الا یا ایها الساقی. اسماعیل وفا «ا لايــاايها ا لساقي ،ادركاسا ونـاولـها»1 كـه عشقآمد مرا زاول،كلـيد حل مشكلها ببوساي لولي مهوش، لبساغر وزآن آتش بده جاميكه برخيزد، دل ازغمها غم از دلها چه سازيايغم مسكين، تو با ايندلكه شادوخوش ادامه الا یا ایها الساقی