شهزاده بود راه همبستگی ملی
اسماعیل وفا یغمایی
ایکاش که ما را بُود دلبستگی ملّی
تا آنکه بپا میشد همبستگی ملّی
هر گوشه کسی کوبد بر طبل و دهل اینک
بنگر که منم تنها برجستگی ملّی
هر کس که به غیر از من اینگونه بگوید آه
چهل و چهار سال از سفرت گذشت.وقتی در برابر پدر ومادر و در مقابل حرم هشتمین امام شیعیان و با حکم و فتوای آخوندها به دارت کشیدندتو تازه بیست سالت شده بود و من بیست و هشت ساله بودم.حالا من پنجاه و شش ساله ام وکم کم دارد سی سال میشود که راهها و روزها را میسپرم. در این سالهاهمه چیز عوض شد، همه چیز جز سنگینی پیکر بالا بلند تو بر شانه های من و نگاه من به شانه های کسانی در کنار من، کسانی مثل آل اسحاق و دها و امثال آنها که یک تنه سالهاست پیکرهای تمام برادران شهید خودشان را بر دوش میکشند و می دانم و نیز میشناسم که امثال اینان فراوانند، فراوان فراوان که جمهوری اسلامی در یک چیز عدالت را رعایت کرده است وآنهم رعایت این عدالت که هر خانواده ایرانی می تواند یک یا چند جسد را داشته باشد.حرفها زیادست امیردر این سالها همه چیز تجربه شد!همه چیزومنجمله ماهیت دین و خدای دین و نیز حکومت مذهبی.احتیاجی به خواندن نیست هرچند بسیار خواندیم و دانستیم ولی اجساد دهها هزار تیرباران شده و بر دار کشیده شده به حکم شیخ و کتاب شیخ و دین شیخ و خدای شیخ و جهانی سوگ و غم به حساب نیامده از http://yadnamehamir.blogspot.com/سخنرانی دکتر فرزانه میلانی در هفدهمین کنفرانس سالانه انجمن هنر و ادب ایران در لندن
خانم ها، آقايان، دوستان و همكاران عزيز:
می خواهم عرايض امروزم را با تأكيد بر دو نکته آغاز کنم. اول اينكه، می دانم طاهره قره العين نقش بسيار مهمی دراعلام شریعتی نو داشت. طبعاً می توان از اهمییت محورين او در پايه گذاری يك نظام معنوی نوين صحبت كرد.
اسماعیل وفا یغمایی
ای دوست خانه کردن، در کوخ تنفروشان
بهتر که زیستن در، کاخ وطنفروشان
گفتند از کبوتر،وز آسمان وپرواز
دیدیمشان در آخر، با کرگدنفروشان!
یکصد هزار یوسف،در چاه مرگ مردند
اسماعیل وفا یغمایی
بیست و چهار خرداد ۲۵۸۵شاهنشاهی
چهارده ژوئن/۲۰۲۶میلادی
در هم شکسته و گُم
در رؤیای خویش قله بودی
بلندترین قلّه تمام جهان
که در خویشتن به معراج رفتی
تا خویشتنی شگفت که خود را خدا یافتی
و تمام جهان چشم انداز سنگریزه های بی مقدار
در دامنه تو شد
چهار
یاد داشت در باره شعر یاداشت
اول
نقطه
مركزي در يك شعر
ياداشت دوم (بخش اول ) سرودهاي ِاينانا وحرفي درباب كهنه يا نو
ياداشت دوم(بخش دوم) سرودهاي اينانا»وحرفي در باب كهنه يا نو
ياداشت سوم برخي غمهاي شاعران ،وغمهاي شعر
یاداشت چهارم بال هاي شعر،افق هاولحظه ادراك
...گرامي
با سلام الان دو سه ساعت بعد از تلفن تو و حوالي ساعت پنج صبح است كه تايپ يكي از ياداشت هاي خودم را تمام كرده ام ، اينها حدود بيست تايي هستند كه به صورت نوك ها يي براي صحبت تلويزيوني جسته و گريخته آماده كرده ام وحالا يكي يكي بازنويس ميكنم و كم كم ميفرستم براي شما. من اساسا در كار هاي خودم روي موضوعات زنده كوك شده ام، يعني كار بايد به درد گوشه اي از زندگي بخورد و في الواقع حالا ديگربسيار به سختي ميتوانم بنويسم و بسرايم چون تعهد جدي ، به معناي نه صرفا اجتماعي و سياسي ، ــ كه مفيد و محترم است ــ،بلكه به معناي گسترده تر و انساني و استراتژيك شعري كه بيايد ، به هر مقدار ، انگيزه هاي كاذب نوشتن كه
دلم تنگه
دلم تنگه برایِ خاکِ میهن
اگر بالی برایِ پر کشیدن
کشیدم پر بسویِ رودِ کارون
به عشقش گریه ها در دل چو بارون
پریده تا رسیده شهرِ شوشتر
همان شهری که تاریخ است سراسر
تنی داده به آب بندِ میزون