دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

آفتاب خواهد شد

آفتاب خواهد شد

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۹ شهریور ۷, جمعه

ترانه ای عاشقانه از بانو مرضیه که اینجا مداح دارد بعنوان نوحه سینه زنی میخوانددر ایران چه خبرست و بسیار جالب است. ساغرم سکست ای ساقی!!


اصل ترانه با صدای مرضیه مرضيه ساغرم شکسته ساقی ...

۲ نظر:

مسعودعالمزاده ​​​/ ​پاريس گفت...

۱۰ شهریور ۲۵۷۹ ايرانى ۳۱ اوت ۲۰۲۰ مسعودعالمزاده پاريس / ۱

ــــــــــ هذیان در ترانه های ایرانی نیم سده ی اخیر ــــــــــ

ضربات این ارتجاع هزاروچهارسد ساله بسیار وخیم تر از آنی است که در ظاهر دیده میشود. از یک سو مردم دارند کم کم از خودشان رفع مسمومیت می کنند، از سوی دیگر ارتجاع غالب روی این آتش هیزم میریزدواین "فکر شده و برنامه ریزی شده" است. بدترین اش هم در دوران احمدی نژاد مشکوک بود که سینه زنی، رمالی، کف بینی و امام زمان بازی را به اوج رساند و در سازمان برنامه و بودجه را بست. امروزش هم معلوم نیست ۸۰۰ میلیارد دلار کجا رفت !
این اصطلاح "مدار جاذبه" استاد یغمایی درک بسیاری از مسایل را آسان می کند. یکی اش هم همین "هذیان" است که ما چون در آن "شناوریم" آنرا نمی بینیم. ما با جامعه ای بیمار سروکار داریم که ۱۴ سده اراجیفی چون الله، وحی، نبوت، امامت، امام زمان رفته تو پس ذهن میلیونها میلیون نفر و بیرون کشیدنش کار حضرت فیله.
یک شیوه برای دیدن اینها این است که ــــ سعی کنیم ــــ آنرا به زبان دیگری ترجمه کنیم و بدهیم کس دیگری بخواند تا نبود این حس واقع بینی توی چشم بزند.ده سال پیش از غثیان بهمن، از دیداقتصادی،آموزشی،احترام بین المللی ایران در اوجی بود که از زمان شاه عباس دیده نشده بود. گیر جامعه کمی سیاسی و بیشتر فرهنگی بود که نمی توانست ۱۴سده دروغ راازخودجداکند و دچار تناقض شد. در همین زمان کسانی که سردمداران فرهنگی بودند خودشان یا مذهبی بودند یا چپ دو آتشه سینه چاک مائو، استالین و کاسترو. بجای خرافه زدایی، خودشان شدند علمدار روضه خوانی و تزریق هذیان به جامعه و کار کشید به روان پریشی.
در همه جای دنیا برای ترانه سرایی، علاوه بر ذوق ادبی دست کم لیسانس روانشناسی لازم است تا به آنچه "روانکاوی متون" گفته میشود آشنا باشندو به تاثیر روانی متن در شنونده آگاهی داشته باشند. این در ایران نبود. نتیجه این شد که حال که برمیگردیم و اینهارا زیر ذره بین نگاه می کنیم می بینیم تا چه حد تاثیر مخرب روی جامعه داشته و بجای نشاط و آگاهی، گیجی و هذیان به جامعه تزریق کرد.
نمونه هاش رو میشود خرواری پیدا کرد. آهنگهای داریوش پر است از هذیان و تم تخریب و مرگ با جنبه های بیمارگونگی (pathologique)
فریدون فروغی :
دلم از خیلی روزا با کسی نیست، تو دلم فریادوفریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلهاش، پرپر دستهای خاروخسی نیست
... مثه لاک پشت تو خودم قایم شده ام ...

و نیز ترانه "همیشه غایب" برای آقاش امام زمان !
گوگوش : تم مرگ و یاس
یه تنهایی خلوت، یه سایه بون یه نیمکت، میخام تنهای تنها، باشم دور از جماعت
کاشکی این دیوار خراب شه، من و تو باهم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم
بذار اون پرنده باشم، که با تن زخمی اسیره، ـــ عاشق مرگه ـــ که شاید که توی دست تو بمیره
از دید روانکاوی (که تخصص من نیست) عشق از انگیزش زندگی (eros) میاد و مرگ از انگیزش مرگ (thanatos). بباور من قاطی کردن این دوتا بیمارگونه است. این همون حرف علی است که "عشق علی به مرگ از عشق کودک به پستان مادرش بیشتر است".
چنین فردی نیاز به بستری شدن داره درست مثل خلخالی که زمان شاه تو بیمارستان روانی چهرازی بستری بوده و کفتروگربه خفه میکرده. این جمله "فزت و رب الکعبه" بسیار گویاست : مُردم و راحت شدم ! خلخالی چنان بوی گند میداد که خود جنایتکارهای رژیم به اش سلام هم نمی کردند و او در تنهایی مرد.
مرضیه : ساغرم شکست ای ساقی
... تا نام من رقم زده شد، یکباره مهر غم زده شد، بر سرنوشت عالم ! ! !
این ترکیبی است از خود گنده بینی [از نوع رهبر کبیر] + یاس و نا امیدی ای در حد اقیانوس ! هذیان، هذیان، هذیان

مسعودعالمزاده ​​​/ ​پاريس گفت...

۱۰ شهریور ۲۵۷۹ ايرانى ۳۱ اوت ۲۰۲۰ مسعودعالمزاده پاريس / ۲

پوران، الهه، دلکش، شمس و دیگر خواننده های زن، آهنگهای عاشقانه "مردانه" میخواندند با نمادهای مورد پسند مردان : "لب لعل، گیسو، و ..."
برگیسویت ای مه کمتر زن شانه !
اگر عشق زنانه بود که نمادش لب و کمر باریک نیست،
اگر اینها همجنس گرا بودند طبیعی می بود، این هم نبود.

بنازم جاودانه فروغ ادبیات ما را که اینهاراشکست، عشقی با نمادهای زنانه
... مرا ببر امید دلنواز من، به سرزمین شعرهاوشورها، نشانده ای مراکنون به زورقی،زابرها بلورها
... ترا می بوسم ای پاکیزه عریان، ترا پاکیزه مثل مخمل قرآن
طلوع کن من حرارت از تو میگیرم، ـــ ظهور کن ـــ من شهامت از تو میگیرم

..... صفا کن از این کفر گویی بی همتا !

یک وجه منفی دیگر در ترانه های ایرانی تکراری بودن سوژه هاست که خسته کننده است.زنده یاد آلن باشونگ (Alain Bashung) که غولی بود در ترانه سرایی و خوانندگی داده بوده برایش برنامه کامپیوتری ای ساخته بودند. هروقت میخواسته ترانه تازه ای بسازد، متن را میداده بی این برنامه تا چک کند که آیا در آهنگهای پیشتر این واژه یا موضوع آمده یا نه تا تکرار مکررات نباشه. باشونگ واژه هایی را در ترانه هایش بکارمیبرد که کمتر دیده میشد : شرکت، بحران اقتصادی، بیلان کاری، واردات صادرات ..
همه اینها در ترانه ای عاشقانه بنام "شرکت کوچک من" (Ma petite entreprise). همه جا فیلم میسازند و بعد آهنگ متن فیلم. این ترانه چنان گل کرد که فیلمی ساختند به همین نام که این ترانه آهنگ متن فیلم شد !

و دو نمونه یکی ایرانی، یکی فرانسوی
۱ / ترانه سرای جوان ایرانی تباری در آمریکاست با نام بسیار زیبای پاک سیما (پاک سیما زکی پور) که بدرستی با دیپلم روانشناسی شروع کرده و متن آهنگهاش بد نیست.
ـــ یه آس و یه شاه و یه سرباز، قمار بازه، قمار بازه، قمار بازـــ

۲ / ترانه "درحال بی وزنی" (en apesaneteur) از (Calogero)
برو تو بحرباریک بینی سراینده. وقتی آسانسور رو به پایین میرود، چون در سمت زمین است، بنابر فیزیک نه جرم که وزن کم میشود و حالتی کم و بیش بی وزنی احساس میشود. صحنه ای را ترسیم می کند که گوینده وارد آسانسوری میشود که دختر زیبایی در آن است و در فاصله کوتاهی که این دو در آسانسورند و در حال کمی بی وزنی گوینده آرزو می کند که این چند ثانیه سالها به درازا بیانجامد ! خیلی زیباست. مشابه این تم ترانه "چتر" (parapuie) از (George Brasens) که در آن در زیر باران دختری به زیر چتر رهگذری برای چند لحظه پناه میگیرد واو در دل آرزو می کند که این نم نم باران به اندازه دوران طوفان نوح طول بکشد.

... ول کن بابا اسدالله !

سقای دشت کربلا ابل فض
سالار دست از تن جدا ابل فض ...

سینه بزن برادر !

ثلاث !

شارپ شارپ شارپ
شارپ شارپ شارپ
شارپ شارپ شارپ
....