مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ فروردین ۲۴, جمعه

سرمد کاشانی. شاعرنقطوی که در تبعید جان بر سر اعتقاد نهاد

آرامگاه حضرت سرمد كاشانيعمری است که آوازه‌ی منصور کهن شد
من بــار دگـر جــلوه دهـــم دار و رســن را
نخستین جنبش فرهنگی و اجتماعی ایرانیان برای یک رستاخیز فرهنگی و یا رنسانس، با خیل بزرگی از هنرورزان و دانشمندانی چون ابن سینا و رازی و خیّام و استخری و فردوسی‌ و ناصرخسرو آغازید. این رستاخیز با تازش ترکان در هم شکست و با یورش مغولان و تیموریان به خاک و
خون کشیده شد. انسانگرایی و اندیشه های نو در برابر خودکامگی سلطانی، آمیخته با قدرت دینی به خاک افتاد.
با رنسانس در اروپا و روی کار آمدن صوفیان صفوی و آغاز جنگ های ایران و ترکان و بسته شدن راه بازرگانی بین شرق و غرب و کشفیات جغرافیایی و صنعتی شدن غرب، ایران به محاصره درآمد و راه بازرگانی بسته شد و حکومت دینی ایران به ستیز با نواندیشی برخاست.
آرامگاه حضرت سرمد كاشاني
اما نسیم تحولات غرب با انبوه گردشگران و دانشمندانی که از اروپا به جهان افسانه‌ای شرق سرازیر شده بودند به ما نیز رسید.

آرامگاه حضرت سرمد كاشاني
جنبش‌های حروفیان و نقطویان از آن دسته جنبش‌های فرهنگی و اجتماعی هستند که خواستار دگرگونی هایی در زندگی انسان بودند. آنان به انسان گرایی ،شکستن قدرت دینی و دولتی،گسترش عدالت،بازرگانی و صنعت و دانش و فرهنگ اهمیت می‌دادند.
آنان بیشتر از بین دانشمندان و شاعران، پیشه‌وران و صنعتگران، اهل فن و بازاریان برخاسته و خواستار آزادی اندیشه و کشف ارزش‌های انسان بودند:
به عقیده ی نعیمی انسان همه چیز است و همه چیز در وجود او خلاصه می شود و مهمترین رکن کائنات در جهان است که تاریک اندیشی و خرافه پرستی مذهبی مانع از رشد واقعی اوست. نعیمی با نفی خدا کوشیده است که جهان را بر اساس خود این جهان تفسیر کند. به نظر او هیچ گونه نیروی خارجی و ملکوتی وجود ندارد. نعیمی به توانایی انسان در پی ریزی خوشبختی و ایجاد بهشت این جهانی باور دارد:
ماییم و به غیر ما کسی نیست
در شـــیب و فــراز و زیــر و بالا
در رنسانس نیز انسان مرکز توجه است. دین از قدرت می‌افتد. دینمداران به سرکوب اندیشه برمی‌خیزند و در آتشی که کلیسا برمی‌افروزد دانشمندانی چون «جواردانو برونوو» آزاد اندیشانی مانند «لاتیمر» و «بریدلی» و «کرانمر» می سوزند. هم چنان که «نسیمی» و «نعیمی» و «سرمد» و بسیارانی دیگر را به وحشیانه ترین شکل کشتند. فقها در کشتن و سرکوب این فرقه نقش اساسی داشته اند و فتوا ها دادند انها شرعاً ریختن خون این جماعت را واجب میدانستند « اگر پادشاه اهمال کند دفع پادشاه نیز فرض است».
حروفیه مهمترین و قهر آمیز ترین جنبشی بود که علیه ایلخانان مغول براه افتاد. پیروان این جنبش ها به سبب سرکوب‌های وحشیانه به هند و ترکیه و از آنجا تا آلبانی نیز پیش رفتند و فرقه‌های بکتاشی و عرفانی دیگری را در آن سرزمین ها به وجود آوردند که هنوز دارای قدرتی هستند.
این جنبش در هند زبان فارسی را رواج داد و در گسترش اندیشه های نو و ادبیات فارسی در جهان نقش مهمی داشتند.
نسیمی:
من گـــنج لا مـــکانم در لا مـــکان نــگنــجم
برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم
عقــل و خــیال انـســان ره سوی من ندارد
در وهــم از آن نــیایــم در فـهم از آن نگنجم
مــن نقـــش کــاینــاتم مــــن منــبــع حیاتم
مــن آفـــتــاب ذاتـــم در آســــمان نـگــنجم
مـــن جـان جـان جـانم بــرتر زجسم و جانم
من شــاه بی نشـــانم انــدر نشــان نگنجم
من ســرّ کــاف و نــونم من بی چرا و چونم
خامــوش و لا تحــرّک مــن در بیــان نـگنجم
مــن منــطق فصـیحم من هـمدم مسـیحـم
مــن ترجــمان جیــمم در ترجــمان نگــنـجم
مـــن جــانم ای نسیــمی یعـنی دم نعیمی
درکـــش زبان ز وصـــفم من در زبـان نگنجم
در این زمان کاشان از مراکز مهم شعر بود. کاشان نزدیک پایتخت قرار داشت و کار بازرگانی در آن از رونق بسیار برخوردار بود. شاعران حروفی و دیگر عارفان نیز مانند پیشروان رنسانس، بیشتر از بین پیشه وران و روشنفکران زمانه‌ی خویش برخاسته بودند. محتشم کاشانی،کلیم کاشانی،سرمد کاشانی،قصاب کاشانی از این جمله‌اند. هم چنین بنا به نوشته‌ی تذکره خلاصة الاشعار و زبدة الافکار:
نجیب کاشانی(به کسب خیاطی روزگار می‌گذرانید.)
برهان‌الدین محمد(به امر قضا اشتغال داشت.)
حاتم کاشی(به شغل سمساری اشتغال داشت.)
حسرتی کاشانی(به شَعْرْبافی روزگار می‌گذرانید.)
مقصود کاشی(کتاب فروشی داشت.)
***
نخستین گرایش‌های انسانگرایانه در قالب انسان کامل و ارزش انسان که در رنسانس آمد در میان عارفان و نقطویان نیز دیده می‌شود.
درباره‌ی نقطویه در کتاب عالم آرای عباسی چنین آمده است : آن طایفه به مذهب حکما، عالم را قدیم شمرده‌اند و اصلاً اعتقاد به حشر اجساد در قیامت ندارند و مکافات حُسن و قُبح اعمال در عافیت و مذلّت دنیا قرار داده و بهشت و دوزخ را همان می شمارند .
بیــرون ز وجــود خـود خدارا
زینهار مجو كه گفتمت فاش
محمود پسیخانى گیلانى ابتدا از حروفیان بود، پس از مرگ نعیمى و در سال هشتصد آیین خود را بنا نهاد كه به «نقطویه»، «نقطویان» و «پسیخانیان» موسوم شدند.
محمود به «نقطه» بیش از حروف اهمیت مى داد. محمود پسیخانى و فرقه‌اش «انسان كامل» را ستوده و معاد، بهشت و دوزخ را انكار كرده و به انسان-خدایی باور داشتند.
او نیز مانند محى‌الدین عذاب در دوزخ را انكار مى كند و از آن فراتر رفته به انکار آن برمی‌خیزد. نقطویان زبان فارسی را به جای عربی زبان آیین خویش نهادند و درگسترش زبان فارسی بسیار کوشیدند.

آرامگاه حضرت سرمد كاشاني
آرامگاه حضرت سرمد كاشاني
در زمان حکومت شاه اسماعیل اول،پیروان محمود، جنبشی در روستای اَنْجُدان کاشان پدید آوردند. شاه طاهر اسماعیلی را متهم داشتند به این که ملحدان و محمودیان و زندیقان بر او گرد آمده اند.پس از او بار دیگر نقطویان در انجدان گردآمده و جنبشی نو آغاز کردند، اما این جنبش را، شاه طهماسب سرکوب کرد. سپاهیان شاه طهماسب، به رهبری امیرخان موصلو، حاکم قزلباش ِ همدان، و نیز سپاهیان بدیع الزمان، در خلال سه روز جنبش را سرکوب کردند و بسیاری از نقطویان را به قتل رساندند و رهبر آنان را نیز زندانی و پس از مدتی کشتند.
***
پس از کشتار نقطویان در زمان شاه عباس، آنان روی به هند نهادند. تأثیر نقطویان در اندیشه ایرانی بسیار بود، به گونه ای که شمارزیادی شاعر و نویسنده به آن دیار مهاجرت کردند. از جمله این مهاجران می‌توان از اینان نام برد: حیاتی کاشانی، علی اکبر تشبیهی، دخلی اصفهانی،زمانی یزدی، کوثری اردبیلی، علی اکبرخان ثانی هروی، حکیم عبادالله‌کاشانی، فهمی کاشانی، محمد مؤمن ادائی، ملاصبوحی مازندرانی و عبدالله‌یزدی.
آنان اکبرشاه را موعود خود خواندند و دربار او را مکان مناسبی برای مناظره و مباحثات ادیان مختلف و نمایندگان آنان یافتند. شریف آملی مهمترین شخصیتی است که به دربار اکبرشاه راه یافت . او برای برانگیختن اکبرشاه به پذیرش آیین نو، از نوشته های محمود پسیخانی گواه می آورد و می‌گفت که وی پیشگویی کرده‌است که در ۹۹۰مردی می آید که براندازنده باطل و برافروزنده دین حق است . اکبر انجمنی نوزده نفری گرد آورد، و اینان «آیین الهی » را که ترکیبی از اسلام و هندوئیسم و ادیان ایرانی بود ایجاد کردند و اکبرشاه را دریک دین گذاری جدید یاری نمودند و به او القاء کردند که موعود رأس هزاره هجری ، خود اوست. بعد از مرگ اکبرشاه در ۱۰۱۴ و سختگیری دوران جهانگیر، حمایت دربار هند ازنقطویان به تدریج رو به کاهش نهاد تا اینکه سرانجام به خصومت آشکار اورنگ زیب در نیمه سده یازدهم انجامید. سرمد کاشانی ، شاعر و صوفی مشهور، یکی ازمهمترین طرفداران نقطویان بود. او طرف توجه شاهزاده مغول هند، داراشکوه ،بود. اما پس از چندی ، به سبب عقاید خود، کشته شد.
این جنبش در هند چگونه سرکوب شد؟
داراشکوه از تولّد تا هنگام مرگ پسرِ محبوبِ «شاه جهان» بود و لقب «شاهِ بلند اقبال» را نیز از شاه گرفت. وی اما دلبسته‌ی حکومت نبود .وی سرانجام در جنگ با برادران شکست خورد. داراشکوه و پسرش را به بهادر خان که از سوی اورنگزیب در تعقیب آنها بود، سپردند و او آنها را در غل و زنجیر به پایتخت آورد. به دستور اورنگزیب او و پسرش را بر ماده فیلی نشاندند و وارد شهر کردند. مردم شهر که از نحوه برخورد و خیانت به داراشکوه برآشفته بودند، شورش کردند. دامنه شورش چنان وسیع بود که توسط کوتوال شهر و سربازانش سرکوب شد و اورنگزیب از بیم ناآرامی‌های بیشتر درنگ را جایز ندانست و از علما خواست تا فتوای قتل داراشکوه را صادرکنند. گرایشش به طبقه صوفیه و مصاحبت با آنها و به ویژه تدوین آثاری در ترویج این راه و مهم‌تر از همه تألیف مجمع‌البحرین و ترجمه اوپانیشاد سبب رنجش جمعی از اهل شرع و فقیهان شد، تا جایی که مورخی مانند منشی محمّد کاظم بن امین مؤلّف «عالمگیرنامه» او را منحرف از دین خوانده که فرایض دینی خود را به جا نمی‌آورد. پیش از این داراشکوه خود بر این مخالفت‌ها آگاه بود، چنانکه در رباعی چنین سروده بود:
کافـــر گفتــــی تــو از پـــی آزارم
پستی و بلندی همه شد هموارم
من مذهــب هفتاد و دو ملت دارم
این حرف ترا راسـت همی پندارم
میزان حساسیت مخالفان بر رفتارهای داراشکوه چنان بود که حتّي مصاحبت و دوستی او با مجذوبانی چون محمّد سعید مشهور به «سرمد کاشانی» از شاگردان ملاصدرای شیرازی و میرزا ابوالقاسم ميرفندرسکی که به هند مهاجرت کرده بود سبب شد تا به او نسبت دهند که با مجانین، حُسنِ اعتقاد دارد و از صحبت آنها لذّت می‌برد. امّا بیم از داراشکوه مانع آسیب رساندن به سرمد کاشانی می‌شد.
سرانجام حکم اعدام داراشکوه، تأیید شد و اورنگزیب نیز دستور قتل او را صادر کرد و در حالی که شجاعانه از خود دفاع می‌کرد او را به قتل رساندند. جسد او را به اتهام کافر بودن غسل ندادند امّا علت واقعی آن این بود که او را به طرزی فجیع کشته بودند.
به فرمان اورنگزیب و تأیید فقیهان برخی از شورشیان شهر نیز به قتل رسیدند.
یک سال بعد سرمد کاشانی نیز به حکم ملا عبدالقوی و موافقت دیگر فقها به اتهام انکار معراج کشته شد.
این چنین بود که داراشکوه به اتهام کفر و زندقه و در راه آرمان خود جان باخت.
اهمیت داراشکوه در این است که با استفاده از موقعیت سیاسی خود و با عشق والایی که به هدف خود داشت، موفق شد به جز تألیف و ترجمه آثاری مهم، تا حد امکان یک بار دیگر روح تسامح مذهبی دوره اکبر را زنده کند و مروج و تأثیر گذار فرهنگ عشق و دوستی و زندگی تضادها و کشمکش‌های بیهوده باشد. او به این نقش خود واقف بود چنانکه حسنات
العارفین آورده که: شبلی خطبه وحدت را بر منبر آورد و من بر تخت آوردم. معراج و سلطنت توحید آن بود که بر تخت ظاهر شود. و در این راه از هیچ ملاحظه‌ای واهمه نداشت. چنانکه می‌گفت:حق گفتن را چه ملاحظه از کس و گوینده را الله بس.
***
و اكنون درباره‌ي: حضرت «سعیدای سرمد کاشانی»
«سرمـد» اگرش وفاست خود می‌آید
ور آمــدنش به جـاست خود می‌آید
بیهـــوده چـرا در طلبـــــش می‌گردی
بنشين اگر او خـداست خود می‌آید
سعیدای سرمد از شاعران بزرگ و رباعي سرایان نامدار سده یازدهم است.
ذبیح الله صفا می نویسد که: چند گاهی محضر میر ابوالقاسم ميرفندرسکی و ملاصدرای شیرازی را درک کرد و سپس به هند رفت.
برخی او را نخست اهل فرنگ و سپس یهودی تازه مسلمان شده دانسته‌اند که پیداست همه از روی دشمنی است و هیچ دلیلی در این زمینه ندارند. وی بازرگانی بود اهل دانش و هنر و مانند بسیاری از مردمانی که در جستجوی یک رستاخیز فرهنگی و اجتماعی هستند، برای یافتن پاسخی بر این پرسش به سیر و سفر پرداخت و به زودی شیفته‌ی اندیشه‌های نقطویان گردید.
وی مانند بسیاری از آزاد اندیشان به وسیله‌ی دین‌مداران و به اتهام بد دینی مورد آزار و تعقیب قرار گرفت. او برای یافتن راهی و در جستجوی دانش و آزادی رهسپار هند شد.
وی به سال ۱۰۴۲ هجری به «تته» در هند رسید. اندیشه‌های آزادیخواهانه شاه جهان و داراشکوه او را به خود خواند و با دوستی با داراشکوه بر آن شد تا بنیاد اختلاف در دین ها را براندازند و آیینی جهانی بر مبنای عدالت و صلح ایجاد کنند.
او تمام اموال خود را به بیچارگان بخشید و خود شیفته و شیدا برای تبلیغ اندیشه های نقطوی و انسان-خدایی به سفر پرداخت. فقها نیز فتوا به الحاد و کشتن اودادند.
برای این که بتوانند فتوا به قتلش دهند، در باره‌اش داستان‌ها پرداخته‌اند که درستی هیچکدام بر ما روشن نیست. مانند:
پس از این در طی پاره ای از توهّمات اعلام می دارد که شیطان
به وی وحی می رساند و خود را مرید شیطان می‌خواند. او به منظور تجارت به دربار «داراشکوه» می‌رود و در آنجا در اثر رفتارهای عجیب و غیر اخلاقی خود (ازجمله اینکه برهنه در دربار تردد می‌کرده) به دستور شاه سر از تنش جدا می‌سازند.
نقل است در هنگام جدا شدن سر، بدن آن را برداشته چند قدمی راه
می‌رود و سپس به زمین می‌افتد.
از این ها نیز در گذشته و در جایی دیگر درباه‌اش نوشته‌اند:
عشق شیخ «سرمد» کاشانی متصوف بزرگ، شاعر و عالم عصر بر  پسری هندو، مقبول و ظلمانی صورت که سخت معروف است:
سرمد در دین عجب شکستی کردی
ایمان به فدای چشـم مسـتی کردی
با عـجـز و نـیاز جمـله نـــقـد خــود را
رفتـــی و نـیــاز بــت‌پرســتی کـردی
نیک پیداست که این‌تهمت‌ها بارها و بارها تکرار شده و در تمام تاریخ؛ آزاد اندیشان را با همین دروغ‌ها و تهمت‌ها از میان برمی‌داشته‌اند.
در این زمان فرقه های عارفان مانند قادریه نیز در هند قدرت داشتند. فقهای تنگ نظر با تمام قدرت در برابر این اندیشه‌های ستیزنده و نو ایستادند و سرانجامٰ اورنگ زیب را واداشتند تا بر پدر بشورد و ریشه‌ی اصلاحات را بر کند. او نیز برای رسیدن به قدرت و جلوگیری از رشد اندیشه های نو، پدر را به بند کشید و به فتوای فقها و به تهمت الحاد کشت. در این میان بسیاری از هنرمندان و دانشمندان در ایران نیز به فتوای فقها و فرمان شاهان صفوی کشتار شدند. سرمد نیز به فتوای فقیهی به نام ملا عبدالقوی و حمایت دیگر فقیهان به قتل رسید. مزارش در کنار مسجد شاه جهان است.
اینک نمونه‌هایی از اشعار او:
سوخت بی وجهم، تماشا را ببین
کشت بی جرمم،مسیــحا را بیبن
شــاه و درویـــش و قلندر دیده‌ای
سرمـدِ سرمـستِ رسـوا را ببـین
***
خـوش بالایی کـرده چنین پست مرا
چشمی به دو جام برده از دست مرا
او در بغـل من است و من در طلبش
دزد عجـبی برهـنه کـرده اسـت مـرا
***
آن ذات، بـــرون زگــنــــبـــد ازرق نیــست
ذاتی است مقیّد که به جز مطلق نیست
حق باطـل نیز هست و باطل حق نیست
آن ذات به جـز مصـدر هـر مشتـق نیست
***
سرمد که ز جام عشق مست اش کردند
بالا بــــردند و بــاز پــســــت اش کـــردند
می خـــواست خـــداپرستی و هـشیاری
مســت‌اش کردند و بت پرست‌اش کردند
***
آن کس که ترا تاج جـهانبانی داد
ما را همه اسـباب پریشـانی داد
پوشید لباس هرکه را عیـبی دید
بی عیـبان را لباس عــریانی داد
***
سرمد غم عشـق بوالهوس را ندهند
ســوز دل پـــروانه مـگــس را نـدهـند
عــمـــری بایـــد کــه یــار آیـد به کنار
این دولت سرمد همه کس را نـدهند
***
سرمد غم دوست را به شادی ندهی
دردی اگــرت رســـد مــنــادی نـدهی
صـــد گــونه مراد گر تو را دست دهد
زنــــهـار ز دســـت نامــــــــرادی ندی
***
ســـرمد گــله اختصار می‌باید کرد
یک کـار از این دوکـــار می‌باید کرد
یا تن به رضای دوست می‌باید داد
یا قـــطع نظـــر ز یـار می‌بــاید کرد
***
ســـرمد تو حـــدیث کعبه و دیـر مکن
در کوچه شک چو گمرهان سیر مکن
رو شـــیوه معـــرفت ز شیـطان آموز:
حق را بپرست و طاعـــت غیــر مـکن
***
در مسلخ عشــق جز نکو را نکشند
لاغـــر صفتان زشـــت‌خـو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مهراس
مـُردار بـود هــرآنــکه او را نکــشـند
ماخذ
https://666banafsh.wordpress.com/

هیچ نظری موجود نیست: