دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۹ فروردین ۳۱, یکشنبه

آقاى على ميرفطرس و دو كلمه با «مدعی»؛ پولهای کنفدراسیون از کجا می آمد ؟ ع- سلیمان‌زاده

 آقاى علی ميرفطرس در نوشته اى تحت نام " يك كلمه با مدعى " خطاب به آقاى محمد امينى مطالبى را نوشته اند و در ميان نوشته ى خود به ماجراى سفر شاه به واشنگتن و " رويداد خونين محوطه كاخ سفيد " البته مبتنى بر روايت دكتر امير اصلان افشار، سفير سابق ايران در آمريكا پرداخته اند و سپس به صحراى كربلا هم زده اند و با زیرکی خاصی و با نام بردن افرادی، مصصم شده اند چنین جا بیندازند که گويا كنفدراسيون دانشجويان ايرانى، از كشورهاى خارجى بويژه ليبى پول دريافت مى كرده است، بدون آنکه در این ادعا سندی ارائه دهند.  ادامه‌ی مطلب
___________________________________________

« یک کلمه » با مُدّعی! (محمد امینی و ادعاهایش) - علی میرفطروس

۷ نظر:

ناشناس گفت...

آقا یا خانم سلیمان زاده عزیز
شما در این مقاله چون دکتر علی میرفطروس گفته کنفدراسیون از لیبی پول گرفته است براحتی آب خوردن او را به اسرائیل سنجاق می کنید . در صورتیکه او از اسرائیل خواسته است به ایران حمله نکنید . شما می گویید در ویکی پدیا نوشته شده که میرفطروس گفته است به مراکز مهم ایران حمله کنید . کجا او چنین حرفی زده است . در همان ویکی پدیا آمده که میرفطروس گفته است: هر حمله ای که پایگاه ها و ستادهای سرکوب رژیم ایران را اخته کند باعث رضایت و شادمانی مردم ایران خواهد بود و به آنان فرصت خواهد داد تا بدون ترس از سرکوب پاسداران رژیم به خیابان ها ریخته و به حیات این رژیم فاشیستی پایان دهند . چرا نوشته ویکی پدیا را همانگونه که هست بیان نمی کنید .
استادمیرفطروس یکی ازنخستین پیشگامان جنبش رفراندوم(همه پرسی)برای گذارِمسالمت آمیز و بدون خشونت به حکومتی پارلمانی،دموکراتیک و منتخبِ مردم است.او درمصاحبه با نشريهء نيمروز(شمارهء ۸۲۴، ۷اسفند ۱۳۸۳)«جنبش رفراندوم را«ارکستربزرگ ملّی»نامیده است.میرفطروس درمقالات دیگر،ازجمله در«فرداخیلی دیراست»و«ملینامرکوری وشیرین عبادی»نیزبه همین موضوع اشاره کرده است.

براین اساس،باسرکوبِ خونینِ دانشجویان،زنان و جوانان ایران درجنبش سبز و درمخالفت با جنگ طلبی های محموداحمدی نژاد و خطرحملهء نظامی به ایران،استادمیرفطروس بانوشتن مقالهء«جُغدجنگ»(ملک الشعرای بهار)نفرت ازجنگ و ستایش خود از صلح را ابرازکرد.او ضمن ملاقات بابرخی مقامات اسرائیلی،ضمن یادآوری خدمتِ کوروش بزرگ درنجات یهودیانِ بابِل،به اسرائیلی ها هُشدار داد:

-«هرگونه حمله نظامی به ایران و مردم و مراکزصنعتی و نفتی ایران،باعث کینه و نفرتِ دیرپای ملّتِ بزرگ ایران نسبت به اسرائیل،آمریکا و همپیمانان شان خواهدشد».

میرفطروس همین هشدارهای میهن پرستانه را درنامه ای به سناتور لیندسی گراهام (در8نوامبر2010=17آبان 1389)تکرارکرد،هشدارهائی که توسط مطبوعات و عوامل جمهوری اسلامی،وارونه جلوه داده شد.حوادث هولناک سال های اخیر نشان دادکه نظرات میرفطروس در«اصلاح ناپذیری رژیم اسلامی»،بسیار درست و صائب بوده است.
میرفطروس از قول شاه و آقای حسن ماسالی گفته که کنفدراسیون از لیبی پول گرفته است . بعد شما از میرفطروس سند می خواهید . مگر در اینگونه بده بستان ها کسی به کسی سند می دهد . کنفدراسیون ده ها شاخه و دسته و گروه و انشعاب داشته و شما در آن زمان احتمالا دانشجویی حدودا بیست ساله بوده اید که بقول خودتان در دانشگاه درس می خوانده اید و برای خرج تحصیل تان در رستوران هم کار می کرده اید و خاطره ای از کرایه اتوبوس و رفتن به ایالتی دیگر در آمریکا و خوردن الویه و همبرگر در طول مسیر را دلیل بر نگرفتن پول از لیبی می دانید . مگر شما در طول حیات پانزده ساله کنفدراسیون بر همه عرض و طول آن در همه کشورهای اروپا و آمریکا و کانادا تسلط داشتید و کسی بدون اجازه شما اجازه آب خوردن نداشت . دکتر ابراهیم یزدی و ابوالحسن بن صدر و صادق قطب زاده و دکتر بهشتی و دکتر چمران و انبوهی دیگر از این دست سران این رژیم در آنزمان چه روابط پیدا و ناپیدایی با انجمن های اسلامی و کنفدراسیون داشتند آیا امکان ندارد که این افراد از لیبی برای کنفدراسیون پول گرفته و به آیت الله خمینی رسانده باشند؟ در مورد آقای حسن ماسالی هم که گفته است هشتصد هزار دلار از لیبی گرفتیم می گویید: شخصی بنام حسن ماسالی هم یکی از هزاران دانشجوی مخالف شاه بود و در آن دوران چند دستگی های سیاسی خارج از کشور هر از گاهی ساز خود را می زده است و برای خود گنده کردن ادعاهای گنده تری کرده است و به دیدار خمینی در پاریس رفته است .
دوست عزیز آقای حسن ماسالی دبیر فدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان غربی و سپس پنج دوره به عنوان دبیر کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایران انتخاب شد . او در سال 1961 در تأسیس سازمان های جبه ملی ایران در اروپا نقش فعالی ایفا کرد و تا سال 1970 در کادر رهبری این تشکیلات قرار داشت . حسن ماسالی در سال 1970 به اتفاق عده ای از یاران خود ، جبهه ملی ایران در خاورمیانه را بوجود آورد و همزمان گروه اتحاد کمونیستی را تشکیل دادند که این تشکیلات بعدآ به نام سازمان وحدت کمونیستی ایران ادامه فعالیت داد . او در سال 1357 هنگام زمامداری جمشید آموزگار مخفیانه وارد ایران شد تا تشکیلات مستقل سازمان وحدت کمونیستی را در ایران سازماندهی کند و به مبارزات خود علیه رژیم شاه ادامه دهد .
پس دوست عزیز و گرامی سعی کنید اگر با نظر کسی مختلف هستید جانب انصاف را رعایت کرده و او را به ته دره پرتاب نکنید .
با کمال احترام م حقیقت جو

ناشناس گفت...

آقا یا خانم سلیمان زاده عزیز
شما در این مقاله چون دکتر علی میرفطروس گفته کنفدراسیون از لیبی پول گرفته است براحتی آب خوردن او را به اسرائیل سنجاق می کنید . در صورتیکه او از اسرائیل خواسته است به ایران حمله نکنید . شما می گویید در ویکی پدیا نوشته شده که میرفطروس گفته است به مراکز مهم ایران حمله کنید . کجا او چنین حرفی زده است . در همان ویکی پدیا آمده که میرفطروس گفته است: هر حمله ای که پایگاه ها و ستادهای سرکوب رژیم ایران را اخته کند باعث رضایت و شادمانی مردم ایران خواهد بود و به آنان فرصت خواهد داد تا بدون ترس از سرکوب پاسداران رژیم به خیابان ها ریخته و به حیات این رژیم فاشیستی پایان دهند . چرا نوشته ویکی پدیا را همانگونه که هست بیان نمی کنید .
استادمیرفطروس یکی ازنخستین پیشگامان جنبش رفراندوم(همه پرسی)برای گذارِمسالمت آمیز و بدون خشونت به حکومتی پارلمانی،دموکراتیک و منتخبِ مردم است.او درمصاحبه با نشريهء نيمروز(شمارهء ۸۲۴، ۷اسفند ۱۳۸۳)«جنبش رفراندوم را«ارکستربزرگ ملّی»نامیده است.میرفطروس درمقالات دیگر،ازجمله در«فرداخیلی دیراست»و«ملینامرکوری وشیرین عبادی»نیزبه همین موضوع اشاره کرده است.

