در کوخ تنفروشان
اسماعیل وفا یغمایی
ای دوست خانه کردن، در کوخ تنفروشان
بهتر که زیستن در، کاخ وطنفروشان
گفتند از کبوتر،وز آسمان وپرواز
دیدیمشان در آخر، با کرگدنفروشان!
یکصد هزار یوسف،در چاه مرگ مردند
تا رونق بساط این پیرهنفروشان
د ر مقتل سیاووش،گرسیوز است و تیغش1
اما ،مکن فرامش،طشت و لگنفروشان
یک بیکرانه طشت از خون سیاوشان پر
تا شعرها بگویند، از آن سخنفروشان
کردیم ترک خدمت،در کاخ شیخواران
چون شاعران ندارند،کسب دهنفروشان
هشتیم جای خود را،بهر نعیقکاران2
مجموع تاجرانی، بانگ زغنفروشان
بگذار تا بتازند با صد نهیق،باری3
در پیشگاه تخت خردر چمنفروشان
ای دشتهای غربت،بی مرزو تلخ وخشکید
اما به از بهشت مولای منفروشان
وادی ز بعد وادی، شادی ز بعد شادی
خوش میروم به سوی شاه محنفروشان4
تا هر چه غم بریزد در جام من که نوشم
وز آن کساد گردد کسب فتن فروشان5
بر بادها که سنگ گور «وفا»ست بنویس
مردم مرا کفایت،مسکین! عدنفروشان6
در تختگاه تابوت جان مرا مجوئید
رفتم من و رسیدم!تا یاسمنفروشان
اسماعیل وفا یغمائی
--------
یک. گرسیوز قاتل سیاوش
دو.نعیق هماهنگ با کلمه حمید. صدای کلاغ
سه.نهیق هماهنگ با کلمه حمید. صدای الاغ
چهار.محن هماهنگ با کلمه حسن.درد و رنج
پنج.فتن. هماهنگ باحسن و کسر ف.جمع فتنه
شش.عدن. بهشت

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر