دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۸ خرداد ۱۳, دوشنبه

عاشقانه رمضانیه اسماعیل وفا یغمائی


یکروز خدا آمیخت، با نیستی اندر عشق
بشکفت جهان در عشق، آنگونه که ما امشب
عریان چو می بی جام،آزاد!زننگ و نام
می تاز که میتازم، آزاد و رها امشب
گفتند که بی دینم! افسوس نمی دانند


عاشقانه رمضانیه
اسماعیل وفا یغمائی
نازل شده ای بر من مانند بلا امشب
دور از نظر شیخ و جمع فقها امشب
غم نیست اگر بیند،مارا و ترا اینسان
عریان چو بسی شبها، چشمان خدا امشب
یکروز خدا آمیخت، با نیستی اندر عشق
بشکفت جهان در عشق، آنگونه که ما امشب
عریان چو می بی جام،آزاد!زننگ و نام
می تاز که  میتازم، آزاد و رها امشب
گفتند که بی دینم! افسوس نمی دانند
من معتقدم  از سر تا ناخن پا امشب
در خرمن گیسویت پنهانی و ده رخصت
تا من بشوم با تو از آل عبا امشب
چون شط فراتی تو، در نیمه شبی تاریک
من تشنه تر از ظهرم، در کرب و بلا امشب
لب بر لب عطشانم بگذار که نوشانیم
از کوثر هم تا صبح  در خوف و رجا امشب
من تشنه ی انگورم،از نوک دو پستانت
هر چند که زهر آلود،این بنده رضا امشب
من را تو امین  باشی،هر چند که چون مامون
من را بکشی ای تلخ،با شهد جفا امشب
چون وحی که میگویند ، زیبا و پر از رمزی
من را تو هدایت کن تا غار حرا امشب!
من تازه رسولم لیک،بی دفتر و بی جبریل
با بوسه،وزان بر تو، چون باد صبا امشب
لبهام قلم ای گل،اندام ،تو   دفتر کن!
بگذار که بنویسم بی سهو و خطا امشب
صد آیه به پیشانی، برچشم و لب و گردن
با زمزمه ای بر لب ، شادا و خوشا امشب
بیدار «وفا» ماندست، با زمزمه ای بر لب
ای کاش که گردد صبح یکباره فنا امشب  

۵ نظر:

ب. ترکمان گفت...

زیباترین شعری که در عمرم خوانده ام درود درود واقعا یک حال عجیبی شدم پس از مدتها

یک همرزم سابق تو گفت...

چه زیبا عشق را به جنگ ارتجاع آورده ای این شعر در اینده بال خواهد زد ویاد تو شاعر عزیز زا نامیرا خواهد کرد زنده باشی و بسرائی اسماعیل عزیز

کوچک مصدقی گفت...

موقعی که مردم ایران دارند رنج میکشند شما بنشین گوشه خیابان شعر عاشقانه بنویس الان موقع مبارزه است نه این چیزها واقعا ادو وقتی از مبارزه میبره چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهرام اشرفی گفت...

متاسفم جناب شاعر از این نزولت یک روز میسرودی
تفنگ لرزه در افکن به جان دژخیکان
تفنگ صاعقه افکن به ظلمت ایران
حالا بجائی رسیدی که از انگور پستان مینویسی
این همان دلیل جدائی تو از اصلی ترین نیروی مقاومت ایران هست یعنی مجاهدین و مقاومت
برای تو نتاسفم واقعا

ناشناس گفت...

اقا مردیم از بس تفنگ تفنگ شنیدیم موقعش که برسه مردم تفنگو برمیدارن شما اقا اشرفی برو گزارش لحظه بنویس چکار داری به شعر شعر مال ادمیه که شعور داره و فکر میکنه
یکت اواره سابق رزمنده