براین اساس،باسرکوبِ خونینِ دانشجویان،زنان و جوانان ایران درجنبش سبز و درمخالفت با جنگ طلبی های محموداحمدی نژاد و خطرحملهء نظامی به ایران،استادمیرفطروس بانوشتن مقالهء«جُغدجنگ»(ملک الشعرای بهار)نفرت ازجنگ و ستایش خود از صلح را ابرازکرد.او ضمن ملاقات بابرخی مقامات اسرائیلی،ضمن یادآوری خدمتِ کوروش بزرگ درنجات یهودیانِ بابِل،به اسرائیلی ها هُشدار داد:

-«هرگونه حمله نظامی به ایران و مردم و مراکزصنعتی و نفتی ایران،باعث کینه و نفرتِ دیرپای ملّتِ بزرگ ایران نسبت به اسرائیل،آمریکا و همپیمانان شان خواهدشد».

میرفطروس همین هشدارهای میهن پرستانه را درنامه ای به سناتور لیندسی گراهام (در8نوامبر2010=17آبان 1389)تکرارکرد،هشدارهائی که توسط مطبوعات و عوامل جمهوری اسلامی،وارونه جلوه داده شد.حوادث هولناک سال های اخیر نشان دادکه نظرات میرفطروس در«اصلاح ناپذیری رژیم اسلامی»،بسیار درست و صائب بوده است.
میرفطروس از قول شاه و آقای حسن ماسالی گفته که کنفدراسیون از لیبی پول گرفته است . بعد شما از میرفطروس سند می خواهید . مگر در اینگونه بده بستان ها کسی به کسی سند می دهد . کنفدراسیون ده ها شاخه و دسته و گروه و انشعاب داشته و شما در آن زمان احتمالا دانشجویی حدودا بیست ساله بوده اید که بقول خودتان در دانشگاه درس می خوانده اید و برای خرج تحصیل تان در رستوران هم کار می کرده اید و خاطره ای از کرایه اتوبوس و رفتن به ایالتی دیگر در آمریکا و خوردن الویه و همبرگر در طول مسیر را دلیل بر نگرفتن پول از لیبی می دانید . مگر شما در طول حیات پانزده ساله کنفدراسیون بر همه عرض و طول آن در همه کشورهای اروپا و آمریکا و کانادا تسلط داشتید و کسی بدون اجازه شما اجازه آب خوردن نداشت . دکتر ابراهیم یزدی و ابوالحسن بن صدر و صادق قطب زاده و دکتر بهشتی و دکتر چمران و انبوهی دیگر از این دست سران این رژیم در آنزمان چه روابط پیدا و ناپیدایی با انجمن های اسلامی و کنفدراسیون داشتند آیا امکان ندارد که این افراد از لیبی برای کنفدراسیون پول گرفته و به آیت الله خمینی رسانده باشند؟ در مورد آقای حسن ماسالی هم که گفته است هشتصد هزار دلار از لیبی گرفتیم می گویید: شخصی بنام حسن ماسالی هم یکی از هزاران دانشجوی مخالف شاه بود و در آن دوران چند دستگی های سیاسی خارج از کشور هر از گاهی ساز خود را می زده است و برای خود گنده کردن ادعاهای گنده تری کرده است و به دیدار خمینی در پاریس رفته است .
دوست عزیز آقای حسن ماسالی دبیر فدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان غربی و سپس پنج دوره به عنوان دبیر کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایران انتخاب شد . او در سال 1961 در تأسیس سازمان های جبه ملی ایران در اروپا نقش فعالی ایفا کرد و تا سال 1970 در کادر رهبری این تشکیلات قرار داشت . حسن ماسالی در سال 1970 به اتفاق عده ای از یاران خود ، جبهه ملی ایران در خاورمیانه را بوجود آورد و همزمان گروه اتحاد کمونیستی را تشکیل دادند که این تشکیلات بعدآ به نام سازمان وحدت کمونیستی ایران ادامه فعالیت داد . او در سال 1357 هنگام زمامداری جمشید آموزگار مخفیانه وارد ایران شد تا تشکیلات مستقل سازمان وحدت کمونیستی را در ایران سازماندهی کند و به مبارزات خود علیه رژیم شاه ادامه دهد .
پس دوست عزیز و گرامی سعی کنید اگر با نظر کسی مختلف هستید جانب انصاف را رعایت کرده و او را به ته دره پرتاب نکنید .
با کمال احترام م حقیقت جو

ناشناس گفت...

دوتست عزیز ع سلیمان زاده
در نظر داشته باشید که:
محوراصلی کتاب های میرفطروس،آسیب شناسی جامعهء ایران وشناخت علل عدم رشدجامعهء مدنی یاعوامل عدم توسعهء سیاسی درایران است.،هم ازاین روست که باالهام ازشاهنامه فردوسی،وی را«پژوهندهء روزگار ِدُرشت»(دشواروسخت)نامیده ایم.میرفطروس ازنخستین روشنفکران و پژوهشگرانی است که به نقد«اسلام سیاسی»و«روشنفکری دینی»پرداخت وضمن برّرسی عقایدآیت الله خمینی،دکترعلی شریعتی ودیگران ومقایسهء تطبیقی عقاید آنان باایدئولوژی های توتالیتر(فاشیسم واستالینیسم) نسبت به بازتولید وتکراراندیشه های خردگریز وتجدّدستیردرایران هُشدارداد،کتاب«ملاحظاتی درتاریخ ایران»(1988) ومقالات«بنيمعنی معنی ادگرايی اسلامی و انقلاب ايران»(1993)«١١ سپتامبر:ريشه ها، باز انديشى ها و رهائى ملى ما»(1381)،«برخی منظره هاومناظره های فکری درایران امروز»(1381)و«از روشنفكرى دينى به آزادى و دمكراسى راه نيست!»(1383)نمونه ای ازاین تلاش ها وهُشدارهابود.این آثار براندیشه های برخی ازروشنفکران وپژوهشگران تأثیر گذاشت ودر پیدایش نسل نوینی ازروشنفکری درایران مؤثربوده است.استادشجاع الدین شفا نیزدرجمعی ازصاحب نظران ودوستداران فرهنگ ایران در«مادرید»،ضمن اشاره به کتاب«تولّدی دیگر»، خودرا وامدار ومُلهم ازنخستین کوشش های استادعلی میرفطروس دربارهء اسلام واسلام شناسی دانسته اند.
با احترام م حقیقت جو

ناشناس گفت...

دوتست عزیز ع سلیمان زاده
در نظر داشته باشید که:
محوراصلی کتاب های میرفطروس،آسیب شناسی جامعهء ایران وشناخت علل عدم رشدجامعهء مدنی یاعوامل عدم توسعهء سیاسی درایران است.،هم ازاین روست که باالهام ازشاهنامه فردوسی،وی را«پژوهندهء روزگار ِدُرشت»(دشواروسخت)نامیده ایم.میرفطروس ازنخستین روشنفکران و پژوهشگرانی است که به نقد«اسلام سیاسی»و«روشنفکری دینی»پرداخت وضمن برّرسی عقایدآیت الله خمینی،دکترعلی شریعتی ودیگران ومقایسهء تطبیقی عقاید آنان باایدئولوژی های توتالیتر(فاشیسم واستالینیسم) نسبت به بازتولید وتکراراندیشه های خردگریز وتجدّدستیردرایران هُشدارداد،کتاب«ملاحظاتی درتاریخ ایران»(1988) ومقالات«بنيمعنی معنی ادگرايی اسلامی و انقلاب ايران»(1993)«١١ سپتامبر:ريشه ها، باز انديشى ها و رهائى ملى ما»(1381)،«برخی منظره هاومناظره های فکری درایران امروز»(1381)و«از روشنفكرى دينى به آزادى و دمكراسى راه نيست!»(1383)نمونه ای ازاین تلاش ها وهُشدارهابود.این آثار براندیشه های برخی ازروشنفکران وپژوهشگران تأثیر گذاشت ودر پیدایش نسل نوینی ازروشنفکری درایران مؤثربوده است.استادشجاع الدین شفا نیزدرجمعی ازصاحب نظران ودوستداران فرهنگ ایران در«مادرید»،ضمن اشاره به کتاب«تولّدی دیگر»، خودرا وامدار ومُلهم ازنخستین کوشش های استادعلی میرفطروس دربارهء اسلام واسلام شناسی دانسته اند.
با احترام م حقیقت جو

ناشناس گفت...

دوست گرام ع سلیمان زاده
کنفدراسیون در سال ۱۹۶۲ با به هم پیوستن سازمان‌های دانشجویی مختلف تشکیل شد و در ۱۹۷۵ بر سر مسائل سیاسی مختلف به انشعاب و از هم گسیختگی کشیده شد. با این حال انشعابات مختلف حاصل از کنفدراسیون تا زمان سرنگونی رژیم ایران و وقوع انقلاب به فعالیت‌های خود ادامه دادند. این سازمان همیشه سازمانی سیاسی بود و با نزدیک‌تر شدن به انقلاب ایران، سیاسی‌تر نیز می‌شد و از این‌رو گروه‌های سیاسی مختلفی درون آن فعالیت داشتند. شاخه‌های مختلف جبههٔ ملی در ایران، اروپا و آمریکا، گروه ستاره (بعدها سازمان وحدت کمونیستی (گروه اتحاد کمونیستی سابق - جناح چپ جبههٔ ملی)، جامعهٔ سوسیالیست‌ها، حزب تودهٔ ایران، سازمان انقلابی حزب توده، سازمان مارکسیست لنینیستی طوفان، سازمان انقلابیون کمونیست (بعدها: اتحادیهٔ کمونیست‌های ایران)از گروه‌های فعال در کنفدراسیون بودند. در هر دوره‌ای یک یا چند گروه و گرایش بر فعالیت کنفدراسیون هژمونی داشتند.

حال با این چنین گروه ها و سازمان ها و دسته بندی هایی که در کنفدراسیون وجود داشته آیا تصدیق می فرمائید که شما با همه گرفتاری هایی که خودتان بعنوان یک دانشجوی جوان صادق داشته اید نمی توانسته ای بر همه این جناح بندی ها و گروه ها و کارهای آشکار و نهان شان اشراف داشته باشید .
با کمال احترام م حقیقت جو

ناشناس گفت...

دوست گرام ع سلیمان زاده
کنفدراسیون در سال ۱۹۶۲ با به هم پیوستن سازمان‌های دانشجویی مختلف تشکیل شد و در ۱۹۷۵ بر سر مسائل سیاسی مختلف به انشعاب و از هم گسیختگی کشیده شد. با این حال انشعابات مختلف حاصل از کنفدراسیون تا زمان سرنگونی رژیم ایران و وقوع انقلاب به فعالیت‌های خود ادامه دادند. این سازمان همیشه سازمانی سیاسی بود و با نزدیک‌تر شدن به انقلاب ایران، سیاسی‌تر نیز می‌شد و از این‌رو گروه‌های سیاسی مختلفی درون آن فعالیت داشتند. شاخه‌های مختلف جبههٔ ملی در ایران، اروپا و آمریکا، گروه ستاره (بعدها سازمان وحدت کمونیستی (گروه اتحاد کمونیستی سابق - جناح چپ جبههٔ ملی)، جامعهٔ سوسیالیست‌ها، حزب تودهٔ ایران، سازمان انقلابی حزب توده، سازمان مارکسیست لنینیستی طوفان، سازمان انقلابیون کمونیست (بعدها: اتحادیهٔ کمونیست‌های ایران)از گروه‌های فعال در کنفدراسیون بودند. در هر دوره‌ای یک یا چند گروه و گرایش بر فعالیت کنفدراسیون هژمونی داشتند.

حال با این چنین گروه ها و سازمان ها و دسته بندی هایی که در کنفدراسیون وجود داشته آیا تصدیق می فرمائید که شما با همه گرفتاری هایی که خودتان بعنوان یک دانشجوی جوان صادق داشته اید نمی توانسته ای بر همه این جناح بندی ها و گروه ها و کارهای آشکار و نهان شان اشراف داشته باشید .
با کمال احترام م حقیقت جو

ناشناس گفت...

آقای سلیمان‌زاده در نوشته‌شان صحبت زیادی در مورد مخوف‌ترین دیکتاتوری جهان که در ایران شاه بود و چگونه ایشان خواهان آزادی و دمکراسی در ایران بود کردند. همچنین چگونه در راه آزادی از یک بنگاه کرایه اتوبوس کلاهبرداری کردند.
ولی فراموش کردند صحبتی از کعبه آمال‌شان یعنی مائو و کتابهای قرمزشان بکنند. و اینکه در آن زمان چیزی از آزادی نمیدانستند و ایدئولوژی ایشان کم از آخوندها نداشت.
ایشان وقاحت را به جایی رساندند که مسئولیت اعدامهای بعد از فاجعه ۵۷ را به گردن قوانین دوران شاه انداختند، در حالی که استاد مائو بزرگترین شماره اعدام را در آن زمان داشت.
تعجب میکنم از این کسانی که بعد از بیشتر از چهل سال هیچ مسئولیتی قبول نمیکنند و همه را به گردن شاه و یا خمینی میندازند. واقعأ باعث تاسف است. اینان به لحاظ پوسیدگی ایدئولوژیک کمتر از حکومت اسلامی نیستند.
رضا م