دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

کله گوشها

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۳ بهمن ۱۶, پنجشنبه

آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است. اسماعیل وفا یغمائی

این مقاله در ژانویه 2014 نوشته شده ولی باز خوانی اش بی مناسبت نیست .نیروهای سیاسی یک جامعه طبعا میتوانند،مخالف و منتقد هم باشندو یکدیگر را به چالش سیاسی و انتقادی بکشند.  میتوانند حتی مخالفتشان را در عرصه سیاسی به نقطه نفی سیاسی یکدیگر برسانند که باز هم دعوا سیاسی  خواهد بود، اما اگر نیروئی عاجز از دفاع سیاسی معقول و منطقی باشد به روزگاری میافتد که «آلترناتیو علی الاطلاق» روزگار ما متاسفانه،در خارج کشور افتاده است، یعنی به جای نقد وچالش سیاسی کار بجائی میرسدآلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است 

۴۸ نظر:

مراد مولویان گفت...

خدای من! چرا سازمان مجاهدین خلق به این روز افتاده است..باور نمی کنم...منطق انگار همان منطق شریعتمداری کیهان است..انگار مجاهدین از سگ همیشه درنده ی خامنه ای در کیهان همه این چیزها زا آموخته اند. غصه می خورم که چگونه من روزگاری هوادار مجاهدین بودم و هنوز عده ای در خارج کشور فریاد ایران رجوی، رجوی ایران سر می دهند!

ناشناس گفت...

همین رفتار شبه خامنه ای و شبه حسین شریعتمداری کار رهبری خاص الخاص را به اینجا کشونده دیگه.
کاظم

ناشناس گفت...

مجيد
آقاي اسماعيل يغمايي بحثي كه ميكني خيلي جالب است ولي يك كمي بي انصافانه است اميدوارم همين مطلب كوتاه منو دوستانه تلقي كني و از چاپ آن كوتاهي نكني چون اينها واقعا سوال من هم هست كه بالاخره شما كساني هستيد كه فقط انتقاد ميكنيد يا اينكه حرفهايي از رژيم را ميپراكنيد چون اين سه فاكتي كه مينويسم فكر نميكنم كه جنبه انتقادي داشت چرا كه اگر داشت ديگران هم آنرا انتقاد ميديدند ولي متاسفانه انتقاد نيست چيز ديگري است كه خودتان ميدانيد .
سوال: يادتان هست كه يك دفعه موضوع مرگهاي مشكوك را مطرح كرديد و خانم اكرم حبيب خاني مجبور به جواب بلندي به شما شد اين واقعا انتقاد بود يا ...
سوال : آيا آقاي روحاني كه يك وكيل است و مطلب سعيد جمالي را كه نوشته بود پفيوز ميكشمت را كه خود جمالي نوشته بود آنها مشغول كلاه برداري بودند ولي آقاي روحاني اين وكيل برجسته با بي انصافي تمام نوشته بود كه رهبري اينها را سراغ يك پناهنده فرستاده اين واقعا نقد است يا مرض
آقاي قصيم كه اينهمه خانمهاي مجاهدين را ديده و با آنها صحبت كرده وقتي مقاله رقص رهايي را مينويسد قصيم چه جوري حلوا حلوا ميكند و خواستار حساب پس دادن است اين واقعا نقد است يا مرض
آقاي اسماعيل من خيلي چيزها يادم نيست همينجور پراكنده چيزهايي كه يادم مانده و رژيم عين همين واژه ها را استفاده كرده و خيلي برايم دردناك بوده را به ياد شما آوردم واقعا چرا خودتان را به آن راه ميزنيد اينها نقد است و انتقاد به مجاهدين است يا نشانه يك مرضي ميباشد كه آن مرض را خودتان بايد بگيد چي هست .

esmail گفت...

جناب مجید با سلام
میدانی که اگر من بخواهم به تک تک کامنتها جواب بدهم به هیچکار نمیرسم
اول در مورد این نوشته کجایش بی انصافانه است برادر من.مقایسه کن با نامه همسر سابق من. اطلاعیه های کمیسیونها علیه من و مراجعه بفرما به مقالات این اقایان چند ده مقاله تا بدانی کی بی انصاف است
ثانیاما دردمان را مینویسیم حرفهای رزیم را نمی پراکنیم
ثالثا بنده زبانم مو در اورد از بس در باره خانم حبیب خانی توضیح دادم پاسخ یک و دو مرا در همین سایت بخوانید تا بدانید این ننه من غریبم بازی سر کلمه مشکوک چقدر مفت است و این جیغ ویغ به علت دیگری است
رابعا سئوال خود را میتوانید از خود آقای روحانی سئوال کنید در باره نظرات رهبری در مورد جداشدگان اگر مجاهد بوده اید لازم به توضیح نیست و من نمیخواهم وارد قضیه شوم که نظر چیست چون به نفع مجاهدین نیست
داستان رقص رهائی را نچسبید برادر بعدها همه چیز روشن میشود یک جنبش با صدهزار کشته وشهید بر اثر اشتباهات در حال رقص مرگ است مساله رقص رهائی چندان مهم نیست که رویش زوم شده اید صبر بفرمائید
حرف آخر شما حرف اصلی تان است که میخواهید ما اعتراف کنیم مرض داریم
عزیز انصافت را شکر
میرسیم به اینکه لیلی زن بود یا مرد
خدا یارت

ناشناس گفت...

باید به این رفیق عزیز گفت این چیزهایی که در مورد مجاهدین گفته میشه مثل رقص رهایی در مقابل رهبری عقیدتی! و پفیوز میکشمت که به آن اشاره شده تا وقتی رسما و مشخصا تکذیب نشده همیشه میتونه درست باشه. اگه رقص رهایی دروغه یک خط تکذیب بنویسند و تمام. در مورد پفیوز میکشمت هم شما مثل این که تو باغ نیستین خود رهبر بدتر از اینها رو به این بریده های بیچاره گفته. خجالتم خوب چیزیه. از قدیم گفتن ماهی از سر گنده گردد.
مولانا

ناشناس گفت...

براستى مولانا . حرف زشتى كه به اقاى جمالى زده شد در مقابل حرفهايى كه حسن نظام در محور ما مى زد هيج است
يك خواهر قبلى

خواهر فاطمه سابق گفت...

خواهر قبلی چرات دروغ میگی اگر هم چیزی بدی گفته میشده حتما توسط خواهران گفته میشده این روابط در میان مجاهدین نبود که مردها به رنها بد بگویند.من خودم هم امدم بیرون خیلی هم فحش خوردم ولی از خواهرها نه برادرها لطفا راست بگو.

بایرام گفت...

اقای مجید اگر کسی یک مقدار کم فدر یک جو عقل در سرش باشد میداند اسماعیل وفا یغمائی دشمن مجاهدین که نیست بخدا بهترین دوست انهاست که دارد خطرات را گوشزد میکند تا شاید یک راهی پیدا بشود.اگر دشمن بود مثل آن مفتخورهای مداح برایش مخم نبود که چه میشود مداحی میکرد نانش را میخورد و اینقدر هم توهین نمیشنید یا مثل بعض جدا شده های نامرد که خودشان زندگیشان را دارند و هزار کلک میزنند و علیه چند تا آدم درد دار مینویسند میبود ولی متاسفانه شما یا نمی فهمی یا خودت را زده ای به نفهمیدن جدا متاسف هستم.

ناشناس گفت...

در واقع حسن نظام در نشستى به يك برادر بد مى كفت نه به خود من
يك خواهر قبلى

صادق گفت...

مراد مولویان هنوز از گرد راه نرسیده مرتکب چند اشتباه و دروغ شدی. یکی اینکه از تمام این عالم و آدم همین مانده که یک سازمان اپوزیسیون مغلوب و در محاصره را با وجهی از حکومت تشبیه و مقایسه کنی که این بسیار غیر منطقی و غیر منصفانه ست. دیگر اینکه شعاری که مطرح کردی سالها کنار گذاشته شده ست. آنها شور زندگی بودند و هستند و در آتش عشقی که برافروختند جای من و تو در آن نبود همین و بس.

خدیجه اجیده گفت...

دروبر صادق و انصافش واقعا مقایسه یک سازمان در زیر ضرب را با حکوت مقیسه کنند به این میگویند بی انصافی ضد انقلابی کسانی که مرز سرخ انقلاب وضد انقلاب را رد میکنند و شرم هم نمیکنند

بایرام گفت...

من بعنوان یک خواننده که به ابن سایت که قسمت نظر خواهی دارد سر میزنم و بخصوص نظرات برایم مهم است را همیشه میخوانم با نظرات آقای صادق هم مشکلی ندارم. ایشون میتونند نظر بدهند ولی برای من جالب است که آقای صادق همیشه اشکالات یک طرف را میبینند و چشمشان را بطور کامل روی اشکالات مجاهدین بسته اند. میخواهم بپرسم شما هیچ مشکلی را در رابطه با مجاهدین و برخورد مجاهدین و هوادارانشان نمیبینیدمثلا مزدور دانستن اعضای سابق مثل آقای قصیم و روحانی و بجای هر پاسخ هرچه فحش دادن به افراد و شخصیتها میخواهم نظر آقای صادق را بدانم

نادر قلی فرهیخته گفت...

آقای یغمایی عزیز با سلام
چون داستان انتقادات شما به مجاهدین کم کم دارد به صورت روش جاری در می آید و اگر یک بار سایت خودتان را نگاهی به ان بیندازید 98 درصد این سایت مربوط به نویسندگانی است که به مجاهدین انتقاد دارند.ودرصد هایی را هم البته به شعر و مطالب گوناگون دیگر اختصاص داده اید.من سوالم اینجاست که صورت مساله الان چیست . صورت مسئله مگر چز بر اندازی نظام اخوندی است پس چرا من به عنوان کسی که همه مطالب شما را هم میخوانم در میان انبوهی مطالب انتقادی نسبت به مجاهدین در سایت شما والله که به ندرت مطلبی بر علیه نظام ملایان میبینم .اینکه میگویم به ندرت به خاطر اینکه به هر حال سر موضوعات مختلف مطالبی یافت میشود که البته خود موضوع به وضوح شفاف است مثل رزم شاعران داخل و شعرهایشان
به نظر این جانب به اندازه کافی شما انتفاداتتان را نسبت به مجاهدین بیان کرده اید لطفا کمی هم به صورت مسئله بپردزید.
با تشکر

esmail گفت...

