مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۴ شهریور ۱۱, چهارشنبه

همنشین بهار. گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۲) اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰

کبوتر سفید از چند دریا باید رد شه تا بالاخره یه جایی آروم و قرار بگیره؟ برای این‌که آسمون رو ببینیم، مگه چند بار نیازه سرمون رو بالا بگیریم؟ دیگه چند نفر باید بمیرن تا بفهمیم که جون آدم‌‌های زیادی گرفته شده؟ مگه یه آدم چند بار می‌‌تونه سرش ادامه  گفتگو قسمت دوازدهم
... قسمت یازدهم//قسمت دهم قسمت نهم//قسمت هشتم // قسمت هفتم // قسمت ششم /// قسمت پنجم// قسمت چهارم// قسمت سوم// قسمت دوم // قسمت اول

۶۱ نظر:

ثریا ریگی گفت...

بسیار اموزنده و اگاهی دهنده بود و بجز دانستن بعضی حقایق جالب برای من از رنج زیادی که این همه انسان تحمل کرده اند خیلی جالب و در عین حال دردناک بود درود بر شما

ناشناس گفت...

از کجا معلوم میشه اون کمپوتها را مجاهدین توی اون سنگرها نگذاشتن تا بگن کردها نوکر رژیمند شما بهتر از این نمیتونستید از کارهای مسعود رجوی با پز مخالفت حمایت کنید من دیگه این مصاحبه ها را گوش نمی کنم چون بی نظر نیستید
هادی

ناشناس گفت...

برای اولین بار یک خبر درست را در باره مساله کرد کشی من شنیدم دستتان درد نکند واقعا شرف و انصاف دارید
40-32

ناشناس گفت...

خسته نباشید. من احساس میکنم به تدریج که جلو میائیم از کیفیت و محتوای این گفتگوها کاسته میشود. این فسمت و قسمت قبلی متاسفانه بسیار غیر حرفه ای و کم ملات تولید شده است. مطالب مصاحبه کننده طولانی کلیشه ای و خسته کننده است. بهتر است او کوتاهتر بگوید. قسمت 12 چیز تازه ای نداشت بجز داستان درگیری مجاهدین با کردها. این خیانت رهبری مجاهدین در گفتگوی شما مرده مال شد. داستان اتوبوس کاملا دروغ و کذب محض است. وقتی مجاهدین در مقابل کردها قرار گرفتند فردی به نام دکتر عثمان نماینده کردها برای مذاکره آمد که ظاهرا از طرف مجاهدین پذیرفته نشد. او بهر حال به مجاهدین رسانده بود که ما چندین سال است متتظر این لحظه تاریخی هستیم و شما سزاوار نیست در این موفقیت بر سر راه ما قرار بگیرید. در صحبتهای دکتر عثمان به مجاهدین آمده بود که شما از سر راه ما کنار بروید ما شما را به هر کجا که بخواهید خواهیم فرستاد. اما رهبری مجاهدین که نان و آب مزدوری صدام به مذاقش خوش آمده بود این حرفها را نپذیرفت و درست بعد از رد و بدل همین صحبتها بود که اولین درگیریها پیش آمد و رضا کرمعلی هم در همینجا کشته شد. در حقیقت خیانت رهبری مجاهدین در ویدئوهای ملاقات با مقامات عراقی نیز کاملا مشخص است. شما این اسناد را حداقل مخدوش نکنید. خدا نگهدار
یک رزمده سابق

س. رزمنده سابق گفت...

هادی خان اصلا تو بهتره بگی خود کردهای طالبانی وپاسدارا را هم خود مجاهدین توی سنگرها گذاشتن اینطوریفکر کنم بهتره!!!

esmail گفت...

رزمنده سابق گرامی
ممنون از توجهت
توان و امکانات واقعی من و همنشین بهار و نیز دامنه اطلاعات من از موضوعات مختلف همین است و طبعا کامل نیست. توضیحات همنشین بنظر من لازم است چون این یک سخنرانی نیست یک گفتگوست که ممکن است رخی نپسندند.
قصد مخدوش کردن وجود ندارد میبینید من از مشاهدات خود صحبت میکنم شما و دیگرانی که بیشتر میدانید میتوانید بنویسید و مصاحبه کنید و روشنگری کنید تا حقیقت روشنتر شود
نمیدانم این سخن از کیست
همه چیز را همگان دانند
طبعا من یک تن بیشتر نیستم
در گفتگوها میبینید در بعضی قسمتها که من بوده ام ودیگران نبوده اند ماجراها کاملتر و پر رنگتر است یعنی در مرکز تشکیلات ولی در بدنه واقعیت این است که حتما اطلاعات رزمندگان بیشتر از من است
در ضمن مسعود رجوی با خطاهای خود یک جنبش را به روزی انداخته که میبینید با این همه مقصود من و همنشین نقد است و نه خصومت و میدانید خصومت و نفرت ورزیدن کار بسیار آسانتری از نقد و بررسی است کاری که خود رهبر عقیدتی خیلی راحت انجام میدهد و بجای بررسی مشکلات با دشنام و تهمت سعی میکند حل کند
با تشکر از شما و موفق باشید

ناشناس گفت...

چرا باید رهبر یک سازمان انقلابی حتی به رزمندگان خودش دروغ بگوید ؟

در اعتراض کردها علیه حکومت صدام با اینکه رژیم ملا ها شنگول و منگول شد اما بر خلاف دروغهای رجوی ، دخالت مستقیم نداشت و داستان پاسدارانی که گویا لباس کردی پوشیده بودند و...از اساس دروغ است.

حضور نظامی نیروهای جمهوری اسلامی در عراق سال ۱۹۹۰ به لحاظ سیاسی و دیپلماتیک کار بسیار غلطی بود. آنقدر غلط که خود آخوندها بوضوح می دانستند و بهمین دلیل آگاهانه خودشان را کنار کشیدند.
در کشوری که بین سران آن، همان زمان «نامه نگاری» مثلا دوستانه پیرامون حل و فصل مسائل باقی مانده از جنگ و ارسال هواپیماهای عراقی (برای امانت) جریان داشت رژیم علی رغم همدلی اش با اعتراضات مردم عراق علیه حزب بعث، نمی توانست مستقیماً دخالت کند و نکرد.
کنسرو ها و کمپوت های داخل مقر کرد ها هم به تنهایی چیزی را ثابت نمی کند. همیشه در آن منطقه اجناسی از دو طرف (ایران و عراق) را قاچاقچی ها رد و بدل می کردند.
آخر در یک عملیات مثلا مخفی که پاسدارها حتی لباس کردی می پوشند!! تا شناخته نشوند که کسی رد این چنین از خود باقی نمی گذارد.

اگر داستان اتوبوسها و کنسروها و ،دروغ دیگر رجوی که رژیم(در باره مثلاً شرکت خودش در عملیات کردها) گفته است دیوار مجاهدین بالاتر از قد ما بود و... (اگر این خزعبلات) واقعی باشد باید در مذاکرات وی با مقامات امنتیتی عراق مطرح شده باشد.
آیا چنین است؟
چرا باید رهبر یک سازمان انقلابی حتی به رزمندگان خودش دروغ بگوید و از زبان سردمداران حکومت نقل قول جعل کند؟

سلام بر آزادی و مرگ و لعنت بر رژیم جمهوری اسلامی
شوآن

همنشین بهار گفت...

سلام بر دوست محترمی که با امضای «یک رزمنده سابق» نظر داده‌اند.
اگر شما
- به اعتراض به حق کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ اشراف دارید،
- در عملیات مزبور به نوعی شرکت داشته‌اید، و-
- از موضع ضدیت با دشمنان حاکم بر مردم ایران، به عملکرد مجاهدین اعتراض دارید

خواهش می‌کنم برای تصحیح و تکمیل این گفت و شنود، با یکی از ما گفتگو کنید.
در آن گفتگو به ریز صحبتهای رد و بدل شده با نمایندگان کردها هم بپردازید. (من هم در جریان آن قرار دارم)
منتظر پاسخ موافق شما هستم تا این گفتگو ضورت گیرد.

با کمال احترام: همنشین بهار
hamneshine_bahar@yahoo.com

ناشناس گفت...

اقای همساده
با سلام به اقای یغمائی عزیز و اقای همنشین عزیز همانطور که دوستی به نام رزمنده سابق گفتند ماجرای درگیری کردها تقریبا همانی است که ایشان گفته اند با کمی پس و پیش نکته اینجاست که باید به ان توجه داشت این بسیار مهم است که به ان توجه کنیم
یکی اینکه مجاهدین ناخواسته وارد این منازعه شدند
دوم مجاهدین باید وارد این منازعه میشدند
سوم پیش از درگیری ها کردها به شیوه های مختلف به سازمان پیام داده بودند از سر راه ما کنار بروید ما کاری به شما نداریم ما میخواهیم به بغداد پایتخت برسیم
در شرایطی که ارتش صدام تار و مار گشته و سربازان ان با پای پیاده در حال گریز از مناطق کردی بودند کردهای شمال پیشروی خود را شدت بخشیدند همان روزها مذاکراتی در سطح بالا با حبوش و بعضی فرماندهان انجام شده بود این مذکرات توسط رهبر عقیدتی انجام شده بود و نتیجه ان این بود که سازمان مجاهدین خلق باید شمال را یعنی از منطقه 50 کیلومتری شمال بغداد تا مناطق نوزول کفری خانقین ووووووو را تحت کنترل بگیرد و مانع حرکت کردهای مهاجم به سوی پایتخت شود
نکته طلائی در این ماجرا این است رهبری عقیدتی باید و باید و باید به کمک صدام حسین میرفت هیچ راه دیگری وجود نداشت چرا ؟سوال مهم چرا ؟
بخاطر اینکه سقوط صدام به معنی سقوط رهبر عقیدتی بود هر کس که بگوید مجاهدین با کردها نجنگیدن دروغ بزرگیست که تاریخ را وارونه مینگرند رهبر عقیدتی با تمام توان و تمام قوا به جنگ کردها رفت چرا که جنگ نه تنها برای بقای صدام بود بلکه برای بقای خودشان هم بود
پس اگر کسی میگوید مجاهدین کرد نکشته اند بیشتر شبیه به یک جوک است و خنده دار و اینکه اگر کسی میگوید ما شروع کننده جنگ نبودیم و کردها شروع کردند باید گفت نه بابا چشم بسته غیب گفتید کردها خوب یا بد کردها مزدور رزیم یا مزدور ترکیه کردها اشغال یا تمیز یا کردها هر چه که دلتان میخواهد بگوئید اما در یک چیز نمی شود دست برد و ان این است که عراق متعلق به عراقیان شامل کردها وعرب ها وووو است خودشان میدانند که رزیمشان را سرنگون بکنند یا نکنند این حق انهاست که در کشور خودشان حکومتشان را سرنگون کنند و طبیعتا و منطقا این حق انان است که هر مانعی را از جمله مجاهدین را از سر راه بردارند چون میخواهند حکومت صدام را سرنگون کنند
البته توضیحات جناب یغمائی به رزمنده سابق برایم قابل قبول است ولی بنظر اینجانب بهتر بود که اقای همنشین و اقای یغمائی در مورد این مبحث به این موضوع اشاره میکردند که چرا مجاهدین مجبور به جنگ با کردها شدند و ریشه یابی جامع تری از موضوع میکردند
شاد باشید

ناشناس گفت...

مدت ها بود که به موعظه ی مدل آخوندی گوش نکرده بودم. به قدری این بخش گریه ی جناب همنشین بهار مصنوعی بود که حد و حساب ندارد. عزیز دل برادر یک روضه ی امام حسین خواندی! عدم استقلال در نظریات و تمام کوشش برای این که تاریخ را واژگونه نشان داد، در بخش نخست، یعنی "واگویه" کردن اتفاقات به شدت تمام رخ نمایی می کند. البته، این مساله به کرات خود را قبل تر نیز در سخنان جناب آقای همنشین خودنمایی کرده است. من اوایل فکر می کردم که ایشان مثلا می خواهد نقش کسی را بازی کند که به اعتباری تمامی حرف های مجاهدین را باور دارد و از نقطه نظرات چنین فردی، چنین سووال های احمقانه ای را می پرسد. بعدا متوجه شدم که خیر، ایشان واقعا به این نظرات باورمند تشریف دارند.
خیلی جالب است که خود رجوی می گوید آقا ما این جوری بدون ترمز و به این شکل بشویم نوکر شما، برای خودتان خوب نیست. آن موقع آقای همنشین می گوید که طرف زر زیادی زده است. نوکر مگر چیست؟ پولش را داده، گفته برو فلان کار را بکن. من هم به شما می گویم 1000 دلار به شما می دهم برو مجیز فلان کس را بگو. شما می توانی بگویی که نه، من نوکر نیستم. یا این که، 1000 دلار کم است، بیش تر بده. ولی وقتی که پول را گرفتی، دیگر نوکر ایشان هستی! چقدر هم آقای رجوی "هوشمندانه" جواب داد.
کل این بخش، برای تطهیر مجاهدین از کرد کشی بود. بقیه را که همه می دانند. خود فرد ارتشی عراقی دارد از طرف برادر صدام از جناب آقای رجوی تشکر می کند، باز جناب آقای همنشین می گوید که دروغ است. از ترجمه که بهتر است هیچ نگویم. کاملا می شود مطمئن بود که ایشان مترجمی را در دستگاه رجوی آموخته اند و ترک عادت درست نیست! معنی این کلمه می شود مزدوری ولی من چون دوست ندارم چیز دیگری می گویم. آفرین به صداقت و راستی عمل شما! یادم باشه از یک شنبه بازار یک مدال برای شما بخرم.
درست مثل قسمت قبل، در مورد امام زمان، می ماند که حقه و دروغ و شارلاتانیسم بازی آخوندها را در دوره ای عین زیرکی و عمق عقل و هوش می داند، و در برهه ای دیگر قبول ندارد.

مهرداد آهنگر

ناشناس گفت...

آقای یعمایی، خیلی ممنون که به من جواب دادید. شما توانتون خیلی هست. و من قصدم نبود که شما توانتون کم است. شاید نتوانستم حرفم را درست بزنم. میبخشید ببینید قضیه انگاری بیشتر از این حرفها روشن است. وقتی صدام به رجوی برای درگیر شدن با کردها جایزه میدهد دیگر حرفی برای گفتن نمیماند. در ویدئوهای افشایی میبینیم که تا دیروز رجوی التماس میکرد تا به او با صدام ملاقات بدهند نمیدادند حالا امروز بعد از زدن کردها صدام هم جایزه میدهد و هم خودش میگوید که رجوی بیاید برای ملاقات. خوشبختانه این ویدئوها هست و مجاهدین نمیتوانند زیرش بزنند. علاو بر این انتظار هست که شما یا آقای همنشین این بحثها را باز کنید اگر تضادی ندارد. به جای این که ایشون ده بار آدرس اشرف یا یک قرارگاه دیگر را تکرار کند. این تکرار به چه دردی میخورد. ببینید به نظر من این که مجاهدین با کردها درگیر شدند و مانع حرکت آنها شدند انقدر واضح است که دیگر نیازی به بحث و اثبات ندارد اما بحث این است ببینید رهبران مجاهدین احتمالا به نیروهایشان خواهند گفت که در برابر رژیم منفعت سیاسی ما با صدام روی هم افتاده یعنی همان داستان دشمن دشمن من است. بنا براین ما با صدام همکاری کردیم. این که این بحث درست است یا نه شما باید برای ماها توضیح بدهید. اما باید پرسید این منفعت مشترک مرزش کجاست و تا کجا قرار است پیش برود؟ آیا مجاهدین در ارتباط با فرمول دشمن دشمن من مجاز بودند که با اپوزیسیون داخلی صدام هم درگیر شوند و به آنها شلیک کنند؟ گیریم که از طرف رژیم هم حمایت میشدند. احتمالا شما شنیده باشید که مجاهدین با تانک حتی جنازههای کردها را هم زیر گرفتند. باید پرسید اگر این داستان به طور معکوس برای مجاهدین پیش میامد مجاهدین چه میکردند. یعنی اگر آمریکا رژیم را زده بود و کردهایی که در ایران بودند مجاز بودند بیایند و سد راه مجاهدین بشوند و مانع ورود آنها به ایران بشوند؟ صدام همان موقع کارش تمام شده بود ارتش صدام متلاشی شده بود حتی کسی نمانده بود که مسئله فاضل آب را در عراق حل کند و معلوم بود که دوران اپوزیسیون عراق تاریخا فرارسیده است. چنانکه همین الان می بینیم که این موضوع هر چند با کمی تاخیر بالاخره اتفاق افتاد. اگر مجاهدین با کردها درگیر نشده بودند و آنها میتوانستند کار صدام را به لحاظ داخلی تمام کنند در واقع جنگ دیگری روی دست مردم عراق نمیامد. شاید بشود گفت که مجاهدین مقصر و باعث و بانی جنگ دوم آمریکا با عراق باشند. ما از شما میخواهیم که مصاحبه های خود را عمیقتر کنید و به این گونه بحثها هم بپردازید. خدا نگهدار
رزمنده سابق

ماشالله گفت...

اقاجان شما هم اینقدر کرد کرد نکنید والله خسته شدیم نه کرد نه فارس نه عرب نه عجم خود بخود تقدسی ندارد من با مجاهدین خلق مخالفم ولی وقتی مام جلال کرایه ای میخواهد به بهانه جنگ مجاهدین را قتل عامشان کند و قبلا سه چهار بار مجاهد کشته است باید زد توی دهن این مردک شکمگنده که مجاهدین زدند حقشان هم بود شما هم اگر میدانستی مبارزه چیست و واقعا مثل من رزمنده سابق بودی این ها را نمی نوشتی من آنموقع منطقه بودم و هم کردها هم مجاهدین را خوب میشناسم و مشکل بر سر این جنگ نیست مشکلات جاهای دیگر است اما شما میخواهی مجاهدین را به کرد کشی متهم کنی که این درست نیست الان هم اینها دارند خون و نفت ملت عراق را میمکند وکیفشان را میکنند

خدیجه آجیده گفت...

این رزمنده سابق بد جوری بوی رژیم منحوس و کثافت آخوندی میدهد این اتهامات کرد کشتن فقط از دهن کثافت آخوندها و اون کثافتهای جیره خوارشان میاید واقعا شرم و حیا را کجا برده اید

ناشناس گفت...

درود بر مجاهدانی که خون پاکشان از همان سالهای 62 تا سالهای هفتاد به دست مزدوران طالبانی برخاک ریخت واقعا دنیای عجیبی شده است بجای قاتل یقه مقتول را میگیرند از مزدورها و ادمهای راحت طلب و بی درد جز این هم انتظاری نمیرود
درود بر مجاهدین
درود بر رهبران پاکباز مجاهدین
نابود باد حکومت کثیف آخوند بر ایران عزیزمان
ایزانی

تقی یک رزمنده سابق دیگر گفت...

من میخواهم به این باصطلاح رزمنده سابق بگویم حرف تو یعنی مجاهدین بگذارند عراق توسط طالبانی فتح بشود وهمه مجاهدین دست بسته بروند جلوی پای خامنه ای قربانی شوند همین جا خاک بر سرت. حق دفاع حداقل چیزی است که انسان دارد و در مقابل گرگ باید زد دندانهایش را شکست همچنین اگر امریکا میخواست بعد از جریان کویت عراق سقوط کند معطل طالبانی نمیماند خودش میگرفت میداد دست طالبانی بارزانی واقعا آدم وقتی هم میبرد هم بو میگیرد نامرد هم میشود من هم رزمنده سابق هستم ولی شرافتم را نگه داشته ام و اینطور طالبانی را بر همرزمان مظلوم خودم ترجیح نمی دهم هر چند که همچنین معتقدم از همانوقت میباید رهبری یک سیاست دیگر را مقابلش میگذاشت و بفکر سالهای سیاه بعد میافتاد

دانا.م گفت...

فرق است بین کسی که در میدان مبارزه اشتباه میکند تا کسی که هنگام خواب و خورخور انقلابی اشتباه دیگران را برخ میکشد
به امید سرنگونی آخوندها و آخوند نماهای تنبل

ناشناس گفت...

نکته جالب اینجاست که خود کردها همچنین ادعاهأیی ندارند. واقعا شرم آور است.




قاسم

ناشناس گفت...

سوزان
یک اقا یا خانم ایرانی و یک اقا یا خانم دیگر هم عرض ادب فرمودند و شکر زیادی خوردند و اشتباهات رهبر عقیدتی را تقصرش را به گردن پالون خر انداختند
دوستانی که در مورد طالبانی اظهار لطف کرده و او را قاتل و مزدور میدانند ما شکی نداریم مشکل ما طالبانی نیست لطفا بحث را عوض نکنید
جماعت و بیت رهبر عقیدتی در تلاش برای تغئیر تاریخ است انها نمی توانند فیلم های ویدئوئی را از تاریخ پاک کنند که در ان به کرات از نقش رهبر عقیدتی در حفاظت کشور عراق و صدام حسین تقدیر شده است پاک کنند فیلم های بسیار زیادی از مذکرات محرمانه رهبر عقیدتی و بیت مربوطه وجود دارد که نقش مجاهدین بعنوان سرباز پیاده نظام صدام حسین در جلوگیری از سقوط عراق بسیار بارز است
صورت مسئله طالبانی نیست که سایبریست های رهبر عقیدتی در تلاش برای تغئیر صورت مسئله هستند صورت مسئله چیز دیگریست
توجه توجه و باز هم توجه چند نفری که اینجا در رابطه با موضوع مورد بحث یعنی کردها نظر نوشته اند دارند بحث را به طالبانی میکشانند در صورتی که باز هم میگویم صورت مسئله طالبانی نیست چرا نیست عرض میکنم ؟
فرض بگیرید بجای طالبانی گروه کردی عراقی دیگری در بحبوبه جنگ و نزدیکی شکست کامل دولت
بغداد میخواست که از طریق خاک کردستان و عبور از مناطق مورد بحث به بغداد بروند ایا مجاهدین کنار میکشیدند و میگفتند بیائید و عبور کنید و اینجا کشور شماست و شما میدانید با دولتتان چه کنید .باید بگویم جواب منفی است هر گروه دیگری هم تصمیم به اینکار میگرفت با مجاهدین درگیر میشد و مجاهدین هم با انها درگیر میشدند
بخاطر اینکه باید از دولت صدام حسین دفاع میکردند و الا در صورت شکست دولت عراق و سقوط بغداد مجاهدین هم گرفتار میشدند پس برادران سایبری بیت رهبری تلاش نکنند صورت مسئله را عوض کنند
مجاهدین با کردها درگیر شده اند با انها جنگیده اند در جنگ هم نان و حلوا خیرات نمی کنند قطعا کشته اند و کشته هم شده اند اما بزرگترین خدمت را به سید الرئیس کرده اند

دانا.م گفت...

به این سئوال لطفا جواب بدهید
شاه دیکتاتور بهتر بود یا خمینی ادمخوار
صدام جنایتکار بهتر بود یا عراق بعد از صدام وکشتار دهها هزار عراقی و اشغالهائی مثل نوری المالکی و طالبانی
قذافی کثافت بهتر بود یا وضع کنونی لیبی
حسنی مبارک دیکتاتور بهتر بود یا رژیم بعد از او
افغانستان ببرک کارمل بهتر بود یا افغانستان طالبان
شماها اکثرتان یک ذره سیاست و کار سیاسی نمی فهمید و همینطور بلغور میکنید رجوی اگر جلوی کردها ایستاد و از صدام جنایتکار دفاع کرد کارش هم سیاسی بود هم درست بود و هم انقلابی که عراق صدام هزار بار بهتر از عراق در هم شکسته الان است
یغمائی میگوید در عراق صدام فاحضه و فقیر وجود نداشت الان چند ده هزار زن عراقی به فلاکت رفته

دنیای سیاه ما دنیای انتخاب میان خدا و شیطان نیست بلکه انتخاب میان شیطان سیاه است و شیطان خاکستری

ناشناس گفت...

سوران
دانای گرامی ای عزیز دل برادر
بحث یک چیز بیشتر نیست مججججججججججاهههههههههدین در عراق چه غلطی میکردند که بشوند سرباز صدام
در ضمن عراق چه ربطی به رهبر عقیدتی داره و چه ربطی به من و تو ؟
میخواهد در عراق فاحشه باشه یا نباشه میخواد گدا باشه یا نباشه توروسنننه منوسنننه
کردها کشور خودشون است میخوان سرنگون کنن حکومتش رو به من چه به تو چه به رهبر عقیدتی چه اما به مردم عراق و کردها مربوط است که سرنگون بکنند یا نکنند
اصلا صدام فرشته نازل شده خدا و پیغمبر خدا و امام سیزدهم به من چه به تو چه به رهبر عقیدتی چه همه بحث اینجاست
در ضمن شاه رو مجاهدین به کمک ملاها سرکار اوردند از این بابت هم یاداوری میکنم که رهبر عقیدتی گفته بود مرد انقلابی بزرگ تاریخ ایران این از خمینی
هیچ سیاستمداری در این شک ندارد که صدام در حمله اول امریکا در استانه سقوط قرار داشت و این مجاهدین بودند که او را نجات دادند این را رهبر عقیدتی بارها و بارها در نشست های خصوصی عنوان کرده است
در جواب تو که وضعیت فعلی عراق را مثال میزنی باید گفت در صورت سقوط صدام حسین در جنگ اول خلیج فارس نه تنها وضعیت مردم عراق بهتر از این بود بلکه جنگی دومی در کار نبود شاید هم خدا میداند داعشی هم در کار نبود و ااگر اینجوری بخواهی ریشه یابی کنی و به جواب برسی هم بد نیست

ناشناس گفت...

این سوران یا سوزان یا ... که دیگه محشره, میگه شاه را مجاهدین به کمک ملاها سر کار آوردند. چه آشفته بازاری



قاسم

ناشناس گفت...

سوزان
با پوزش تصحیح میکنم یک غلط املائی داشتم
شاه رو مجاهدین به کمک ملاها سرنگون کردند
این سایبری های بیت رهبری اعصاب ماصاب برا ادم باقی نمی زارن
فکر کنم اخر کار هم از دست بیت رهبری سر به بیابون بزنیم

پاینده ایران درود بر رضا شاه دوم.سرافراز ملت عزیز ایران گفت...

در هر حال اعلیحضرت نسبت به بقیه بسیار بهتر بود متاسفانه رفت و مائیم و این اخوندها

مش باقر گفت...

همه با هم
یه شاه خوبی داشتیم
خوب نگرش نداشتیم
آخونده اومد و بردش
سرپا نشست و خوردش
ای لعنت به آخوند

م- ت اخلاقی گفت...

با درود بر شما آقای یغمائی
من قسمت 12 انقلاب ایدئولوژیک را کامل وبا دقّت گوش دادم ،این سئوال برایم پیش آمد وآن اینست که مگر همه ما در کفری نبودیم ؟ ( منظورم بعد از تخریب قرارگاه حنیف در کفری است که تازه هم آنرا تقریبا داشتیم سر وسامان میدادیم )،چون شما از وجود اطاق وغیره صحبت می کنید، اگر بخاطر داشته باشید بخاطر اینکه تاسیسات وامکانات این قرارگا ه به دست دشمن نیفتد ،همه تاسیسات آن تخریب شد وحتّی در روزها ولحضات آخر یک سری تانکرهای آب(تانکرهائی که روی ستونهای سیمانی مستقر شده بودند) با شلیک کلاش سوراخ وغیر قابل استفاده شدتا به دست دشمن نیفتد( دیگر فرصت انتقال آنها نبود).ما همه در بیابنهای کفری ودره های آن پراکنده بودیم .ضمنا شما به جریان کشته شدن رضا کرمعلی در شهر طوز اشاره نکردید،من وقتی صحبتهای شما را گوش دادم ،حس می کنم خیلی از ماها به علّت پراکندکی از برخی مسائل بی خبریم(منظورم قبل از شروع عملیات مروارید است) .
ضمنا ماجراهائی خواسته یا ناخواسته در جریان عملیات مروارید در جاده های نزدیک ارتفاعات مروارید پیش آمد در رابطه با مردم محل که دلخراش بود .از جمله دستگیری برخی از کردهای منطقه وبازداشت آنها در دبستان یا دبیرستانی که در شهر طوز بود(اگر بخاطرت مانده باشد بعد از فرو نشستن جریان کویت حدود 10 یا 12 نفرکرد عراقی را که اسیر شده بودند سیما (تلویزیون سازمان)نشان داد که مهدی اابریشمچی برای آنها به فارسی صحبت میکرد ویکی به کردی ترجمه می نمود ،دست آخر هم گفت ما همه شما را آزاد می کنیم وهمه هم آزاد شدند،اگر یادت باشد درست در همان روزی که مشغول خالی کردن یک پادگان عراقی در زیر چشم سربازان عراقی که تازه سروسامانی گرفته بودند در نزدیکی شهر طوز بودیم ،که من از ابراهیم سلیمی فرمان دسته یا یگان خودمان پرسیدم: ابراهیم چطور ما داریم این پادگان را خالی می کنیم ولی این سربازان عراقی هیچی نمی گویند ؟
که او در جواب گفت :ما این پادگان را آزاد کرده ایم در نتیجه غنائمش مال ماست .
شاید هم به علّت حوادث زیاد پیش آمده در آن دوران برخی مسائل را جابجا کرده باشم.ولی حداقلش جریان رضا کرمعلی مال آن دوران است
من به چشم خود دیدم که مردم اطراف چه ضرباتی خوردند، از جمله دیگر مسائلی گه پیش آمد وبسیار ناراحت کننده بود ،رفتن با نفر بر ویا تانک به داخل مزارع مردم در اطراف بود (اگر درست بخاطرم مانده باشد این بعد یا قبل از رشته عملیات مروارید بود) ،که بعدا خود مسعود پیا م داد وگفت تا آنجائی که از دستتان بر می آید به مردم اطراف در رابطه کار آبرسانی وباز کردن راه آبهای بسته شده به مزارع با وسائل یگانهای مهندسی کمک کنید و در این زمینه کوتاهی نکنید .خلاصه وضع بسیار بهم ریخته ای بود.
به دام افتادن چند تا از بچه ها که به دست نیروهای طالبان یا رژیم اعدام یا گویا سربریده شدند(این صحبتی بود که در لشکر پراکنده ما گفته می شد)،به محاصره افتاده شدن یکی از تانکهای خواهران به علّت گم کردن راه که خوشبختانه توانستند از این مخمصه رهائی پیدا کنند .

دریچه زرد گفت...

جناب مهرداد آهنگر
اگر میخواهی همنشین را نه نقد به توهین کنی به خودش بنویس اینجا منتشر نمیشود

مهرداد آهنگر گفت...

جناب اسماعیل وفا یغمایی
لطفا جنابعالی در کامنت من هر کلمه ای که را که توهین آمیز می دانید، به سلیقه ی خودتان، عوض کنید و آن را عینا انتشار دهید. لطف کرده، این توضیح را هم کنار آن بگذارید.

ولی باید اعتراف کنم که شیوه ی کارکرد شما برای من خیلی جالب است. شما هر گونه فحش و بد و بیراهی را چاپ می کنید و مشکلی ندارید، موقعی که نوبت به انتقاد از گفتار و رفتار خود و دوستان تان می شود، به طور ناگهانی عوض می شوید. خوب است که من هیچ کلمه ی اهانت آمیزی را به کار نبرده ام. دوست عزیز، از مجاهدین جدا شدن، تازه اول کار است. باید طرز تفکر مجاهدینی را کنار گذاشت. بعید نیست که افرادی که کامنت من را به شکل فرستاده شده نخوانده باشند، الان فکر کنند که من به جناب همنشین بهار فحاشی کرده ام. به هر رو، چه این را انتشار دهید یا نه، فرقی نمی کند. دست شما درد نکند.

مهرداد آهنگر

ناشناس گفت...

تشكر فراوان از جناب يغمايي و همنشين بهار ، براي مصاحبه بسيار جالب و عالي، از انجاييكه من قبلا مجاهد نبوده ام ، و به قول معروف تو باغ نيستم ،لذا توضيحات همنشين را لازم و مفيد مي دانم، اميدوارم كه دوستان مجاهد عزيز هم نظرات خودشان را مطرح كنند، كوروش از سوعد

ناشناس گفت...

مهرداد آهنگر گرامی. تقی شهرام بعد از جنایتی که بر اساس تحلیل غلط نسبت به شریف واقفی و صمدیه لباف انجام داد بیانیه توضیحی و شاید توجیحی نوشت. او بطور مفصل تلاش کرد که تحلیلی از ماجرا بکند و از قربانیان به عنوان خیانتکاران ۱ و ۲ به انقلاب و تشکیلات یاد میکند ، خلاصه تلاش بيشتر در جهت بيشتر تحليل كردن است تا بد و بيراه كفتن،. اما مجاهدین کنونی حتی زحمت نوشتن یک متن تحلیلی که چرا شماری از یاران سابق از سازمان شما فاصله گرفته اند به خود نمي دهند، .عزیز. : مهر تواب و نادم و بریده و تیر خلاص زن که تحلیل نمیشود. شما فرض کن که اصلا مجاهدین یک منتقد هم ندارد و سپس تحلیل شفاف بده که چرا سیاست های شما درسته، جمع بندي كن و بطور غیر مستقیم از سازمانت تبلیغ کن. و اطمینان داشته باش که بهترین واکنش را خواهی گرفت .موفق باشی .کوروش پاکزاد/ سوعد

مهرداد آهنگر گفت...

آفتاب آمد، دلیل آفتاب!

دوست عزیز "کورش پاکزاد - سوعد"، من هیچ گاه به آقای همنشین بهار "مهر تواب و نادم و بریده و تیرخلاص زن" نزده ام. متاسفانه، همان گونه که از قبل پیش بینی کرده بودم، نوع نوشتاری جناب اسماعیل وفا یغمایی این شائبه را برای شما، و شاید دیگران، به وجود آورده است. این که نوشته ی من چه ربطی به تقی شهرام و شریف واقفی و صمدیه لباف و یا بیانیه ی توضیحی دارد، برای من یکی کاملا مجهول است.

قصدم این بود که دیگر چیزی در این مورد ننویسم، چرا که آب در هاون کوبیدن است. ولی، نوشته ی شما من را مجبور کرد. من یک بار دیگر از جناب اسماعیل وفا یغمایی درخواست می کنم که کامنت اولیه ی من را، که ایشان مستحق به حذف دیدند، هر جور که مایل باشند و بنابر سلیقه ی خود کلماتی را که توهین آمیز می پندارند را تغییر دهند، ولی روح آن را حفظ کنند. در آن صورت متوجه منظور من خواهید شد و متوجه خواهید شد که قصاص بدون جنایت کرده اید.

ولی به طور خلاصه، شکایت از اشک های تصنعی ایشان و امانت نداری در ترجمه و من هرچی را که دوست داشته باشم، به همان شکل برگردان می کنم؛ سووال های جانب دارانه به دفاع از رهبری عقیدتی ایشان در سراسر این گفت و گوها؛ خاک در چشم دیگران پاشیدن، هنگامی که تمامی شواهد و قراین نشان از چیز دیگری می دهد؛ و جز این ها بود. هیچ احتیاجی هم برای کاربرد واژه هایی هم چون: "تواب و نادم و بریده و تیر خلاص زن" نمی بینم.

یک نمونه از توهین های من حتما این است که گفته ام موقعی که مسعود رجوی در حال کرنش جلوی ژنرال حبوش می باشد، جناب همنشین بهار می گوید که او (ژنرال حبوش) البته یک غلط زیادی هم کرد و برای خودش زر زیادی زد. خود مسعود رجوی دارد می گوید آقا خون ما با هم یکی است، کاش محضورات سیاسی نبود و ما به طور علنی برای شماها ترور و کارهای دیگر می کردیم. عکس العمل جناب همنشین بهار این است که ژنرال حبوش غلط زیادی کرد و زر زیادی زد و برادر مسعود چه "هوشمندانه" به او جواب دندان شکن داد. و یا تلاش بی حد و حصر جناب همنشین بهار برای برائت مجاهدین از سرکوب کردهای عراق، در حمایت از سیدالرئیس، صدام حسین.

آقای پاکزاد عزیز، "توهین" های من بیش تر در این حیطه قرار می گیرند تا "بد و بیراه گفتن" و "مهر تواب و نادم و بریده و تیر خلاص زن" زدن، و اصولا هیچ ربطی به تقی شهرام و شریف واقفی و صمدیه لباف ندارند.

اصولا، این سایت با سیستم یک بام و دو هوا کار می کند. از یک طرف، در هر یک از دوازده و نیم خطی که کامنت گذاشته می شود، یکی از دوستان می گوید که فلانی گه خورد این را گفت یا نگفت. هیچ مشکلی هم به وجود نمی آید، به هیچ کسی هم "توهین" نمی شود. چرا که خطاب به "دشمنان" است. از سوی دیگر، اگر به کس دیگری بگویی که نظرات ایشان دوازده تا و نیم یک قرانی هم ارزش سیاسی ندارند (البته با حساب ارزش کنونی ریال) موجب دل گیری، و اگر بخواهم "توهین" کنم، کوبیدن عمامه به زمین، می شود.

متاسفانه، در این گفت و گوها، جناب اسماعیل وفا یغمایی، خیلی جلوتر از جناب همنشین بهار می باشند. یکی، در حال جدایی از مجاهدین و تفکر مجاهدی می باشد، دیگری هنوز که هنوز است بند ناف نگرش سیاسی اش بالکل به مجاهدین وصل است.

شیوه ی این که به طور مدام و خسته کننده از این و آن نقل قول آوردن، و به طور مکرر رجوع به خاطرات شخصی، که من به فلان آیت الله، که از فامیل های ما هم هست، چنین گفتم و چنان گفتم و فلانی، به طور مثال دکتر شریعتی، به من چنین و چنان گفت؛ که اصلا در هیچ جای دیگری دیده نشده است، همه برای این است که این طور القا شود که "من آدم مهمی هستم، چرا که با آدم های بزرگ نشست و برخاست داشته ام"، و این که "هر چه من می گویم درست است، چرا که بزرگان نیز آن را گفته اند". در حالی که، حرف درست و منطقی از هر که آمده باشد، درست و منطقی است. چه این فرد، خود شخص ابلیس باشد (البته برای مذهبیون)، و یا "امام زمان" (باز البته برای مذهبیون). البته، "بگذریم" که معمولا این گفته ها هیچ ربطی به بحث ندارند.
--------
{{ به علت محدودیت در تعداد حروف، کامنت به دو بخش تقسیم شده است}}

مهرداد آهنگر گفت...

ادامه
-------
نکات کمیک و خنده دار نیز کم نیستند. مثلا، وسط صحبت جناب اسماعیل وفا یغمایی در مورد جلسه ی امام زمان، که ایشان تاکید می کند که من در آن جلسه حضور داشتم و در حال شرح آن است، جناب همنیشن بهار، که به گفته ی شخص خودش در هیچ یک از این جلسات شرکت نکرده است می گوید: نه بزار من برات بگم چی شد. یا در حالی که جناب اسماعیل وفا یغمایی در حال صحبت از دستگیری ایشان در مشهد است و این که گروه آن ها متشکل از چه افرادی بودند و چه قدر شکنجه شدند، جناب همنشین بهار به طور مکرر وسط حرف ایشان می پرد و شروع به اضافه کردن به اسامی ای است که ایشان در حال ذکر هستند. همه و همه به این دلیل است که ایشان القا کند که همه را می شناسد و بهتر از خود جناب اسماعیل وفا یغمایی که در آن جمع حضور داشته و در حال شرح دادن "اتفاقات واقعه" می باشد، از وقایع باخبر است. و یا این که جناب همنشین بهار، هر از چند گاهی، در وسط گفت و گو ها، بدون هیچ گونه ربطی به بحث مورد صحبت، یک فتوا صادر می کند و به عادت همیشگی بلافاصله می گوید: "بگذریم". اگر مثال می خواهید، می توانید مثلا به همین گفت و گوی شماره 12 و یا 11 و یا هر یک از بقیه آن ها رجوع کنید. خیلی اوقات این چنین به نظر می رسد که ایشان ازقبل چیزهایی نوشته و آماده کرده اند، که با هر ضرب و زوری مایل به گنجاندن آن ها در متن گفت و گوها می باشند.

در پایان، من قبلا مجاهد نبوده ام که به کار بردن الفاظی هم چون "تواب و نادم و بریده و تیرخلاص زن" جزو ادبیات و فرهنگ ام باشند که بخواهم برای "سازمانت تبلیغ" کنم. تحلیل من هم، حداقل به خیال خودم، "شفاف" بوده است. شما می توانید بگویید که این "خیال" خودت است، ولی حق ندارید بگویید که حق حرف زدن نداری. البته شما تقصیر ندارید، این به دلیل این است که جناب اسماعیل وفا یغمایی تصمیم گرفته اند که کامنت من "توهین" است. این اتهام زمانی به طور علنی متوجه من می شود که اصل کامنت را ایشان حاضر نیستند انتشار دهند. به نظر شما این شیوه ی رفتار، "روش و منش" چه گروه و سازمان و حزبی است؟

جناب اسماعیل وفا یغمایی یا می بایستی هیچ چیزی در مورد کامنت من نمی نوشتند، و یا اگر می نویسند، آن را نیز انتشار دهند. بدتر از آن، جناب اسماعیل وفا یغمایی حق نداشتند که کامنت شما را انتشار دهند. چرا که در آن، همان طور که خود ایشان به خوبی آگاه هستند، چرا که کامنت اصلی من را قبلا خوانده اند، به من توهین شده است و افترا بسته اید. این را شما نمی دانید، چرا که کامنت مرا نخوانده اید. ولی، جناب اسماعیل وفا یغمایی که نمی توانند چنین ادعایی کنند!

البته، هر کسی می تواند بگوید که من این سایت را درست کرده ام و هر جوری که عشق ام بکشد آن را اداره می کنم. این حق طبیعی جناب اسماعیل وفا یغمایی و یا هر کس دیگری است.

جناب اسماعیل وفا یغمایی، در گذشته، در کامنت هایی که دیگران فرستاده بودند و منتشر نشده بود گفته بودند که: شما با اسم و رسم خودت ننوشتی و زیر اسم های مجازی قایم شده ای، و به این علت، نظر شما انتشار نمی یابد. ولی من در کل، تا به حال، 2 یا 3 بار برای این سایت کامنت فرستاده ام و همگی هم با نام و نشان اصلی ی خودم بوده است و این دومین بار است که مشمول لطف دوستان قرار گرفته ام.

این شکایت را نیز قبلا هم در کامنت ها خوانده ام که دیگران نیز از این که چیزی بجز احسنت و آفرین و دست مریزاد به دوستان جناب اسماعیل وفا یغمایی گفته اند، مورد لطف و مرحمت ایشان قرار گرفته اند. البته، نباید از حق گذشت که، ایشان کامنت های فحاشی علیه خود را انتشار می دهند. شاید هم به این دلیل باشد که فحاشی برادران جی اس آن قدر شنیع هستند که علیه خودشان تبدیل می شوند.

در نهایت، صحبت من با جناب اسماعیل وفا یغمایی این است: گل همین جاست، همین جا برقص.

مهرداد آهنگر

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
esmail گفت...

آقای آهنگر
کامنتتان منتشر شد
- بدترین توهین شما مقایسه همنشین با ملاهاست و همنشین قربانی ملاهاست و شما توجه نداری
- من طبعا در نشر یا عدم نشر همانطور که نوشته اید تصمیم گیرنده ام بنابراین اصرار نکنید - لطفا توهین و تحقیر بهئ خود را منتشر میکنم ولی به دیگران را نه
ممنون از توجه سرکار

esmail گفت...

در ضمن سی و چهار کامنت توهین امیز در باره مجاهدین از آنجا که حاوی هیچ ارزش نقادانه ای نبود منتشر نشد. کامنت محل دعوای شخصی نیست لطفا توجه بفرمائید

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
دریچه زرد گفت...

رفیق سائل نظرت حذف شد

ناشناس گفت...

آخه بی انصاف چرا، مگه دروغ گفتم من هم مثل اون آقای آهنگر والله بالله به خیال خودم توضیح راست و درستی واسه افروختن چراغ حقیقت در حد بضاعت خودم دادم آقا اسماعیل لطف کنین دوتا کامنت من رو سوا سوا منتشر کنین یا حداقل بگین چرا حذفشون کردین. والله حرمعلی خان هم اینجوری سانسور نمی کرده که شما می کنین!

همنشین به اعتراف خودش در قسمت یازدهم میگه: تولید امام زمان دروغین در مخالفت با خلفای عباسی (یعد از تولید آخوندها و بازی بها و رجوی و ...) در مخالفت با رژیم اون وقت تاکتیک درستی بوده؟! یعنی که واسه ایشون هدف (مبارزه با خلفای مستبد عباسی/ رژیم کنونی) وسیله (تولید امام زمان دروغین، مهدی/بها/احمدیه/خمینی/خامنه ای/رجوی ...) رو توجیه می کنه. خوب اگه هدف وسیله رو واسه نواب اربعه و آخوندهای جنایتکار توجیه مکنه چرا واسه رجوی رذل نباید توجیه کنه؟!


حالا هم به گفته خودش واسه کم کردن تاثیرش "سرکوب" ناآرامیهای درون عراق رو فرونشاندون ترجمه می کنه؟!

قبلاً هم در ترجمه مقالات نشریه های خارجی گذشته درمورد رجوی کلمه "فرقه" رو گروه و امثال اینها ترجمه میکرد؟!

همنشین خودفروشی و آدمسوزیهای رجوی در مقابل حبوش رو "چک و چونه "تیتر میزنه؟!

همنشین با اینکارهاش به ناموس کلمه تجاوز میکنه و موجب عقب افتادن افشای کثافتکاریهای رجوی رذل شده و بیشتر از این هم میشه! و این از کسی که با وجود دونستن خیلی مسایل داخلی گروه رجوی هنوز هم خواستار برپا موندن ستون خیمه رجوی هست هیچ بعید نیست! واسه همین من میگم در یه نگاه خوشبینانه همنشین آگاهانه یا ناآگاهانه متاسفانه مثل رجوی فکر میکنه و انگار حداکثر تفاوت میون ایشون و رجوی مثل دعوای قدرت بین رجوی و خمینی و خامنه ای یه! ....

بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره.
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
رفیق سائل.

مهرداد آهنگر گفت...

جناب اسماعیل وفا یغمایی
سرکار مجددا همان روش قبلی را دارید تکرار می کنید. به من اتهام می زنید که: "بدترین توهین شما مقایسه همنشین با ملاهاست و همنشین قربانی ملاهاست و شما توجه نداری".

من کامنت اصلی خود را دوباره و چندباره خواندم. در هیچ جای آن چنین استنباطی نمی شود کرد. تازه اگر هم چنین کاری کرده باشم، این حق من است که همنشین و یا هر کس دیگری را، در صورتی که به نظرم چنین می آید، با هر کسی مقایسه کنم. اگر جز این است، لطفا لیست بدهید که کامنت گذاران مجوز مقایسه ی جناب همنشین و دیگران را با چه کسانی دارند.

این دیگر چه نوع استدلالی هست؟ اگر حتی برای یک ثانیه چنین چیزی درست باشد، در آن صورت، مقایسه هایی خود شما از مسعود رجوی و بانو کرده اید، مستحق همان برخوردی است که مجاهدین با شما کرده اند. مگر سازمان مجاهدین قربانی ملاها نیست؟! ولی، آیا خود شما آنان را با ملاها مقایسه نکرده اید؟! انگار مو لای درز استدلال شما نمی رود.

لزومی هم به منت گذاشتن نیست و این ها را هم برای انتشار بیرونی ننوشتم. به قولی، کسی که خود را به خواب زده است را نمی توان از خواب بیدار کرد و شک ندارم که از این امام زاده آبی گرم نخواهد شد. در تنهایی خودتان، به رفتارتان توجه کنید. همین کافی است.

قصد شما را من می فهمم: دفاع بی چون و چرا از دوستان و یاران تان. هیچ استدلال و دلیلی هم لازم نیست. دیروز آنان مجاهدین و اعوان انثارشان بودند، امروز دیگری است. حالا این "منش و روش" چه تفکر سیاسی ای است، خودتان مقایسه کنید و برای خودتان بگویید. البته حق هر کسی هست که هر رفتاری دوست داشته باشد، بکند.

با احترام

مهرداد آهنگر

همنشین بهار گفت...

دوست عزیز آقای مهرداد آهنگر
توضیحات شما را خواندم و ازتون تشکر میکنم.
امانت نداری در ترجمه،
سوال های جانب دارانه به دفاع از رهبری عقیدتی در سراسر گفت و گوها،
حمایت (من) از سیدالرئیس، صدام حسین.
و اینکه در این گفت و گوها، یکی، در حال جدایی از مجاهدین و تفکر مجاهدی می‌باشد، دیگری هنوز که هنوز است بند ناف نگرش سیاسی اش بالکل به مجاهدین وصل است و...
ــــــــــــــــــــــــ
مهرداد عزیز اگرچه شما در جریان پیش‌آمدها و رنجهای من و اسماعیل قرار ندارید، از شما سپاسگزارم.
باز هم بنویسید و اگر اینجا درج نشد لطفاً به ایمیل زیر بفرستید و در مورد امانت نداری در ترجمه هم، مرا راهنمایی کنید. چه بسا اشتباه کرده باشم. برای من بنویسید دقیقاً منظور شما چیست؟
hamneshine_bahar@yahoo.com

با کمال احترام: همنشین بهار

مش قاسم گفت...

اسماعیل و همنشین بهار با درود و سپاس از تلاشتان
میگویند شما دارین جهره مجاهدین را پاک میکنید و از ان طرف هم میگویند مزدور وزارت بد نام وو ... که البته هر دو نارواست حرف خوبی اسماعیل زد من ان که ان موقع بودم نیستم اری من هم میگویم من هم ان نیستم هر روز اگاهی و بینشی نو میرسد کاش میشد زودتر اگاه شد .
بقول دوستم م ت چون ما پراکنده بودیم هرکس از لمس خود میگوید مثل کسانی که وارد اتقاقی تاریک شدند و فیل را انگونه که لمس کردند گفتند و ما هم تقریبا همین است و این را هم بگویم که نمیتوان یک تصویر واضح از ان وقایع داشت بجر اینکه سردمداران ان موقع رژیم ومجاهدین و کردهای عراق باید بگویند که چه کردند یعنی چه میخواستند بکنند و چه شد
ما فقط درون مجاهدین حرفهای انها را می شنیدیم حرف بسیار است از کمبود و جیره بندی نان گرفته تا روزی 3 عدد خرمای سالم و 2 عدد خرمای کرمی و یک چهارم نان معمولی و یا یک نصفه لیوان چای هر صبح و شب یا کارهای طاقت فرسا واقعی و غیر واقعی کمبود های الزامات اولیه مثل وسایل گرمایشی و لباس و خلاصه فقط اگه سلاح نداشتیم میشد عین دوران غار نشینی و ووو که من بعدا فهمیدم که همه اش ساخته گی بوده وگرنه همه چیز بود
از نشست قبلش و بحث صلیب و طغاری بشکند ماستی بریزد و ...از اینجا یعنی اشرف تا تهران ما را به صلیب بکشند اول من و بعد مریم و هرکس با منست صلیبش را بردارد و پشت ما بیاید(کلام مسیج)
و دیگر پیام اینکه کنار تخت مریم بمب خورده بود؟
از اینها هیچ گفته نشد خب تا انجا که من ان موقع فهمیدم بودم و دیدم مذاکره شد که ما نیروهامون را از نوژول خارج میکنیم و شما کاری نداشته باشید و این نقض شد کی نقض کردند معلوم نبود رجوی گفت که انها نقض کردند ورضا کرمعلی را زدند با تک تیر انداز بعد هم بستن گلوگاها از سه راه امام ویس گرفته تا میدان خالص و سه راه بعقوبه و... از طرف مجاهدین برای حفاظت اشرف بود که از نظر نظامی درست بود خب همین گلوگاها درست گلوگاهای بغداد هم بودند
بعد هم رفتن جلولا و بستن خط روی 323 و بعد پل حلوان هم همین بود کسی به این طرح نظامی نمیتواند ایراد بگیرد اخه نمیشد داخل اشرف نشست و انجا دفاع کرد .ووو
بعد هم بحث انقلاب کذایی بود چه شد که سر از مروارید در اورد ؟؟؟
با درود مش قاسم

احمد رضا.ص گفت...

بعضیها متاسفانه در این خربازار دروغ و معرکه به تنها چیزی که توجهشان جلب نمیشود به رنج و دردی است که همنشین و اسماعیل میکشند برای اینکه حقایق مقداری روشن بشود ولی افسوس که گویا این مساله قابل فهم نیست

ناشناس گفت...

مهرداد آهنگر عزیز. مرسی از توضیحات شما. هدف من از اشاره کلی به تقی شهرام این بود. که حتی کسی که بدلایلی و بر اساس ذهنیت خاص رفیق سابق خویش را متاسفانه از بین برد سعی کرد که درچند ده صفحه توجیح تحلیلی داشته باشد.اما من شاهد هستم که شیوه بر خورد اکثر مخالفین به آقایان همنشین و اسماییل و اعضای سابق شورا در حد ترور شخصیت و اکثرا وقیحانه میباشد. از کاریکاتور کشیدن گرفته تا تومار نفرین نوشتن و غیره. این نوع فرهنگ در خدمت به دشمن مشترک یعنی ج. اسلامی است. البته توهین و الفاظ رکیک به مجاهدین هم چندش آور است. لازم به تذکر است که من نسبت به ترور شخصیت حتی از جانب احزاب چپ هم واکنش نشان می دهم. من همانطور که قبلا اشاره کردهام پسر خاله مثلا جناب همنشین و وکیل مدافع کسی نیستم و اگه کسی انتقادی دارد با کمال میل دنبال میکنم. به امید روزی که همه قربانیان نظام حتی فلان توده ای و اکثریتی که زمانی در دفاع از نظام بودند ؛ در جبهه ای مشترک کمر استبداد سیاه را بشکنیم. کوروش پاکزادI

مهرداد آهنگر گفت...

کوروش پاکزاد عزیز
امیدوارم که حمل بر خودستایی نشود، ولی من اصلا نمی فهمم که شما چه می گویید و اصولا با کی دارید صحبت و بحث می کنید. امیدوارم که حداقل خودتان بدانید. من هم، متاسفانه، چون هرگز خاله نداشته ام، نمی توانم پسرخاله کسی باشم. ولی، تا زمانی که توده ای ها، اکثریتی ها، مجاهدین و جز این ها، هنوز به همان طرز فکر چسبیده باشند، هیچ گونه تمایلی به شرکت در هیچ جبهه ای با آنان نیستم.

با احترام

مهرداد آهنگر

مهرداد آهنگر گفت...

سرکار اسماعیل وفا یغمایی
از این که "بنده نوازی" کردید و کامنت این "حقیر" را انتشار دادید، متشکرم.

