دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۴۰۰ اردیبهشت ۵, یکشنبه

سرود هله ای ملت ایران. شعر سرود اسماعیل وفا یغمائی


  •   سرود هله ای ملت ایران
    شعر سرود اسماعیل وفا یغمائی

    هله ای ملت ایران کوشش،هله ای ملت ایران جوشش
    هله ای ملت ایران خیزش،هله ای ملت ایران توفش
    هله ای کارگران،هله ای برزگران ،هله ای رنجبران، بر پا برپا
  • هله ای گرسنگان ، هله ای برهنگان، هله ای محرومان ،برپا برپا
    دست خود به دست هم دهید،از خزر گرفته تا عمان
    بر علیه ظلم ارتجاع،کرد و لر بلوچ و ترکمان
    بند دوم
    تا بکی سلطه ی ظلمت ای خلق
    تا بکی در شب محنت ای خلق
    تا بکی در کف این دژخیمان
    همه جا خانه ی نکبت ای خلق
    تا کی گرید همه دم ، در چنگ ظلمت و غم
    بشنو بانگ ایران بر پا بر پا
    تا بسوزد همه جا خشم سوزان شما
    خانه دژخیمان برپا بر پا
    جاودان خروش انقلاب، در ره خدا و توده ها
    سرنگون نظام ارتجاع، این بود خروش خلق ما
    تکرار بند اول
    هله ای ملت ایران کوشش،هله ای ملت ایران جوشش
    هله ای ملت ایران خیزش،هله ای ملت ایران توفش
    هله ای کارگران،هله ای برزگران ،هله ای رنجبران، بر پا برپا
    هله ای گرسنگان ، هله ای برهنگان، هله ای محروما ن،برپا برپا
    دست خود به دست هم دهید،از خزر گرفته تا عمان
    بر علیه ظلم ارتجاع،کرد و لر بلوچ و ترکمان

  • سرگذشت این سرود
  • سرود هله ای ملت ایران را در ابتدا دراواسط ماه تیر سال شصت در خانه ویلائی مهندس اشراقی در شمال شهر تهران با چند ترانه و سرود دیگر نوشتم. در ان روزگار که هر روز صبح خبر تیر باران دهها نفرجوانان و نوجوانان از رادیو پخش میشد ،شبها ومسلسل به دوش در هنگام نگهبانی در پشت پنجره طبقه دوم خانه و هنگامیکه صدای آژیرها ی گشتهای پاسداران وگاه تک تیرها و رگبارهای مقطع را در دل شب می شنیدم فکر میکردم روزگار من و رفقائی که در آن خانه مخفی زندگی میکردیم، (من وهمسرم و مجاهد خلق مهدی تقوائی وا(که سالها بعد راهی دیگر برگزید) و در ان ایام استخوان رانش دو تکه شده بود و امکان بردنش به بیمارستان نبود و دردی استخوانسوز را با صبوری تحمل می کرد وتنی دیگر) چند روزی بیبشتر نخواهد پائید. بنابراین می خواستم چند سرود و ترانه از خود بیادگار بگذارم. این سرود نیز از زمره آنهاست.سطر اول این سرود از سروده های روزنامه نگار  کریمپور شیرازی است که از زمزمه های گاه و بیگاه پدرم بود و از کودکی توجه مرا بر می انگیخت .در گذر روزگار، پدرم نخستین الهام دهنده این سرود پس از تحمل رنجهای فراوان در گذشت. بعدها مهندس اشراقی در تهاجم سکته قلبی از دنیا رفت .سمیه دخترک دستگیر شده مهدی در تهاجم سرطان جان داد. ناهید همسرش در جدالی سنگین با بیماری خسته جان خود را به ساحل سلامت رسانید و سالها بعد در لندن درگذشت. مهدی نیز چندی قبل جان به هستی بزرگ سپرد. من راهی دیگر را برگزیدم  . چهلسال بعد این سرود در پشت هر کلمه خود مرا به یاد ان ایام می اندازد، ایامی که هنوز ادامه داردد و سرانجام و تنها و تنها با خروش مشترک ملت بزرگ ایران و تمام اجزائش از کرد و فارس و بلوچ و لر و ترکمان و ترک و عرب و مسلمان و نامسلمانش فرو خواهد ریخت. این سرود بعدها در وین اجرا شد ولی مشخص نشد چه سرنوشتی پیدا کرده استو امید که بماند و به دست مردم رسد .

 

هیچ نظری موجود نیست: