دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۸ اسفند ۲۲, پنجشنبه

میان دو دنیا. خاطرات آقای رضا گوران

خانم ها، آقایان دوستان عزیز
مایلم کتاب تازه انتشار شده ای که داستان زندگی مرا در بر می گیرد به شما معرفی کنم. تقاضا دارم در صورت امکان به معرفی آن بپردازید.
این کتاب تجربه دردناک من در سازمان مجاهدین خلق، بویژه زندان و شکنجه به مدت سه سال را بازگو می کند که با جزئیات بیان شده است. فراتر از موضوع شخص من، برایم مهم است که بعد از جمهوری اسلامی و  پس از روی کار آمدن یک حکومت جدید، مردم ایران شاهد چنین تجربه های دردناکی نشوند. از نظر من به این خاطر مهم است تا مردم ما، بویژه نسل جوان با این حقایق که سازمان مجاهدین آنرا کتمان می کند آشنا شوند، تا با چشم باز به این تشکیلات نگریسته و از نیروهای سیاسی مدعی آلترناتیوی برای آینده ایران بخواهند که قبل از آنکه به قدرت برسند پایبندی عملی خود به اصول حقوق بشر را اثبات کنند. امیدوارم تجربه های دردناک و خونین من که هنوز هم بعد از سال های طولانی خواب و آسایش را بر من دشوار کرده، ذره ای به آسایش آینده مردممان کمک کند.
با تشکر
رضا گوران
..................
معرفی کتاب
.. در اواسط سال 1366 مسافر مینی بوسی بودم که جاده بین سنندج به مریوان را با
سرعت تمام در می نوردید. مینی بوس در پیچ و خم جاده پیش می رفت و ظاهرا سرنوشت مرا رقم میزد. مینی بوس به پیش میرفت تا در درون خود من مشتاق را به سمتی پرتاب کند و اطلاعات و حرفهای عجیب و ذی قیمتی در اختیار من جوان ساده و کنجکاو قرار دهد که ده سال بعد به ثمر نشسته و زندگی مرا دگرگون نماید.
مرد میانسالی در کنار من نشسته بود و پرسید: خدا بد ندهد سر کار در جنگ زخمی شده ای؟ گفتم: آقا خدا کار به این کارها ندارد این آدم ها هستند که به جان همدیگر افتاده اند. ظاهرا همین جمله کافی بود که مرد میانسال اعتمادش به من جلب شود و خیلی زود و بی مقدمه شروع به تعریف از مجاهدین کرد اسمی که تا به آنروز نشنیده بودم اما گویی که گمشده ام را در آن اسم و توضیحات یافتم. این شروع آشنایی من از مجاهدین شد و او به آرامی زمزمه ای را در گوشم شروع کرد: سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی در عراق مستقر هستند و نیروهای آگاه و زبده ای دارد که از دکتر و پرفسور گرفته تا مهندس و خلبان از نقاط مختلف دنیا سرازیر شده و در آن  سازمان وتشکیلات منسجم  گرد آمده اند. مجهز به بهترین و پیش رفته ترین  سلاح های دنیا هستند.  می خواهند مردم ایران را از شر مشتی آخوند ارتجاعی و جنگ طلب نجات دهند تا بیشتر از این کسی زخمی و کشته نشود . زیر بناهای اقتصادی ،اجتماعی و......بیشتر از این در جنگ خانمانسوز آسیب نبیند و نابود نشود .آزادی و دموکراسی برای مردم ایران به ارمغان بیاورند. جامعه بی طبقه توحیدی را برقرار کنند و............

یک سری روایت و خاطرات جانکاه در دوران اسارتم در پشت خاکریزها، سیم خاردارها، در و دیوارها و دخمه ها و موانع متعدد دیگردر قلعه تسخیر ناپذیر! قرارگاه اشرف در دوران حکومت مستبد و خود کامه «صدام حسین برادر» و «هم خون رهبر عقیدتی» مسعود رجوی است،
آنچه با قلم بیان می کنم و در اذهان به تصویر می کشم نه خواب و خیال است و نه فسانه بلکه رویدادهای تلخ و ناگواری هستند که در روزگار مشخصی بر سرم آمده و آورده اند.
چه رنج ها و شکنج ها ،چه اشکها و خونهایی که به ناحق و بدون اینکه کوچک ترین گناهی مرتکب شده باشم از من نستاندند و  به من تحمیل نکردند!
برای خرید کتاب به این لینک مراجعه کنید

میان دو دنیا | mehripublication

هیچ نظری موجود نیست: