به یاد امیر محمد و علی ومهدی و سیمین و....گوشه ای از سرگذشت ما نه در شعار و در واقعیت و گوشه ای از زندگی نسل ما بربساط روزگار و بازیگرانش
**
هر چهارتایشان جلویم نشسته اند! امیر محمد ابراهیم دها! امیرعلی دها! مهدی دها و امیر رضا دها!، کنارشان سیمین و سارا و فاطمه و سمیه و چند تای دیگر هم نشسته اند.عجب! این اتاقک کوچک در این دور دست غربت چه گنجایشی دارد.هر چهار تا برادر اهل بافق یزد بودند.هستند. پدرشان ملا بود. یک ملای خوب و اهل خدا که از مردم روئیده بود و به کار مردم می رسید و.........من که چند تا پسر داشتم! پس آنها کجا هستند؟ اسماعیل وفا یغمائی
هر چهارتایشان جلویم نشسته اند! امیر محمد ابراهیم دها! امیرعلی دها! مهدی دها و امیر رضا دها!، کنارشان سیمین و سارا و فاطمه و سمیه و چند تای دیگر هم نشسته اند.عجب! این اتاقک کوچک در این دور دست غربت چه گنجایشی دارد.هر چهار تا برادر اهل بافق یزد بودند.هستند. پدرشان ملا بود. یک ملای خوب و اهل خدا که از مردم روئیده بود و به کار مردم می رسید و.........من که چند تا پسر داشتم! پس آنها کجا هستند؟ اسماعیل وفا یغمائی

۳ نظر:
جناب یغمائی گرامی !
مرده و زنده میشیم و چنگی در روح و روانمان قلبمان انداخته میشه که بر این مادران و بچه هایشون چه گذشت !
گریه و اشک هم تسکین دهنده این همه جغرافیای رذالت و سقوط را نیست !
حمید
هاله سلام اقا وفا .وقتی این نوشته ها را خواندم بسیار گریه کردم میدانید اگر به پای درد دل تک تک ما بیائید همین اتفاقات است و بس پدران و مادران و برادران و خواهرانمان را از دست دادیم بهترین دوستان نزدیکمان را یارانمان را از دست دادیم . به یاد دارم که در روزگارانی نه چندان دور وقتی تعدادی از بچه ها کشته شدند همه ناراحت بودند و اندوه از چهره همه می بارید از از دست دادن یاران . در این اوضاع مریم نشستی گذاشت تحت عنوان حیف .او فریاد میزد چرا غمگین هستید انها شهید شدند و بعد با عصبانیت گفت شنیده ام گفته اید حیف شدند که رفتند .نشست طولانی بود که با فحش و فصیحت چماقداران و حزب اللهی های دستگاه همراه بود که حیف نداریم اگر کسی بگوید حیف شد باید به خودش شک کند . و امروز پس از سالها اگر از این زن مترسک بپرسی راستی اسامی انها که ان سال کشته شدند را میدانی قسم میخورم نه تنها اسم انها را نمی داند بلکه اصلا نمی داند انها که بودند از کجا امده بودند و قیافه شان چگونه بوده .افسوس و صد افسوس مردم ما گرفتار دو هیولای جانی و جنایتکار شدند از یک طرف خمینی کشت و از طرف دیگر اینها برای به کشتن دادن ادم ها در من که چند تا پسر داشتم!
با سلام
براى دومين بار خواندم و كريه كردم
مهناز ب حسينى
ارسال یک نظر