دریچه زرد
دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
۱۴۰۴ اسفند ۱۹, سهشنبه
۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه
روزهای پایانی رژیمی که رؤیای خلافتی ابدی داشت! امیر دها
هشت روز از آغاز جنگی میگذرد که آسمان ایران را با صدای
انفجار بلرزه در آورده است. جنگ همیشه تلخ است؛ خون میریزد، خانهها ویران
میشود و جان انسانها از دست میرود. هیچ وجدان انسانی نمیتواند از جنگ
استقبال کند. اما در همین روزها می بینیم که «وطن پرستان ۱۲ روزه» باردیگر
با شعار فریبنده «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی» به میدان آمدهاند؛
شعاری که در ظاهر بیطرفانه و اهخلاقی به نظر میرسد، اما در عمل چیزی جز
کوششی برای نجات رژیمی نیست که امروز در نیمه راه دفن شدن در چالهٔ گور
تاریخی خود قرار گرفته است.برخی از حاملان این شعار، این روزها پرچم ماتم برای ۱۶۰ کودک
دبستانی در میناب برافراشتهاند. برخی دیگر ناگهان به یاد «ویرانی
زیرساختهای کشور» افتادهاند و گروهی نیز از «تحقیر ایرانیان» سخن
میگویند. اما پرسش سادهای وجود
رضا شاه مردی که باید از نو شناخت – منوچهر یزدی
استاد منوچهر یزدی دبیر تاریخ من و بسیاری دیگر در دبیرستان ایرانشهر یزد در
فاصله سالهای چهل و پنج تا پنجاه بود مردی خوشچهره و خندان و پر انرژی و خوش لباس و ایراندوست که بسیاری از نکات
تاریخ ایران را با عشق و شوربه من و ما آموخت. او و آقای جلیل طیبات که استاد جغرافی ما بود و اخیرا به سفر همیشگی رفت بسا نکات را به ماا آموختند. منوچهر یزدی به لحظه لحظه تاریخ ایران عشق میورزید و جلیل طیبات به ذره ذره این آب و خاک و از کوه و رود چنان سخن میگفت که گوئی حافظ شیراز از شاخ نبات خویش. عمر این دراز و یاد آن زنده باد. اسماعیل وفا یغمائی
***
اگر در ایران، انقلاب اسلامی روی نداده بود شاید برای پرداختن به زندگی رضاشاه ضرورتی احساس نمی کردم زیرا به قدر کافی زندگی این مرد بزرگ تاریخ ایران به رشته تحریر درآمده است. او به مداحی و روضه خوانی تاریخی نیازی ندارد. او در
سینه تاریخ به نام بنیانگذار ایران نوین ثبت است، اما ظهور انقلاب و تلاش برای
سینه تاریخ به نام بنیانگذار ایران نوین ثبت است، اما ظهور انقلاب و تلاش برای
ادامه.....رضاشاه مردی که باید از نو شناخت - منوچهر یزدی
تاریخ را درست بخوانیم.مقایسه دوران رضا شاه و دوران قاجاریه در شعر ملک الشعرای بهار شاعر ملی ما و چهار خطابه او در باره رضا شاه
تاریخ
را درست بخوانیم.مقایسه دوران رضا شاه و دوران قاجاریه در شعر ملک الشعرای
بهار در ستایش رضا شاه اگر روشنفکران!!وگروههای سیاسی در سال پنجاه و هفت
یک دهم این شعور را داشتند ایران در سیاهی فرو نمیرفت
قصیده دیروز و امروز. چهار خطابه
امروز روز عزت دیهیم و افسر است
عصری بلند پایه و عهدی منور است
جاه و جلال گم شده در پیشگاه ملک
بر سینه دست طاعت و بر آستان سر است
سوی دگر گرسنگی و، نعمت اینسوی است
ملک دگر کشاکش و آرامش ایدر است
بگشوده است بال به هرجا عقاب جنگ
امروز روز عزت دیهیم و افسر است
عصری بلند پایه و عهدی منور است
جاه و جلال گم شده در پیشگاه ملک
