می رود بوم نگون بختی شبی از بام ما
بامدادان باز خوشبختی پَرَد برکام ما
جام ما گرچه تهی مانده است از می سالها
باردیگر می درخشد از میان جام ما
لاله از خون جوانان وطن سر برزند
می کند گوش فلک کر نغمۀ پیغام ما
رخش شادی پای کوبان، دست افشان می رسد
چشم ما روشن شود از رستم و از سام ما
دادِ نوشروان و کیخسرو بگیرد تخت جم
رام می یابد جهان از رامش و آرام ما
نام ما با ننگ اگر آمیخت در گرد جهان
جان گیتی فخر خواهد کرد باز از نام ما
می دهد داد سخن هرکس ز فرهنگ و هنر
فرّ فردوسی و سعدی، حافظ و خیّام ما
بر زمین تازد نسیم شادکامی روز و شب





.jpg)



















.jpg)





