دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۴۰۴ اسفند ۲۵, دوشنبه

سه شعر بهاری از ساسان سیرنگ

 


 بهارانه
آمد بهارِ رنگین، با جلوه‌های بسیار 
برخاست دانه از خاک، جانانه گشت گلزار
بر دشت و باغ و بستان، باران شکوفه بارید 
گنجشک‌ها سرودند، بر شانه‌ی سپیدار
بهمن گذشت و دی رفت، اسفند هم به سر شد
خورشید چهره بگشود، نوروز شد جلودار
نرگس نشست در باغ، سنبل شکفت و مینا 
نیلوفر و گلایل، با نازهای بسیار
ابر از کرانه بارید، بر سبزه‌های خندان
مرغان به شوق خواندند، در شاخه‌های بیدار
گندم جوانه آورد، در دامن خوش کرت
دهقان دوباره خندید، با دیدن نخودزار
آغوش صبح وا شد، با بوی یاس و خوشبو
لبخند زد به دامن، خورشید گرم و دلبار
جانا، به رسم دیرین، پایی بزن به شادی
در باغ سینه‌ی ما، نور و طراوتی کار

***
پیک مهربانی


هر ساله همره ماست، این جشن باستانی
در کوچه و خیابان، با مهر و شادمانی
آرد نوای لبخند، دارد پیام پیوند،
در جای جای میهن، این پیک مهربانی
امید می‌نشاند، در جان مردمانش
شاد  است و روح‌پرور، چون عطر  بوستانی
با رقص شعله‌هایش، سرمست از بهاران
روشن کند جهان را، در شام زندگانی
آتش زند زبانه، بر تیرگی و اندوه
سوزد غم زمانه، این عشق جاودانی
از روزهای شیرین، دارم به دل سخن‌ها
آری ز نوبهاران، وز دورِ نوجوانی
زآن روزهای لبخند، وز دوستان خرسند
از خاطرات چون قند، در لحظه های جانی
سیرنگ اگرچه امشب، دور از می و سرور است
فردا به جمع یاران، آید به کامرانی

**


 تردید مکن فردا را!

بهاران خواهد شد دیگر بار
طلوع خواهد کرد یاس بر شانۀ دیوار
و بال خواهد گشود کلام بر فراز  سکوت

جنوب نیشکرستان خواهد شد
و سیراب خواهد کرد برنج را تدبیر در شمال

تنهایی پایان خواهد شد با بوسه های شاد
و سامان خواهد گرفت انتظار

دو باره درخت را
شلوغ خواهد کرد گنجشک
و حوض،
آغاز خواهد شد با ماهی قرمز

دوباره جوان و تابستان خواهد شد خاک
گل خواهد داد بیشمار
و بر شاخه ها،
انگور خواهد وزید بی تردید

دوباره راه خواهد شد تبعدیان را بازگشت
و یاد خواهد کرد
مردمان را مهربانی و امید

دوباره رسم خواهد شد چوب الک*
و حاجی فیروز،
رنگین خواهد کرد نوروز را

دوباره به خانه نان خواهد برد پدر عطرآگین
و مادر درشت خواهد خندید خشنودی را

دوباره رونق خواهد گرفت لبخند
و گرم خواهد کرد کرسیِ شب چره را پیوند
دوباره نان و پنیر،
شیرین خواهد کرد چای را بر دهان
و دود اسپند،
وسعت خواهد بخشید  کوچه را

دو باره جیبها پر از نقل و شادی خواهد شد
و گریبان ها سرشار خواهد گشت از ایمان

دوباره نان محلی شرح خواهد داد روستا را
و مردان را به درو خواهد خواند گندمزار

دوباره شبدرزار
چند برابر خواهد کرد دهکده را
و سیراب خواهد کرد
نخودزار و جوزار را مرد روستایی

دوباره غله فتح خواهد کرد کندوها را
و آباد خواهد ساخت
حیاط را بوی ترخینه

دوباره سیر خواهد شد
سفره از شیره یِ انگور
و وسیع خواهد کرد خانه را
قیل و قال کودکان

دوباره کله جوش برپا خواهد شد*
و آدینه، خَیرات ادامه خواهد داشت*

دوباره مادران آبگوشت خواهند آموخت
و نان کسمه ایی و فتیر
به سفره باز خواهد گشت

دوباره به صحرا خواهد برد
سپیده دم چوپان را
و معنا خواهد کرد آسمان را
دود آتش ِ شیرجوش

دوباره به آشیانه ی خود باز خواهد گشت مذهب
و دست زندگی را خواهد گرفت عشق

دوباره سروری خواهد کرد اعتماد بر قلبها
و به پیش خواهد رفت
اندیشه تا آنسوی احساس

تردید مکن فردا را
فردا،
زبان رسمی ادبیات خواهد بود، شاهنامه
زرتشت، تکثیر خواهد شد در گیاه و انسان و فلز...

و شاعران سپیده دم و مهتاب،
تفسیر خواهند شد در کلاس شعر

تردید مکن فردا را
تردید مکن فردا را
!

هیچ نظری موجود نیست: