گربه ها در آفتاب ناب اسفندي لميده نيم خواب و نيمه بيدار با خيالي گنگ و خوش شادند هر سه در گهوارهي گرم تعادل با طبيعت از هر آن چه جز طبيعت سخت آزادند. پوستي زيبا چنگ و دنداني دلير و وحشي و بـُرا و نگاهي، از خيال موشكي طناز، پر رؤيا اين تمام هستي آنهاست در ديروز يا امروز يا فردا. نه كسي شان مي دهد دشنام نه بهشتي شان بشارت مي دهد ني دوزخي پيغام نه فقيهي و نه شاهي گسترانده در مسيرزندگيشان دام نه زمانه با بم و زيرش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر