مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۴, یکشنبه

منظومه: " بدرود....!" . اسماعیل وفا یغمایی. برای امیر وفا . در گرامیداشت تولدش

منظومه: " بدرود....!"
به تمامی کودکانی که در زندانها، پایگاه ههای انقلاب
و در تبعید زاده شدند.
و به پسرم "امیر"
" طریق تو دریاست و راه ههای تو درآبهای روان"
( تورات.مزامیر- مزمور هفتاد وهفت)
 مهر 1362
غرض از نشر این شعر شناخت زندگی یک تن از نسل سوم است و بس.نسلی که بسیاریشان در غربت زاده و قربانی شدند.این شعر را من سی و سه سال قبل در روز تولد پسرم امیر،نخستین روز تولد او سرودم ودر مجموعه شعر «حصار» منتشر شد.. آنموقع من 29 ساله بودم و حالا او سی و سه ساله است. امیر نیز خیلی زودتر از من تجربه را شروع کرد. اگر من در بیست سالگی، او از هنگام تولد مثل صدها تن دیگر مثل خودش.زندگی او و امثال او مثنوی هفتاد منادامه منظومه: " بدرود...

۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

آقای یغمایی یک نکته در نوشته شما هست که سئوال من بود . نوشته اید که امیر درشش سالگی یعنی سال 1370 به سوئد رفت و شما هم طبق نوشته های خودتان درسال 1371 به فرانسه رفتید بعد نوشته اید که امیر درمدت هفت سال پدر و مادرش ر اندید . البته مادرش را ندید چون درعراق بود ولی شما که درفرانسه بودید چه دلیلی داشت که شما را هم نبیند / این را صرف کنجکاوی نوشتم . موفق باشید . محبوبه - الف

esmail گفت...

خانم محبوبه گرامی دلیلش رون است.اولا وقتی من آمدم کادر سیاسی بودم و هر روز در جائی و نه سر داشتم و نه سامان ونه اختیاری از نظر مالی برای سفر.زندگی شخصی من هم زندگی جمعی بود و نه فردی. نهایتا هم آن جوانمرد آذری و همسرش که سرپرستی امیر را داشتند بلیطی برای من فرستادند تا امیر را ببینم.بگذرم وقتی من اندک سر و سامانی گرفتم او نزد من آمد ولی چندان نپائید که دو باره رفت

ناشناس گفت...

امیرعزیز قدر پدر گرامی و شاعر و مهربانت را بدان چنین شعری از عشقی بزرگ درمیآید که تنها یک پدر میتواند به یک پسر داشته باشد . باید از پدرت بخوبی مراقبت کنی و دوست و همراهش باشی وهرچند بسیار دوربوه ای به اجبار ولی بیشتر نزدیک اش باشی و از او بسیار یاد بگیری . حقیقتا که شعر یست درحد اشعار جهانی و اگر کسی این شعر را ترجمه میکرد وبرای یک انجمن شعر و ادبیات فرانسه می فرستاد بیشک یک جایزه جهانی نصیب شما میشد آقای یغمایی کارهایت را با کمک همسرتا ن و دوستانتان ترجمه کنید ودراخیتار مطبوعات ادبی فرانسه بگذارید بسیار استقبال خواهند کرد برای این پدر و پسر مبارز که سختی ها بسیار کشیدند آرزوی توفیق میکنم. صدیقه سروش

ناشناس گفت...

اقای یعمایی عزیز ازجوابتان ممنون ام وسخت متاثر شد م ولی چه میشود کردسرگذشت نسل انقلاب همین بود متاسفانه زندان و تبعید و دوری ورنج و تنهایی و تنهایی . بهرحال باید گذشته را کنار نهاد و عمری را که باقی است با آرامش زندگی کرد . شعرهای و داستان هایان را بنویسید امیر را هم که دارید که خودش نعمت بزرگی است و بیشتر از همه شعر را هم دارید که ارزشمندتراز همه مال دنیاست . شاداب باشید و آرام و شعرهای زیبابنویسید . بسیار اشعارتان را دوست میدارم - مجبوبه

esmail گفت...

امیدوارم امیر و همتاین او سهم حقیقی خود را اززندگی دریابند . تا جائی که به من بر میگشت من در همان آغاز تولدش با او سلام و نیز بدرود گفتم بدرودی فلسفی و نه معمولی که ذات جهان توفنده را تا حدی میشناسم که مائیم و این بی نهایت و دمی بر آوردن و آنگاه به مسیری که آن جبر یا اراده ناشناس تعیین کرده رفتن پس سلام و بدرود از محبت همه ممنونم
اسماعیل

ناشناس گفت...

درود بر شما بسیار زیبا و عمیق است. خیلی استفاده کردم
افسانه محمد زاده

ناشناس گفت...

شاهکار است آقای اسماعیل وفا یغمائی لذت بردم.موفق باشید. افسانه عابدی

jahandid گفت...

با درود،

منظومه اى بسيار زيبا كه در واقع بايد نام انرا "داستان افرينش" گذاشت. ادمى را در تمام كوچه ها، پس كوچه ها، خيابان ها، جاده ها و بزرگ راه هاى افرينش سوار بر سفينه زندگى بالا و پايين ميبرد. دست مريزاد جناب وفا يغمايى و چه خوشبختيم كه اين چنين شيوا و زيبا داستان افرينشى كه خود در ان با پوست و گوشت و استخوان خود بالا و پايين رفتيم، در منظومه اى پر قدرت به ثبت رسيده است.

امير،

تو در اين منظومه همچون سفينه اى هستى كه پدر شاعرت با ان يكى از زيباترين اثار ادبى اين دوره را با كمك وجودت ساخته است. و تو چه خوشبختى كه كسى برايت افرينش را هديه ميدهد. بسيار خوشبختى، امير.

ناشناس گفت...

doroud aghay yaghmahie fesysr besysr amig va ziba man ba hamsaram in ra chand bar kandim mofagh bashid ostad aziz
mahin.h

ناشناس گفت...

va hamchnin kosh halim keh amir az ranjha nejat yaft omidvarim hamisheh shad va salamat bashad
mahin.h