دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۸ اسفند ۱۹, دوشنبه

نقدی بر پیام بیست و یکم اسفند نود و هشت مسعود رجوی اسماعیل وفا یغمائی‬

۲۵ نظر:

ناشناس گفت...

اقای یغمایی
خیلی خیلی ضعیف صحبت کردی ... شما اصلا از استدلالهای قوی همیشگی درصحبت هاتون چرا استفاده نکردین ؟ ضمنا برادرشما چه ربطی به شما داره ؟ منیره رجوی هم در توابین بود که متاسفات بیرحمانه اعدام شد ... چه ربطی برادر شما به شما داره ؟ نه اون برادرت که به دارلویخته شد به محاهدین ربط داره نه برادرت به خودت .
خلاصه خیلی ضعیف صحبت کردی انگار از این دلقک فقاهت پیشه هنوزم یجورایی حساب میبری .
خاکزاد

ناصر ف گفت...

قسمت یک
آقای یغمایی گرامی
صحبتهای دردمندانه و دلسوزانه شما را در رابطه با پیام های دوگانه اخیر آقای رجوی گوش کردم.
نقد شما به این دو پیام نقدی تاریخی-فلسفی نسبت به دیدگاههای آقای رجوی کاملا دقیق و علمی و بر اساس مستندات تاریخی بود.
اما من از زاویه دیگری که در واقع در امتداد نقد علمی شماست این پیام را حاوی نه تنها بشارت روشنایی برای ایران و مردم این سرزمین که برخاسته از نگاه عقب افتاده آقای رجوی نسبت به تاریخ و جامعه و نیز جایگاه خودش می بینم.
ایشان در این پیام فتوا می دهد. دقت کنید فتوا می دهد. و کسی فتوا می دهد که اهل فتواست. یعنی معتقد به فقه شیعه و مقوله اجتهاد در شیعه و برداشتهای یک فقیه از قران و سیره و حدیث است.
ایشان همواره در طول قریب به پنجاه سال گذشته خود را یک رهبر دینی نیز می داند و در همین راستاست که معتقد است خمینی حق رهبری ایشان را خورده است و باید این حق را از گلوی خمینی و آل خمینی بیرون کشید و به ایشان و اهل و آل ایشان (عیالشان) باز گرداند. البته که دموکراسی و جامعه بی طبقه و عدالت اجتماعی زر ورق این ادعاست.
به نظرم پا به پای نقد تاریخی شیعه و جنگ با حکومت آخوندی برای براندازی آن و افاده حق حاکمیت ملی مردم ایران باید نیز توجه داشت که دیدگاه آقای رجوی برخاسته از دیدگاه انجمن حجتیه که در دوره جوانی ایشان عضو آن بوده و اعتقاد ایشان به امام زمانی که خواهد آمد و با شمشیر و اسب حق مردم مظلوم را نه تنها از ظالمان روی کره زمین که ظالمان َعالم –کل جهان- خواهد گرفت می باشد.
همین دیدگاه است که ایشان را در غیبت امام زمانشان در هیات یک جانشین و یک مفتی شیعی قرار داده است که می تواند همانند امام اول شیعیان بی مهابا برای حفظ بیضه اسلام و این نوع انقلابی اش خون ریخت و خون ریخت و خون ریخت و هیچ حسابی به احدی هم نه در تشکیلات و نه به جامعه پس داد و خود را فقط پاسخگو به خدایی که مجهول المکان است دانست.
ببینید یادمان نرفته است که پس از ضربه اپورتونیستی در زندان ایشان با آن بیانیه ۱۲ ماده یی که همواره او و سازمانش به آن می بالند که هویت اسلامی سازمان مجاهدین را در برابر اپورتونیستها و نیز آخوندها حفظ کرد به ماده یی می رسیم که اسلام را چپ مارکسیسم می داند. خب تا اینجا برای اهل اسلام و شریعت بسیار شیرین است که به اسلام معتقدند که پیشرو تر از مارکسیسم در زمینه مسایل اقتصادی اجتماعی و سیاسی است. اما آن موقع نمی گوید چگونه و با چه ادله تاریخی و عینی. کسی هم در سازمان مجاهدین از ایشان سوال نمی کند که چگونه. خود این مساله بیان این واقعیت است که آنچه در سازمان مجاهدین در زمینه مذهبی جریان داشت یک نوع متحجرانه و عقب افتاده دینی و ولایی و مفتی و مقلد است. کسی باید باشد که فتوا بدهد و بر عامه مردم است که به نظر مفتی ذی صلاح که این بار آقای رجوی است عمل کند و الا مستوجب عقوبت دنیوی و اخروی است. کما اینکه خوب می دانید غالب اعضای مجاهدین تا قبل و حتی بعد از ضربه اپورتونیستی از مقلدین عملی خمینی در زمینه مسایل شرعی شان بودند.
این دیدگاه است که برای ما روشن می سازد چرا آن روز از آقای رجوی نپرسیدیم که چگونه اسلام انقلابی چپ مارکسیسم است.
همین دیدگاه در طول سالهای بعد از انقلاب ضد سلطنتی بر من و شما و سایر اعضا مجاهدین حاکم بود و هنوز نیز در درون تشکیلات مجاهدین حاکم است. کسی از مفتی و این بار رهبر عقیدتی که میلیونها بار حوزه اختیاراتش از یک مفتی فقه شیعی بیشتر و بالاتر است سوال نمی کند. فقط موظف است عمل کند و بس. به خصوص وقتی این دیدگاه به جان و عمر مقلدین راه می برد وحشتناک می شود چرا که خود را وصی تام الاختیار خون و جان مقلدینی می داند که حق سوال کردن از او را ندارند.

ناصر ف گفت...

قسمت دوم
فکر کنم فقط فهرستی از عملکرد ایشان با دستاویز قرار دادن این نظریه برایمان کافی باشد تا ببینیم آیا دیدگاه آقای رجوی برای جامعه پس از سرنگونی حکومت ننگین و خونریز آخوندی راهگشاست یا نه.
آقای رجوی مسول اول و آخر تمام مواضعی است که سازمان مجاهدین از ابتدای انقلاب ضد سلطنتی گرفته و بدان عمل کرده است.
ایشان است که خمینی را امام اعظم در فاز سیاسی تا دو هفته قبل از شروع مبارزه مسلحانه با رژیم خمینی می خواند.
ایشان است که فتوای مبارزه مسلحانه با رژیم خمینی بدون فراهم بودن کوچکترین امکانات با تاسی بر عاشورای حسینی می دهد.
ایشان است که با این فتوا بدون هیچ تناقضی هزاران عضو و هوادار سازمان مجاهدین را بدون کوچکترین امکان حتی اختفا چه رسد به امکانات مبارزه در مقابل گله های هار پاسداران خمینی بی دفاع رها می کند و خود در خانه های امن به فکر صدور فتاوی دیگر است.
ایشان است که فقط یک ماه و نیم بعد از فتوای مبارزه مسلحانه با صدور فتوای دیگری و با پذیرش همه مسولیتها تصمیم به خروج از صحنه کربلایی که آفریده است را می گیرد و خود از صحنه عاشورا با یک پرواز تاریخساز به پاریس عزیمت می کند و فرماندهی پرواز را هم بعدا اعلام می کند که با خودش بوده است.
ایشان است که سه ماه بعد از کشته شدن همسر اولشان اشرف ربیعی و موسی خیابانی با فتوایی تنفر برانگیز ازدواج خودش با خانم فیروزه بنی صدر را توجیه می کند و آن را در درون تشکیلات تاسی به ازدواج حضرت قاسم بن حسن- برادر زاده حسین بن علی- با رقیه دختر حسین بن علی می داند و تبلیغ می کند.
ایشان است که یک سال و اندی بعد با فتوای دیگری از خانم فیروزه بنی صدر جدا می شود و او را مزاحم مبارزه خود می داند.
ایشان است که چند ماه بعد از این جدایی با خانم مریم عضدانلو همسر آقای ابریشمچی ازدواج می کند و ماخذ فتوایش برای این کار و ازدواج با زنی که همسر دوست و برادر سازمانی و انقلابی خودش است را ازدواج پیامبر اسلام با زن فرزند خوانده اش می داند.
ایشان است که فتوای مبارزه از راه دور و هدایت هسته های مقاومت با تلفن را می دهد و درون تشکیلات هم شایع می کنند که اگر تلفن ها شنود شد و بچه ها در داخل دستگیر و کشته شدند اشکالی ندارد بیشتر خمینی در سطح جهانی بی آبروتر می گردد.
ایشان است که فتوای عزیمت به عراق و به اصطلاح جوار خاک میهن برای مبارزه را می دهد.
ایشان است که فتوا می دهد می توانیم در خاک عراق و تحت هژمونی صاحب خانه استقلال سیاسی اقتصادی و نظامی خودمان را حفظ کنیم.
ایشان است که فتوای عملیات فروغ جاویدان را با اقرار خودش بر عدم آمادگی ارتش می دهد و آن را با هر بهایی بیمه نامه ارتش آزادیبخش در خاک عراق می داند.
ایشان است که با برگشت از فروغ با انبوه کشته و اسیر و مجروح و معلول دم از پیروزی در بیرون سازمان می زند و در درون یقه اعضا را به عنوان مقصرین شکست می گیرد و از آنها طلبکاری می کند که به فتوایش درست عمل نکردیم و خودمان را خوب به ایشان و عیال مربوطه شان نسپردیم که شکست خوردیم.

ناصر ف گفت...

قسمت سوم
ایشان است که سپس فتوای طلاق عینی و ذهنی اعضا را صادر می کند و فتوای سربریدن عشق در پای سریر حکمرانی و منبر صدور فتاویی خودش را می دهد.
ایشان است که حضور فرزندان اعضا را مزاحم تحقق طلاق ها می داند و آنها را نخ وصل بین دو زوج مبارز تلقی می کند و فتوای جدا کردن کودکان از والدینشان ولو در سنین شیرخوارگی را صادر می کند و آنها را بمثابه اسرایی به دست خانواده هایی در خارج می سپارد تا به اصطلاح آنها را تربیت کنند.
ایشان است که پس از این تسویه به تصفیه اعضا می پردازد و هرروز از آنها طلبکاری بیشتر و بیشتر می کند که شما هستید که حق رهبری که من باشم را خورده اید و شما هستید که خمینی در درونتان لانه کرده است و شما هستید که خونخوارید و شما هستید که ولو اسیر خمینی در زندانهایش بوده اید و پس از تحمل رنج و مشقت زیاد خود را به عراق و ارتش آزادیبخش رسانده اید تا با خمینی و رژیمش مبارزه کنید بریده اید و آنها را زیر علامت سوال می برد که چرا خمینی شما را اعدام نکرد.
ایشان است که با فتوا خود را امام زمان می خواند. خود را صاحب خون و جان اعضا و عیالش را صاحب عمر و نفس آنها اعلام می کند و بندهای به اصطلاح انقلاب ایدیولوژیک را یکی بعد از دیگری اعلام می کند و در حالی که دیگر عملا عراق جای مبارزه نظامی با رژیم آخوندی نیست و صاحب خانه بخاطر پذیرش قطعنامه آتش بس اجازه آن را نمی دهد با تحلیل های سیاسی ذهنی و فتواگونه اعضا را مستمر مشغول نگاه می دارد و فکر کردن را ممنوع می کند.
ایشان است که پس از اشغال عراق اصرار بر نگاه داشتن اعضا در آنجا و در زیر حملات مرگبار وحوش خامنه یی دارد و مستمر با پیامها و سخنرانی ها فتاوی جدید برای ماندن و حفظ اشرف می دهد.
ایشان است که مجددا حضور مجاهدین در عراق را با تشبث به واقعه کربلا شرعی-انقلابی به خورد اعضا می دهد در حالی که خود و خانواده حضور ندارند و این اعضا هستند که هم سنگ بیل و کلنگ و آهن پاره های موجود در اشرف برای حفاظت آنها طعمه خونخواران خامنه یی و مالکی می شوند.
ایشان است که فتوای مهدورالدم خواندن و اطلاعاتی نامیدن کسانی که خواهان خروج مجاهدین از عراق هستند را می دهد.
..........
و متاسفانه ما بودیم و هستیم که خود را مقلد و مرید دانستیم و به خود اجازه ندادیم تا بپرسیم که چرا؟
و ایشان هنوز فتوا می دهد.

سیف الله گفت...

جناب یغمائی رجوی تنها امید ملت ایران و مسئول است شما یک روشنفکر غیر مسئولی او بفکر نجات مردم است شما بفکر نقد امامت کمی مسئول باش ای مجاهد سابق درود بر رجوی چشم و چراغ ملت ایران و امید تاریخ ایرات

ناشناس گفت...

اقای سیفراله
منطورت چراغ نفتیه یا پروژکتور لیزری ؟

ناشناس گفت...

امیدوارم کرنا بگیری و اینقدر حرف نزنی. درود بر رجوی درود بر رجوی درود بر رجوی
حدیجه آجیده

آذر آذر گفت...

بجز سازمان مجاهدین چه کسی در میدان است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه واداده اند و مردم ایران مانده اند با یک مشت ملای آدمخوار هزاران درود بر مجاهدین خلق ایران ننگ و نفرت بر وادادگان مرگ بر حکومت کثیف ملا

ناشناس گفت...

امیدوارم کرنا بگیری ! امیدوارم خدا ذلیلت کنه ! اینه فرهنگ تنها الترناتیو دموکراتیک خدیجه خانم !
وای برما ... اونوقت میگن چرا اخوندا موندگارشدن ! تا خدیجه خانم ها هستن اخوند هست ... وای برما
بابک

ناشناس گفت...

این یاروی بینام که میگه گفته چه کسی جز مجاهدین درمیدانند ؟
یا ابله است یا مامور رزیم است یا مخشو رهبرانش پراز توهم و پهن کردن ... یکی نیست بهش بگه ادم ناحسابی ۹۹ درصد زندانیان سیاسی درایران از طیفی هستن که نه رزیمو قبول دارن ونه مجاهدینو ... بعدشم شماها که ۴۰ ساله تو ایران نیستید ! به سنگ پای قزوین چهارتا سور زدن . عجب پرروهای فرصت طلب توجیب ریزی ؟ ولشون کنی حتما ندا اقاسلطانها و ستاربهشتی ها و پویا بختیاری هارا هم میگن درراه مریم شهید شدن !!! نه بابا جان انها درراه مبارزه با جمهوری اسلامی با فریاد عدالت و آزادی جان باختند . از توجیب ریزی و حرف یاوه زدن که الترناتیو درست نمیشه ولی اگه خوشت میاد حس قهرمان بگیری بگیر تا لال از دنیا نری .
بابک

ناشناس گفت...

به لطف خدا مجاهدین پیروز میشوند . این حق کسانی است که چهلسال برای ازادی جنگیده اند من افتخار میکنم هوادار آنها هستم. درود بر رجوی و روسیاهی برای ذغالهای نم کشیده
فرحناز ایرانی. اصفهان

ناشناس گفت...

تازگیا به این رسیدم که اونهایی که با دیدن اینهمه زنان مبارز که در ایران درزندان و میدان درحال رزم هستند چگونه یه ابله فرصت طلبی پیدامیشه که بگه درود برمریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اسم اینکارو واقعا چی میشه گذاشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فرصت طلبی کثیف ؟؟؟ دزدی مبارزان دیگران ؟؟؟ واقعا چی ؟
بابک

ناشناس گفت...

اگه منطورت ازمجاهدین اون رزم اوری های قبل از ۵۷ هست که ولمعطلی چون تمام اون رزم اوری ها توسط بخش مارکسیستی مجاهدین انجام شده ( برو مطالعه و تحقیق کن) دارودسته رجوی نه سابقه مبارزه مسلحانه داشتن ونه سابقه رزم . بعداز ۵۷ درسایه جو اسلامی جامعه درغیاب رهبران اصلی با بیوگرافی سازی مطرح شدند و صدبارهم برای خمینی جلاد نامه فدایت شوم دادند امام امام و رهبر رهبر به خیکش بستن اما فایده نکرد حتی رفتند زیارت آقا کنارش مانند دوطفلان مسلم نشستند و التماس کردند اما فایده نکرد چون خمینی ذاتا و ایده الوژیک یک مستبدوجلاد بود و رهبران مذهبی ازمان هم مشتی نادان ... ازتو معلومه که اونا چی بودن ! الانم اگه گیر بیافتی یکهزارم مبارزینی که درزندان هستند تحمل نداری و سریع به بریده مزدور تبدیل میشی ... امتحانش مجانیه برو خودتو امتحان کن وبعد ادعای اسمانی کن .
بیژن

ناشناس گفت...

فرحناز خانم
شما دیگه چرا ؟
۳۸ ساله که مجاهدین درخارج تشریف دارن ! چگونه ۴۰ سال برای آزادی جنگیده اند ؟ شاید منظورت زنان و مردانی هستند که درایران درزندانند ؟ خوب اونا به شماچه؟
مهری

ناشناس گفت...

فرحناز ایرانی
باسلام و خسته نباشید
مناسفانه حرفات کلا شعاری و بی پایه است و نمود عینی ندارد . موفق باشید عزیزم
حافظ

ناشناس گفت...

فردا در راهست خیالتان تخت باشداینده یا از آن مسعود رجوی است و یا رضا شاه دوم و ایکاش این دو با هم متحد میشدند زیرا شورش مردم در راهست و اخوندها را خواهند...غلامرضا ت

هوادار بی خدای رجوی گفت...

شاعر نادان مسعود رجوی رهبر یک جنبش است و مثل تو شعر نمی بافد او بهتر از تو میداند که امامها چی بودند یا که چی نبودند ولی بیشتر جمعیت ایران اعتقاد دارند و یک رهبر باید اعتقاد مردم را رعایتش بکند اونوقت تو میری منبر مثل اخوند روضه خوان میشوی کمی شعور خوب هست
هوادرا بی خدای مسعود رجوی

ناشناس گفت...

هوادار بی خدا !
کتمان نکن خدات مسعودرجوی است ! تو کره شمالی و جمهوری اسلامی ازجنس تو زیاده ... وای بر ما
ممد

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناصر ف گفت...

قمت اول
آقای یغمایی گرامی
از شما خواهش می کنم کامنت کسانی که مطالبشان توهین آمیز است و با فحش و الفاظ رکیک سعی در مشوه کردن ذهن خوانندگان را دارند نگذارید. زیرا به نظر بنده اینگونه برخورد مانع از نقد اصولی و محتوایی یک موضوع می شود و با گل آلود کردن آب دو دسته به نتیجه دلخواه خود می رسند: اول رژیم منحوس آخوندی و بعد کسانی که نظرگاه هایشان مورد نقد است.
آنچه که بنده نوشتم نه از سر بی دردی و نه صرفا یک نقد که بیان یک تجربه بود. تجربه یی تلخ و دردناک که نه تنها تمام عمر من و شما را که هزاران تن از بهترین فرزندان این خاک و بوم را به ناکجا آباد برد.
برای نسل ما که می خواستیم در فضایی دموکراتیک و با معیارهای انسانی و احترام به حقوق انسان کشورمان را بسازیم و با هیولای خمینی خونریز و رژیمش مبارزه کنیم تا مردممان بتوانند طعم شیرین آزادی و آبادی و برادری و برابری را بچشند و در این راه از بذل جان و مال و همه چیزمان دریغ نکردیم طرح این مسایل فقط طرح یک نقد فلسفی-تاریخی و سیاسی و اجتماعی نیست که بیان یک درد است. بیان افتادن در یک سراب و به هدر رفتن همه آن خون ها و جان ها و...
بنابراین باید با آن بعنوان بیان یک تجربه برخورد کرد تا لازم نباشد دیگران هم مجددا آن را خود تجربه کنند. منظورم این است که با یک نگاه تاریخی باید به آن نگاه کرد و کاستی ها را دید تا در مبارزه با رژیم آخوندی بتوان قاطع تر و براتر وارد شد.
نمی شود دم از دموکراسی و حاکمیت ملی و مردمی زد و به امامت نیز معتقد بود. حتی در تشکل های کوچک تضاد بین رهبر و بدنه تشکیلات همواره به نفع رهبر حل و فصل می شود. آنجا که تصمیم برای حفظ جان اعضا و یا رهبر مطرح است. همواره این رهبر است که حفظ جانش از اولویت یک برخوردار است. بگذریم از اسثناها. حنیف نژاد یک اسثنا بود اما قاعده را ما با پوست و گوشتمان تجربه کردیم. حتی در اولویت بندی بدنه تشکیلات هم همینطور است. جان مسولین با ارزش تر از جان اعضاست. حفاظت از آنها پس باید بیشتر و دقیق تر باشد.

ناصر ف گفت...

قسمت دوم
نگاه کنید به بعد از سی خرداد. پانزده مرداد آقای رجوی خاک میهن را ترک کرد. یک ماه و نیم بعد از فرمان مبارزه مسلحانه که خود صادر کرده بود. در حالی خاک میهن را ترک کرد که بدنه سازمان جا و مکان حتی برای اختفا و شبی را به صبح رساندن نداشت و دسته دسته مثل برگ خزان توسط خمینی جلاد و دژخیمانش پرپر و اعدام می شدند و هر روز خبر اول روزنامه ها و رادیو - تلویزیون رژیم بود.
هیچیک از اعضا سازمان و حتی پاره یی از دفتر سیاسی وقت سازمان هم در جریان تصمیم ایشان در مقطع سی خرداد نبود. چرا که آنها هم هیچ وسیله شخصی برای دفاع فردی از خودشان نداشتند. ایشان به توان سازمانش اشراف داشت اما دیگران از آن بی خبر و میلیشیا فقط تحت تاثیر تبلیغات دستگاه تبلیغاتی ایشان کار می کرد و بی خبر از همه جا.
یک روز صبح چشم باز کردیم و دیدیم تا دیروز به صورت علنی میز کتاب جلوی دانشگاه و نقاط مختلف شهرها داشتیم اما امروز آقای رجوی دستور مبارزه مسلحانه را صادر کرده است.
حتی تا آن موقع از ابتدای انقلاب ضد سلطنتی بالغ بر ۵۶ نفر یا بیشتر از میلیشیا توسط ارذال و اوباش خمینی به قتل رسیده بودند. یعنی رژیم تحمل حتی یک مبارزه سیاسی و میز کتاب و دیالوگ و گفتگو را هم نداشت و آن را با دشنه و زنجیر و خنجر و کلت پاسخ می داد. یعنی بدنه سازمان بی خبر از همه جا و بدون کوچکترین امکانی عملا در محاصره وحوش پاسداران و کمیته چی های تا دندان مسلح رژیم قرار گرفته بود. بدون آن که بداند چه خبر است.
گرچه هنوز دستگاه تبلیغاتی سازمان کار می کرد و بوق سرنگونی کوتاه مدت رژیم را می دمید و این توهم را در بدنه سازمان و نیز مردم ایجاد می کرد که گویا از توان نظام بسیار بالایی برخورد است.
صدور دستور مبارزه مسلحانه در فردای سی خرداد در شرایطی صورت گرفت که اولا دو سال بیشتر از انقلاب ضد سلطنتی نگذشته بود وهنوز بسیاری از توده های مردم به خمینی بعنوان یک رهبر و مرجع دینی و فردی مقدس و رهبر انقلاب نگاه می کردند و به او معتقد بودند و از طرف دیگر رژیم در جنگ با عراق بود و قدرت بسیج توده های چند ده هزار نفری به جبهه ها را داشت. یعنی در شهر ها اتوبوس های زیادی هر هفته ردیف می شدند و بسیاری از مادران نوجوانان خود را بدرقه می کردند تا داوطلبانه روانه جبهه جنگ شوند.

ناصر ف گفت...

قسمت سوم
عزیزانم در چنین شرایطی کدام عقل سلیمی این تصمیم را می گیرد چرا که نتیجه از پیش روشن است.
اگر روی همین تصمیم تاملی بکنیم و بخواهیم آن را آنالیز کنیم به چه نتایجی می رسیم؟
آیا شرایط عینی برای صدور چنین تصمیمی مهیا بود؟
آیا این تصمیم مستقیما سازمان را در مقابل توده های مومن به خمینی قرار نمی داد؟
آیا بدون کوچکترین اقدام و تمهیدی از قبل بدنه سازمان و همه جریان های سیاسی و اجتماعی دیگر را که از سازمان در برابر خمینی در مبارزه سیاسی دو ساله دفاع کرده بودند در معرض دستگیری و اعدام قرار نمی داد؟
آیا این تصمیم فردی که مسولیتش تماما بدوش آقای رجوی بود و بوسیله ایشان گرفته شده بود موجب بی اعتمادی توده های مردم به سازمان و عنصر پیشتاز نمی گردید؟
آیا این تصمیم مبارزه با رژیم را از بستر یک مبارزه عینی و علمی به بیراهه و سرگشتگی نمی کشاند؟
آیا نیروهای دیگر سیاسی را که عملا در معرض ضربه های مهلک رژیم قرار گرفته بودند متلاشی و منفعل نمی کرد؟
و سرانجام آیا خمینی برنده بالفعل این خطای بزرگ نبود؟
تصور می کنم خروج آقای رجوی از کشور فقط یک ماه و نیم پس از صدور این فرمان آنهم با تمهیدات بالای سازمانی بیان این واقعیت است که ایشان قبل از همه به نتیجه تصمیم خودش پی برده بود و در این بین فقط جان دهها هزار نفر از پاکترین فرزندان این خاک و بوم بهای خروج ایشان از کشور شد.
نمی دانم در پهنه اخلاقی ایشان چگونه سوز دل پدران و مادران و خانواده های دغدار و پریشان را برای خودش توجیه کرد.
ما ماندیم بی هیچ امکانی با قهقهه های خمینی و لاجوردی و گیلانی و جلادان رژیم و یک رهبر گریخته.
این فقط گوشه تلخی از نتیجه تصمیم اشتباه یک رهبر متوهم و مطلق العنانی بود که در سودای رهبر عقیدتی شدن ریخته شدن خون نزدیک ترین یارانش برایش پشیزی ارزش نداشت.
و البته این حقیقت تلخ در آینده و در ادامه راه بیشتر نمایان شد.
باشد تا اگر عمری بود بقیه این تجربه تلخ را بعنوان یک فرد برایتان تعریف کنم.

ناشناس گفت...

اینم از رهبر ما....هم خامنه ای و هم ایشون، هردو تا خره خره تو لجن خرافات غوطه میزنن. آخه اگه روغن بنفشه، دعای جوشن کبیر و یا ذوالفقار علی مشگل گشا بود، خوب شما آقای رجوی مگه مریض بودی رفتی بجنگ بقول خودت ارتجاع، همون تو ایران میتمرگیدی دیگه!!!!به کلمه« شفا با ذوالفقار علی» دقت شود،. واقعا که مجاهدین منفور و منفور تر میشن با این لجنهایی که دارن به سر و روی خودشون میریزن.....

ناشناس گفت...

اقای یغمایی نتونست حق مطلب را ادا کند دراو نوعی واهمه دیدم ... ظاهرا هنوز "قداست" این عنصر بزدل خودخواه در نسوج اقای یغمایی وجود دارد . بهرحال اقای یعمایی فقط ۱۰% ازتوان تئوریک خودرا توانست ارایه کند و ایکاش میتوانست نیمی از توان خودرا در نقد عنصر بزدلی مانند رجوی خرج کند . اصلا موافق نبودم که به برادرش بپردازد چون صدها نفر ازشیفتگان مکتب رجوی امروز از عوامل رژیم هستند و در انجمن نجاست فعالند . اگر صدها بریده مزدور در انجمن نجاست فعالند این تنها از محصولات و تولیدات آموزش ایده الوژیک رجوی است که مانند آلبانی نشینان امروزی دارای سوابق " درخشان" بریده چاپلوسی هستند . خیلی از بریده مزدوران رژیم از عاشقان رجوی بوده اند ... مشکل به شخص رجوی و عقاید حجتیه ای او برمیگردد که امروز رنگ دموکراتیک به ان زده تا بتواند حرفی بزند ... ما که خوب خوب میدونیم با کی طرفیم !
خاکزاد

م ت اخلاقی رها گفت...

با درود،

فتوای علی و" نامبارک " یکسان
هر دو به یکی نباشدش یک رجحان
او ریش بلند و این یکی غرق سبیل
هردو همه اش نتیجه یک اسلام.