فرهاد کوهستانی کمال شاعری استثنایی بود، تصاویری که وی از فاجعه درحال وقوع می دهد؛ بسیار شگفت انگیز است. شگفت انگیز از نظر پیشی گرفتن بر زمان خود است، تصاویری که ما در حال حاضر در حال مشاهده هستیم, وی در قالب شعر بیان کرده است دلگیرم از خویش زیرا ستایش بی مضایقه را به ابلهی نوشاندم كه در دگردیسی بی مقدار تیغ بر شعور مشترك نهاد و به فتوای تردید ناپذیر تكامل مبدل شد ابلهی كه همراهان خویش را از «آبشار» فروریخت تا خود همچون خدایی خشك بر سیتغ خشك خدا بماند […] من كه شاعرم درختم اما از درختان دیگر آن قدر دور نیستم كه مقدس شوم
نه ! در جنگل هیچ درختی مقدس نمی شود «مقدس» تك درختی است متروك كه با دخیل های ارزان مزین می شود 73 [...]
كسی كه از تو گریختم نادانی تو بركه ای ست در این ساعت كه دریای خون رویای كهكشانی ما در ریشه های خاك می لرزد نادانی تو بركه ای است !
در این گردباد گرم با جهاز جنگی من قمقه ای نیست من میروم كه تشنه بمیرم اما تو نام خود را بر سكه های آینده نقش می زنی راهنما ! نامی كه از سكه ها طلوع كند در مشت تاجران غروب می كند
كسی كه از اقتدار مشترك گریزانی بنگر كه باد آرام آرام ارتفاع پلكان ها را می جود و طوفان ـ به ناگهان ـ حیات اقتدار مجرد را هنوز در شبم و هنوز در سایه ای كه باتو چنین می گویم قدرت یا مثل رویا و نان و خاك به تساوی تقسیم می شود و یا غبار می شود همین و بس !
سر خوش نباش كه بر تارك تكامل موعود مُقام داری در تو برج توهّم دیرپای نادانی ست بی تو من شاعر خواهم بود تو اما بی من پاسبان اقتدار تاریك خویش خواهی بود زیرا تو آن مفتشی كه حتی رویای دوستان خود را در جستجوی معصیت می كاود تا امامتی بی تهدید را نصیب برد چه واژ گونگی هایی رخسار تو آن قدر تكرار شد كه زخم در جان فرزانگی تمام شب های دشنام با چاقوی سرد جراهی رویاها در اعتماد ما فرو رفتی و تمام روزهای تاریك چون هذیان مكرر از ویرانه های ما بر آمدی چه اندوهی !
[...]
تكرار سایه های ندانستن ! عطشنا كی كه در میانه راه آئین خویش را دیگرگون می كند سر انجام جز آب گل آلود نخواهد یافت به یاد آر ! آرمانمان را از شانه هایمان برگرفتی و نامت را پسِِ پشتمان نهادی به یاد آر با هم یكی شدیم تا چترآئین دولتی را كه دولت ما نیست بر ارتفاع بركه ها و باد ها و یادها به آتش كشیم اما تو چتری كهن به روی چتری كهنه گشودی
آقای یغمایی آیا واقعا لازم است که شما عکس ها را دربرنامه های فتو شاپ بگذارید و کمی تغییرات بدهید و به اسم طرح و نقاشی خودتان روی صفحه تان بگذارید ؟ همه کسانی که با کامپیوتر سرو کار دارند متوجه میشوند که اینها طرح های شما نیست بلکه عکس واقعی است با کمی تغییر دربرنامه های فتو شاپی ! حمید -
حمید، امیدوارم از مجاهدین نباشی ولی اگر واقعا از طرف اونها این حرفها را میزنی برات متاسفیم. مردم حسابی چرا حرف مفت میزنی. این نوع نقاشی اینترنتی عرضه میخواهد که از دست هر کسی بر نمی آید. بهتر از شماهاست که عکس مریم و مسعود را بزک میکنید و سعی میکنید با این کارها به دو نفر ریاکار و دروغگو و نارفیق آبرو وحیثیت ببخشید و.... درود بر آقای یغمایی.
مادگار عزیز مشکل بر سر نقاشی نیست.داستان علی بهانه گیر را شنیده ای حتما. اول گفتند اطلاعاتی است و از هضم رابع رژیم گذشته! بعد فرمودند زن را کتک میزده و دهها دروغ تاریخساز دیگر. اخیرا به وزن من بند کرده اند و حالا نوبت نقاشی است و بعد نوبت چیزهای دیگر درد اینجا نیست درد این است که نمی توانند بدانند مشکل در من و ما نیست بلکه باید خود را دریابند همین و بس بر سر نقاشی هم من ادعا نکرده ام ون گوگ هستم گاهی کارهائی میکنم با فتو شاپ قلم کاغذ آبرنگ برای دل خود و بس
آفرین بر شماآقای یغمایی. بدبختی ما را ببینید که این سازمان که روزی روزگاری یکه تاز میدان بود و ایران روی آن حساب باز میکرد به چه روزی افتاده که مشکلش شده اینکه مثلا چرا شما چاقی و ..... همینها فردا به هر دلیلی دهن هر مخالف ومنتقد و نفس کشی را در داخل ایران آسفالت وسرویس خواهند کرد. متاسفم از اینکه چنین روزهای را میبینم و این سازمان به چنین سرنوشت وعاقبتی دچار شده است. این سازمان ثمره خون جگر خوردن و رزم و تلاش دهها وصدهها هزار مبارز ورزمنده مثل شما بود آقای یغمایی. ببینید چه بر سر امثال شما آوردند که مجبور شدید حداقل از خودتان دفاع کنید و نه افشاگری و با اینکه دیدن و تجربه کردن این هفته ها وماهها دردآور و و آزاردهنده است ولی باز میگویم که متاسفم که این سازمان به چنین روزی افتاده و آرزو دارم که خودش را جمع وجور کند و بیشتر از این افتضاح به بار نیاورد.
آق اسماعیل با وفا . اولندش تنها کسی که به وزنت بند کرده من بودم. تازه اونم اسمش بند کردن نیست .بیخودی نگو بند کردند. دومندش مخلصت یه تیم واسه مسابقه با تیم رجوی جور کرده که تو هم عضوشی دیگه. خب واسه پستی که برات در نظر گرفتم سی چل کیلو اضافه وزن داری.چرا اسم اینو میذاری به وزن بند کردن؟ تازه این چه ربطی به به سایر چیزا داره. سومندش کسون غریبه ای نگفتن شوما خانومتو کتک میزدی. فقط یه نفر اینو گفته اونم همون خانوم سابقت بوده.چرا پای دیگرونو وسط میکشی؟چارمندش چرا همه باید فکر کنن توی این کره خاکی و بین این هفت میلیارد و خورده ای آدم فقط شومائی که راست میگی و حق داری ولی هرکی برگشت به شوما گفت بالای چشمت ابرو، اخه و بده و از مسعود و مریم دستور میگیره و سحر شده و ازین حرفا.حالا ما لات و لوتا ممکنه ندونیم نسبیت چیه. ولی شوما که ماشالا صاحب کمالاتی و اهل فضلی چرا؟چرا باهاس قبول کنیم خانوم سابق شوما در مورد کتک خوردنش از دست شوما داره دروغ میگه ولی شوما راست میگی؟ پنجمندش جان هرکی واست عزیزه کامنت منو که نه تهمتی توش هست و نه توهینی، نزن زیر میز یا ننداز توسطل.بذار همه عالم و آدم بفهمن مخلصت چقدر لات و لوته و عقب مونده س. عزتت پایدار. راستی یه چیزی یادم اومد. اون چندسال پیش که تو روزنومه ایرانزمین هتک این کمال صفئی را پتک میکردی این شعرو نخونده بودی؟ جدا که دس خوش داری.
عزیز من پاسخی برایت ندارم یعنی بطور شخصی فقط روی سلطه دروغ و فریب بر این تشکیلات تاکید میکنم تو میتوانی باور نکنی.در باره کمال من یک مطلب درنشریه راه ازادی نوشتم و بس.اشتباه بود. بعدها فهمیدم.کمال خیلی زودتر از من افق را دیده بود . کمال شاعر تر از من و تمام شاعران درون تشکیلات بود. یکسال قبل از فوتش او را در ایستگاه قطاردیدم و از او عذر خواهی کردم.گاهی هم سری به مزارش میزنم روانش شاد باد
شجاعت شما که به اشتباه خود پی بردید قابل قدردانی واحترام است و خدا راشکر که تا زنده بود از او غذرخواهی کردید. روح وروان او از این بابت آسوده و آرام شد و وجدان شما نیز همینطور.
۱۲ نظر:
یادش گرامی و روحش شاد زود رفت خیلی زود و با درد ولی این شع وتمام شعرهایش میماند
بایرام
تو آن مفتشی
که حتی
رویای دوستان خود را
در جستجوی معصیت
می کاود
تا امامتی بی تهدید را
نصیب برد
فرهاد کوهستانی
کمال شاعری استثنایی بود، تصاویری که وی از فاجعه درحال وقوع می دهد؛ بسیار شگفت انگیز است.
شگفت انگیز از نظر پیشی گرفتن بر زمان خود است، تصاویری که ما در حال حاضر در حال مشاهده هستیم, وی در قالب شعر بیان کرده است
دلگیرم از خویش
زیرا
ستایش بی مضایقه را به ابلهی نوشاندم
كه در دگردیسی بی مقدار
تیغ بر شعور مشترك نهاد و
به فتوای تردید ناپذیر تكامل مبدل شد
ابلهی كه همراهان خویش را از «آبشار» فروریخت
تا خود همچون خدایی خشك
بر سیتغ خشك
خدا بماند
[…]
من كه شاعرم
درختم
اما از درختان دیگر
آن قدر دور نیستم
كه مقدس شوم
نه !
در جنگل
هیچ درختی مقدس نمی شود
«مقدس»
تك درختی است متروك
كه با دخیل های ارزان
مزین می شود
73
[...]
كسی كه از تو گریختم
نادانی تو
بركه ای ست
در این ساعت
كه دریای خون رویای كهكشانی ما
در ریشه های خاك می لرزد
نادانی تو
بركه ای است !
در این گردباد گرم
با جهاز جنگی من
قمقه ای نیست
من میروم كه تشنه بمیرم
اما تو
نام خود را بر سكه های آینده نقش می زنی
راهنما !
نامی كه از سكه ها طلوع كند
در مشت تاجران
غروب می كند
كسی كه از اقتدار مشترك گریزانی
بنگر كه باد
آرام آرام
ارتفاع پلكان ها را می جود
و طوفان
ـ به ناگهان ـ
حیات اقتدار مجرد را
هنوز در شبم
و هنوز در سایه ای كه باتو چنین می گویم
قدرت
یا مثل رویا و
نان و
خاك
به تساوی تقسیم می شود
و یا غبار می شود
همین و
بس !
سر خوش نباش كه بر تارك تكامل موعود
مُقام داری
در تو
برج توهّم دیرپای نادانی ست
بی تو
من
شاعر خواهم بود
تو اما بی من
پاسبان اقتدار تاریك خویش خواهی بود
زیرا
تو آن مفتشی
كه حتی
رویای دوستان خود را
در جستجوی معصیت
می كاود
تا امامتی بی تهدید را
نصیب برد
چه واژ گونگی هایی
رخسار تو آن قدر تكرار شد
كه زخم
در جان فرزانگی
تمام شب های دشنام
با چاقوی سرد جراهی رویاها
در اعتماد ما
فرو رفتی
و تمام روزهای تاریك
چون هذیان مكرر
از ویرانه های ما
بر آمدی
چه اندوهی !
[...]
تكرار سایه های ندانستن !
عطشنا كی كه در میانه راه
آئین خویش را دیگرگون می كند
سر انجام
جز آب گل آلود
نخواهد یافت
به یاد آر !
آرمانمان را از شانه هایمان برگرفتی
و نامت را
پسِِ پشتمان نهادی
به یاد آر
با هم یكی شدیم
تا چترآئین دولتی را كه دولت ما نیست
بر ارتفاع بركه ها و
باد ها و
یادها
به آتش كشیم
اما تو
چتری كهن به روی چتری كهنه گشودی
آقای یغمایی آیا واقعا لازم است که شما عکس ها را دربرنامه های فتو شاپ بگذارید و کمی تغییرات بدهید و به اسم طرح و نقاشی خودتان روی صفحه تان بگذارید ؟ همه کسانی که با کامپیوتر سرو کار دارند متوجه میشوند که اینها طرح های شما نیست بلکه عکس واقعی است با کمی تغییر دربرنامه های فتو شاپی ! حمید -
حمید عزیز من همینقدر توان دارم شما مرا افشا کن من همه عیبی دارم اینهم رویش
حاجی به شعر توجه کن که چی میگه حالا عکس مهم نیست.شعر میگه در ماه کسی نیست نه خمینی هست نه رجوی به این توجه کن
حمید، امیدوارم از مجاهدین نباشی ولی اگر واقعا از طرف اونها این حرفها را میزنی برات متاسفیم. مردم حسابی چرا حرف مفت میزنی. این نوع نقاشی اینترنتی عرضه میخواهد که از دست هر کسی بر نمی آید. بهتر از شماهاست که عکس مریم و مسعود را بزک میکنید و سعی میکنید با این کارها به دو نفر ریاکار و دروغگو و نارفیق آبرو وحیثیت ببخشید و.... درود بر آقای یغمایی.
مادگار عزیز
مشکل بر سر نقاشی نیست.داستان علی بهانه گیر را شنیده ای حتما. اول گفتند اطلاعاتی است و از هضم رابع رژیم گذشته! بعد فرمودند زن را کتک میزده و دهها دروغ تاریخساز دیگر. اخیرا به وزن من بند کرده اند و حالا نوبت نقاشی است و بعد نوبت چیزهای دیگر درد اینجا نیست درد این است که نمی توانند بدانند مشکل در من و ما نیست بلکه باید خود را دریابند همین و بس بر سر نقاشی هم من ادعا نکرده ام ون گوگ هستم گاهی کارهائی میکنم با فتو شاپ قلم کاغذ آبرنگ برای دل خود و بس
آفرین بر شماآقای یغمایی.
بدبختی ما را ببینید که این سازمان که روزی روزگاری یکه تاز میدان بود و ایران روی آن حساب باز میکرد به چه روزی افتاده که مشکلش شده اینکه مثلا چرا شما چاقی و ..... همینها فردا به هر دلیلی دهن هر مخالف ومنتقد و نفس کشی را در داخل ایران آسفالت وسرویس خواهند کرد. متاسفم از اینکه چنین روزهای را میبینم و این سازمان به چنین سرنوشت وعاقبتی دچار شده است. این سازمان ثمره خون جگر خوردن و رزم و تلاش دهها وصدهها هزار مبارز ورزمنده مثل شما بود آقای یغمایی. ببینید چه بر سر امثال شما آوردند که مجبور شدید حداقل از خودتان دفاع کنید و نه افشاگری و با اینکه دیدن و تجربه کردن این هفته ها وماهها دردآور و و آزاردهنده است ولی باز میگویم که متاسفم که این سازمان به چنین روزی افتاده و آرزو دارم که خودش را جمع وجور کند و بیشتر از این افتضاح به بار نیاورد.
آق اسماعیل با وفا . اولندش تنها کسی که به وزنت بند کرده من بودم. تازه اونم اسمش بند کردن نیست .بیخودی نگو بند کردند. دومندش مخلصت یه تیم واسه مسابقه با تیم رجوی جور کرده که تو هم عضوشی دیگه. خب واسه پستی که برات در نظر گرفتم سی چل کیلو اضافه وزن داری.چرا اسم اینو میذاری به وزن بند کردن؟ تازه این چه ربطی به به سایر چیزا داره. سومندش کسون غریبه ای نگفتن شوما خانومتو کتک میزدی. فقط یه نفر اینو گفته اونم همون خانوم سابقت بوده.چرا پای دیگرونو وسط میکشی؟چارمندش چرا همه باید فکر کنن توی این کره خاکی و بین این هفت میلیارد و خورده ای آدم فقط شومائی که راست میگی و حق داری ولی هرکی برگشت به شوما گفت بالای چشمت ابرو، اخه و بده و از مسعود و مریم دستور میگیره و سحر شده و ازین حرفا.حالا ما لات و لوتا ممکنه ندونیم نسبیت چیه. ولی شوما که ماشالا صاحب کمالاتی و اهل فضلی چرا؟چرا باهاس قبول کنیم خانوم سابق شوما در مورد کتک خوردنش از دست شوما داره دروغ میگه ولی شوما راست میگی؟ پنجمندش جان هرکی واست عزیزه کامنت منو که نه تهمتی توش هست و نه توهینی، نزن زیر میز یا ننداز توسطل.بذار همه عالم و آدم بفهمن مخلصت چقدر لات و لوته و عقب مونده س. عزتت پایدار. راستی یه چیزی یادم اومد. اون چندسال پیش که تو روزنومه ایرانزمین هتک این کمال صفئی را پتک میکردی این شعرو نخونده بودی؟ جدا که دس خوش داری.
عزیز
من پاسخی برایت ندارم یعنی بطور شخصی فقط روی سلطه دروغ و فریب بر این تشکیلات تاکید میکنم تو میتوانی باور نکنی.در باره کمال من یک مطلب درنشریه راه ازادی نوشتم و بس.اشتباه بود. بعدها فهمیدم.کمال خیلی زودتر از من افق را دیده بود . کمال شاعر تر از من و تمام شاعران درون تشکیلات بود. یکسال قبل از فوتش او را در ایستگاه قطاردیدم و از او عذر خواهی کردم.گاهی هم سری به مزارش میزنم روانش شاد باد
شجاعت شما که به اشتباه خود پی بردید قابل قدردانی واحترام است و خدا راشکر که تا زنده بود از او غذرخواهی کردید. روح وروان او از این بابت آسوده و آرام شد و وجدان شما نیز همینطور.
ارسال یک نظر