دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۹ فروردین ۱۸, دوشنبه

کرونا و توجه به تکانه های فلسفی برای تغییر در اندیشه و گند زدائی از تفکر ملایان ‬ ...

۵ نظر:

​مسعودعالمزاده/​پاريس گفت...

۲۵اسفند۲۵۷۸ايرانى۱۵مارس۲۰۲۰مسعودعالمزاده پاريس

خدایی نیست / ۱

بقول نیچه خدا مرد (Gott tot)

خدای چی، کشک چی ؟ خدایی نیست. نه خدای علمی، نه خدای فلسفی.

اگه با این همه پیشرفت، شیادهاهنوز میتونن دور محور "خدا" رو گرده ی مردم سوار شن و مفت بخورن و مردم رو به صلابه بکشن، دلیلش تنها و تنها روانی ست : ضعف شخصیتی، نیازبه بودن با یک جمع،پول و امکانات زندگی، داشتن سهمی از غارت و این بهشت لعنتی که روی ذات آزمند بشر بنا شده. همین و همین.
استدلال های اون جماعت کلاش (بویژه روحانیت و در ارتجاعی ترین نوع تاریخی ش، ارتجاع شیعی) دهشاهی ارزش نداره و از بیخ مسخره ست. نیازی به علم امروز نداره، تو همون سیزده سده پیش میشد پاسخ داد. نمونه (که همین امروز هم استدلال این آخوندهای الدنگه) از جعفرصادق میاد.
این جناب دربحث با دهریون (که زبل های اون دوران بودن) میگه (به استدلال مضحک دقت کنین) :
آیا تو به آسمان رفته ای ؟ نه !
آیا تو به ژرف دریاها رفته ای ؟ نه !
آیا توتمام دنیا را گشته ای ؟ نه !
پس چگونه میگویی که خدا نیست ؟
ما الله رو می پرستیم. اگر بود، ما به بهشت میرویم و شما به جهنم.اگر هم نبود، ما چیزی از دست ندادیم.

همون دوران هم میشد گفت "آقا جعفر، این تویی که میگی خدا هست، این با توست که ثابت کنی هست،با من نیست که ثابت کنم نیست.تو برای دررفتن از پاسخ، پرسش دیگه ای میزنی زمین.مارو گرفتی ؟"
استدلال مضحکه و تنها بدرد یه مشت عقل باخته میخوره.
آقا جعفر، چی میگی ما چیزی از دست نمیدیم. این زندگی تنها چیزی ست که داریم.ده بار هم نیست. یه باره.اگه از دست بدیم،اونم سر هیچ و پوچ، سر خیک شیره، همه چیز رو از دست دادیم. اگه نیست، که نیست، چرا باید زندگی مونو روی باد بنا کنیم. شوخیت گرفته ؟

کلک دیگه، پریدن روی نقاط کورو نایافته های دانش، یا پیش رفتن با جهل و نادانی. پرسشی رو میذارن رو میزکه دانش زمان بهش نرسیده. تنورشونو داغ میکنن. دانش پیشرفت میکنه بهش پاسخ میده. دیگه نمیگن بور شدیم، مثه گربه ی مرتضاعلی می پرن روی نقطه ی نادانسته ی دیگه.هزارسال تمام اجاقشون با این پرسش گرم شد "ما از کجا میاییم و به کجا میرویم ؟". امروز پیشرفت ازیک سو در زیست شناسی رسیده به زیست شناسی ملکولی واز آن سوبا فسیل شناسی و شیمی آلی به جایی رسیده که پرسش بنیادینی نمونده و نادانستی ها تو جزئیات بسیار ریزه. پاسخ این پرسش داده شده :
"ما از هیچ جا نمیاییم، به هیچ جا هم نمیرویم. در روندی کاملن مشخص در همین زمین از ماده ی غیر زنده بوجود آمده ایم. پس از مدتی، سلولهای زنده توان بازتکثیر رو از دست میدن و میمیریم. هیچ جا هم نمیریم. به همین سادگی.حالا اگه خوشت نمیاد، بدا بحال تو.واقعیت اینه، خلافش رو هم نمی تونی ثابی کنی. ما سد ملیون برگ استدلال علمی داریم. تو دو خط هم نداری"

بعداز این گربه ی مرتضاعلی پرید رو پیدایش جهان،اینو زیر سبیلی درکرد که چه جور هزارسال سوار مردم شدیم،تسمه از گرده شون کشیدیم، حالا که ثابت شد همه ش کشک بوده، سر مردم رو با یه پرسش دیگه شیره میمالیم : "بگو ببینم کل جهان از کجا آمده ؟".
پنجاه سال هم با این اجاقشونو گرم کردن.بیگ بانگ آمد و زد زیرهمه.بعد هم تئوری ریسمان (Théorie des cordes). حالا موندن چه بامبول دیگه ای دربیارن.
تو پرانتز هم اینکه تمام این تئوری ها چیز آنچنان پیچیده ای هم نیست،و نه چندان قابل اطمینان. دو هفته پیش تو (Palais de la découverte) پاریس، جلسه سخنرانی (Gilles Cohen Tanouji) نوبل فیزیک بود، از سلاله ی دانشمندان یهودی (ماری کوری، انشتین، ژرژ شارپاک،فروید،مارکس و پونزده هزارتای دیگه) که این امت اسلام یکی شو هم نداره. تانوجی میگفت که این تئوری ریسمان یه پاش می لنگه.
چند سال پیش هم یه نوبل فیزیک دیگه مرحوم(Pierre-Gilles de Gennes) مخنرانی عمومی ای داشت.درباره ی بیگ بانگ میگفت (با کمی طنز) : "این بیگ بنگ جالبه،اما من بدم نمیاد کسی به من بگه چرا دانه های شن تو یه ساعت شنی مخروطی جمع میشن، یا همین شیشه اتاق شما،چراملکولهاش فرو نمی ریزه، دلیلش چیه".
باور کنین این بیگ بنگ و جهانهای موازی، بخشی ش علمیست، بقیه ش تخیلاته (science fiction) پایه علمی زیادی نداره.

تانوجی هم در پاسخ به چند تا پرسش گفت "فرضیه های من فروتنانه تر از این حرفهاست".
بنیادکردن دیدی فلسفی بر مبنای بیگ بنگ و تئوری ریسمان، اشکالش اینه که ریسمان ممکنه پاره شه و آدم بنگی بخوره زمین.
دردسر ما هم همینجاست : نداشتن اون فروتنی کوهن تانوجی و پیرژیل دو ژن. اینهانوبل فیزیک اند، فروتنی پیشه کرده ن، ما دهشاهی سواد نداریم، میشیم نوک پیکان تکامل.

​مسعودعالمزاده/​پاريس گفت...

۲۵اسفند۲۵۷۸ايرانى۱۵مارس۲۰۲۰مسعودعالمزاده پاريس
خدایی نیست / ۲

دو نکته مهم دیگه برای درک درست مسائل علمی و فلسفی اینه :
۱ / خود پرسش نادرسته ولقلقه ی زبانه
"آقا مگه میشه از هیچ، چیزی درست بشه ؟ پس خدا هست".این بی معناست. "هیچ" مابه ازاء مادی نداره.
"جهان رو کی آفریده ؟". این پاسخه و نه پرسش. میگه "کی آفریده ؟".خدا توشه. جهان "هست"، برای چی باید کسی اینو آفریده باشه ؟ چون صندلی نجار لازم داره، پس "جهان" هم باید "صانع" داشته باشه ؟ ساخت یه صندلی رو تعمیم میدی به گیتی با (آخرین تخمین) ۴۰ میلیارد سال نوری ؟ کم نیاری !
"مگه میشه از ماده ی مرده، زنده درست بشه ؟". مرز بین این دوتا مخدوشه.برخی ویروسها هستن که مثه بلورها تکثیر میشن. اگه تولیدمثل دلیل "زنده " بودنه، چرا بلورها رو زنده حساب نکنیم ؟
۲/درک نکردن خیلی از مسائل به این برمیگرده که "نبوده" ها رو به حساب نمیاریم. به ازاء هرنوع (espèce/species) موجود زنده، چند هزار از بین رفته ن وچون انطباق کمتری با محیط داشتن (که این "تکامل" نیست "تحوله").
"کندوی زنبوربسیار زیبا و شش گوشه. پس خدایی هست".
نه جانم. نیم کیلو لوبیاروبریزتوقابلمه، یه وزنه ی سنگین هم بذار روش، آب بریز، بپز.لوبیاها، درست مثه کندوی زنبور شش گوش به هم می چسبن، چون کمترین جارومیگیرن. قانون فیزیکه. هزاران هزار نوع زنبور بوده که شهد شون رو بردن ذخیره کنن. برخی همین جوری ریختن، برخی گرد ساختن، برخی سه گوش، چارگوش، پنج گوش، ده گوش و ... بهترین ترکیب، بالاترین احتمال بقارو به اونهایی داده که شش گوش ساخته ن. به همین سادگی. اونهای دیگه از بین رفته ن. اونها رو هم باید دید.
هستن کسانی که گلبول خونشون نآقص و داسی شکله و تنگی نفس دارن.ظاهرن باید نسل شون منقرض میشد.اینها در برابر مالاریا مقاومت بالاتری دارن. به همین سادگی.
سر همین خط رو بگیروبیا.هشتاد درسد موارد، بی ساده سازی،بسادگی درک میشه.
چرا سن میانگین زنها از مردها بیشتره ؟ چون مادربزرگها در نگاهداری بچه ها و زایمان به مادرها کمک میکردن، مردها نه. به همین سادگی.
چرا ما بچه ها رو دوست داریم ؟ چون اونهایی که بچه هارو دوست نداشتن، نسلی از خودشون بجا نگذاشتن. به همین سادگی.
چرا ازدواج درون خانوادگی (زنا با محارم) مطروده ؟ چون هم خونی بقای کمتری به نسل بعدی میده و بین پدروپسرها و مادر و دخترها ایجاد درگیری میکنه.

پس خدا بچه دردی میخوره ؟

ازدیدعلمی،خدا گریزگاه، مفرّ و زاپاسی ست برای بیان آنچه نمیدونیم.نکنه مخت رو بکار بندازی. هرجا گیرکردی، بگو کار خدا ست و رد شو. فکر نکن.
از دید فردی، گریزگاهی ست برای پناه بردن
از دید سیاسی (قدرت) گریزگاهی ست برای توجیه استثمار و تسمه از گرده ی مردم کشیدن و کشتن

و این جمله ی مارکس رو باید هزار بار نوشت "دین افیون توده هاست"

