مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16 واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند .همنشین بهار

.گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱) گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۲) گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۳) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وقا یغمائی(۴) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۶) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۷) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۸) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۲) گفت . شنود با اسماعیل وفا یغمائی قسمت سیزدهم...ادامه گفت و شنود قسمت (۱۴) ادامه گفتگو قسمت پانزدهم///

____________________
197
نظرمربوط به بخش یکم تا هشتم:نظر بدهید
68نظر مربوط به بخش نهم نظر دهید
58نظرمربوط به بخش دهم.نظر دهید
87ظرمربوط به قسمت یازدهم نظر دهید
۶۱ نظرمربوط به بخش دوازدهم نظر دهید
۴۶ نظرمربوط به بخش سیزدهم. نظر دهید
_20نظر مربوط به بخش چهاردهم نظر:نظر دهید __


۴۱ نظر:

ناشناس گفت...

سنجاب
بسیار عالی و شنیدنی بخشی از تاریخ واقعی ایران همان چیزی که برادر مسعود انرا مخفی میکند البته ناگفته نماند که افتضاحات بسیار بیش از این است بیش از بیش اینها که امروز ما میبینیم کوه یخی است که از اب بیرون زده
جنبش مردم ایران یک جنبش ازادیخواهانه بدور از هر گونه وحشیگیری از هر جنسی است انانیکه دست به کشتار و خونریزی میزنند از هر طایفه ای چه ارتجاع مغلوب و چه ارتجاع غالب هر دو با یک ماهیت هستند اگر همین امروز یک جنبش ازادیخواهانه مسلحانه یافتید به من هم خبر بدهید در هیچ کجای جهان امروز چنین چیزی وجود ندارد یعنی در یک کلام اشکال مبارزه تغئیر کرده است امروزه اکثر کسانی که دست به سلاح برده اند دست به خونریزی میزنند این وسط بسیاری بیگناه هم کشته میشود برای مثال از نزدیک خود شروع کنیم پ پ ک که ظاهرا یک نیروی انقلابی است اما نگاه کنید در پرونده اش مملو است از قتل نظامیان سربازان و در بعضی موارد قتل مردم و شهروندان عادی
اصل کلام عمر مبارزات مسلحانه و چریک شهری و جنگ های پارتیزانی سالهای سال است که پایان یافته اشکال مبارزه تغئیر کرده ولی هنوز کودن های سیاسی اینرا نمی فهمند و میخواهند با خونریزی مبارزه کنند
من ادم بیسوادی هستم اگر کسی هست که به من یک جنبش ازادیخواهانه و مردمی که دارد بصورت مسلحانه مبارزه میکند را به من نشان بدهد خوشجال خواهم شد که بدانم کجاست
اگر پ پ ک را بگوئید پرونده انها بسیار سیاه تر از این حرفهاست اگر ارتش ازاد سوریه را بگوئید پرونده انها خیلی سیاه و سیاه و سیاه تر از قبلیست اگر کی ؟یا که فکر میکنید برادران و عشایر انقلابی عراق همانها که بعدا سر از داعش دراوردند یا که ایا موردی دارید بفرمائید
البته این یک بحث عمیق است و در این کوتاه کامنت نمی گنجد در نتیجه به همین بسنده کرده و در ضمن از این گفتگوی ارزنده لذت بردم بخاطر تمام شفافیتش و و بخاطر تمام صراحتش

ناشناس گفت...

این روز ها که صحبت از شورایی ها به میان آمده باز این چند خط از مقاله ی چهار پنج سال پیش محمد علی اصفهانی عزیزمان که بانگ برداشته بود: "شايد فردا برای ما و ساکنان ليبرتی دير شده باشد" جلوی چشمم آمد:

خط رهبر، نگاه داشتن اين آدم ها در کام مرگی بی ثمر، و فدا کردنشان در راه نزاع های داخلی عراق است. بايد همه ی نيرو ها را مصروف تبليغ اين نيرنگ کرد که «تنها راه، باز گردانيدن اسيران کمپ ليبرتی به پادگان اشرف» و گسترانيدن نطع خون آنان است در يکی از مناطق پر تشنج عراق، يعنی استان ديالی، و خالص و بعقوبه ی آن؛ و نه حتی اندک تلاشی برای خروج آنان از کشوری که حضور در آن هيچ نسبتی با مبارزه برای رهايی مردم ايران ندارد.

هدف، جمع آوردن همه ی آنان زير انواع شيوه های کنترل روح و جسم و حتی رؤيا های شبانه اشان، در يک پادگان است با فضايی از شش سو باز و آماده ی نفوذ کردن و جولان دادن قاتلانی که در عراق بی صاحب مانده ی پس از خروج اشغالگر، بر سر تقسيم غنائم، به جان همديگر افتاده اند.
و به آن اميد که گويا در عوالم ماليخوليا و هپروت، سرانجام روزی فرا خواهد رسيد که با پوشش هوايی و دريايی و زمينی اربابان خون و نفت و سلاح، و يا مزدوران منطقه ای اشان همچون شيوخ خليج فارس و امير قطر و پادشاه سعودی و جانوران ماقبل تاريخی يی از اين نوع، «راه حل سوم» کذايی، بالاخره تحقق يابد.

اگر هم نشد، چه باک! سه هزار نفر که بسياری از آن ها در يک فضای ديگر، به شاهدان و گواهی دهندگانی خطرناک و پرده در و مزاحم بدل خواهند شد، فدای «فدای حداکثر» می شوند، و بر طومار شهيدان و فديه های رهبر، سه هزار نام ديگر افزوده خواهد شد، و سه هزار عکس خونين و مالين ديگر را می توان در دست گرفت و به اين محفل و آن محفل رفت و تمنای قتل عام مردم ميهن خويش را در لفافه يا بی لفافه به بارگاه اين و آن برد.

بايد آنچه واقعيت اين ماليخوليای شوم را بر ملا می سازد و در پیشگاه خرد مردمان قرار می دهدش را نهان کرد، و بايد قصه ی حاکمباشی معروف شده در ضرب المثل ها را برای هزار و يکمين بار از سر گرفت، و بنا به طبع حاکمباشی، و به تناسب تأثيرات مقطعی بادمجان بر آن، کاسه ليسانِ گرد سفره را به توصيف مضار و يا فوايد بادمجان گماشت. و به استخوان پرانی به سوی رهگذرانی که نمی توانند بی تفاوت بمانند نيز.

و لعنت خدا، لعنت خلق، لعنت نسل های سوخته، لعنت کودکان کار، لعنت دختران پرپر شده در بازار های برده فروشی دوبی و امارات، لعنت خيابان خواب ها، لعنت کليه فروشان، لعنت آويخته شدگان بر جر اثقال ها، لعنت تاريخ، لعنت تمامی ذرات جهان بر کسانی باد که بيم محروم شدن از ادامه ی فارغ بال و سرخوش نشستن بر سر چنين سفره يی و نوشيدن خون و بلعيدن تکه پاره های بدن کسانی که رونق اين سفره در تمامی اين سال های طولانی و بد، محصول رنج و شکنج همان ها بوده است، يا به توجيه، يا به تبليغ، و يا به خفه خون گرفتن وادارشان کرده است...

جف القلم.
دست خودم نيست. بر خود نيز به خاطر آنچه کرده ام و نمی بايست بکنم، و آنچه نکرده ام و می بايست بکنم لعنت می فرستم من در اين لحظات.
که رند شيراز گفت:
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه!
کنون که مست و خرابم صلاح بی ادبی است

عبدالعظيم خان قريب، و آن چهار استاد بزرگوار ديگر که کتاب دستور زبان فارسی دوران دبستان ما را نوشته بودند، چه خوب و چه به جا، گفتگوی دو باز را با يکديگر، در ضمير نهان ما کودکان ديروز و پيران امروز حک کرده اند:
ـ يکی، تن سپرده به باد و بوران اما رها و خوشنود،
ـ و ديگری، در گريز از باد و بوران، دل سپرده به آرزوی نشستن بر تختی زراندود در سايه ی پادشاه، و لمس لطف نوازش های دستان به خون آلوده ی او، و پرواز در ارتفاعی که او اجازه می دهد.

يکی بازی به بازی گفت در دشت
که تا کی کوه و صحرا می توان گشت؟

بيا تا سوی شهر آريم پرواز
که با شهزادگان باشيم همباز

گهی باشيم انيس بزم شاهان
گهی همصحبت زرين کلاهان

به شب ها شمع کافوری گدازيم
به روزان با شهان نخجير بازيم

جوابش داد آن باز نکو رای
که ای نادان دون همت سراپای!

تمام عمر اگر در کوهساران
جفای برف بينی، جور باران

از آن بهتر که بر تخت زراندود
دمی محکوم حکم ديگری بود

(شايد فردا برای ما و ساکنان ليبرتی دير شده باشد ـ محمد علی اصفهانی
۱۱ اسفند ۱۳۹۱)

www.ghoghnoos.org/ak/kb/liberty-sh.html

www.ghoghnoos.org/ak/kx/lpg.html

Love for All

اشرفی سابق گفت...

بنظرم اگر رجوی با صراحت اعلام کند که من میخواهم و آنها هم میخواهند آنجا بمانند و از بین بروند مساله حل است و مساله بخودشان مربوط میشود مشکل این هست که این وسط معلوم نیست برنامه این آقا چیست ؟

ناشناس گفت...

اقای یغمائی من هم کاملا با شما موافقم تا وضعیت روحی این اقای رهبر مشخص نشود هیچ مساله ای روشن نمیشود اخر این پیام پیام یک فرد دارای عقل و شعور درست است ایا مملکت را به دست چنین رهبری بدهند چه میشود؟هی میگوئیم این آخوندهای پفیوز اگر اتمی به دست بیاورند اینطور آنطور میکنند بخدا این با این اخلاق تمام مملکت را بباد میداد خدا را شکر که ما بدبخت شدیم ولی این بقدرت نرسید
یک بدبخت از دستگاه رهبر

ثریا ریگی گفت...

میبخشید فضولی مرادر باره غول جزیره ردس
غول رودس نام تندیسی است از هلیوس ‐ خدای خورشید ‐ که به قولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌است. این تندیس، علی‌رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی ازعجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخ نگاران این تندیس عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار می‌رفت.

یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس، کامیروس و لیندوس بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونی‌های مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.

آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونی‌ها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمین‌لرزه شدیدی در سال ۲۲۶ قبل از میلاد به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن ( زانوهای غول ) شکست.

امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقی‌ماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.

ناشناس گفت...

آقا و خانم رجوی لطفا این کلمه میتوان و باید را در باره لیبرتی هم به کار بگیرید با تشکر
یکی از هوادارن شما.ن

خدیجه آجیده گفت...

میتوان و باید در لیبرتی ماند تا چشم معاندان و بریدگان کور شود میتوان رزیم پلید آخوند را بزیر کشید با ارتش آزادیبخش ملی ایران
درود درود درود بر مسعود رجوی

ناشناس گفت...

اسمال اقا!!
شما وشرکاخیلی پرتین!! مرحوم منتظری اوایل دهه شصت کفته بود مجاهدین یک سنخ اندیشه اند با زدن وکشتن ازبین نمی روند بلکه ترویج میشوند. اندیشه را باید بااندیشه پاسخ داد!!
حیف که شما کوتوله هاخود رابه نفهمی زده اید

شیربرنج

ناشناس گفت...

شیر برنج گرامی . از آنجاکه به لبنیات و شیر وماست و بریدن شیر و ... علاقه مندی یک مثال میزنم. از ترکیب ماست و آب و نمک و مدتی انتظار دوغ خوشمزه تولید میشود. حالا با همان منطق لبنیاتی خودت توضیح بده که از مخلوط ۲۰۰۰ انسان تحت فشار : میان سال و بعضا بیمار و مجروح و بدون کوچکترین امکانات نظامی / تدافعی و در محیط نامناسب و نا امن عراق انتظار چه نتیجه و محصولی داری. شیر برنج جان توضیح بده که ما بریده ها شیر فهم بشیم. کوروش پاکزاد

ناشناس گفت...

با درود فراوان خدمت جناب یغمایی و همنشین !

توی یک قسمت و بخشی از مصاحبه دائم از رهبری تاریخی انقلاب و جنبش که مسعود رجوی می توانست انرا رهبری کند حرف زده می شود و افسوس و اه و ناله همنشین از این موضوع ! آقایان محترم بر چه اساس و پایه ای این صحبتها را می کنید! کدام مردم می خواستن انقلاب بکنند که آقای رجوی بشود رهبر تاریخش با کدام تجربه , ظرفیت و سواد و وجود ارزشمند ؟ مسعود رجوی و سازمانش برای خیلی از مردم ایران نامی نا آشنا است مگر انها یکه در فاز سیاسی در ارتباط بودن و اخبار و مسائل را دنبال میکردن باور کنید خانواده های خودمان که زندانی داشتن یا یکی و چند تا از اعضای خا نواده اعدام یا در عراق بودن لعنت و نفرین می کردن رجوی و با ندش را تا چه برسد به مردم عادی که ما را به اسم منافق و مزدور صدام می شناختن ! ترس و وحشت رجوی و با ندش از تماس خا نواده ها با بچه ها یشون نتیجه همین می باشد ! آقای یغمایی و همنشین عزیز سر نوشت سیاه و خفتبا رمان بخاطر نبود جغرافیای مقاومت , خون , شکنجه, فدا و آتش نبوده و نیست بلکه بخاطر فکرها و دیدگاهای خانمانسوز که به پا ی یک آدم بی ثبات و و روانی که حسرت امام شدن را در مغز گندیدش و کوچکش داشت شدیم !

حمید

ناشناس گفت...

آقای شیر برنج
"اینکه اندیشه و تفکر با کشتن از بین نمی رود وبلکه ترویج میشود" معنایش این نیست که از کسته شدن انها بهایی ندارد و اگر میتوان از آن جلوگیری کرد این کار را نکنیم.
محسن

ناشناس گفت...

اقای کورش پاکزاد!!
به تویی که هنوز نمی دانی دوغ چه فرایندی طی میکند که دوغ میشودچه میتوان گفت !!جز طرز تهیه دوغ!!{اسمال اقا!! ببین کاربه کجارسیده}
عزیز دل برادر!!برای تولید دوغ ابتداشما نیاز به شیر!! داری. شیر!! را یجوشان وبه ماست تبدیل کن سپس ماست موجود رادر ظرفی بنام مشک بریز ان رامرتب به هم بزن (مشک زدن)پس از مدتی کره ازماست جدا میشود مایعات رقیقی که باقی می ماند نام دوغ بران میگزارند باز جهت اطلاعت اگر دوغ بجوشانی تا غلیظ شود وانگه درپارچه ای بریزی مقداری مایع از ان جدا میشودوخمیران درپارچه می ماند که کشک!!! تر می نامند.انرا به شکل گلوله درمی اورند وخشک می کنند تا بشود کشک!!!دوباره مایع جداشده از داخل پارچه بجوشان غلیظ می شود انرا درپارچه بریز خمیری باقی میماند که به ان میگویند قره!! دوباره مایع جداشده بجوشان می شود زاغ یازاک می بینی توان مندی شیررا!!

ملاحظه کردی ک در این فرایند عنصری به نام اب نقش ندارد
شما درست میگویی عدهای گندم نمای جوفروش {بخوان به اصطلاح منتقدین!!!}برای کسب منفعت بیشتر به شیر!! اب میبندندوبقول شمابرای خوشمزه تر شدن مقداری نمک {حدود هشتاد موشک ناقابل}به ان اضافه میکنند
واما دمورد سوالت باز سهل وساده است به تو چه!!!!

شیربرنج

ناشناس گفت...

شیر برنج گرامی. حدس من دقیق بود ، شما کاری به سیاست نداشته باش و به همان لبنیات و تولید کشک مشغول باش. اما اینکه در دوغ عنصری به عنوان آب وجود ندارد ,باید خدمت شما عرض کنم که از بنده گرفته تا شما و حتی هیکل شازده ۶۰ درصد از آب تشکیل شده . ۱۵ درصد بیشتر یا کمتر بستگی به سن و وزن . بنابراین رهبر عقیدتی شما شیر ژیان ماشالله دستکم ۷۵درصد هیکل گمشدهاش از آب تشکیل شده. و شیر برنج عزیز نه تنها هیکلت بلکه اسم شریفت دارای عنصرآب میباشد. بنابراین یاد بگیر که بدون آب ؛ شیری نیست که ازش ماست و پنیر ودوغ تولید شود. حالا شما یک مشت انسان تشنه را گذاشتی نزدیک صحرای کربلا که کشک بسازند و بسابند ،عزیز دل ،اگه باز شک داری یه بشقاب شیر برنج و ۲ لیوان دوغ بی نمک نوش کن و بعد از یک ساعت ، ادرار که عمدتا از آب و کمی هم نمک و .... تشكيل شده خارج میشه. خیلی شیر تو شیر شد.راستی دستور تهیه سر شیر را هم برای ما بفرست. کوروش پاکزاد

ناشناس گفت...

آقای همنشین, ممنون که ۳ تا از سٔوالهای پنج گانه‌ای را که من پرسیده بودم در مکالمه خود با آقای یغمایی مطرح کردید.
آقای یغمایی به طور ضمنی‌ و کوتاه سعی‌ کردند که جواب یکی‌ دیگر از سوالها را بدهند. در مورد یکی‌ از سؤال‌ها (خارج کردند افراد از لیبرتی) به طور ضمنی‌ قبول کردند که مجاهدین در مقاطعی خواستار خروج افراد از لیبرتی شده اند اما آنرا به دلیل فشارهای وارده بر آنان از طرف دیگران دانستند. قبول همین حرف هر چند به طور ضمنی‌ کافیست (خانم رجوی در آخرین سخنرانی خود به طور واضح از لیبرتی به عنوان محل موقت برای انتقال نام بردند و همچین در مورد جریان انتقال افراد گفتند که جريان انتقال آنها به ‏‏كشورهاي خارج كه وعدة خيانت‌شدة ملل متحد و آمريكا بود با مخالفت و ‏كارشكني روبه‌روست).

اما در مورد آن ۳ تا سوال ( آیا افراد مستقر در لیبرتی افرادی صغیر هستند؟ آیا افراد مستقر در لیبرتی همانند شما فکر میکنند و ماندن خود را در لیبرتی هیچ و پوچ می‌پندارند؟ آیا آنان از خطرات موجود بی‌خبرند؟)،
آقای یغمایی با چنگ زدن به مقاله خود در مورد هفت حصار سعی‌ بر آن داشتند که جواب را در حصارها جستجو کنند. در مورد حصارها حرفی نیست، اما شاید بتوان بر آن نام دیگری گذاشت. چه بسا بتوان آنرا ضوابط تشکیلاتی نامید و بسیار طبیعست که هر ضابطه تشکیلاتی در یک فرد خاص, خود را به شکل و شمایل یک حصار نشان دهد.
در یکی‌ از کامنتهایم کمی‌ در مورد ضوابط تشکیلاتی، انتقاد و انتقاد از خود که گاها به شدیدترین شکل انجام میگیرد اشاره کرده بودم (رجوع شود به کامنت نوشته شده در زیر "مجموعه‌ای از نوشته ها، گفتگو، پیام در مورد ششمین کشتار وحشیانه و ضدّ انسانی‌ مجاهدین در عراق").
آقای یغمایی! هر چند که به نظر می‌رسد که شما تمام سعی‌ خود را کردید که با ضوابط تشکیلاتی خود را وفق دهید که قابل تقدیر است اما باید قبول کنید که رعایت ضوابط تشکیلاتی کار هر کسی‌ نیست و شما با نام بردن از آن به عنوان حصار نمیتوانید دیگران را مقصر جلوه دهید.
به نظر من شما فرد تشکیلاتی نبوده و نیستید همانطور که من هم نه بوده‌ام و نیستم اما با یک تفاوت که من خود به این امر واقفم و معترفم و شما نه.

هنوز سوال شماره ۱ به قوّت خود باقیست. آیا واقعاً نجات جان افراد گرفتار در لیبرتی مدح نظر شماست؟



مهرخ شفا

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما

پیام آقای مسعود رجوی بعد از حمله اخیر (پنج شنبه ۷ آبان ۹۴) به کمپ لیبرتی
در آدرس زیر است:

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=328

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا شما که به اعتراف خودتان تشکیلاتی نیستید، نمیتوانید به دیگران درس تشکیلات بدهید.
شما که اهل تشکیلات نیستید و به آن هم معترفید نمیتوانید برای افراد لیبرتی تحت عنوان تشکیلاتی بودن نسخه انتحار بپیچید.
شما که تشکیلاتی نیستید از کجا به این نتیجه گیری میرسید که تشکیلات خوب است. مرگ و مرگ طلبی خوبست ولی برای همسایه؟؟؟
جواد

ناشناس گفت...

لیبرتی، رزمگاه یا دام بلا ؟
«نجات جان افراد گرفتار در لیبرتی» مد نظر همه کسانی است که به مسئله هموطنان خودشان در آن دام بلا، از زاویه انسانی و اومانیستی نگاه می‌کنند

اما کسانیکه هدف برایشان هر وسیله ای را توجیه میکند، این را نمی خواهند. رهبری مجاهدین کشته مرده انعکاس است و با نجات آنان از لیبرتی، این مهم را از دست می‌دهند. سلام

ناشناس گفت...

در عراق نا امن و بلازده، که حدود ۵ هزار آمریکایی کشته شدند و نماینده ویژه سازمان ملل متحد که کاندیدای اصلی جانشینی دبیر کل سازمان ملل متحد بود هم کشته می‌شود، چنین محیط نا امنی، البته که برای ساکنین لیبرتی خطرناک است و این را مسعود رجوی بهتر از من و شما می‌داند.
مگر حمله به لیبرتی دور از انتظار بود؟ و در آینده دور از انتظار است؟
رژیم جدا از انگیزه انتقام، انتقام گیری از گروهی که آنهمه در داخل کشور ترور کرده و نام آنرا مجازات انقلابی گذاشته، برای انتقال بحران از درون به بیرون خودش احتیاج به اینگونه عملیات دارد.
رژیم به مجاهدین هم نیاز دارد تا قدرت نمایی کند و باز هم اینکار را خواهد کرد. این رهبری مجاهدین است که باید این فرصت را از رژیم بگیرد نه اینکه عملاً راه را برای ضربه زدن به نیروهای خودش باز بگذارد.
آیا واقعاً مسعود رجوی هیچ چیز دیگر برای عرضه کردن ندارد که برای هرچه بیشتر انعکاس گرفتن و سرگرم کردن نیروهای خودش، عملاً به رژیم «بیا بیا» می‌گوید؟ آیا برای انعکاس خبری حتماً باید باز هم خون ساکنین لیبرتی با عملیات رژیم ریخته شود؟ داغدار

ناشناس گفت...

حضرت داغدار
آفتابه ای
لگنی
شیلنگ آبی
چیزی دم دست نیست
بریز اونجات
کمی خنک بشه

دلسوز

ناشناس گفت...

عجیبه ؛ ادبیات و شعار های دلسوزان شازده ؛ انسان را یاد دلواپسان علی شیره ای می اندازد. کوروش

ناشناس گفت...

اسماعیل یغما ، همنشین بهار ، روحانی و قصیم ؛ مصداقی و شرکا همه با هم در حال زوشنگری هستند برای نسل امرو ؛ دیروز ؛ اینده برای چه این کار را میکنند برای اینکه نکند بار دیگر به چاهی دگر افتد این خسته ملت . شدت فغالیت این عالیجنابان کم نظیر است پس میتوان درک کرد و فهمید که حضور مجاهدین در مبارزه وزنه ایست , جدی است , مانند و الترناتیو دیگر هم در چشم انداز نیست وگرنه همین عالیجنابان با انها برای حضور بیشتر و رو در ردویی با مجاهدین متحد میشدند.

اری هیچ کس به اندازه این اقایان به جدی بودن مجاهدین در مبارزه و نهایت تسلط بر قدرت واقف نیست اتقاقا رژیم هم در همین جا و در همین نکته با اینان وجه مشترک دارد.

مجاهدین تنهاالترناتیو و نیروی منسجم و برانداز است بعد از این همه تاریخ پر فراز و نشیب.

حسین

ناشناس گفت...

حسین گرامی . داستان ففط براندازی نیست . این رژیم محکوم به نابودی است. نکته در اینه که سازمانی که بعد از نیم قرن حتی یک کنگره نداشته و حتی یک فراکسیون درون سازمانی نداشته ; توانایی دمکراتیزه کردن جامعه را ندارد. وقتی خمینی اعلام نوشیدن جام ذهر کرد و یا ناله میکرد که ایکاش بیشتر اعدام کرده بود . این یعنی که حتی یک مرتجع مستبد انتقاد از خود را به رسمیت .میشناسد. مقایسه کن با رجوی و مهر تابان. دریغ از یک جمله انتقادي از خود در طی ۳ دهه ؟/ حالا بیا توجیه کن که همه منتقدان به شما بریده و مزدور هستند ؛ پس علت پشت کردن مردم ایران و نسل جوان به مجاهدین از چه مبنایی است. ؟کشتار بی رحمانه مجاهدین مهمترين خبر سیاسی سال بود ،ببین چند نفر در یوتوب پیام ناریخی رهبرتان را دنبال کردند. کوروش پاکزاد

ناشناس گفت...

کوروش بخواب
ما بیداریم
علی شیره ای
داره شیره
مردم رو
میمکد
تو هم
از شعار دلسوزانه
رنجیده شو
که مبادا
مجاهدین
علی شیره ای
را از میدان بدر نکند

دلسوز

ناشناس گفت...

حضرت کوروش پاکزاد
بله بلاخره این رژیم
یک روزی محکوم به نابودی است
مثل هیتلر
که محکوم به نابودی بود
آیا چون محکوم به نابودی
بود خودش بخودی خود از بین رفت
یا اینکه مقاومتی و متحدینی
برای نابودی اش دست بلند کردند
شما میخواهید تنها نیروی مبارز
را هم از میدان بدر کنی
چون به زعم شما
رژیم محکوم به نابودی است
عجب علامه دهری هستی شما
من پیشنهاد میکنم
شما بروید منچ و مار و پله بازی کنید
به مسائل سرنگونی کاری نداشته باشید
انشاالله وقتی رژیم سرنگون شد
بیلان عوامل سرنگونی
را برایتان ارسال خواهند نمود.

دلسوز

ناشناس گفت...

کورش پاکزاد
اونجایی که مقداری اب ونمک درماست میریزند ودوغ خوشمزه!!! به تو قالب میکند بقالی حاج اسمال اقا!! وباهنرمندی متوهم خود شیفته مصداقیست !!کلاه سرد گذاشتن اقو!!
حیف وقتم که طرز تهیه دوغ به تواموزش دادم

شیربرنج

ناشناس گفت...


آقای جواد ! قصد من تعلیم دادن درس تشکیلاتی, نسخه پیچیدن, و گفتن اینکه تشکیلات خوب است نیست،توضیح میدهم. حالا شما از کجای کامنت من به این نتیجه‌گیری رسیدید نمیدانم.

قصد فقط و فقط این است که وقتی‌ خانم رجوی در سخنرانی خود از لیبرتی به عنوان "محل موقت برای انتقال" نام میبرند و یا میگویند جریان انتقال آنها به کشورهای خارج وعده ا یست که به آن خیانت شده، چرا باید عنوان شود که آنان مایل به خارج شدن نیستند؟

در ثانی‌ حتا اگر نخواهند که خارج شوند من و شما چرا خود را مغز متفکر آنان باید بدانیم و برای آنان خط و خطوط تعیین کنیم. من و شما فقط و فقط میتوانیم نظر خود را پیرامون این مساله بیان کنیم, بدون وارونه جلوه دادن قضایا و تصمیم نهایی به خود آنان برمیگردد (تاکید مجدد که فقط بیان نظر خود و نه تحمیل نظر خود).
حالا شما بگویید که من نسخه پیچم یا شما و دیگرانی امثال شما؟

در ضمن بد نبود اگر شما مشخصاً به هر قسمتی‌ از آن کامنتی که در مورد ضوابط تشکیلاتی نوشته بودم اشاره میکردید تا بهتر بتوان در مورد آن بحث کرد چون با کلی‌ گویی نمیتوان به جایی رسید.آنوقت شاید من میتوانستیم رابطه و منظور خوب بودن تشکیلات و مرگ طلبی برای همسایه نوشته شده از طرف شما را بهتر درک میکردم.

آقای جواد ! درس تشکیلاتی دادن در توان من نیست. درس تشکیلاتی هر سازمانی را افراد بنیان گذار آن سازمان می‌نویسند و اگر لازم دیدند با مرور زمان در آن تغییراتی ایجاد میکنند. اما اگر شما دارای این توان هستید، بسم‌الله.



مهرخ شفا

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا
بگذارید علیرغم آشفتگی آخوند ساخته بازار سیاست که البته منفعت اپورتونیستها را هم تامین میکند سخنان نچندان کلاسه شما را منظم کنم
یکی اشاره کرده بودید به اینکه ساکنین لیبرتی حق انتخاب آزاد دارند و من جواد کسی هستم که برایشان نسخه می پیچم نه هواداران نابریده و یا بریدگان هوادار
و دیگری هم اینکه بگویم شما کجا درس تشکیلات داده اید.

ابتدا از محور اول شروع میکنم:
1- سئوال کردن از یک نیرو که خودش را آلترناتیو و آنهم از نوع دمکراتیک میهنمان میداند معنایش نسخه پیچیدن نیست.
2- محور بالا وقتی اهمیت مضاعف پیدا می کند که سئوال حول استراتژی آن سازمان باشد
3- من نمی گویم که نفرات را مجبور کنیم از لیبرتی بیرون بیایند بلکه مخاطبم شخص رجویست که چرا خط خروج از عراق را اتخاذ نمی کند؟
4- آیا برای اولین بار در سازمان مجاهدین میزان رای توده هاست؟
5-شما که با تشکیلات و کار تشکیلاتی بحمدلله آشنا هستید آیا در تحلیل نهایی خط را انتخاب آزادانه افراد بالای 18 سال مشخص میکند یا سانترالیسم؟
6- بنابراین موضوع را از یک بحث استرتژیک خطی به بحث حقوق افراد و آزادی انتخاب افراد فرو کاستن فقط یک سفسطه کودکانه است .مگر مخاطب نفرات ساکن لیبرتی هستند؟
7- اگر سازمان تصمیم به خروج گرفت آیا نفرات تمرد خواهند کرد؟ در اینصورت از تشکیلات انقلابی اخراج خواهند شد حالا 18 سال که سهل است حتی اگر 180سال داشته باشند
9-بنابراین سئوال و نقد یک استراتژی نسخه پیچیدن برای کادرها نیست. بلکه خواستن از رهبر گروه است که برای مردم استراتژی و علت ماندن در عراق را بیان کند.
10 - ولی در ساحل عافیت اروپا لمیدن ( ویا حتی گیرم دویدن) و بجای چشم و گوش باز کردن و بجای دیدگاه نقد داشتن وبجای جرات تفکر مستقل داشتن ذهن را در تئوریهای انقلابی! تشکیلاتی کهنه( استالینی) منجمد نگاه داشتن و در بهترین حالت از آشفته بازار سیاست و خون برای وجدان خسته خویش قبه آسایش مبارزاتی خریدن و... و خلاصه به تعادلی مادی و یا معنوی رسیدن ارتزاق از خون آنانی است که در این قضاوت نه چندان بیطرف قربانی میشوند که من از ان به نسخه پیچیدن تعبیر کرده بودم شاید به مراعاتی مه چندان لازم.
ادامه دارد
جواد


ناشناس گفت...

ادامه خطاب به خانم مهرخ شفا
اما در مورد انتخاب آزاد بگذارید همانطور که قبلا هم در یکی از کامنتهایم نوشته بودم بگویم، در جایی که شما از داشتن رادیوی تک موج. تلویزیون. پست. ایمیل. روزنامه. تلفن. گفتگوی دو نفره محروم هستید و در جایی که سوال حول خط و استراتژی به مارک بریده و آشغال و بلندگوی اطلاعات آخوندی در نشکیلات منتهی میشود سخن از آزادی انتخاب شوخی بیمزه ای بیش نیست.
من نمیگویم که مجاهدین دست وپای آدمها را می بندند که خارج نشوند نه توان این کار را ندارند والا که در زمانی که توانستند در زمان حکومت سابق عراق خروج ممنوع اعلام کردند. نفراتی هم که خارج شده اند تحت فشار سازمان ملل و یا فشارهای مختلف سیاسی بوده و خیلی دجالگریست که سازمان بخواهد این جبری را که بر او رفته سند دمکراسی خواهی خودش قالب کند.
البته توضیحات حول آزادی انتخاب افراد را بعنوان تبصره نوشتم والا اساسا همانطور که نوشتم بحث اصلا اینها نیست.
ادامه دارد
جواد

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا
شما درجایی نوشته بودید
در مورد سازمان دمکراتیک مدرن باید دید که منظور از سازمان دمکراتیک چیست. هر سازمانی دارای قوانین خاص تشکیلاتی خود میباشد و از این روست که افرادی به آن می‌پیوندند و افرادی نه. اگر آن سازمان قوانین خود را زیر پا گذاشت آنوقت میتوان آنرا غیر دمکراتیک خواند. 
وهمینطور در جای دیگر آورده بودید

هر عضوی یک بیلان کار روزانه داشت که میبایست آن را در اختیار مسیولان بالاتر از خود قرار میداد. در بیلان کار٬.......٬ این که چند ساعت از شبانه روز در کار تشکیلاتی گذشته باشد٬ اعضا را از هم متمایز میکرد٬ بدیهی بود کسی که ساعات بیشتری کار تشکیلاتی کرده بود کارنامه بهتری داشت انتقاد از خود وظیفه هر عضو بود. هر از چندی در نشست جمعی انتقاد از خود به عنوان ارزیابی رفتار خویش انجام میگرفت٬هر فردی به عنوان شاهد و بازرس کردار خود به قضاوت می نشست٬....پس از انتقاد از خود دیگران نیز بر اساس آنچه تجربه کرده بودند نظرات انتقادی خود را نسبت به سایر یاران تشکیلاتی اظهار می داشتند٬ انتقادها پیرامون موضوعات مختلف دور میزد٬ تلف کردن وقت٬ خوردن یک غذای غیر ضروری٬ هوس نوشیدن یک چای معطر٬ وسوسه داشتن به یک چیز تجملی٬ احساس مالکیت .... عاطفی نسبت به بستگانش نشان میداد یا اگر جوانی از نیازهای غریزی‌اش سخن میگفت و اگر یکی از یاران تشکیلاتی خوراکی خاص را دوست میداشت به شدت مورد انتقاد و سرزنش انقلابی قرار میگرفت.
و در جای دیگر :
ر مورد حصارها حرفی نیست، اما شاید بتوان بر آن نام دیگری گذاشت. چه بسا بتوان آنرا ضوابط تشکیلاتی نامید و بسیار طبیعست که هر ضابطه تشکیلاتی در یک فرد خاص, خود را به شکل و شمایل یک حصار نشان دهد. 
و دوباره در ادامه
آقای یغمایی! هر چند که به نظر می‌رسد که شما تمام سعی‌ خود را کردید که با ضوابط تشکیلاتی خود را وفق دهید که قابل تقدیر است اما باید قبول کنید که رعایت ضوابط تشکیلاتی کار هر کسی‌ نیست و شما با نام بردن از آن به عنوان حصار نمیتوانید دیگران را مقصر جلوه دهید. 
این چند نمونه از نظرات شما در باره ی تشکیلات(در مواردی خلاصه کرده ام)
واما
1-
وقتی شما به آقای یغمایی مینویسید که وفق دادن با تشکیلات اگر که بتوانید خیلی خوب است ولی کار هرکسی نیست ... معنایش تایید تشکیلات است و تبلیغ ان حال شما چگونه نوشتجات خود را فراموش میکنید و از من فاکت میخواهید غریب روزگاریست. پیشنهادم اینست که کمی منسجم بنویسید تا از آشفتگی فکری هم در امان باشید.
2-اصول تشکیلات را بنیانگذاران نمی نویسند اصول تشکیلات انقلابی را اکثر احزاب از روی نسخه احزاب پدر کپی میکنند
3-مهم تئوری اصول تشکیلاتی که شما خیلی با ان احساس نزدیکی می کنید نیست بلکه مهم چگونگی اجرای عملی آن است. همین حرفهای شما را احتمالا کمیسر تبلیغات استالین در پاسخ انتقادات احتمالی منتقدین در آستین آماده داشته است.
4- شما تشکیلاتی نیستید ولی تئوری آن را چنانکه دیدیم خوب میدانید و برخود به دلایلی نامعلوم واجب میدانید که آن را تبلیغ کنید حال مجری آن هر که باشد چه گوارا باشد یا استالین برای شما تفاوتی ندارد. چون شما که خودتان تشکیلاتی نیستید پس مهم نیست. بهایی هم که ندارد (اگر درآمدی نداشته باشد البته)
5- بله شما تشکیلاتی نیستید . تشکیلاتی بودن خطر جانی دارد. موشک خوردن دارد. خاک عراق را خوردن دارد. بد است . اخ است .مرگ دارد. ولی تبلیغ آن برای همسایه تا بخواهی شیرین است.

خانم مهرخ شفا الان حرفهایتان برای خودتان مرور شد؟ اگر توانسته باشم آینه وجدانتان باشم خوشحال میشوم.
جواد

ناشناس گفت...

آقای جواد
کامنتهای من و شما را به طور خلاصه با همدیگر مرور می‌کنیم.

کامنت شماره ۱ من:
۱. آقای یغمایی ضمنی‌ قبول کرده اند که در مقاطعی مجاهدین خواستار خروج افراد از لیبرتی شده اند اما به دلیل فشار‌های وارده بر آنان و فاکت آوردن من از سخنرانی خوانم رجوی در رد این موضوع.
۲. نوشته کوتاهی در مورد ضوابط تشکیلاتی و اینکه اگر یک فرد ، فردی تشکیلاتی نباشد چه بسا که هر ضابطه خود را به شکل یک حصار نمایان کند و آقای یغمایی را در این رده گنجاندن.
۳. اعتراف من به اینکه من فرد تشکیلاتیی نه بوده‌ام و نیستم.


کامنت و برداشت شما از کامنت من و جواب شما به کامنت شماره ۱ من :
۱. من قصد این را دارم که به دیگران درس تشکیلاتی بدهم.
۲. من نسخه انتحار برای افراد لیبرتی میپیچم.
۳. من گفته‌ام که تشکیلات (یا شاید منظور تشکیلاتی است) خوب است اما آنرا برای همسایه تجویز می‌کنم.


کامنت بعدی من در جواب به شما:
۱. تاکید مجدد من در مورد اینکه گفته میشود که نمیخواهند آنانرا را از آنجا خارج کنند و اثبات حرف قبلی‌ خودم با آوردن قسمتی‌ از سخنان خانم رجوی در تایید گفته قبلی‌ خودم مبنی بر خواستار خارج شدن از عراق. و توضیحی کوتاه که آنان حتا اگر نخواهند از آنجا خارج شوند، این تصمیم به خود آنان برمیگردد و نتیجه گیری که, این من نیستم که نسخه می‌پیچم بلکه آنانی‌ که میخواهند برای آنان تصمیم بگیرند.
۲. اعتراف من به اینکه درس تشکیلاتی دادن در توان من نیست و افراد بنیانگذار یک سازمان هستند که اینکار را میکنند.


بعد از آن شما یک کامنت طولانی نوشتید که شاید بهتر باشد به آن نپردازم چرا که قسمت‌هایی از آن تکرار مکرّرات خواهد بود و قسمت‌هایی از آن شامل ..... از طرف شما نسبت به من و قسمتی هم به اینکه آیا نوشتن درست است یا کپی‌ کردن و امثالهم.


با آرزوی موفقیت برای شما

مهرخ شفا

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا
از سطور نانوشته ی کامنتتان چنین بر می اید که تا حدودی به اشراف رسیده اید.
از آنجا که طولانی بودن کامنت قبلی ظاهرا موجب شده تا دقیق نخوانید اینبار مختصر عرض میکنم.
نوشته اید که:

آنان حتا اگر نخواهند از آنجا خارج شوند، این تصمیم به خود آنان برمیگردد و نتیجه گیری که, این من نیستم که نسخه می‌پیچم بلکه آنانی‌ که میخواهند برای آنان تصمیم بگیرند. 

اگر ضمیر آنان به نفرات لیبرتی برمی گردد اشتباه می کنید. آنان افراد تشکیلات هستند و نه تصمیم گیرنده.
و وقتی سخن از نسخه پیچیدن میرود منظور این نیست که شما به آنان فرمان میدهید. بلکه وقتی به انواع طرق خود را موظف میدانید که از این خط دفاع کنید بخصوص وقتی خودتان ریر آنش دشمن نیستید به این میگویند نسخه پیچیدن.
جواد

ناشناس گفت...

آقای جواد سلام
برداشت شما از نقطه چین در نوشته من آن چیزی نیست که شما بیان کردید.
صلاح در آن دیدم که بحث را خاتمه دهم چون هر کدام از ما دارای برداشت متفاوتی هستیم و نمی‌خواهم از کلماتی استفاده شود که به نظر من نباید بشود, کلماتی همچون سفسطه، قبه آسایش مبارزاتی خریدن، به تعادل مادی و معنوی رسیدن از طریق ارتزاق خون، در ساحل لمیدن و لغات دیگر.

با آرزوی موفقیت برای شما


مهرخ شفا

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا. تعداد شهدا ؛ رنج ها سختی ها ؛ رشادت ها و ... کوچکترین اعتباری به رهبریت یک سازمان و سیاست های آن نمیدهد. برای نمونه اتحاد جماهیر شوروی و حزب کمونیست میلیونها کشته در تقابل با نازیست ها دادند .چه فداکاریها که نشد. اما این واقعیت ها هیچ ارمغانی برای پر اعتبار کردن و حقانیت بخشیدن به یکی از منفورترین دیکتاتورهای قرن یعنی استالین نیست. جالب اینجاست که بسیجی ها و حزب اللهی های کثیف همیشه با استناد به خون شهداي انقلاب و جنگ با عراق هر حرکت ارتجایی را توجیه میکردند تكيه كلام ما شهيد داديم كه .... را احتمالا به ياد داريد . و در نهایت حتی اگه یک انسان چاق ۲۵۰کیلویی که حتی قادر نباشه از تخت خانه اش بلند بشه و يا ٢٤ ساعته لميده بأشه و حتی یک روز هم مبارزه سیاسی نکرده باشه .باز حق داره نظر سیاسی و حتی تحلیل و انتقاد داشته باشد و عدم حتی تحرک فیزیکی آن فرد کوچکترین دلیلی بر بی اساس بودن تحلیل او ندارد. اگه این نکات و حقوق سیاسی انسانها را نمی توانی درک کنید جایگاهتان در حد مرتجعین اسلامی است ،کوروش پاکزاد

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و ايران دوستان عزيز،
در اين دنياى وانفسا كه تمامى ارزشها به قتلگاه برده شده اند، سر هر ازاديخواهى را كه از تن جدا ميكنند، لبخند كريه و ضد بشرى بر پوزه اخوندا نقش ميبندد و در عمامه شان عروسى (به مصداق ان ضرب الأمثل معروف كه جاى ديگر ى را ميگويد!) بر پا ميكنند. در اين روزگاران كه انسانهاى شيفته ازادى را در بى دفاعى مطلق به گلوله ميبندند، سخن از چه بايد گفت؟! به واقع در جايى كه دشمن هست و نيست اين مردم و ميهن كمر به نابودى تمامى ما بسته است، چه سود كه بدنبال مقصر اصلى و فرعى رويم؟ درست است كه بايد گذشته را نقد كرد و چراغ راه اينده نمود ولى اينكار براى زمانى كه تيغ هاى اخته دشمن بر گردن ياران نهاده شده و هر لحظه كه اراده كند همچون ضحاك تعدادى از اين ازادگان را به كأم مرگ ميكشد و "حاميان حقوق بشر" هم كارى جز دادن چند خط اعلاميه بى محتوا، هيچ غلط ديگرى نميكنند!!! وقتى فكرش را ميكنيم، ايا واقعاً مزه تنفس و غذا ديگر ميتواند مثل سابق باشد؟! ايا بهتر اين نيست كه اگر هم توانى و رمقى بعد از اين همه سياهى و شكست انسانيت در ما باقى مانده است، در راه نجات اين شيفتگانه ازادى بكار گرفته شود؟ چرا اين كار امكانپذير نيست؟
محكى كه براى تشخيص اين مهم لازم است چيست؟ نوك تيز حمله بايد متوجه كدام طرف باشد؟ دشمن اصلى كيست و كجا ست؟ قربانى هاى اين دشمن كه روزانه در خون خودشان غرق ميشوند و چه دردناك است نظاره كردن اين همه شقاوت در بازار مكاره سياست، چندش اور است انچه كه در اين دوران وانفسا رخ ميدهد. يسيار دردناك است. بله اين انسانهاى ازاده شيفتگان ازادى هستند، چه به غلط يا به درست از ديد هر طرفى كه ميخواهيم باشيم. لابد ميپرسيد كه: خوب حالا چه ميخواهى بگويى؟! تنها حرف من اين است كه هر چقدر هم كه ما با افكار اين انسانها سنخيتى نداشته باشيم و از جمله خود من هم از اين دست ميباشم ولى در مقابل دشمن اصلى و ضد ازادى فقط و فقط خواهان بيرون امدن اين شيفتگان ازادى از ان قتلگاه اخوندى هستم.

ناشناس گفت...

یکی از مسئولین (سطح متوسط) سازمان که «علی لسانی» نام داشت و در قرارگاه اشرف سابق مورد احترام بچه ها بود، سال ۱۳۷۲ با اعتراض به عملکرد مسئولین بالاتر اعتراض کرد و بفرموده، توسط یکی از چماقداران بنام «حمید ادهم» کتک خورد...
پیشتر سایت هرزه نویس ایران افشاگر با اشاره به هفته نامه نيمروز که در تاریخ ۱۴ ارديبهشت ۷۵ نام علی لسانی را برده بود، علیه نامبرده لجن پراکنی کرد که بعدها صلاح دیدند آنرا حذف کنند.
علی لسانی با هوشیاری در دام اضداد مجاهدین نرفت اما اعتراضش جدی و واقعی بود.
نیمروز نیت سالم در نقد سازمان نداشت ولی آنچه نوشته بود خالی از حقیقت نبود. سراب

ناشناس گفت...

آقای یغمایی سلام،
میگم دیدی برادر با بریدن زبون تنها کسی که لاینقطع نسبت به کشتار قریب الوقوع اسرای لیبرتی هشدار میداد سودی حاصل نشد و از سال 2003 تاکنون برای حداقل شیشمین بار ثابت شد رجوی رذل قصد خون همه بروبچه های لیبرتی رو کرده و بهیچوجه نمیخواد بذاره پای هیچکدوم اون اسرا به دنیای آزادتری برسه تا مبادا مثل خودت و گوران و سعید و امیر و جمال و بقیه طشت رسوایی این زوج سفله و همکارهای شنیعشون رو از بام هر کوی و برزنی به زمین سخت بکوبند!


برادر جون دیدی سانسور من از قتل و کشتار بیشتر باقیموندهای اوراق زنده حافظه تاریخی ایران که اسیر میون دو تیغه خونریز و خونخوار ارتجاع غالب و ارتجاع تبعیدیند، جلوگیری نکرد.


حالا هم هنوز دیر نشده پیشنهاد می کنم شما، محمدعلی اصفهانی و صاحبنامان دیگه لطف کنین متنی که بر جنایتکاری خامنه ای و رذالت رجوی در ریختن خون اون اسرا تاکید میکنه و خواستار بازاسکان اونها در کشورهای نسبتاً آزادتر غربی بدون دخالت دارودسته رجوی رذل میشه تهییه کنین و بخصوص از طریق وسایل ارتباط جمعی ایرانی/فارسی (بخصوص از طریق وسایل ارتباط جمعی ایرانی/فارسی) به سازمانهای ذیربط جهانی برسونین. در مرحله بعدی هم این متنی که دیگه اثباتاً به سازمانهای ذیربط رسیده، رو میشه به امضای بقیه افراد مثل من هم رسوند و بقای اون جانهای شیفته گرفتار اومده میون دو تیغه خونریز ارتجاع غالب و ارتجاع تبعیدی رو تضمین کرده و به تاریخ آینده بشریت کمکی عظیم کرد!


مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

آقای پاکزاد!

من متوجه کامنت شما که من مورد خطاب هستم نشدم. لطفا توضیح دهید.



مهرخ شفا

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا
شما که از شنیدن کلمه سفسطه آزرده میشوید باید این را بدانید که سفسطه دشنام نیست و به فرد برنمی گردد بلکه به نوع استدلال بر میگردد. استدلالی که شما به تبع سازمان مجاهدین خلق ایران عنوان میکنید که افراد بالای 18 سال دارند بنابراین حق سوال کردن ندارید در واقع حاوی سفسطه ای است که موضوع بحث را عوض میکند. و این اهانت به شما نیست.
مابقی موارد هم که نوشتم چنین نیست که الزاما آگاهانه باشد بلکه عملکرد یک دستگاه فکری است که بر خود دفاع از حرف و سخنی را هرچه باشد اصل میگیرد چرا؟ این را وظیفه وجدانی خودش میداند در مقابل مبارزه و متاسفانه به آن حد از اعتماد بنفس مبارزاتی نرسیده که حرف مستقل بیاورد و این را خیانت میداند و باعث عذاب وجدان. و شکل زننده آن وقتی است که با منافع مادی هم عجین شود که نمونه هایش موجود است.
مابقی آنچه نوشته بودید از دید من که به موضوع نگاه میکنم طبعا در ساحل عافیت دیگران را به انتحار خواندن است این یک واقعیت است و اینکه به شما برمیخورد علت این است که شما گمان میبرید من هدفم اهانت است خیر خانم محترم این عین واقعیت است. در حالی که شما از ماندن آنها در لیبرتی دفاع میکنید آنها در آنش و حون تکه تکه میشوند.
من هم علاقه ای به ادامه ی بحث با کسی که هرگاه بر خلاف سخن رجوی حرفی گفته شود فورا با انگ مغز متفکر بخواهد او را ساکت کند ندارم. خیر خانم مهرخ شفا در خارج سازمان مجاهدین و دیوارهایش دنیا نیازی به مغز متفکر ندارد. در دنیای مدرن آدمها حرفشان را میزنند و جواب میشنوند و اینچنین خطاها کم و کمتر میشود . این البته با منطق رهبری عقیدتی که مغز متفکر ازلی و ابدی تمام تاریخ بشریت است و آنچه خوبان همه دارند او یکجا دارد و جواب هر حرفی را با انگ و برچسب میدهد متفاوت است.
جواد

ناشناس گفت...

آقای جواد با سلام مجدد به شما
قصد نداشتم در این رابطه چیزی بنویسم اما این کامنت آخر شما دلیلی شد تا چند نکته را قلمی کنم.
من سفسطه را دشنام نمیدانم اما سعی‌ بر آن دارم که از به کار گرفتن آن دوری کنم. من در هیچ کدام از نوشته‌هایم از استدلالی استفاده نکرده‌ام که افراد بالای ۱۸ سال سنّ دارند و نتیجه اینکه کسی‌ حق سوال کردن ندارد. هر فردی میتواند سوال کند و نظر خود را بیان کند، همانطور که نوشته بودم بیان نظر خود و نه تحمیل نظر خود البته نه با ادبیاتی که شاهد آن هستیم, یا به عبارتی همان حقی‌ را که برای خود قائل هستم آنرا برای دیگران هم قائلم. و از اینروی بود که نوشتم که اگر حتا نخواهند خارج شوند چرا من و شما خود را مغز متفکر آنان باید بدانیم و برای آنان خط و خطوط تعیین کنیم و ادامه دادم که ما فقط میتوانیم نظر خود را بیان کنیم.
آقای جواد، پیشداوری کار خوبی‌ نیست.
باتمام احترامی که برای افراد سازمان مجاهدین از صدر تا ذیل قائلم، ماندن افراد در عراق با دید من خوانایی ندارد مگر دلیل محکمه پسندی ارائه شود. فکر می‌کنم با دانستن اینها باید مشخص شده باشد که من نه مخالف سوال کردن هستم و نه در ساحل عافیت دیگران را به انتحار تشویق کرده‌ام یا می‌کنم و خیلی‌ نه‌های دیگر.

موفق باشید


مهرخ شفا

ناشناس گفت...

خانم مهرخ شفا با سلام
شما سفسطه را به کار نمی گیرید بلکه آن را سازمان مجاهدین بکار می گیرد و شما تکرار می کنید.
درست است که شما هیچگاه از این استدلال استفاده نکرده اید که افراد بالای ۱۸سال..... ولی بیایید کمی بجای پرداختن به کلمات به عمق مطلب برویم
شما می نویسید ( آنان حتا اگر نخواهند از آنجا خارج شوند، این تصمیم به خود آنان برمیگردد )
آنان چه کسانی هستند اگر منظورتان از آنان رهبری سازمان مجاهدین یعنی شخص رجوی است که تصمیم می گیرد. حرف شما درست است و من به خطا در مورد شما قضاوت کرده ام و از این بابت ازشما عذر می خواهم
ولی اگر ( آنان )‌ اشاره است به نفرات ساکن لیبرتی باید بگویم بحث همان سفسطه است معنای آن این است که :
اشخاص ساکن لیبرتی خودشان عقل دارند و بالغند و ما که مغز متفکر آنان نیستیم که بجای آنها تصمیم بگیریم بنابراین در این شق بحث کلامی بالای ۱۸ و زیر ۱۸ نداریم محتوای بحث یک سفسطه بیشتر نیست. بجای پاسخگویی به یک استراتژی و اینکه چرا این نیروها در عراق زیر ضرب رژیم مانده اند می شنویم آنها خودشان می خواهند...
وگویی هر کس سوال می کند باید حتما یک رهبر عقیدتی باشد که مغز متفکر است.نه! می دانم مادر گیتی فقط یک رهبر عقیدتی زاییده و این فاجعه خوشبختانه دیگر تکرار نخواهد شد.
این استدلال به این میماند که مثلا از چه گوارا پرسیده شود چرا رفته ای و درجنگلهای بولیوی می جنگی تو که می بینی جواب ندارد او بگوید اولا تو که مامور سیا هستی که مبارزه ی ما را زیر سوال می بری ثانیا برو از خود نیروها سوال کن آنها می خواهند بجنگند.
اما در مورد خاص لیبرتی که با مثال چه گوارا تفاوت دارد باید خدمتتان عرض کنم که
یک سازمان انقلابی مثل یک باشگاه ورزشی نیست که نفر امروز برود و دو روز بعد عشقش بکشد و آنجا را ترک کند. خیر نفری که وارد یک سازمان انقلابی می شود تمام عواطف . زندگی . آرزوها و آرمانهای خودش را با آن سازمان گره می زند بخصوص که آن سازمان بار مذهبی هم داشته باشد که به اضعاف ضریب می خورد. دل کندن و پذیرش اشتباه از سوی چنین کسی و بالاتر از آن فهم خیانتی که از جانب همان سازمان بر او می رود به شدت سخت و کمرشکن است.
به این موضوع و سختی قبول اشتباه از جانب نیرو اضافه کنید
قطع تماس با دنیای بیرون
جلوگیری سیستماتیک از برخورد تک نفره با نفرات غیر خودی
سعی در مینیمم رساندن دفعات مراجعه به کمیساریای سازمان ملل
ممنوعیت استفاده از رادیو
ممنوعیت کانالهای تلویزیونی بجز سیمای مقاومت
ممنوعیت تماس با خانواده مگر در موارد نادر و با کنترل مکالمات
ممنوعیت صحبتهای دو نفره در درون تشکیلات
تبلیغات شدید و با استفاده از اهرمها و مناسبات تشکیلاتی روی منزه و بی عیب و نقص جلوه دادن رهبری
رساندن اخبار دروغ و غیر واقعی به نیروها
آیا در چنین محیطی کسی که تمام هست و نیستش را صادقانه و با اعتماد مطلق در اختیار رهبری و سازمانش قرار داده امکان تصمیم گیری مستقل و درست دارد؟

بنابراین حتی به فرض هم که به سفسطه و مغلطه ی نهفته در این سخن که (‌خودشان می خواهند در لیبرتی بمانند)‌ تن دهیم و وارد دیالوگ شویم دست سازمان مجاهدین از پاسخگویی کوتاه است .
توجه کنید که این سازمانی بود که من می پرستیدم با تک تک سلولهایم و آن را به واقع خدای روی زمین می دانستم اما ما با هیچکس پیمان نبستیم که در خیانت و دروغش شریک باشیم
با تشکر از توجهتان و با پوزش از پیشداوریهای احتمالی. امیدوارم که با این توضیح رفع ابهام شده باشد
جواد

ناشناس گفت...

۱۰ شاعر و ۲۶ نویسنده!‌
در صفحه اول ساست همبستگی ملی
«بیانیه هنرمندان، ورزشکاران، روشنفکران، متخصصین، شخصیتهای سیاسی و رسانه ای، درباره حمله جنایتکارانه به کمپ لیبرتی» منتشر شده
بیانیه علیه موشک‌پرانی در لیبرتی کاری است درست و نیکو. و از قضا همه منتقدین به سیاستهای آقای مسعود رجوی هم بر آن انگشت گذاشته اند. از همان دقایق اول
منتها آنها ضمن محکوم کردن آن جنایت که تبانی حاکمان تهران و بغداد و بی عملی غیرمسئولانه امریکا و ملل متحد، در شکل گیری آن مستقیم و غیر مستقیم دخیل بود، از رهبری مجاهدین این سئوال به حق را هم پرسیدند که آیا خود شما در نگهداری ساکنین لیبرتی هیچ کوتاهی نداشته اید؟
آیا تنها و تنها ارباب بی مروت دنیا هستند که برای انتقال آنان کارشکنی می‌کنند؟
ممکن است چنین باشد.
خب در اینصورت به جای اطلاعیه های گِرد و پت و پهن که از «تکمیل پروسه انتقال» و...دم می‌زند، چرا، واقعاً چرا تیز و روشن به موارد مشخص این مانع نراشی در یک اطلاعیه رسمی اشاره نمی‌شود؟
ممکن است برخی از امضاکنندگان که به درستی جنایت لیبرتی را محکوم کرده اند ندانند، اما متاسفانه نقش رهبری مجاهدین انکار ناشدنی است . نقش مخربی (که البته نه عمداً) به قاتلان فرصت و امکان ضربه زدن داد.
سئوال آخر
آیا همه ۲۶ نفری که در اطلاعیه محکوم کردن جنایت لیبرتی جلوی اسمشان نویسنده نوشته شده ، همه اشان مثل آقایان خویی و خرسندی و نوری علا و میرآفتابی و معصومی و هزارخانی واقعاً نویسنده اند؟
چقدر نویسنده داشتیم و نمی دانستیم !
اشتباه نشود آن جنایت کار رژیم است. محکوم کردن آن هم بسیار کار درستی است و منتقدین مجاهدین هم از همان اول علیه آن موضع گرفتند. فیسبوک سینا