نادر قلی گرامی
با سلام
رفیق جان چون جریان فحش و بدو بیراه و توهین و تهمت یک سازمان گسترده سیاسی به مستعفیان و منتقدانش قطع نمیشود فقیر هم مجبورم جواب بدهم. البته از یکی ده تا را.راجع به رزیم مواضع من معلوم است زندگی من و چند هزار شعر من میگوید که چه موضعی دارم. مردم ایران هم هستند نیروی اصلی. شما نگران نباشید. در ضمن انعکاس یک قطره از کنش وواکنشهای داخل کشور در این وبگاه نشان احترام من به کوششهای داخل کشور است و اینکه انها هووی ما نیستند نیروی اصلی اند. سی سال هم تجربه داریم.
ساد و پر امید باشی و ممنون از توجهت

ناشناس گفت...


آقای مجید در نقدی که به نوشته آقای یغمائی داشته اند در پایان به نکته ای اشاره کرده که حاکی از عدم شناخت دو جریان فکری است که در یکسوی آن جمهوری اسلامی است با تمام عمل کرد ضد انسانی و ضد ملی آن و درسوی دیگر فرد وافرادی هستند با عمل کردی روشن در کارنامه سی چهل ساله آنان که تاپای جان در راه آزادی و عدالت رفنه اند و سالها برای تحقق آرمانهای خود رنج وشکنجه زندان و آوارگی را چه در داخل و خارج بجان خریده اند وخمی به ابرو نیاورده اند. در نتیجه مقایسه این دو دیگاه دلیلی جز ناتوانی و ضعف فکری نمی تواند داشته باشد.به جهان نظری بیاندازید مقتدرترین رهبران جهان آزاد خود را بی نیاز از نقد نمی بیند. دردمندانه باید گفت نگاه بسته اندیشه دینی آن هم از نوع رهبری خاص الخاص اجازه شکفتن را از پیروان خود گرفته است.در این شرایط گاو نر میخواهد و مرد کهن که از پشت این دیوار پرواز کن و جهان و جامعه خود را آن چنان که هست ببیند.
رضامولائی

ناشناس گفت...

رژیم جنایتکار و مهر سرنگونی هم روی پیشانی هست. دیر و ز.د داره و سوخت و سوز نداره. به رهبری مجاهدین هم باید انتقاد کرد و جلوی قلدرمنشی او را گرفت. نمیشه گفت چون رزیم هست پس کسی به مجاهدین چیزی نگه. نقد و انتقاد شضرط و شروط نداره از خودتون قانون در نیارین.
مولانا

صادق گفت...


بایرام جان ، حرف بسیار ست. فقط همین قدر بگویم که همه اشتباه می کنند و گروهی و یا فردی که فارغ از اشتباه باشد اصلا آدم نیست و در واقع به افسانه ها تعلق دارد.راستی یادم آمدم خانمی گفت که رجوی در فیلمی در یوتیوپ می گوید که مجاهدین فقط سه چیز را می شناسند قرارگاهشان ، کربلا و قبرستان و تو پریدی وسط گفتی که حتمأ می خواهی که آن فیلم را ببینی و او بعد گفت که هنوز مشغول گشت زدن ست. می بینی که زیر خروارها یاوه کمرمان خم شده. بحث بر سر یاوه ست که از آسمان می بارد. و اگر حرف درستی باشد که هست در میان تمامی ارآجیف گم ست. در ضمن ، پاسخ به چه بدهند به این که مثلا زنان شریفی که از جان خود گذشته اند روسری های خود را به کمر نمی بستند و رقص عربی نمی کردند و یا اینکه این دروغ است که برای ارضای جنسی راحت فلانی رحم حدود صد زن را برداشتند و یا اینکه نه صد زن صیغه ای برای رجوی دروغ ست؟ انتظار داری که جواب این محملاتی که از ذهن مریض یک روانی بیرون می آید را بدهند؟ حال میبینی که همه کسانی که از آنها می برند و این خزعبلات را می بافند قبل از همه چیز نگران آزادی های حنسی و نیز حال همو سکسو ئل ها هستند.

صادق گفت...


بایرام جان ببین در یکی از کامنت ها ی این صفحه سازمان و رهبر آنها را با رهبران جهان و سازمانهای جهانی مقایسه می کند. تشبیه و مقایسه ای غیر منصفانه و نابجا از یک گروه گروه کوچک و در تبعید از میهن و مردم خود که همیشه در معرض نابودی و محاصره بوده و در درگیری های سیاسی و نظامی و جنگهای روانی ضربه خورده به نحوی که چند بار پیام نابودی آنها را به گوش همه رسانده اند. و حالا هم در معرض همان ضربات قرار دارند و لاشخور ها آنها را دوره کرده اند . حالا می آید و آنها را قیاس می کند با قدرتمندترین آدمها و احزاب سیاسی با قدرت بی نهایت و می گوید که چرا به مانند آنها عمل نمی کنند؟

ناشناس گفت...


