عاشق ترسو
اسماعیل وفا یغمائی
کرونا آمده! از لعل لبت میترسم
از کرامات!! سحرگاه وشبت میترسم
رُطب هر دو لبت باعث شرم عسل است
هی مکن غنچه!خداااا! از رطبت می ترسم
چشمهای تو دو تا معجزه ی بولعجب است
هیپنو تیزم مکن از بولعجبت میترسم
من ز چشمان قشنگ جَلبت میترسم
پیش از این گرمی آغوش تو چون باغ بهشت
بود و اکنون، چه کنم چون ز تبت میترسم
پنج شش بوسه بدهکارم و گوئی که بده
من ولی از طلب این طلبت میترسم
رقص عریان طرب خیز تن تٌرد تو بود
طربم، لیک کنون از طربت میترسم
از دو تا سیب و دو تا دانه ی انگور سیاه
یعنی از سیب و هم از آن عنبت میترسم
هی مگو کن تو به الله توکل ،برخیز!!
من ز الله و ز آقای رب ات میترسم
فارس یا ترک و عرب بهر «وفا» یکسان است
به خدا!!من ز خدای عربت میترسم
نوروز 99

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر