مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

بمناسبت پنجم اسفند ، روز زن ، جشن سپندارمذگان. بزرگداشت زنان در ایران قبل از اسلام. دكتر تورج پارسی


 زن و مقام زن ایرانی را پیش از نزول آئین منحوس ملایان بشناسیم
____________________________________
زن و مرد موسیقی متن هستی اند و چون هستی جاودانه است زن و مرد نیز ماندگارند تا تداوم فرهنگ بشری را ضمانت کنند. اگر زن را اعتباری است، در اعتبار او آزادی نهفته است. اگر آزادی شکل نگرفت، باید در اعتبار مورد نظر کاستی روی داده باشد.با این حساب سرنوشت زن و مرد باید در راستای زندگی همانند باشد . نفی زن نفی انسان است و نفی انسان زمینه را برای دیکتاتوری آماده می کند که مرد را نیز به زیر شلاق اسارت خواهد کشاند .از این دیدگاه زن و مرد از یک ریشه تکوین یافته و برابرند ؛ در نتیجه جنسیت نمی تواند عامل تعیین کننده باشد ، پس هیچیک را بر دیگری برتری نیست.با این دیدگاه، « اوستا » زن را «ریته سیه بانو»
می نامد که به معنای مهر و فروغ و روشنایی است .در نخستین سخن زرتشت در « گاتاها » ، روی سخن با زنان ومردان است که هر دو بر مبنای قانون اَشَه برابرند ، در گزینش آزادند که خود مسئولیت آفرین است. این همْ بَهری از همان نخستین نگاه آشکارست. یسنه، هات ۳۰ ، کرده ی ۲.
در« اوستا» زن ومرد به شکل برابر با نام و صفت هایى مخاطب کلامند :

«هوشمندان» ، یسنه، هات ۳۱
«تو ( که به معنای عام آدمی است) »، یسنه، هات ۳۱، کرده ی ۹
«هرکس چه مرد و زن »، یسنه، هات ۴۶ ، کرده ی ۱۰:
« ای اهوره مزدا ! به درستی می گویم هرکس — چه مرد و چه زن — که آنچه را تو در زندگی بهترین کارشناخته ای، بِوَرزَد ، در پرتو منش نیک، از پاداش اَشَه و شهریاری مینَوی برخوردارخواهد شد . »
«هیچ یک از شما» ، همان، کرده ی ۱۸
«آن کس » ، همان، کرده ی ۲۰
«کسانی »، یسنه، هات ۳۴ ،کرده ی ۱۴
«آنان» ، یسنه، هات ۴۴ ، کرده ی ۲۰
«اشون نیکْ آگاه» ، یسنه، هات ۴۶ ، کرده ی ۵
«مردم » ، هات ۴۸، کرده ی ۱۳
«مرد »، همان، کرده ی ۶
«او» ، یسنه، هات ۴۷ ،کرده ی ۳
«رهانندگان سرزمین ها» ، هات ۴۸، کرده ی ۱۲
«مردمان» ، یسنه ۴۹ ، کرده ی ۷
«ای مردان و زنان» ، یسنه، هات ۵۳ ، کرده ی ۶
«ای مردان و زنان ! این را به درستی دریابید که دروج در اینجا فریبنده است .
تندیس زن ایرانیدروج را از پیشرفت و گسترش باز دارید و پیوند خویشتن را از آن بگسلید .
شادی به دست آمده در کورسوی تباهکاری ، اندوه مایه ای است .
بدین سان ، دروندان تباه کننده ی راستی ، زندگی مینوی خویش را نابود می کنند .
زنان و مردان : اما در پرتو کنش فرمانروای نیک ، رامش به زنان و مردان در خانمان ها و روستاها باز می گردد ». یسنه، هات ۵۳، کرده ی ۸
«ستایش اَشَوَن مردان و زنان »، یسنه، دفتر دوم، هات ۱، کرده ی ۱۶
«ستایش فَرَوَشی های نخستین آموزگاران کیش »، هات ۱ ، کرده ی ۱۸
«فَرَوَشی مردان و زنان اَشَوَن» ، هات ۳ ، کرده ی ۱۸
«اینک روان هاى اشون مردان و آشون زنان را _ در هر جا که زاده شده باشند _ می ستاییم … » ، یسنه، هات ۳۹ ، کرده ی ۲
«بشود که در هر دو جهان ، شهریار نیکی بر ما مردان و زنان فرمانروایی کند ». یسنه، هات ۴۱، کرده ۲
«آنچه را که هر مرد یا زنی دانست که درست و نیک است بر اوست که خود بکار بندد و دیگران را نیز بیاگاهاند تا آن را _ آن چنان که هست _ به کار بندد.» یسنه، هات ۳۵، کرده ی ۶
«در این جا روی سخن مستقیم با زنان است : ستایش زنان و گروه فرزندان » ، هات ۲ ، کرده ی ۶
«فروشی های اشونان را ، زنان وگروه فرزندان آنان، یسنه »، دفتر دوم، هات ۱، کرده ی ۶
«ستایش فروشی های اشونان و زنان و گروه فرزندان» ، هات ۳ ، کرده ی ۸۶
« فروشى های اشون زنان همه ی سرزمین ها را می ستاییم،» ، یشت ها ۱۴۵

تندیس زن ایرانی
روی سخن با مردان :
«ستایش اشون مرد پاک ». هات ۲ ، کرده ی ۱۵
«ستایش فروشی مرد اشون». هات ۳ ، کرده ی ۱۷
«فروشى های اشون مردان همه ی سرزمین ها را می ستاییم» ، یشت ها ۱۴۵ [۱]
با در نظرگرفتن نمونه های بالا که نشان می دهد زن از همان اعتبار والایى برخوردارست که مرد داراست ، پرسش این است که آیا همین خط فکری در ایران باستانی ادامه نیافته است ؟
هنگامی که به متن لوحه های گِلی تخت جمشید که در دانشگاه شیکاگو توسط پروفسور مری کخ ترجمه شده و در کتابی به نام «از زبان داریوش» به فارسی هم ترجمه شده است می اندیشیم ، یک رابطه ی پیوسته را نمایان می بینیم ، اما باز به پرسش می ایستیم .
متن این لوحه ها نشان می دهند که در ایران باستانی کارگران دستمزد می گرفتند و شرایط دستمزد زن و مرد مساوی بوده است . زنان دارای شخصیت حقوقی مستقل بوده و در گاه زایمان از کار معاف می شدند و در طول مرخّصی زایمان ، حقوق دریافت می کرده اند . مرخّصی بارداری پنج ماه بوده. پس از این مدّت زن امکان داشت که کار روزانه را کوتاه کند. البته کار نیمه وقت مزد کمتری داشت . زن ها می توانستند به مقامات بالا برسند . « اسناد حقوقی بر جای مانده از سرزمین هاى امپراتورى نشان می دهد که زنان این مناطق شخصیّت حقوقی مستقل داشته اند . این زن ها بی آن که چیزی از ثروت شان را از دست بدهند، یا مالکیّت شان به خطر بیفتد، مى توانستند دعواى حقوقى طرح کنند یا طلاق بگیرند ….» [۲]
آنگاه که از لوح های تخت جمشید که نشان می دهند زن در ایران باستان عروسک نبوده بلکه در آبادانی و رشد فرهنگ جامعه شرکت پیوسته و تعیین کننده داشته ، رو به سوی «شاهنامه ی فردوسی » ببریم ؛ شاهنامه ای که یادگار فرهنگ ایران باستان و «کتاب نبرد میان خوبی و بدی » است ، روند تداوم شخصیت مستقل و کوشای زن ایرانی را در «شاهنامه فردوسی» می بینیم . این شخصیت مستقل را در چهره های گوناگون زن در شاهنامه می بینیم : « فرانک » که خِرَدی چشمگیر دارد ؛«تهمینه» که از آزادگی بالنده و فراسوی زمان – مانند خواستگاری از رستم – برخوردار است ؛ « سودابه» که – با وجود سودابه گری هایش – وقتى خواستند وى را به زور به همسری کسی درآورند ، به اعتراض در برابر کاووس می ایستد که من خود همسر خود را برمی گزینم و بر مبناى همین حق طبیعی «کاووس» را می پسندم ! ؛ «فریگیس» زاینده ی سیاوش ؛ «منیژه» دختر افراسیاب تورانی و عشقش به بیژن ؛ «سیندخت» همسر مهراب کابلی و مادر رودابه که سام سختگیر سرانجام در برابر این پیک آشتی و خِرَد و دوستی که از یک جنگ خانمانسوز نژادگرایانه، جلوگیرى کرد و چراغ عشق را روشن نگهداشت، از تخت به احترام برخاست ، دست سیندخت را گرفت و ناگزیر از یک اعتراف تعیین کننده شد( پیروزى تدبیر و خِرَد ) :
شما گرچه از گوهر دیگرید / همان تاج و اورنگ را درخَورید !
آیا چنین زنانی فقط در شاهنامه می زیستند و جامعه از آنان خالی بوده است ؟ آیا شاهنامه آینه ی جامعه ی باستانی نبوده است ؟ آیا قره العین ، قمر ، دلکش ، سیمین ، فروغ ، دَرودی و دیگر ناشناختگان زحمتکش این مرز و بوم، از تبار زنان شاهنامه نیستند ؟
*
روز پنجم اسفند، روز زن است . زنان همه ی سرزمین ها ، این روز به «سْپِنتَه آرمئیتى» ، چهارمین امشاسپند نامورست که در فارسى «سپندارمذ» یا اسفند شده است . سپنته آرمئیتى به چَم «آرامش افزاینده» است که برآیند همکارى آدمی با اهوره مزدا ست . در سالنمای زرتشتی روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم سال به نام ، «سپندارمذ» است که در جهان مادی نگهبان زمین و نماد زنانگی است.
محمّدجواد مشکور درباره ی زناشوىى و اَروسی نزد آریاییان می نویسد: « زناشویى تشریفات و کیفیّات شیرینی داشت و از امور مقدس شمرده مى شد – اَروس و داماد پیشتر یکدیگر را برگزیده و بعد طبق آداب مخصوصى زناشویی می کردند – داماد جامه ی نو بر تن می کرد و با دوستان و خویشان به خانه اروس مى رفت و دست اروس را که با زیبا ترین وضعی آراسته شده بود، گرفته هر دو بالاى تخته سنگی می ایستادند . داماد رو به اروس کرده با آواز بلند می گفت : « من مرد هستم و تو زن ؛ من آسمان هستم تو زمین ؛ من و تو با هم می نشینیم و از ما فرزندانی به وجود خواهند آمد » آنگاه او را با ارابه ای که گاوهای سپید آن را می کشیدند و با گل های طبیعی خود رو زینت یافته بود نشانیده و با نوای ساز و دهل و خواندن سرودهای مخصوص به خانه می برد .آریایى ها معمولا یک زن می گرفتند ، نزد آریایی ها زن آنچنان برای مرد ضروری بود که زه از برای کمان .» [۳]
این همدوشى و همگامی و همکاری ، این پیوند انسانی افزون بر فرزندانی که بار مى آورد، در واقع شرکت در آبادانی جهان است. به همین معنا امروزه بر خوان پیوند زناشو یی زرتشتیان قیچى نیز می گذارند که به همآهنگی و همکارى هر دو تیغه ی قیچى اشارت دارد .
در این جا، یک نکته را باید روشن کرد که بالندگی جامعه ی بشری، برآیند همگامی زنان و مردان است. جامعه اى که این مهم را نپذیرد، از تشییع جنازه ی خویش بر می گردد.
روز زن هر نامی و نشانی که داشته باشد و در هرگوشه ی دنیا آن را به هر آیینی که برگزار کنند، قابل ستایش است. به همین مناسبت در برابر زنان همه ی سرزمین ها کلاه از سر برداشته ، به احترام ایستاده و شادباش می گوییم ، به ویژه به «ریته سیه بانوان ایران زمین.»
« فروشی های اَشَوَن زنان همه ی سرزمین ها را می‌ستاییم ! » یشت ها ، ۱۴۵
کتابنامه :
۱. اوستا، کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی  . گزارش و پژوهش : جلیل دوستخواه، جلد یکم، انتشارات مروارید، چاپ نهم ، تهران ، ۱۳۸۴. ترجمه ی همه ى متن هاى اوستایى از همین کتاب است.
۲.کخ ، هایدماری . از زبان داریوش . ترجمه ى : پرویز رجبی ، نشر ماهی ، چاپ پنجم ، تهران، رویه ۲۷۷ .
۳.مشکور ، محمدجواد . ایران در عهد باستان . چاپ ششم، پویا، تهران- ۱۳۶۹، رویه ۶۲ .
برگرفته از :  پایگاه ایران بوم   ( با ویرایش)

هیچ نظری موجود نیست: