مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ خرداد ۲, چهارشنبه

گفت‌و‌شنود با خانم فرشته خلج هدایتی (قسمت اول و دوم) ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

وقتی به خاطرات دردناک گذشته فکر می‌کنم، به روزگار سپری شده و عمری که بر باد رفت، گرچه در خود می‌روم و دلگیر می‌شوم اما ناگهان نهیب حافظ را هم بیاد می‌آورم که:بگذرد این روزگار تلختر از زهر..جای ناامیدی نیست. کسوف، آنجا که کامل می‌شود، نقطه آغاز روشنی است و شب، وقتی بغایت خود می‌رسد صبح می‌شود. بر همین اساس یقین دارم ارتجاع حاکم هم روزی بنا بر قانونمندی‌های تاریخی به سراشیب نهایی خواهد افتاد.امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است
ویدئو
https://www.youtube.com/watch?v=QUGCknDVa8Q
قسمت اول و دوم گفت‌و شنود با خانم فرشته هدایتی
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=527


۲۰ نظر:

بهروز ش. گفت...

یک سئوال از همنشین مگه این مجاهدین هستند که صدها بیلیون دلار از جیب مردم دزدیدند، در لبنان و عراق و سوریه صدها هزار نفر رو کشتند منطقه خاورمیانه رو به خاک و خون کشیدن هر روز تو ایران سرکوب میکنند و قیمت دلار رو به پنج هزار رسوندند ، و فحشا و اعتیاد رو همگانی کردند؟ هشتاد درصد مردم رو زیر خط فقر بردند و حقوق کارمند و کارگر رو سال به سال نمیدن؟ آخه دشمن کیه؟ کی کلید دار زندانهاست کی شلاق و اسید دستش هست. چرا شما و دکتر روحانی و بقیه از صبح تا شب یک مشغله فکری دارین اون هم کوبیدن مجاهدینه؟

چرا شایعه پراکنی میکنی و بعدش هم بجای اثبات شایعه میگی خوب بگذریم؟ آخه مگه خدا رو خوش میاد که تو خواهران شورای رهبری رو فاحشه بخونی؟ خجالت داره. حالا خط سیاسی اینها درست یا غلط اما بابا شرف هم خوب چیزیه دیگه اینها رو فاحشه خوندن که صدتا صد تا میرن تو حوض و لخت میخوابند بغل مسعود معصیت داره. تو توی روابط نبودی و نمی فهمی خواهر مجاهد یعنی چی.

آره در دوران رفع ابهام بعد از اینکه تعدادی نفوذی که برای کشتن مجاهدین از طرف اطلاعات ارسال شده بودند لو رفتند سازمان هرکسی که از ایران برگشته بود رو ویا مظنون بود و یا ظن نفوذی بودن داشت دستگیر کرد. یکسری از اینها نفوذی بودند. اونهایی که نبودند آزاد شدند. خوب که چی؟ بعضی از این نفوذی ها کتک خوردند. آره که چی؟ آره فلان خواهر از طرف مسعود در جمع مورد بازخواست قرار گرفت خوب کی چی؟ چرا تو نمیری انرژی بگذاری ببینی چطوری رژیم روزی هزار هزار زن عراقی و و سوری رو میکشه تجاوز میکنه بی خانمون میکنه حالا چسبیدی و دلت غش میره و اشکت سرازیر که چرا در فلان ساعت در فلان نشست مسعود به خواهر مهری موسوی بد و بیراه گفت آخه این تو چه دلی که تو داری ؟ا دلت برای یک ناسزا اینقدر میسوزه اما برای صدها هزار زن و دختر معتاد و خونه خراب کشته و زخمی نمیسوزه؟

آخه یعنی چی که با صدای لرزون و هزار معذرت و به سبک آخوندی خجالت زده میپرسی این خانوم رحمش رو درآورده.چرا نمیپرسی کی و کجاو برای چه؟ که مسعود بیاد باهاش بخوابه؟ اصلا این خانم مسعود رو دیده؟ آیا هیچکس بجز خانم سلطانی یک زن درهم شکسته که داستان ها در کمپ آمریکایی داره بعد برگشت از ایران و شروع همکاری با اطلاعات رژیم یکمرتبه این رقص رهایی رو تو دهنها انداخته این جریان رقص رهایی رو دیده؟ چرا شایعه پراکنی میکنی و بعد هم میگی بگذریم؟ نه بابا اگه میخواهی از این دست مسائل بگذری چرا میپرسی؟ اگه میپرسی چرا ریز نمی شی؟ تو که دستت به اعلامیه سال پنجاه و هفت سازمان میرسه حرف حرفش رو میخونی اصلا بیا و یک برنامه در مورد این رقص رهایی پرکن. هر کس و ناکسی رو میخواهی بیار اگه قصد و غرضی نیست تا ته مسئله رو برو اگر نه ساکت بشین و از ارواح هزاران خواهر زنده و شهید معذرت بخواه.

تمام این جریانات دوتا سر چشمه داره. یکی خانم سلطانی از ایران برگشته و دیگری آقای یغمایی که گفته که در محل استقرار مسعود با پیژامه روی مبل نشسته بوده و فلان خواهر روی دسته مبل بوده و اینه با هم حرف میزدند. آقای یغمایی گفته که از دیدن این صحنه جا خورده والسلام. آخه تو که هی جملات قرآنی رو با لهجه عربی تلاوت میکنی از خدا نمیترسی که فهیمه اروانی رو به این دلیل فاحشه میخوانی؟ مسعود شبها نمیخوابه. الان پنجاه ساله که در هیچ شبانه روزی بیشتر از سه ساعت نخوابیده. بین ملاقاتها و جلسات چرت میزنه. هزار بار شده از خواب بیدارش کردند تا به مسئله ای برسه. دور وبرش هم بیست سی نفر خواهر و برادر هستند. شما اگه با پیژامه بنشینی و خواهر تنی شما بیاد رو دسته مبل کنار شما بنشینه علامت روابط جنسی میشه؟ رابطه مسعود و شریف و حبیب و غیره با خواهر ها اینطوریه. مثل خواهر و برادر میمونن. این بنده و امثال بنده هستیم که چون جنسیت داریم و زن رو با عینک جنسیت میبینیم این طور نتیجه گیری میکنیم.

اشکال اینجاست که بنده و امثالهم کنار کامپیوتر لم میدیم و صفه هات ویکیپیدیا و گوگل رو ورق میزنیم و هرچه به این ذهن میرسه رو میگیم و بحث میکنیم. شما رو نمیدونم بنده اگه یک پاسدار دریده رو ببینم از ترس غش میکنم حالا یک سازمانی در کنار مرز چنگ در چنگ خمینی و هزار هزار مزدور کرد و ترک و فارس و عرب داره میجنگه هزار موشک و خمپاره میخوره حالا اگه بیاد مهری موسوی شهید خدا را در جمع دعوا کنه ما زود میگیم اوا چه بی تربیت. نه مرد حسابی میدان جنگه من و تو نبودیم و ندیدیم. اونجا از این ناز و کرشمه ها خبری نیست. بلند بلند حرفها زده میشه و خیلی مسائل در جمع حل میشه و برای اینکه جا بیفته تیز مطرح میشه. از این تعرفات تهوع آور خبری نست.

ناشناس گفت...

رضا

شروع بسیار خوبی است ؛ تا این نقطه این اولین بار است که یک زن از این فرقه به فعالیت می پردازد و این بسیار قابل اهمیت است
فعالیت های حانم اقبال تم مشخصی را دنبال می کرد و متعلق به سوژه کمپین انتقال افراد به خارح بود؛ و بعد از حاصل شدن این منظور ایشان تقریبا سکوت را پیشه کردند
باید گفت که در پروسه ویرانگر در درون این فرقه؛ زنان ؛ قربانیان اصلی بودند؛
اینان وسیله ای شدن در دست رهبری این فرقه؛ برای ویران کردن افراد و توده تشکیلاتی در جهت امیال رهبر این فرقه.

در این زمینه لازمست که هدف مند؛ مصاحبه را پیش برد
و به موارد مشخض پرداخت
ار کلی گولی فاصله گرفت و وقایع و رخداد ها در کنار خط و استراتژی مورد ارزیابی قرار داد

تشکر فراوان به خاطر این اقدام روشنگرانه

همنشین بهار گفت...

دشمن کیست؟
جدا از مدعیان صاحب اختیاری جهانی، در شرایط کنونی و میهن ستمدیده ما، دشمن، رژیم حاکم است. قاتلین زندانیان سیاسی است و من بارها و بارها روی این موضوع انگشت گذاشته‌ام و بیش از شما در مورد آن نوشته و می‌نویسم.
به ندای وجدان خودتان گوش کنید. آیا مشغله فکری‌ من، آن چیزی است که شما فرمودید؟
...
شایعه پراکنی؟
من اهل شایعه پراکنی نیستم. بعکس، شایعه‌ها را زیر سؤال برده و خواهان توضیح شده‌ام.
...
نسبت دروغ
آنچه شما از سر جفا به من نسبت داده‌اید (که گویا در مورد خواهران...چنین و چنان گفته‌ام)، خودتان هم می دانید واقعی نیست. من ابدا، ابدا چنین نگفته‌ام.
...
پرسش در مورد «پروژه» پُر از ابهام سال ۷۳، به معنی فراموش‌کردن جنایات این رژیم پلید نیست. برای مثال، نقد و تحلیل جباریت و زیر سؤال بردن اعدامهای دهه سی مسکو، توسط امثال مانس اشپربر، هرگز و هرگز به معنای تائید فاشیستها و حزب نازی نیست. رژیم ستمگر حاکم بر میهنمان، محکوم است. محکوم است محکوم است...در این که تردیدی نیست اما، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

جعفری! این بگذریم بگذریم های شما من رو بیاد بگم بگم های احمدی نژاد انداخت البته یه کمی هم شباهت به افشاگری های ترامپ داره. بگذریم. این نوع گفتار و نوشتار رو در اینجا میگن ژورنالیست های زرد. بگذریم. یادمه اولین بار که شما رو دیدم به یکی از دوستان گفتم این شخص از اون ... بگذریم. تمامی مطالب شما منو به یاد روزنامه های فوق العاده میندازه که جار میزدن کشته شدن عروس نوجوان بدست خواهر داماد. بگذریم. در ضمن لغات ایران و مردم رو نمیشه جایگزین لغت رژیم کرد. بگذریم.



جعفر

محمود گفت...

با درود
متاسفانه جدا شده ها هم شده اند یقه سفید و یقه سیاه! واقعا جای تاسف و تاثر دارد.
به نظرم همین نکته نشان دهنده عدم صداقت است.
آقای همنشن بهار، اسماعیل عزیز (که علیرغم انتقاداتم برایت بسیار احترام قائلم)، آقای مصداقی (که به نظرم صادق ترین و بهترینی است که دیده ام)، آقای قصیم و آقای روحانی و ... آیا هنوز بیدار نشده اید؟.
به نظر من جداشدگانی که به قیمت جان و در زمانی که تحت حاکمیت مطلق رجوی و حمایت ارتش و استخابارات، سکوت مرگ حاکم بود، به ندای وجدان انقلابی و پیمانشان با شهدایی که با اعتماد به ماها بر چوبه دار بوسه زدند، لبیک گفتند و با سالها زندان و شکنجه در قرارگاه اشرف و بعد هم گرسنگی و شکنجه های وحشتناک در زندان استخابارات عراق(هنوز هیچ کس نمیداند در ابوغریب چه جنایتهایی علیه این بچه شد) مردانه بر علیه انحراف رجوی ایستادند وبه تقدس شهدای عزیزمان، تعدای را شخصا میشناسم که حتی با اینکه تحویل رژیم شدند هرگز همفکر و همسوی رژیم نشدند و حتی میدانم برخی از سوی رژیم هم مورد ستم قرار گرفتند (شاید حتی فکرش هم برای شما غیرممکن باشد چه برسد به فهم آن) و امروز در کنج انزوا و تنهایی روزگار میگذرانند.
آنوقت افرادی که تا زمان ریختن برج و باروها صدام وشکستن دیوارها و سیاجهای اشرف و شل شدن قدرت سازمان باز هم سالیان در خدمت انحرافات رجوی بوده اند امروز شده اند قهرمانان جدا شده از سازمان. درود بر وجدانشان که به هر حال باز هم زبان به حقایقی گشوده اند و همین نیز غنیمت است ولی قهرمانان دیگرانی هستنند که کسی صدایشان را نمیشنود.
آیا به نظر شما این واقعا وجدانی است؟! عدالت خواهی است؟! آزادیخواهی است؟!
جسارت مرا ببخشید ولی، باند راه اندازی کرده اید و با پا گذاشتن روی رنج و شکنج بهترین و انقلابی ترین فرزندان میهنمان در حالی که آنان در سخت ترین شرایط و غیرممکن ترین فضا علیه انحراف رجوی قیاما کردند و قیمتش را نقد دادند، در همان حال شما عزیزان (با تمام احترام) یا در اروپا از قبل سازمان رزق و روزی میخوردید و یا در سازمان در همراهی با جلادان و یا سکوت در برار شقاوت علیه افرادی که زبانشان و عملشان جز برای دفاع از حق و خون عزیزان در خون غلتیده شان نبود، از بهترین امکانات سازمان برخودار بودند.
امیدوارم روزی تاریخ به معنی واقعی کلمه در این باره قضاوت کند.

همنشین بهار گفت...


در مورد یاداشت «جدا شده‌های یقه سفید و یقه سیاه!»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• در اینکه امثال آقای محمد حسین سبحانی بعد از جدایی، با زندان طولانی مدت و مصائب دیگر روبرو شده‌اند هیچ تردیدی نیست.
• واقعیت ندارد که همه کسانیکه به رژیم تحویل داده شدند، لزوماً با قاتلین زندانیان سیاسی همکاری می‌کنند.
• شماری از آنان، اینک «در کنج انزوا و تنهایی روزگار می‌گذرانند» و برخی هم سر بر خاک نهاده‌اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- کسانیکه در درجه نخست با رژیم حاکم بر میهنمان مرزبندی دارند،
۲- زاویه و فاصله خود را با صراحت با دیگران در میان گذاشته و در عمل نشان می دهند،
۳- بیش‌تر و پیش‌تر به ستم حکومت پرداخته و در این مورد افشاگری می‌کنند،
۴- نوشته‌هایشان در سایتهای عمومی(و نه خاص) منتشر می‌شود،
این عده، تجارب دردناکی دارند و انعکاس خاطرات‌شان ضرورری است و من هم به سهم ناچیز خویش یادمان‌ها را ثبت می‌کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در رابطه با جملات پایانی یاداشت مزبور(جدا شده‌های یقه سفید و یقه سیاه):
من مجاهد نبوده و تنها از کار و رنج خویش ارتزاق کرده‌‌ام.
با کمال احترام: همنشین بهار

محمود گفت...

درود آقای همنشین.
تنها جدا شده آقای سبحانی نیستند. هستند کسانی که نه همانند آقای سبحانی عمل کردند و نه در عمل و موضع، از مواضع حاکمیت دفاع کردند ولی چون صرفا زودتر از شما از سازمان انتقاد کردند و چون صرفا با زور به ایران فرستاده شدند شما با سازمان در مزدور خواندنشان تردید نکردید. البته اینکه الان مواضعتان متفاوت است شکی نیست ولی شما با آن مواضع غیراصولی آنان را به کنج عزلت راندید.
آنان نه میخواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند و نه ذره ای با سازمان احساس نزدیکی میکیرند و همین آخری یعنی عدم نزدیکی به اندازه سر سوزنی باعث شد از نظر شما که آن زمان هنوز فکر میکردید سازمان یک نیروی انقلابی است،در هماهنگی با دروغهای سازمان به آنها تاختید. تنها جرمشان انتقاد از سازمان بود!
البته که آقای سبحانی پاسخ برخی شبهات را باید بدهند ولی از نظر من هم آقای سبحانی قربانی است.

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما دوست محترم
من بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله دارم که همه در دسترس است. اگر جایی گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» یا «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند، خواهش می‌کنم همین جا بنویسید. من چنین فرهنگی ندارم دوست عزیز.
تنها انتظار این است که با قاتلین زندانیان سیاسی مرزبندی داشته باشیم و آنرا در عمل، در تنظیم رابطه‌های خود و در گفتار و نوشتار نشان دهیم.
در میهن ما، تیرگی‌ها، در درجه نخست به ارتجاع حاکم برمی‌گردد که از فردای انقلاب، انحصارطلبی پیشه کرد و از پستان دین شیر دنیا دوشید.
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

محمود عزیز، نمیفهمم چرا نوشتید جدا شدگانی وجود دارند که قهرمان هستند و زودتر از دیگران ماهیت فرقه رجوی را شناختند و با رژیم ایران هم مرزبندی روشن دارند و توسط سازمان و هواداراش لغب مزدور گرفتند و به این دلیل به کنج انزوا و تنهایی رفتند. خوب غیر از خودشان مسئول کیست؟ بله انها که به جدا شدگان که با رژیم مرزبندی روشن دارند به دلیل افشای فرقه رجوی لغب خائن و مزدور دادند کار بسیار زشت و غیر انسانی کردند ولی چرا در مقابل حمله سازمان عقب نشینی کردند و به افشاگری ادامه ندادند و از حقانیت خودشان دفاع نکردند؟ و حالا شما بجای محکوم کردن دیگر جدا شدگان و طلب کار شدن از انها چرا این قهرمانان را به ما معرفی نمیکنید تا ما هم از مبارزات انها پشتیبانی کنیم و اشنا شویم؟ چرا حداقل از این قهرمانان نام نمیبرید و از حقانیت انها دفاع نمیکنید؟ در دوران اینترنت که نمیشود کسر را مجبور به سکوت و انزوا کرد، میدان باز است بفرمایند در مبارزه با ارتجاع غالب و مغلوب شرکت کنند.
حمید ع

محمود گفت...

با درود
به نظرم این موضوع یکی از شاخصایی است که افراد میتوانند واقعا صداقت خود را محک بزنند. آیا حاضرند به گذشته و فرهنگی که مجاهدینن و رجوی در جامعه سیاسی ایران به میراث گذاشتند، انتقاد کرده و از آن فاصله بگیرند؟!همان فرهنگی که تنها هنرش ساختن مرزهای احمقانه ای است که یکی از اصلی ترین موانع شکل گیری اتحاد نیروهای ضد رژیم است.
این پلاریزه کردن فضا،بستری بود که نیروی ارتجاعی همچون فرقه رجوی تنها نفع برندگان آن میتوانستند باشند البته بنای فاسدی که رجوی بنا نهاد فاسدتر از آن بود که به ثمر نشیند.
ولی تا زمانی که نیورهای نزدیک به مجاهدین به این انحراف دیدگاهی واقف نشده و خط بطلان بر فرهنگ دشمن سازی و دشمن تراشی نکشند و هرکه مثل ما فکر نمیکند را دشمن بدانند و تمامیت این دیدگاه ارتجاعی را در تاریخ دفن نکند، هرگز به حقیقت نزدیک نخواهند شد.
این را کسی می نویسد که عاشق رجوی بود و بارها به دلیل مواضعش در انقلاب ایدئولوژیک از خود خود رجوی، مریم و فهمیه اروانی هدایای زیادی دریافت کرد. ولی وقتی متوجه انحراف و بریدگی در مبارزه این تشکیلات فاسد شد با قاطعیت از آن فاصله گرفت. و راه سرافرازی را به هر قیمت برگزید.
امیدوارم نیروهای صادق و واقعا انقلابی درس گرفته باشند و تا دیر نشده از گذشته خود انتقاد کنند تا شاید راهی برای نزدیکی نیروهایی که به واقع هدفشان سرنگونی حکومت ارتجاعی آخوندها و عدالت و آزادی است بتوان گامهای جدی تری برداشت.

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما دوست محترم
من بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله دارم که همه در دسترس است. اگر جایی گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» یا «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند، خواهش می‌کنم همین جا بنویسید.
من چنین فرهنگی ندارم دوست عزیز.
تنها انتظار این است که با قاتلین زندانیان سیاسی مرزبندی داشته باشیم و آنرا در عمل، در تنظیم رابطه‌های خود و در گفتار و نوشتار نشان دهیم.
در میهن ما، تیرگی‌ها، در درجه نخست به ارتجاع حاکم برمی‌گردد که از فردای انقلاب، انحصارطلبی پیشه کرد و از پستان دین شیر دنیا دوشید.
با کمال احترام: همنشین بهار

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما دوست محترم
من بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله دارم که همه در دسترس است. اگر جایی گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» یا «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند، خواهش می‌کنم همین جا بنویسید.
من چنین گفتمان و فرهنگی ندارم دوست عزیز.
تنها انتظار این است که با قاتلین زندانیان سیاسی مرزبندی داشته باشیم و آنرا در عمل، در تنظیم رابطه‌های خود و در گفتار و نوشتار نشان دهیم.
در میهن ما، تیرگی‌ها، در درجه نخست به ارتجاع حاکم برمی‌گردد که از فردای انقلاب، انحصارطلبی پیشه کرد و از پستان دین شیر دنیا دوشید.
با کمال احترام: همنشین بهار

مجمود گفت...

درود بر شما آقای همنشین.
البته نه که شما برای بنده ناشناخته باشید. شما را در سالهای قبل از 72 به یاد دارم در نشتستهای قرارگاه اشرف مواضع سیاسی داشتید و به دلیل مطرح کردن توطئه ای که در گوادلپ در به حاکمیت رساندن آخوندها و خمینی علیه مردم ایران شد بحث میکردید و(با پوزش از شما چون شخصا با نامگذاری اینچنینی که اساسا هم سیاست سازمان برای غیر جدی کردن افراد در تشکیلات بود مخالفم) شما را به نام محمد گوادلپ در سازمان مسشناختند. نمیدانم چه زمانی از عراق خارج شدید ولی شک ندارم به دلیل روحیه روشنفکری (به معنای مثبت آن نه آنچنان که در سازمان رسم بود روی منفی آن) خیلی آنجا نمی توانستید دوام بیاورید.
آقای همنشین بنده خودم شخصا زیاد به دلیل مشکلات بسیار خانوادگی و مشکلات روحی توان ندارم ولی میتوانم کسانی را معرفی کنم که بسیار مورد ستم قرار گرفتند. ار همه سو. آیا حاضرید با آنها به گفتگو بنشینید؟ آیا حاضرید تابویی کثیفی که مجاهدین ساختن برای سایرین نیز جزو اصول و پرنسیب کردند، شکسته با بچه های صادقی که تنها جرمشان این بود که به دلیل اتفاقا صداقتشان رجوی با تئوری سوزاندنشان به ابوغریب و نهایتا ایران فرستاد تا دیگر حرفشان خریدار نداشته باشد، گفتگو کنید تا این روی جنایت سازمان نیز روشن شود؟

همنشین بهار گفت...

دوست محترم
آنچه شما نوشتید، پاسخ من نیست. پرسش من این بود:
بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله (از من) همه در دسترس است. کجا گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» مزدورند؟ من چنین فرهنگ و گفتمانی ندارم دوست عزیز.
کجا گفته یا نوشته ام «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند؟
من چنین چیزی نگفته و ننوشته‌ام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مورد پرسش آخر شما
۱- کسانیکه در درجه نخست با رژیم حاکم بر میهنمان مرزبندی داشته باشند. یعنی نخستین مسؤولیت و مشغولیت‌شان به چالش گرفتن این رژیم ستمگر باشد که بر میهنمان حاکم است، نه اینکه هّم و غّم‌شان کوبیدن مجاهدین باشد،
۲- زاویه و فاصله خود را با قاتلین زندانیان سیاسی، به صراحت با دیگران در میان گذاشته و در عمل نشان دهند،
۳- بیش‌تر و پیش‌تر به ستم حکومت پرداخته و در این مورد افشاگری کنند،
۴- نوشته‌هایشان در سایتهای عمومی(و نه خاص) منتشر شده باشد،
۵- نقد را با عیب‌جویی آلوده نکنند،
این عده، انعکاس خاطرات‌شان ضروری است و من هم به سهم ناچیز خویش یادمان‌ها را ثبت می‌کنم.
با کمال احترام: همنشین بهار

م. بدبخت گفت...

درود برهمنشین درود بر خانم فرشته ای ننگ بر جمهوری اسلامی و همه کسانی که با اشتباهشان عمر ملای دیوس را زیاد کردند حرف بزنید و افشا کنید هر بی ناموسی را نگذارین این صداها خفه بشه اینا همون اخوندن بخدا لعنت بر تمامشان بخدا دستم میلرزه نمیتونم بنویسم شما بگین دردما را اینا سرکار بیان همون اخوندان همون خمینی جاکشن بخد

ناشناس گفت...

محمود عزیز نوشتی ، "به نظرم این موضوع یکی از شاخصایی است که افراد میتوانند واقعا صداقت خود را محک بزنند. آیا حاضرند به گذشته و فرهنگی که مجاهدینن و رجوی در جامعه سیاسی ایران به میراث گذاشتند، انتقاد کرده و از آن فاصله بگیرند؟!همان فرهنگی که تنها هنرش ساختن مرزهای احمقانه ای است که یکی از اصلی ترین موانع شکل گیری اتحاد نیروهای ضد رژیم است." هنوز نمی فهمم شما چرا نیاز به اثبات صداقت دیگران دارید؟ و نگران مرزهای احمقانه انها!؟ ایا نباید اول شما نگران اثبات حقانیت قهرمانان خود باشید که به انها اشاره میکنید و مرز انها با رژیم و سازمانهای اطلاعاتی رزیم؟ اگر اینها با رژیم و سازمانهای اطلاعاتی انها همکاری نمیکنند مثل بقیه میتوانند خاطرات خود را صادقانه بنویسند و در اینترنت انتشار دهند و مطمتن باشید اگر راستی و نیکی در انها باشد در نهایت مورد قبول جامعه سیاسی ایران،و جدا شدگان مجاهدین قرار میگیرند. حمید ع

محمود گفت...

دوست گرامی حمید ع.

اینکه بیگناه تا پایه چوبه دار می رود ولی بالای دار نمی رود حرف بیخودی است که از کودکی در مغز ما کرده اند.
اینکه حقیقت بالاخره نمایان میشود هم حرف بیخودی است که به ما گفته اند.
هزاران بلکه میلیونها بیگناه بالای دار رفته اند و هزاران بلکه میلیونها حقیقت هرگز روشن نشد.
مگر دهها هزار از بهترین نسل ایران زمین با صداقت و پاکبازی سر بر سینه خاک سرد نگذاشت؟! امروز به جز ماها که از آن نسل بودیم، کجا مردم معمولی شان آنان را میدانند. کجا حقیقت بزرگ این پاکبازی را درک میکنند؟(حتی مخالفین رژیم)
ما در دنیای واقعی زندگی میکنیم که نیرویی که تعادل قوا داشته باشد حرفش را پیش میبرد.
هر نیرویی هم به اندازه خودش.
اینکه یک فرد تنها که هم از سوی حکومت آخوندی به هزار و یک شیوه (از تهدید و خانواده و ...) و هم از طرف سازمان (که خود بهتر واقفید) زیر ضرب است، وقتی با حذف و مارک خوردن از طرف جداشده های یقه سفید و کسانی که دهه ها نزدیکی فکری با مجاهدین داشته اند(و بدون هیچ تردیدی تمام حرفهای سازمان را دربست قبول داشته اند) و اخیر تا حدی(باورم کنید فقط تا حدی) متوجه ماهیت سازمان شده اند، هم قرار بگیرد، فکر نکنید که رستم دستان است و بدون هیچ گونه حمایتی توان سخن گفتن داشته باشد. اصولا چه دلیلی برای این کار دارد. فرو کردن میخ آهنی در سنگ است.
نه دوست گرامی ما این کار را کردیم نشد.
دنیایی که در آن زندگی میکنیم دنیای تعادل قوا است. اگر در یکی از این تعادل ها قرار نداشته باشی مثل مورچه زیر دست و پا هستی. کسی اصلا نمی بیندت. له ات میکنند.
شما قطعا در گفته هایتان صداقت دارید. مشکل این است که تجربه ای که عرض میکنم ندارید.
وقتی صداقت به معنی واقعی کلمه نباشد آنوقت منافع گروهی و باندی(آنان که مثل من هستند مثلا یقه شان سفید است) میچربد و دیگران را بدون هیچ سند و دلیل زیر زیر مارکهای سازمان ساخته زیر ضرف میگیریم که بگوییم "!فکر نکنید ما مثل این چرکوها از زیر لحاف آخوندها آمدیم ها!".
باورم کنید که میدانم چه میگویم.
وقتی که هنوز تئوری رجوی برای ما شاخص است (یعنی کسی که رجوی با رذالت به رژیم آخوندها تحول داده تا او را بسوزاند) و از نظر ما یقه سفیدها هم سوخته به حساب می آید، چه ضرری دارد که یک سنگی هم ما برای رد اتهامات سازمان علیه خود به او بزنیم. همه که میزنند یکی هم ما.
دوست من مشکل مرزهای کشکی رجوی ساخته و صداقت اینجاست. این باعث میشود. افرادی که کسی حاضر به دیدن خودشان نیست(بلکه فقط مارکهای خورده اند برجسته است) خودشان را از همه طرف طرد شده حساب کنند. به نظر شما چه انگیزه ای باید آنان را تشویق کند که حرفی بزنند. تازه برای زنده ماندن در دنیای امروز در 24 ساعت شبانه روز هم برای کسب روزی خود کم می آورند.
دوست خوبم ایرادی به شما نمیگیرم. چون این موضوع را فقط افرادی میتوانند تا عمق وجود درک کنند که شخصا تجره کرده اند.
موفق باشید.


درود همنشین گرامی.
در رابطه با موضع داشتن علیه رژیم >
این کار را برخی کردند ولی تئوری 80 به 20 رجوی(مزدوران رژیم 80 تا به رژیم میزنند و 20 تا به مجاهدین تا رد گم کنند!!) بیشتر مورد قبول هفکران مجاهدین از جمله شما قرار گرفت. دوست خوبم:
الان سند ندارم زیرا 15 سال قبل دنیا مثل امروز نبود و شما هم کمتر کار صوتی و تصویری میکردید. بنده هم یک لا قبا امکان گرد آوری سند برای چنین روزی نداشتم. حافظه گوگل هم به آن زمان قد نمیدهد.
ولی شما، آقایان روحانی، کریم قصیم، علی شمس (که نمیدانم که بود) و بسیاری دیگر در حمایت از سازمان موضع گیری کردید و اینکه این افراد دروغ میگویند، اینها مزدور رژیم اند، سازمان زندان ندارد چه برسد به شکنجه، مشتی بریده از مبارزه بوده اند که مثل آشغالهای خانه، آنها را ریخته اند آشغال دانی، سازمان در نوک پیکان مبارزه است و نباید در این مرحله مورد انتقاد قرار بگیرد و صدها دلیل دیگر که حرف آن بیچاره ها شنیده نشود.
صداقتی که میگویم همین است. خودتان بهتر از هر کس میدانید که مواضعتان آن زمان چه بوده.
آیا حضرید که نگاه اشتباهی که آنزمان داشته اید را به صراحت نقد کنید؟

ناشناس گفت...

با سلام
همه ما مقصر هستیم . من هم مقصرم چون دیدم و اعتراض نکردم. نه مجاهد بودم و نه هوادار مجاهدین . اما دیدم که با بهزاد صمدی در اشتوتگارت چه کردند .
از آقای دکتر قصیم بپرسید بهزاد صمدی فعال در کمیسیون محیط زیست را به یاد دارد ؟ از محمد جندقی بپرسید ، از فریدون گیلانی بپرسید .
بهزاد صمدی انسان فروتنی که درب خانه اش به روی تمام پناهندگان ایرانی باز بود ، تحثیلکرده ای که تمام اموال و دارایی ، خانه و امکاناتش در اشتوتگارت در خدمت سازمان بود ، کسی که ارتباط های سیاسی اش در مجلس و پارلمان آلمان از طریق محمدجواد دبیران نماینده رسمی شورا در آلمان در خدمت سازمان و شورا بود و نمایندگان و کنسولهای کشورهای مختلف با او هچون دوستان صمیمی بودند و به همین شکل تمام نفوذ خود را در خدمت سازمان قرار داشت .
سازمان در نهایت او را لجن مال کرد و به صورت ناجوانمردانه ای او را بدنام کرد . جالب بود که هیچکس جز سازمان مجاهدین خلق ایران با این فعال صادق هیچگونه مشکلی نداشت و ندارد .
سازمان پروین صفایی ( خواهر زاده ابریشمچی و این اواخر خواندم زندانبان سیامک نادری ) را برای بدنام کردن او اعزام کرد .
ما همه دیدیم و تنها جمله ای که گفته شد این بود : کسی که با مادر خود زنا کند
با دگران چه ها کند
ما دم برنیاوردیم و این مرد شریف و نیک سیرت را در مقابل عفریته صفایی و لمپن هایی همانند رضا پنج تن پناه و سید هاشم قمه کش تنها گذاشتیم .
پس از اینکه بهزاد صمدی در اشتوتگارت توسط سازمان لجن مال شد ، سازمان دیگر پایگاهی بین ایرانیان پیدا نکرد .
ما سکوت کردیم چون فکر میکردیم مجاهدین که بر سر قدرت نیستند ، حاکم نیستند . همه ما میدانستیم که سازمان در مورد بهزاد دروغ میگوید ، پروین صفایی یک هفته آمده ما بهزاد را حداقل پانزده سال است که میشناسیم ، خانواده بهزاد از مجاهدین بودند ، برادر بهزاد شهید سازمان بود ، خود بهزاد جانشین محمد جواد دبیران بود ، چگونه سازمان چنین با او رفتار میکند ، چرا ؟
بهزاد سکوت کرد و تنها یکبار به من گفت : سازمان تصمیم گرفته که زنان مسولیت های کلیدی را بگیرند و دوران ما تمام شده . وقتی پرسیدم پس چرا با تو اینکار را میکنند ؟ خندید و گفت : برای اینکه پس از لجن مال کردن ، دیگر اعتباری برای ما نباشد ، سازمان میترسد .
تنفر عمومی ایرانیان در اشتوتگارت پس از این رفتار زشت و غیر انسانی با این خانواده آنچنان بالا گرفت که بسیار بهتر از اعتراض ما عمل کرد . اما ما موظف بودیم اعتراض کنیم و نکردیم . همه مادمقصر هستیم ، هر کس به اندازه خودش .
محبوبیت بهزاد صمدی خدشه دار نشد اما این تایید سکوت مانیست .

عرفان

ناشناس گفت...

با سلام
همه ما مقصر هستیم . من هم مقصرم چون دیدم و اعتراض نکردم. نه مجاهد بودم و نه هوادار مجاهدین . اما دیدم که با بهزاد صمدی در اشتوتگارت چه کردند .
از آقای دکتر قصیم بپرسید بهزاد صمدی فعال در کمیسیون محیط زیست را به یاد دارد ؟ از محمد جندقی بپرسید ، از فریدون گیلانی بپرسید .
بهزاد صمدی انسان فروتنی که درب خانه اش به روی تمام پناهندگان ایرانی باز بود ، تحثیلکرده ای که تمام اموال و دارایی ، خانه و امکاناتش در اشتوتگارت در خدمت سازمان بود ، کسی که ارتباط های سیاسی اش در مجلس و پارلمان آلمان از طریق محمدجواد دبیران نماینده رسمی شورا در آلمان در خدمت سازمان و شورا بود و نمایندگان و کنسولهای کشورهای مختلف با او هچون دوستان صمیمی بودند و به همین شکل تمام نفوذ خود را در خدمت سازمان قرار داشت .
سازمان در نهایت او را لجن مال کرد و به صورت ناجوانمردانه ای او را بدنام کرد . جالب بود که هیچکس جز سازمان مجاهدین خلق ایران با این فعال صادق هیچگونه مشکلی نداشت و ندارد .
سازمان پروین صفایی ( خواهر زاده ابریشمچی و این اواخر خواندم زندانبان سیامک نادری ) را برای بدنام کردن او اعزام کرد .
ما همه دیدیم و تنها جمله ای که گفته شد این بود : کسی که با مادر خود زنا کند
با دگران چه ها کند
ما دم برنیاوردیم و این مرد شریف و نیک سیرت را در مقابل عفریته صفایی و لمپن هایی همانند رضا پنج تن پناه و سید هاشم قمه کش تنها گذاشتیم .
پس از اینکه بهزاد صمدی در اشتوتگارت توسط سازمان لجن مال شد ، سازمان دیگر پایگاهی بین ایرانیان پیدا نکرد .
ما سکوت کردیم چون فکر میکردیم مجاهدین که بر سر قدرت نیستند ، حاکم نیستند . همه ما میدانستیم که سازمان در مورد بهزاد دروغ میگوید ، پروین صفایی یک هفته آمده ما بهزاد را حداقل پانزده سال است که میشناسیم ، خانواده بهزاد از مجاهدین بودند ، برادر بهزاد شهید سازمان بود ، خود بهزاد جانشین محمد جواد دبیران بود ، چگونه سازمان چنین با او رفتار میکند ، چرا ؟
بهزاد سکوت کرد و تنها یکبار به من گفت : سازمان تصمیم گرفته که زنان مسولیت های کلیدی را بگیرند و دوران ما تمام شده . وقتی پرسیدم پس چرا با تو اینکار را میکنند ؟ خندید و گفت : برای اینکه پس از لجن مال کردن ، دیگر اعتباری برای ما نباشد ، سازمان میترسد .
تنفر عمومی ایرانیان در اشتوتگارت پس از این رفتار زشت و غیر انسانی با این خانواده آنچنان بالا گرفت که بسیار بهتر از اعتراض ما عمل کرد . اما ما موظف بودیم اعتراض کنیم و نکردیم . همه مادمقصر هستیم ، هر کس به اندازه خودش .
محبوبیت بهزاد صمدی خدشه دار نشد اما این تایید سکوت مانیست .

عرفان

همنشین بهار گفت...

سلام دوست محترم
برای حُسن ختام این بحث، تصریح می‌کنم:
به اصطلاح «تئوری» ۸۰- ۲۰ ، هیچوقت برای من قابل قبول نبود و به آن کمترین اعتنایی نداشتم تا چه رسد به اینکه، بر اساس آن به داوری‌های آلوده دست بزنم.
من چنین فرهنگ و گفتمانی نداشته و ندارم دوست عزیز.
در گذشته نیز، کار صوتی و تصویری داشتم و مطمئن باشید اگر غیر از این باشد، گوگل باید نشان دهد.
از خود بگذریم.
به امید پیروزی داد بر بیداد و اینکه این رژیم ستمگر شّرش را به همت مردم ستمدیده ایران کم کند و هیچ شاه‌و‌شیخ و‌شهنشاه‌شیخی بیداد از سر نگیرد.
با کمال احترام: همنشین بهار