بر سینه دست طاعت و بر آستان سر است
سوی دگر گرسنگی و، نعمت اینسوی است
ملک دگر کشاکش و آرامش ایدر است
بگشوده است بال به هرجا عقاب جنگ
بیست و چهارم اسفند و در باره رضا شاه. بر آمدن رضا شاه،با یاری بیگانه راهی برای نجات ایران از فرو پاشی و اضمحلال اسماعیل وفا یغمائی
.بیست و چهارم اسفند سالگرد تولد رضا شاه بنیاد گذار ایران مدرن و تلاش او برای دستیابی به هویت ملی ایرانیان بود هویتی که پس از پایان ساسانیان به زیر تیغ خونریز اشغالگران ایران کشیده شد رضا شاه اغازگر راستین تلاش برای بازکگشت به هویت ملی ایران است.در باره رضا شاه بسیار گفته و نوشته اند.من نظرات خود را در باره رضا شاه طی دوازده گفتار گفتارهای پانزده تا بیست و هفت در سلسله برنامه های تاریخ در میهن . تی. وی در اختیار علاقمندان گذاشته ام.میتوانید آنها را ببینید و بشنوید. اسماعیل وفا یغمائی۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه
عاقبت نيم شبي مست زره ميآئي.از دفتر غزلها. اسماعیل وفا یغمائی
كه مرا خانه به ماه رخ خودآرائي
ايخوشآندمكه چوخورشيدسحرخالص وپاك
گره از جامة سالوس و ريا بگشائي
عشق را باز صلا در دهي و تقوا را
خاكي از حيطة ادراك به سر فرمائي
چيستي اي كه به ديروز ازل زاده شدي
ليك تا شام ابد نقش رخ فردائي
خيز و از رطل عتيق ازليت بركش
جامي و اي بت من رقص كنان بالائي
غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها. اسماعیل وفا یغمائی
همچو نسيم در گذر، همچو ستاره در سفر
همچوسپيده درطلوع، همچوشررپس از شرر
رود رونده دمان آينه دار آسمان
جنگل شاد بيكران، شرزه ،قويتر از تبر
گام بلند سخت كوش، جوهره توان توش
ميرود و كشد به دوش آتش سركش سحر
از قطرات خون او گشته به رنگ ارغوان
باغ فلق به خاوران دشت شفق به باختر
ادامه غزل.
از دفتر غزلها. اسماعیل وفا یغمائی
ای دل كجاست روشني آفتاب صبح
در جام لعل فام فلقها، شراب صبح
زين انجماد خسته دلانيم در شكن
شب را به مشت شعلهور اي انقلاب صبح
اين شبزيان شبدل اگر چند بسته اند
بر چشم خلق، تيغ به رؤيا و خواب صبح
بشنو زمن كه ميرسد از راه كاروان
با صد هزار مجمره از افتاب صبح
وانگه به هر كرانه بيدار بشكفد
چون گل هزار ديده ز بوي گلاب صبح
شب رفتنيست، سطر نخستين بود «وفا»
با خط سرخفام فلق در كتاب صبح
1369
بیانیهی جمعی از اهالی فرهنگ و هنر ایران در حمایت از مردم و نقش شاهزاده رضا پهلوی در گذار ملی
بیانیهی جمعی از اهالی فرهنگ و هنر ایران در حمایت از مردم و نقش شاهزاده رضا پهلوی در گذار ملی
ما، جمعی از شاعران، نویسندگان، پژوهشگران و هنرمندان ایرانی، با احساس مسئولیتی عمیق نسبت به سرنوشت میهن و کرامت انسانی هممیهنانمان، سرکوب خشونتبار اعتراضات مردمی، کشتار معترضان، و اعدامها و بازداشتهای گستردهی سیاسی توسط جمهوری اسلامی را قویاً محکوم میکنیم. آنچه در سالهای اخیر در ایران رخ داده و همچنان ادامه دارد، نقض آشکار و مستمر حقوق بنیادین بشر و نمونهای روشن از سرکوب سازمانیافتهی دولتی است.های روشن از سرکوب سازمانیافتهی دولتی است.ادامه...بیانیهی جمعی از اهالی فرهنگ و هنر ایران در حمایت از مردم و ...
۱۴۰۴ اسفند ۱۵, جمعه
من برآنم كه زمين ميكدهاي خواهد شد
یاد باد ان دل پر غلغله و جوش و خروش
كهنه بازار شگفتيست سياست كه در آن
هوشيارآئي و بيرون شوي از در مدهوش
ما درآئينه چو روي خوش انسان ديديم
عمر را يكسره كرديم بر آن پيش فروش
آنچه گم شد زميان روي خوش انسان بود
اي خداوند گناه من و آئينه بپوش
تلخي قصه من بين كه پس از عمري تلخ
عقل را نامتجانس شده پيغام سروش
كيستند اين پرياني كه ميان شب و روز
بردهاند از همه جانها خرد و دانش و هوش
جام تقدير از اين جرعه نخواهد شد پر
زاهدا اين همه سرمست تنعم مفروش
روزي آيد كه فتد پردهي تزوير فرو
اي دل سوخته در راه وفا سخت بكوش
من برآنم كه زمين ميكدهاي خواهد شد
بهر انسان كه در آن غلغله نوشانوش
خط بطلان بكشد بر سخن زاهد و شيخ
كه در آن واقعه خواهند شد از شرم خموش
تاریخ سرودن 1367
۱۴۰۴ اسفند ۱۳, چهارشنبه
۱۴۰۴ اسفند ۱۲, سهشنبه
ای آزادی .اسماعیل وفا یغمایی
.ركوع مرا
هيچ آسمانى،
و سجود مرا
هيچ زمينى
نظاره نخواهد كرد
خدائى را به نيايش اگر بايد ايستاد
تنها توئى
تنها تو، اى آزادى!
تو
كه تنها تو
آدمى را آفريدي
ودر آفرينشى بى پايان
دمادم، او را مى آفرينى.
نورى تو
هوا
و
آب
و
شعله اى
آنچه كه آدمى را زنده ميدارد
وآنچه كه به مرگ معنا مى بخشد.
زيبائي تو!
زيبائي اي آزادي
حتي زيباتر از معشوق من
ــ آفرينهاي كه در روشناي پوست تناش محو شوم
تا تاريكي و تنهائي خود را وانهم
و ترانهاي روشن جستجو كنم ــ
و مستي آورتر از آن شراب عتيقِ كهنِ ملعونِ مقدس
كه شاعران از خمخانهي شيطانش ربودهاند
تاآتش آن را در شعرهاي شبانه بر افروزند
و به آتشدانها و قلبهاي مردمانش هديه دهند .
زيبائي تو!
وآن محبوب بي پايان مشترك
كه به تفرقه پايان ميدهد
و سرودها و دستها را يگانه ميكند.
چنان معصوم و كوچكي تواي زيبا!
كه گيسوان رها شده در باد زني عابر
و كفر كافران و پيمانهي رندان رابه دفاع مي ايستي
و چنان عظيمي تو
كه تمامت خشم ملتي را
تنها در يك واژه مي نشاني
و در بارگاه «اقتدار» و«فريب»
منفجر مي كني:
آزادي !.
نه سياه
نه سپيد
نه سرخ
ادامه شعرای آزادی
هيچ آسمانى،
و سجود مرا
هيچ زمينى
نظاره نخواهد كرد
خدائى را به نيايش اگر بايد ايستاد
تنها توئى
تنها تو، اى آزادى!
تو
كه تنها تو
آدمى را آفريدي
ودر آفرينشى بى پايان
دمادم، او را مى آفرينى.
نورى تو
هوا
و
آب
و
شعله اى
آنچه كه آدمى را زنده ميدارد
وآنچه كه به مرگ معنا مى بخشد.
زيبائي تو!
زيبائي اي آزادي
حتي زيباتر از معشوق من
ــ آفرينهاي كه در روشناي پوست تناش محو شوم
تا تاريكي و تنهائي خود را وانهم
و ترانهاي روشن جستجو كنم ــ
و مستي آورتر از آن شراب عتيقِ كهنِ ملعونِ مقدس
كه شاعران از خمخانهي شيطانش ربودهاند
تاآتش آن را در شعرهاي شبانه بر افروزند
و به آتشدانها و قلبهاي مردمانش هديه دهند .
زيبائي تو!
وآن محبوب بي پايان مشترك
كه به تفرقه پايان ميدهد
و سرودها و دستها را يگانه ميكند.
چنان معصوم و كوچكي تواي زيبا!
كه گيسوان رها شده در باد زني عابر
و كفر كافران و پيمانهي رندان رابه دفاع مي ايستي
و چنان عظيمي تو
كه تمامت خشم ملتي را
تنها در يك واژه مي نشاني
و در بارگاه «اقتدار» و«فريب»
منفجر مي كني:
آزادي !.
نه سياه
نه سپيد
نه سرخ
ادامه شعرای آزادی
سه شعر برای آخرین ولی فقیه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
مکاشفه/آخرین ولی فقیه/غزل کوچه باغی
درميان شعرهاي شاه نعمت الله ولي شاعر و عارف مشهور شعري هست با مطلع«
قدرت كردگار مي بينم» كه بنا بر اعتقاد معتقدانش، در آن با مكاشفه اي
صوفيانه اوضاع آينده را پيش بيني كرده است.از جمله در حوالي انقلاب در سال
57 جار و جنجالي راه افتاده بود كه حضرت درويش بزرگوارما، سقوط سلطنت و
ظهور خميني را پيش بيني كرده است.
من چندان اهل شعر طنز نيستم ،ولي از
آنجا كه اجداد ما گفته اند«اندكي شادي بايد» با مشاهده اوضاع اين روزها در
ايران، از ذوق شاه نعمت الله گرفته و مكاشفه اي كرده ام كه مي خوانيد،اما
با مكاشفه يا بي مكاشفه اعتقاد دارم كه روز آزادي ملت بزرگ ايران فرا خواهد
رسيد و اين حكومت به دست اين ملت ساقط خواهد شد.حكومت ملايان حكومتي است
سراسر ضد ازادي و دموكراسي و غرقه در خون و
۱۴۰۴ اسفند ۱۱, دوشنبه
آخرین فقیه. اسماعیل وفا
از تمام جهات تقريبا !
كرده ام چونكه «موسوی» را در
انتخابات مات تقريبا
اول اوكرد بنده را قدري!
روي شطرنج «پات» تقريبا
من ولي با «پياده» ـ حزبالله ـ
گفتم :«ارواي بابات» تقريبا
ليك اين بنده روبرو هستم
باز با معضلات تقريبا
۱۴۰۴ اسفند ۱۰, یکشنبه
۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه
از سوگ و عزا خسته ایم! از محرم و رمضان خسته ایم ا
از سوگ و عزا خسته ایم! از محرم و رمضان خسته ایم از عزاداری برای کسانی که به تاریخ حقیقی ایران ربطی ندارند خسته ایم.از دین و آئین و خدائی که ایران را به ظلمت و نکبت کشانده خسته ایم از رهبرانی که شعور اندیشیدن و فهم تاریخ را ندارند و سر در گندابه های اجنبی دارند خسته ایم.ما از سوگواری برای اشغالگران ایران خسته ایم ما فرزندان تاریخی بابک و مزذک ووزرتشت ویعقوب لیث و استاذسیس و ستارخان واهورا مزدائیم ما آئینی داشتیم که خدایش جهان را آفرید و انسان را آفرید و شادی را برای انسان آفرید.رمضان به زادگاه خود بازگردد و مار ا به خود گذارد. با تما م نیرو با فرهنگ ایرانی رو در روی سنتها و دین و آئین تحمیلی بایستیم فرهنگ ایرانی برترین سلاح ماست با1404 سال تجربه تاریخی و چهل وهفت سال تجربه سیاسی نشان داد که چه منجلابی را به ما باورانده اند. بروید با محرم و رمضانتان و بگذارید تنفس کنیم
غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی. اسماعیل وفا یغمائی
چشم زیبای تو دیدم روزه چشمم شکست
چون شبی سنگین به روی سینه ام آوار بود
خرمن زلف تو و دستان من در کار بود
چون شکمپایان زاهد! بر سر خوان سحر
از اذان هر موذن گوش من بیزار بود
خوانی از جان و تنت افکنده بودی بهر من
کاند ر آن از باغ جنت میوه ها بسیار بود
لیک من را بهر حفظ الصحه زین خوان کرم.......ادامه غزل
۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه
قصیده خدائیه اسماعیل وفا یغمائی به استاد داریوش آشوری بپاس اثر ارزشمند عرفان و رندی درشعرحافظ

نه در زمین و نه در آسمان خدائی نیست
زهیچ جا ز« خدای تو!» رد پائی نیست
جهان، همیشه جهان بوده است و ،هست جهان
درو بغیر جهان، (رو بجو) !فضائی نیست
صدا بزن! بشنو!گوش کن! تامل کن
به غیر بانگ قوانین او صدائی نیست!
به چهره اش ز( زمین درگذر!)که کاهکشان
مگر که خالک!! بی قدر و بینوائی نیست
حدیث جمله فقیهان به شرح و بسط جهان
چوقورباغه جز آواز بوعطائی نیست
فلک فلک همه در جنبش اند بی آغاز۱۴۰۴ اسفند ۵, سهشنبه
چهار خطابه شاعری که ایران و مردم ایران را به رسمیت میشناخت و نه کاخ کرملین و شتر ابوذر و مزدوری دشمنان ایران را. و نه وادادگی و تفرقه را و نه فقط حرف و حرف و نیندیشیدن به ایران را او در عصر خود شهریار شعرا و شاعر ازادی بود
چهار خطابه
شاعری که ایران و مردم ایران را به
رسمیت میشناخت و نه کاخ کرملین و شتر ابوذر و مزدوری دشمنان ایران را. و نه وادادگی و تفرقه را و نه فقط حرف و حرف و نیندیشیدن به ایران را او در عصر خود شهریار شعرا و شاعر ازادی بود
رسمیت میشناخت و نه کاخ کرملین و شتر ابوذر و مزدوری دشمنان ایران را. و نه وادادگی و تفرقه را و نه فقط حرف و حرف و نیندیشیدن به ایران را او در عصر خود شهریار شعرا و شاعر ازادی بود
خطابهٔ اول
ملکالشعرای بهار / منظومهها / چهار خطابه
شاه جهان، پهلوی نامدار
ای ز سلاطین کیان یادگار
خنجر بران تو روز هنر
هست کلید در فتح و ظفر
تیغ کجت چون زپی نظم خاست
۱۴۰۴ اسفند ۴, دوشنبه
سروده ها و ازسروده های تازه رها اخلاقی ......................چند سروده تازه.
بمناسبت پنجم اسفند ، روز زن ، جشن سپندارمذگان. بزرگداشت زنان در ایران قبل از اسلام. دكتر تورج پارسی
زن و مقام زن ایرانی را پیش از نزول آئین منحوس ملایان بشناسیم
____________________________________
زن و مرد موسیقی متن هستی اند و چون هستی
جاودانه است زن و مرد نیز ماندگارند تا تداوم فرهنگ بشری را ضمانت کنند.
اگر زن را اعتباری است، در اعتبار او آزادی نهفته است. اگر آزادی شکل
نگرفت، باید در اعتبار مورد نظر کاستی روی داده باشد.با این حساب سرنوشت زن و مرد باید در راستای زندگی همانند باشد . نفی زن
نفی انسان است و نفی انسان زمینه را برای دیکتاتوری آماده می کند که مرد را
نیز به زیر شلاق اسارت خواهد کشاند .از این دیدگاه زن و مرد از یک ریشه
تکوین یافته و برابرند ؛ در نتیجه جنسیت نمی تواند عامل تعیین کننده باشد ،
پس هیچیک را بر دیگری برتری نیست.با این دیدگاه، « اوستا » زن را «ریته سیه بانو»۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه
یاد بزرگان گرامی باد. دوم اسفند درگذشت دکتر حسین گل گلاب استاد، و سازنده سرود ای ایران
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ا م
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
حسین گلگلاب - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
دکتر حسین گل گلاب؛ سازنده «ای ایران» و یک عمر کوشش برای آبادانی .
از تهي سرشار - دکترحسین گل گلاب - مسعود رمضانپور
۱۴۰۴ اسفند ۱, جمعه
زیباترین جنگاور جهان.اسماعیل وفا یغمایی
بند از اندیشه برداربگذار تا کهن ترین زندانی جهان آزاد شود
کهن ترین و صبور ترین.
بند از اندیشه بردار
بگذار تا کهن ترین زندانی جهان آزاد شود
کهن ترین زندانی خدایان اسمانی و آیاتشان بر زمین
کهن ترین زندانی ارتجاع و نیز انقلاب
کهن ترین زندانی مرتجعین ونیز انقلابیون
بند از اندیشه بردار
بگذار تا کهن ترین زندانی جهان آزاد شود
ادامه زیباترین جنگاور جهان.
هوشنگ رشدیه: شب ها که پیر می شوی...
هوشنگ رشدیه:
شب ها که پیر می شوی...
شبها که پیر میشوی، سکوت دیگر سکوت نیست…
صدا دارد.
صدای قدمهای خاطره.
صدای گریهای که سالها پیش قورت دادی. صدای فریادهایی که در کوچههای تاریک جا ماند و هیچوقت به مقصد نرسید.
۱۴۰۴ بهمن ۲۸, سهشنبه
۱۴۰۴ بهمن ۲۷, دوشنبه
قصیده تلخ معرفت اسماعیل وفا یغمائی
ناموس خلق رفت به باد و بدین سبب
کار فقیه یکسره غسل جنابت است
رهبر ز خون راهروانش وضو گرفت
وین از حدیث ما و تو یک استعارت است
اشتراک در:
نظرات (Atom)
























.jpg)





