بر موجها روانم، بر تخته پاره یی خوش
شاید دمد زآفاق، شاید، ستاره یی خوش
در دل هوای
ساحل ، من را نمانده
دیگر
از چشم موج وحشی، ای خوش نظاره یی خوش
ژرفاست تا به اعماق، دریاست تا به
آفاق
ای دل به غیر رفتن، کو راه چاره یی
خوش
از بودن و نبودن، دیگر نمانده بیمی
یا ساحل است تقدیر، یا سنگ خاره یی
خوش

۲ نظر:
جناب اقای یغمایی گرامی
سپاس از شما
مهر روی کدام ماه منظورتون هست در این شعر؟ البته مطئن هستم که منظورتون آن ماه مهر تا بان نیست!
این بیت خیلی به دل حقیر نشست:
ما را ولی به دوزخ، -چون هرچه آید از دوست
از بهر دوست نیکوست- بخشا شراره یی خوش
غزل بسیار بسیار زیبایی ست.
با درود
تروتسکیست
تروتسکیست
تروتسکیت گرامی
آن بزرگوار مهر تابانست من در این غزل که از زمره هشتصد غزلی است که از آغاز جوانی نا حال سروده ام و بیشتر یا مضمون عاشقانه یا فلسفی دارد از ماه سخن گفته ام. یعنی زنی که دل و جان مرا با وجود خود روشنائی بخشید و احترام مرا به زنان افزود.غزل نیمی عاشقانه است و نیمی عارفانه و مرهون نگاه عارف بزرگ قرن چهارم یا سوم ابوالحسن خرقانی که روزی به یک ملا که از جهنم میگفت تشر زد که
ای شیخ بدبخت
جائی از جهان هست که تهی از خدا باشد
شیخ گفت نه
خرقانی گفت چگونه در جائی که خدا هست جهنم میتواند زبانه کشد
موفق باشید
ارسال یک نظر