دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۹ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

در همدلی و همراهی با دوست شاعرم اسماعیل وفا یغمایی میرزا آقا عسگری . مانی

در همدلی و همراهی با دوست شاعرم اسماعیل وفا یغمایی
میرزا آقا عسگری . مانی
                           پس از بیداری
در ناگهانِ دشت،
سنگ سپید آتشزنه به رقص آمد
آنگاه خاراسنگها به او پیوستند.
فلامینگوی سنگها، حقیقت را به جنبش آورد.
ما ایستاده بودیم در قامت مناره ها

- این موشکهای آماده به شلیک -
برای کوبیدن کاخِ شیطان
                        درکهکشان!

در ناگهانِ جنگل
درختی کهن شکوهمندانه به راه افتاد.
آنگاه درختانی دیگر.
راه پیمایی به سوی زمانِ بی پیامبر آغاز شد!

اما ما ایستاده بودیم
مومنانه و تغییرناپذیر
در شولای ترس و احکام آسمانی.
منتظر ظهور منجی بودیم.
اگر هلال ماه پیدا می شد و نمی دیدیم،
چگونه می توانستیم؛
میان ران های حوریان بهشتی به خواب رویم؟!
پس، ناگزیر؛ ازجای خود تکان نمی خوردیم.
***
خواب می دیدم درمالزی زیر یک هیولا خوابیده ام،
در لبنان زیر یک سازمان ترور،
در عربستان زیر کومه های آیه و شن،
در لندن زیر یک جنتلمن،
در قم زیر پتوی احادث،
در تهران زیر یک پل،
زیر رهبر هیولاها.
آن چه می دیدم تجاوز نبود، خواب بود!

                           -«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»

زمستان بود و جنگلِ باژگونِ قندیل ها.
نخست یک کلاغ کمی رَپ خواند،
آنگاه قناری ها زوربای تئودراکیس را دم گرفتند.
ناگهانِ باغ یخ
در رقص نور و رنگ فروشد.
آوای کُر در تالار فضا پیچید.

اما ما همچنان ایستاده بودیم
قاری به قرائت و
زائر به زاری، مزامیر می خواندند.
و ما هایهای می گریستیم
و از دیرکرد ظهور برسر خود می کوفتیم.
من هی بخودم دست می کشیدم تا بدانم هستم؟ نیستم؟ چیستم؟!

                           -«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»

اکنون از خیمه‍ی خیال و از کومه‍ی کابوس گریخته ام.
سرزمین کهن را می بینم
که فرمانرو دیوها، مردآزماها و مومنان است
و شهروندانش جن ها و پری هایند.
دست می سایم به مناره ها، مرده ها و آویزه های یخ
نیستند، نیستند!
پس این ها چیستند؟
که خانه ها و خیابان ها را پرکرده اند؟!

فرشِ سرزمینم را از زیر پاهایم کشیده اند.
روی قالی پرنده درفضای خیال و خواب می پرم.
حوریان زیر جنتلمن ها خوابیده اند
«آزادیخواهان» زیر جن ها و مراجع!

                              -«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»
***
آنسوترک:
قناری ها و فیلسوفان رپ می خوانند.
درختان و شاعران راه می روند.
سنگ ها و کافران تانگو می رقصند!
اینسوترک:
کاردِ ایمان، گلوی حقیقت را
در برابر دوربین ها می بُرد!

                            -«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»

هیچ نظری موجود نیست: