براي طنز نوشتن لازم هست كه استعداد طنز داشته باشي كه شما نداري، براي اجراي برنامه طنز و استندآپ كمدي در ضمن لازم هست كه فن بيان و حسن ظاهر داشته باشي كه شما اينها را هم نداري. شما بچسب به همون استعداد نيم بندي كه در قافيه بندي داري، و در امتداد نام مريم برو تا برسي به خايه هاي سيدعلي خامنه اي. . بعدد هم شايد جد مرحومت به خوابت بياد و يكي دوتا رباعي دبش بگي.
لبخند ؟ دل درد گرفتم.به اون هرسه تا عباس قسم، چند وقتی بود انقدر نخندیده بودم. جزایرلانگر هانس (که تو معده است)، حّدّث اکبر و اصغر و میخ اسلام محشر کبری بود. محَدَثین ! با تشدید روی دال وبروزن "حَدَث" اونهم نه مفرد که مثنا، صدایی میکنه بلند و "معطر" ! نمیدانستم که شما توان هنرپیشگی هم دارید. با اون تلاوت، زدی رو دست قرآن خونهای سر قبر آقا ! حرف هایتان بسیار مستدل بود. این دارودسته دریوزه بیشتر از همه ز کسی نفرت دارن که نتونن ازش "گزک" بگیرن. اون کسی که کثافت بوده (و هست)، به سیاق شبکه های مافیایی، با همین گزک ها، اسیر و پابوس اینهاست. اینها بالاترین نفرت رو از کسانی دارند که ـــ یا ـــ آگاه اند ـــ یا ـــ درستکار. از پس اینها برنمیان. اگر ـــ هم ـــ آگاه با شند و ـــ هم ـــ درستکار که میرن رو خط تیر. این دارودسته اصطلاحی دارن بنام "دست خون" (قماربازکهنه کاری که بی دیدن میدونه تو دست حریفش چیه).از این چنین آدمهایی شکارند.سر آدمهای باسوادوبافرهنگ رونمیشه شیره مالید.
جریان پول پت هم همین بود. خوب فهمیده بود که آدمهای فرهیخته رو بسادگی نمیشه خرید، سرشون رو هم نمیشه شیره مالید. تنها راه کنترل جامعه رو این دید که نسل اینها رو وربندازه. پس از اولین سری قتل عامها، همه روشنفکرها مخفی شدن یا خودشون رو در مردم گم کردن. پل پوت میداد همه رو جمع کنن و تمام کسانی که روی بینی شان رد عینک بود، یا انگشت میانی دست راست شان رد "قلم" داشت روبگیرن وبا ساک پلاستیک خفه کنن. چرا ؟ چون این مردک ابله، از پس عنصر آگاه بر نمیامد. من بیاد ندارم خونده باشم یا شنیده باشم که جایی از کسی بخواهند که گزارش "خواب" بنویسه. بالاترین دیکتاتور ها و فاشیستها هم از حد "رفتار" و "ظواهر" جلوتر نرفتند. تو همین رژیم فاشیستی اسلامی آخوندی هم اگه کسی "حفظ ظاهر" بکنه، کاریش ندارن، از حد "فرد" و "برون و قال" جلوتر نمیرن. این یکی میره تو "درون"، تو مخ هر کس. تو رژیم شاه نقطه قرمز "قیام مسلحانه" یا "توهین به شاه" بود، آزادیهای فردی و اجتماعی بود.با این آخوندهای آدمخور، این محدوده کوچک شد رسید به حد فرد. با دارودسته رجوی، فرد هم محو شد. ضدیت اینها با سرمایه داری از موضع پایین تر از خودشه.تومحله خودمن توپاریس یه جایی رو دیوار یک فحش چارواداری نوشته به رییس جمهور. چهار ماهه که من هرروز از اینجا ردمیشم ببینم کسی میاد اینو پاک کنه، حاشا و کلا. انگار نه انگار.تو رژیم آخوندی همین حکم اعدام داره. اما اونجا هم اگه کسی به چیزی فکر کنه کاریش ندارن، نمیان کسی رو بگیرن زیر ضرب که چرا به خودت انتقاد نمیکنی. اون موقعی که من تو این دارودسته نکبت بودم، منو گرفتن زیرضرب که چرا به فلان موضوع سیاسی فکر کردی (بماند که حق با من بود). بعد گرفتندم زیرضرب که باید به خودت انتقاد کنی.باید به خودت انتقاد کنی تا برگردی. گفتم "هیچ انتقادی به خودم ندارم".
من هم برداشتم به خود رهبر نوشتم که این مسئولی که برای من تعیین کردن، هروقت تلفن میکنم، انقدر معطل میکنه تا من بهش سلام کنم. به کوتاهی دستم انتقاد میکنم که نمی تونم از همونجا بزنم تو دهنش.
تو ایران که بودم، ده نفر رد خونه منو داشتن، یکی یکی تیربارون شدن، من دستگیر نشدم. هیچکدامشان اینجوری نبودن.
سی و شش ساله واستادن من برگردم به خودم انتقاد کنم. ضنار بده آآآآآآآآآآ ش به همون خیال بآآآآآ ش
جناب ناشناس حتا بی اسم مستعار. این چند خط رو می نویسم نه برای دفاع از آقای یغمایی، برای تو که بفهمی تا چه اندازه بی سوات هستی. ۱ واژه ی فرانسوی (comédien) در فارسی همان معنا رو نداره.تو فارسی میشه"بازیگر".خیلی جاها به "کمدین" میگن (acteur/actor).یعنی به کریستوفر لی که نقش دراکولا رو بازی میکرد میشه گفت "کمدین". معنای دوم کمدین "بازیگر طنز" است یا طبزپرداز (humouriste).
۲ "...لازم هست كه استعداد طنز داشته باشي كه نداري،" تو دکترای ادبیاتت رو از کجا گرفتی ؟ اون رهبرات چهل ساله تو این "سرمایه داری که همه جایش کثیف است"،کنگرخورده ن ولنگرانداخته ن؛، تیتر یه روزنامه رو نمی تونن بخونن، تحلیل پیش کش ! جناب ذوب شده در ولایت توحید ناب ناب (چون توحید آخوندها به اندازه کافی "ناب" نیست). نه تو،که اون گنده هاتون دهشاهی سواد ندارن،و نه حتا نیم شاهی از جربزه و صداقت حنیف نژادرو، دست ور دار از این گنده زگویی ها. علم مدیریت در ابتدای سده ۲۰ پاگرفت و تحت تاثیر دو جریان بود : ارتش وکلیساکه "سازماندهی جمع" رو تجربه کرده بودن.و دو جریان شد ـ جریان "قوی باش" (Be big/قلدر منشی).کاریسما تو اینجاست ـ جریان "مهربان باش" (Be soft/کد خدا منشی) با الهام از کلیسا هر دوی این جریانها در سازماندهی جامعه مدنی شکست خوردچون به فرد بها نمیداد.ارتش بدنیست اما جامعه مدنی رو نمیشه مثه یه پادگان اداره کرد.خمینی آمد خودش و روابط منحط حوزه های علمیه رو در جامعه "تکثیر" کرد. جامعه ای پر از ریا،دروغ،خرافه وجهل.حالا مجاهدین میخان بیان روابط بسته ای بر پایه "تبعیت بی چون و چرا" رو در سطح جامعه تعمیم بدن. رک، بی رودرواسی، اگه قراره مجاهدین تو ایران به قدرت برسن، هیچ لازم نکرده تغییری صورت بگیره. برو بگو این مامور وزارت اطلاعاته. گور پدر اون مسئولین و اون رهبرات !مازدیم به سیم آخر ! جامعه امروز رو دیگه نمیشه با بخشنامه، اتوریته و کاریسما از "بالا" کنترل کرد. دوران کنترل تمام شد، باید اداره کرد. روز به روز و از "پایین". ۳ "....لازم هست كه فن بيان و حسن ظاهر داشته باشي". ما بی دین و لامصب ایم،تو که از چشمه ناب توحید سیرابی شدی، تو چرا ؟"الله" آقای یغمایی رو این جوری آفریده، تو به صنع الله ایراد میگیری ؟ بی سواد،بی فرهنگ ! برای طنز نویس بودن باید "منطقی" بود، نیازی به دک و پوز نیست ! باید روانشناس بود. بالزاک کارش این بود که تو جامعه بگرده و بسیار کتاب داره با تیتر (étude des moeurs de la société)بررسی اخلاقیات و رفتار جامعه
این دوتا جمله طنز ــــ با محتوا ــــ رو هم از (مرحوم Alex Métayer)طنز پرداز فرانسوی داشته باش --- وقتی روی قوطی کنسرو می نویسن "تاریخ مصرف تا ۸ فوریه"، میخوام بدونم تو این دقیقه ی ساعت یازده و ۵۹ دقیقه به نیمه شب چه اتفاقی میفته که یه باره کنسرو غیرقابل مصرف میشه ! --- وقته یه هواپیما سقوط میکنه،جعبه سیاه سالم میمونه.عجب شوتهایی ! خب چرا خود هواپیما رو از مون جنس نمی سازند ؟ ۴ "...بچسب به همون استعداد نيم بندي كه در قافيه بندي داري". پس از اشتباه استراتژیک اون رهبرت،هزاران هزار نفر با زمزمه همین قافیه های نیم بند جلوی جوخه های تیرباران رفتند.امروزاطلاعیه های اون رهبرات دویست تا بیننده نداره،برنامه های "اسماعیل یغمایی" روز اول پونزده هزارتا بیننده داره، ۷۵ برابر اون رهبرات ! ۵ "...درامتداد نام مريم برو تا برسی به خايه هاي سيدعلي خامنه ای".توهم بی امتداد، یکراست با سر برو تو "بغل" مریم جونت ! بقول مولوی، چونکه با جاکش سروکارت فتاد، پس زبان لمپنی باید گشاد ۶ اینهایی که نوشتی، "محتوا" نداره، مرده شوی "شکل" ات رو ببره ! صفا کردی از طنز و بازی با کلمات، بیسوات بی عرضه ؟ ۷ اشکال از تو نیست، از اینه که شماها چسبیدین به دورانی که به سر آمده، اما ول کن نیستید : دورانی که فرد توش ارزشی نداشت،دوران"سوسیالیسم واقعا موجود"وکوباو حتا انقلابیون توحیدی در دفاعیاتشان به آن استناد میکردند.این"جمع"بود که مهم بودونه"فرد".بعد از اینکه این امپراتوری سوسیالیستی فروریخت،ازیکی از آخرین روسای حزب کمونیست شوروی پرسیدند"اشکال کار کجا بود ؟".گفت
۳ نظر:
براي طنز نوشتن لازم هست كه استعداد طنز داشته باشي كه شما نداري، براي اجراي برنامه طنز و استندآپ كمدي در ضمن لازم هست كه فن بيان و حسن ظاهر داشته باشي كه شما اينها را هم نداري. شما بچسب به همون استعداد نيم بندي كه در قافيه بندي داري، و در امتداد نام مريم برو تا برسي به خايه هاي سيدعلي خامنه اي. . بعدد هم شايد جد مرحومت به خوابت بياد و يكي دوتا رباعي دبش بگي.
۲۵ اردیبهشت ۲۵۷۹ ايرانى ۱۴ مه ۲۰۲۰ مسعودعالمزاده پاريس
لبخند ؟ دل درد گرفتم.به اون هرسه تا عباس قسم، چند وقتی بود انقدر نخندیده بودم.
جزایرلانگر هانس (که تو معده است)، حّدّث اکبر و اصغر و میخ اسلام محشر کبری بود.
محَدَثین ! با تشدید روی دال وبروزن "حَدَث" اونهم نه مفرد که مثنا، صدایی میکنه بلند و "معطر" !
نمیدانستم که شما توان هنرپیشگی هم دارید. با اون تلاوت، زدی رو دست قرآن خونهای سر قبر آقا !
حرف هایتان بسیار مستدل بود. این دارودسته دریوزه بیشتر از همه ز کسی نفرت دارن که نتونن ازش "گزک" بگیرن. اون کسی که کثافت بوده (و هست)، به سیاق شبکه های مافیایی، با همین گزک ها، اسیر و پابوس اینهاست.
اینها بالاترین نفرت رو از کسانی دارند که ـــ یا ـــ آگاه اند ـــ یا ـــ درستکار. از پس اینها برنمیان. اگر ـــ هم ـــ آگاه با شند و ـــ هم ـــ درستکار که میرن رو خط تیر. این دارودسته اصطلاحی دارن بنام "دست خون" (قماربازکهنه کاری که بی دیدن میدونه تو دست حریفش چیه).از این چنین آدمهایی شکارند.سر آدمهای باسوادوبافرهنگ رونمیشه شیره مالید.
جریان پول پت هم همین بود. خوب فهمیده بود که آدمهای فرهیخته رو بسادگی نمیشه خرید، سرشون رو هم نمیشه شیره مالید. تنها راه کنترل جامعه رو این دید که نسل اینها رو وربندازه. پس از اولین سری قتل عامها، همه روشنفکرها مخفی شدن یا خودشون رو در مردم گم کردن. پل پوت میداد همه رو جمع کنن و تمام کسانی که روی بینی شان رد عینک بود، یا انگشت میانی دست راست شان رد "قلم" داشت روبگیرن وبا ساک پلاستیک خفه کنن. چرا ؟ چون این مردک ابله، از پس عنصر آگاه بر نمیامد.
من بیاد ندارم خونده باشم یا شنیده باشم که جایی از کسی بخواهند که گزارش "خواب" بنویسه. بالاترین دیکتاتور ها و فاشیستها هم از حد "رفتار" و "ظواهر" جلوتر نرفتند. تو همین رژیم فاشیستی اسلامی آخوندی هم اگه کسی "حفظ ظاهر" بکنه، کاریش ندارن، از حد "فرد" و "برون و قال" جلوتر نمیرن. این یکی میره تو "درون"، تو مخ هر کس. تو رژیم شاه نقطه قرمز "قیام مسلحانه" یا "توهین به شاه" بود، آزادیهای فردی و اجتماعی بود.با این آخوندهای آدمخور، این محدوده کوچک شد رسید به حد فرد. با دارودسته رجوی، فرد هم محو شد.
ضدیت اینها با سرمایه داری از موضع پایین تر از خودشه.تومحله خودمن توپاریس یه جایی رو دیوار یک فحش چارواداری نوشته به رییس جمهور. چهار ماهه که من هرروز از اینجا ردمیشم ببینم کسی میاد اینو پاک کنه، حاشا و کلا. انگار نه انگار.تو رژیم آخوندی همین حکم اعدام داره. اما اونجا هم اگه کسی به چیزی فکر کنه کاریش ندارن، نمیان کسی رو بگیرن زیر ضرب که چرا به خودت انتقاد نمیکنی.
اون موقعی که من تو این دارودسته نکبت بودم، منو گرفتن زیرضرب که چرا به فلان موضوع سیاسی فکر کردی (بماند که حق با من بود). بعد گرفتندم زیرضرب که باید به خودت انتقاد کنی.باید به خودت انتقاد کنی تا برگردی. گفتم "هیچ انتقادی به خودم ندارم".
من هم برداشتم به خود رهبر نوشتم که این مسئولی که برای من تعیین کردن، هروقت تلفن میکنم، انقدر معطل میکنه تا من بهش سلام کنم. به کوتاهی دستم انتقاد میکنم که نمی تونم از همونجا بزنم تو دهنش.
تو ایران که بودم، ده نفر رد خونه منو داشتن، یکی یکی تیربارون شدن، من دستگیر نشدم. هیچکدامشان اینجوری نبودن.
سی و شش ساله واستادن من برگردم به خودم انتقاد کنم.
ضنار بده آآآآآآآآآآ ش
به همون خیال بآآآآآ ش
۲۹ اردیبهشت ۲۵۷۹ ايرانى ۱۸ مه ۲۰۲۰ مسعودعالمزاده پاريس
جناب ناشناس حتا بی اسم مستعار.
این چند خط رو می نویسم نه برای دفاع از آقای یغمایی، برای تو که بفهمی تا چه اندازه بی سوات هستی.
۱ واژه ی فرانسوی (comédien) در فارسی همان معنا رو نداره.تو فارسی میشه"بازیگر".خیلی جاها به "کمدین" میگن (acteur/actor).یعنی به کریستوفر لی که نقش دراکولا رو بازی میکرد میشه گفت "کمدین".
معنای دوم کمدین "بازیگر طنز" است یا طبزپرداز (humouriste).
۲ "...لازم هست كه استعداد طنز داشته باشي كه نداري،"
تو دکترای ادبیاتت رو از کجا گرفتی ؟ اون رهبرات چهل ساله تو این "سرمایه داری که همه جایش کثیف است"،کنگرخورده ن ولنگرانداخته ن؛، تیتر یه روزنامه رو نمی تونن بخونن، تحلیل پیش کش !
جناب ذوب شده در ولایت توحید ناب ناب (چون توحید آخوندها به اندازه کافی "ناب" نیست). نه تو،که اون گنده هاتون دهشاهی سواد ندارن،و نه حتا نیم شاهی از جربزه و صداقت حنیف نژادرو، دست ور دار از این گنده زگویی ها.
علم مدیریت در ابتدای سده ۲۰ پاگرفت و تحت تاثیر دو جریان بود : ارتش وکلیساکه "سازماندهی جمع" رو تجربه کرده بودن.و دو جریان شد
ـ جریان "قوی باش" (Be big/قلدر منشی).کاریسما تو اینجاست
ـ جریان "مهربان باش" (Be soft/کد خدا منشی) با الهام از کلیسا
هر دوی این جریانها در سازماندهی جامعه مدنی شکست خوردچون به فرد بها نمیداد.ارتش بدنیست اما جامعه مدنی رو نمیشه مثه یه پادگان اداره کرد.خمینی آمد خودش و روابط منحط حوزه های علمیه رو در جامعه "تکثیر" کرد. جامعه ای پر از ریا،دروغ،خرافه وجهل.حالا مجاهدین میخان بیان روابط بسته ای بر پایه "تبعیت بی چون و چرا" رو در سطح جامعه تعمیم بدن. رک، بی رودرواسی، اگه قراره مجاهدین تو ایران به قدرت برسن، هیچ لازم نکرده تغییری صورت بگیره. برو بگو این مامور وزارت اطلاعاته. گور پدر اون مسئولین و اون رهبرات !مازدیم به سیم آخر !
جامعه امروز رو دیگه نمیشه با بخشنامه، اتوریته و کاریسما از "بالا" کنترل کرد. دوران کنترل تمام شد، باید اداره کرد. روز به روز و از "پایین".
۳ "....لازم هست كه فن بيان و حسن ظاهر داشته باشي".
ما بی دین و لامصب ایم،تو که از چشمه ناب توحید سیرابی شدی، تو چرا ؟"الله" آقای یغمایی رو این جوری آفریده، تو به صنع الله ایراد میگیری ؟
بی سواد،بی فرهنگ ! برای طنز نویس بودن باید "منطقی" بود، نیازی به دک و پوز نیست ! باید روانشناس بود. بالزاک کارش این بود که تو جامعه بگرده و بسیار کتاب داره با تیتر (étude des moeurs de la société)بررسی اخلاقیات و رفتار جامعه
این دوتا جمله طنز ــــ با محتوا ــــ رو هم از (مرحوم Alex Métayer)طنز پرداز فرانسوی داشته باش
--- وقتی روی قوطی کنسرو می نویسن "تاریخ مصرف تا ۸ فوریه"، میخوام بدونم تو این دقیقه ی ساعت یازده و ۵۹ دقیقه به نیمه شب چه اتفاقی میفته که یه باره کنسرو غیرقابل مصرف میشه !
--- وقته یه هواپیما سقوط میکنه،جعبه سیاه سالم میمونه.عجب شوتهایی ! خب چرا خود هواپیما رو از مون جنس نمی سازند ؟
۴ "...بچسب به همون استعداد نيم بندي كه در قافيه بندي داري". پس از اشتباه استراتژیک اون رهبرت،هزاران هزار نفر با زمزمه همین قافیه های نیم بند جلوی جوخه های تیرباران رفتند.امروزاطلاعیه های اون رهبرات دویست تا بیننده نداره،برنامه های "اسماعیل یغمایی" روز اول پونزده هزارتا بیننده داره، ۷۵ برابر اون رهبرات !
۵ "...درامتداد نام مريم برو تا برسی به خايه هاي سيدعلي خامنه ای".توهم بی امتداد، یکراست با سر برو تو "بغل" مریم جونت !
بقول مولوی، چونکه با جاکش سروکارت فتاد، پس زبان لمپنی باید گشاد
۶ اینهایی که نوشتی، "محتوا" نداره، مرده شوی "شکل" ات رو ببره ! صفا کردی از طنز و بازی با کلمات، بیسوات بی عرضه ؟
۷ اشکال از تو نیست، از اینه که شماها چسبیدین به دورانی که به سر آمده، اما ول کن نیستید : دورانی که فرد توش ارزشی نداشت،دوران"سوسیالیسم واقعا موجود"وکوباو حتا انقلابیون توحیدی در دفاعیاتشان به آن استناد میکردند.این"جمع"بود که مهم بودونه"فرد".بعد از اینکه این امپراتوری سوسیالیستی فروریخت،ازیکی از آخرین روسای حزب کمونیست شوروی پرسیدند"اشکال کار کجا بود ؟".گفت
فرد را نادیده گرفتیم
زت زیاد !
ارسال یک نظر