نظاره گر
کسانی که خواهان تکذیب اتهام و نسبتی که مجاهدین داده شده هستند باید توجه داشته باشند که هر تکذیبی را با دو خط و دوکلمه نمی تواند پذیرفت. تکذیب بسته به مورد، باید مستدل باشد. مثلا اگر قتلی اتفاق افتاده و کسی چاقوی آلوده به خون در جیب خود داشته باشد و بعد هم بگوید من نکشتم، این پذیرفته نیست. فحاشی و تحت فشار غیر انسانی گذاشتن مجاهدین در اشرف،روش غلطی بوده که بکار گفته شده است و تکذیب آن با این همه شاهدی که در سالهای مختلف متحمل آن رفتار و روش جبّارانه شده اند، نمی تواند پذیرفته شود. خصوصا که برخورد با اعضای مستعفی شورا و برخورد با اسماعیل وفا یغمایی و موارد دیگر، که به هیجوجه از سوی دسته و تشکیلاتی که مدعی برقراری دموکراسی و رعایت حقوق بشر بعد از کسب قدرت سیاسی است، پذیرفته نیست.

صادق گفت...


بایرام جان مشخصأ در باره یک مسئله ای که مطرح کردی . ادعا می کنی که مجاهدین آقایان قصیم و روحانی را مزدور خطاب کرده اند. این را باور نمی کنم. خواهش می کنم که روشن مقاله ای را نشان بده. به طور معدودی یکی دو بار از همسویی آن آقایان با مزدوران نام می برند. لفظ مزدور را برای افرادی به مانند جمالی و حسین نژاد و سلطانی و این آدمها که چند ده نفرند به کار می برند. برای مثال در مقاله عارف شیرازی نگاهی به کیفر خواست(قسمت چهارم) ،47 بار لفظ مزدور و مزدوری را می بینید و در این مقاله نیز فقط یک بار نام این دو آقا را می آورد و این جمله را مشاهده می کنید که این روزها اطفال معصوم و بی گناهی چون قصیم و روحانی در اروپا با مزدوران بی قلاده رژیم همسنگر میشوند. تأکید می کنم که این نحو برخورد با این دو آقا بسیار معدود ست و به تعداد انگشتان یک دست نمی رسد.

بایرام گفت...

صادق جان
تو بنظرم همه چیز را میدانی ولی خودت را به آن راه میزنی.انها آقای قصیم و روحانی رازمینه ساز کشتار اشرف گفتند .انها اسماعیل وفا را از هضم رابع وزارت اطلاعات گذشته لقب دادند. آنها به مصداقی که دهسال در همین اور کار نموده میگویند لاجوردی. تو ایا مجاهد بوده ای یا نبوده ای؟ انها علی زرکش را به اعدام تئوریک در سال 65 محکوم کردند و... هزار چیز دیگر. میخواهی مجاهد باشی اشکالی ندارد ولی اقلا مرد باش و خودت را به بیراهه نزن لطفا

ناشناس گفت...

حسين - ر
اقاى هرمز صفائى سلام من يكى از أقوام اقاى روحانى هستم ودر ايران هستم ودر شهر سارى اقامت دارم تقاضا ميكنم ادرس ملك يا زمينى كه ميفرمائيد ازاد شده را حتماً اعلام كنيد فقط براى اين كه من از شرايط و وضع او با خبرم وبراى اينكه بقيه هم متوجه شوند كه به كجا رسيده ايد كه مجبور به دروغ فتن وتهمت زدن شده ايد شرم كنيد خجالت بكشيد منتظر اعلام ادرس زمين هستم تا تحقيقات خودم را بكنم وشما را با دروغتان رسوا كنم همشهرى شما (حسين - ر)

صفورا آزاد بخت گفت...

من مزخرفات بتول سلطانی را قبول ندارم ولی نمیشه پشت اینا قایم شد اون با همون ازدواج سومش با مریم نشون داد که چه ذاتی داره حالا دیگه بتول سلطانی پیشکش.به چه حقی سال 64 رفت با اون ماجرا یه زن شوهر دارو طلاق گرفت و بعد ازدواج کرد. شرم و حیا خوب چیزیه واقعاشماها چی میدونین . هیچی هیچی هیچی هیچی نمیدونین

صادق گفت...

بایرام جان تو "مزدور دانستن اعضای سابق مثل آقای قصیم و روحانی" را
مطرح کردی که من گفتم صحت ندارد و اگر جمله ای در این ارتباط از مقاله ای بیاوری ممنون می شوم. نکات دیگری را الان مطرح می کنی که بماند بعد.

ایوب گفت...


سلام: جناب صادق، بحث آگاهی و ناآگاهی نیست. بحث کینه توزی و خصومت و بوسیدن و کنار گذاشتن تمام آرمانها ی انسانی دهه های قبل است. ما را امل می دانند و خودشان را لیبرال و دمکرات و دغدغه خاطراشان چیزهای دیگری است. حال من هم از جناب بایرام مثل شما می خواهم که لفظ مزدوری را که از جانب مجاهدین به آقای قصیم و آقای روحانی دیده که به طور مستقیم در مورد آنها بکار برده اند برای ما در این جا بیاورد.

صادق گفت...

صفورا خانم این به ذهن تو نمی رسه که اگه مسئله عشق و عاشقی بود چه نیازی بود که عالم و آدم خبردار شوند؟ این چیزی را که مطرح کردی توجیه قابل قبول خود را دارد که امثال تو از آن بی خبری. همانهایی که این را از زاویه فیلم های آبگوشتی فارسی می بینند همانهایی هستند که یاوه هایی از قبیل نه صد زن صیغه ای را می بافند.چرا این کار را می کنند؟ می خواهند که یک جریان جان برکف و همیشه تحت محاصره را بد نام کرده و سپس از بین ببرند.

ناشناس گفت...

فردوس
اقاى احمدزاده مجاهدين بدون مردم ايران نمى توانند جان خود را حفظ كنند، جه رسد به سقوط ملاها در سال سين ١٣٩٢ . خمينى سرنكون است سال ٦٠ را فراموش نكنيد . حالا بعد از ٣٢ سال وقت ان نرسيده كه تجربه را استفاده كنيد شورا وهمه روابط باايرانيان داخل وخارج را بيش از اين به لجن نكشيد . بدون تكيه به ملت كارى نمى توان كرد .
ًميفرمائيد مجاهدين در محاصره در صحنه نبرد بود ونبود نيروهاى ليبرتى مى باشند در كادر مقاومت در برابر نظام ً نمى خواهيد يك بار از رهبرتان سؤال كنيد جاى مردم كجاست. ميفرمائيد در داخل اختناق است. در خارج كارى ميكنيدكه ايرانيان كمك كنند؟ فحاشى وهتاكى به مصداقى ،جمالى ،اصفهانى،همنشين بهار، روحانى ، قصيم ، اقبال، يغمائى ودور شدن از ٥ ميليون ايرانى خارج از كشور ودلخوش كردن به كار لابى ها راه نجات است ؟
راستى شما كه مى توانيد به هر شكلى هر سال نمايش صد هزار نفرى راه بيندازيد نمى توانيد دست از خود را از همه بر تر ديدن بر داريد برويد براى نجات حال مجاهدين به ايرانيان خارج كشور متوسل شويد؟ اين هشدار اقايان روحانى وقصيم جاده صاف كنى كشتار بود؟ اكر مادر، برادر، خواهر، زن، شوهر، يا فرزند سؤال كند عزيز او در ليبرتى زنده ، مرده،يا زخمى است كارمند وزارت اطلاعات هستند؟
خجالت يك احساس انسانى نيست؟ ايرانيان را نمى توانيد زير سلطه رهبر عقيدتى كشيد

ناشناس گفت...

فردوس
اقاى صادق .
١- اين جا مى نويسيد اين كه مجاهدين يك نيروى ًمغلوب ودر محاصره ً
هست . ايا يك نيروى مغلوب ودر محاصره اجازه دارد امسال را مثل سى ودوسال كذشته سال ( سين ) سرنكونى اعلام كند. اين دروغ است يا اشتباه ؟
٢- باز هم مى نويسد. ًارى همه اشتباه مى كنند وفرد يا عده ائى كه فارغ از اشتباه باشد اصلاً ادم نيست ً
اكر يك نيروى مغلوب ودر محاصره سى ودو سال سال سين را تكرار كند وحاضر به قبول اشتباه خود نباشد، رهبر عقيدتى انان هم ادم نيست؟

ناشناس گفت...

فرشته
جناب صادق خان
اكر قرار باشد ازدواج ازادنه وداوطلبانه ويا بر اساس عشق نباشد وسازمانها فرمان بدهند ، در اينجا نقش فرد جه مى شود . هنوز از اين رسوائى اشكار دفاع مى كنيد ؟

ناشناس گفت...

داريوش
خديجه جان
ًاين مرز سرخ انقلاب و ضد انقلاب ًرا كدام مقام تعين مى كند . رهبر عقيدتى ، مجلس ،قوه قضائيه .......؟
اصلاً مى توانيد از ان يك تعريف به دست دهيد . اين شعارهاى توده اى بى محتوى كدام.مشكلى را حل مى كند ؟ شاملو اكر اطاعت نكند بدترازجلادان
نظام است.و مرضيه بايد نا سزا بشنود ؟وبعد از فوت هردوجلسه يادبود راه بياندازيد.

ناشناس گفت...

یکی باید بپرسه اصلا این داستان طلاق و ازدواج چه ضرورتی داشت. پای رهبری لیز خورده بود و این بامبول هوا کرد. ماجرای پا لیز خوردن هم میتونست یک امر شخصی باشه و تمام بشه. نه این این بساط حقه بازی رو درست کنند که آی مردم انقلاب شده و از این لاطائلات. ضرورت این طلاق و ازدواج را کی میتونه توضیح بده. اگر این اتفاق نمیافتاد چی میشد. چه مسئله ای از سازمان و مثلا انقلاب و اینها روی زمین میموند؟ مرد و مردانه یکی جواب بده.
کافر

صادق گفت...


کافر جان ، کافر یعنی کسی که حقیقت را نادیده می گیره. این از این. دوم اینکه اگر اهل جدل و تفکر هستی باید مطالعه کنی . در مورد سئوالی که کردی می توانی به این نوشته رجوع کنی«نگاهی ديگر به انقلاب درونی مجاهدين ، اندکی از درون ، اندکی از برون». فقط همین قدر بگویم که مسئله به این سادگی شما فکر می کنی نیست. مسعود بنی صدر که معرف حضور همه هست می گه که این حرفهای جنسی در مورد رجوی بسیار بی ربط ست و نشانده این که فرد هیچ شناختی از رجوی ندارد.

ناشناس گفت...

ایوب خسته نشدی از اینکه اینقدر فیلم بازی می کنی و خودت را مش صادق جا می زنی؟
بعد هم تو دیگه کی هستی که از اون مردک فرومایه نیابتی فاکت می آوری؟!
داستان آن ازدواج کمی از بیرون و کمی از درون ندارد اخوی همه اش از درون بود ولی حالا همه اش در بیرون بخوبی قابل فهم همه شده است چرا که امروز دیگر همه مردم بعد از بیست و هشت سال می دانند که داستان آن ازدواج این بود که مسعود عاشق سکرتر خودش شده بود و سکرتر هم همینطور آنطوری که مسعود بعدا در یک نشست خطاب به مریم چیزی گفت به این مضمون گفت که تو همیشه عاشق من بودی مگر نه؟!..بگذریم .. و چون چرخ سازمان هم لنگ عشق مسعود بود آ میتی ابریشمچی پاکبازی کرد و رفت کنار که چرخ سازمان دوباره بچرخد.
داستان همین بود و و بس وبقیه اش هر چه گفتند باد بود.
فرهاد

ناشناس گفت...

خداوند همه را کمک کند انشالله
سیف الله

ناشناس گفت...

واقعا قافیه که تنگ اید آقا به جفنگ آید! ببینید کار به مجا رسیده که از سر پیسی اویزون شدن به مسعود بنی صدر و از او کد میاورند! مگر شما حرف های مسعود بنی صدر را قبول دارید؟ مسعود تو کتابش نوشته شما میخواستین بدزدیدش و ادم ربایی کنین، قبول دارین؟ سئال همچنان باقی است، طلاق و ازدواج چه ضرورتی داشت و اگر مریم با مسعود ازدواج نمیکرد چی میشد؟ خودت چاسخ رو اینجا همین جا یعنی تودریچه زرد بنویس تا همه ببینند. لطفت به این و ان حواله نده. ضمنا من خودم معنی اسم خودم را میدونم نمیخواد برای من دیکشنری بشی.
کافر

صادق گفت...

فرهاد جان ، یکی از افرادی که در لیبرتی ست در مقاله ای می گفت که من مانده ام متحیر. من نمی فهمم که اینها چطور نمی فهمند که اگر این حرفها در باره مجاهدین درست بود در عرض نیم ساعت این جمع متلاشی می شد. البته بسیاری از اوقات بحث فهم نیست . داستان برمی گرده به سالها قبل. هر کس به نوعی خودش را مغبون میدونه و به موضع انتقام گیری افتاده. من هوادار سازمان نیستم و فقط علاقه مند به این مباحث هستم و بس. در ضمن آدم باید از مجاهدین اردنگی خورده باشه بنا به دلایلی و یا هوادار باشه تا حق اظهار نظر داشته باشه؟

ناشناس گفت...

صادق یا ایوب
اولا پدرت از مجاهدین و یا هر کس دیگر اردنگی بخورد و تو هم البته از بنده .
مجاهدین فکر کردی کی هستند که بتوانند به هر ایرانی ازادیخواهی که با آنها نیست اردنگی بزنند؟
این تفکرات ابلهانه را فقط در تشکیلات توی سر شما کرده اند وگرنه اگر جشمانت را باز کنی می بینی که فعلا این مسعود رجوی است که دارد پیوسته از نتایج اشتباهات مهلک گذشته خود خود اردنگی می خورد.
تو یا از باند گدا گشنه های دور و بر آن مردک حقیر نیابتی کودن هستی یا از جیره خوارارن مستقیم نشکیلات مهر تابان که هبر حال در کل داستان فرقی نمی کند. در هر حال فکر می کنم لازم است که دهان کثیفت را یکبار برای همیشه ببندی و دمت را روی کولت بگذاری و بروی جای دیگری بساط مارگیری ات را پهن کنی.
فرهاد

صادق گفت...

سیما خانم ، الزامأ باید مجاهد باشیم تا به مسائل انسانی حساس باشیم؟ من را که از راه دور کاملا تجزیه تحلیل کردی حالا بهتر ست ضد مجاهد را بشناسی. یک بار دیگر کامنتهای همین فرهاد را بخوان و نیز شما را ارجاع می دهم به سایت های وزارت اطلاعات و برای مثال جارچی که ببینی چه قدر بی تربیت ، بی نزاکت و فاسدند و من متحیرم که اینها چه قرابتی با مجاهدین داشتند و آنجا چه کار می کردن.

میرزا گفت...

کامنت زیر را قبلا در پاسخ، یک مرید سینه چاک رهبر عقیدتی نوشتم. جناب مرید درمانده از پاسخ، لال شد و احتمالا ترجیح خواهد داد با تعویض آیدی، به سینه زدن برای سیاستهای خانمان برانداز شازده ادامه دهد.
حال من انتظارم از سایر دوستان همکار جناب مطلوبی، همچون جناب ایوب و جناب صادق که هر دو برادر دو قلوی آقای بیژن نیابتی هستند، این است که جور ایشان را کشیده و به این پرسشها پاسخ دهند تا شاید ما سربازان فراری مسعود و مریم، دوباره ارشاد شده، توبه کنیم و کف زنان و دف زنان، با شعار ایران رجوی، رجوی ایران و مریم مهر تابان، میبریمت به تهران؛ به زیر پرچم رهبر عقیدتی بازگشته و به تمام گناهان کرده و ناکرده خود همچون لواط و رابطه با کارگران عراقی و غیره کتبا اعتراف کنیم:
جناب مطلوبی!
قرار نشد تو شیپور را از سر گشادش بزنی! آنکه باید تکلیف خودش را با نظام پوسیده ولی فقیه روشن کند، رهبر عقیدتی و خاص الخاص شماست که فعلا در حال چرت زدن و حال کردن بر نوک پیکان تکامل است. ایشان است که پس از به تنور ریختن کلیه استعدادها و ظرفیتهای انسانی و تاریخی مردم رنج کشیده ایران، تازه فیلش یاد هندوستان میکند و با سران رژیم گرم گرفته و به آنها راه خروج از بحران را نشان میدهد.
ای عزیز دل بابایت اگر امثال تو از کوچکترین بهره هوشی و غیرت و شرف برخوردار بودید، از آن رهبر مفلوک و مفقود و خالی بند هم چند سئوالی (هر چند آبکی ) میکردید. فی المثل از وی میپرسیدید:
داستان این موسسان چهارم و واحدهای ارتش آزادیبخش که قرار بود در سال سرنگونی تکلیف رژیم را یکسره کرده و مهر تابان را به تهران ببرند و بر تخت بنشانند چه بود؟
به او میگفتی ای رهبر عزیز انقلاب نوین مردم ایران، شرم نکردی هنگامیکه برای رسوا کردن یک عضو سی ساله ات، همچون اراذل و اوباش خیابان جمشید دهان به فحاشی گشوده و وی را بچه کو.... خطاب کردی؟
میپرسیدی ای رهبر ننر و یکی یک دانه انقلاب نوین، سی سال است که هر سال وعده سرنگونی قریب الوقوع رژیم را میدهی و رژیم هر بار بابت همین خالی بندی های دروغین ات، چه جنایات و کشتاری را که بر نسل سوخته ما تحمیل نکرد، چرا اینقدر گز نکرده میبری؟؟ اگر شعور نداری حداقل انصاف و مروت داشته باش!!
میپرسیدی ای رهبر فراری و مخفی، مگر ما قرار بود که در عراق انقلاب کنیم که ده سال است علیرغم زیر تیغ مالکی بودن گردن چند هزار جان شیفته، چپ و راست پا روی دم مالکی گذاشتی و از روی حماقت و یا به عمد برای دست زدن به جنایت و کشتار، بهانه به دستشان دادی؟؟
فعلا همین چند سئوال را از رهبرت بپرس و پاسخش را در همین جا بنویس تا بعد!

هومن محبی گفت...

همین رهبر خاص الخاص که میگوید اسماعیل قبلا اینگونه شعر میگفت حالا اینطور شده، باید از خودش پرسید که چگونه است که شما قبلا شعار مرگ بر امپریالیست میدادید و سرود مرگ بر آمریکا و ترانه سرود سر کوچه کمینه مجاهد پرکینه آمریکایی بیرون شو خونت روی زمینه!!!! حالا شما را چه شده است که در کنار راست ترین جناح آمریکایی می نشینید و انقدر به التماس آنها افتاده اید؟
بنا براین به جای فحش و ناسزا و قیاس گذشته و حال، پاسخ منتقدین را بدهید...
به قول معروف آنکه حسابش پاک است از محاسبه چه باک است؟ شما چرا انقدر از انتقادات ترسیده اید؟ از چه باک دارید؟

ناشناس گفت...

اسمال نرخ امروزت چقدر هست؟

ناشناس گفت...

ﻭاﻩ, اﻭﺑﺎﺵ ﺧﻤﻴﻨﻲ و ﺑﭽﻪ ﻻﺟﻮﺭﺩﻱ ﻫﺎ, ﭼﻪ ﺟﻮﻻﻧﻲ اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻴﺪﻧﺪ.ﻣﺼﺪاﻗﻲ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺎﻥ ﻛﺠﺎﻱ ﺷﻤﺎ, ﺑﺒﻴﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻓﻘﻄ ﺗﻮ ﺭا ﺑﺎﺯﻱ ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﻫﻤﻴﻦ. ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ اﺯ اﻳﻨﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻱ... اﻟﺤﻖ ﻛﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﺗﻮ ﺧﺎﻝ ﺯﺩﻥ

ﻣﭻ ﮔﻴﺮ

ناشناس گفت...

چرا نظر مرا انعکاس ندادید؟ همان که یک قسمت از خاطرات سعید ماسوری را اوردم.
مرتضی

ناشناس گفت...

آقای مج گیر تو که اورسورواز نشین نیستی اما فلان به فلانت اگر دروغ بگی.

رافی

ناشناس گفت...

سلام،

این نظر را روز جمعه فرستادم ولی‌ انعکاس ندادید. حالا دوباره میفرستم. نمیدانام شاید به ضررتان است که انعکاس بدهید.

مجید در نظرش نوشته که مرضی در کار است و من این را می‌خواستم بازتر کنم البته از این کلمه استفاده نمیکنم.

زندانی سیاسی سعید ماسوری در قسمت ۶ خاطرات زندانش که در سایت آفتابکاران منعکس میشود نوشته:" و حال اين حسرتها وقتي با شرايط سخت زندان وانفرادي همراه مي شد بغايت فرساينده و طاقت فرسا مي شد و طبعاً باز هم شک و ترديد در همه چيز... من بارها و بارها پيش از زندان هم بدليل صعب العبور بودن مسير درهمه چيز ترديد و شک کرده بودم ولي چون شرايط فشار زندان نبود با فراغ بال و آسودگي کامل به آنها مي پرداختم و انتخابم، انتخاب بين گزينه‌ها بود و نه انتخاب اين گزينه يا نابودي و مرگ... در حاليکه در زندان بايد بين دو گزينه تسليم و کوتاه آمدن از يک طرف و نابودي و مرگ از طرف ديگر يکي را انتخاب کني و طبيعي بود که راه سهل الوصول تر و کم هزينه تر را برگزينم... تا جائيکه آغاز تسليم شدن و تن دادن به شرايط را در ذهنم تمرين مي کردم... تا آنجا که مي بايست نام و عنوان و يا تئوري مقبول و پذيرفتني تري از اينکه بگويم: " کم آوردم" ،"ترسيدم"، "بريدم" و يا "ديگر نمي توانم" و...برايش پيدا ميکردم... مثلاً "تجديد نظر"، "نگاه نقادانه به گذشته"، "برخورد واقع بينانه"، "جسارت بازبيني" و و و...خلاصه دربه در به دنبال پيدا کردن عنواني و توضيحي که آن حرف اصلي را که «ترسيدم»،«کم آوردم» و... را نزنم... ولي واقعيت چيزي غير از اين نبود..."

شما هم بعد از ۲۰، ۳۰ سال که در مقاومت بودید و از قبال این مقاومت به اسم و رسمی‌ پیدا کرده‌اید، کم آورده‌اید ولی‌ فردیت کاذبتان به شما این اجازه را نمیدهد این حرف را بگویید.

اگر راست میگویید و کم نیاورده اید و اهل مبارزه هستید بفرمایید این گوی و میدان، با هر روشی‌ که می‌پسندید و قبول دارید به مبارزه با رژیم بپردازید نه با مجاهدین.

محمد حنیف وقتی‌ که دید که مبارزه در نهضت آزادی بی‌فایده است خود دست به تشکیل سازمان زد و مبارزه با رژیم را در چارچوب سازمان ادامه داد نه مبارزه با نهضت آزادی.

لبّ کلام: شما این صداقت را ندارید که به کم آوردن خودتان اعتراف کنید و به مطالب دیگر "بازبینی" و "مبارزهٔ مسلحانه اشتباه بود" و .... می‌پردازید. فقط به مقاله‌هایی‌ که در اشتباه بودن ۳۰ خرداد و رفتن به عراق و تشکیل ارتش آزادی در همین سایت خودتان وجود دارد مراجعه کنید. یا همین مطلب آخری که قصیم نوشته که سازمان آمادگی تشکیلاتی برای مبارزه مسلحانه نداشت.

مرتضی‌

esmail گفت...

نازنین مرتضا
من رهبر نیستم عزیز. سک نویسنده و شاعر کوچگم. همین قدر میتوانم شما اگر بیشتر میتوانی بکن. در ضمن هر ادم کوچک و بزرگی باید بتواند حرفش را بزند و بقیه نقد کنند موفق باشی

ناشناس گفت...

اسماعیل جان
حرف اصولی زا نقد میکنند نه چیزو شعرا. اینهای که شما میفرماید کماکان چیز و شعرنت داداش

خوش باشی نایب

ناشناس گفت...

رافی جان شما چه علاقه عحیبی به فلان و فلان ... داری که همش لغلغه توی دهاننان هست و نکنه که شما هم .....

استغفر الله ....

مچ گیر