مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ تیر ۷, پنجشنبه

هفت تیر . سالگرد جانباختن علی امیر کبیر یغمائی. یک تن از دهها هزار سرو بخاک افتاده با تبر جمهوری اسلامی

امیر!سی وشش سال از سفرت گذشت.وقتی در برابر پدر ومادر و در مقابل حرم هشتمین امام شیعیان و با حکم و فتوای آخوندها به دارت کشیدندتو تازه بیست سالت شده بود و من بیست و هشت ساله بودم.حالا من شصت و پنجساله ام   وکم کم دارد سی و هفت سال میشود که راهها و روزها را میسپرم. در این سالهاهمه چیز عوض شد، همه چیز جز سنگینی پیکر بالا بلند تو بر شانه های من و نگاه من به شانه های کسانی در کنار من، کسانی مثل آل اسحاق و دها و امثال آنها که یک تنه سالهاست پیکرهای تمام برادران شهید خودشان را بر دوش میکشند و می دانم و نیز میشناسم که امثال اینان فراوانند، فراوان فراوان که جمهوری ننگین اسلامی  و دین و آئین پلید ضد
ایرانی اش که قرنهاست میهن ما را در لجن و خرافه فرو برده در یک چیز عدالت را رعایت کرده است وآنهم رعایت این عدالت که هر خانواده ایرانی می تواند یک یا چند جسد را داشته باشد.


هفت تیر 61.مقابل حرم در مشهد 
حرفها زیادست امیر
در این سالها همه چیز تجربه شد!همه چیزومنجمله ماهیت دین و خدای دین و نیز حکومت مذهبی.احتیاجی به خواندن نیست هرچند بسیار خواندیم و دانستیم ولی اجساد دهها هزار تیرباران شده و بر دار کشیده شده به حکم شیخ و کتاب شیخ و دین شیخ و خدای شیخ و جهانی سوگ و غم به حساب نیامده از تمام کتابها بهتر سخن گفتند و می گویند. و از جمله این غمهای به حساب نیامده غمهای مادریاز زمره مادران ایرانی بود که پس از بر دار کشیدن تو به دنبال جسد تو که در خیابانهای مشهدو در زیر ضربات چوب و سنگ بر خاک و خون کشیده شد راه سپرد تا پیکر تو را باز پس گیرد و بخاک سپاردو هر سال بارها دویست فرسنگ راه رااز قلب کویر از یزد تا مشهد طی کند و بر سر مزار ویران شده تو آید و سنگی بر خاک تو نهد و گریان باز گردد تا یازده سال بعد، مرگ او را از این همه رنج رها کند. این رنج مادری ست که یک جانباخته داده است تا مادران چند جانباخته داده چه از سرگذراندند.
من اندکی از حکایت بسیار تو را شنیدم. سالها قبل آخرین نامه های تو را خواندم و نیز گزارشهای یاران زندانی ات را و رنج مضاعفی را که کشیدی و نیز ماجرای آخرین روز زندگی ات را که شجاعانه و با در هم کوبیدن تنی چند از جلادانت در صحن بند زندان وکیل آباد همان زندانی که من در دوران شاه مستاجر آن بودم، تو بسوی نخستین روز مرگ می رفتی و من نخستین روزهای غربت و هنوز این ایام ادامه دارد.
یزد 1357. علی امیر کبیر
پس از تو نام تو بر بسیاری از نوزادان خاندان و فامیل نهاده شد ولی هیچکدام به من نمی باوراند که تو زنده ای. من مرگ را هیچوقت باور نداشته ام ولی مرگ جسم واقعی است. در تمام این سالها فقطسالی چند بار تصویر ترا می نگریستم زیرا نگریستن به سیمای تو را تاب نمی آوردم نه بخاطر تعویض و دگرگونی اندیشه و مرامی که روزگاری من و تو هردو سرخوش از آن بودیم، بخاطر چیزهای دیگر، و گاه ساده. گاه تصویر کشتی گرفتن با تو در پشت بام خانه،تصویر تو در مبارزه با حریفان برای تصاحب مقام قهرمانی کونگ فو، تصویر تو بر دامنه کوهی که نگران لغزیدن من بودی،روزی که از راز عشق خود به ناهید با من و قاسم مهریزی سخن گفتی، عشقی که در دهان توفان به سرانجامی نرسید و..و..و. در طول این سالها چها که گذشت و از سنگینی پیکر تو کاسته نشد.تن توبه زمین پیوست و بر جا ماند.همواره بر جا ماند تا علیرغم تمام تنشهای سیاسی ومرامی تعهد نخستین همه ما را که در نخستین گام تعهدی انسانی و اخلاقی است به ما یاد آور شود که بدون این تعهد اخلاقی نه مرام را میشود تحمل کرد و نه سیاست را و نه میشود این همه رنج را تاب آورد.
از سنگینی تو سخن گفتم ولی امسال و چند روز قبل وقتی در داخل کشور مردم ایران بر علیه جلاد خروشیدند یکمرتبه احساس کردم تو دیگر بر شانه های من سنگینی نمی کنی. تو رفته بودی امیر
خاش. علی امیر کبیر بر دامان مادر
و رفته ای. تو در میان مردم زنده ای، مردمی که به عنوان یک مبارز راه آزادی برای ازادی آنان جنگیدی و جان دادی. مردمی که فارغ از رهبری این و آن و چند و چونشان و اختلافات اپوزیسیون بر سر مرام و مسلک و رهبر و برنامه و اینکه هنوز ما متوجه نشده ایم در مرحله کنونی تنها سایه مشترک پرچم ایران و کلام واحد آزادی است که می تواند ما را تبدیل به توفان کند، نشان دادندند زنده و زنده ترینند و هیچکدام از کشتگانشان خون خود را در شنزار فرو نریخته اند وتک تک کشتگانشان در میانشان زنده اند هنوز ماجراها در پی است که از درون این توفان اگر چه موقتا به زنجیرش کشند توفان
بالا سمت راست.اول سعید یغمائی.وکیل دادگستری پس از دهسال زندان جان باخت.دوم علی امیر کبیر یغمائی.سوم اسماعیل وفا یغمائی.
اصلی در حال زاده شدن است که برای نخستین بار تمام ملت در برابر حکومت خون آشام ایستاد و نفرت خود را با خون و فریاد مهر کرد. امیر دعا کن که رودی از هوای ایران و تازگیهای آنرا بر مشام من و ما در فاصله چند هزار کیلومتری فرو ریزد تا بتوانیم بدانیم در کجای زمان و جهان ایستاده ایم. می بوسمت امیر وپدر را و مادر را وبرادران و خواهران ابوالحسن و بهروز و فرح و یغما دخت و یغما و سعید و جمیله و... را و دیگرانی را که زندگی مرا و ترا ساختند در این سالها به سفر رفتند. اسماعیل
امیر کبیر نشسته. سال 1357 پس از آزادی من از زندان

شب گاه وقتب ماه میبارد

اسماعیل وفا
به یاد برادرم امیر**
شب گاه وقتی ماه می بارد
با قطره های روشن مهتاب
در سایه تاریک نخل پیر
در مهمانی اشباح خونینی که میرقصندم اندر یاد

من دشنه یاد ترا از سینه خود میکشم بیرون و در فواره های خون
رقص ترا بر دار میبینم
در قاه قاه خنده مشتی پلید گول سنگین دل

که پای می کوبند بر این خاک
رقص ترا بر دار میبینم
زیر نگاه وحشی خورشید تابستان هفت تیر
و ضربه های قلب تو
با ضربه های اخرین قلب ان فرتوت ان بیمار
که دوخته چشمان خود ناباورانه بر فراز دار
در گوشهایم مینوازد تلخترف سنگین ترین سمفونی مرگ و هراس و درد را هر دم
ودر سکوت دشت
آوای او در گوشهای من هزاران بار میپیچد
ای وای کشتندش
در ماه و دشت و ابر هم فریاد میپیچد
ای وای کشتندش

انگاه
رقص هزاران روح خونین در ضمیر خسته ام اغاز می گردد میان دشت در مهتاب
***
شبگاه وقتب مبرود از نیمه و مهتاب می میرد
و سایه تاریک نخل پیر را تاریکی صحرا فرو گیرد
من دشنه یاد ترا در سینه خود می فشارم باز
واواز خوانان باز می گردم ز راهی دور
***
روزی فراز آید
در غرش رعدی که خواهد تاخت از این خاک بر این خاک مرگ آور
من میکشم از سینه خود تیغه خونین این خنجر
تا در نشانم باز
بر گرده خصمان
تا آنزمان
این تیغه هرچندم به سینه سخت آزارد
اما مرا از مرگ تا آن لحظه آن میعاد
دانم نگه دارد

______________

امیرکبیر یغمائی نفر آخر. زاهدان. نفر جلو اسماعیل وفا یغمائی

۳۲ نظر:

ناشناس گفت...

بله زندگی چه زود میگذرد و چقدر با درد و رنج و ادمکشان و قاتلان حاکم بزودی به سزای و جزای خود خواهند رسید و انیدوارم هرچه زودتر ...
چقدر برادر جان باخته ات شبیه خودت است . بی شک هیچکس دلسوخته تر از تو نیست که با او همخون بودی ... یادش مانند همه جانباختگان دهه ۶۰ گرامی باد . همینکه با فردیت توانای خویش سلاح برنده ای علیه ایده الوژی اسلامی - اخوندی در دست گرفته ای و جهالت و ظلم را چون نوری در تاریکی و ظلمت میشکافی و اب به لانه اخوند جماعت میریزی حتما که در مسیر همه جانباختگان تلاش میکتی و این شایسته تقدیر است . بگذار شب پرستان ایده الوژی زده از هر نوعش و فرصت طلبان تو جیب ریز از هرنوعش خودرا مالک خون جانباختگان بدانند ... او هم اگر زنده بود و در مقایل مزخرفات ایده الوژیک ولایت عقیدتی سینه سپر میکرد هزارتا مارک و برچسب نثارش میکردند ... نکته تاسف اور اینه که کسانی برچسب میزنند که سالهاست موی خودرا در فرنگ ! سفید کرده اند و چیزی از مبارزه نمیدانند جز تکرار شعارهای پوشال گذشته ای که دارای ریشه های ایده الوژیک اخوندی است .

ناشناس گفت...

خدا رحمتش كند كه ناكام از دنيا رفت، اگر مانده بود ميتونست مثل تو چهار بار ازدواج كنه و هر چهارتا ولش كنن و برن. اگر مانده بود ميتونست مثل تو چاق و چله بشه اينقدر كه نفسش از پر خوري درنياد. اگر مانده بود ميتونس مثل تو ساعتها در تلويزيون ميهن حرف بزنه. اگر مانده بود حتما خيلي مطالعه ميكرد و به اين نتيجه ميرسيد كه محمد بچه باز بوده و حسين كس خل، اكر مانده بود حتما تحقيقات تاريخي ميكرد و به اين نتيجه ميرسيد كه همه بدبختي ما از اعراب هست و اسلام. خدا رحمتش كند كه رفت و هيج كدوم از اين لذت هاي زندكي رو كه تو بردي اون نبرد.
زين السادات يزدي

مجتبی زرگر گفت...

یادش گرامی باد . درود بر تو که همچنان بی امان می رزمی. درودت باد

esmail گفت...

حضرت زین السادات
در برخی موارد با تو موافقم در مورد تغییرات تاریخی بقیه خیالات توست عزیز. صبر کن انان که مانده اند میگویند که حقیقت چیسات در داخل ایران عزت سرکار زیاد

ناشناس گفت...

اینا وقتی نتونن جان باختگان را با داشتن برادر رزمنده ای چون تو تو جیب خودشون بریزند طبعا هیچ حرمتی هم برای او قائل نمیشوند ... میبینید که از چه انشاء لجن بی پرنسیبی استفاده کرده ؟ اینا غلام و کنیز ولایت عقیدتی هستن و همه هنرشون اینه که صبح تا شب عین بسیجی ها رهبر رهبر رهبر کنند . واقعا مایه شرمساری مبارزین داخل کشورند .

ناشناس گفت...

اقای زین السادات
اگه میخواهی بر علیه یغمایی بنویسی خوب بنویس ولی حداقل انقدر تابلو ننویس . به نظر میاد حتی برای برادر ایشون هم که بدست جلادان اسلامی کشته شده ارزشی قائل نیستی ؟! تا وقتی امثال تو وجود و حضور دارن اخوندها خواب راحت خواهند کرد . بنظر میاد یا اطلاعاتی هستی یا در پابوسی ولایت عقیدتی افراطی .

ناشناس گفت...

جناب یغمایی
مگر این زین السادات یزدی با شما زندگی میکنه که از پرخوری شما نام میبره ؟ یعنی این بشر واقعا نمیدونه که انسانها بعضا استعداد چاقی و بعضا استعداد لاغری دارن ؟ و واقعا اگر این چیزهای ساده زندگانی را نمیدونه پس چه چیزی تو عمر برباد رفته اش یاد گرفته ؟ قهرمانان پوشالی مورد نظر ایشون که بعضا از شما خیلی چاق ترند ! یعنی اینها واقعا ادعای الترناتیو دارن ؟ این بشر حتی زیست شناسی و انسان شناسی و اناتومی هم سرش نمیشه ... بعضی از انسانها صورت لاغر و استخوانی دارن بعضی انسانها صورت گوشت الود دارن بعضی انسانها متابولیسم شون بالاست و بعضی پایین و خیلی پارامترهای دیگر ... البته برای کسی که فردیت نداره و از داخل قبر به رهبری وصله انتظاری بیش از این نیست چون اصولا اسکلتی دتیارو میبینه و در تکامل خودش میرسه به زامبی !
روزگار عاقبت مارا از وجود این جماعت مشنگ به خیر کند .

ناشناس گفت...

ولی خودمونیم با همه خریت و جاهلیت و ک....خلیش یک چیزی را که ته دلش بوده درست گفته ! یعنی گاف داده ! ایشون معتقده که در راه محاهدین کشته شدن برابر است با ناکامی ! البته من میدونم که از روی خریت گفته ونه اگاهی ولی مهم اینه که ببینید ما با چه ازگل هایی طرفیم . انان که رفتند باور کن از جنس این بوزینگان نبودند .انان فقط در کف خیابانها تکرار میشوند ونه در مقرهای اشرافی و گردهم ایی های چند میلیون دلاری ولاغیر .
خاکزاد

ناشناس گفت...

