روحانیون و انقلاب مشروطه
در ماه صفر سال ۱۳۲۶ هجری قمری مجلس مزایای مربوط به تیول را ملغی اعلام کرد. این عمل خشم و تنفر عمیق افرادی را که تا آن زمان از مزایای مربوط به تیول استفاده میکردند برانگیخت. مخالفت آخوندها با لغو سیستم تیولداری به وسیله مجلس نشان دهنده این واقعیت تلخ است که ضدیت آنها با ایجاد حکومت پارلمانی به این علت
بود که میترسیدند اگر سیستم حکومت پارلمانی در ایران به وجود آید منافع و مزایای سنتی آنها از قبیل قضاوت در محاکم شرع و عایداتی که از این راه به آنها میرسید از بین برود. همچنین آنها میترسیدند که با ایجاد حکومت پارلمانی سیستم تعلیم و تربیت کشور اصلاح شده و در نتیجه باسواد شدن مردم تسلط و نفوذ آنها بر عقاید و افکار مردم که از راه انجام وظایف مذهبی که آخوندها برای خود قائل شده بودند و بر مردم تحمیل می کردند، کاهش یابد. به غیر از علل مذکور هیچ دلیل دیگری نمیتواند مخالفت آخوندها را با لغو سیستم تیولداری توجیه کند. طرفداری آخوندها از سیستم تیولداری که مروج تن پروری، بطالت و مفتخواری و زندگی در پرتو حاصل کار و دسترنج دیگران است، اقدامی بود که بوسیله هیچ نوع ایدئولوژی مذهبی و اجتماعی قابل توجیه و دفاع نیست.در ماه جمادی الاول سال ۱۳۲۵ هجری قمری همگام با اقداماتی که شیخ فضل الله نوری در جهت مخالفت با حکومت پارلمانی به عمل میآورد، نقیب السادات شیرازی با کمک تیولداران یک روزه خوانی به منظور به وجود آوردن پایگاهی جهت مخالفت با اقدامات مجلس در الغا تیولداری ترتیب داد. به دنبال اقدامات مذکور، میرزا حسن، مجتهد تبریز، سید احمد طباطبایی فرزند حاج محسن، مجتهد اراک، تیولداران و گروه دیگری از ملاها و طلابی که تعدادشان به ۵۰۰ نفر میرسید، به شیخ فضل الله نوری پیوستند و به علت لغو سیستم تیولداری در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشستند. (تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، جلد اول)
در اثنای سه ماه تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم از جمادی الاول تا رجب، شیخ فضل الله نوری موفق شد اعتراضات طبقه روحانیون را بر ضد ایجاد قانون اساسی و حکومت پارلمانی سازمان داده و آنها را به طور یکپارچه بر ضد طرفداران قانون اساسی بشوراند. نامبرده اقدامات مذکور را به وسیله نامههای سرگشادهای که از حرم حضرت عبدالعظیم انتشار و توزیع می یافت و به نام روزنامه شیخ فضل الله نامیده میشد، انجام میداد. نامههای مذکور غالبا به وسیله خود شیخ و یا به دستور او تهیه میشدند و اغلب نیز شامل نامهها و تلگرافهایی بودند که از طرف سید کاظم یزدی، مرجع تقلید ساکن نجف، آخوند خراسانی، حاج آقا حسین، فرزند حاج میرزا خلیل تهرانی و سید عبدالله مازندرانی به رشته تحریر درمیآمد. اعتراض طبقه روحانی به ایجاد مدارس دخترانه و اختصاص بودجه روزه خوانی برای تاسیس کارخانهها و ایجاد صنایع اروپایی بود، اما شیخ علاوه بر آن، مدعی بود که ایجاد مجلس شورای ملی باعث ترویج آداب و رسومی خواهد شد که کفر و بی دینی را در بین افراد جامعه مسلمان اشاعه خواهد داد. وی همچنین معتقد بود که چون طرفداران قانون اساسی معتقدند که قوانین و مقررات اسلامی به ۱۳۰۰ سال قبل تعلق داشته و با مقتضیات زندگی جدید قابل انطباق نیست، لذا مجلس شورای ملی سبب تحریف قوانین و مقررات اسلامی خواهد شد.
شیخ فضل الله نوری اعلام کرد که هدف اصلی او مبارزه بر ضد مشروطیت و قانون اساسی و محافظت از سنگر اسلام بر ضد منافقین و بدعت گذاران در دین است. وی مدعی بود که طبقه روحانیون با اقدامات خود قصد دارند برادران مذهبی را از خواب غفلت بیدار کرده و با اصلاح و هدایت طرز فکر آنها، اجازه ندهند بهائی هایی که در صدد گمراه کردن افراد مردمی که از چارپایان در جهل بیشتری هستند، آنان را آلت مطامع خود قرار دهند. نوری به صراحت در مطالب خود اعلام داشت که روحانیون اجازه نخواهند داد اسلام ضعیف شده و قانون شرع مقدس تحریف و سو تعبیر شود. نوری همچنین معتقد بود، بر خلاف تجددطلبانی که مدعی هستند روح واقعی اسلام با مفاهیم سیاسی غربی منافاتی ندارد، ما ثابت خواهیم کرد که اصول و موازین مذکور نسبت به اسلام کاملا بیگانه بوده و ایجاد پارلمانهای اروپایی و قوانین اساسی مربوط به آنها با روح اسلام به هیچ وجه سازگاری ندارد. اعمال و کرداری از قبیل آتش بازی، ضیافتهای هیاتهای سیاسی خارجی، رواج آداب و رسوم بیگانگان، سردادن فریادهای هورا، نوشتن شعارهای زنده باد زنده باد، مانند زنده باد تساوی و برادری، همه از مظاهر زندگی فرنگیان غربی میباشند که با آداب و رسوم مقدس اسلام ابدا سازگاری ندارند. چرا به جای یکی از آن شعارها نمی نویسند زنده باد شرع مقدس اسلام، زنده باد قرآن، زنده باد اسلام.
نوری همچنین اعلام کرد که هیچکس با ایجاد مجلس مخالف نیست و لزوم آنرا انکار نمیکند. اما آنچه که در سال ۱۳۲۴ از دولت تقاضا شده است یک مجلس معدلت بوده که بتواند مروج عدالت و انصاف بوده و به اجرای قانون شرع مقدس بپردازد. مشروطه ملی و مشروطه عناوینی هستند که گوش کسی آنها را نشنیده است. مجلس نباید با اسلام منافعت داشته باشد. مجلس باید امر به معروف و نهی از منکر کند، و به حفظ و نگهداری سنگر اسلام بپردازد. اما طرفداران قانون اساسی و مشروطیت میخواهند مجلس شورای ایران را به پارلمان پاریس تبدیل کنند. امروز ما میبینیم که این افراد در مجلس شورا کتب حقوقی پارلمانهای اروپایی را آورده و قصد دارند حقوق مذکور را در کشور ما ترویج دهند در حالیکه ما مردم مسلمان خود دارای یک قانون مقدس ازلی و آسمانی هستیم.
در تلگرافی که سید کاظم رشتی از نجف مخابره نمود، به علما دستور داد که مجلس باید مرکزی برای امر به معروف و نهی از منکر باشد، نه اینکه مانند یک پارلمان به انجام وظیفه بپردازد. همین مجلس باید به کلیه شرایط و محدودیتهایی که علما در حضرت عبدالعظیم برایش قائل شده اند تن در دهد. نوری همچنین تلگرامهایی را که سه نفر از مراجع طرفدار قانون اساسی از نجف مخابره کرده و ضمن آن پیشنهاد کرده بودند که اصلی به متمم قانون اساسی مبنی بر اجرای مقررات اسلامی افزوده شود، انتشار داد و اعلام داشت که بر طبق مفاد تلگرامهای مذکور حتی طرفداران قانون اساسی نیز معتقدند که اصول قانون اساسی باید متضمن اجرای مقررات شرح مقدس اسلام باشد. یکی دیگر از اقدامات نوری به منظور بلا اثر گذاشتن طرفداران ایجاد مشروطیت این بود که نامبرده مصرانه پیشنهاد میکرد که کلمه مشروعه باید به عنوان مشروطه افزوده شده و سیستم جدید دولت بر پایه مشروطه مشروعه بنیانگزاری گردد.
تبلیغات نوری در سرسخت تر کردن عوامل ضد مشروطیت و شدت مخالفت آنها بر ضد ایجاد قانون اساسی بسیار ماثر افتاد. شیخ فضل الله نوری به عوامل روانشناسی مردم از لحاظ دید مذهبی آگاهی کامل داشت و برای فلج کردن مبارزات مشروطه طلبی و ضد استبدادی میدانست که چگونه باید عمل کرد. وی به خوبی آگاه بود که با استناد به فلسفه و حقوق سیاسی قادر نیست از ایدئولوژیهای آزادی خواهی انتقاد کند، لذا تمامی کوشش خود را روی مباحث مذهبی متمرکز کرد و تنها با حربه مشروطیت ضد مذهب به مبارزه بر ضد مشروطه طلبان قیام کرد و در این راه حتی قادر نبود، فلسفه یا حتی استدلال مهمی درباره مخالفت مذهب با مشروطه داشته باشد و حتی نمیتوانست دلیلی بیاورد که چرا مشروطه بر خلاف مذهب است، بلکه تبلیغات و نوشتههایش تنها در اطراف مشروطه عاملی بر ضد دین دور میزد. بعد از سپری شدن تقریبا یک سده از پیروزی انقلاب مشروطه، آیت الله خمینی به شیخ فضل الله نوری، خائن رسوایی که با افکار ضد ملیاش به روحانیت داغ ننگ زد، عنوان شهید مظلوم داد و در راندن کشور به مسیر خفقان فاشیستی از او پیشی گرفت. به هر حال تبلیغات شیخ فضل الله نوری از یک طرف افرادی را که ایجاد سیستمهای نوین اداری و اصلاحات قضایی و مالی منافعشان را به خطر میانداخت، در مبارزه بر ضد مشروطیت مصمم تر کرد و از سوی دیگر تبلیغات مذکور سبب شد افرادی که تا آن موقع از سیاست کناره میجستند و یا در پیوستن به یکی از دو قطب مشروطه خواهی و استبداد طلبی بیطرفی اختیار کرده بودند، به گروه ضد پارلمانتاریسم ملحق شوند. بدین ترتیب تاثیر محتویات و مطالب روزنامه نوری اثر فوری و قاطع داشت و بزودی پیشه وران، مغازه داران مذهبی و بسیاری از نمایندگان مجلس را تحت تاثیر قرار داد.
بالاتر از همه مهمترین اثر تبلیغات نوری این بود که باعث شد مشروطیت از نظر مذهبی و از دید روحانیون تعبیر خاصی پیدا کند. بدین شرح که هم آن طبقه از تعداد بسیار قلیلی از مجتهدین درجه اول که به مزایای انسانی و اجتماعی ایجاد مجلس شورای ملی آگاه بوده و از مشروطیت طرفداری میکردند و هم آنهایی که به مناسبت مقتضیات سیاسی و بر اساس منافع شخصی، به یکی از دو قطب مشروطه خواه یا استبداد طلب متمایل میشدند، همه به طور یکپارچه تعبیر پارلمانتاریسم را از دید مذهبی قبول کرده و اصرار میورزیدند که در مجلس شورای ملی باید گروهی آخوند وجود داشته و در برابر مصوبات مجلس حق وتو داشته باشند. همچنین کلیه آخوندها اعم از موافق یا مخالف مشروطیت معتقد شدند که حتی با وجود ایجاد سیستم پارلمانتاریسم و به وجود آمدن مجلس شورای ملی و قانون اساسی آزادی مطبوعات باید محدود بماند و هیچ نوع تغییر یا اصلاحی نیز نباید در سیستم قضایی و یا فرهنگی دستگاه دولت به وجود آید. یکی از موثرترین نتایج تبلیغات نوری این بود که علما و روحانیونی که خود را از سیاست کنار کشیده بودند، بر ضد پارلمانتاریسم تحریک و آنها را در صف مخالفان ایجاد مشروطیت و قانون اساسی درآورد. بزرگترین دلیل این امر اقدامات مراجع نجف بر ضد مشروطه طلبان ایران است که در تاریخ و نوشتههای مربوط به انقلاب مشروطیت ذکری از آن به میان نیامده است.
بنا به قول الفت شاعر، فرزند آقا نجفی، مجتهد معروف اصفهان، که در آن زمان در نجف به تحصیل اشتغال داشت، اخبار وقایع سالهای ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۴ تاثیر برق آسایی در محافل نجف و مدارس عتبات داشت. در بحبوحه وقایع انقلاب مشروطیت، سیل روزنامهها و مجلاتی که از وقایع مربوط به انقلاب مشروطیت ایران حکایت میکردند، از هند، مصر، لبنان و ایران به نجف سرازیر شد و طلاب نجف را وادار به ورود در صحنههای سیاسی ایران نمود. حتی آن گروه از روحانیونی که صرفا به امور خالص دینی اشتغال داشتند و از سیاست کناره گیری کرده بودند و به همین مناسبت خود را ارتش خدا مینامیدند، وارد معرکه سیاست شدند. و اما نقش مراجعه تقلید نجف در جریان فعل و انفعلات مربوط به انقلاب مشروطیت چه بود؟
با توجه به این که در جریان اوضاع و احوال مذکور، فاضل شریبانی و شیخ محمود حسن ممقانی درگذشته بودند، لذا عدهای از روحانیون نامزد مرجعیت تقلید شده و رقابت شدیدی بین آنها درگرفته بود. این افراد عبارت بودند از حاج میرزا حسین فرزند حاج میرزا خلیل، که اکثر طرفداران او را ساکنان تهران تشکیل میدادند، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی که هواخواهان زیادی نداشت ولی در زمینه فقه اسلامی بسیار مشهور بود، سید محمد کاظم یزدی، که رساله او تحت عنوان رساله علمیه منبع و الهام دهنده سایر رسالههایی که در قرن بیستم نوشته شد، قرار گرفت، میرزا محمد تقی شیرازی، حاج سید اسماعیل صدر اصفهانی، حاج میرزا فتح الله شریعت اصفهانی و ملا عبدالله مازندرانی بودند. آخوند خراسانی و حاج میرزا حسین که بوسیله گروهی از مازندرانیهای نسبتا درجه دوم پشتیبانی میشدند، در صف طرفداران انقلاب مشروطیت قرار گرفتند و ضمن حمایت از طرفداران قانون اساسی، به وسیله خط تلگراف مستقیم کمپانی هند شرقی اخبار مربوط به فعل و انفعلات انقلاب مشروطیت را به محافل نجف مخابره میکردند. سایر مقامات مذهبی بیطرفی اختیار کرده و از ورود به ماجراهای سیاسی خودداری ورزیدند. هنگامی که فرزند نوری در نجف مشغول تبلیغ برای برنامههای ضد مشروطیت پدرش در تهران بود، شاگردان سید کاظم یزدی او را تحت فشار دائم قرار داده بودند و از او میخواستند به طرفداران قانون اساسی پیوسته و از انقلاب مشروطیت طرفداری کند. یزدی از قبول درخواست شاگردانش مبنی بر حمایت از مشروطه خواهان قویا سر باز زد، ولی طلاب او را تهدید کردند که اگر از انقلاب مشروطیت طرفداری نکند، وی را خواهند کشت.
سرانجام با توجه به اینکه گروهی از مریدان عرب او، حاکم عثمانی نجف و ارتش خدا حمایت از یزدی را به عهده گرفتند، نامبرده به طور علنی و صریح عقیده اش را درباره مخالفت با انقلاب مشروطه اعلام داشت و به منظور اجابت دعوت شیخ فضل الله نوری، فرزندش را به حرم عبدالعظیم روانه کرد که به متحصنین ملحق شود. در نتیجه مخالفت سید کاظم یزدی با مشروطیت، بین طرفداران وی و آخوند خراسانی و میرزا حسین، کشمکشها و زد و خوردهایی درگرفت، ولی بر اثر طرفداری حاکم عثمانی نجف و افراد ارتش خدا از سید کاظم یزدی نامبرده بر رقبایش پیروز شد. در نتیجه این پیروزی سید محمد کاظم یزدی که بوسیله ایرانیان بیسواد و اعراب محلی حمایت میشد بصورت مقام مذهبی بلامنازع عتبات درآمد و علمدار مخالفت با مشروطیت و قانون اساسی گردید. این واقعه تقریبا موضع سیاسی روحانیون را روشن و یکپارچه کرد و آنها را در جهت ایجاد یک حکومت مذهبی متشکل از روحانیون به حرکت درآورد. کسروی مینویسد، پس از ایجاد این واقعه هر روز هزاران ایرانی و عرب به سید محمد کاظم یزدی اقتدا و پشت سر او نماز روزانه میگذاردند، در حالیکه تنها حدود ۳۰ تن به آخوند خراسانی اقتدا و پشت سرش نماز میخواندند.
از شرح کلیه اوضاع و احوال فوق میتوان استنتاج کرد که موفقیت شیخ فضل الله نوری در سازمان دادن به گروههای مخالف ضد مشروطیت و طرفداری او از محمدعلی شاه و حکومت استبدادی اش در سال ۱۳۲۵ ه.ق به اندازه شاهکار او در ایجاد نهادهای مذهبی در پوشش مصالح اجتماعی و مردمی که مالاً منجر به تحکیم مبانی قدرت سیاسی روحانیون شد، تاثیر نداشت. در بحبوهه این جریان، هنگامیکه شیخ فضل الله نوری هنوز در تحصن حضرت عبدالعظیم به سر میبرد، امین السلطان همکار و متحدش که با کمک و موافقت وی به صدارت رسیده بود مقتول شد و این موضوع مخصوصا روش غیر ثابت شاه که یک روز دست حمایت به سوی روحانیون دراز و به طرفداران مشروطیت پشت، و دگر روز نسبت به مشروطه خواهان روی موافق نشان میداد، باعث وقفه در پیشرفتها و موفقیتهای سیاسی نوری گردید.
به هر حال قتل امین السلطان باعث شد که شاه، رجال و طبقه اعیان کشور فورا به سوی طرفداران قانون اساسی متمایل و به آنها دست دوستی دراز و روحانیون را به حال خود رها کردند. توافق محمدعلی شاه و طرفداران قانون اساسی، مدت زیادی به طول نینجامید و در اواخر سال ۱۳۲۶ ه.ق محمدعلی شاه که به سختی مورد حمله روزنامههای طرفدار مشروطیت قرار گرفته بود، مجددا دست دوستی به طرف روحانیون دراز کرد و از آنها تقاضای حمایت نمود. در این زمان گروه بسیاری از علما و روحانیون طراز اول به شیخ فضل الله نوری پیوسته و حمایتهای مطلق او و ایدولوژیهای مذهبی او را که در معنی مخالفت تام و تمام با مشروطیت بود، بر عهده گرفته بودند. سید محمد کاظم یزدی و سید اکبر شاه شعار معروف ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمیخوایم را ابتکار کرده و آنرا به مغز پیروان بیسواد خود وارد و بر زبانشان جاری کرده بودند. کسروی مینویسد سید محمد کاظم یزدی و سید اکبر شاه به منبر رفته میگفتند زنا بکن، دزدی بکن، آدم بکش اما نزدیک این مجلس مرو، ان الله یغفر الذنوب جمیعا. سید علی آقا یزدی و میرزا ابوطالب زنجانی، مجتهد متمول زنجان نیز با شیخ فضل الله نوری متحد شده و همگی با دربار شاه و طبقه اعیان که نهایت کوشش خود را برای شکست مشروطه خواهان به کار میبردند ائتلاف کردند.
نکتهای که ذکر آن در شرح فعل و انفعالات مربوط به انقلاب مشروطه نباید ناگفته بماند آنست که در نهضت روحانیون مخالف مشروطیت و مجلس قانون اساسی که میان سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ جریان داشت، آخوندهای مرتجع و سرسختی وجود داشتند مانند ملا علی اکبر بروجردی که نه تنها با مشروطیت بلکه حتی با ایجاد عدالتخانه نیز مخالفت میورزیدند. به غیر از نامبرده آخوندهای دیگری چون میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی، شیخ محمد واعظ و میرزا آقا اصفهانی چون به علت تجاوز از وظایف خاص مذهبی خود چوب خورده و فلک شده بودند و یا به تبعید فرستاده شده بودند، سرسختانه با مشروطیت مخالفت میورزیدند و از عوامل ایجاد نهضت ضد مشروطیت به شمار میآمدند.
در ذیقعده سال ۱۳۲۶ ه.ق اراذل و اوباش تهران در حالیکه مشروبات الکلی استعمال و از حال طبیعی خارج شده بودند، در توپخانه تظاهراتی بر ضد مشروطیت و پارلمانتاریسم برپا کردند که جمعی از روحانیون برجسته و درجه اول نیز در آن شرکت داشتند. علی اصغر شمیم مینویسد: روحانیون مستبد، مشروطیت را دین مزدک اعلام کردند و مشروطه طلبان را بابی گفتند و ریختن خون و بردن مال آنها را بر مسلمین، حلال فتوا دادند. تمام شهر در حال تعطیل بود و تمام دکانها بسته. اشرار و الواط که شمار آنها به چندین هزار تن میرسید به غارت و مجروح و مقتول کردن مردم بیگناه دست زدند. مولف مذکور همچنین درباره تامین هزینههای واقعه فضاحت بار توپخانه مینویسد: سندی وجود دارد که ادوارد براون آنرا به شاپشال فرمانده روس گارد سلطنتی نسبت داده و سند مذکور چگونگی تهیه پول برای مزد و پاداش به تبهکاران واقعه توپخانه را فاش میکند. سند مذکور سیاهه اشیایی است که به رسم گروگان به وسیله شاپشال از طرف اعلی حضرت توسط لوطی باشی دلقک دربار به بانک استقراضی روسیه در تهران برده شده و در برابر آن شصت هزار تومان وام گرفته اند که به مصرف پذیرایی نوشابه و سایر هزینههای دیگر از قبیل مزد اوباش و تقسیم میان چند نفر حجت الاسلام از خدا بیخبر، برای ویرانی بنیان مجلس مقدس شورای ملی برسانند، به شرح زیر:
نشان و تمثالهای شخصی اعلی حضرت، ۵۰۰۰ تومان
زر و زیور علیا حضرت ملکه جهان، ۲۰۰۰۰ تومان
سه تسبیح مروارید، ۲۰۳۰۰ تومان
سه یا چهار قطعه جواهر دیگر، ۱۵۰۰۰ تومان
مجموعا ۶۰۳۰۰ تومان
بنا به نوشته نوایی، تظاهرات میدان توپخانه کودتای ناقصی بود از طرف محمدعلی شاه که با شرکت شیخ فضل الله نوری، میرزا ابوطالب زنجانی و شیخ محمد آملی تدارک و اجرا شد. در این زمان محمدعلی شاه به این نتیجه رسید که یگانه چاره ریشه کن کردن نهضت، تنها اقدام به یک کودتای فوری است و قاطبه روحانیون ضد مشروطیت نیز نظر او را در این باره تائید و به وی قول حمایت دادند، اما در آخرین لحظه، قبل از کودتا و بدون مشورت با آنها، شاه از تصمیم خود منصرف شد. هنگامیکه طرح کودتای محمدعلی شاه برای سرنگون کردن انقلاب مشروطیت و نقش شیخ فضل الله نوری در تحریک وی و روابط شیخ با مزدوران خائن شاه فاش شد، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و دوستانش شیخ فضل الله را تقبیح و موقتا او را رسوا و بدنام کردند.
بعد از شش ماه محمدعلی شاه مجددا تصمیم به قلع و قمع نهضت پارلمانتاریسم و تخریب مجلس گرفت. در این زمان میرزا هاشم و میرزا حسن مجتهد و ملتزمینشان به تبریز مراجعت و کلیه آخوندهای تبریز را به طرف استبداد طلبان متمایل کرده و نهضتی به نام انجمن اسلامیه تشکیل داده بودند. انجمن مذکور بلافاصله پس از تشکیل اعلامیههایی مبنی بر وجوب جهاد صادر و اعلام داشت چون رافضین به عنوان طرفداری از قانون اساسی و پارلمانتاریسم در صدد نابودی اسلام هستند، بر همه مسلمانان واجب است که به منظور دفاع از دین خود برای جهاد آماده شوند. انجمن دیگری نیز به نام انجمن آل محمد بوسیله آقا ابوالقاسم طباطبایی فرزند یکی از مجتدهین مشروطه طلب تشکیل و شعار خود را آل محمد مشروطه نمیخواهد اعلام داشت. پس از تشکیل انجمن مذکور، شیخ فضل الله نوری بلافاصله حمایت خود را از آن اعلام کرد.
در این لحظه که محمدعلی شاه با تصمیم قاطع در صدد ریشه کن کردن مشروطه طلبان و تخریب مجلس شورای ملی برآمده بود، از میرزا ابوطالب زنجانی خواست بوسیله استخاره تعیین کند که آیا حمله به مجلس و نابود کردن آن به صلاح میباشد یا خیر. میرزا ابوطالب زنجانی در این باره به استخاره پرداخت و نتیجه را به این شرح به محمدعلی شاه اعلام داشت: در این باره اقدام جائز، و اگرچه ممکن است در بدو امر ناراحتیها و آشوبهایی به طور موقت بوجود آید، ولی پیروزی نهایی حتم و مسلم است. با اطلاع از نتیجه استخاره مذکور، محمدعلی شاه در روز ۲۳ جمادی الاول سال ۱۳۲۶ مجلس را به توپ بست.
در میان سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ کتابی بوسیله ناظم الاسلام کرمانی یکی از روحانیون متعصب و از طرفداران سرسخت مشروطیت به رشته تحریر درآمد که ذکر اختلاف میان متون آن در بخشهای اول و دوم قابل توجه و حیرت انگیز است. به این ترتیب که در قسمت اول کتاب که در ماه ربیع الاول سال ۱۳۲۵ به رشته تحریر درآمده، مولف دم از آزادی خواهی و طرفداری از قانون میزند و در ماه جمادی الثانی سال ۱۳۲۶ اندک زمانی قبل از به توپ بستن مجلس، مولف به نگارش قسمت دوم کتاب میپردازد. در قسمت دوم کتاب، ناظم الاسلام کرمانی، شور طرفداری از مشروطیت را در شرح مطالب به کلی از دست داده و از نهضت آزادیخواهی بعنوان یک ایدئولوژی غیرلازم و هرج ومرج طلب نام میبرد که بدست تصیل کردگان نامسلمان پایه گذاری شده و هدفش برهم زدن نظام اجتماعی و ایجاد آشوب، ناامنی و هرج ومرج است. در این زمان ناظم الاسلام کرمانی به طور صریح اظهار عقیده کرده است که بزودی امام غائب ظهور خواهد کرد. ناظم الاسلام از جمادی الثانی سال ۱۳۲۶ به بعد، به کرات در کتاب مذکور مینویسد مشروطه در جامعه مسلمان ایران نمیتواند جایی داشته باشد و همه افراد مردم با مشروطیت مخالف و نسبت به آن بدبین هستند.
در نیمه جمادی الثانی سال ۱۳۲۵ در حالیکه امام جمعههای تهران و خوی در کنار محمدعلی شاه قرار گرفته بودند، وی اعلام داشت که مجلس را به مناسبت نگهداری اسلام تعطیل کرده و در زمان مناسب، مجددا آنرا خواهد گشود. ناظم الاسلام کرمانی با توجه به مشی فکری اش در این زمان نوشته است که این اقدام ناصواب بوده و شاه نباید به چنین عملی دست میزد. اما در شوال سال ۱۳۲۶ نویسنده از اقدام محمدعلی شاه در به توپ بستن مجلس طرفداری کرده و مینویسد در شهر تهران که ۳۰۰۰۰۰ نفر جمعیت دارد به زحمت میتوان تعداد ۱۰۰۰ نفر طرفدار مشروطیت پیدا کرد. در جمادی الثانی سال ۱۳۲۶، شاه کالسکه سلطنتی اش را فرستاد که شیخ فضل الله نوری را به قصر سلطنتی بیاورد. نوری با جلال و شکوه خاصی وارد قصر محمدعلی شاه شد و اعلام کرد که به جای مشروطه باید مشروطه مشروعه و یک مجلس محدود به وجود آمده و از ایجاد هرج ومرج جلوگیری شود.
روز بعد از اینکه محمد علی شاه و شیخ فضل الله نوری در مقر سلطنتی با یکدیگر درباره ایجاد مشروطه مشروعه به جای مشروطیت و به وجود آوردن یک مجلس محدود برای جلوگیری از هرج و مرج توافق کردند، یعنی در جمادی الثانی سال ۱۳۲۶ که شیخ فضل الله مبارزه ضد پارلمانتاریسمش را در اوج موففقیت میدید، اعلامیهای صادر و کلیه روزنامهها را ضد دین قلمداد کرده و آنها را تکفیر نمود. در اواسط ماه رجب وی همچنین به تکفیر مرجعی از مشروطه طلبان ساکن نجف پرداخت و در ذیقعده سال ۱۳۲۷ تکفیر قبلی اش را نسبت به آخوند خراسانی تکرار کرد. در ماه شوال سال ۱۳۲۶ نوری صراحتا حکومت مشروعه ای را که از آن دم میزد و میخواست به جای حکومت پارلمانی به وجود آورد، مورد تفسیر قرار داد. یک هفته بعد از تاریخی که محمدعلی شاه برای گشایش مجلس تعیین کرده بود (۱۹ شوال سال ۱۳۲۶)، وی بر اساس آنکه نوری در اعلامیه اش، قانون اساسی را مخالف اسلام قلمداد کرده و انتخابات مجلس را منافی با شرع اسلام دانسته است، قول خود را مسترد و از گشایش مجلس انصراف حاصل کرد. سپس شیخ فضل الله نوری که به وسیله امام جمعه تهران و همچنین از طرف سید ریحان اله حمایت میشد، در شوال سال ۱۳۲۶ تلگرامهایی به ایالات مخابره و اعلام داشت که به جای مجلس شورای ملی، مجلسی به نام دارالشورای کبری با ۵۰ عضو، که البته همگی آنان دستچین شده بودند، گشایش خواهد یافت.
موفقیت مرتجعانه شیخ فضل الله نوری در تضعیف مشروطیت نه تنها عوامل ملی و آزادیخواه ایرانی را به شدت برآشفت، بلکه در میان گروهی از مجتهدین درجه اول نیز مقاومتها و ناراحتیهایی ایجاد کرد. همزمان با سرخوردگی مجتهدین درجه اول از اقدامات ضد آزادیخواهی نوری، انقلاب جوانان ترک موج تازهای از احساسات آزادیخواهانه در ایران به وجود آورد و مجموعه این عوامل نیروی تازهای برای مبارزه با استبداد در آزادیخواهان ایرانی و طرفداران قانون اساسی در استامبول و نجف ایجاد نمود.
در ذیقعده سال ۱۳۲۶ صدرالعلما و تعدادی از مجتهدین معروف تهران تحت تاثیر موج تازهای که در استامبول و نجف به منظور مبارزه با استبداد از طرف ایرانیان آزادیخواه ایجاد شده بود به سفارت عثمانی پناهنده و در آنجا تحصن اختیار کردند. نکته بسیار جالبی که در این زمان در تهران اتفاق افتاد، تحصن سیدعلی آقا یزدی در حرم عبدالعظیم بود. شرح موضوع بدین قرار است که سیدعلی آقا یزدی در تظاهرات ننگین توپخانه شرکت کرده و بدین مناسبت محمدعلی شاه قول داده بود به وی مبلغی پول پرداخت کند، ولی چون تا آن زمان محمدعلی شاه قرض خود را بابت خدماتی که سیدعلی آقا یزدی در تظاهرات توپخانه کرده بود، به او نپرداخته بود، نامبرده علم مخالفت بر ضد شاه برافراشت و وی نیز در حرم عبدالعظیم بست نشست.
شیخ فضل الله نوری بلافاصله در صدد جلوگیری از موج تازه مخالفتی که بر ضد سیستم مشروعه پیشنهادی اش آغاز شده بود برآمد و قول داد تا جان در بدن دارد، با مشروطیت و ایجاد مجلس مخالفت و از تحقق آن جلوگیری کند. اقدامات و فعالیت های او در این زمینه واقعا قاطع و موثر بود و به علاوه چون خود او آخوند و جز طبقه روحانیون به شمار میرفت، میدانست با چه شیوه و تدبیری با افراد طبقه روحانی عمل و آنها را به مشی فکری خود راغب سازد. بدین ترتیب شیخ فضل الله نوری در این گیرودار مجددا فعالیتهای همه جانبهای بر ضد موج تازه مشروطه طلبی آغاز و به طوریکه ناظم الاسلام کرمانی مینویسد، موفق شد وضع را به کلی به نفع محمدعلی شاه و به ضرر مشروطه طلبان تغییر دهد.
در ماه ذیقعده سال ۱۳۲۷ نهضت مشروطیت در ایران به اوج خود رسید، اوضاع به شدت آشفته شد و نوری از توطئه قتلی که بر ضد او تدارک دیده شده بود جان سالم به در برد، اما به شدت زخمی شد. در شهرهای مشهد و رشت نیز مبارزات مشروطه طلبان اوج گرفت و این دو شهر تقریبا از کنترل حکومت مستبد شاه خارج شدند و اصفهان نیز بدست بختیاریهای طرفدار مشروطیت افتاد.
در نتیجه اوضاع و احوال مذکور، روحانیون طرفدار قانون اساسی در نجف، اعلامیهای صادر و ضمن آن به پیروان خود اعلام داشتند که از پرداخت مالیات به دولت خودداری کنند. این موضوع مورد مخالفت سید کاظم یزدی که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود قرار گرفت و وی به مردم توصیه کرد به آن توجه نکنند. اما چون نفع سیاسی و مادی مردم، هر دو در اجرای اعلامیه نجف بود، در نتیجه توصیه سید کاظم یزدی را رد کردند.
هنگامیکه مبارزات آزادیخواهی و ضداستبدادی در تهران و ایالات به درجه غیر قابل کنترل رسید و تقریبا کلیه طبقات مردم را علیرغم میل روحانیت، در بر گرفت، گروهی از روحانیون که تشخیص دادند قادر به کنترل اوضاع و احوال نیستند، بلافاصله چهره خود را تغییر و به جانبداری از مشروطیت روی آوردند. شرح موضوع بدین قرار است که قبلا آقا ابوالقاسم طباطبایی موافقت کرده بود در ازای دریافت مبلغ معینی پول نقد، با صدرالعلما تماس حاصل کرده و او را قانع سازد که از تحصن سفارت عثمانی در تهران خارج شود، ولی در ذیقعده سال ۱۳۲۷ در نتیجه پیشامد اوضاع و احوال تازهای که حاکی از افق موفقیت آزادیخواهان بود، از این کار منصرف و اگرچه مبلغی به مراتب بیش از آنچه که خود برای انجام آن امر تقاضا کرده بود، به وی پیشنهاد شد، ولی نامبرده از انجام این ماموریت خودداری نمود.
اما تغییر قطعی و اساسی در موضع مشروطه خواهان و استبداد طلبان و مبارزات آنها بر ضد یکدیگر در ماه های صفر و ربیع الاول سال ۱۳۲۷ به ظهور رسید. بدین شرح که در این زمان، آقا ابوالقاسم طباطبایی به سعد الودله، نخست وزیر وقت اعلام داشت که مردم تصمیم گرفته اند سیستم مشروطیت و پارلمانتاریسم را مجددا زنده کنند و هر نوع کوششی در راه مخالفت با خواستههای آنان و خنثی کردن اهداف ملی آنان بی فایده است. تغییر وضع نیروهای آزادیخواه و استبداد طلبان و برتری مشروطه خواهان بر مرتجعین در این زمان همچنین باعث شد که سید ریحان اله که نزدیکترین همکار شیخ فضل الله نوری در مخالفت با آزادیخواهان مشروطه طلب به شمار میرفت و زیر تلگرامهای او را امضا میکرد، در ماه ربیع الاول سال ۱۳۲۷ به طور ناگهانی به حرم عبدالعظیم وارد و به روحانیونی که در حرم مذکور بست نشسته بودند بپیوندد. سپس به منظور پاک کردن چهره سیاسی خود از داغ ننگی که قبلا به علت همکاری با شیخ فضل الله نوری به آن زده شده بود، فتوایی صادر و از مجلس طرفداری کرد. میرزا مصطفی آشتیانی نیز به تابعیت از آخوندهایی که چهره خود را تغییر و به طرفداری از مشروطه طلبان پرداخته بودند وارد حرم حضرت عبدالعظیم شد و در آنجا تحصن اختیار کرد. یکی از فرزندان نوری به نام شیخ مهدی که از مشروطه طلبان حمایت میکرد، به طور علنی اقدامات پدرش را در مخالفت با آزادیخواهان تقبیح کرد و نوری که تمام وجودش به ننگ و رسوایی کشیده شده و اقدامات مذبوحانه اش در مخالفت با مشروطیت به بن بست رسیده بود، اعلام داشت که ریختن خون میرزا مصطفی آشتیانی به علت بست نشستن در حرم حضرت عبدالعظیم مباح است، و بدین وسیله فرمان قتل او را صادر کرد. در ربیع الثانی سال ۱۳۲۷ کار به جایی رسید که امام جمعه تهران به پیروی از محمدعلی شاه موافقت خود را با مشروطیت اعلام کرد. به دنبال اقدام مذکور، حکم اخراج شیخ فضل الله نوری از تهران صادر، اما به مورد اجرا در نیامد و لغو گردید. بنا به نوشته ناظم الاسلام کرمانی، در این زمان تنها گروهی از مردم بی اطلاع و ملاهای احمق به مخالفت با پارلمانتاریسم و مشروطیت ادامه میدادند.
در ماه جمادی الاول سال ۱۳۲۷، محمدعلی شاه که واقعیت چهره ضد مردمی خود را به خوبی در جریان انقلاب مشروطیت نشان داده بود از سلطنت خلع گردید. پس از پیروزی آزادیخواهان و گشایش مجلس شورای ملی، ملاهای ضد مشروطیت یا خود را مخفی کردند یا به آخوندهای طرفدار مشروطه و یا آن گروه از ملاّهایی که فرصت شناسی کرده و چهره سیاسی خود را در موقع مناسب تغییر داده بودند پناهنده و در منازل آنها پنهان گردیدند. میرزا مسعود، شیخ الاسلام قزوین، حاج خمامی، مجتهد رشت و پیروانش، شیخ احمد فومنی و بحرالعلمای رشتی بدست مشروطه خواهان افتاده و به قتل رسیدند. میرزا هاشم مجتهد تبریز نیز به همین سرنوشت گرفتار آمد.ادوارد براون مینویسد، هنگام اعدام میرزا هاشم، مبلغ ۱۰۰۰ پوند پول نقد از جیبهای وی بدست آمد که دولت آنرا ضبط کرد. کسروی مینویسد میرزا هاشم، مجتهد تبریز، صندوق اعانه ای را که در اختیارش بود مال شخصی خود میپنداشت، با کنسول روس محرمانه ملاقات میکرد، خود به تنهایی به دیدن ولیعهد میرفت و با او به گفتگو می نشست و در برابر گرفتن پول از ولیعهد به او قول داده بود که جنبش مشروطیت را خاموش کند. هنگامیکه به گفتههای کسروی درباره این مجتهد توجه میکنیم، داشتن مبلغ ۱۰۰۰ پوند پول در جیبهای وی دیگر غیر عادی به نظر نخواهد رسید.

ملاّ قربانعلی مجتهد زنجان نیز دستگیر و به علت کبر سن تنها به تبعید وی از زنجان بسنده شد، ولی نامبرده در مسیر تبعید درگذشت. شیخ فضل الله نوری هم دستگیر و پس از محاکمه در رجب سال ۱۳۲۷ به دار آویخته شد. وی پیش از آنکه به دار آویخته شود اظهار داشت: نه من مرتجع بودم نه اینکه سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی طرفدار قانون بودند. موضوع تنها این بود که آنها کوشش داشتند مرا از میدان به در کنند و من نیز جهد میورزیدم که آنان را بی اعتبار سازم و صرف نظر از این واقعیت هیچ موضوعی که به ارتجاع یا قانون اساسی مربوط شود در میان نبود. آخرین سخنان نوری پیش از مرگ در باره رقابتهای شخصی اش با دو تن از روحانیون نامبرده موید یک حقیقت غیر قابل انکار است. واقعیت این است که اختلاف عقیده بین سه نفر از مجتهدین تهران درباره قانون اساسی و مشروطیت در واقع فرع بر منافع صنفی و طبقاتی آنان بوده و آنها صرفا طرفدار یا مخالف یک ایدئولوژی نبوده اند بلکه عدهای از آنان نفع خود را در برپایی مشروطیت و عده ای دیگر در ادامه حکومت استبدادی میدیده اند. آنان آینده را بر پایه منافع صنفی، طبقاتی و شخصی خود بررسی و ارزیابی می کردند و هدفشان استقرار آزادیهای مدنی، اجتماعی و سیاسی برای مردم نبود.
منبع: نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران نوشته مسعود انصاری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر