ای آتش امید
بر قله های دور
پر شعله تر بسوز
تا رخ کند عیان
دلم تنگه
دلم تنگه برایِ خاکِ میهن
اگر بالی برایِ پر کشیدن
کشیدم پر بسویِ رودِ کارون
به عشقش گریه ها در دل چو بارون
پریده تا رسیده شهرِ شوشتر
همان شهری که تاریخ است سراسر
تنی داده به آب بندِ میزون
![]() |
ای دوستان، رها کنید این نغمه ها را
*در جستجوی ایرانی که میتوانست باشد محمدرضا شاه، انقلاب ۵۷ و روایتی از فرصتهای از دسترفته
*«نه شاه نه شیخ» یا «همان اشتباه ۵۷»؟ نگاهی تحلیلی و انتقادی به بیانیه تازه مجاهدین و بحران تاریخی اپوزیسیون ایدئولوژیک *توسعه در میانهی بحران: حکومت محمدرضاشاه و تقابل با اپوزیسیون ایدئولوژیک [20
*آیا مبارزهٔ مسلحانه علیه حکومت پهلوی اجتنابناپذیر بود؟ / نگاهی انتقادی به یکی از سرنوشتسازترین تصمیمهای سیاسی تاریخ معاصر ایران هوشنگ رشدیه
*از مارکسیسم تا «اسلام انقلابی» تأثیر حزب توده ایران و فرهنگ چپ بر شکلگیری گفتمان سازمانی «سازمان مجاهدین خلق ایران» [2026
*دشمنی مسعود رجوی با شاهزاده رضا پهلوی از ادعای «رهایی خلق» تا هراس از انتخاب آزاد مردم تحلیلی سیاسی–روانکاوانه دربارهٔ تقابل سازمان مجاهدین خلق با آلترناتیو سکولار و ملی [
*دگردیسی شعارهای سازمان مجاهدین خلق از «خلق و آزادی» تا «رهبری عقیدتی» تحلیلی سیاسی–
*دموکراسی از درون آغاز میشود / چرا یک ساختار شبهفرقهای نمیتواند آلترناتیو دموکراتیک بسازد؟ هوشنگ
عید
قربان و سنتی که این عید دارد باعث میشود سالانه میلیونها گاو و گوسفند
در سرتاسر جهان بدون دلیل و تنها به این علت که رسم مذهبی است خونشان
ریخته شود. در حالی که در جوامع پیشرفته، ریختن خون حیوانات به هر دلیلی
«جرم» است و بانیان آن کار تحت تعقیب قرار میگیرند. اما در اسلام قضیه فرق
دارد و حتما خون باید ریخته شود که رسم و رسومات این عید اجرا شود و خدا
راضی گردد! قرنهاست که هر ساله تعداد بسیار زیادی گاو و
گوسفند که تنها به جرم اینکه باید در این عید حیوانی قربانی شود کشته
میشوند البته جان حیوانات و حقوقشان در جوامعی همچون جامعه ایران، عید قربان، در میان دریایی از خون حیوانات بیدفاع!. بهرام رحمانی
از خود ملایان بشنویم. تشیع و ولایت فقیهی و رهبری مطلقه اش به همت مغولان و فرزندان چنگیز خان در ایران بارور شد و در دوره صفویان به گل نشست. بخوانیم و بیندیشیم که ما ملت با دین و ائینمان در کجای تاریخ ایستاده ایم
به بادها حسد میبرم
اسماعیل وفا یغمایی
به باد حسد میبرم
و خشمگینم
که بادها در آنسوی نخلستان
میگذردند آزاد
بر لبان و گلوی تو و گیسوانت
و میبوسند
ومن نمیتوانم
و بادها را دوست دارم
که عِطر نخلستان مهربان
برای فهم شرایطی که فردوسی در آن
میزیست، و زمینهای که این تهمتها و بدگوییها در موردش پدیدار میشد و
به هدف مینشست، باید نگاهی سریع به بافت فرهنگی آن زمانِ خراسان بزرگ که
زادگاه فردوسی بود، بیندازیم. فردوسی در 314 خورشیدی (323 ه. ق. و 935 .م)
در قریه ی طابران در طوس زاده شد. خانوادهاش به طبقه ی دهقانان تعلق
داشت، که زمین داران مرفه و ریشه دار در آن منطقه بودند. طبقه ی دهقانان در
دوران ساسانی همچون نوعی طبقه ی متوسط مولد عمل میکرد، و به دنبال
سیاستها و برنامههای انوشیروان دادگر پدید آمده بود. این طبقه تا دیرزمانی
پس از فردوسی نیز همچنان نگهبان میراث فرهنگی ایران باستان محسوب