یاد همه جانباختگان دهه ۶۰ گرامی باد و خاطره امیرکبیر یغمایی نیز هم . دوستانی از خور بیابانک دارم که انها نیز یاد این عزیز را گرامی میدارند و به احترامش یک دقیقه بلند شدند و ایستادند .

esmail گفت...

خدمت این زینت السادات یزدی عرض میکنم سنگین وزنی من عزیز دل به امام محمد باقر نمیرسد بنا بر احادیث ایشان بسیار سنگین وزن بودند و احتمالا اگر تو در عصر او بودی به رخش میکشیدی در ضمن بنده قصد ندارم روزگاری سوار بر این جناب شوم که نگران وزن من اند و اما حدیث
.................
مونة دیگری از مبارزة امام باقرعلیه السلام احتجاج ایشان با کج اندیشان فکری و افراد منزوی و گوشه نشین بود. یکی از این افراد، «محمد بن منکدر» است. وی می گوید:

در یک روز بسیار گرمی به اطراف شهر مدینه رفتم و با محمد بن علیعلیهما السلام که فردی سنگین وزن بود رو به رو شدم و با خود گفتم: «بزرگی از قبیلة قریش در این هوای گرم، با این حال، به خاطر مال دنیا کار می کند! باید او را نصیحت کنم.»

پیش او رفتم و سلام کردم. او در حالی که عرق از سر و رویش می ریخت، نفس زنان سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم: خداوند، تو را اصلاح کند. شما که بزرگی از بزرگان قریش هستید، در این هوای گرم برای دنیا مشغول کار هستید؛ اگر در همین حال مرگتان فرا رسد چه جواب می دهید؟

حضرت گفت:

«به خدا قسم! اگر من در این حالت بمیرم، در حال اطاعت از فرمان خداوند جان داده ام که محتاج تو و دیگران نیستم. همانا در صورتی از مرگ واهمه دارم که در هنگامی فرا برسد که مشغول گناهی باشم.»

من گفتم: خدای، تو را رحمت کند! خواستم شما را نصیحت کنم؛ ولی شما، مرا موعظه نمودید!
منبع
13. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 162، مؤسسة آل البیت(ع)لاحیاء التراث، چ 1، 1413 ق؛ بحارالانوار، ج 46، ص 287. [13]

ناشناس گفت...

بابا این خانم زینت السادات از روی نادانی و جهالت یک غلطی کرد ولش کنید .

ناشناس گفت...

تو اسمال غلط نكنم خودت از بيكاري ميشيني هي نظر مي نويسي و بعد هم خودت جواب ميدي. شايد هم براي اينكه ادا دربياري كه مثلا خيلي خواننده داري. ناشناس، ناشناس، و ناشناس.، جناب يغمايي و لشكر ناشناسش خلاصه. ا اين كار رو ميكني كه به طرف مربوطه بگي هنوز موضوعيت داري تا جيره و مواجبت قطع نشه. واقعا كه خاك بر سر پستت بكنن.

ناشناس گفت...

همه حرف اقای رجوی در کتابچه پرچمش اینه که همه باید سعی و تلاش و ازخودگذشتگی کنند و بریزند به جیب رهبری و جیکشان هم در نیاید وگرنه طعمه هستند و مامور وزارت اطلاعات ! یعنی اگر یک شیرپاک خورده ازادیخواهی حاضر نشد فرامین خودبزرگ بینانه و سکت اقای رجوی را بپذیرد همه باید بریزند سرش و تف بارونش کنند . همه باید از صبح تا شام در خدمت مریم باشند و اگر کسی حقه بازی کند یعنی در غلامی و کنیزی زیرابی برود خائن است و باید بیاید در جمع به گناه خود اعتراف کند تا بقیه تف بارونش کنند . یعنی با این نوع اموزش در نهایت به جایی میرسید که یک مشت انسان ازادیخواه تبدیل میشوند به یک مشت غلام و کنیز رهبری ولاغیر . با این نوع اموزش چنان رده طلبی و کرسی طلبی و عشق عضویت در ازادیخواهان بوجود میاورد که پس از مدتی ازادگی خودرا از دست میدهند و برای رسیدن به عضویت حاضر میشوند به صورت دوستان خود تف بیاندازند و ناجوانمردانه در مسیر رهبر خودشیفته توجیب ریز تکفیرش کنند و لجن مالش فرمایند ! یا باید نوکر و کنیز مسعود و مریم باشی و یا مامور وزارت اطلاعاتی ! اگر هم هیچکدام نیستی زندان ابوغریب عراق اماده پذیرایی ! از شماست . پس بمان و مثل خر کارکن و مطیع مسعود و مریم باش تا یک روزی عضوت کنیم و هرموقع هم که لازم بود عضویتت را عین اب خوردن بگیریم .!!!
این همه دریدگی و اعمال زور از کجا ناشی میشود ؟
از روابط پنهان با وزارت اطلاعات عراق ، از اخذ پولهای کلان از وزارت اطلاعات عراق و دقیقا ایجاد دفترو دستک و خدم و حشم در سایه توان مالی . ولی طفلک خدم و حشم که نمیدانسته اند پروسه شکل گیری اقتدار چیست !
بعد هم سقوط صدام و نوکری رجوی ها در مقابل ژنرالهای امریکایی ! البته قبلش هم فرار خانم و اقا ! که با پولهای دولت وقت عراق چه عشق ها ! که نکردنند و چه فرمانها به مشتی خدم و حشم که ندادنند و غیره و غیره و غیره ....
الانم تو اروپا خارجه نشین کشک ! همه هویت و فعالیتشونم اینه که هر اتفاقی در رابطه با جنبش در ایران میافته سریع براش پیام بدهند ( طوریکه انها از پیش میدانستند !) شده اند حزب توده ! و به انجا رسیده است کار که مینشینند پای سخنرانی خامنه ای و رائفی پور تا آش نذری از انان بگیرند و بخورند و با دریدگی آروغش را تو صورت مبارزین جان برکف داخلی بزنن ! کجایی حنیف ؟؟؟ کجایی بهرام ؟؟؟
کجایید ای جانباختگان دهه ۶۰ ؟؟؟

ناشناس گفت...

اپوزوسیونهای خارج از کشور تماما در جهت بقای رژی جمهوری اسلامی گام برمیدارند یکی با شعارهای تندوتیز پوشال مانند مجاهدین فعلی ... یکی با مطالبات قومی الکی ... یکی با سکولاردموکرات خواندن خود و تلاش برای حفظ رژیم ... یکی نوکرروسیه ... یکی مانند اکثریت و اقای نگهدار و شرکای رنگ و وارنگ که بواسطه چندسال زندان فکر میکنن عقل کل هستند .... یکی فلان و بهمان ...

اما جوانلن کف خیابان بدون شناخت یا علاقه مندی به جریانات فوق تا سرنگونی کامل میرزمند و گوششونم بدهکار فرصت طلبی ها ، تو جیب ریزی ها و ژست های سکولارگرایه اینان نیست ولاغیر .

ناشناس گفت...

اقا و یا خانم ناشناس !
انشاء یغمایی عین اثر انگشت کانلا مشخصه و واضح است که کدام مطلب متعلق به ایشون هست خصوصا که عکس خودشم میزاره .
بنابراین عین رهبر عقیدتی فقاهت پیشه تو جیب ریزت حرف روهوا نزن .

سیانک نادری گفت...

Siamak Naderi
Siamak Naderi "حلق آویز ( در ملاءعام ) " 00/00/1392

شب " خیره " ای چنین
پنجرۀ سحرانگیز می خواست تا برچیدن دار
تاریکی عظیم
زعیم ِجهل است
تارای بربر سُم کوب
تاتار
درخت لرزان باغ
چوبۀ دار
چشم وحشت آور شب
باغبان سوگ
و خیابانها
چون بادگیرهای اعدام
" میدان "
معنی باغ " عدم " .
نعره های جلاد
پُراز نفسهای جنگل وحش
از جنون دستهای ریسمانی "دار "
آسمان همرنگ با داس و هراس
سُربی و مات
دل مادر
" باغبان زندگی "، می لرزید .
درخت لرزید
میوۀ خاک و " مادر "
از رسن آوای مرگ
لغزید
آخرین نفسِ " هستیِ " باغ مادر
سیّال مانده در هوا
خشکید ! .

و چکید
قطرۀ اشکی
ازچشم مردمان
خوناب

لبها لرزید
پلکها افتادند
تا شرم را
غم را
اندوه را
نگاهبان باشند
سرها
چو غروری که شکست
افتاده بزیر
و زمین سُربی و مات
چشمها بسته
- امّا -
چشمان خیال
ناتمام مانده
به دار ...!
ازکتاب:«‌قرارمان عشق بود،‌ نه کین!» سیامک نادری
۱
مدیریت
پسندنمایش واکنش‌ها یبیشتر · پاسخ · ۱۶ س
Mithra Mirzazadeh
Mithra Mirzazadeh در مقابل درب ((حرم امام هشتم شعیان)) در شهر مشهد ؛ با چرثقیل و جماعتی که او را آجر آجین کردند و کالبدش را چندی در شهر با همان چرثقیل گردانند . آن روز شوم را خوب به خاطر دارم چون برحسب اتفاق در آنجا بودم . روز بعد کسانی که کالبد بی جان وی را تحویل گرفته بودند گفتند که گردن وی در اثر همین گرداندن ها کش آمده بود . خشم جهل و جنون را آن روز من در میان همان مردم به چشم دیدم
۲
مدیریت
پسندنمایش واکنش‌ها یبیشتر · پاسخ · ۱۳ س
Siamak Naderi
Siamak Naderi با درود به خانم میترا . کاش همه را بنویسید که ثبت شود. بسیارممنونم
۱
مدیریت
پسندنمایش واکنش‌ها یبیشتر · پاسخ · ۱۳ س
Mithra Mirzazadeh
Mithra Mirzazadeh
Siamak Naderi با درود این آنچه بود که من به یاد داشتم . هنگامی که از سر قراری از درب محوطه حرم به بیرون آمدم جماعتی را دیدم عربده کشان و چر ثقلی که داشتند در میان آن جماعت جابجایش می کردند من شوک شده بودم همایش چنینی از ) خلق قهرمان ( ایران را . به یاد دارم هنگامی که وی را آوردند و خواستند به او اب بخورانند نخواست چون گویا روزه بود . از ام روز من تنها از
خشم درون و هیاهو بیرون و صحنه ای که از ورای اشک در میان خاک برخواسته از پاره اجرها ( گویا کنار محلی بود که دلشتند ساختمان سازی می کردند این جنایت رخ داد) در ذهن دارم . بعدها نام کامل آن جوان را دانستم . برای ثبت هم گرامی چشمان ما بس دیده است و شنیده است . شوربختانه یا خوشبختانه به ثبت هم چندان باوری ندارم چون بر این گمانم که همه چیز را همگان دانند و گزینه های دیروز و امروز مردمان ما تنها از سر نادانستن نیست بلکه از روی آسان طلبی است .
مدیریت
پسند · پاسخ · ۱۳ س
Siamak Naderi
Siamak Naderi ثبت برای همین است«نگامی که وی را آوردند و خواستند به او اب بخورانند نخواست چون گویا روزه بود ...» چقدرقوی وپراثربرجان ما وزهری بکام دشمن. ثبت را با واکنش ناگزیرعامه ویا شرایط حاکم برمردم ومیهن نمی سنجیم. برعلیه مصدق هم یکروزه همه چیزچرخید. اما ثبت وقایع نشانگراصالت مصدق بود. ممنونم ازنوشته ات بسیارعالی بود.

ناشناس گفت...

این احمق به یغمایی که عمرشو در مبارزه و مطالعه و ساده زیستی سپری کرده میگه جیره خوار !!! بعد به رهبر عقیدتی فقاهت پیشه تو جیب ریزش که صدها دفعه پنهانی از وزارت اطلاعات عراق مواجب میگرفته میگه قهرمان !!! خاک بر مخت با اون قضاوتت . اگه اینطوری و با همین طرز اندیشه میخواهید مبارزه کنید بهتره نکنید چون فضای مبارزه را به گند و کثافت میکشید و حالشو اخوند میبره ! وقتی اینطور راحت و بدون ذره ای عذاب وجدان مبارزترین و باشرف ترین و ساده زیست ترین و متفکر ترین انسانی که روزی با شما بوده و امروز باشما نیست را مورد اتهام قرار میدهید وای بر شما و شمایان ....
کجایی حنیف ؟؟؟ کجایی بهرام ؟؟؟ کجایید ای جانباختگان دهه ۶۰ ؟؟؟؟

سیانک نادری گفت...

Siamak Naderi
Siamak Naderi "حلق آویز ( در ملاءعام ) " 00/00/1392

شب " خیره " ای چنین
پنجرۀ سحرانگیز می خواست تا برچیدن دار
تاریکی عظیم
زعیم ِجهل است
تارای بربر سُم کوب
تاتار
درخت لرزان باغ
چوبۀ دار
چشم وحشت آور شب
باغبان سوگ
و خیابانها
چون بادگیرهای اعدام
" میدان "
معنی باغ " عدم " .
نعره های جلاد
پُراز نفسهای جنگل وحش
از جنون دستهای ریسمانی "دار "
آسمان همرنگ با داس و هراس
سُربی و مات
دل مادر
" باغبان زندگی "، می لرزید .
درخت لرزید
میوۀ خاک و " مادر "
از رسن آوای مرگ
لغزید
آخرین نفسِ " هستیِ " باغ مادر
سیّال مانده در هوا
خشکید ! .

و چکید
قطرۀ اشکی
ازچشم مردمان
خوناب

لبها لرزید
پلکها افتادند
تا شرم را
غم را
اندوه را
نگاهبان باشند
سرها
چو غروری که شکست
افتاده بزیر
و زمین سُربی و مات
چشمها بسته
- امّا -
چشمان خیال
ناتمام مانده
به دار ...!
ازکتاب:«‌قرارمان عشق بود،‌ نه کین!» سیامک نادری
۱
مدیریت
پسندنمایش واکنش‌ها یبیشتر · پاسخ · ۱۶ س
Mithra Mirzazadeh
Mithra Mirzazadeh در مقابل درب ((حرم امام هشتم شعیان)) در شهر مشهد ؛ با چرثقیل و جماعتی که او را آجر آجین کردند و کالبدش را چندی در شهر با همان چرثقیل گردانند . آن روز شوم را خوب به خاطر دارم چون برحسب اتفاق در آنجا بودم . روز بعد کسانی که کالبد بی جان وی را تحویل گرفته بودند گفتند که گردن وی در اثر همین گرداندن ها کش آمده بود . خشم جهل و جنون را آن روز من در میان همان مردم به چشم دیدم
۲
مدیریت
پسندنمایش واکنش‌ها یبیشتر · پاسخ · ۱۳ س
Siamak Naderi
Siamak Naderi با درود به خانم میترا . کاش همه را بنویسید که ثبت شود. بسیارممنونم
۱
مدیریت
پسندنمایش واکنش‌ها یبیشتر · پاسخ · ۱۳ س
Mithra Mirzazadeh
Mithra Mirzazadeh
Siamak Naderi با درود این آنچه بود که من به یاد داشتم . هنگامی که از سر قراری از درب محوطه حرم به بیرون آمدم جماعتی را دیدم عربده کشان و چر ثقلی که داشتند در میان آن جماعت جابجایش می کردند من شوک شده بودم همایش چنینی از ) خلق قهرمان ( ایران را . به یاد دارم هنگامی که وی را آوردند و خواستند به او اب بخورانند نخواست چون گویا روزه بود . از ام روز من تنها از
خشم درون و هیاهو بیرون و صحنه ای که از ورای اشک در میان خاک برخواسته از پاره اجرها ( گویا کنار محلی بود که دلشتند ساختمان سازی می کردند این جنایت رخ داد) در ذهن دارم . بعدها نام کامل آن جوان را دانستم . برای ثبت هم گرامی چشمان ما بس دیده است و شنیده است . شوربختانه یا خوشبختانه به ثبت هم چندان باوری ندارم چون بر این گمانم که همه چیز را همگان دانند و گزینه های دیروز و امروز مردمان ما تنها از سر نادانستن نیست بلکه از روی آسان طلبی است .
مدیریت
پسند · پاسخ · ۱۳ س
Siamak Naderi
Siamak Naderi ثبت برای همین است«نگامی که وی را آوردند و خواستند به او اب بخورانند نخواست چون گویا روزه بود ...» چقدرقوی وپراثربرجان ما وزهری بکام دشمن. ثبت را با واکنش ناگزیرعامه ویا شرایط حاکم برمردم ومیهن نمی سنجیم. برعلیه مصدق هم یکروزه همه چیزچرخید. اما ثبت وقایع نشانگراصالت مصدق بود. ممنونم ازنوشته ات بسیارعالی بود.

ناشناس گفت...

جناب یغمایی
من شمارا نمیشناسم ولی بر حسب اتفاق چندتا از مصاحبه های شما را تو یوتیوپ دیدم و شنیدم و میدانم که روی تاریخ ایران و اسلام کار میکنید و بسیارهم زحمت میکشید . این جماعت رجوی بخاطر از دست دادن اعضایی که سرشان به تنشان میارزد و افتبار سازمان بودند مانند شما و اقای قصیم و غیره و غیره خیلی ناراحت هستند و هیچ جور نمیتونند زهر خودشونو خالی کنند جز با اتهام و دروغ و لجن مال کردن و این نه شیوه حنیف بود و نه شیوه بهرام و نه شیوه جان باختگان دهه ۶۰ ... این شیوه شخص رجوی است ... روانشناسی ایشون کف دست منه و من کاملا روحیات توجیب ریزی و گنده گویی و کیش شخصیت ایشان را میشناسم ... ایشون را امثال شماها با سرودها و نوشته هایتان گنده کردید اما هرگز نمیدانستید که این بشر ناجوانمرد است ، فوق العاده حسود است و مرض توجیب ریزی دارد ... وگرنه یک رهبر با شرف و مبارز انقلابی جمع را وادار نمیکند که تو صورت مبارزی تف بیاندازند ... زرکش و افتخاری را حتما شنیده اید و صدها نفر دیگر ...
این بشر در حالیکه مشتی طلاق داده بی سلاح را با شعار بیا بیا میفرستد جلوی گلوله و چناق ادمکشان عراقی در همان واحد "زنش"را در صدف نگه میدارد !
این بشر مبارز نیست و از اولشم نبود ... همانطور که خمینی در شرایط فقدان رهبری فرصت طلبانه سوار موج قیام شد دقیقا این بشر هم فرصت طلبانع در شرایط غیبت و از هم گسیختگی تشکیلاتی سوار سازمان شد و سوابق ان را موذیانه و فرصت طلبانه اپورتونیستی به جیب خود ریخت و امروز امام زمان شده است و از ته جاه پیام میدهد !!! وقتی پدر بزرگوار ایشان خمینی بود و از او اعدام امیرانتظام هارا میخواست !!! چه گویم که ناگفتنم بهتر است . فقط این را بگویم که این خارج نشینان کشک الت استعمار شده اند و چون استعمار یک پدیده جهانی است مالا در خدمت رژیم جمهوری اسلامی هم هستند ... بعدا تاریخ خواهد گفت .

ناشناس گفت...

تناقض در تناقض :
اقاس ابریشمچی در مثلا مصاحبه شان در باره گردهم ایی شان فرموده اند که خامنه ای و نظامش منکر وجود ما میشود تا مارا کمرنگ کند ! ایشان فراموش کرده که اخیرا از زبان خامنه ای خودرا یک راس مثلث میخواندند و برای اینکه خامنه ای " منافقین" را عامل افتراضات دی ماه خطاب کرده بودند عین .... کیف میکردند و مرتب بیانات خامنه ای را تیتر میکردن و به رخ رقبایشان میکشاندند ! وقتی یک جریان سیاسی خارجه نشین و کشک میشود تنها دلخوشی اش برای ابراز وجود مبالغه امیز و خودپنداری مشارکت در جنبش داخلی این میشود که کاسه و قابلمه اش را بردارد و برود در صف نذری بیت خامنه ای تا آش بگیرد و بخورد و آروغش را برای رقبایش بزند ! اخه یکی بیاد به من بگه در کدام مقطعی از تاریخ سیاسی ایران ظرف ۱۰۰ سال گذشته چنین بوزینگانی وجود داشتند که از صبح تا شام روی درخت تناقض به جست و خیز بپردازند و در همان واحد از مبارزات و خون جوانان مبارز داخلی توی جیب خود بریزند ؟ خوب اینکه خیلی روشنه ... اگر عوامل ویا طرفداران اقای ابریشمچی در داخل وجود دارند که نیاز به اینهمه لاطائلات گویی ندارد یک میتینگ راه بیاندازید با شعار و پرچم الترناتیو مورد نظرتان تا عین توپ تو تهران بترکد ! اینقدر تناقض و جنبش دزدی و تو جیب ریزی برای چیست ؟ بگذارید یک نکته سیاسی - اجتماعی دقیقی را برایتان بگویم : خاصیت وجود حزب توده برای شاه این بود که هرصدایی را با انگ حزب توده و توطئه روس خاموش کند ( چون شاه میدانست مردم سمپاتی به حزب توده ندارند ) و تنها خاصیت مجاهدین برای نظام خامنه ای این است که هر صدایی را با انگ " منافقین" سرکوب کند ( چون مجاهدین سابقه رفتن به عراق و همکاری با ارتش صدام را در ذهنیت جامعه دارد ) بنابراین رژیم بدلیل فوق روی نام مجاهدین بعضی وقتها مانور میکند تا جنبش را سرکوب کند و اگر واقعا سازمان مجاهدین خواهان سرکوب جنبش نیستند لطف بفرمایند کاسه آش نذری گرفتن از وزارت اطلاعات و بیت خامنه ای را بیاندازند دور و مدتی فکر شکم صاحب مرده شان نباشند تا جنبش به نتیجه سرنگونی رژیم برسد و انوقت بیایند از بابت تاییرات قبلی شان از حکومت خمینی در فاز سیاسی از مردم عذرخواهی کنند و به عنوان هموطن به زندگی و فعالیتشان ادامه دهند در غیر اینصورت یک چماق هستند در دست خامنه ای و وزارت اطلاعات برای شکستن سر جوانان مبارز میهن . بعدشم بروید دنبال مهمون بازی و کارناوال بازیتون تا ملت حکومت را که سرنگون کردند تشریف بیاورید . لطفا چیزی هم توی جیب خودتون نریزید . فقط سعی کنید چماق در دست رژیم نباشید و نشوید .

ناشناس گفت...

عدم مقابله با کودتای انگلیسی - امریکایی ۲۸ مرداد توسط حزب توده و سپس فرار رهبران ان به خارجه ذهنیت جامعه به انها منفی بود و حتی روشنفکران و ازادیخواهان مبارز هم ذهنیت خوبی به حزب توده نداشتند و همین نقطه اتکاء شاه برای زدن انگ حزب توده به مبارزین بود تا سرکوب را توجیه کند در حالیکه حزب توده عملا در جامعه حضور نداشت و رهبرانش در خارج اروپا یا روسیه بودند . با شروع جنگ و مسائلی که در رابطه با سرکوب گروههای سیاسی پیش امد رهبران سازمان نوپای مجاهدین به اروپا رفتند و هواداران فله ای لو رفتن و اعدام شدند و سپس رهبران سازمان به عراق رفتند و زیر بلیط صدام به ارتش عراق ملحق شدند ( اگرچه با نام ارتش ازادیبخش ولی همه میدانند که این ظاهر قضیه بود در باطن زیر بلیط و قوانین ارتش صدام بودند و فیلم های موجود پرده از واقعیت برمیدارد ) بهرحال این مسئله ذهنیت خوبی از مجاهدین در جامعه نگذاشت و رژیم نیز به این ذهنیت دامن زد و امروز میبینیم که خامنه ای برای سرکوب مردم سریع یک انگ " منافق " به مردم میزند تا بتواند جوانان را سرکوب کند .... اینو دیگه هر بچه ای میدونه ولی امثال رجوی ها نه تنها نمیدونن بلکه باهاش حال هم میکنند و میریزن تو جیب خودشون ... انگار هیچ چیز جز توجیب ریزی و چهارتا ژست الکی و بت سازی براشون مهم نیست !

ناشناس گفت...

نتیجه اینکه : سرنوشت حزب خائن توده با سرنوشت مجاهدین در استفاره شاه و شیخ در سرکوب جنبش و ازادیخواهان یکی از اب درامده است . بهرحال مشکل از اینجا اغاز شد که سازمان خوشنام و مبارزی پس از ۵۷ در غیاب رهبران اصلی در تصرف عده ای قرار گرفت که صلاحیت رهبری نداشتند و ان شد که شد . با ده ها هزار کشته . وپس از ۴۰ سال خانم و اقا در روابط عجیب و غریب و مهمون بازی و کارناوال و زرق و برق و بقه چیزهایی که میدانید ... با این حساب ایا راهی جز خوردن آش نذری بیت خامنه ای و وزارت اطلاعات برایشان باقی میماند ؟ اگر پس فردا جان بولتن و جولیانی با رژیم سازش کردند چه خواهند گفت ؟
کجایی حنیف ؟؟؟ کجایی بهرام ؟؟؟ کجایید جانباختگان دهه ۶۰ ؟؟؟؟

ناشناس گفت...

یک سوال :
در بحث شاه و شیخ چه گرایشات و گروه هایی بصورت بنیادا استراتژیک جای میگیرند ؟
در بحث شاه طیفی از سکولار- دموکراتها ( با مواضع سیاسی جورواجور و گل و گشاد و پراز ایهام )
در بحث شیخ طیفی از ملی - مذهبی ها و مجاهدین و بخشی از اسهال طلبان و نظائر ان ( با مواضع سیاسی جورواجور و پراز ابهام )
بنابراین امید جنبش به هیچیک از اپوزوسیونهای فوق نیست ... چرا ؟ بسیار واضحه چون با هرنوع سازش و یا مذاکره ای که فی مابین جمهوری اسلامی با نمایندگان دولت ترامپ صورت بگیرد قطعا مواضع طیف های فوق بسرعت یا تغییر خواهد کرد زیرا انان همگی با هر ادعایی که دارند به نوعی از جریانات وابسته هستند و طبعا باید با ارباب تنظیم رابطه کنند . بنابراین جنبش اعتراضی مردم ایران نمیتواند به هیچیک از طیف های فوق متکی باشد که البته متکی نیست و خود بصورت خودجوش در مراحل گوناگون وضعیت اجتماعی تا گستردگی کامل به پیش میرود .
گروه های چپ خارح از کشور در اندازه ای نیستند که قابل بحث باشند اگر چه ادعای رهبری هم دارند ! اما این ادعا یک اتوپی بیش نیست و از جنس خواب پنبه دانه ای است . برای خودشان میبرند و میدوزند !!!
جنبش داخلی حتما که در داخل پیشگامان شناخته شده خود را دارد .

ناشناس گفت...

یاد همه جانباختگان دهه ۶۰ از هرگروه و سازمانی گرامی باد . انان تماما از بهترین فرزندان این سرزمین بودند .
یاد همگی شان گرامی باد و قطعا در تاریخ قهرمانان نامشان ثبت تاریخ است .

ناشناس گفت...

مریم رجوی کیست ؟ این عنوانی است که در هیاهوی جنبش در سایت مجاهدین امده تا به این بهانه وی را به مردم ایران معرفی کنند ( نماد تنها الترناتیو را شاید مردم نشناسند ! اما نسرین ستوده ها را خوب میشناسند ) بگذریم ...
چاخان هایی که در رابطه با سوابق مبارزاتی ایشان شده بدین شرح است که در سال ۵۴ اپورتونیستهای سازمان در پی جذب او بوده اند اما او جذب نشده است ! اصلا چنین اطلاعاتی صحت ندارد چرا که خواهر بزرگ ایشان یعنی نرگس عضدانلو از اعضای گروه بهرام و شهرام بود و مارکسیست شده بود و در همان ایام بی حجاب رفت و امد میکرد و در درگیری خیابانی با ساواک نارنجک کشید تا زنده دست ساواک نیافتد و جای تعجب است که در سایت مجاهدین نوشته شده که توسط ساواک تیرباران شد ! یعنی نخواسته اند تو ریز ماجرا بروند تا چاخانشان رو نشود . بهرحال بعد در ادامه میگویند مریم رجوی سال ۵۶ به عضویت مجاهدین درامد !!! دروغ از این گنده تر وجود ندارد چرا که در سال ۵۶ رهبری سازمان مجاهدین در دست جواد قائدی بود و او یک مارکسیست بود که به نیابت از شهرام مسئولیت رهبری سازملن را در اوج بحران ان ایام داشت و او هرگز نسبت به عضو گیری افراد مذهبی اقدام نمیکرد ( جواد قائدی در سال ۶۰ تیرباران شد ) . دروغ بعدی گنده کردن و سابقه سازی برای او هستند ... حتی برادرش محمود عضدانلو در سال ۵۵ از تصفیه شدگان بود .
بهرحال بنده کاری ندارم که درباره مریم رجوی پس از ۵۷ چه نیگویند اما شهادت میدهم که اولا خواهر وی از اعضای مارکسیست سازمان بود و دوما ایشان در سال ۵۴ بهیچوجه با سازمان ارتباط نداشت و سوما سال ۵۶ به عضویت سازمان درنیامده بود . احتمالا ایشان بعداز ۵۷ با تشکیل مجدد سازملن توسط رجوی به همراه برخی از تصفیه شدگان به سازمان معرفی و وصل شده است . حال چرا و به چه علتی سعی دارند ارتباط او را به قبل از ۵۷ با سازمان توجیه کنند اینهم از گنده گویی ها و سابقه تراشی هایی است که در سازمان اقای رجوی مسبوق به سابقه ۴۰ ساله است .
این بیوگرافی که برای نریم رجوی درست کرده اند به درد همان خدم و حشم فردیت باخته میخورد . لطفا بروید فیلم رییس جمهور شدن ایشان را و مطالبش را ببینید خودتان قضاوت کتید ! حال از انگیزه اصلی جدا شدن از ابریشمچی و ازدواج با رجوی میگذرم ولی اگر این ازدواج ضرورت مبارزه بود پس چرا برای بقیه طلاق جاری شد !!! وچرا طلاق برای ایشان جاری نشد ؟
واقعا که .....

ناشناس گفت...

مریم رجوی کیست ؟ این عنوانی است که در هیاهوی جنبش در سایت مجاهدین امده تا به این بهانه وی را به مردم ایران معرفی کنند ( نماد تنها الترناتیو را شاید مردم نشناسند ! اما نسرین ستوده ها را خوب میشناسند ) بگذریم ...
چاخان هایی که در رابطه با سوابق مبارزاتی ایشان شده بدین شرح است که در سال ۵۴ اپورتونیستهای سازمان در پی جذب او بوده اند اما او جذب نشده است ! اصلا چنین اطلاعاتی صحت ندارد چرا که خواهر بزرگ ایشان یعنی نرگس عضدانلو از اعضای گروه بهرام و شهرام بود و مارکسیست شده بود و در همان ایام بی حجاب رفت و امد میکرد و در درگیری خیابانی با ساواک نارنجک کشید تا زنده دست ساواک نیافتد و جای تعجب است که در سایت مجاهدین نوشته شده که توسط ساواک تیرباران شد ! یعنی نخواسته اند تو ریز ماجرا بروند تا چاخانشان رو نشود . بهرحال بعد در ادامه میگویند مریم رجوی سال ۵۶ به عضویت مجاهدین درامد !!! دروغ از این گنده تر وجود ندارد چرا که در سال ۵۶ رهبری سازمان مجاهدین در دست جواد قائدی بود و او یک مارکسیست بود که به نیابت از شهرام مسئولیت رهبری سازملن را در اوج بحران ان ایام داشت و او هرگز نسبت به عضو گیری افراد مذهبی اقدام نمیکرد ( جواد قائدی در سال ۶۰ تیرباران شد ) . دروغ بعدی گنده کردن و سابقه سازی برای او هستند ... حتی برادرش محمود عضدانلو در سال ۵۵ از تصفیه شدگان بود .
بهرحال بنده کاری ندارم که درباره مریم رجوی پس از ۵۷ چه نیگویند اما شهادت میدهم که اولا خواهر وی از اعضای مارکسیست سازمان بود و دوما ایشان در سال ۵۴ بهیچوجه با سازمان ارتباط نداشت و سوما سال ۵۶ به عضویت سازمان درنیامده بود . احتمالا ایشان بعداز ۵۷ با تشکیل مجدد سازملن توسط رجوی به همراه برخی از تصفیه شدگان به سازمان معرفی و وصل شده است . حال چرا و به چه علتی سعی دارند ارتباط او را به قبل از ۵۷ با سازمان توجیه کنند اینهم از گنده گویی ها و سابقه تراشی هایی است که در سازمان اقای رجوی مسبوق به سابقه ۴۰ ساله است .
این بیوگرافی که برای نریم رجوی درست کرده اند به درد همان خدم و حشم فردیت باخته میخورد . لطفا بروید فیلم رییس جمهور شدن ایشان را و مطالبش را ببینید خودتان قضاوت کتید ! حال از انگیزه اصلی جدا شدن از ابریشمچی و ازدواج با رجوی میگذرم ولی اگر این ازدواج ضرورت مبارزه بود پس چرا برای بقیه طلاق جاری شد !!! وچرا طلاق برای ایشان جاری نشد ؟
واقعا که .....

ناشناس گفت...

اینها جنبش روبه اعتلای مردم را دیده اند حالا میخوان یک رهبر براش درست و بهش غالب کنند ! اخه یکی نیست بگه شماها دوبرابر سن جوانان عصیان زده در خارجه بوده اید ! چگونه میتوانید خود را رهبر معرفی کنید ! انهم در شرایطی که جتبش پیشگاملن و پیشتازان اگاه خودش را دارد و میشناسد ... اخه یکی به این جماعت فرصت طلب توجیب ریز به اینها بگه که حتی در اندازه دختران خیابان انقلاب هم جنم و شجاعت ندارید و حتی عرضه انعکاس مبارزه انها را در سایت خود نداشتید و ندارید ... بوی کباب شنیده اند ! بجای حضور در ایران و پیروی و شراکت در قیام مردم جلو جلو دارن برای خودشان سابقه مبارزاتی مهیا میکنند ! در حالیکه این نسل برای اینگونه سوابق تره هم خورد نمیکنند چون انها اساسا ضد بت هستند . حداقل شعارهایشان را گوش بدهید بعد دست به قالب کردن خود در پشت سابقه تراشی های چاخان بزنید .

ناشناس گفت...

حتی این فرصت طالبان توجیب ریز یک عکس محجبه از نرگس عضدانلو نداشتند که در کنار معصومه بگذارند چون او پس از تغییر ایده الوژی و برداشتن روسری تمام عکسهای حجابدار خودرا پاره کرد و از بین برده بود ( در جریان تغییر و تحولات ایده الوژیک سازمان در دوران رهبری بهرام و شهرام یعنی سخت ترین دوران سیاسی - نظامی سازمان ) ...
متاسفانه هیچیک از این اتفاقات را هوادارانی که گرد سازمان امدند نمیدانستند و مسعود تو جیب ریز نیز یا هیچگدنه اطلاعاتی در این مورد نداد و یا یک بیوگرافی چخان و تحریف شده به خورد هواداران بی اطلاع داد ... هوادارانی که صادقانه بخاطر نام سازمان و گذشته نظامی ان امده بودند .
اما چرخ روزگار گشت و گشت تا سرود مجاهد پرکینه سرکدجه کمینه امریکایی بیرون شو و .... تبدیل شده است به حضور شخصیت های برجسته امریکایی در گرد هم ایی مجاهدین در خارجه ! عیب نداره پیش میاد اما از گذشته خرج ژست خودتان نکنید .
کجایی حنیف ؟؟؟؟ کجایی بهرام ؟؟؟ کجایید جانباختگان دهه ۶۰ ؟؟؟؟

ناشناس گفت...

امسال گردهمایی مجاهدین به عنوان تجمع ایرانیان به عنوان ادامه فریاد مردم در ایران تبلیغ میشود ! چرا ؟ سابقه سازی مبارزه برای مریم نیز در همین قرار میگیرد .
اگر این گردهمایی نماد فریاد جنبش اخیر مردم ایران است پس چگونه است که حتی یک دختر شجاع خیابان انقلاب در ان حضور نداشته و دعوت نشده است ؟
چرا امثال نسرین ستوده ها و نرگس محمدی ها نماینده ای برای سخنرانی در ان ندارند ؟ چرا هیچ اثری از مبارزین جان برکف داخلی در ان نیست ؟
این دم خروس چقدر از زیر عبای خیمه شبازی مریم و مسعود باید بزنه بیرون ؟ جالبه مطالبی را هم که مدعوین خارجی میخوانند عینا توسط جماعت رجوی انشاء و ترجمه شده است و میشود !!! در مقابل چه چیزی یک پارلمانتر حاضر میشود بیاید مطالب ازپیش ترجمه شده را بگوید و بخواند ؟ بله دریافت دلار و لاغیر .
مردم تو ایران از فقر شبانه دنبال روزی خود در سطلهای زباله اند بعد الترناتیو بازان !!! با هزینه های میلیونی باداورده مزدوری برای مطرح کردن فقط خودشان جشن شاهانه میگیرند و منتش را بر سر مردم فقیر جان بر کف خیابان میگذارند ! عجب !
این تو جیب ریزی کثیف ترین روش امروزه خاص جماعت رهبری دکون دستگاه رجوی است .

ناشناس گفت...

رجوی ها از فردای تغییر ایده الوژی خصوصا از ۵۳ به اینطرف فقط بخاطر یک حسادت بلاه فقط بخاطرحسادت و بخاطر اینکه یارای مقابله نبودند در لوای مطالب متناقض جنجالی مدام این تغییروتحولات را به نفع راست سنتی فغان میکردند تا مثلا ان را لوث کنند . همانطور که الان مثلا مستقل ترین و مبارز ترین افرادی را که منتقد هستند مامور مینامند ! این روش و خصلت رجوی است و این تغییروتحولات را به نفع راست سنتی ! در بوق میکردند در حالیکه اتفاقا برعکس بود و این اخوندها و مذهبیون بودند که تاب تحمل گسست مجاهدین از اسلام را نداشتند .
بهرحال این جماعت توجیب ریز با بلوا و اتهام الکی به دوستان از روی فقط حسادت داستان های الکی سر هم میکنند . این اخلاق رجوی است ... حسود دروغگو برتری طلب و بسیار تو جیب ریز .

ناشناس گفت...

والا مگر بهرام و شهرام چه کرده بودند ؟ انان در اوج خفقان عین شیرنر در داخل کشور در رزم بودند و انهم در سطحی که خاورمیانه به خود ندیده بود و در کشاکش همین پروسه دست به تغییر ایده الوژی سازمان زدند و فغان اخوندا بلند شد و متعاقبا فغان چند نفر حسود هم در زندان بلند شد و نشستند و هی بیخودی براش منگوله و زنگوله درست کردند و اتهامات پوچ بی اساس زدند وگرنه این تغییر ایده الوژی نوک تیز پیکانش به طرف قلب ارتجاع مذهبی بود و اگر به بیانیه مراجعه کنید دقیقا نیتونید این موضوع را بخونید . عمده کردن مبارزه با راست سنتی و خطر راست سنتی را اولین بار شهرام تحلیل داد و به نفی وحی و نبوت رسید ولی چون رهبری سازمان را عهده داربود رجوی نسبت به او و بهرام حسادت میکرد و از همون روشهای زشت موذیانه و فرصت طلبانه ای که برای گنده کردن خودش استفاده میکنه علیه تحولات ایده الوژیک سازمان استفاده کرد وگرنه که بهرام در حال شدیدترین نوع مبارزه مسلحانه و انهم در سطح نظامی عالی بود حتی رجوی به نخوه فرار شهرام حسادت میکرد و جایی مطرح کرده بود که الله و اعلم ! بی شرفی را میبینید ؟ همین اقای رجوی بارها رفته بود پیش بازرگان در دولت موقت از شهرام گلایه کرده بود و مظلوم نمایی ! فرار شهرام از زندان ساری با ۲۰ قبصه کلت خاری شده بود در چشم اقای رجوی و شدیدا نسبت به یاداوری این موضوع رنگ به رنگ میشد و حسادت میکرد ! اما پنعانی و تلویحی سوابق سالهای قبل از ۵۷ را در بی اطلاعی هواداران میریخت تو جیب خودش !!! متاسفانه ما ساده بازی دراوردیم و کوتاه میامدیم وگرنه واقعیت هارا بعضا میدونستیم .
شماها هیچکدام خصوصیات روحی و خصائل رجوی را نمیشناسید او بسیار حسود ، دروغگو ، تو جیب ریز و عاشق مطرح شدن به هر قیمته ! بسیار موذی هم هست و در همه جا فقط به منافع خودش فکر میکنه وگرنه برای تو جیب ریزی خودش و مظلوم نمایی خودش یه مشت بی سلاح را با شعار بیا بیا نمیفرستاد جلو گلوله و خودش با زنش برود در مقر دنبال نتایج سود اور این کشتار تئوری بافی کنه ... وگرنه در شرایطی که با بنی صدر متحد شده بودن بصورت پنهانی نمیرفت با طارق عزیز ملاقات داشته باشه ( گور بابای بنی صدر ولی اتحاد حرکت موذیانه بر نمیداره ) وگرنه الکی تو این نشستها جماعت خدم و حشم را سرکار نمیگذاشت ... کدام رهبر برجسته ای چنین کارهایی را انحام میده ؟ او از اولشم یک ازادیخواه رادیکال نبود بلکه یک حسود بود و با استعداد توجیب ریزی و موذی گری ... بدون انکه صلاحیت داشته باشه کاررا با هزاران هزار تناقض به جایی کشاند که امروز میبینید و غصه میخورید ... شاه و ملکه درست کردن و یک مشت خدم و حشم بدون فردیت چون غلام و کنیز با پولهای پنهانی و اسمشو گذاشتن سازمان مجاهدین !
کجایی حنیف ؟؟؟ کجایی بهرام ؟؟؟ کجایید جانباختگان ؟؟؟

ناشناس گفت...

گرامی باد یاد و خاطره جانباختگان دهه ۶۰
جهت مبارزه با فراموشی تاریخی .
خاکزاد