و اینجاست که درد ما پیش از سیاسی بودن، فرهنگی ست. تفاوت ما هم با دیگر جامعه های اسلامی اینه که با اینکه ارتجاع شیعی مسموم ترین نحله های اسلامی ست، این فرهنگ ایرانی ست (حافظ، سعدی، فردوسی) که در ضدیت با این ارتجاع درنده میتونه ماروبرای رسیدن به دموکراسی و جامعه ای لاییک یاری بده، ولو با تمام کاستی هاش (جبری بودن حافظ، کمی ارتجاعی بودن سعدی)
این هم مهمه که ما در درگیری با ارتجاع شیعی، از اون ور بام نیفتیم. این دارودسته های سیاسی ما، همه از مذهبی بودن شروع کرده ن. مذهب رو بظاهر نفی کرده ن، شده ن یه مشت حیوون سیاسی، بی انصاف و لا مروت.و بی پرنسیپ.ماشینی برای کسب قدرت.به همون اندازه ی پیش دگم و خشکه مقدس اند. خدا رو ور داشته ن، جاش فردیت فردی و گروهی خودشونو گذاشته ن. این دعا رو بگیرین :
لا اله الا الله، الها واحدا، و نحن له مسلمون و ...
خدا رو ور دارین، جاش حزب و سازمان رو بذاری، جواب میده : بجز حزب و سازمان تشکیلات دیگه ای نیست و نباید باشه، ما هم گوش به فرمانشیم و تبعیت بی چون و چرامی کنیم،همه رو هم جز خودمون نابود میکنیم،زنده بمون و بقیه رو نابودکن،
اینها افسانه نیست. این تهمت زنی ها، کثیف کردن ها، همه و همه از اینجا میاد.اینا آدمهایی نیستن که مثه لینکلن و بنجامین فرانکلین به پنجاه نسل آینده فکر کنن. بزن بقیه رو نابود کن، قدرت، همین امروز برای "مــــــــــــن".
نه تنها با دیگران،با خود من اینکارو کرده ن.این جماعت الدنگ بی طبقه ی توحیدی، بیش از پنجاه بارپول دادن از سر کار، از آموزش، از مسکنم بیرونم کردن. اینها فتوکپی آخوندان، تنها تفاوتشون اینه که ریش و عمامه ندارن.

ما مسموم این دین ایم. چاره ش هم کفره و الحاد. باز هم میگم : "دنیا رو اروپا، و اروپا رو این کفر گوها و الحادی ها آدم کردن. امروز کفر گویی انقلابی ترین کاره".

ناشناس گفت...

رژیم از ترس فاصله گیری مردم از حرم و امامزاده ها و جلوگیری از ریختن آبروی نداشته ائمه ، عده ای چماقدار و اوباش را برای بازکردن درب حرم ها بکارگرفته و رهبری میکند ! عجب گیری کردیم ازدست این احمق های جنایتکار .
حامد

م ت اخلاقی (رها) گفت...

با درود و باخجسته باد طلوع خورشید آگاهی و شناخت تاریخ میهن و به غروب رفتن نکبتبار اندیشه وامانده ملایان و به طبع آن سقوط نظام بی نظم.

اگر ایرانیی فکر دگر کن
به تاریخت سفرها در سفر کن
ببین اصلت کجا بود و کجا رفت
به این دارو دو "کرونا" دربدر کن

___________________________


یکی کرنای شیخ است ننگ در ننگ
قریب نیم قرن ذلت نه فرهنگ
اگر این ذلت از ایران شود دور
که کرونای دگر را ساده است جنگ

​مسعودعالمزاده/​پاريس گفت...

۹ فروردین ۲۵۷۹ ايرانى ۲۸ مارس ۲۰۲۰ مسعودعالمزاده پاريس

حامد گرامی،

اینها نه اوباشند نه چماقدار، نه احمق نه جنایتکار. مسلمونن و شیعه. دارن همون کاری رو میکنن که رسول شون کرد،کاری که علی (بنابرگفته ی رجوی باذوالفقارش) در فارس کرد، کاری که حسین پنجاه و پنج ساله، سرور جوانان بهشت درگیلان و مازندران کرد. اینها دارن طبق دین شون عمل میکنن.
امروز همه دارن سر ابوعلی سینا دعوا میکنن. ما میگیم ایرانی بود، عربها میگن "دانشمند عرب" بود. هیشکی نمیگه که سر سوزنی مونده بود گردن ابن سینا رو برای ارتداد بزنن.
بلانسبت شما، من به خودم میگم. احمق ما بودیم که تو دوران نکبت بهمن، صاف تو رساله ی خمینی که تو دسترس همه بود، نوشته بود که با بچه ی شیرخواره میشه از لای ران دفع شهوت کرد، نه ما نه انقلابیون توحیدی چون شهید احمدرضایی وشهید رضا رضایی، نه چریکهای فدایی با آنهمه "شهید" و شهیدبازی، نه توده ای، نه جبهه ملی، نه پیکاری، نه چپ، نه راست، نه سنی، نه درویش، کسی لام تا کام نگفت. تو این کشورهای استکباری و امپریالیستی، کسی اگه سد بار رقیق تر از این بگه، هر کی میخاد باشه، از صحنه ی سیاست محو میشه که هیچ، ماست خورشو میگیرن میندازنش توهلفدونی. وقتی هم که آمد بیرون،زن و بچه شو میفرسته برای خرید، از ترس اینکه مردم زیر تف غرقش نکنن.
یاد مهدی تقوایی گرامی، اما این بزرگوار،بخشی از تاریخ زنده ی ما بود. رفت و به "رازها" پیوست.
مرد ! تودربرابر مردم وظیفه ای داشتی. چرا نگفتی ؟ اگه تو نگی، کی بگه ؟
آلمانی زبان شعروفلسفه ست. مرجع شعر در آلمانی "شیلر"ه.گوبلز لات و چاقوکش نبود، کسی بود در سطح شیلر.غولی بود در شعروادبیات. اما تئوریسین دروغ، مردم فریبی و جنایت شد.در بین نازی ها، مارتین هایدگر، همردیف و حتا بالاتر از گوبلز بود. همین امروز هم فلسفه ی هایدگر دردانشگاهها آموزش داده میشه. گوبلز بی وجدان بود. هایدگر فهمید که اشتباه کرده، برگشت و حقیقت رو گفت.
من بالا میارم اگه فکر کنم دارم چاپلوسی میکنم. ارزش اسماعیل یغمایی به این نیست که شاعر خوبی ست. به اینه که بجای سکوت، داره میگه تا نسل پس از ما تو همون چاه نیفته.
اگه اینهمه زجرومبارزه تورو به این نرسونه که "مردم حق دارن بدونن، ما وظیفه داریم بگیم"، به چه درد میخوره ؟ من جوون بیست ساله ای که میخام امروز پا به میدون بزارم، کی رو الگو کنم ؟ مهدی تقوایی رو ؟ هرگز !
باید بی رودرواسی، یکبار به این فکر کنیم که سوای پروپاگاند و شهیدبازی، از اونهایی که با خود حنیف نژاد بودن و زنده موندن و "شهید" نشدن، چرا حتا یکی شون هم "مالی" از آب در نیومد ؟ دست آخر کمی نق نق کردن و تموم شد : "گفتند فسانه ای و در خواب شدند".
اشکال نه از خمینی بود، نه ازخامنه ای ست، نه از رجوی. از فرهنگ نکبت اسلام زده ست.
"وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری ست رنجیدن"
بقول قدیمی ها (که تو حموم می گفتن) "خشک بیار" !
ما مخلص حافظ ایم، اما این یکی رو بشاش توش.
دارن سر مارو با "مسائل اطلاعاتی امنیتی" شیره میمالن. ساواک که خبر داشت، رژیم که خبر داره، "امپریالیست" های شرق وغرب هم خبر دارن، پس این وسط ما "نامحرمیم".
سازمان سیا دو ماه پیش، پرونده ی کامل قتل کندی رو داد بیرون. بیست سال پیش گفته شد که یکی از وزرای دفاع سابق فرانسه جاسوس شرق بوده. تمام اسراری رو که اون تو جریان بود، منجمله مرکز دفاع استراتژیکی موشکی توکوههای آلپ رو ریختن تو نشریه هاورپرتاژکردن تو اخبار تا مردم هم بدونن. آخه لوس بازی هم حدی داره. وقتی "دشمن" خبر داره، این دیگه محرمانه و سرّی نیست. اونی که نبایست بدونه، میدونه. بذار مردم هم بدونن. مردم از دشمن نامحرم تر نیستن.
اشکال از ماست.
گفتا ز که نالیم، که از ماست که بر ماست.

جریانات دوران رضا رضایی رو نگیم که ساواک نفهمه !
برو کشک تو بساب !

گفتا ز که نالیم، که از دوغ که بر ماست.
گفتا ز که نالیم، که از کشک که بر ماست.