دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران
‏نمایش پست‌ها با برچسب قصةجام اسماعيل وفا يغمائي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قصةجام اسماعيل وفا يغمائي. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ آذر ۲, یکشنبه

قصةجام اسماعيل وفا يغمائي

چند دقيقه پيش مرده بودم!. بدنم آنجا مقابل رويم افتاده بود و داشت كم كم سرد مي شد. به دستهايم نگاه كردم، به دهان بازم و دوتا از دندانهائي كه دكتر «ژان» تازه آنها را تعمير كرده بود ولي متاسفانه نتوانستم چند روزي بيشتر از آنها استفاده كنم. به پاهايم نگاه كردم ، پاهائي كه سالها راه رفته بودند و دويده بودند و به جائي نرسيده بودند، به گوشهاي خنده دار و پشمالودم كه ديگر مجبور نبودند سر و صداهاي آزار دهنده را بشنوند، به چهره ام كه حالا آرام بود و به جسمم كه بر خلاف تمام عمر ديگر نيازي نداشت، نه نياز به غذا ، نه نياز به هوا، نه نياز به خانه و كاشانه و شغل ، نه نياز به زن ونه نيازهاي فلسفي وسياسي ومذهبي وانواع و اقسام چيزهاي ديگر. ديگراحتياجي نبود كه براي تمديد كارت اقامت..........قصةجام اسماعيل وفا يغمائي

۱۴۰۲ اسفند ۳, پنجشنبه

قصةجام اسماعيل وفا يغمائي.


 

چند دقيقه پيش مرده بودم!. بدنم آنجا مقابل رويم افتاده بود و داشت كم كم سرد مي شد. به دستهايم نگاه كردم، به دهان بازم و دوتا از دندانهائي كه دكتر «ژان» تازه آنها را تعمير كرده بود ولي متاسفانه نتوانستم چند روزي بيشتر از آنها استفاده كنم. به پاهايم نگاه كردم ، پاهائي كه سالها راه رفته بودند و دويده بودند و به جائي نرسيده بودند، به گوشهاي خنده دار و پشمالودم كه ديگر مجبور نبودند سر و صداهاي آزار دهنده را بشنوند، به چهره ام كه حالا آرام بود  ادامه 
_________________________________________

نظرات در باره قصه جام از سایت دیدگاه

قصه جام نه سال قبل برای نخستین بار در سایت دیدگاه به سرپرستی آقای ناظر منتشر شد.نظرات خوانندگان برای خود من بعنوان نویسنده جالب تر از خود قصه بود. بعدها گویا «افلاطون بی بدیلی ازتک نمونه های تاریخ بشر» از این قصه بعنوان سند چند همسری بنده در جمعی عظیم سخن رانده بود!دعا میکنم عقلش بیاید سر جایش! و نیز کمی ادبیات بفهمد در گوشه و کنار نیز ادمهای دیگری کوشش کردند و هنوز هم میکنند که گوش بنده را به بهانه این قصه بکشند  باید گفت جل الخالق از این همه فهم و ادراک! در هر حال بد نیست نظرات دهسال قبل را بینید...ادامه