مازیار جزنی؛ پایان وراثت ایدئولوژیک
هوشنگ رشدیه
مازیار جزنی؛ پایان وراثت ایدئولوژیک
هوشنگ رشدیه

«شیر دادخواه»
ای شیر
ای پادشاه بیشه
نگهبان بوم و بر
برخیز،کشتگاه تو جولان مارهاست
ماران زهرگین که به هر کوی و هر کران
در هم تنیده اند و به جان هم اند و خلق
برخیز، ای هژبر
شبِ مهتاب و یار
شبِ مهتاب و یار اندر بیابان
به زیرِ نورِ مه «یار» بوسه باران
دهم دستش یکی کوزه شرابی
شرابْ جاری به تن چون چشمه آبی
بنوشم از تنش من جرعه جرعه
نیفتد این که شانس کس را که قرعه

رضا شاه و ایران نوین
چرا همه جریانهای ایدئولوژیک با معمار دولت-ملت ایرانی به ستیز برخاستند؟
هوشنگ رشدیه:
2
فهرست:
دیباچه
فصل اول: ایران پیش از رضاشاه؛ سرزمینی در آستانه فروپاشی
ای هواخواهان شهزاده
ای هواخواهان شهزاده چرا
اوّلش جملّه یکی، بعداً جدا
گشته دسته دسته، قهر با یکدگر
گشته از فرمانِ او گو بی خبر
ملاي رومي در محضر “شمس تبريزى”،عاشورا را به شادي و رقص و پاىكوبي مى نشيند، نه به ماتم و اشك و اندوه!!
اسماعیل وفا. شبگاه وقتی ماه میبارد. به یاد علی امیر کبیر
چهل و چهار سال از سفرت گذشت.وقتی در برابر پدر ومادر و در مقابل حرم هشتمین امام شیعیان و با حکم و فتوای آخوندها به دارت کشیدندتو تازه بیست سالت شده بود و من بیست و هشت ساله بودم.حالا من از هفتاد گذشته ام و تو همچنان بیست ساله ای وکم کم دارد چهل و چهار سال میشود که راهها و روزها را میسپرم. در این سالهاهمه چیز عوض شد، همه چیز جز سنگینی پیکر بالا بلند تو بر شانه های من و نگاه من به شانه های کسانی در کنار من، کسانی مثل آل اسحاق و دها و امثال آنها که یک تنه سالهاست پیکرهای تمام برادران شاهد خودشان را بر دوش میکشند و می دانم و نیز میشناسم که امثال اینان فراوانند، فراوان فراوان که جمهوری اسلامی در یک چیز عدالت را رعایت کرده است وآنهم رعایت این عدالت که هر خانواده ایرانی می تواند یک یا چند جسد را داشته باشد.حرفها زیادست امیردر این سالها همه چیز تجربه شد!همه چیزومنجمله ماهیت دین و خدای دین و نیز حکومت مذهبی.احتیاجی به خواندن نیست هرچند بسیار خواندیم و دانستیم ولی اجساد دهها هزار تیرباران شده و بر دار کشیده شده به حکم شیخ و کتاب شیخ و دین شیخ و خدای شیخ و جهانی سوگ و غم به حساب نیامده از http://yadnamehamir.blogspot.com/