دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ اسفند ۸, پنجشنبه

من که چند تا پسر داشتم! پس آنها کجا هستند؟ اسماعیل وفا یغمائی

به یاد امیر محمد و علی  ومهدی و سیمین و....گوشه ای از سرگذشت ما نه در شعار و در واقعیت و گوشه ای از زندگی نسل ما بربساط روزگار و بازیگرانش
**
هر چهارتایشان جلویم نشسته اند! امیر محمد ابراهیم دها! امیرعلی دها! مهدی دها و امیر رضا دها!، کنارشان سیمین و سارا و فاطمه و سمیه و چند تای دیگر هم نشسته اند.عجب! این اتاقک کوچک در این دور دست غربت چه گنجایشی دارد.هر چهار تا برادر اهل بافق یزد بودند.هستند. پدرشان ملا بود. یک ملای خوب و اهل خدا که از مردم روئیده بود و به کار مردم می رسید و
.........من که چند تا پسر داشتم! پس آنها کجا هستند؟ اسماعیل وفا یغمائی

۳ نظر:

حمید گفت...

جناب یغمائی گرامی !
مرده و زنده میشیم و چنگی در روح و روانمان قلبمان انداخته میشه که بر این مادران و بچه هایشون چه گذشت !
گریه و اشک هم تسکین دهنده این همه جغرافیای رذالت و سقوط را نیست !

حمید

ناشناس گفت...

هاله سلام اقا وفا .وقتی این نوشته ها را خواندم بسیار گریه کردم میدانید اگر به پای درد دل تک تک ما بیائید همین اتفاقات است و بس پدران و مادران و برادران و خواهرانمان را از دست دادیم بهترین دوستان نزدیکمان را یارانمان را از دست دادیم . به یاد دارم که در روزگارانی نه چندان دور وقتی تعدادی از بچه ها کشته شدند همه ناراحت بودند و اندوه از چهره همه می بارید از از دست دادن یاران . در این اوضاع مریم نشستی گذاشت تحت عنوان حیف .او فریاد میزد چرا غمگین هستید انها شهید شدند و بعد با عصبانیت گفت شنیده ام گفته اید حیف شدند که رفتند .نشست طولانی بود که با فحش و فصیحت چماقداران و حزب اللهی های دستگاه همراه بود که حیف نداریم اگر کسی بگوید حیف شد باید به خودش شک کند . و امروز پس از سالها اگر از این زن مترسک بپرسی راستی اسامی انها که ان سال کشته شدند را میدانی قسم میخورم نه تنها اسم انها را نمی داند بلکه اصلا نمی داند انها که بودند از کجا امده بودند و قیافه شان چگونه بوده .افسوس و صد افسوس مردم ما گرفتار دو هیولای جانی و جنایتکار شدند از یک طرف خمینی کشت و از طرف دیگر اینها برای به کشتن دادن ادم ها در من که چند تا پسر داشتم!

ناشناس گفت...

با سلام
براى دومين بار خواندم و كريه كردم
مهناز ب حسينى