در آن کامنت، من یک اشتباه کرده ام و از شما، و آقای همنشین بهار، و اصولا از کل بشریت معذرت خواهی می کنم. من در آن جا نوشته ام: "معنی این کلمه می شود مزدوری ولی من چون دوست ندارم چیز دیگری می گویم. آفرین به صداقت و راستی عمل شما! یادم باشه از یک شنبه بازار یک مدال برای شما بخرم." که درست آن چنین است: "معنی این کلمه می شود سرکوب {مزدوری} ولی من چون دوست ندارم چیز دیگری می گویم - فرونشاندن. آفرین به صداقت و راستی عمل شما! یادم باشه از یک شنبه بازار یک مدال برای شما بخرم." فایل یوتیوب گفت و گوها، شماره 12، دقیقه ی 02 : 19 : 01 به بعد.

حتما الان دارید پیش خودتان می گویید که به بعضی ها که یک ذره رو بدی، "پر رو" می شوند. البته، به قول آقای احمدرضا ص.، بعضی ها، امثال من و احتمالا آقا یا خانم رفیق سائل، که نمی فهمند که چه "رنج و دردی است که همنشین و اسماعیل میکشند برای اینکه حقایق مقداری روشن بشود".

با احترام

مهرداد آهنگر

ناشناس گفت...

مهرداد جان. صادقانه بگویم من هم منظور شما را اصلا نمی فهم. دوست عزیز حرف آخرت را اول بزن. جناب همنشین بهار و یغمایی در حد توانایی خودشان و با تمام کاستی های احتمالی در مورد یک سازمان مشخص و یک رهبریت مشخص انتقادات مشخص دارند. بجا یا نا بجا بودن و یا بی جا بودن این نظرات مورد بر خورد دوستان قرار میگیرد. شما هم اگه نقد مشخص ؛ انتقاد ؛ پیشنهاد ؛ داری مطرح کن. اگر هم کل بحث را بیهوده ؛ انحرافی خسته کننده میدانی یا نظر بده و یا بی اعتنا باش. رک بگویم اینکه از مابین جملات مثلا من یک واژه بیرون میکشی و طعنه ای هر چند جالب چاشنی آن میکنی لوث کردن کل مطلب است. ضدیت ما با نظام استبدادی آ شکار و مشترک است. اما ایدولوژی ؛ تجارب و نظرات ما متفاوت هست. امیدوارم شفاف صحبت کرده باشم. شاد و موفق باشی. کوروش پاکزاد / سوعد

ناشناس گفت...

سلام
آقای مهرداد آهنگر اگر به همان نام «رفیق سائل» فرمایشان گهربار خودشان را می‌نوشت سنگین تر بود.
کاوه

احمد رضا.ص گفت...

من هم مثل کاوه معتقدم این همان رفیق سائله واقعا هیچ حرفی هم نداره فقط دوست داره مار بندازه بعضی وقتها هم حرفهاش بوی مخالف نداره بوی خیلی بدی داره شبیه بوی آخوندها

مهرداد آهنگر گفت...

خیلی جالب است، من و آقا یا خانم رفیق سائل یکی هستیم، و به قولی هر دو بوی بدی، "شبیه به بوی آخوندها" می دهیم، و علاوه بر آن، هیچ حرفی هم برای گفتن نداریم. با استدلال های گذشته نیز، البته که هیچ یک از این حرف ها تهمت و توهین نیست. فقط بعضی ها کمی برابرتر هستند.

اسماعیل وفا یغمایی عزیز، هنگامی که می گویم جدا شدن از مجاهدین تنها گام نخست می باشد، به همین دلیل است. اولین باری نیست که برادران مجاهد به من گفتند که: "بوی آخوند میدی"، "بالا بیار" و جز اینها. اگر اشتباه نکرده باشم، اولین بار سال 64 بود. پس، غمی نیست.

برای اطمینان خاطر احمدرضا ص.، کاوه و سربازان گمنام جی اس، من نه آقا یا خانم رفیق سائل را می شناسم و نه دیده ام، و تنها در همین صفحات این سایت نظرات ایشان را خوانده ام. یک پرس و جوی ساده می توانست این سوءتفاهم را برای شما حل کند.

بگذریم. فرانسه که ایران نیست که هر کسی هر چیزی دل اش خواست را به هر شکلی بفروشد. پیش نهاد من به شما این است: حداقل حق شما، پس گرفتن پول پرداختی تان می باشد. تازه شاید بتوانید یک خسارت هم به علاوه ی آن بگیرید. دوستان عزیز، دستگاه بوی آخوند سنچ را به شما انداخته اند. اگر یکی بود، می شد گفت که تصادفی بوده. ولی دو عدد دستگاه، آن هم در یک زمان، این دیگر حقه بازی و انداختنی بوده است.

بنابراین، دستگاه های خود را به همان اورسوراواز برگردانید. و تا تنور داغ است، اگر دستگاه بریده شناسی، تواب گیر، تله گیر وزارت اطلاعاتی و از این قبیل ادوات نیز خریده اید، هم زمان پس بدهید که غفلت موجب پشیمانی ست.

اسماعیل عزیز، با این جماعت نمی شود به زبان سیاسی صحبت کرد. گوهر اندیشه همان چیز قبلی است و به قولی از کوزه همان برون تراود که در اوست. ایشان قصد دارند که مخاطب را تا به سطح خود پایین بیاورند.

من بحث سیاسی ام را با شما، آقای همنشین بهار و کسانی که علاقه دارند ادامه خواهم داد. شما انقلاب ایدئولوژیک را به یک نمایش تشبیه کرده اید، من آن را به یک سیرک تشبیه می کنم که در آن کارهای "محیرالعقول" انجام می گرفته است: در این سیرک فیل هوا می کردند، شیر
را به پرش از میان آتش وادار می کردند، در بالا بلندی ها کله معلق می زدند، چشم بندی می کردند و از جیب بغل شان، ناگهان یک خروار طومار در می آوردند. ولی بالاخره، هر سیرک به یک عده دلقک نیز احتیاج داشته و دارد.

با احترام

مهرداد آهنگر

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
esmail گفت...

دوستان! رفیق سائل و مهرداد آهنگر
ممنون از درسهای سیاسی و اخلاقی و غیره
ستون نظرات برای نقد و بررسی است با زبانی درست و غیر عصبی و بدون نیش و کنایه
وقتی شما شروع میکنید من با ده نفر دیگر روبرویم که با زبان شما و تندتر میخواهند پاسخ دهند. از حدود سی کامنت اخیر احمد رضا یکی منتشر شده است.
کسانی که در مقالات با اسم و رسم مشخص تیغ بر میکشند حسابشان جداست و همه چیزشان روشن است اما با نام مستعار گفتن لاجرم با نام مستعار شنیدن است و قشقرقی که زیاد جالب نیست
ببنید عزیزان
هر چه میخواهید فکر کنید
من کامنتهای شما را از این پس منتشر نمی کنم
همانطور که نوشته اید فکر کنم دموکراسی من هنوز کامل نیست. غرض از این تلاش روشنائی است نه جار و جنجال
فدای شما
موفق باشید

ناشناس گفت...

آقای آهنگر گرامی. متاسفانه سبک نوشتن شما ؛ آدم را گیج میکنه. من ابتدا احساس کردم که شما طرفدار مجاهدین هستید ؛ دیگری حدس میزند که مبادا طرفدار و بلا نصبت مزدور آخوند ها هستید. و غیره. دوست عزیز . اینقدر در حاشیه صحبت نکن . هدف تبادل نظرات است. اسماییل ۲۰ساعت نظرات خویش را در باره یک بحث مشخص بیان کرده. آیا حرف جدید تری داری . نقد تفسیر ؛ تحلیل؛ چه بسی انتقاد. از من اگه کسی سوال بکنه ؛ بدون مانور دادن و کنایه و حاشیه پردازی چنین جوابی خواهد گرفت. که سازمان مجاهدین علیرغم گذشته درخشان و دهها هزار شهید راه آزادی و درد و رنج و فداکاری هزاران هوادار و عضو بیباک به بن بست سیلسی رسیده است. سیاستهای رهبریت اپورتونیست این سازمان عیر دمکراتیک و در مواردی ارتجایی است. من شخصا آینده ای روشن برای این سازمان نمیبینم. دوست عزیز . همانطور که دیدی من در ۴ سطر نظر خود را بعنوان یک فرد غیر مجاهد نسبت به این سازمان مطرح کردم. شما هم بدون تعارف میتوانید دیدگاه خودتان را بیان کنید. اگر هم حرفی سیاسی ندارید باز هم مشکلی نیست. موفق و تندرست باشید.کوروش پاکزاد

م.ح فرانسه گفت...

متاسفم از این فرهنگ که واقعا راه روشنگری را سد میکند

م- ت اخلاقی گفت...

با درود،
یکی از دوستان می گوید شما به عنوان رزمنده خاطرات خود را به عنوان رزمند گانی که در صحنه بوده اید در این باره بنویسید تا مکمل گفته های شاعر ونویسنده ارجمند آقای یغمائی باشد. باید بگویم که همه گفته ها ونا گفته ها در این جمله آقای رجوی خلاصه می شود که می کوید
"خون ما یا خون مجاهدین با شما در هم یکی شده است " و در دیداری با طارق عزیز می گفت :

"ما با هم نخل کاشته ایم .

جدای از این صحبت ها ،این پر روشن است که همه آنهائی که به عنوان فرمانده یا حتّی مسئول نهاد وکشور الان در بیرون از روابط سازمان هستند،بسیار گفته ها دارند که در برابر گفته های رزمندگان شاید 10 روی یک باشد .چرا که همه ماجراها چه قبل وبعد از هر عملیاتی سرجمع شده به آگاهی آنها می رسید وخود از ریزترین مسائل وماجراها با خبر بوده وهستند .

سرنگون باد رژِیم جهل وفساد یعنی جمهوری اسلامی ایران که ریشه همه دردها ودر گیریها وبگو و مگوهاست.

احمد رضا.ص گفت...

فایده اسلام دموکراتیک این بود که در داخل کشور اخوندا ریدن به همه چیز و تا تونستند کشتند و چاپیدند و در خارج کشور شازده بقایای جوونائی را که جونی در برده بودند یا نفله کرد یا تو این انقلاب همه رو پیر و کور و بدبخت کرد

ناشناس گفت...

هزلم از جدّ ديگران خوشتر
در ایران کودتا شده

دوستان عزیز چه نشسته‌اید که مدتی است در ایران کودتا شده اما خبرگزاری های بین المللی و داخلی همه خفقون گرفته و خبر به این مهمی را سانسور کرده اند.
یعنی چی در ایران کودتا شده؟

ببینید الان رژیمی سر کار است که نه تنها جلوی آزادی مردم را بیرون زندان نمی‌گیرد و همه می‌توانند نطق های آقای رجوی را وسط خیابون در لاله زار و میدان انقلاب و نارمک و صادقیه و سعادت آباد و همه جا بلند بلند بخوانند، در زندان ها هم زندانیان آنقدر آزادند که می‌توانند مثل دفاعیه خسرو گلسرخی و مهدی رضایی اعلامیه های شداد و غلاظ در محکومیت رژیم و «حقانیت» مجاهدین بنویسند و صاف بفرستند تا سایت پاک و شریف آفتابکاران و سایت بیکار و بیعار همبستگی ملی و نوچه های دیگر قاب کنند و منتشر نمایند. حتی سایت مجاهدین هم.
بدبخت اوباما و غیر اوباما که بی خبر از این کودتای خلقی، هنوز نمی دانند که آخوندها فلنگ را بسته اند و از خود زندان هم میتوان اعلامیه های حماسی نوشت و به بیرون و به خارج کشور فرستاد.
لابد باور نمی کنید در ایران کودتا شده نه؟

اوضاع از دو حال خارج نیست:
یا آنطور که بنده عرض کردم در ایران کودتا شده اما صدایش را درنیاورده اند.
و یا افعی ها همه شروع کردن به کبوتر زائیدن.
یعنی آخووندها همه مدره شده و به جای عبا و عمامه، فکل و کروات دارند و شب و روز در باره مزایای دموکراسی و حق مخالفین صحبت می‌کنند و به زندانیان هم این امکان را می دهند که انشاهای چه گوارایی از زندان رد کنند تا از بلندگوهای مسعود رجوی پخش و منتشر شود.
باور نمی کنید در ایران کودتا شده، لینک زیر را به دقت بخوانید:
ببینید از زندان نوشته شده نه از اورسورواز . از زندان
http://aftabkaran.com/akhbar.php?id=25441
بر منکر کودتا لعنت. عشوا...
سلام

همنشین بهار گفت...

واژه «قمع» در عربی (به معنی سرکوب) با کلمه «اخماء» (فرونشاندن) یکی نیست

سلام بر شما
انتقاد شماری از دوستان به این گفت و شنود نوع برخورد به قول آنان «جانبدارانه» ما با مسائل مربوط به گروه‌های سیاسی است. عکس آن هم کم نیست. برخی به غلط تصور می‌کنند برخورد ما دشمنانه است.
...
تلاش و نیت ما این است که با نگاهی بدون پیش داوری و «این همانی»های ناشی از اوضاع نادلخواه کنونی از وقایع اتفاقیه غبارزدایی کنیم. اگرچه نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم بی‌طرف باشیم و نیستیم اما در روش، هنگام به کارگرفتن شواهد می‌کوشیم بی طرفی رعایت شود تا آنچه در مورد آن صحبت می‌‌شود، صمیمانه و واقع گرایانه، نه جانبدارانه و کینه توزانه، مورد ارزیابی قرار گیرد.
از موضع ضدیت با قاتلین زندانیان سیاسی است که این یا آن نارسایی را برجسته کرده‌ایم. نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم موضع کسانی را داشته باشیم که «قربه الی الارتجاع» به مجاهدین می‌پردازند. ضمن اینکه در دستگاه هرزه نویسان هم نرفته و نمی‌رویم و مرارت بیان کلمه حق را با آغوش باز پذیرفته ایم.
...
در رابطه با بخش دوازدهم این گفت و شنود (و مشخصاً صحبتهای صابرالدوری) انتقاد شده چرا در رابطه با شورش کردهای عراق (بعد از اشغال کویت) به جای «سرکوب» از «فرونشاندن» استفاده کرده‌ام (و...)
...
واژه «قمع» در عربی (به معنی سرکوب) با کلمه «اخماء» (فرونشاندن) یکی نیست و در رابطه با شورش کردها در سال ۱۹۹۱، صابرالدوری وقتی به «أعمال الشغب الأخيرة» (آشوبهای اخیر) اشاره دارد، از «اخماء» (و نه قمع) استفاده می‌کند و مترجمین متمایل به رژیم در آن دست برده‌اند.
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

اقای همنشین سلام و درود شما هر کاری بکنید اینها انتقادات خودشان را دارند که مهم نیست کار شما یک کار عالی است وبالاتر از این حرفها یک سند تاریخی است برای نسلهای اینده وقتی این دوره را می خوانند درود بر شما
مریم .خ. د.

یا روسری، یا توسری گفت...

آقای همنشین سلام من عربی بلد نیستم این قربه الی الارتجاع به فارسی چی میشه و از کجا آمده؟

همنشین بهار گفت...

الرجعية (واپسگرایی و ارتجاع)

سلام بر شما
در یاداشت پیش با اشاره به تفاوت معنایی واژه «قمع» (به معنی سرکوب) و «اخماء» (فرونشاندن)؛ نوشته بودم:
[در گفت و شنود با آقای اسماعیل یغمائی هر دویِ ما] «از موضع ضدیت با قاتلین زندانیان سیاسی است که این یا آن نارسایی را برجسته کرده‌ایم. نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم موضع کسانی را داشته باشیم که «قربه الی الارتجاع» به مجاهدین می‌پردازند. ضمن اینکه در دستگاه هرزه نویسان هم نرفته و نمی‌رویم و مرارت بیان کلمه حق را با آغوش باز می‌پذیریم»
...
«قربه الی الارتجاع» یعنی نیت آلوده داشتن. در دستگاه ستمگران رفتن و بیان این یا آن نارسایی به سبک و سیاق دشمنان آزادی
معنا و مفهوم ارتجاع (در عربی «الرجعية») برای همه ما روشن است.
با کمال احترام: همنشین بهار

یا روسری، یا توسری گفت...

آقای همنشین عزیز مرسی از پاسخ و توضیحتان. من چندین بار این قسمت را گوش کردم و تمام نظرات را هم خواندم بخصوص نظر آهنگر و سائل را. "انتقادهای" این ها را هم بطور کامل در روشنگری خواندم و به جرات میتوانم بگویم که در تمامی موارد حق با آقای همنشین و اسماعیل عزیز میباشد. من هم مثل مریم فکر میکنم که کار شما عالیست و یک سند تاریخی بیاد ماندنی و به این پارازیت ها گوش نکنید و ادامه بدهید. هیچ کاری نیست که آدم بکنه و بهش انتقاد نشه.

هم روسری، هم توسری گفت...

من هم این قسمت را به خوبی گوش کردم و نظرات را خواندم. در کنار آن نامه سرگشاده مهرداد آهنگر که در سایت روشنگری چاپ شد را هم خواندم ( http://www.roshangari.net/?p=45055 ) اتفاقا من فکر میکنم که حق کاملا با مهرداد آهنگر و رفیق سائل هست و اسماعیل عزیز می بایستی انتقادات آنها را چاپ می کرد. همنشین عزیز نیز می بایستی پاسخ می داد، مگر خودش مرتب از سازمان مجاهدین شکایت نمی کند که به هیچ چیزی جواب نمیدهند؟ بغیر از اینها یک سئوال هم خودم دارم مگر اسماعیل عزیز نمی گوید که باید دین و اسلام را به مردم سپرد و در سیاست دخالت نکند و اسلام سیاسی نداشته باشیم؟ پس این نقل قولهای مکرر و مرتب همنشین عزیز از اسلام برای چیست؟ شما با توسل به اسلام نمی توانید به جنگ "انقلاب ایدئولوژیک" بروید. همانطور که اسماعیل عزیز گفت رجوی می بایستی یک عمامه می گذاشت و میرفت طلبه و بعد آیت الله می شد. الان عمامه نداره ولی ولی فقیه هست، پس مطمئن باشید که شکست می خورید. امیدوارم که این نظر ما چاپ شود و ما هم مشمول "ممنوع القلم" بودن نشویم. هم منتظر جوابهای شما عزیزان می باشم و هم منتظر قسمت 13. با احترام