بسکه از صب تا به شب ناله و نق نق مکنه
شب که از را مرسم خسته وکوبیده، یره
مشینه با اخم و تخم، پیش مووو بق مکنه
سرسفره نونمو تو اشک خود تر مکنم
دل مو موقع شام خونمو قاتق مکنه
خنده داره ولی خون مو و این دل یکیه
پس چرا اینهمه دل کوشش فائق مکنه

۲ نظر:
سلام بر شما.بسیار شعر قشنگی است.یاد میهنمان بخیر که همه چیزش زیباست.به امید آزادی ایران وشادی مردم. نریمان احمدی
چقدر زیبا چقدر قشنگ و لطیف متشکرم آقای یغمائی
ارسال یک نظر