*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد» ایرج مصداقی هستم- قسمت چهارم
*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد» ایرج مصداقی هستم ( قسمت سوم )*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد ایرج مصداقی» هستم - قسمت دوم*آقای معصومی من یکی از «دوستان مورد اعتماد» ایرج مصداقی هستم - قسمت اول
۴ نظر:
مردی که همیشه در سخن بود
اینک در سایه گذشته ها خاموش گشته است/
چون درختی خشک
یا مرده ای در تابوت.
او خاموش گشته است
برای فریادهایی که به انتقاد
وزیدن گرفته است.
درود بر تو ایرج جان بنویس و از دردها بگو که در آن جهنم انقلاب مهر تابن چه بر سر همه آوردند هزار درود بر شرف و شجاعتت
امیر خان دم گل ات گرم !
جناب معصومی این گود واینم میدان ! اینها رزمندگان و بچه های هستند که چه در رزم با دیو جماران و شرایط کشنده تیف و روابطی که از حزب بعث به باند رجوی به ارث رسیده بود مثل کوه استوار ماندن !
حمید
به نظر میرسد که ملت ما ملت نفرین شده ای است و دایما باید بگوید نور به قبرکفن دزد قبلی ببارد!! جنونی دست داد به خیابانها ریختیم و شاه را از مملکت بیرون کردیم و خمینی را با سلام و صلوات بر تخت نشاندیم! هنوز ماتحتش درست روی تخت قرار نگرفته بود که افسار پاره کرد و عر و تیز آغاز کرد و فرمان بگیر و ببند و شکستن قلمها و بریدن زبانها را. نتیجه آنکه ملت ماتم گرفته و گفتند بابا صد رحمت به شاه؛ نور به قبرش ببارد. نسل ما همتی کرد و برای رهایی از شر خمینی، با تمام توش و توانش به یاری مجاهدین برخواست وفریفته سخنان زیبا و مسحور کننده رجوی در ستایش آزادی و دموکراسی گشت و با خمینی چنگ در چنگ شد اما بناگاه در میانه میدان نبرد، به ناگاه و در کمال ناباوری با آنچه که در خاطرات امیر و هادی افشار و دهها تن دیگر از جان بدربردگان دوزخ مسعود و مریم میخوانیم روبرو شدیم. شاه کفن را میدزدید اما حرمت مرده را نگه میداشت. خمینی آمد کفن را میدزدید و چوبی هم به ماتحت مرده هایمان فرو میکرد. اما این آخری به نظر میرسد کفن را میبرد چوب را هم فرو میکند اما به اینها رضایت نمی دهد و به سرتاپای مرده مان هم تف میکند و هم میشاشد.
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
ارسال یک نظر