شهزاده بود راه همبستگی ملی
اسماعیل وفا یغمایی
ایکاش که ما را بُود دلبستگی ملّی
تا آنکه بپا میشد همبستگی ملّی
هر گوشه کسی کوبد بر طبل و دهل اینک
بنگر که منم تنها برجستگی ملّی
هر کس که به غیر از من اینگونه بگوید آه
بیشک توبدان کو هست بگسستگی ملی
یک عدّه آبا اسلام گویند منار ما
بنگر که بوَد رمز گلدستگی ملی
درسایه آن یکشب گر سرکنی ای طالب
بینی که رها گردی از خستگی ملی
ما مرشدِارشادیم جز خویشتن آزادیم
از هرچه بیا بنگر!!سر بستگی ملّی
تو تجربه فرمایی در حال سجود خویش
چون ما به تو بنماییم تا دستگی ملّی
یک قوم که دنبال ارباب کرملین اند
گویند بیا!اینجاست وابستگی ملّی
یک جمع که اهل حرف گویند مکن تعجیل
زیرا که نکو باشد آهستگی ملّی
!ما سر خوش و دلشادیم!با مال و زر آبادیم
وابسته به خویش واین!!وارستگی ملی
ای دوست بیا بنگر با چشم خرد اینان
دورند سراپا از همبستگی ملّی
بی اصل و هویت از این ملّت و این میهن
با هرچه بجز ایران وابستگی ملّی
چون دولت ساسانی بشکست و فرو افتاد
ما مانده و تاریخی بشکستگی ملّی
شد مکتب دژخیمان آیینه و آیینی
که نام نهادیم اش پیوستگی ملّی
بی اصل و هویّت ما رفتیم الی بهمن
کاخوند بشد ما را سر دستگی ملّی
شه رفت و فقیه آمد با ظلمت بی پایان
ما مانده به زندانِ در بستگی ملّی
از من تو اگر پرسی از شاعر خونین دل
چونست مداوای پسرفتگی مّلی
گویم که رضا شه بود با پور وی و اینک
شهزاده بود راه نورستگی ملّی
با پهلوی ایران یافت ایران حقیقی را
شهزاده رهی سوی بایستگی ملّی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر