پیروی از نجیب جانوری
به که از بیشعور راهبری
ناشناسندگان که راهبرند
کاروان را به پرتگاه برند
(مثنوی سفر نامه. حبیب یغمائی)
(مثنوی سفر نامه. حبیب یغمائی)
قبل از این گفته ام که به نوشته های آدمهای
مشکوک الهویه! که پشت اسمهای مستعار پنهان میشوند وهرچه میخواهند مینویسند جواب
نمیدهم.اینها به دلیل اینکه حضرت شبان اعظم و حواریون معظم نمی توانند یا نمیخواهند جواب بدهند و بجای اینکه
حضرت شبان بیاید وسر و گوشی بجنباند و ببیند چه خبر است کار او را بعهده گرفته
بقول مولانا با «وع وع» کردن میخواهند منتقد را خسته و فرسوده و ویران کنند........ادامه محبت نیست جز در ده نشینان!

۵۱ نظر:
جناب شاعر
تو همون زماني هم كه اين اراجيف را به اسم شعر مي نوشتي به انچه مي نوشتي اعتقاد نداشتي الان هم به انچه مي نويسي اعتقاد نداري. مسئله هم در ضمن روستايي بودن نيست. بگذريم كه نه تو نه حبيب روستايي ساده نبوديد بلكه زميندار و بچه خان بوديد. مسئله اين هست كه از دهات اومدي اروپا و اب از دهنت راه افتاد. اتفاقا حبيب هم از اين نظر مثل تو بود. در فرنگ زنهاي خوشكل ميديد و بقول خودش عرق انساء به جنبش در ميومد ولي زبان نمي دونست كه كارش راه بيفته و دلتنگ كشورش و شهرش ميشد و بر ميگشت و به ياد پريروياني كه در فرنگ ديده بود زن صيغه اي ميگرفت كه ٣٠ سال از خودش جوون تر بود. همه زندگي حبيب عرق النساء بود وهمه مشكل تو هم همين هست. تو شاعر نيستي و حبيب هم شاعر نبود هردو تاتون ولي فن بازي با كلمات و قافيه و عروض را خوب بلديد. در وصف همه چيز و همه كس ميتونيد شعر بگيد فرقي هم نداره كه كي باشه.
دست بر قضا تو با تنها كسي كه ميتوني خودت رو مقايسه كني و مقايسه هم خيلي بيربط نيست همين حبيب هست. هردو زن باره و مجيزگوي اين و ان. و يك شباهت ديگرتان هم اين كه هردو خيلي پدرهاي خوبي هستيد حبيب بچه هاش را جا گذاشت و خودش رفت دنبال زن بارگي و عيش و نوش تو هم بچه ات را فرستادي پيش مادرش تا در پاريس به زن بارگي و خوشگذرونيت برسي.
شهريار
عنوان نظر را از سایت ایران افشاگر کش رفته ام.
پیشینه نادمین :
سرکوچه کمینه مجاهد پرکینه
آمریکائی بیرون شو خونت روی زمینه
مجاهد خلق ما، راه و رسمش چنینه"
همگی همراه هم ، به یاری حق ، به نیروی خلق
تا هنگام پیروزی ، تا هنگام بهروزی) کارگر تو بیداری ، از دشمنات بیزاری * توی قلب دشمنات ، سرب مذاب می کاری
با نبرد خونینت ، آزادی رو می آری همگی همراه هم ، به یاری حق ، به نیروی خلق
(تا هنگام پیروزی ، تا هنگام بهروزی)
برزگر با رزم و خون ، آزادی گیرد بنیان
بر جهانخواران کینه ، افشانی در کوهستان
بذر وحدت می کاری * در سرزمین طوفان
همگی همراه هم ، به یاری حق ، به نیروی خلق
(تا هنگام پیروزی ، تا هنگام بهروزی)
وحالا :
سرهنگ آمریکائی اشرف کولا می نوشه
مهرتابان با لبخند، مارک شنل می پوشه
جولیانی بامریم بذر وحدت می کارد
لرد پیر وارفته امضاءبه پام می ذارد
همگی همراه هم،بیاری من،به نیروی غرب
از صبح تا شب علّافی،از صبح تا شب حرّافی(همانند تا هنگام پیروزی ، تا هنگام بهروزی)
اشرفی از صبح تا شب داره شلغم می کاره
بعد از ثبت آتس بس تاالان سر کاره
توی قلب دشمناش قند ونبات می کاره
...........................
..................................
...............................
مابقیش را خود خواننده بنا به سلیقه ادامه دهد
ای مرگ بر خامنه ای وننگ بر ارتجاع
شهریار گرامی سلام
دلت پر است یره
نه من اینچنینم نه حبیب این چنین بود ولی ممکن است تو و عمه ات یا غیب بدانید یا اینکه تو به شغل صیغه بری برای آن مرحوم مشغول بوده ای و به دلیل شغلی اطلاعاتت زیاد است در ضمن عزیز من شبها زیاد فلفل نخور چون سوز نهان باعث میشود از این کامنها بنویسی خدا یارت و در شغل شریفت موفق باشی
سلام اقای یغمائی حق نوشتید و دستتان مریزاد امیدوارم این داستان اعتصاب تمام شود چون همانطور که همه میدانند آخوندهای جنایتکار کوتاه نمی آیند
ایل و تبارم روستایی است ! اقوام و خانواده ام زمان شاه وقتی از انگلستان برای تعطیلا ت تابستانی میآمدن ایران میرفتیم روستا تو باغ و مزرعه پدر بزرگم چادر میزدیم مملو از تنوعا ت و خا طرات زندگی غذاهای تازه سبزی، میوجات ،گردو، انجیر،انار زرد الو ،سیب ،گیلاس،هلو و شکار ، اسب سواری ، کوه ، همه چیز اصیل و خلص بود !این آدم مفلوک فقیر که این کلمه شاعر روستای را بکار برده تو باغ شازده ورشکسته داره پرس میزنه !آرزو دارم برگردم ایران بدون خمینی و مابقی عمرم را آنجا باشم !تابستانها کلی هزینه میکنم برای رفتن به روستاهای جنوب ایتالیا ،فرانسه ،اسپانیا اما به روستاهای ایران نمیشه ! بهترین خاطره دوران مبارزاتیم کردستان و روستاهاش هست نه زندگی پادگانی کمپی اشرف !
جناب یغمائی گرامی درود بر اصل و نسب ،نجیبت !
شهریار اگر موافق باشی چند تا از صیغه برهای دور و بر شازده رو معرفی کنم تا معلوم بشه کی صیغه بره اون کسانی که بر سر زن همسر دار جنگ میکنن و داستان زن بازیهاشان یک دنیائی را گند و کثافت زده حیف از اون اسنم قشنگ شهریار و خاک بر سرت بکنند که اینقده نفهمی
دوستان به چرت و پرتهای این افرادی مثل شهریار جواب ندین اینها احتمال زیاد از همون مدفوعات بازگشته به اصل هستند که کامنت میذارن تا از اصل قضیه ادم رو ببرن روی مسائل دیگه
درود بر شما جناب یغمائی خواندم و لذت بردم خدا شما را برای جامعه فرهنگی و مردم ایران حفظ کند.
جناب یغمائی با عرض ارادت .با اینکه آن دوست تذکر داده در باره اقای شهریار چیزی ننویسم ولی فکر نمی کنید خود این آقای شهریار یغمائی حاصل یکی از ارتباطات صیغه ای استاد فقید باشد و به دلیل محروم ماندن از ارث و میراث به تحریک والده اش بر علیه آن استاد فقید خشمگین شده است. خدا روان استاد فقید را غرق رحمت کند و به فرزندان صیغه ای ایشان هم صبر عنایت کند.استاد عزیز نور چشم فرهنگ مملکت ما بوده و هست و خواهد بود.
یکی شاگردان استاد حبیب
با اجازه شما و آقای یغمایی ترانه زیبای ویگن را اینجا مینویسم تا «شهریار» که اکنون در سایت پر از آفتاب و مهتاب عشوه میریزد و تهمت میزند، بخواند و یاد آن «بامداد»ی بیافتد که گرچه مثلا برای ماموریت به پاریس آمده بود، اما «مردانه» جیم شد و رفت که رفت.
اینکه رفت و اهل و عیال را برگزید زشت نیست. زشتی و پلیدی در نون به نرخ روز خوردن و هرزه نویسی است. بابا گلی به جمالت
بابا گلی به جمالت
نیومدی بگی چطوره حالت
منو ببین که داشتم دل به امید وصالت
منوکردی اسیرخط و خالت
آخه پس چی شد اون معرفت و فهم وکمالت
باباگلی به جمالت تو اینجوری نبودی
باباگلی به جمالت باباگلی به جمالت
تو اینجوری نبودی... تو یه جور دیگه بودی. نبودی؟
سائل
یکی از مدفوع های تشکیلات رهبر آنهم از نوع اسهالش سید جمال الدین شیرازی است که باز دست به افتابه شده است ! یکی نیست به این مدفوع بگوید ولگرد تر از خود تو روسپی الدنگ بعید است بتوان کسی را پیدا کرد که هر چند وقت دهان و سر و ریش کثیفت را با آفتابه بخیال خودت تطهیر کنی! فرهاد
انکس که شرف داشته باشد حتی وقتی تشکیلات را ترک میکند شرفش را ترک نمی کند نمونه اش اقای جمال بامداد است که منجمله به درستی نوشته است.
آنها که ظاهرا به يمن حضور در خارج کشور تازه به "مواهب" دموکراسي و سکولاريسم پي برده اند، حالا فقط به نقد و نفي گذشته خود ننشسته اند. آنها رسالت خود را در تلاشي سازمان محوري مقاومت و نجات اعضاي آن از شر اين مقاومت ميدانند! سردمدار اين جريان که خود را نماينده شهداي مجاهد( و نه زندانيان سياسي!) بويژه شهداي قتل عام 67 ميداند در پاسخ به يکي از مريدانش بنام ع- ريحاني ( که به احتمال زيادهمان حسين شريعتمداري است) صريحا دلخوري خود را از زنده بودن مسعود رجوي ابراز کرده و نوشته بود: " در ارتباط با سازمان مجاهدين خلق بايستي بگويم حيات و ممات مجاهدين در مسعود رجوي گره خورده است. اين سازمان در ۴ دههي گذشته تبلور عينياش را در او يافته است. هيچ فردي نميتواند در حضور او مدعي انشعاب از اين سازمان و تشکيل سازماني موازي شود. ... همين وضعيت تا زماني که منصور حکمت زنده بود در رابطه با حزب کمونيست کارگري صدق ميکرد."
اخيرا نيز آن شاعر مجنون که بنظر ميرسد ازقطع تملک بر همسر سابقش سخت در سوز و تعب است، با صدور يک فتواي امام گونه مجاهدين را از اخذ هرگونه انگيزه از امام حسين در مبارزه شان عليه حکومت ولايت فقيه بر حذر داشته است. ظاهرا جنابشان پس از تعمق درمضرات لامذهبي و تجربه ولگردي هاي آنچناني، با پا درمياني اخوي و انجمن نجات دوباره اسلام (و اينبار از نوع خميني اش) آورده است. مبارک است انشائالله!
در ميان اين دسته ذوق زدگان سکولار وضعيت آخرين ستاره اين شو، استثنائي است.او با "حلال وحرام" و "طاهر و نجس" کردنهايش آشکارا بازگشت به اصل خويش يعني همان هويت ارتجاعي مذهبي اش را آشکار ميکند. نامبرده که با تاخير به قافله پيوسته است براي بالابردن نرخ خود، در هيبت فرماندهي عالي مقام ، عضو مرکزيت، مسئول بسياري از امور و دخيل در بسياري از تصميم گيريها ظاهر شده است. وي بعنوان کسي که در جريان جزئيات امور بوده، به تحليل "بنيادين" مجاهدين نشسته است. اين استراتژيست نابغه از همان ابتدا مبارزات "مجاهدين وگروههاي مشابه" در تشکيل سازمانهاي انقلابي عليه ديکتاتوري را ناشي از" نداشتن تجربه و ديدي روشن از چگونگي تحولات اجتماعي/تاريخي و مرحله تاريخي آن دوران" دانسته است. هرچند او تلاش کرده است تا سريال نوشته هايش با مغلق نويسي خود را بعنوان فردي آشنا با مسائل استراتژيک - سياسي- نظامي و تشکيلاتي جلوه دهد؛ اما هر کودک کلاس ششم ابتدائي و هر الفباي سياسي خوانده و هرآن کس که کمترين آشنائي با روابط - مناسبات تشکيلاتي داشته باشد درمي يابد که نوشته هاي بي سرو ته و پر غلط و ابهام و ادعاهاي او بيشتر بيانگرهويت فردي درهم شکسته است که سقوط آزاد خود به دره ارتجاع را توجيه ميکند. او به صحنه آمده است تا به ماموريت سازمان جهنمي اطلاعات رژيم را که در اشرف به نتيجه دلخواه نرسيد، ادامه دهد. به همين خاطر او پس از چند سالي که از اقامتش در کشور سوئيس ميگذرد به يکباره در اين مقطع به صحنه مي آيد. هادي افشار کسي است که در جريان حمله آمريکا به عراق از مناسبات سازمان گريخته و خود را به نيروهاي آمريکائي تسليم کرده است. حالا او عکسهاي خود در لباس اسارت در کمپ تيف را به نمايش گذاشته تا از خود چهره يک قهرمان ضد آمريکائي ارائه دهد.
http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=3519
منصور لرستانی
بابا جان تو چرا اینقدر علاقه داری که قی دیگران را بخوری؟
فرهاد
زنده باشی شاعر روستائی یکبار یک شعری ازت خواندم در گذشته به اسم قصیده شهر که نوشته بودی روستای من است ایران درود بر تو و به این منتقدان آبگوشتی توجه نکن اینا ابروئی ندارن خودشونم میدونن اینده از ان حقگویان است نه مزدوران
بهتر از این نمیشد مدفوعات سیاسی واقعی خونخور را وصف کرد درود
...شاید منجمله به همین دلیل، قالتاقی و پدر سوختگی و بیرحمی وشقاوت را بخصوص ذره ذره کشتن مجاهدان رنجکشیده را با فرمان اعتصاب غذا و استفاده از مرگ و جسدهای رنجدیده آنها را برای پوشاندن افتضاحات و بن بست ها و گم راهی ها ، و حاصل کار را به ریش دیگران وسازمان ملل بستن، و در رسانه ها باشکم پر و پیمان سخنرانی نمودن و از مواهب الهی و ایدئولوژیک تشکیلاتی اعتصاب غذا سخن گفتن را،مثل حضرتش وسایر حضرات تاب نمی آوریم و خطاب به موجودات مفلوکی که خود در گیر این جریان نبوده و فقط دور گودال قتلگاه، با زن و بچه نشسته و انگار دارند فیلم سینمائی تماشا میکنند جان کندن دیگران را با به به و چه چه مکتبی گرامی میدارند میگوئیم"
نامردها ! امثال من به اعتصاب غذا و این شیوه معتقد نیستیم ولی شما که معتقدید، تشویق نکنید وخودتان هم بفرمائید وارد شوید اعتصاب کنید و بمیرید تا آتش مقاومت تیزتر شود.شما که خود در این رابطه سخن میگوئید و قلم میزنید و جواب
سئوالات سیاسی و منطقی دیگران را با دشنام و هیاهو میدهید بیشتر شبیه کسانی هستید که در میدان معروف گلادیاتورهای رم در کنار عیال و آقازادگان سیر و پرنشسته اند و در حال خورددن آجیلهای مکتبی - سیاسی شاهد جان کندن دیگران درزیر چنگالهای مرگی هستند که راهی نمیگشاید که رژیم خون آشامی که روز روشن می آید و به پنجاه دو مجاهد تیر خلاص میزند و میرود وپس از پنج کشتار شقاوتبار از سال 2008 تا حالا برای هیچکس تره خرد نمی کند از جان کندن تعدادی دیگر به این ترتیب، گروگانها را اگر زنده هم باشند آزاد نخواهد کرد تا جنایات خود را مهر بکوبد، اما تردیدی نیست که این مرگها به سنت سی و سه ساله که شهید صداهای اعتراض را خفه میکند، چند روزی بازار عزاداری و سرکوفت زدن به مخالفان را گرم و لیست پایان ناپذیز شهیدان را بعنوان سند افتخار سی وسه ساله طولانیتر میکند.
بازم این آقای بامداد اجاره شد دو باره که !یکی نیست به این موجود بگه چرا اینقدر خودت ارزان، اجاره ای و چوب حراج میزنی خجالت بکش بشر !
این همه شاهد زنده و حرفها ! وفا یغمایی مثل شاملوبرای مام وطن و ایرا نیها!
یاشار
منصور جان لرستانی من رفتم این مقاله جمال را خواندم که خیلی خندیدم ولی بدبختی اینه که این متاسفانه کچله و ابروی هرچه کچل بود با این مقاله برده من که تا یک مدت فکر کنم کلاه گیس بگذارم تا نفهمند که من هم مثل او کچلم.
من پیشنهاد میکنم این دو خط شعر حبیب یغمائی را پس از اینکه رهبر عقیدتی پس از صد و بیست سال فوت کرد روی سنگ مزارش بنویسند که اینجا کسی خوابیده که با اشتباهات خودش صد هزار نفر را دم تیغ خمینی و خامنه ای داد و بنویسند
پیروی از نجیب جانوری
به که از بیشعور راهبری
ناشناسندگان که راهبرند
کاروان را به پرتگاه برند
چون نداری ز راهی آگاهی
پیروان را مبر به گمراهی
شما تمامتان یک مشت آدم بی تربیت و بیشرف بیشتر نیستید که وقتی یک کلمه حرف حساب میشنوید همینطور دشنام می دهید بالاخره روز حسابرسی هست خیالتان راحت باشد مزدوران با جیره و بی جیره ول معطلند
آقای یغمائی که ایقدر گیر دادی به اون بیچاره که چرا تو را روستائی خطاب کرده. تو که اینقدر عاشق مولانا هستی و مرتب از شعر های او مثال میاوری به این فکر نکردی که شاید هاشم زاده ثابت هم وقتی نظر مولانا درباره دهاتی و روستائی را خوانده قیافه و اداو اطوار های تو را در آن دیده است .شاید هاشم زاده وقتی نظر مولانا را میخوانهد تو را مصداق اون تشخیص داده و توی مقاله اش به همین دلیل تو را روستائی خطاب کرده. یعنی فکر کرده مولانا راست میگه و حرفش حق هست . در ضمن تو نمیتوانی هرجا میلت کشید از مولانا به نفع خودت مثال بیاری ولی دیگرون این حق را نداشته باشند. حالا ببینیم مولانا درحق اون روستائی که هاشم زاده بیچاره فکر کرده توهستی چی میگه :
ده مرو ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
هر که را رستا بود روزی و شام
تا به ماهی عقل او نبود تمام
تا به ماهی احمقی با او بود
از حشیش ده جز اینها چهدرود
وانکه ماهی باشدش در روستا
روزگاری باشدش جهل و عما
ده چه باشد شیخ واصل ناشده
دست در تقلید و در حجت زده....
خب حالا چی میگی آقای یغمائی. ولی اگه نظر منو بخواهی میگم هم مولانا هم هاشم زاده و هم تو هر سه تان غلط زیادی کرده اید.
سلام خانم ملیحه ره شناس خودتان را هم به من و مولانا وثابت اضافه کنید که جای شما جدا خالی است و برای غلط زیادی کردن تکمیل تر میشویم! زنده باشی و خوش و با این اوصاف هرگز به دهات سفر نکنید!!
کاش اقای جمال این شعر سیمین دانشور را خوانده بود و اینقدر خودش را بازیچه نمیکرد و بعد از بیست سال بریدن دوباره نمیگذاشت حرفهائی توی دهنش بگذارند که خودش هم اعتقادی ندارد
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
دردم می آید نمی فهمی
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من تصادفا این وب را دیدم سیاسی میاسی هم نیستم ولی هرکی میگه روستا بده و روستائی بده هم خودش و هم پدر تا جد و آبادش خرن یک شعری هم یکی برای روستای ما گفته که مینویسم زنده باد تمام روستاهای مملکت ایران درود بر همه روستائیان که اگه نبودن شهریا از گرسنگی میمردن
گوشه دنج جهان است روستا
خلوت باغ جنان است روستا
دشت و صحرایش همیشه نوبهار
جلوه رنگین کمان است روستا
مردمش آرام فضایش بی صدا
چون کلاس امتحان است روستا
کوچه باغ ها مرکز آرامش است
داروی روح و روان است روستا
در وجود جمله مهر و عاطفه
مردمانش مهربان است روستا
دخترانش با حجاب و با ادب
چون پری باشد زنان روستا
با محبت پیرمردانش همه
همچو قلب نوجوان است روستا
راه ندارد اندر آن دزدان چو شهر در امان از رهزنان است روستا
در ده ما نیست بازار سیاه
فاقد جنس گران است روستا
بر خلاف شهر بی دوز و کلک
صاف و ساده مردمانش روستا
حیف و صد حیف از جور زمان
چو غریب بی نشان است روستا
آقای یغمائی ، جواب را نمیدی که نظری رو رد کنی یااثبات کنی.فقط جواب میدی که دق دلت را خالی کنی.
عیبی هم نداره.راستی منو دعوت کردی که به شما سه نفر بپیوندم و گفتی جای من جدا خالی هست .این دعوت کردنت منو یاد دعوت کردن کلاغه از عقاب انداخت .پس جوابی رو هم که عقابه به کلاغه داد بشنو:
من نیم درخور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
جناب یغمائی خیلی سرت میشه ولی فکر نمیکنی این همه کتاب روی شونه هات زیادی سنگینی میکنه؟
سلام
سعدی هم در باره روستا زادگی یک چیز جالبی دارد
وقتی افتاد فتنهای در شام
هر کس از گوشهای فرا رفتند
روستا زادگان دانشمند
به وزیرى پادشاه رفتند
پسران وزیر ناقص عقل
به گدایی به روستا رفتند
درود بر اسماعیل روستا زاده
و خاک تو اون سر هاشم زاده که اهل روستا نیست
سلام بقول افغانیها خانمجان محترم
کی میخواد دق دل خالی بکند؟ دلی نمانده که دق اش را خالی کنیم .حالا شما عقاب باش و بنده کلاغ ولی بنده سرکار را به جمع سه نفری دعوت کردم شما احترام حضرت مولانا و اسماعیل هاشم زاده را داشته باش .زنده و شاداب باشی خانم ملیمه رهشناس
میگم ملیحه خانوم مرداری که باقی نمونده هرچی مردار و ادم گند بوده به استخدام سایت آفتابه دارن در اومده داره اونجا چیز مینویسه شمام اگه مرداری پیدا کردی بفرس اونجا بدردشون میخوره
خدمت مسئولین سایت خوب دریچه زرد من به این مساله که ستون کامنتها در بسیاری وقتها محل زد و خورد افراد با یکدیگر میشود و موضوع مقالات فراموش میشود انتقاد دارم لطفا کامنتهائی را که مربوط به موضوع مقالات نیست منتشر نکنید
درود فراوان بر کورعلی و هوش و نکته پردازی بسیار سنجیده و کوبنده وبه جای او در مورد یاد آوری «پیشنه» و پیشنه پردازان که امروز پابوسان آمریکائیان هستند و دخیل بسته به کاخ سفید به خاطر تکبّر و خودشیفتگی نکبت باری که شعار ایران رجوی - رجوی ایران منعکس کننده است. البته این عناصر مفلوک منجمد در گذشته خویش و پرونده سازان سرکوبگر و در آرزوی برقراری رژیمی پلیسی با رهبران «محبوب»! که تصاویرشان به جز توالت های عمومی در همه جانصب است(مثل رژیم بعثی سرنگون شده عراق)هرگز به آرزوی شوم خود نخواهند رسید.
نظارگره
جمعیت دفاع از شبانان
آقای عزیز شما را در استفاده نابجا از کلمه شبان انتقاد میکنیم. شبان آدم زحمت کشی ست. پا به پای رمه اش در کوه و دشت میرود و همپای آنها خستگی تن را تجربه میکند. شبان گوسفندانش را دست گرگ رها نمیکند. اوست که برایشان ساز میزند ، نه آنها برای او. از بیماری گوسفندانش غصه میخورد و اشک میریزد. شبان هرگز نمیخواهد در بره هایش حلول کند و با دگنک روح آنها را به درک واصل نمیکند تا خودش جانشین شود. بعکس این رمه و گوسفندان او هستند که در جان شبان حلول میکنند و شبان آنها را در خودش می بینید. فیلم مهر جویی که یادتان هست؟برای همین به شما برای این کاربرد ظالمانه کلمه انتقاد داریم. مگر آنکه اشتباه لپی روی داده و خواسته بودید بگویید شعبان. شعبان بی میخ یا شعبان بیغ بیغ. به هر حال لطفا از کاربرد کلمه شبان به احترام موجودی که پابرهنه و یک لا پیرهن دنبال رمه اش میدود و شیطنت ها و تنبلی های آنها را می بخشد، خودداری کنید.
ملیحه خانم ره شناس
حالا تو که اینقدر بارته بگو مگه چقدر سنگینی میکنه رو پشتت؟
فرهاد
جای بسی حیران و تعجب! سازمانی که با شعار "پیش به سوی جامعه بی طبقه توحیدی" آغاز به کار کرد، حالا به جای رسیده که تلاش به ساکت کردن منتقد خود رو با انگ "روستای" دارد. وقاحت هم حدی داره. از آغاز هم این شعر تو خالی بود. هر کسی که کمی از نزدیک با سازمان مجاهدین آشنائی داشته باشد، به وضوح شاهد مراحل "طبقاتی" بودن این سازمان میباشد. در اینجا بحث بر سر خوب بودن یا بد بودن طبقات نیست. موضوع از یک طرف ادعای "عاری از طبقات" در حرف است، ولی در عمل دیدگاه و رفتاری به غایت طبقاتی داشتن است، که در مواقعی حتا اشرافیت و سلسله مراحل یک نظام شاهنشاهی، نیز به گرد پایش نمیرسد. قدری به ریختو پاشهای بانو مریم و دیگر مسئولین این سازمان توجه بکنید، تا فاصله طبقاتی رو با دیگر اعضای سطح پایین در عراق رو درک کنین.
جهت یاد آوری نویسنده محترم: آقای مسعود رجوی نیز متولد یک روستای در استان خراسان میباشند.
به جای انگ زدن به منتقد او را نقد کنین، اگر ادعای حکومت بر یه کشور ۷۰-۸۰ میلیونی رو دارین....
همایون
پرنده
اقا اسماعیل عزیز به دام تفاله های رهبر نیافتید .شگرد این رهبر عقیدتی این است که بحث اصلی را از خودش برگرداند یعنی به زبان ساده بگویم .بحث این است که رهبر عقیدتی دارد کاروانی را به سوی مرگ و نیستی سوق میدهد وهمه منتقدین او را بعنوان مشکل اصلی خطاب قرار میدهند .ولی این رمال زرنگ است ومیخواهد موضوع بحث را از خودش برگرداند وبه بحث روستائی وشهری بکشاند .
ما شک نداریم که افتابه چی هائی که علیه شما مطلب مینویسند اینها به فرموده مینویسند و باور کنید بعضی از جملات و کلمات را هم معنی اش را هم نمی دانند بلکه فقط و فقط دارند برنامه کار روزانه شان که برایشان دیکته شده را انجام میدهند مامور هستند و معذور .نگران تیغ کش های دهن دریده نباشید مشکل تفاله ها نیستند انها نیز قربانی هستند .توجه داشته باشید اگر ما طرف حساب را رهبر میدانیم ولا غیر به این علت است که همه مصائب به دست او انجام شده ومیشود و هر گونه پرداختن به تفاله های مفلوک باعث گریز این رهبر شیاد میشود .اگر میخواهیم کمک کنیم به کسانی که به بازی گرفته شده اند و هر لحظه به نوعی قربانی میشوند باید به جای پرداختن به شاخ و برگ های این درخت پوسیده به اصل موضوع پرداخت و طرف حساب را خطاب کرد . البته شما هم دست روی اصل موضوع گذاشته اید اما این مفلوکان و بسیجی ها ی رهبر عقیدتی تلاش میکنند موضوع بحث شما را تغئیر دهند .
جناب یغمایی عزیز ! از فحاشیها و دشنامهایی که این روزها به شما می کنند ،نرنج . شما در روابط درونی مجاهدین بودەاید اما شاید به خاطر اعتبار و وزنتان در مراسم زشت و تهوع آور عملیات جاری و غسل هفتگی که عزت و حرمت و شرافت انسان را به بازیچە می گیرند ، شرکت نکردەاید . رجوی حواسش جمع بود که شاعران و هنرمندان مشهور و معتبر را از تاریک خانه های تشکیلاتی اش به دور بدارد . شاید می دانستەکه شاعر یک روز در برابرش می ایستد . به هر حال اگر آن تاریک خانه های مخوف را تجربه نکردەاید ،الآن فرصتی ست که گوشە ای از آن را ببینید . شاید یک در صد از آن را با این هتاکیها و فحاشیها بتوانید مجسم کنید . از این بابت خرسند باشید . راهی که برگزیدەاید ایستادن در برابر ستم و پرداخت بهای آن است . از یک شاعر نجیب و اصیل میهنم همین سزاوار است . در پناه حق
لقمان
این هم پاسخ چرندیات از قلم مبارز اسماعیل هاشم زاده ثابت اگر وحشتی از قلم این شیر مرد ندارید سانسور نکن
روایت دگردیسی شاعرواداده دیروزبه توبه نامه نویس خائن امروز
درمطلب «سوته دلان خائن زیر ضرب افشا قراردارندهمسایه ها یاری کنید» درمورد شاعر مذبذب واداده وروانشناسی ومکانیسم رفتاری این قماش وسقوط اخلاقی،سیاسی وتطاولی که این سنخ را درمینوردد وهمچنین تلاش این شاعر مفلوک برای تبدیل شدن به «سوگلی» رذالت وبی شرافتی علیه مقاومت خونین مردم ایران درمقابل رژیم آخوندی، نوشتم:« اگر چنین توهمی دارید سخت دراشتباهید وابعاد روح وجسم وجان عرض به «یغما» رفته ومکانیسم رفتاری این سنخ را هنوز کامل درنیافته اید وحالا حالاها باید شاهد بروز وظهور«شگفتیهای» این قماش باشید..»
هنوز مرکب آن مطلب خشک نشده بود که شاعرمفلوک برای اثبات رذالت وشرافت به«یغما»ی رژیم رفته اش «گل» دیگری وارد دروازه خودش کرد وتوبه نامه اش را به درگاه ولایت نوشت، بسیار بعید میبوداگر مفلوک به «یغما» رفته بعد ازاهدای مدال«نماد مبارزه بارژیم» به تواب خائن ایرج مصداقی خودش را ازاو در رذالت وخیانت کمتر ببیند وباید هرچه زودتر تاخیر بیست وپنجساله توبه نویسی مصداقی خائن را دریک پرش معکوس درعمق کثافت وزارت اطلاعات جبران کند.
تفاوت ولگرد کوچه پس کوچه های پاریس با تواب «راهرومرگ» دراین است که درآنجا میشد مثل تواب خائن ایرج مصداقی مستقیم وبی واسطه درچند ده متری سالن اعدام، قبض روح شده برسرمیز بی شرافتی با بازجو نشست ولی بعد از گذشت ربع قرن به لطف اینترنت او گمان میکند که این فاصله را می شود جبران کرد وتوبه نامه را میتوان مع الواسطه به عرض رساند و نرخ خودفروشی را بالا برد، مدیحه سرای بی اراده ومفلوک دیروز وآرزومند تقرب به درگاه ولایت امروز دریک فقره استفراغ درتوبه نویسی نه تنها از«راهرو مرگ» وسال شصت وهفت با دنده عقب سبقت گرفت بلکه سال شصت وپنجاه وهفت را هم رد کرد وتوبه نامه را مستقیم به خودخمینی در ابتدای انقلاب نوشت و گاله «می گون» متعفنش را اینباردرمورد امام حسین و راهیان راه حسین دروازه کرد جای مداحان رژیم فقط کم بود که آنرا دم بگیرند«ان شاالله» که به زودی حاج سعید حدادیان مداح هرزه رژیم این استفراغات را دم میگیرد.
بدین ترتیب باز وبرای ثبت درتاریخ به اثبات رسید که ابراز ندامت دربرابر رژیم آخوندی بی بروبرگرد تا انهدام کامل نادم پیش میرود، وخدا رحم کرد گذاراین مفلوک بی اراده به زندانهای رژیم نیفتاد والا که تا زدن تیر خلاص به مجاهدین ومبارزین پیش میرفت
شاعر مفلوک درتوبه نامه اش که درآن سعی دارد عقب ماندگی بیست وپنجساله درندامت وخیانت را به سرعت طی طریق نماید چنان مرزهای سفلگی را پشت سرگذاشت که عادی تریم وعامی ترین عوام را هم مشمئز کرده وبه غیر از مزدوران وزارت اطلاعات که در «زرداب» به به وچه چه میکنند خریداری پیدا نکرد. ببینیم قدم بعدی را چگونه برایش برمیدارند زیرا که او به اعتراف خودش سالیان سال درهیچ نقطه ای از زندگی به اختیار واراده نه کاری انجام داده ونه از کاری منع شده، درا ینجا بسیار کوتاه به تو همچنان که به رژیم وتواب خائن ایرج مصداقی گفتیم تکرار میکنیم بجنگ تا بجنگیم البته اگر دربحبوحه جنگ مانند گذشته درپایگاههای مرزی و امروز در سايتت «زرد» نکنی.
http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=3520
اقای یغمائی عزیز در باره اعتصاب غذا آن تمثیل گلادیاتورها خیلی جالب است و کلمه نامرد برای اینها کم است اینها یک مشت بیشرفند که خودشان میخورند و از گرسنگی مردن بقیه را قهرمانی حساب میکنند عجب دورانی داریم
اقا اسماعیل بد جوری نشادر به این استانبوسان مقام ولایت اثر کرده بطوریکه ادم اصلا نمی تواند بفهمد این دفعه این آقا هاشم زاده چی نوشته حالا تا فردا نرود تیمارستان خیلی خوبست
لقمان گرامی
من سال بنطرم هفتاد دو بود که اعلام خروج کردم.در آنزمان تا بند فردیت و جنسیت و قبول هژمونی زنان رفته بودیم و هنوز بندهای بعدی نیامده بود این مقولات عسل هفتگی و تنور و کوره و صلیب و... در آن دوران نبود و بعدها من از عابران از این گذرگاهها شنیدم چه خبر است ولی برایم روشن است چه خبر شده.حرفی نیست تا میتوانند دشنام دهند بسیار جالب و رقت انگیز است ولی به آنها میگویم اگر ذره ای شعور مانده بجای این مزخرفات بروید و مشکل را در یابید آنچه که در مورد توبه نامه نوشته شده چه برای من و دیگران فرافکنی ارواخ در هم شکسته و بیماریست که در عالم خیال مخالفان را به دلیل عدم درک بیماری خود سریعا به دامن خمینی و خامنه ای هل میدهند و آنها را در عالم توهم تواب میبینند.برای این افراد مزدور شدن اعضای سابقشان یک پیروزی است و در آرزوی این نوع پیروزیها له له میزنند. من قبلا نوشتم فرض کنید آرزوهایتان بر آورده شد در وضع شما تغییری رخ نخواهد داد زیرا مشکل از ما نیست از خود شماستو در هر حال امیدوارم بخود آیند
به این اقا که اینقدر فحش داده که کله ادم سوت میزند میگم چرا نمیای این حرفهای آقای یغمائی را ثابت کنی دروغ است و بجای محتوا در این مقاله مث واقعا یک سگ هار هف هف میکنی اینقدر مطالب در این مقاله هست تو چرا در باره اونا هیچی نمیگی فقط هف هف میکنی
جناب شاعر
تو همه مرضت این هست که دوست داری برات به به و چه چه کنند. فرق نداره که مجاهدین دست بزنند یا آخوندا دست بزنند یا هر کس دیگه. جدا شدنت از مجاهدین برای این بود که دیگه برات دست نمیزدند. بگذر از چند تا هوادار ساده که هنوز هم میگن ای بابا چی شد تو که این همه شعر گفتی و هنرمند با احساسی بودی چرا طرفدار رژیم شدی؟ این هوادارها نه از سیاست سر در میارن نه از هنر چیزی میفهمن. خدا وکیلی شعرهای تو همه بی ارزش هست و تقلیدهای ناشیانه ای از کارهای دیگران، حالا اسمش رو بذار در امتداد نام مریم یا اسمش رو بذار با ناخدا. من هیچ کجا ندیده ام که منتقد هنری معتبری یا شاعر مشناخته شده ای اسمی از تو و یا شعرهایت آورده باشد. احسنت احسنت گویان تو قبلا هواداران مجاهدین بودن که هرچی باشن منتقد هنری و شعر شناس نیستن. حالا هم عوامل وزارت اطلاعات با اسامی یاشار و پرنده و چرنده و گوسفند سابق برایت احسنت احسنت میگویند
برو حال کن با خودت چه شاعری، راستش رو بگو، انتظار جایزه نوبل ادبیات هم داری؟ میتونم اگر بخوای یک نامه به کمیته نوبل بنویسم که در ادبیات فارسی بعد از قاانی مدیحه سرائی مثل اسمعیل یغمائی نداشته ایم
شهریار
آقای یغمائی من واقعا متاسف هستم که این دوستان همه از عدم تعادل روانی شما سواستفاده میکنند و شما را تحریک میکنند. این کار درست نیست و همه دوستان باید بیشتر رعایت کنند
مرجان
آقای یغمائی من واقعا متاسف هستم که این دوستان همه از عدم تعادل روانی شما سواستفاده میکنند و شما را تحریک میکنند. این کار درست نیست و همه دوستان باید بیشتر رعایت کنند
مرجان
آقای لرستانی سلام
خدا وکیلی نامه نوشتن آقای رجوی به شورای نکهبان ارتجاع ویا نامه نوشتن او به خامنه ای جهت باز کردن راه برای رفسنجانی در دوره انتخابات ریاست جمهوری رژیم منفور خمینی بوی توبه وغلط کردن میدهد ،یا روشنگری مطالب آقای یغمائی ؟ رژیم راه نمیدهد،وگرنه همین آقای رجوی حاضر است با آنها کنار بیاید،نمونه زنده این اندیشه را در چرخش %180 درجه ای نسبت به سد اصلی دوران یعنی آمریکا را حدّاقل در رابطه با آقای رجوی دیده ایم.تازه آقای لرستانی عزیز در حالی که مهره های رژیم یکی یکی یا چند تا دارند از دست این رژیم در میرند،دیگه آدم باید خیلی پرت باشد که تو این اوضاع و احوال بره سمت رزیمی که هم در داخل منفور است وهم در خارج.بابا اینقدر این رژیم منفور است که دیگه صدای نوه خمینی یعنی ذهرا اشراقی هم در آمده.حالا آقای یغمائی بیکاره بیاد بره سمت اینها ؟ بابا جان برو عزیز دل باباکمی فکر کن وببین مشکل کجاست .
خدا به همه ما صبر وتحمّل عقیده مخالف را بدهد، وبه قول شریعتی عیقده مان را از عقده هایمان جدا کند.
مروری برهرزنامه سرباز گمنام رهبر! هاشم زاده ثابت! نشان میدهد که رهبر و حواریونش ، پاک تعادل روانی خود را از دست داده اند.و همچون ماشینی که به روغن سوزی افتاده، پت پت کنان، از خود انبوهی از دود و لجن و کثافت بیرون میریزند و تنها چاره را در عربده کشی و فحاشی میبینند.
تهاجم به افراد و تلاش برای به لجن کشیدن معترض و منتقد (به جای پرداختن به موضوع انتقاد) وجه مشترک همه سیستمهای فاشیستی بنا شده بر جهل و دروغ و فریب است.
این جریانات هنگامیکه توان حذف فیزیکی مخالف و منتقد را ندارند، از حربه تکفیر و ترور شخصیت برای از میدان بدر کردن منتقدین و معترضین استفاده میکنند. نگاهی به رفتار ملایان قبل از بدست گرفتن قدرت سیاسی در ایران شاهدی بر این مدعا است. ملاها با ابزاری نظیر مرتد، ملحد، زندقه، بابی، زنازاده، کفر، منافق و ....ابتدا فرد را خلع سلاح کرده و سپس در صورت امکان فتوای قتل نیز صادر میکردند. افرادی نظیر شادروان احمد کسروی به همین شیوه سلاخی شدند. وی ابتدا توسط ملایان به الحاد و کفر و خیانت به اسلام متهم شد.سپس هنگامیکه وی توسط اوباش فداییان اسلام به قتل رسید صدای اعتراضی حتی میان روشنفکران آنزمان برنخواست.
امروز رهبر عقیدتی هم برای از میدان بدر کردن معترضین دقیقا به همان شیوه جنایتکارانه و ضد انسانی متوسل میشود. لجن مال کردن و ترور شخصیتی سپس در صورت داشتن قدرت حذف فیزیکی.
آنچه که رهبر عقیدتی و سربازان گمنامش فراموش کرده اند این است که امروز در عصر انفجار اطلاعات بکار بستن این شیوه های ضد انسانی، بسرعت به ضد خودش تبدیل شده و سبب رسوائی هر چه بیشتر آمران وعاملان اینگونه رفتارها خواهد گشت. امروز یکی ازهواداران که به شدت از شیوه برخورد سازمان با آقایان روحانی و قصیم و یغمائی خشمگین است میگفت اینها که با چند منتقد "یه لا قبا" در انظار عمومی چنین میکنند پس اگر کسی در درون تشکیلات انتقاد کند چه بلائی بر سرش خواهند آورد.
خانم مرجان ممنون از توجه شما به عدم تعادل روانی من و توجهتان به من که گفته اند دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اید خوش باشید
شهریار عزیز تو خودت را در اینه میبینی و مرا تعریف میکنی
شعرهای من درهمان سال 1361 در استانبول پس از شاهکاری ادبی که سرکار در شعر و ادب خلق کردی و چشم همه را خیره نمود بی ارزش شد بنابر این نگران نباشید
اقای یغمائی شما یک طوری جواب آقای شهریارو نوشتی که مثل اینکه خوب میشناسیش اگر ممکن هست از شاهکار ادبی ایشون برای ما بنویسین چون من که تا حالا اسم این چنین کسی را که شاهکاری هم داشته نشنیده بودم.
پیروی از نجیب جانوری
به که از بیشعور راهبری
ناشناسندگان که راهبرند
کاروان را به پرتگاه برند
چون نداری ز راهی آگاهی
پیروان را مبر به گمراهی
نکشد قوم را به راه هلاک
جز بد اندیش جاهل بی باک
مرد اگر بخرد است لج نکند
کارها را زلج فلج نکند
روح مرحوم حبیب شاد چقدر زیبا و کوتاه
بسیار جالب مخصوصا نظرات که خیلی چیزها را روشن میکند اما ازنظر این اقای جمال خیلی تعجب کردم من خیلی خوب او را میشناسم بیست سال قبل او مقاومت را که خودش میگوید نکشید وفرار را بر قرار انتخاب کرد حالا نمیدانم چی شده دوباره دارد از همان مقاومت که فرار کرده دفاع میکند
جناب اسماعیل گرامی خدا قوت !
من یک تقاضا از شما عزیز داشتم ! وقت و انرژی برای جواب دادن به این افراد که هنوز دمشون گیره نزد باند شازده نگذارید !
از نوشته و کلماتی که بکار میبرند میشه حال و احوالشون فهمید و دید !
گول دستگاه بزرگ فریب باند رجوی نخورید !
پیروز باشید قهرمان
حمید
با درود و خسته نباشید
البته که جدا شدن و... حق مسلم هر انسانی در ارتباط با هر جریانی است اما.... داستان این جماعت مزد بگیر حکایتی دیگر دارذ از جمله همین اقای جمال! ایشون اگه میشه پروسه فرار موفقیت آمیز خودشون از چنگال رهبرش توضیح بدهند بلکه آن بندگان خدا هم از تجاربشون استفاده کنند (البته اگر صلاح بود).
بیست سال قبل او مقاومت را که خودش میگوید نکشید و.... آینه شکستن خطاست! نگاهی به چهره ... خود و موش همشیه بیمار بیافکنید!!
مانی
ارسال یک نظر