با سقفی بسیاربلندوقفسه های پرازمشروبات الکلی را بیادمی آورم ازخودم می پرسم که درشهرکوچکی مانند لنگرود،آنهمه مشروبات الکلی؟!!شایدبقول شاعر درآن زمان:
افتادن وبرخاستن ِ باده پرستان
درمذهب رندان خرابات نمازاست
...امّا درسمت ِ چپ کتابفروشی پدرم،مغازهء آقای عبدالله یوسفی قرارداشت که بهائی بودونمایندهء شرکت «پپسی کولا»بود.من درآن عنفوان نوجوانی از روابط صمیمانهء پدرم با این افرادمختلف المذهب وبقول آخوندها«کافِرونجس» بسیاردرتعجّب بودم تااینکه روزی پدرم بااشاره به مغازهء مشروب فروشی«پطروس ارمنی» به من گفت:
-می دانی پسرم که این «حُسن سلوک» وروابط انسانی ازکجامی آید؟!
گفتم: نه!
پدرم گفت:
- اززمان رضاشاه!رضاشاه مارا آدم کرده است! رضاشاه مارا آدم کرده است!
امیدوارم که بااین چندمثال، مفهوم پیدایش «ایران نوین»وخصوصاً مفهوم«انسان نوین»درزمان رضاشاه برای بینندگان عزیز روشن شده باشد.


شباهت ها وتفاوت ها:
رضاشاه واتاتورک


ما-دربخش نخست این بحث- دربارهء«تجدّدآمرانهء رضاشاه،کمبودها وکامیابی ها»،بااشارهء کوتاهی به سال های 1917-1919 گفتیم که درسال 1919(یعنی 2-3سال قبل ازقدرت گیری رضاخان سردارسپه)ایران -بعنوان یک ملّت ویک دولت چنان دچارذلّت وضعف و زبونی بودکه نمایندگان ایران را به «کنفرانس صلح پاریس» راه ندادند وبه نقل ازنامهء دردناک ادیب وسیاستمداربرجسته، محمدعلی فروغی گفتیم:

-«ایران نه دولت دارد نه ملت. . . . ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتّب شود. وجود داشتن ایران، وجود افکار عامّه است. وجود افکار عامّه به این است که جماعتی -ولو قلیل- از روی بی‌غرضی، در خیر مملکت کار بکنند و متفق باشند.»++++


بنابراین:می توان گفت که رضاشاه، تبلور امیدهای اکثررهبران سیاسی و روشنفکران ایران بودوهمانطورکه دکترسیروس غنی درکتاب درخشان«ایران:برآمدن رضاخان،برافتادن قاجارهاونقش انگلیسی ها»»ودکترهوشنگ صباحی درکتاب ارزشمند«سیاست انگلیس وپادشاهی رضاشاه»نشان داده اند :دولت فخیمهء انگلیس، درآوردن رضاشاه هیچ نقشی نداشت بلکه در آن زمان-باتوجه به انقلاب بلشویکی در روسیه وخطرنفوذآن به ایران، دولت انگلیس- بهنگام ظهوررضاشاه ، تابع ِ شرایط روز ومقهور قدرت ونفوذ رضاشاه بودوهیچ نقشی درروی کارآوردن او نداشت چون- باوجودکینهء سوزان وزیرامورخارجهء انگلیس(لُرد کُرزُن) نسبت به رضاشاه ، سِر پرسی لورِن (وزیر مختار ِوقت ِ انگلیس در ایران)معتقدبود:
-«رضاخان شخصیّتی بزرگ‌تر از آن است که بتوان همانند رئیس الوزراءهای پیشین از مسند قدرت به زیرش آورد...

در پایان سال ۱۳۰۶ سفارت بریتانیا در تهران به این نتیجه رسیده بود که رضاشاه هزار بار از احمدشاه بدتر است. در سال ۱۳۱۱ در آستانه درگیری ایران و انگلستان، وزارت خارجه بریتانیا، رضاشاه (که قرارداد نفت را به درون آتش شومینه انداخته بود) را یک «وحشی» خواند و سال بعد یک «دیوانه خون‌آشام».[۳۳][۳۴]
سرانجام در سوم آبان ۱۳۰۲ =26اکتر1923رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و شاه نیز پس از چند روز به اروپا رفت و عملاً کشور را به رضاشاه سپرد. رضاشاه در این مدت پایه‌های قدرت خود را استوار کرد و به کوشش برای سرنگونی حکومت قاجارپرداخت.[۱۰]

ظاهراً بخاطر مخالفت های دولت انگلیس بارضاشاه بود که احزاب کمونیستی آن زمان و روزنامهء «ايزوستيا» در سال ۱۹۲۶= ۱۳۰۵ از رضاشاه بعنوان «نمايندهء بورژوازی پيشرو ايران» ياد می کردند.

خوزستان؟یاعربستان؟
نکته مهمی که در کتاب «سفرنامهء رضاشاه به خوزستان» اشاره شده، نام خوزستان است: رضاشاه به عصيان کسی به نام سيد مشعشع در دوره شاه اسماعيل صفوی اشاره می کند و می گويد شاه اسماعيل در پی سرکوبی او برآمد ولی پس از انقياد او باز حکومت را در خاندان او باقی گذارد. حدودی را که به او واگذار کرد عربستان خواندند تا با ايالت خوزستان مشتبه نشود. «قاجاريه اين غلط را از نادانی و سستی توسعه داده و بر تمام ايالت اطلاق کردند. من در مرکز، امر کردم اين استقبال زشت را موقوف ساخته و اين ايالت را به نام حقيقی و شريف خود يعنی خوزستان بخوانند».
بنابراین اگر خوزستان بدست رضاخان سردارسپه وسرهنگ فضل الله زاهدی آزادنشده بود،دیگرچیزی باقی نمی ماند تا در زمان دکترمصدّق، ملّی شود!


بخش سوم

ازهمین زمان بودکه انجمن هائی مانند«انجمن ایران جوان»(به رهبری دکترعلی اکبرسیاسی ودیگران)،انجمن«ایران نو»(به رهبری علی اکبرداور،نخستین وزیردادگستری زمان رضاشاه)،«انجمن تجدّد»(به رهبری سیدمحمدتدیّن) وغیره ...بوجودآمدند.همهء این انجمن ها وملّی گرایان، تنها به استقلال و حفظ تمامیّت ارضی ایران، استقرار آرامش و امنیّت ملّی، توسعهء اقتصادی و تجدّد و نوسازی اجتماعی ایران توجه داشتند واصلاً توجهی به استقرار آزادی ودموکراسی نداشتند.

دکترعلى اكبر سياسى (اولين رئيس دانشگاه تهران) در خاطراتش اشاره مى كند كه اندكى پس از تأسيس «انجمن ايران جوان» و انتشار مَرامنامهء آن (در فروردين ماه ١٣٠٠ شمسى) سردار سپه، نمايندگان انجمن را دعوت کرد. از طرف انجمن، اسماعيل مرآت(وزیرآموزش وپرورش ِ بعدی رضاشاه)، حسن نفیسی (برادراستادسعیدنفیسی) ، محسن رئيس و خودِ دکترسياسى به اقامتگاه ِ سردار سپه رفتند. رضاخان پرسید:
-«شما جوان هاى فرنگ رفته چه مى گوئيد؟ اين «انجمن ايران جوان» چه معنا دارد؟»... على اكبر سياسى به سردارسپه جواب مى دهد:
- «ما گروهى جوانان وطن پرست هستيم كه از عقب ماندگى ايران و فاصله اى كه ميان كشور ما و كشورهاى اروپائى وجود دارد، رنج مى بريم و قصدمان ازبين بردن اين فاصله است. مَرامنامهء انجمن ماهم بر همين پايه تدوين شده است»...
سردار سپه، مَرامنامهء«انجمن ایران جوان» را از على اكبر سياسى گرفت و با نگاهى به آن گفت:
- «اين ها كه شماها نوشته ايد، بسيارخوب است.با ترويج مَرام ِ خودتان چشم و گوشها را باز كنيد و مردم را با اين مطالب آشنا كنيد.حرف، از شما ولى عمل از من خواهد بود. به شما قول مى دهم كه همهء اين آرزوها را برآورَم، مَرام شما را كه مَرام ِخود ِ من هم هست، از اول تا آخر اجرا كنم. اين نسخهء مَرامنامه را نزد من بگذاريد، چند سال ديگر، خبرش را خواهيد شنيد».

درهمین باره، روایتی هم ازاستادمحمودحسابی(پدرعلم فیزیک درایران) دربارهء چگونگی تاسیس دانشگاه تهران وجوددارد که بسیارجالب است ونمونه ای از«تجدّد ِآمرانهء رضاشاه» را بیان می کند.به روایت دکترحسابی:
-« رفتیم حضوررضاشاه...وقتی صحبت هایم دربارهء لزوم تاسیس دانشگاه تهران وفوایدش تمام شد،رضاشاه پرسید:برای تحقّق این کارها چقدرزمان لازمه؟
گفتم:3تا5سال.
رضاشاه گفت:
-همین که شما حاضرید کاری انجام دهیدتادستم بسوی خارجی ها درازنشود،غنیمت است.هرکاری ازدستم برآیدانجام خواهم داد...
دکترحسابی یادآوری میکند:
-«تشکرکردم وخواستم ازکاخ سلطنتی خارج شوم،که رضاشاه صدایم کرد:
-برای این آرزوهائی که داری چقدرپول لازم داری؟
دکترحسابی: من یک حسا ب مختصرکردم وگفتم:اگر 1000تومان مرحمت بفرمائید کافیه؟
سه روزازملاقات من با رضاشاه نگذشته بود که صدهزارتومان حواله شدبرای تاسیس دانشگاه تهران. مبلغ این حواله به قدری برای علی اصغرحکمت(وزیرفرهنگ رضاشاه) عجیب و باورنکردنی بود که حد نداشت چون آن روزها معروف بود که درتهران یک کوچه وخانه هایش رابه 100تومان می خریدند!.... برای تخصیص زمین دانشگاه تهران نیز باکالسکه مرابردندبه پارک جلالیّه که محل مشق سواره نظام بود.رضاشاه پرسید:چقدرازاینجا را میخواهی؟
گفتم:به اندازهء این میدان ِ مشق ِ سربازان کافیه!
رضاشاه ،وزیرجنگ را صدا کردوگفت:کُل این پادگان را خالی می کنی،میبری « دوشان تپّه» وهمه را می دهی برای تاسیس دانشگاه تهران.زمین های آقای اتحادیّه را هم میخری وبه این ضمیمه می کنی....
دکترحسابی تاکیدمی کند:
-«این پول وآن زمین، حاصلش شد دانشگاه ِ تهران!».


زمان؟؟؟

دراینجا می خواهم به پرسش دیگرشما بپردازم آقای میبدی عزیز دربارهء حسرتی که برخی ازپژوهشگران ما نسبت به تجدّدگرائی آتاتورک درکشورترکیه دارند که فکرمی کنم زمان زیادی نداریم ومی ماندبرای هفتهء آینده،خصوصاً دربارهء مسائل وموانعی که رضاشاه دربرابرخود داشت وتفاوت ماهوی شخصیّت رضاشاه وآتاتورک.


بااینهمه وقتی ما تحوّلات دوران رضاشاه واتاترک را باهم مقایسه می کنیم، می بینیم که باتوجه به موانع ومحدودیت های تاریخی درایران(خصوصاً مخالفت آخوندها)،رضاشاه بقول دوست شاهنامه پژوه ما (مازیارقویدل): «دیوارصوتی تحوّلات اجتماعی درایران را شکسته است».مثلاً-باتوجه به سالگرد17دی ماه وکشف حجاب وآزادی زنان ایران ازاسارت قوانین قرون وسطائی- وقتی ما عکس های این واقعهء مهم را در دوران اتاترک ورضاشاه باهم مقایسه کنیم، می بینیم که رضاشاه در امر«کشف حجاب»وآزادی زنان تا حدودی پیشتازتر وشایدتندروتر ازاتاترک بوده، مثلاً همسرودختران رضاشاه، کلاه وپوشاک اروپائی تری دارند...
هفتهء پیش ازاعتقادرضاشاه به نداشتن فرصت وعقب ماندن اززمان صحبت کردیم وبااشاره به تفاوت خاستگاه خانوادگی ومحیط تربیتی رضاشاه و اتاترک،گفتیم که در رابطه با توسعهء ملّی وتجدّد اجتماعی، این دو شخصیّت (بدون آنکه قبلاًهمدیگررادیده باشند) هدف ها وبرنامه های مشترکی داشتند،با این تأکیدکه بَستراصلاحات اجتماعی اتاتُرک(بخاطرتجربه های دوران امپراتوری عثمانی) بسیارمناسب وتقریباً آماده بود،ازاین گذشته(همانطورکه درکتاب«عمادالدین نسیمی؛شاعرو متفکرحروفی»نشان داده ام)،رواج تصوّف وعرفان درآناطولی ترکیه(مانندگروه های بَکتاشیّه،مولویّه وغیره)،باعث رواج نوعی مدارا وتساهل مذهبی درترکیه شده بودکه تجدّدگرائی اجتماعی اتاتُرک را بامقاومت کمتری روبر می کرد.
ازاین گذشته، کمک ها ومساعدت های دولت های فرانسه و انگلیس(دررقابت با روسیه)رواج تجدّدگرائی درترکیه راتسهیل کرده بوددرحالیکه درایران،هم دولت روسیه وهم-خصوصاً -دولت انگلیس،همیشه درامرتجدّدگرائی وتوسعهء ملّی درایران،کارشکنی واخلال کردند(خصوصاً درزمان میرزاتقی خان امیرکبیرورضاشاه).به علل وعوامل این کارشکنی ها واخلال ها شایددرهمین برنامه اشاره بکنم،دراینجا فقط تاکیدمی کنم که درزمان میرزاتقی خان امیرکبیر،مخالفت دولت های روس وانگلیس، موجب قتل فجیع امیرکبیرشد ودرزمان رضاشاه،این مخالفت ها باعث سقوط حکومت رضاشاه وتبعیدتحقیرآمیزش ازایران شد.به عبارت دیگر:،هم میرزاتقی خان امیرکبیر وهم رضاشاه در«حمّام فین تاریخ معاصرایران» رگ زده شدند.
ازجمله اقدامات وهدف های مشترک رضاشاه واتاترک(بدون آنکه قبلاً همدیگررادیده باشند) می شودازاین موارد نام بُرد:
1-جدائی دین ازسیاست ومبارزه باروحانیون؛
2-ایجاددادگستری نوین وتدوین قوانین مدنی بجای قوانین و محاکم شرعی؛
3-کشف حجاب وتلاش برای آزادی زن وتامین برابری حقوق زنان بامردان.درواقع،کشف حجاب بدست رضاشاه درزنان ایران نوعی امیدواری واعتمادبه نفس به وجودآوردکه باوجودمخالفت های شدیدعلمای مذهبی(مانندآیت الله خمینی)،در 6بهمن 1341 به دادن حق رأی به زنان وتأمین حقوق اجتماعی آنان منجرشده بوددرحالیکه دراینجا(یعنی درفرانسه) 2سال بعدازایران (یعنی درسال1343=1965) به زنان فرانسه حق رأی داده بودند).
4-آموزش وپرورش اجباری برای همگان،
5-ترویج ملّی گرائی (درایران این ملّی گرائی با توجه به تاریخ ایران باستان وتشکیل «موزهء ایران باستان» وبرگزاری جشن هزارهء فردوسی واقدامات دیگر همراه بود)...علی اصغرحکمت(وزیرفرهنگ رضاشاه)تاکیدمی کندکه روزی رضاشاه درموزهء ایران باستان خطاب به ولیعهد(یعنی محمّدرضاشاه) گفت:
-ببین این آثارتاریخی وباستانی را! ما اززیربوته سبزنشده ایم!ما دارای تاریخ وفرهنگ کهنسالی هستیم!،به همین جهت است که اسمم راگذاشته ام: «پهلوی!».
6- کوشش برای تساوی حقوق زنان و حضورآنها درعرصه های اجتماعی
7-احداث دانشگاه و دها مدارس حرفه وفن وکوتاه کردن دست آخوندها ازآموزش وپرورش جامعه؛
8-تغییر لباس و عمّامه و كلاه وتعویض آنها با لباس هاوکلاه های اروپائی؛
9-سرکوب سران ایلات وعشایر وتمرکزآنها درشهرها؛
10- ایجاد شناسنامه و اجبار کردن مردم به داشتن نام خانوادگی؛
11- -تشویق وتدریس موسیقی درمدارس وایجادنوعی«هوای تازه»درفضای آموزشی ایران وترکیه.
همهء این اصلاحات اجتماعی،هم درایران وهم درترکیه بانوعی زوز واجباروآمریّت همراه بود و به همین جهت، بامقاومت برخی ازنیروهای مذهبی روبرو شده بود (مانند«جنبش شيخ سعيد» درشرق ترکیه و ماجرای«شیخ بُهلول»و واقعهء مسجدگوهرشاد درمشهد)...سرکوب خشونت بار ِاین اعتراضات- هم درایران وهم درترکیه- وجه مشترک ِ دیگر سیاست های رضاشاه واتاترک بود.بهمین جهت، تجدّدگرائی آمرانه درایران وترکیه-ابتداء فقط از طرف كارمندان دولت و بخشی از شهرنشینان باسواد و مرفه مورد استقبال قرارگرفت.این امرنشان می دهدکه رواج تجدّد درزمان اتاترک وهم درزمان رضاشاه -باچه مشکلات فرهنگی وموانع مذهبی ِ بزرگی روبرو بود.مثلاً:درترکیه هم -ماننددوران رضاشاه-شکایت هائی ازطرف مردم دراعتراض به«کشف حجاب اجباری»وبرداشتن زورمندانهء چادرازسرزنان توسط برخی از«آژان»هاوپاسبان ها شده بود.(اینکه بعداز90سال ازاصلاحات اتاترک،ما شاهدپیروزی حزب اسلامی ِ «رجب اردُغان» درترکیه هستیم،خیلی پُرمعنا می تواندباشد!).
گفتنی است که با وجوداعلام جمهوریت،اتاترک به مدّت 15سال رهبربلا منازع ترکیه بود وازسال ۱۹۲۳ (سال اعلام جمهوری ترکیه) تا زمان مرگش( در سال ۱۹۳۸)به مدّت 15سال رئیس‌جمهور ترکیه بود(تقریباً همانند رضاشاه که 16سال سلطنت کرد)...

هیچ نظری موجود نیست: