داستان حیوانات بیمار طاعون
درشرایط دشوارگسترش سریع کورونا ویروس و مشکلاتی مانند نبودن ماسک نبودتن
ژل نبودن تست که اینروزها با ان روبرو هستیم کارمان شده است خواندن و نوشتن
و فکر کردن برای کشتن زمان! همچنین در این اوضاع بسیار طبیعی است که هر کس
در قرنطینه خود بدنیال مسبب و مسئول این وضع بگردد! امروز صبح داشتم سخنان
وزیر بهداشت فرانسه در 24 ژانویه را مرور می کردم که می گفت ریسک و خطر
آمدن کرونا به اینجا صفر است در عین حال دیدم یک روزنامهدست راستی نوشته
بود میزان محبوبیت امانوئل
مکرون بسیار بالا رفته و به 51 درصد رسیده است
حالا هم دیدم دراین هیر وبیر ملیجک روباه صفتی که به یاری حاکمان به خیال
خود به جایی رسیده گفته است" اینروزها فرانسوی ها نشان دادند که هیچ چیزی
از معنی شهروندی نمی فهمند"! خنده ام گرفت و بیاد داستان "حیوانات بیمار
طاعون" افتادم که حالا برایتان می نویسم تا به این بهانه سر شما را هم کمی
گرم کرده باشم!:حیوانات بیمار طاعون
روزی بلای طاعون ترس و وحشت را در زمین گستراند. بلایی که می گفتند آسمان برای تنبیه جنایات اهل زمین ساخته و پرداخته کرده است یعنی بلای طاعونی ( باید از هر چیزی با نامش اسم ببریم) که قادر بود "آشرون" یا رودخانه جهنم بنا بر اعتقاد یونانی های قدیم رادر یک روز پر کند به جنگ حیوانات آمد.
حیوانات البته همه نمی مردند اما همگی در مجموع به آن دچار شدند!
هیچ حیوانی را نمی دیدی که بفکر نجات زندگی یک حیوان روبه مرگ دیگر باشد.
هیچ حیوانی میل یبه غذا خوردن نداشت. هیچ خوراکی محرک آنها برای جنبیدن نبود. نه گرگ نه روباه در کمین هیچ شکار گرم و نرم و بیگناهی نبودند. قمری ها با دیدن بی میلی آنها با شادی می گریختند.
شیر مشاوره کرد و گفت: "دوستان عزیزم به نظر من آسمان مجاز است که به خاطر گناهان ما این مصیبت را به ما نازل کند و می بایستی که گناهکار ترین ما خود را فدای این خشم بزرگ آسمان کند.
باشد که او درمان مشترک ما را بدست آورد.
تاریخ بما می آموزد که درچنین اتفاقاتی چنین فداکاری هایی می باید بکنیم!
بنابراین اجازه بدهید تملق خودمان را نگوییم. بیاییم بدون هیچ انعطافی شرایط آگاهی خود را مورد بازینی قرار دهیم.
تا آنجا که به من بر می گردد برای اشتهای سیری ناپذیر خود گوسفندان بسیاری را از هم دریده ام. مگر آنها چه کار بدی در حق من کرده بودند؟ حتی گاهی چوپان را هم خورده ام بنابر این در صورت لزوم من خود را فدا خواهم کرد با اینحال فکر می کنم که چقدر خوب است که همه و از جمله من خود را متهم کنند زیرا ما می بایستی آرزو کنیم که مطابق هر عدالتی گناهکارتزین مان از میان برود."
روباه گفت ""اعلیحضرتا" شما شاه بی اندازه خوبی هستید. این نگرانی و تردید اخلاقی درباره رفتارتان نشان دهنده ظرافت بیش از اندازه شماست .
خوب خوردن گوسفندها این پست فطرتهای ابله جد اندر جد آیا گناه است؟ نه! نه! شما به آنها اعلیحضرتا با خوردنشان افتخار بسیار می دهید.
در رابطه با چوپان هم می توانیم بگوییم که او شایسته همه نوع عذاب بوده است زیرا از آن نوع مردمانی ست که با استفاده از حیوانات به خیال واهی برای خود یک امپراطوری خلق می کنند!" روباه این را گفت و ستایشگران همگی دست زدند!
پس از ان دیگر کسی جرات نکرد که حتی از کوچکترین گناه بخشودنی ببر یا خرس یا هر حیوان قدرتمند دیگری سخنی بگوید!
همه تا صبح با جرّ و بحث درباره یکدیگر می گفتند که آن دیگری معصوم است و دوست داشتنی !
تا اینکه نوبت به خر رسید که گفت:
"من بیاد دارم که روزی از کنار چمنزار مومنان تارک دنیایی می گذشتم. گرسنگی فرصت بدست آمده گیاه نرم و فکر می کنم که چند تا شیطان هم مرا تشویق کردند که به اندازه پهنای زبانم از آن علف بخورم.
من هیچ حقی نداشتم از آنجایی که می باید روشن سخن گفت."
با این کلمات داد و فریاد اعتراض همه ازدست خر به هوا رفت.
گرگ مانند آخوندها رفت بالای منبر به سخنرانی که این حیوان لعنتی را می بایستی فدا کرد این گمراه این پلید که همه بدبختی های ما از اوست. پرونده اش بعنوان یک مورد مشخص اعدام قضاوت شد! علف دیگری را خوردن؟ چه جنایت نفرت انگیزی!
هیچ چیز جز مرگ نمیتوانست جرم او را پاک کند و اینرا هم نشانش دادند.
نتیجه این است که بسته به آنکه قدرتمند باشی یا بینوا حکم شما را قضاوت سیاه یا سفید می کند!
مازیار ایزدپناه 21 مارس 2020 پاریس
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر