دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد» ایرج مصداقی هستم- قسمت چهارم امیر صیاحی

آقای معصومی هنوز تعداد زیادی که در پروسه‌ی «رفع ابهام» در بازداشت و زندان مجاهدین بودند در لیبرتی هستند، بسیاری از آن‌ها اگر امکانی به دست بیاورند بعید است در مناسبات بمانند. باز هم تأکید می‌کنم کسانی که در این پروسه دستگیر و به عنوان «نفوذی» تحت فشار قرار گرفتند همگی از بهترین نفرات سازمان بودند. دار و ندار سازمان و به ویژه «ستاد داخله» از آن‌ها بود. خدا می‌داند چه فداکاری‌هایی کرده بودند و چقدر مسئله از مجاهدین حل کرده بودند. تا آن‌جا که می‌دانم ا. ادامه‌ی مطلب...
*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد» ایرج مصداقی هستم- قسمت چهارم
*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد»‌ ایرج مصداقی هستم ( قسمت سوم )*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد ایرج مصداقی» هستم - قسمت دوم*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد» ایرج مصداقی هستم - قسمت اول

۴ نظر:

خدابخش مشهدی گفت...

مردی که همیشه در سخن بود
اینک در سایه گذشته ها خاموش گشته است/
چون درختی خشک
یا مرده ای در تابوت.
او خاموش گشته است
برای فریادهایی که به انتقاد
وزیدن گرفته است.

نادر اکیائی گفت...

درود بر تو ایرج جان بنویس و از دردها بگو که در آن جهنم انقلاب مهر تابن چه بر سر همه آوردند هزار درود بر شرف و شجاعتت

حمید گفت...

امیر خان دم گل ات گرم !
جناب معصومی این گود واینم میدان ! اینها رزمندگان و بچه های هستند که چه در رزم با دیو جماران و شرایط کشنده تیف و روابطی که از حزب بعث به باند رجوی به ارث رسیده بود مثل کوه استوار ماندن !
حمید

میرزا گفت...

به نظر میرسد که ملت ما ملت نفرین شده ای است و دایما باید بگوید نور به قبرکفن دزد قبلی ببارد!! جنونی دست داد به خیابانها ریختیم و شاه را از مملکت بیرون کردیم و خمینی را با سلام و صلوات بر تخت نشاندیم! هنوز ماتحتش درست روی تخت قرار نگرفته بود که افسار پاره کرد و عر و تیز آغاز کرد و فرمان بگیر و ببند و شکستن قلمها و بریدن زبانها را. نتیجه آنکه ملت ماتم گرفته و گفتند بابا صد رحمت به شاه؛ نور به قبرش ببارد. نسل ما همتی کرد و برای رهایی از شر خمینی، با تمام توش و توانش به یاری مجاهدین برخواست وفریفته سخنان زیبا و مسحور کننده رجوی در ستایش آزادی و دموکراسی گشت و با خمینی چنگ در چنگ شد اما بناگاه در میانه میدان نبرد، به ناگاه و در کمال ناباوری با آنچه که در خاطرات امیر و هادی افشار و دهها تن دیگر از جان بدربردگان دوزخ مسعود و مریم میخوانیم روبرو شدیم. شاه کفن را میدزدید اما حرمت مرده را نگه میداشت. خمینی آمد کفن را میدزدید و چوبی هم به ماتحت مرده هایمان فرو میکرد. اما این آخری به نظر میرسد کفن را میبرد چوب را هم فرو میکند اما به اینها رضایت نمی دهد و به سرتاپای مرده مان هم تف میکند و هم میشاشد.
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو