سرود ناخدایان نوین
اسماعیل وفا یغمایی
ده مرداد۲۵۸۵ شاهنشاهی
اول اوت ۲۰۲۶ میلادی
این قصیده درد و امید را به یاد فروغی . ملک الشعرای بهار . دکتر خانلری. شجاع الدین شفا. و تمام روشنفکران راستین ایراندوست و ملت گرا به شاهزاده ارجمند نفطه روشن راستین رهایی ملت ایران از چنگال حکومت وحشت و نکبت پیشکش میکنم
در میهنی که دولت خون و جنون بپاست
در میهنی که ابلیس، معبود شیخناست
در میهنی که رود بخشکید لیک شیخ
در رود خون خلق نگه کن،که در شناست
در میهنی که زوزه ی تکبیرهرسحر
برخاسته زضربه ی مضراب دارهاست
در میهنی که سوخت جگرگاه ملّتی
بر خوان شیخ این جگر سوخته غذاست
در میهنی که پوست ز ملّت بکنده شیخ
بنگر!کز این به شانه ی آخوندها عباست
در میهنی که تازه عروسان به خون طپان
بر ریش آیه الله، از خونشان حناست
در میهنی که خنده به لب سر بریده شد
امّا نگه به قهقهه در هر کران عزاست
در میهنی که گشته شرف گاه سکّه ای
از بهر نان و اشک فشان دیده ی حیاست
در میهنی که ظلم و جنایت در اتّحاد
ما را ولیک تفرقه گویا ره رجاست
از من سخن بگویم و از ما نه ملّتی
که بانگ او چو رعد عیان نی که در خفاست
بی نان و آب و امنیت و زندگی، نگاه
لبریز خشم و نفرت اندر پی دواست
دیریست مشت اوست گره رو به شیخ شهر
دستان او گریخته دیگر ز هر دعاست
با شیخ شهر تجربه شد دین و هم خداش
از یک جهان خرافه و خفّت دگر رهاست
از یک جهان کثافت و لوش و لجن که شیخ
فرموده است بر همه عالم چو کدخداست
رفت آن خدا که داشت خمینی نیابتش
وز بعد او وشیخ علی، شیخ مجتباست
رفت آن خدا که سمبل او شیخ بود و رفت
گیرم کسی هنوز در این فکر کو بجاست
رفت آن خدا و نسل نوین را نگاه کن
بر کشتی وطن هویت او همچو ناخداست
ظلمت به حال رفتن وبانگ برو برو
از بانگ ملتّی است که توفنده در فضاست
گیرم به گوشهای کسی اندر سرود خویش
عصر گذشته را به خیال بیا بیاست
گیرم هنوز نیز کسی در خیال خویش
با سیده نسا به ره دشت کربلاست
گیرم کسی به مکتب خود ! نایب کسی است
که قرنهاست در ته چاهی به سامراست
گیرم کسی هنوز هم از پشکل شتر
از بهر چشم خویش به دنبال توتیاست
گیرم هنوز هم به زمانی که میهنی
بر کف درفش موی زنان دلیر ماست
با روسری به عالم خود دارد این خیال
صد ها هزار مهسا را،رهجوی و رهنماست
باور کنیم عصر جهالت گذشته است
گر مانده است بنگر او چار دست و پاست
گاهی بزور گر که پا خیزد،بنگرش
زیربغل بجان شمایان دو تا عصاست
در رفته است سخت تلنگش اگر چه او
از آن خدا که محو شده در پی شفاست
نسل نوین بر آمده از بعد قرنها
بنگر!اگر هنوزترا دیدگان بجاست
همراه او نه شیخ وفقیه و نه چپ نه راست
چشمش سوی ادامه ی شاهان ما رضاست
انکو که در میانه ی میدان نه در خفا
ایرانزمین و ملّت ما را به اقتداست
زین رو بدون جیره ـ مواجب به خدمتش
سرباز وار بسته کمرُشادمان ،«وفا»ست
سرباز ملتّم من تا آخرین نفس
شادا فنا به راه وطن کو ره بقاست
نامت خجسته چون پدر چون نیای تو
ایران به یاد هردو به گلبانگ مرحباست

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر