با
اينکه هنوز گذر زمان و ایام سخت «بدون بابا» برام جانکاهِ ، علیرغم این
که دلم براش خیلی تنگه و جاش خیلی خیلی خالیه، و قلبم از نبودش پر درد و
سنگينه، اما یه جورایی انگار که هم هست و هم نیست! برام تجربه عجيبيه!
انگار خودش میخواسته که منو با يک تجربه جديد آشنا کنه و مثل هميشه، همچنان
تلاشش در مستقل کردن و توانايی بخشيدن به روحيهی منه! دیگه نیست که صبح بیدار بشه و با صفا و شوخ طبعیِ خاص خودش بپرسه: «امشب
منبع خیر نیست؟» (منظورش از "منبع خير" آمنه و عاطفه بودن که بيشتر روزها
زنگ میزدند و میگفتند: «بابا شام بیاين اینجا.» و چقدر بابا خوشحال میشد)،
دیگه نیست که بگه: «امروز جمعه است، به خواهرات بگو شام بیان اینجا که شب
دور هم باشیمدر چهلمين روز درگذشتِ نازنين پدرم «مهدی تقوايی!»
دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر