به بادها حسد میبرم
اسماعیل وفا یغمایی
به باد حسد میبرم
و خشمگینم
که بادها در آنسوی نخلستان
میگذردند آزاد
بر لبان و گلوی تو و گیسوانت
و میبوسند
ومن نمیتوانم
و بادها را دوست دارم
که عِطر نخلستان مهربان
و بوی ترا
به سوی من میآورند
تا ترا ببویم
واگر بمیرم و بمیری
بادها را دوست نخواهم داشت
وقتی غبارهای من
بر غبارهای تو فرو میریزد
و هماغوش میشویم
در هم آمیخته
در بیابانی بی هیچ وزش بادی
تا ما را از هم جدا سازد
***
آه عشق من
به نخلستان خواهم گفت
به بادها بگویند
هر گز بر غبارهای ما نوزند
تا هنگام که نخلی از خاک ما سر بر آورد
امیخته ی من و تو
و پس از بر آمدن من و تو در یک تن
در هیيت نخلی مشترک
بوزند در زیر نور ماه مهربان کویر
تا گیسوان تو به نوسان آیند
و من شعرهایم را برای تو
بر زمزمه بادها بنویسم
و به بادها سپارم
برای عاشقان فردا
در گذر از خور به گرمه
پیاده و کوله بر دوش آبان ۱۳۴۸
پنجاه و هفت سال قبل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر