مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۴ بهمن ۲۸, چهارشنبه

. همنشین بهارگفتو شنود با اسماعیل وفا یغمائی. قسمت بیست و یکم.خائن کیست؟ خیانت چیست؟

  در اینجا قسمت بیست و یکم گفتگو را بشنوید
.گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱) گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۲) گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۳) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وقا یغمائی(۴) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۶) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۷) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۸) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۲) گفت . شنود با اسماعیل وفا یغمائی قسمت سیزدهم...ادامه گفت و شنود قسمت (۱۴) ادامه گفتگو قسمت پانزدهم///ادامه گفت‌‌‌وشنود قسمت 17 ///ادامه گفت‌‌‌وشنودبا اسماعیل وفا یغمائی (18)/// دامه گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی قسمت 19
ادامه گفتگو قسمت (20).

۱۰۵ نظر:

م.ح فرانسه گفت...

درود بر شما. این دفعه خیلی منتظر ماندم تا ادامه اش را بدانم خیلی جالب بود واقعا تا حالا من این سئوال رانکرده بودم که واقعا معنی خیانت چی هست ولی الان خیلی برایم روشن شده واقعا ممنون ولی بهتر بود از کار بردن این کلمات در تشکیلات بیشتر صحبت میشد

ف.ع کسی که عشق را باور دارد گفت...

آقای یغمائی سلام و کاشکی که در باره مقوله لیلا زمردیان بیشتر میگفتید چون این مساله یعنی زنها و شوهرها را علیه هم کار گرفتن فقط توسط تقی شهرام نبود بلکه یک متد بود که بخصوص همین الان هم با شدت در جریان هست و نمونه خوبش هم همین ماجرای عباس بود که در موقع مرگ زنش علیه او نامه نوشت و در حقیقت سنت تقی شهرام الان بیشتر از همیشه دارد استفاده میشود شما خیلی تند از این مساله خیلی مهم گذر کردی

ناشناس گفت...

باز شماها حوصله تون از بیکاری سر رفت نشستین چرت و پرت بگین خسته نشدین
حاجی خان

ناشناس گفت...

من گوش کردم و میگویم
درود بر رجوی و شماها خواهید حتما دید که پیروزی از ان رجوی و نسل او هست در این هیچوقت شک نکنید خیلی زود میبینید
ایرانی

کوچک مصدقی گفت...

در مقابل چشمان بهت زده تمام اخوندها و بریدگان و خائنان و وادادگان و اذنابشان خواهید دید که مهر تابان آزادی ایران به مدد همین انقلاب درونی در اغوش ملت ایران قرار خواهد گرفت و عصر نو ازادی ایران عزیز ما شروع خواهد شد. مجاهدین خلق تنها و تنها و تنها و هزار بار تنها امکان برای نابودی رژیم کثافت اخوندهای پست و پلید و ضد ایرانی هستند و همینها ادامه یعقوب و ابومسلو و بابک و مصدقهائی هستند که شماها در بارهشان فقط حرف میزنید ولی باور ندارید
درود بر مجاهدین خلق ایران از حنیف تا مسعود و مریم

فرزانه تنها گفت...

حقیقتش من بعد از خواندن نامه لیلا زمردیان فرقی میان تقی شهرام و مجید شریف واقفی و در امروز مسعود رجوی نمیبینم این زن مبارز و بدبخت را زیر فشار تشکیلات به روزی انداخته بودند که به مرگ راضی بود ای لعنت به هر تشکیلاتی اگر تشکیلات این است و اگر ایدئولوزی این است الان هم صدها زن بدبخت و بیچاره در همین وضعند و شاید بدتر از وضع لیلا زمردیان چون راه س و پیش ندارند و گرفتار یک عفریته و یک دیوی هستند که همه چیزشان را خراب کرده اند واقعا بدبخت این نسل که خمینی و خمینی صفتان و رجوی صفتان چیزی از او باقی نگذاشت

جواد گفت...

جناب آقای کوچک مصدقی
گیرم که مجاهدین خلق تنها و تنها و تنها و.... وتنهاو هزار بار تنها امکان برای نابودی رژیم کثافت اخوندهای پست و پلید و ضد ایرانی هستند ....

حالا چون اینها بزعم شما تنها امکان سرنگونی هستند باید مجیزشان گفت؟ باید از پاسخگویی مبرا باشند؟ بابد نازکتر از گل نگفتشان؟ باید فعال مایشاء باشند؟ باید هر کس انتقادی متوجهشان کرد مزدور و تواب و تشنه بخون و زالو و شکنجه گر نامید؟
آقای کوچک مصدقی که در نامت هم از کوچک خان نشان هست و هم از مصدق، اتفاقا آن دو بزرگوار هم به دمکراسی ملتزم بودند و هم در شکست، محبوب و فاتح قلوب ایرانیان. پس تا آنجا که به تاریخ و ضمیر بیدارملت برمیگردد پیروزی همه چیز نیست. خمینی هم قیامی را هدایت کرد که شاه را سرنگون ساخت آیا این برایش مشروعیت آورد؟
گمان نکن که این چنین نگارشی صرفا یک خطاست نه اتفاقا تو و امثال تو آینه ای هستید که افکار پراگماتیستی و اپورتونیستی شخص مقام معظم رهبری عقیدتی را بازتاب میدهید.

ناشناس گفت...

میرزا علی روستائی
با درود به یغمائی عزیز و همنشین گرامی
بدون ذره ای تردید میگویم شما در برابر ایندگان روسفید شده اید چرا که شما در اگاهی بخشی چند نسل موفق شدید و پته تمام شاگردان خمینی را روی اب ریختید شاگردانی که اینک گوی سبقت از پدر عقیدتی شان گرفته اند و چنان میتازند که انگار نه انگار که اینها همان هائی هستند اب و خاک شان را فروختند واینک دارند برای مفلص های سعود و نتانیانهو بشگن میزنند
حیف است که ایران ویران شود
بدست گرگان حرمزاده ویران شود
چه حیف است که ایران ویران شود
اسیر رهبر عقیدتی گرگ هار شود
جیف است که ایران ویران شود
بدست اشغالهای ولگرد ویران شود
چه حیف است که ایران ویران شود
بدست نوکران سعود و نتان ویران شود
چه حیف است که ایران ویران شود
هم اواز خائنین همچون خمینی و رجوی شود
صلوات یادتان نرود

ناشناس گفت...

دنبال خائن میگردید/ اینه بردارید خودتان را ببینید. دوری و دشمنی از محور مقاومت یک ملت اگر خیانت نیست چی هست؟
درود بر رجوی شیرمرد زمان
درود درود درود
مخلص رجوی

ناشناس گفت...

سلام بر برادر یا خواهر محترم «مخلص رجوی»

بوی خوش عود، بدون هیچ تبلیغ و شعاری، صغیر و کبیر را به طرف خودش می‌کشاند. عود (اگر واقعاً عود باشد) احدی را به دوری تا چه رسد به دشمنی، وانمیدارد.

گنداب، هم مثال عکس آن است.
اگر کسی از آن دور می شود یا دهان و بینی‌اش را می‌گیرد، تقصیری ندارد. علت خود گنداب است.

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند.

گریخته از گنداب

جواد گفت...

مخلص و نوکر و مجیزگوی رجوی اگر من قبول داشتم که محور مقاومت رجویست که بحث تمام بود. قربان رجوی گردی همه ی دعوا بر سر همینست. الحق که وقتی آگاهی و سواد سیاسی در یک سازمان سیاسی ضد ارزش و مذموم و نکوهیده گردد فیثاغورسهایی چون شما از آن بیرون میزند. برای رجوی همین شماها خوبید. بسیجی میخواهد و همان را هم پرورش میدهد.

کوچک مصدقی گفت...

اگر چه ترک صفوف مقاومت در هر کشوری خیانت محسوب میشود اما اوج کارنامه درخشان مسعود رجوی این است که با وجود هزاران رزمنده وبریدن دهها نفر هیچوقت دست به تصفیه و کشتار به شیوه تقی شهرام نزد وجود انبوه بریدگان مزدوری که اینروزها علیه مقاومت قلم میزنند نشانگر قوانین انسانی در درون این جنبش هست تمام حرفهائی هم که در مورد سرکوب میزنند باد هوا و مزخرفات آخوندهاست نشان نبودن سرکوب خائنان وجود همین خائنان پست فطرت در همه جاست دلیل بهتر از این هست.
درود بر رجوی سمبل شرف و مبارزه

alborz گفت...

آقای مصدقی
به هیچ کس نگویید خائن . بگذارید همه حرفشان را بزنند شما هم جوابشان بدهید مسالمت آمیز. آقای رجوی مثل هر انسانی کارهای خوب و بد کرده . هیچ کس قهرمان و سمبل هیچ چیز نیست. ما در دنیای آدم های نا کامل زندگی می کنیم . این را باید قبول کنیم و آقای رجوی را هم باید نقد کنیم . شما نباید ناراحت بشوید چون این حق ماست. ما می خواهیم از حقمان استفاده کنیم.

ناشناس گفت...

جناب «کوچک مصدقی» گوشهاتا باز کن.
یک- به اصطلاح «مقاومت»ی که کمترین شباهتی (جز حرف و شعار) با میرزا کوچک و دکتر مصدق ندارد، گندابی بیش نیست و ترک گنداب، عین ثواب است.
همچنان که ، ترک گنداب اعظم و بزرگتر یعنی رژیم قاتلان. که شما در عین رویارویی از جنس آن هستید.

دو- این به اصطلاح مقاومت، کدامین دافعه را که جریان تقی شهرام داشت، ندارد؟
مهم اجرای یک حکم نیست. نفس حکم اعدام برای علی زرکش و برای دیگران که با شامورتی بازی مریم و مسعود رجوی، در نشستهای جمعی خطاب به امثال مهدی افتخاری و...جمع تکرار می‌کرد، آن روی سکه اعدام مجید شریف واقفی و صمدیه لباف است.

سه- لطفاً دم از «قوانین انسانی»!! در دستگاه عفن خود نزنید که با ادعا هیچ چیز ثابت نشده و نخواهد شد. به عمل کار برآید نه به شعار و تبلیغات.

چهار- اون مه مه را، لو لو برده جناب کوچک مصدقی. شماها شعبون بی مخ های حقیر، که بوی او و احسان الله خان را می‌دهید. دم از کوچک خان و مصدق نزنید.
بریده از گنداب

جواد گفت...

کوچک مصدقی عزیز
آیا خمینی هم میتواند موعی شود که وجود انبوه ناراضیان در خارج از کشور نشانگر وجود دمکراسی در داخل ایران است ؟ والا که رژیم خمینی هم میتوانست مثل کره شمالی دست به سرکوب بزند!
رجوی اعلام کرد که بلحاظ تئوریک جداشده حکمش اعدام است. این حرف یعنی همه چیز. یعنی اگر اعدام نکردم یا نتوانستم یا نخواستم ولی حق اعدام داشتم. بین داشتن حق و عمل کردن به آن تنها چند سال از فوت لنین تا قدرت استالین فاصله است.

ناشناس گفت...

سلام شعر زیبایی بود که در ابتدای گفتگو خواندید فقط یک قسمت ان مفهوم نیست لطف کنید انرا بنویسید ان قسمتی که میگوید تکاوران دآشفته یال............................فرارونده

ناشناس گفت...

میرزا رضای شمرانی
عزیزکم کوچک مصدقی من یک تعریف از خیانت و خائن میکنم برخلاف اقای یغمائی و اقای همنشین که میخواهند خیانت رهبر عقیدتی را یواشکی اعلام کنند و طوری میگویند که یک موقع خدای نکرده به ریش و قبای اینها بر نخورد
تعریف شفاف وبی پرده و به دور از هر گونه ماست مالیزاسیون
خائن کیست و خیانت چیست ؟
خیانت یعنی کاری که باعث ریخته شدن خونهای بیگناهان شود خیانت یعنی اتش افروختن بر سرزمینی که مردمانش به جان یکدیگر بیافتند یکی ترور کند دیگری اعدام کند
خیانت یعنی کاری که هزاران جسد بر زمین بگذاری و خود بگریزی خیانت یعنی فروختن اب و خاک میهنت به دشمنت یعنی همپیمانی با قاتلان سربازان و مردم ایران یعنی صوت زدن برای دشمن اب و خاک ایران از 100 دام تا شیخکان عرب تا جنایتکاران و فاشیست های کهنه کار تا بیشماران از انها
خیانت یعنی 3 بار زن بگیری و 3 بار به حجله بروی و بعد از ان هم رقص رهائی کنی و بعد هزاران مرد و زن را از موهبت عشق ورزیدن محروم کنی
خیانت یعنی هیزم تنور جنگ دشمنان اب وخاک ایران را فراهم کنی یعنی هیزم تنور کشتار ملاها را فراهم کنی و دستگاه ادم کشی ملاها را روغن کاری کنی
ووووووووووووووووووووووووووووووووو
اما خائن کیست ؟
در یک کلام رهبر عقیدتی کسی که تمام این خصوصیات را داراست اوست که بی پرده باید گفت همه این ویزگی ها را داراست اوست که لایق این نام یعنی خائن است و در کنارش ملاها همانها که ایران ما را نابود کردند
اگر کسی میتواند به من بیاموزد که معنی خیانت به غیر از این است کمی توضیح دهد و همچنین توضیح دهد که چرا نام یک خائن را رهبر عقیدتی میگذارند در ضمن تقی شهرام و بهرام ارام هزار با هزار بار با شرف تر هزار بار با غیرت تر هزار بار ......از رهبر عقیدتی جناب مسعود رجوی هستند

ناشناس گفت...

نگاهی به خود "1"

آقای همنشین بهار و یغمایی عزیز ! در مورد این مصاحبه نکاتی به ذهنم رسید که همینجا با شما در میان می گذارم

آنان که می گویند این سازمان یک سازمان مرده است و اصلا ارزش وقت گذاری و صحبت کردن را ندارد ، چندان بیراه نمی گویند . اما اگر این بحث ها عمیق تر شود و نگاهی نقادانه و تیز و بدون ملاحظه به مواضع و فعالیت ها و رفتار سیاسی این جماعت افکنده شود ، در آن صورت فواید بسیاری خواهد داشت . دلیل اینکه چرا سازمان به هر مخالف و منتقدش لقب خائن می دهد کاملا روشن و واضح است . نیاز به هیچ توضیحی ندارد : درست به همان دلیل که خامنه ای به هر مخالف و منتقدش لقب خائن می دهد . درست به همان دلیل که تمامی نظام های توتالیتر به هر مخالف و منتقد لقب خائن می دهند . بنابراین این رفتار در کادر توتالیتاریسم تعریف و تبیین می شود . اما و صد اما : ما در کجای داستان ایستاده ایم؟ ( در این کامنت هر کجا که می گویم "ما" منظورم کسانی هستند که در گذشته به نوعی با مجاهدین در ارتباط بوده ، عضو و یا هوادار بوده ، سپس از آنها فاصله گرفته ، منتقد آنها شده و همچنان مخالف رژیم هستند ) این فرهنگ تمامیت خواهی و توتالیتاریسم چقدر در ما نفوذ کرده است؟ چقدر از همان ادبیات و واژگان استفاده می کنیم ؟ حالا که قرار است "واژه تکانی" کنیم ، آیا بهتر نیست از خود شروع کنیم؟

سهراب

ناشناس گفت...

نگاهی به خود "2"

خود ما چند بار اکبر گنجی را مزدور و خائن خطاب کرده ایم؟ کسی که شش سال را در زندان های رژیم گذرانده ، دو بار دست به اعتصاب غذا زده ، یک بار با هفتاد روز اعتصاب غذا تا آستانەی مرگ پیش رفته ، در درون زندان ، شجاعانه خواستار کناره گیری خامنه ای شده ، خواستار جدایی دین از حکومت شده ، بعد از آزادی از زندان دهها مقاله بر علیه خمینی و خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی نوشته ، شرکت در انتخابات رژیم را تحریم کرده و... ، اگر چنین فردی خائن یا مزدور است ، پس بقیەی مردم ایران چه هستند؟ فقط چون مثل ما فکر نمی کند ، در گروه ما یا جماعت ما نیست ، سزاوار چنین القابی است؟ اگر بر اساس گذشتەی او یعنی عضویت در سپاه پاسداران به او چنین القابی داده ایم ، گذشتەی خود ما چطور بوده است؟ : دفاع تمام قد از خمینی ، جنگ مسلحانه بر علیه رژیم شاه که می رفت تا پله های پیشرفت را یکی پس از دیگری طی کند ، جنگ مسلحانەی احمقانه بر علیه خمینی که هنوز تا نیم تنه اش در ماه بود و کشاندن جامعه به ورطەی خشونت ، نشستن در کنار جنایتکار خونریزی مثل صدام و فروش اطلاعات به اوو..... آیا ما شایستگی بیشتری برای دریافت چنین لقبی نداریم؟ اگر می گوییم که ما به اکبر گنجی لقب خائن نداده ایم ، آیا در برابر کسانی که به او چنین القابی دادند سکوت نکردیم ؟ آیا اکنون در سایت ها و وبلاگ هایمان ، مقاله های او را که تماما بر ضد رژیم است بایکوت نمی کنیم؟ در کنفرانس برلین ، با حسن یوسفی اشکوری، آخوندی که آمده بود بگوید زن مسلمان می تواند حجاب نداشته باشد و حجاب اجباری را محکوم کند ، چه برخوردی کردیم؟ وقتی که با حکم محاربه و اعدام مواجه شد ، در برابر وجدان خود احساس شرمساری کردیم؟ آیا یکی ازما شهامت داشت که معذرت خواهی کند؟ دربارەی سعید سیرجانی چه ها گفتیم؟ آیا اعتراضی به آنان که مثل نقل و نبات به او لقب های مزدور و خائن دادند ، کردیم؟

سهراب

ناشناس گفت...

نگاهی به خود "3"

آقای همنشین عزیز و یغمایی گرامی ! دموکراسی ربطی به رفتن دیکتاتورها ندارد . اگر مشکل فقط دیکتاتور است ، چرا مردم عراق بعد از سقوط دیکتاتورشان به آرامش و آزادی و ثبات نرسیدند ؟ دموکراسی ، پیش از هر چیز یک فرهنگ است . و از همینجا و هم اکنون باید شروع و ساخته شود . یکی از خانم هایی که کنفرانس برلین را بر هم زدند ، بعدها در یک مصاحبه حرفی زد که تن آدم را می لرزاند : او گفت : "وقتی که صحنەی درون سالن را می دیدم ، که همه حرف می زدند ، همه داد می زدند و کسی هم نمی خواست به کسی گوش بدهد ، در آن هیاهو و آشفتگی ، نا خود آگاه جامعەی فردای ایران بعد از فروپاشی رژیم فعلی در نظرم تداعی شد" ( نقل به مضمون) تا یاد نگیریم همینجا و هم اکنون یکدیگر را تحمل نکنیم ، تا یاد نگیریم که از تهمت زدن و هوچی گری بپرهیزیم ، بعد از سقوط رژیم وضع بهتری نخواهیم داشت . مبارزه می خواهید؟ بفرمایید ! این هم مبارزەی واقعی و اصولی . چرا وقتی سازمان به کسانی در گذشته مارک خائن و مزدور زد ، صدایمان در نیامد؟ آیا مزدوری و خیانت آنها برایمان مسجل شده بود؟

سهراب

ناشناس گفت...

نگاهی به خود "4"

آیا در دادگاهی صالح و با حضور وکیل مدافع و هیئت منصفه محاکمه و محکوم شده بودند؟ چرا سکوت کردیم ؟ فقط زمانی که این القاب و عناوین به سمت خودمان روانه شد ، باید دادمان به هوا می رسید؟ تا هر ایرانی یاد نگیرد که در برابر توهین ، تهمت ، تحقیر و هوچی گری بایستد روز خوشی نخواهیم داشت ، ولو اینکه رژیم کنونی ایران و صد رژیم دیگر هم عوض . مشکل اساسی در درون خودمان ریشه دارد . آقای همنشین بهار ! به جای نگاشتن تاریخ ماموت ، بهتر نیست وقتتان را صرف همین موضوع که از آب خوردن هم برای ما واجب تر است بکنید؟ شما را مخاطب قرار دادم چون می دانم هم شجاعتش را دارید و هم سوادش را . ماموت و فیس بوک البته کار ارزش مندی ست اما ما کارهای ضروری دیگری داریم که باید انجام دهیم . به همین تمدن غرب نگاه کنیم . بهتر است به جای خاطره نویسی ، فقط کمی به اطرافمان نگاه و دقت کنیم . یاد آوری خاطرات قهرمانان خیلی خوب است اما اگر بخواهیم در آنجا زندگی کنیم ، آنجا خانەی زندگان نیست . خانەی مردگان است . به قول سپهری :
پشت سر باد نمی آید
پشت سر نیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند

سهراب

ناشناس گفت...

نگاهی به خود"5"


دوم : این ادبیات هوچی گری و تهمت زدن را حزب توده اختراع کرد . خود آنها هم قربانی همین ادبیات شدند . بعد ها آخوندها از آن بهره ها بردند . شما هم اکنون سرمقاله های حسین شریعت مداری را در کیهان بخوانید . ببینید چقدر با این کلمات برخورد می کنید :
عنصر معلوم الحال ، خائن ، مشکوک ، مزدور ، جاسوس ، ضد مردم ، ضد انقلاب ، وابسته به امپریالیسم ، غربزده ، نادم ، مفلوک ، بریده ، سرپل و...

حالا مقاله هایی که در سایتهای سازمان منتشر می شود را بخوانید . آیا با همین کلمات بر خورد نمی کنید ؟ انصافا خود ما چند بار از این کلمات استفاده کرده ایم ؟
آیا وقت آن نرسیده است که یک خانه تکانی اساسی کنیم؟ به انسان ، به صرف انسان بودنش احترام بگذاریم ؟ چقدر مشکلات را بر روی رژیم فرافکنی کنیم؟ واقعا در خود ما مشکلی وجود ندارد؟ آیا در ما صداقتی مانده که این چیزها را ببینیم ؟ عرصە برای مبارزه باز است . زمین مبارزه بسیار فراخ است و مخصوصا شما که شاعر و نویسنده اید می توانید در این زمینه بسیار تاثیر گذار باشید . بگذارید این فرهنگ ایرانی را از آلودگی بزداییم . آقای یغمایی ! شما استاد سخن هستید . چرا آستین ها را بالا نمی زنید و واژگان و فرهنگ فارسی را پیرایش نمی کنید؟ به همگان بگویید که به کار بردن این کلمات زشت است . الآن بر علیه مخالفمان استفاده می کنیم ، فردا بر علیه خودمان استفاده می شود . تا کی قرار است این تجربه را تکرار کنیم؟
نقد سازمان و انقلاب ایدئولوژیک فقط زمانی مثمر ثمر است که چیزی بر فرهنگ ما بیفزاید و نقصی از آن را بر طرف کند . وگرنه اینها که شما می گویید توضیح واضحات است . اصولا کسی که می گوید اگر در درون سازمان رای و رای کشی شود ، در آن را می بندم ، می تواند فردا برای ایران دموکراسی بیاورد؟ اگر کسی چنین انتظاری از این فرد داشته باشد ، آیا نباید در قوەی ادراکش شک کرد؟ اینها که روشن است . این نقدها را تبدیل به ابزاری برای رشد فرهنگی ما ایرانیان کنید . تحمل همدیگر و پرهیز از تهمت و افترا و توهین ، نیاز مبرم امروز ماست . ترویج این فرهنگ ، مبارزەی امروز ماست
" چیزهایی هست نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد" (سهراب سپهری)
با تشکر از شما

سهراب

ناشناس گفت...

آقای یغمایی ! من یک کامنت طولانی گذاشتم ولی مثل اینکه در هم و بر هم شده و قابل فهم نیست . اگر چنین شده است لطفا آنرا نگذارید تا بعدا درستش کنم . ممنون

سهراب

esmail گفت...

سهراب گرامی
کامنتها قابل فهم است ممنون از توجه شما با درود

کوچک مصدقی گفت...

این که این همه بریده و مزدور و مخالف و منتقد سر و مر و گنده در کشورهای مختلف دارند علیه مقاومت و خود آقای رجوی فعالیت میکنند خودش نشانه این هست که آقای رجوی انسانی دموکرات است و گرنه اگر جز این بود میتوانست در شرایط عراق همه را به اشد مجازات برساند تا امروز هر گوشه کسی از سوراخ بیرون بیاید و زرزر مخالفت سر بکند اقای همنشین آقای یغمائی خانم اقبال آقای مصداقی آقای گوران و.... دهها و صدها نفر مثل شما از جمله تمام مزدورانی که رفته اند زیر عبای خامنه ای پست و کثیف اگر رجوی دموکرات نبود شماها امروز اینطور نمی توانستید هر چه دلتان میخواهد بگوئید کمی شرم و حیا خوب است

ناشناس گفت...

سهراب عزيز ، مرسي از كامنت ها ، به نكات جالبي اشاره كرديد، كوروش

ناشناس گفت...

آقای یغمایی

با احترام برای صداقتتان، دو نکته را می‌خوام خدمتتون بگم:

۱- نه‌ تنها حنیف از اسلام، پیامبر و امامان شروع نکرد، بلکه از آخوندها و حوزه هم شروع نکرد. ایشان ۱۵ خرداد را نقطه عطف شمرد و برای اتّحاد، مجاهدین را به ملاقات خمینی فرستاد.

۲- اعدام‌های درون تشکیلاتی و بسیاری پیامدهای دیگر نتیجه طبیعی مبارزات چریکی و غیر توده‌ای هست. آقای رجوی با تمام ایردهایش، محصول اون سیستم است. (مثل شهرام، بهرام)

رضا

ناشناس گفت...

سهراب عزیز،

بسیار زیبا و حرف دل مرا زدید.

رضا

esmail گفت...

دوست عزیز این شعر ارتداد است میتوانید بخوانید

اسماعیل وفا یغمایی. در ستایش ارتداد
در ستایش ارتداد
اسماعیل وفا یغمایی
سی اکتبر 2007

آه اگر بدانید و بدانند
مرتدان زیباترین خدا پرستانند
آنان که تاریکی آسمان را بر نمی تابند
چون آذرخشی درخشان
و آنان که درنگ وسکوت را شایسته ایمان نمی شناسند
چون تندری خروشان
تکاوران آشفته یال صخره کوب فرا رونده
بیزار و اندوهگین از گله نشینی گاوان و گوسفندان
جویندگان راهی نو تا آسمانی تازه و خدائی
که ارتداد راه است
فراتر از معابر فرسوده و فرساینده
و آه اگر ارتداد نبود،اگر ارتداد نبود
نه دریچه ای بود و نه دری
نه آسمانی و نه بال پروازی
نه تندری که سکوت فرسوده را بشکند
نه آذرخشی که ظلمت را بسوزد
نه نسیمی، توفانی
که این همه عفونت را بروبد
و ما می ماندیم وجهانی
که در پوسیدگی پایدار می پوسید
و جمجمه هائی که در آن ظلمت بی زوال می چرخید
آه اگر بدانید و بدانند
مرتدان زیباترین خدا پرستانند…

محبوبه.ف.داسترالیا گفت...

استاد ارجمند و شاعر گرانقدر آقای اسماعیل وفا یغمائی واقعا از تفسیر شما از شعر سهراب سپهری لذت بردم چقدر عمیق و واقعی بود و مرا بفکر فرو برد تنها ارزش برای ارزش گذاری کارها حیات و احترام به حیات است واقعا این درست است امیدوارم یکبار بیشتر روی این مفهوم صحبت بکنید در ضمن در شعر سهراب سپهری او گفته است سبزه ای را بکنم خواهم مرد که البته فرقی نمی کند. چقدر این شعر واقعا زیباست امیدوارم همیشه بنویسید و بگوئید وروشنی بخش باشید
نور در کاسه ی مس چه نوازشها می ریزد !
نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد .
پشت لبخندی پنهان هر چیز .
روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن ، چهره ی من پیداست .
چیزهایی هست که نمی دانم .
می دانم ، سبزه ای را بکنم خواد مـُـرد .
می روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم .
راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم .
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت .
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج .
پرم از سایه ی برگی در آب :
چه درونم تنهاست .

ناشناس گفت...

آقای سهراب سلام بر شما و با تشکر از نظر خوبتان
در مورد آقای اکبر گنجی، که شما فرمودید، خوب است بدانید هیچکدام از منتقدین رجوی، .ی را خائن معرفی نکرده است اما البته نسبت به وی پرسش کم نیست.
شما لطفاً دقیقه ۲۰ به بعد ویدئوی زیر را بشنوید (آقای مصداقی در مورد گنجی نکاتی را بیان میکند که نظر بنده هم هست) لطفاً مطالب گفته شده توسط ایشان را شما نقد کنید.
با درود و تشکر دوباره از نظر خوبتان که نکات قابل تاملی هم دارد. سلام

ناشناس گفت...

نقش اصلاح طلبان خارج از کشور در انتخابات پیش رو

https://www.youtube.com/watch?v=4LAATCUAX1g

با پوزش از شما آدرس ویدئو را یادم رفت اضافه کنم. سلام

ناشناس گفت...

1

سلام دوست عزیز . من برای ایرج مصداقی احترام زیادی قائلم چون در نامه هایی که به رجوی نوشت از حرمت انسان دفاع کرد . برای مبارزات و صداقتش احترام زیادای قائلم اما تفسیرهایش راجع به اکبر گنجی را نمی توانم بپذیرم . اصلا اینطور نبود که خامنه ای دست اکبر گنجی را باز گذاشته باشد . در آن زمان من در ایران بودم . بعد از دوم خرداد ٧٦ ، جناح حاکم و بیت رهبری و امنیتی ها ضربه ای مهلک خورده بودند که تا مدتها گیج بودند . فضای جامعه به گونه ای بود که نمی شد سرکوب و اختناق را به صورت گسترده به کار برد . قتل های زنجیره ای عکس العمل آن جناح برای بیرون آمدن از آن شوک بود . قضیه به این سادگی ها نیست . سعی می کنم توضیح بدهم

باید کسی در آن فضا بوده باشد که بداند من چه می گویم . در انتخابات دوم خرداد ٧٦ ، مردم ایران یک "نه" بسیار بزرگ به خامنه ای گفتند . صدای این "نه" آنقدر بزرگ بود که تا مدت ها گوششان صدا می کرد و گیج می زدند . اصولا یکی از انتقادات اصلاح طلبان منتقد خاتمی به همین بود : چرا در زمانی که آنها گیج بودند ، برای پیشبرد اصلاحات کاری نکردی و آنقدر کند حرکت کردی که آنها توانستند دوباره خودشان را پیدا کنند؟
قبل از دوم خرداد ، خامنه ای به صورت تلویحی در سخنرانی های عمومی و در دیدار های خصوصی به صورت صریح و بی پرده از ناطق نوری حمایت کرده بود و همه این را می دانستند . خامنه ای در یک توهم به سر می برد و فکر می کرد آرای زیادی در جامعه دارد . وقتی به آن صورت آن "نه" را شنید ، او و دستگاه امنیتی تحت امرش دچار شوک شده بود . جامعه از کنترل خارج شده بود . هر روز روزنامهء جدیدی منتشر می شد و به هیچ عنوان قابل کنترل نبود . به قول جنتی " یک روزنامه را می بندیم ، یکی دیگر مثل قارچ سر از خاک در می آورد" . شرایط اینگونه بود . فضای آزادی حاکم شده بود که تا قبل از آن سابقه نداشت . قتل های زنجیره ای تلاشی عجیب و ناشیانه برای ترساندن جامعه و برگردادن فضا به قبل از دوم خرداد بود . یادمان نرود که بسیاری از پرسنل وزارت اطلاعات ، حداقل در بدنەی آن با اصلاحات همراه بودند و خواستار فضای قبلی نبودند . وزارت اطلاعات در بحران بی سابقه ای فرو رفته بود و قادر به سرکوب و کنترل نبود . در چنین فضایی بود که گنجی آن مقالات را می نوشت و اصلا اینطور نبود که خامنه ای دست او را باز گذاشته باشد .

سهراب

ناشناس گفت...

2

وقتی به آن صورت آن "نه" را شنید ، او و دستگاه امنیتی تحت امرش دچار شوک شده بود . جامعه از کنترل خارج شده بود . هر روز روزنامهء جدیدی منتشر می شد و به هیچ عنوان قابل کنترل نبود . به قول جنتی " یک روزنامه را می بندیم ، یکی دیگر مثل قارچ سر از خاک در می آورد" . شرایط اینگونه بود . فضای آزادی حاکم شده بود که تا قبل از آن سابقه نداشت . قتل های زنجیره ای تلاشی عجیب و ناشیانه برای ترساندن جامعه و برگردادن فضا به قبل از دوم خرداد بود . یادمان نرود که بسیاری از پرسنل وزارت اطلاعات ، حداقل در بدنەی آن با اصلاحات همراه بودند و خواستار فضای قبلی نبودند . وزارت اطلاعات در بحران بی سابقه ای فرو رفته بود و قادر به سرکوب و کنترل نبود . در چنین فضایی بود که گنجی آن مقالات را می نوشت و اصلا اینطور نبود که خامنه ای دست او را باز گذاشته باشد . اتفاقا اشاره هایی که او به "عالیجناب بزرگ" می کرد ، دقیقا منظورش خامنه ای بود . او به رفسنجانی عالیجناب سرخپوش می گفت . همه این را می دانستند . تعداد اندکی از روزنامه های آن زمان بودند که ریسک چاپ کردن این مطالب را به جان خریدند . همەی آنها بعدها تعطیل شدند و دست اندرکاران آنها زندانی شدند . اکبر گنجی جزو تعداد بیشمار کسانی بود که با نیت خیر و برای پیشبرد اصلاحات در جامعه به چنین کاری دست زد . با جانش بازی کرد . به هیچ عنوان نمی توانست یک ساعت بعدش را پیش بینی کند که زنده است یا نه . در یکی از همان مقالاتش در مورد افشای قتل های زنجیره ای در ابتدای آن مقاله اشاره کرده بود که تهدید به مرگ شده است و سپس این بیت ازمولانا را نوشته بود

خویش فربه می نمایم از پی قربان عید
کآن قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

و ما که آن روزنامه را از دکه ها گرفتیم و خواندیم ، دقیقا مطمئن بودیم که او از یک ساعت دیگر خودش خبر ندارد و احساس او را به طور کامل درک می کردیم . باید در آن فضا می بودید . خیلی چیزها را الآن شاید نتوان فهمید . به هر حال اکبر گنجی کسی بود که در نهادهای امنیتی دوستانی داشت و اطلاعاتی به او می دادند . اما نیتش به طور قطع و یقین خیر بود . می خواست دیگر این جنایات تکرار نشود . من یک سوال می پرسم
:
اکبر گنجی باید چکار می کرد که ما باور می کردیم که راست می گوید؟

سهراب

ناشناس گفت...

3


به زندان رفت ، شکنجه شد ، اعتصاب غذا کرد و جز پوست و استخوانی از او نماند . دیگر یک آدم باید چکار می کرد که ما می پذیرفتیم راست می گوید؟ اگر می مرد کافی بود؟ باورش می کردیم؟
مثلا این سعید حجاریان با یک گلوله در گردن و دو عصا در زیر بغل ، دیگر باید چکار کند که ما باور کنیم او تغییر کرده است و آن آدم قبلی نیست و فکر و رای و نظرش عوض شده و با مردم همسو شده است؟
معلوم است کسی که در ایران است و فعالیت می کند نمی تواند مصاحبه کند و به خمینی "خمینی دجال" بگوید . باید یک سری چیزها را رعایت کند تا بتواند آنجا بماند و مبارزه کند . باید شرایط آنجا را در نظر بگیرد . ممکن است ما با بسیاری از نظریات اکبر گنجی موافق نباشیم اما این دلیل نمی شود او را خائن بدانیم و یا به او توهین کنیم . هر کسی یک روش و راه را بیشتر می پسندد . مثلا آقای ایرج مصداقی و خیلی های دیگر انتخابات ٨٨ را تحریم کردند . آیا الآن من می توانم به ایرج مصداقی و امثالهم بگوم : اگرمردم به حرف شما گوش می دادند و به پای صندوق نمی رفتند جنبش سبز شکل نمی گرفت و رژیم این همه تضعیف نمی شد ، پس شما در خط رژیم هستید؟؟؟
به هیچ وجه نمی توانم چنین چیزی بگویم ، چون آنها آن رویه را در آن موقع درست تر می دانسته اند . نیت یکی بوده اما روش ها فرق کرده . اکبر گنجی در جریان افشاگری قتل های زنجیره ای ، خامنه ای و رفسنجانی و باند امنیتی ها را با شجاعت تمام بی اعتبار کرد . حالا کسی مثل آقای مصداقی می گوید احتمالا کاسه ای زیر نیم کاسه بوده و گنجی منظور دیگری داشته است . باشد ، اصلا این حرف را می پذیریم . ولی تاثیر کارهایی که کرد چه می شود؟ وقتی در ایران گفت خامنه ای باید برود ، تاثیر این حرف بی اعتبار کردن طلسم ولایت فقیه ، ریخته شدن ترس مردم ، باز شدن باب انتقاد به خامنه ای و... آیا می شود این تاثیرات را نادیده گرفت؟

سهراب

ناشناس گفت...

4

ببینید می شود در ته هر چیزی دنبال جای پای توطئه ای گشت . چیزی که ما می دیدیم این بود که گنجی یک تنه ، پنجه در پنجەی امنیتی ها و جنایتکاران انداخته و بهایش را هم دارد می دهد و داد . حالا یکی می گوید نه ، زیر زیر زیر زیر آن کاسه یک نیم کاسه ای بوده ، این دیگر به من ربطی ندارد . نه می دانم و نه می خواهم بدانم که زیر آن کاسه چه نیم کاسه ای بوده . بالاخره اگر با این دید و ایدئولوژی نگاه کنیم ، حتما مبارازات چگوارا را هم می توانیم به همین صورت ببینیم . حتما اگر در زندگی خصوصی ماندلا تحقیق و تفحص کنیم ، یک چیزهایی پیدا می کنیم که بگوییم ماندلا هم نیتش خیرنبوده و برای کس دیگری کار می کرده است . با این عینک نگاه کردن درست نیست . من از آقای مصداقی نشنیدم ولی از کسان دیگری حرفهایی شنیدم که نزدیک بود شاخ در بیاورم . می دانید چرا؟ دقیقا همان حرفها را کیهان راجع به گنجی زده بود . دقیقا همانها . آیا نباید کمی تامل کنیم؟ یعنی تهمت هایی که به گنجی زده شد ، بعضی از آنها دقیقا همانهایی بودند که شریعتمداری در کیهان به او زده بود . اگر دنبال افشای توطئه هستیم ، بفرمایید ! این همسانی را چه بنامیم؟این یکی شدن عجیب مواضع و ادبیات در دو سر طیف چه نام دارد؟ متاسفانه کسانی که در دهەی شصت از ایران بیرون آمده اند ، انگار از تاریخ به بیرون پرت شده اند . به هیچ عنوان تفسیر تحلیل هایشان راجع به حوادث داخل ایران بویی از واقعیت ندارد . جریان دوم خرداد و افشای قتل هایی زنجیره ای و تغییر و تحولاتی که در داخل وزارت اطلاعات رخ داد ، این وزارت را از یک سایەی مخوف هیولایی ، به ادارە پاسخگو تبدیل کرد ، ترس مردم از ان ریخت و هیچ وقت هم دیگر مثل سابق نتوانس آن هیبت اولی اش را به دست بیاورد . به همین خاطر خامنه ای بعدها در یک سخنرانی گفت : "این بلا را بر سر وزارت اطلاعات آوردند" .
این "بلا" بلای مبارکی بود که ترس مردم از بین برد . بعدها خامنه ای حفاظت اطلاعات سپاه را جایگزین آن کرد

سهراب

ناشناس گفت...

5

جایی که ربطی به تغییر و تحولات در ریاست جمهوری و وزرا ندارد . قضیه های آن دوران بسیار پیچیده است و نمی شود انها را ساده سازی کرد. در بدنەی وزارت اطلاعات بودند کسانی که آن رویه ها را نمی پسندیدند و در صدد تغییر آن وضع بودند . همانها فیلم بازجویی از زن سعید امامی را به بیرون درز دادند . کسانی که فکر می کنند ایران یک کشور یکدست است ، یک طرف رژیم قرار دارد و طرف دیگر مردم ، در تحلیل هایشان مدام دچار اشتباه می شوند . به هیچ وجه اینگونه نیست .

به هر حال ما می توانیم هر نظری راجع به اکبر گنجی داشته باشیم ، می توانیم بسیاری از عقایدش را نپذیریم ، اما مگر ما چند نفر مثل او داریم؟

ما هنوز فکر می کنیم که مشکل اساسی رژیم است . این خیلی جالب است . اصلا وضعیت عراق را بعد از سقوط صدام نمی بینیم . وضعیت لیبی را بعد از سقوط قذافی نمی بینیم .

ای شهان کشتیم ما خصم برون
ماند خصمی زو بتر اندر درون

مگر آنها خصم بیرون را نکشتند؟ چرا به آزادی و استقلال و آرامش نرسیدند . برای اینکه : " ماند خصمی زو بتر اندر درون" . برای اینکه باید اول خصم درونشان را ( عدم تحمل همدیگر ، فرقه گرایی ، خشونت ، افراط گری و...) می کشتند .

ما از همین حالا برای همدیگر چنگ و دندان نشان می دهیم . قوانین این کشورهای غربی اجازه نمی دهد و گرنه تا به حال صد بار بر علیه همدیگر اعلام جنگ مسلحانه کرده بودیم . یعنی واقعا انتظار دارید که با رفتن این رژیم در صلح و صفا در کنار یکدیگر زندگی کنیم؟

سهراب

ناشناس گفت...

آقای سهراب
از توضیحاتی که دادید تشکر میکنم. لطفاً در موارد دیگر هم بنویسید. سلام

ناشناس گفت...

6


خامنه ای در سال ٨٤ در خواب هم نمی دید که احمدی نژاد رای داشته باشد یا بتواند رییس جمهور شود . جو جامعه به گونه ای بود که خامنه ای مجبور به تایید معین شد . به هیچ وجه هم اختلاف فاحشی در آن دوران با رفسنجانی نداشت . خامنه ای در تحت فشار مجبور به حکم حکومتی برای معین شد اما با این کار یک هدف دیگر را هم می زد : اگر معین رییس جمهور می شد ( که خامنه ای احتمالش را بسیار زیاد می دانست) تا آخر به گونه ای خودش را مدیون خامنه ای می دانست . به این گونه معین را بدهکار خودش می کرد . شورای نگهبان هم زیر فشار آن همه کاندیدای اصلاح طلب را برای مجلس ششم تایید صلاحیت کرد . مگر بعدا جنتی به خاطر آن استغفار نکرد؟ وقتی احمدی نژاد رای بالایی آورد و به همراه رفسنجانی به دور دوم رسید ، در این موقع بود که توجه خامنه ای و بیت رهبری به او جلب شد . اصولا در ابتدا کسی او را جدی نمی گرفت . در این هنگام بود که خامنه ای و عناصر امنیتی تمام تلاششان را کردند که او رییس جمهور شود . معلوم بود که خامنه ای بین احمدی نژادی که سابقه ای نداشت و یک کوتولەی سیاسی و یک بسیجی بود و رفسنجانی که سوابق و اعتبار زیادی داشت و خود خامنه ای را هم به رهبری رسانده بود و به سادگی می توانست برایش شاخ شود ، ترجیح می داد احمدی نژاد رییس جمهور شود . اینطور نیست که رژیم بتواند همه چیز را سازماندهی و اجرا کند . خیلی وقتها باید هزاران ملاحظه را در نظر بگیرد . مثلا حرفهای فرج سرکوهی را بروید بشنوید . در خانەی امن وزارت اطلاعات وقتی که می خواهند او را بکشند ، به خاطر فشار های بین المللی از این کار انصراف می دهند . اینطور نیست که خامنه ای یک پروژەی بلند مدت را در نظر بگیرد و مو به مو آن را اجرا کند . به خیلی چیزها بستگی دارد . در مواقعی حتی خودش هم نمی داند یک ساعت دیگر چه تصمیمی می گیرد . در مواقعی در آخرین لحظات ، بنا به فشار ها یا ملاحظاتی نظر و رایش عوض می شود . این ترتیب زمانی هم که آقای ایرج مصداقی راجع به زندان و اعتصاب غذای اکبر گنجی گفتند به نظرم درست نیست . این همان چیزی ست که سازمان مجاهدین هم از آن استفاده می کند .

سهراب

ناشناس گفت...

7

مثلا وقتی که گزارش ٩٢ منتشر شد ، سازمان آن را به ویلپنت ربط داد . مثلا می گفت (الآن دقیق یادم نیست) ٣٣ روز بعد از همایش ویلپنت این نامه را نوشته . خب اگر بعدا می نوشت چی می گفت؟ می گفت ٢٤ روز بعد از همایش ویلپنت آن را نوشته . اگر در زمان دیگری می نوشت چی می گفت ؟ یک چیزی پیدا می کرد . مثلا می گفت ٦٥ روز بعد از کشتار اشرف ، یا ٤٤ روز قبل از کشتار اشرف . به هر حال هر اتفاقی در این دنیا قبل از یک اتفاق و بعد از یک اتفاق دیگر است . مگر غیر از این است؟

من وکیل مدافع اکبر گنجی نیستم . در عمرم نه او را دیده ام و نه ارتباطی با او داسته ام . ارتباطم در حد خواندن همان مقاله ها و کتابهایش بوده . او را به عنوان مثال عرض کردم . و گرنه فقط او نیست . خیلی های دیگر هستند که از طرف رژیم مورد ظلم و از طرم ما مورد بی مهری قرار گرفتند . کسانی که تغییر مثبتی در جامعه به وجود آورده اند ، همیشه به دنبال شباهت ها گشته اند ، نه تفاوت ها . طرز فکری که به دنبال تفاوت ها می گردد ، حتی اگر هزار شباهت در یکی ببیند ، فقط همان یک تفاوت به نظرش برجسته می رسد و کسی که به دنبال شباهت ها می گردد ، به دنبال همدلی و نزدیکی می گردد و نه دشمنی ، اگر کسی هزار تفاوت هم داشته باشد و فقط یک شباهت ، آن شباهت را می بیند . نلسون مندلا ، گاندی و همەی کسانی که جامعەی خود را از خشونت ، جهل ، نفرت و دروغ زدودند ، کسانی بودند که به دنبال شباهت ها می گشتند .

سهراب

ناشناس گفت...

8

آنها مدام در حال کشیدن دیوار و مرز نبودند . چند روز پیش پاپ فرانسیس حرف جالبی به دونالد ترامپ که وعده داده در مرز مکزیک دیوار بکشد ، زد که بسیار قابل تامل است . او به دونالد ترامپ گفت : کسی که به جای ساختن پل برای ارتباط ، به فکر ساختن دیوار برای جدایی است نمی تواند مسیحی باشد . به هر حال اینها چیزهایی بود که لازم دیدم بنویسم . همانطور که در اول نوشتم برای مصداقی احترام زیادی قائلم چون به حرمت انسان احترام گذاشت و به نظر من آن گزارش ٩٢ یکی از درخشان ترین صفحه های تاریخ مبارزاتی معاصر ایران است . چون انگیزه اش دفاع از انسان بود . چیزی که فرهنگ ما کم دارد و آن گزارش ٩٢ و انگیزەی آن می تواند الهام بخش رشد فرهنگی ما باشد . با تشکر

سهراب

ناشناس گفت...

سهراب گرامی. در مورد گنجی تا حدی با شما هم عقیده هستم. همانطور که دهها انقلابی برجسته در سطوح رهبری مجاهدین مرتجع شدند پس میتوان قبول کرد که افراد مرتجعی هم در شرایط خاص میتوانند با گذشته خود فاصله بگیرند و افکار دمکراتیک داشته باشند. در عین حال من شخصا با کل روشنفکران دینی مرزبندی و مشکل دارم. چرا که نگاه انتقادی به اسلام نداشته و مشکل را در تفسیر غلط از اسلام راستین می بینند/ بازرگان و شریعتی صدهها هزار نفر را شیفته اسلام سیاسی /انقلابی کردند. حتی دختران بی حجاب شریعتی را الگو و معلم خویش می پنداشتند . به نظر من باید دندان تیز اسلام سیاسی را با افشاگری و بحث از بیخ کند. امثال گنجی بی دندان بی خطرند. یا فقط بحث دینی کنند و یا بحث سیاسی .اما ترکیب دین و سیاست جز فاجعه نتیجه ای ندارد. کوروش

ناشناس گفت...

کورش عزیز ! اکبر گنجی سالهاست که می گوید باید دین از حکومت جدا باشد . دکتر سروش هم سالهاست می گوید نمی شود از دل دین دموکراسی بیرون آورد . مشکل ما این است که یک سری کلیشه ها در ذهنمان است و خودمان را به روز نمی کنیم . مثلا در ذهن ما حک شده که روشنفکر اسلامی بد است . همین . دیگر نمی رویم مطالعه کنیم ببینیم اساسا اینها چه می گویند . چند کلیشه در ذهن خودمان گذاشته ایم و خیال خودمان را هم راحت کرده ایم . خود را از زحمت فکر کردن آسوده کرده ایم . اما در این کامنتها مسئلەی من این نبود که آنها راست می گویند یا نه ، حرفشان قابل قبول است یا نه ، با نظریات ما می خواند یا نه ، مسئله احترام به همدیگر و دوری از تهمت و مارک زدن بود

سهراب

جواد گفت...

جناب آقای سهراب
کسی که در عرصه سیاست تازه کار است هر حرفی بزند قابل شنیدن و احترام است.
اما کسی که سابقه ای در سیاست دارد وقتی چرخش می کند قبل از هر چیز برای ابراز حسن نیت باید گذشته ی خویش را نقد کند. مثلا همین آقای کنجی آیا در جایی سرکوب دهه 60 را و آن کشتارها را محکوم کرده است؟
نباید این مساله را با اصل احترام به عقاید دیگران قاطی کرد

ناشناس گفت...

سهراب عزیز. همانطور که اشاره کردید گنجی و بسیاری دیگر خواهان جدایی دین از حکومت هستند. اما در عين حال پشتیبان سیاست و دین . و تشکیل احزاب و جنبش های ملی/ مذهبی. من درنهایت شک دارم این جماعت دست از دولت و حکومت بردارند . جمله معروف خمینی که تیتر روزنامه ها شد را احتمالا بیاد دارید که روحانیون نباید در دولت باشند. امیدوارم که اشتباه کرده باشم.کوروش

ناشناس گفت...

جواد عزیز ! هر کسی باید از خودش شروع کند . اصولا اینکه ما منتظر باشیم که دیگران گذشتەی خودشان را نقد کنند یک نقص و ضعف فرهنگی است . هیچ کس نمی تواند کسی را مجبور به نقد گذشتەی خودش کند . هیچ کس نمی تواند کسی را مجبور به تغییر کند . این چیزیست که در درون هر کسی می شکفد و گل می دهد . این من منتظر باشم که دیگری بیاید بگوید خطا کرده ام ، چه چیزی را درست می کند؟ ما یک جامعەی شکاک هستیم . به هر چیزی شک می کنیم و دنبال جای پای توطئه ای می گردیم . آدم شکاک چکار باید بکند؟ باید پیش روانپزشک برود . روانپزشک های جامعەی ما همینها هستند که نام بردم . مردم ایران با هر نقص و عیب فرهنگی که داشته باشند به شاعران ، مبارزان و نویسندگانشان احترام می گذارند . اینها روانپزشک های جامعەی ما هستند . من حرفم این است که سری به بالین این بیمار بزنید . ما بیماریم ، مگر نمی بینید؟ چه بلایی بر سر ما آمده است؟ چرا حرفهای همدیگر را نمی فهمیم؟ چرا اینقدر از هم دور شده ایم؟ چرا اینقدر نفرت در درونمان آکنده است؟ کدام جامعه در طول تاریخ با این فرهنگ به دموکراسی رسیده است؟ من حرفم این است که امثال یغمایی ، همنشین و مصداقی به بالین این بیمار بیایند . چون آنها اعتبار دارند . مردم ایران برایشان ارزش قائلند . با توجه به شناختی که دارم ، شک ندارم اگر یک نظر سنجی بی طرف صورت بگیرد ، در میان خانواده های مجاهدین چه در داخل ایران و چه در خارج ، احترام و اعتبار ایرج مصداقی از شیر غایب بسا بسا بیشتر است . اصلا قابل مقایسه نیست . چرا نباید از این اعتبار در جهت دوستی ، رشد فرهنگی ، زدودن خشونت و جهل و در جهت آشتی ملی استفاده کرد؟ اصولا سابقەی زندان و مبارزه و ایستادگی ، اگر در نهایت صرف این چیزها نشود ، به چه درد می خورد؟ مگر باند آفتابه کاران هم زندان نکشیده اند ؟ مگر دم به دم بیانیه نمی دهند و از قهرمانیهایشان داستان نمی سازند؟ چه گرهی از کار فروبستەی مردم گشوده اند ؟ چه رشد و اعتلایی در فرهنگ ما ایرانیان به وجود آورده اند؟ تا چه حد ما را به پذیرش فرهنگ دموکراسی و آزادی نزدیک کرده اند؟
نلسون ماندلا وقتی که با لبخند و دسته گل به عیادت سرکوبگران و زندان بانهای سابقش می رفت ، آن لبخند پیش از آنکه بر لبش بنشیند ، بر دلش نشسته بود . چون اگر در درونت خشم باشد و به صورت ظاهری لبخند بزنی ، حالت بد می شود . یک جایی بالا می آوری و منفجر می شوی . اما در درون او خشمی نبود . فقط چنین انسان هایی هستند که می توانند تغییری مثبت در یک سرزمین ایجاد کنند . حرف من این است . وگرنه کسی نگفته است اکبر گنجی خبط و خطایی نداشته است . البته که باید او هم هم گذشته اش را نقد کند . ولی هر کسی می تواند از خودش شروع کند . هر کسی از ما شمعی روشن کند ، تاریکی چاره ای جز رفتن ندارد .

سهراب

منیژه حبشی گفت...

سهراب گرامی،
در نظرهائی که در ذیل بسیاری از مقالات داده اید و داده ام، نظراتمان از هم خیلی دور نبوده. اما درمورد گنجی و امثال او‍ و مقوله روشنفکر دینی با نظر شما موافق نیستم. ببینید، دین مقوله ایست که تفکر و نظر درآن معنائی ندارد. باید ایمان آورد و اطاعت کرد. یک نمونه در جهان نشان دهید که روشنفکرانش خواسته باشند سعادت مردمشان را با «برداشت» مترقی از مقوله دین و مذهب تامین کنند و موفق بوده باشند؟
حتی در فرض پذیرش «صداقت» این آقایان، دینی که عده ای میتوانند برداشت داعشی از آن کنند و عده ای برداشت دموکراتیک بهرحال بسیار بسیار خطرناک است چون سرنوشت مردم به امری قابل تغییر گره زده میشود.اینکه امثال سروش و گنجی (که البته سواد اندک گنجی با سروش قابل مقایسه نیست)، کدیور و اشکوری و ... ادعای پذیرش جدائی دین از سیاست را میکنند ، زمانی قابل پذیرش است که حقانیت دعاوی خود را از درون آیه ها و حدیث ها بیرون نکشند. اشکوری در رد و محکومیت ترورهای داعش دقیقا به همان آیه ای استناد کرد که داعشهای وطنی و غیر وطنی با استناد به آن سر میبرند و دست و پا را بالعکس میبرندو...
او بعد از عملیات پاریس در تلاش برای پاک کردن دامن اسلام از اینهمه جنایت در پاریس و در منطقه نوشت:

«موضوع مهم دیگر در کار داعشی ها این است که اعمال تروریستی آنها مصداق روشن محاربه است. در آیه ۳۳ سوره مائده چنین آمده است «انما جزاءالذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلّوا او یصلّبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی‌الدنیا و لهم فی الاخره عذاب عظیم» (کسانی که با خدا و رسول او می ستیزند و در زمین فساد می کنند، سزایشان جز این نیست که کشته شوند یا بردار شوند و یکی از دستهایشان به عکس یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید شوند، این رسوایی آنها در این دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ دارند).



بعد گویی خود متوجه پوزخند خواننده شده باشد در پرانتزی میافزاید:(لازم به ذکر است که مراد دفاع از چنان عقوبتی در شرایط کنونی نیست بلکه صرفا یادآوری چنین قاعده ای برای کسانی است که متعصبانه خود را عامل به اسلام و مقید به شریعت می شمارند. نیز لازم به ذکر است که در جمهوری اسلامی مفهوم محاربه را توسعه داده و به هر نوع مخالفتی با حکومت تسری داده اند که مطلقا نادرست است و جز سوء استفاده از یک مفهوم حقوقی مشخص نیست).

اینها هنوز دنبال اثبات حقانیت اسلامند و درعین حال مدعی مبارزه برای کسب قدرتی دموکراتیک!! اینها همان داستان دم خروس است و قسم حصرت عباس.
نظرات امثال گنجی در خارج از کشور فقط در جهت منافع رژیم بوده است. در دانستن میزان صداقت گنجی باید گفت از همان اول در خارج از کشور با تقلب در صدد چهره شدن بود. او سواد چندانی ندارد که بتواند به انگلیسی مقاله برای هافینگتون پست بنویسد ولی با تقلب روشن، دیگران مینویسند و ایشان با نام خود انتشار میدهد. نظراتش و پیشگوئی هایش که تماما غلط از آب در می آید باعث از رو رفتنش نمیشود چون در کادری حمایت میشود و جهت خاصی را دنبال میکند.
بهرحال من به شخصه اینها را سد راه مردم میدانم.

ناشناس گفت...

خانم حبشی عزیز ! در دنیای غرب کسی که پای کلیسا و مذهب را از زندگی مردم بیرون کشید و و آنها را از کلیسا نجات داد ، یک کشیش اعظم کلیسا به نام مارتین لوتر بود . اصلاحات مذهبی او نهضت پروتستان در مسیحیت را ایجاد کرد . دین مقولەی بسیار پیچیده و عجیبی ست . نباید در مورد آن اینطور ساده سازی شود . هنوز هم در ایران ، بعد از تجربەی حاکمیت دینی ، صدها هزار نفر حاضرند کفن بپوشند و به خیابان بیایند و از اعتقادشان ( که به نظر ما خرافات است) دفاع کنند . بنابراین نباید ساده سازی کرد . آقای یغمایی که مطالعات تاریخی در این زمینه دارد حتما بهتر از ما می داند . هر کسی از دیدگاه خودش حملەی داعش به پاریس را محکوم کرد . اشکوری هم از موضع فقه اسلامی به آن نگاه کرد . در واقع برای کسانی که چنین کاری را بر اساس آیه ای از قرآن انجام داده بودند استدلال کرد که این آیه معنی اش آن نیست . این چه اشکالی دارد؟ اشکوری خودش در نظامی که اسلامی است با حکم محاربه و اعدام مواجه شد . در ایتالیا یک کشیش همجنس باز ، وقتی که همجنس بازی اش را علنی کرد و به پاپ نامه نوشت و خواست که پاپ از حقوق همجنس بازان دفاع کند ، از انجیل استدلال کرد . او گفت آن آیه در انجیل که لواط کاران را گناهکار و سزاوار عقوبت می داند ، منظورش از " لواط " مقولەی تجاوز بوده است . چیزی که به خاطر محدودیت در زندان ها هم اتفاق می افتد . پس منظور انجیل از لواط ، همجنس بازی نبوده ، بلکه تجاوز بوده است . خب او اینطور استدلال کرد . مثلا باید چطور برای پاپ استدلال می کرد؟ باید به زبان خودشان حرف می زد . اما از همەی اینها گذشته ، ما گرفتار و زندانی کلیشه ها هستیم . مثلا یک کلیشه در ذهن : اکبر گنجی = روشنفکر دینی = بد .
این یک کلیشه است . اکبر گنجی سالها پیش در مصاحبه با بی بی سی و در مقالاه های مختلف دین را رد کرد . وجود امام زمان را منکر شد و قرآن را گفته های خود محمد دانست و نه کلام خدا . از طرف آخوندهای ایران هم مرتد اعلام شد . می بینید که چطور می شود گرفتار کلیشه ها شد؟ مشکل ما این است که مطالعه نمی کنیم ، فکر نمی کنیم . خیال خودمان را با چند کلیشه راحت می کنیم . اصولا کسانی که تقسیم بندی می کنند ، مثل : رژیم و ضد رژیم ، قهرمان و ضد قهرمان ، سیاه و سفید ، خلق و ضد خلق ، تواب و مقاوم و.... اینها کسانی هستند که نمی خواهند فکر کنند . همینطور دو گونی دستشان است ، یکی سیاه دیگری سفید . هر چه را که خوششان بیاید درون گونی سفید می اندازند . هر چه را هم که بدشان بیاید درون گونی سیاه می اندازند . و بدین صورت خیال خودشان را از فکر کردن ، تحقیق ، مطالعه و ...راحت می کنند . یک گونی هم به اسم روشنفکر دینی در دستشان است . باور کنید خیلی از آنها یکی از کتابهای دکتر سروش را نخوانده اند . کدامشان کتاب "دگماتیسم نقابدار " سروش را خوانده است؟ کدامشان تئوری "قبض و بسط شریعت" دکتر سروش را خوانده و آن را فهمیده است؟
خانم حبشی عزیز ! باز هم از همەی اینها گذشته ، حرف من احترام به همدیگر و پرهیز از به کار بردن کلمات مزدور و خائن بود . وقتی عده ای آقای ایرج مصداقی با سابقەی ده سال زندان و مقاومت را مزدور و خائن می نامند ، آیا نباید در فکر فرو برویم؟ نباید احساس کنیم که یک چیزی در این فرهنگ نادرست است ؟ نباید ریشه هایش را در خودمان جستجو کنیم؟ به عنوان مثال اگر شما متوجه شوید که یکی از دوستان صمیمی تان بیماری مسری و حاد پوستی دارد ، اولین کاری که می کنید این است که به دکتر می روید و آزمایش می دهید که مبادا شما هم گرفته باشید . آیا وقتی که ما با آن فرهنگ زشت سازمان مواجه شدیم ، نباید در خودمان نگاه کنیم؟ شاید ما هم گرفته باشیم . نباید آن را ریشه یابی کنیم؟ اینها مسائل بسیار مهم جامعەی امروز ماست . ما با یک جامعەی بیمار مواجهیم . خانم حبشی ! من باید بفهمم که اگر نتوانم به شما به عنوان یک خانم ایرانی که مخالف نظر من هستید احترام بگذارم ، شایستەی آزادی و دموکراسی هم نخواهم بود . پس کی قرار است این را بفهمم؟

سهراب

ناشناس گفت...

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
سلام و با تشکر از آقای سهراب که نکات قابل تاملی را در نظرات خودشان نوشته اند، توجه شما را به ۱۰ نکته زیر جلب میکنم:
۱- تشکیلات سازمان مثل همیشه به شخص مسعود رجوی وابسته است، یعنی اگر رجوی به هر دلیلی از صحنه حذف شود ، «علی» می‌ماند و حوضش.

۲- روی همین حساب، وی را قاییم کرده‌اند تا چشم زخم نبیند! خود او هم این را می‌خواهد تا از شر سئوالات دیگران در امان ماند و پاسخگو نباشد. ضمن اینکه دوست دارد امام زمان بازی هم درآورَد.

۳- اما آمدیم و او مثل مهدوی کنی یا داریوش همایون یا هر کس دیگر، عمرش به سر رسید و مُرد، آن وقت چه خواهند شد؟
او از دست مرگ که نمی‌تواند در برود و جیم شود. اگر حتی در اختیار یکی از نهادهای امنیتی آمریکا و در یکی از پایگاههای آنها تحت الحفظ باشد هم ، باز از دست مرگ که نمی‌تواند فرار کند و پایان عمر هر کسی روزی فرا خواهد رسید.

۴- از آنجا که امکان تحقق مجدد شرایطی مانند گذشته حضور سازمان درعراق وجود ندارد، یعنی دیگر کسی مثل صدام پشت او را نخواهد گرفت، آن «شیر ژیان» دیگر جرأت خارج شدن از محل اختفایش را ندارد.

۵- این وضعیت (اختفا) تا پایان عمر وی ادامه خواهد داشت. روی این حساب، مسعود رجوی عملاً از صحنه حذف شده‌است.

۶- چنانچه واقعاً سازمان مربوطه کمترین پایگاهی در ایران داشت، نیاز به غیبت و اینهمه پشت پرده رفتن نبود. اگر دارای ریشه‌های اجتماعی بود و مثلاً در صورت سوءقصد به وی و یا دستگیری، عکس العمل هوادارانش در داخل ایران تعیین‌کننده می‌شد، چه بسا همانند بازداشت اوجلان، اوضاع جور دیگری پیش می‌رفت.

۷- مسئله اما این است که رجوی به معنی واقعی کلمه، نه حامی خارجی تعیین کننده دارد و نه هوادار داخلی واقعی، که بتواند صحنه را بچرخاند. جان بولتون ها و ملک سلیمان ها کفی بیش نیستند.

۸- اگر شاهدیم عملاً رقبای مسعود رجوی در اپوزیسیون، جلو افتاده و جلو می‌افتند و دیگر حنای وی رنگی ندارد، نباید تعجبی کنیم. (به همه این دلائل)

۹- بیش از این نباید وقت خودمان را صرف یک نیروی مُرده اما هوچی بکنیم. کافی است.

۱۰- امیدوار باشیم بحث «دنیای رجوی» که در گفت و شنود شماره ۲۱، اشاره شده، نکات تازه ای را روش کند و بعد برای همیشه پرونده این دستگاه را ببندیم و سخن نو آوریم.
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتی‌ست دگر
سلام

جواد گفت...

جناب آقای سهراب
من نگفتم که خودم را نقد نمیکنم، ولی فرق است بین من و اکبر گنجی که به هر دلیل چهره مطرحی است و مدعی، او سابقه ی مشخص دارد و حرفهای مشخص دارد، مدعی است که چرخش کرده،
اصلا و اساسا انتظار نقد داشتن از امثال اکبر گنجی ضعف فرهنگی نیست، بنظر من این حرف شما که این انتظار را یک ضعف فرهنگی میدانید پایه و اساس درستی ندارد، شما در دافعه خط و خط کشی در درون جامعه ی ما به آن طرف طیف پرت شده و از هر گونه ریسمان سیاه و سفیدی مار برایتان تداعی میشود والا در عالم منطق اگر کسی بگوید " پاسدار خمینی که دست در خون ملت دارد قبل از هر چرخشی لااقل یک معذرتخواهی بکند" حرف غریبی نزده. لزومی ندارد که هر ادعایی از این دست را با انگ و برچسبهای آماده ی ضعف فرهنگی، عدم مدارا، مرزبندی، بیمار، شکاک، روانپریش و.... محکوم و ساکت کرد، والا تا به حرف و سخن برگردد، همواره میتوان حرفهای شیک زد. توجه کنید که من این موضوع را فقط در مورد دشمنان دیروز ملت میزنم که اکنون مدعی اند شریک قافله اند نه در مورد هر کسی.
البته در یک معنای عام همه باید خودشان را نقد کنند و حرف شما درست است ولی حرف چیز دیگری بود.

ناشناس گفت...

خانم حبشی و بقیه دوستان ورفقا،
من هم موافقم که گنجی ویترین یه گروه خاصه! اما فکر می کنم پیدا کردن پرده نشینان کار ساده ای میتونه باشه.

برای مثال تنهااگه به نیروهای مخالف رژیمی که با دلایل راست و دروغ مورد حمله اکبر گنجی در تبعید قرار گرفته اند و تنها تشکیلات مثلاً مخالف رژیمی که تاکنون و به انحا لطایف الحیل مختلف مورد تفقد و پاکشویی گنجی قرار گرفته، عنایتی کرده باشین و باشیم؛ انشا کنندگان و املا نویسان فارسی و انگلیسی پشت پرده ایشون به روشنایی خواهند اومند.


مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!

رفیق سائل.

منیژه حبشی گفت...

سهراب گرامی، ممنون از نظرتان. من هم مانند شما اعتقاد به سیاه و سفید دیدن و برچسب زنی نیستم و در حد خودم هم مطالعه کرده و میکنم اما نظر منفی من نسبت به این افراد نه براساس یک برخورد کلیشه ایست و صرفا بدلیل همراهی قبلی این افراد با رژیم.
مثلا من عمیقا برای آقای محمد نوری زاد احترام قائلم و انگ زنی براو را کاملا نادرست میدانم. حتی اگر درود و سلامش گاها برکسانی باشد که من آنها را ناصالح بدانم. اما امثال اکبر گنجی بعد از خروج از ایران در مبارزه با رژیم نبوده اند و بیشتر نقش جاده صاف کن داشته اند. برای اینکه شاید منظورم را بتوانم درست و کامل بیان کنم، یک مثال میآورم:
آقای رضا پهلوی بطور قطع و یقین وقتی بیان نظراتش را بخوانید فردی بسیار دموکرات و مردمی بنظر میآید و منهم موافقم. اما او با نام پهلوی ها وارد صحنه میشود و شاهزاده نامیده میشود و به اعتبار همان نام وارد صحنه سیاست میشود، اما حاضر به انتقاد از عملکرد پدر و پدر بزرگش نمیشود( تازه خود او مورد انتقاد منتقدین نبوده) و با گفتن گذشته گذشته است و باید بفکر آینده بود، نقاط نادرست عملکرد آنها را دور میزند. این امر کافیست که من مارگزیده که بحق از هر ریسمان سیاه و سفیدی باید بترسم در صادقانه بودن آن شعارها تردید پیدا کنم.
اکبر گنجی و آقای سروش و ... در درگیریهای جناح های داخلی رژیم دیگر به بازی گرفته نشدند ولی هرگز از مواضع پیشین خود هم انتقادی نکردند. آقای سروش بجای انتقاد از نقش خود در انقلاب فرهنگی رژیم و بستن دانشگاه و بیرون کردن اساتید «غیر متعهد»، تازه درمیان روشنفکران خارج کشور ادعا میکند که او به انقلاب فرهنگی پیوست که بیش از این خرابکاری نشود!!
اگر صرف زندانی شدن و اعتصاب غذای گنجی او را در زمره وزنه ای در میان مخالفان کرده باشد که برای کشته شدگانی مانند سعید امامی که با آنهمه جنایتش آنقدر خود او و زنش را شکنجه کردند و او را وادار به خوردن واجبی کرده و به قتل رساندند که باید مدال شهید راه آزادی داد!
همراهی و همدلی را موافقم که باید داشت اما فکر میکنم دیگر به اندازه کافی «همه با همِ» نادرست را تجربه کرده ایم.

منیژه حبشی گفت...

مشکل اینترنت داشتم و مطمئن نیست که نوشته ام ارسال شده باشد، اگر تکراریست لطفا اینرا حذف کنید.


سهراب گرامی،
ممنون از نظرتان. من هم مانند شما اعتقاد به سیاه و سفید دیدن و برچسب زنی نیستم و در حد خودم هم مطالعه کرده و میکنم اما نظر منفی من نسبت به این افراد نه براساس یک برخورد کلیشه ایست و صرفا بدلیل همراهی قبلی این افراد با رژیم.
مثلا من عمیقا برای آقای محمد نوری زاد احترام قائلم و انگ زنی براو را کاملا نادرست میدانم. حتی اگر درود و سلامش گاها برکسانی باشد که من آنها را ناصالح بدانم. اما امثال اکبر گنجی بعد از خروج از ایران در مبارزه با رژیم نبوده اند و بیشتر نقش جاده صاف کن داشته اند. برای اینکه شاید منظورم را بتوانم درست و کامل بیان کنم، یک مثال میآورم:
آقای رضا پهلوی بطور قطع و یقین وقتی بیان نظراتش را بخوانید فردی بسیار دموکرات و مردمی بنظر میآید و منهم موافقم. اما او با نام پهلوی ها وارد صحنه میشود و شاهزاده نامیده میشود و به اعتبار همان نام وارد صحنه سیاست میشود، اما حاضر به انتقاد از عملکرد پدر و پدر بزرگش نمیشود( تازه خود او مورد انتقاد منتقدین نبوده) و با گفتن گذشته گذشته است و باید بفکر آینده بود، نقاط نادرست عملکرد آنها را دور میزند. این امر کافیست که من مارگزیده که بحق از هر ریسمان سیاه و سفیدی باید بترسم در صادقانه بودن آن شعارها تردید پیدا کنم.
اکبر گنجی و آقای سروش و ... در درگیریهای جناح های داخلی رژیم دیگر به بازی گرفته نشدند ولی هرگز از مواضع پیشین خود هم انتقادی نکردند. آقای سروش بجای انتقاد از نقش خود در انقلاب فرهنگی رژیم و بستن دانشگاه و بیرون کردن اساتید «غیر متعهد»، تازه درمیان روشنفکران خارج کشور ادعا میکند که او به انقلاب فرهنگی پیوست که بیش از این خرابکاری نشود!!
اگر صرف زندانی شدن و اعتصاب غذای گنجی او را در زمره وزنه ای در میان مخالفان کرده باشد که برای کشته شدگانی مانند سعید امامی که با آنهمه جنایتش آنقدر خود او و زنش را شکنجه کردند و او را وادار به خوردن واجبی کرده و به قتل رساندند که باید مدال شهید راه آزادی داد!
همراهی و همدلی را موافقم که باید داشت اما فکر میکنم دیگر به اندازه کافی «همه با همِ» نادرست را تجربه کرده ایم.

ناشناس گفت...

درد دل دوستانه
ما همه مریض شده‌ایم. از داوری‌های کج و کوله‌امان پیداست. خواهران و برادران، رفقای عزیز. فقر فرهنگی و فکری خودمان را باور کنیم. ما جامعه ایران را نمی‌شناسیم. نمی‌شناسیم. نمی‌شناسیم...
اینکه می‌گویم ما، یعنی
من. تو. او. ما. شما . ایشان. همه و همه
همه و همه سلامت خود را از دست داده‌ایم. برای همین است که دست از کینه های کور برنمی‌داریم. مریض

ناشناس گفت...


جواد عزیز ! اکبر گنجی کجا مدعی بوده؟ چه ادعایی کرده است؟ در ایران که بود بر علیه استبداد دینی نوشت و افشاگری کرد و به زندان رفت . در خارج هم به همان کار ادامه داد . ادعایش چه بوده است؟ شورا و وزیر و کابینه درست کرده؟ یا گفته می خواهد رییس جمهور شود؟ یا خودش را رهبر مقاومت ایران نامیده؟ چه ادعایی کرده است؟ کی ادعا کرده که چرخش کرده است؟ اتفاقا هیچ چرخشی نکرده است . در ابتدا در سپاه پاسداران با رژیم متجاوز عراق جنگید . در یک نقطه ای با سپاه اختلاف پیدا کرد و بیرون آمد . بعد علیه فاشیم دینی سخنرانی کرد و به جرم توهین به خامنه ای به زندان رفت . بعد هم قتل های زنجیره ای را افشا کرد و بهایش را هم داد . کجا چرخش کرده است؟ این حکم های "پاسدار خمینی که دست در خون ملت دارد" را هم فقط از ما ایرانی ها بر می آید که صادر کنیم . از این احکام قضایی تا دلت بخواهد در آستین داریم . اصلا هم به عنوان یک نقص و یا ضعف فرهنگی به نظرمان نمی آید . فرهنگ ما دیگر کم کم باید به موزه های عبرت تاریخی سپرده شود . از این احکامی که بدون مدرک و سند از آستینمان در می آوریم ، تنمان نمی لرزد . اگر بحث بر سر توطئه یابی است که قضیه بر عکس است . چه کسی خط تخریب امثال اکبر گنجی را در داخل به اپوسیسیون خارج القا کرد؟ اصطلاح "اکبر پونر را اولین بار کدام فرماندە سپاه به کار برد؟ چه کسانی حرف او را تایید و تکرار کردند؟ امیر عباس فخر آور که ایرج مصداقی هم به درستی در برابرش ایستاد و او را افشا کرد ، این خط تخریب دانشجویان مبارز و امثال اکبر گنجی را چرا و به دستور چه کسی اجرا می کند؟
جواد عزیز ! با اجازەی شما وزارت اطلاعات و سپاه و نهاد های امنیتی ایران تماما دلشان می خواهد که همەی فعالان سیاسی داخل ایران به خارج بیایند و در سایتها کامنت بگذارند و توی سر و کلەی هم بزنند . برای اینکه از جانب آنها هیچ خطری احساس نمی کنند . آنها از فعالیت مبارزین در داخل ایران می ترسند . تا به حال چند بار نسرین ستوده و طبرزدی و زید آبادی و امثالهم را تحت فشار گذاشته اند که از کشور خارج شوند ولی قبول نکرده اند؟ آنان دوست دارند تمام مخالفین و منتقدین از ایران خارج شده و ( با عرض معذرت) به صف فسیل شدگان بپیوندند . اگر مبارزه ای هست آنجا جریان دارد . مگر مردم، اپوسیسیون و لس آنجلس نشینان را به مضحکه نمی گیرند؟ تام کاتن نمایندەی کنگرەی آمریکا ، وقتی با جواد ظریف در تویتر درگیری لفظی پیدا کرد ، برای کوبیدن ظریف و نشان دادن بی اعتباری او در نزد مردم ایران ، نرفتن او به جنگ با عراق را مثال آورد . او به ظریف گفت : وقتی کشورت مورد تجاوز عراق قرار گرفته بود ، تو به جای رفتن به جبهە بە آمریکا امدی که درس بخوانی . هنوز هم همان مرد ترسو هستی ." یک آمریکایی می داند که جنگیدن با عراق متجاوز اعتبار می آورد و نرفتن به جبهه جنگ ، وقتی که کشورت مورد تجاوز قرار گرفته ، بی اعتباری می آورد . بعد ما که ایرانی هستیم این را نمی دانیم . این که اکبر گنجی با عراق جنگیده که در نظر مردم ایران اعتبار محسوب می شود . شما از کدام دریچه نگاه می کنید که آن را ضعف می دانید؟ از دریچەی جبهەی عراق؟ جای آن ندارد که خاک مصیبت بر سر بگیریم؟ اگر اینطور باشد که زبان اکبر گنجی دراز تر است . می گوید وقتی من از کشورم دفاع می کردم ، شما در کنار متجاوز ایستادید . او که حرفش منطقی تر است . یعنی رژیم ایران از من و شما که در خارج فسیل شده و یک تحلیل درست هم از اوضاع داخلی ایران نمی توانیم بکنیم می ترسد ، ولی از مثال اکبر گنجی نمی ترسد؟ چه کسی خط تخریب دکتر سروش با برجسته کردن مسئلەی انقلاب فرهنگی را به اپوسیسیون خارج القا کرد؟ اینها که روشن است . متاسفانه خارج نشینان در بسیاری از موارد تبدیل به ابزاری در دست نیروهای امنیتی ایران شده اند .

سهراب

منیژه حبشی گفت...

سهراب عزیز، از شما بعید است از تام کاتن شاهدِ مثال بیآورید. او از ابله ترین و بیسوادترین سیاستمداران آمریکاست که حتی نمیدانست که تهران مرکز ایران است:

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/398949

ما گاه در احتراز از یک امر غلط آنقدر عقب میرویم که از سوی دیگر بام سقوط میکنیم.
باید دقیق تر شویم.

جواد گفت...

سهراب عزیز
اولا که شرکت در جنگ خمینی و صدام افتخاری برای کسی نیست، جنگی 8 ساله که حدودا 6 سال آن را خنینی در موضع متجاوز بود و برکشتار ایرانی و عراقی تا آخرین خشت این میهن پافشاری کرد. بنابراین ادعای فرضی اکبرها که ما از ایران دفاع کردیم در مقابل نیروهایی که برای دفاع از آزادی با خنینی دجال به نبرد برخاستند ادعایی عوامفریبانه بیشتر نیست منکن است مدافعان خونین بال آزادی در این یا آن تاکتیک یا حتی اتخاذ استرتژی اشتباه کرده باشند اما تلاش صادقانه آنان را با فریب خوردگی شرکت در جنگی ناعادلانه و ضدمیهنی در یک ترازو قرار دادن صحیح نیست. اینها از دو جنس مختلفند.
در مورد اکبر گنجی که ادعای اصلاح طلبی دارد و چنانکه بدرستی بیان کردید بهایش را پرداخته آیا شما جایی تکذیبه ای از او سراغ دارید که آنچه را حکومتیان برای او (بزعم شما) ساخته اند تکذیب کند؟ آیا شما نیازی به چنین تکذیبه ای نمی بینید؟ بعد از اینهمه فزیب و دجالیت آیا با چشم باز حرکت کردن معنایش الگوهای پیش ساخته است؟

ناشناس گفت...

اگه بگی دوستت کیه، معلوم میشه کی هستی!
از فضایل اکبر گنجی یکی هم اینکه آنچنان هول دمکراسی برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی غیردمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی خطاب میکرد و واسه رفع فقر 50 ملیون آمریکایی و 4-5 میلیارد انسان هم میگفت سرمایه دارها اگه دلشون خواست صدقه بدند(مانیفست جمهوریخواهی 1). وقتی هم که تب "دخالت بشردوستانه" امثال رجوی باشرف و علی افشاری و سازگارا و مخملباف و ... رو برداشته بود اکبر گنجی هم به هیئت روشنفکر دینی و ملی-مذهبی توی اون جبهه سینه میزد تا کار بجایی رسید که خدا بیامرز مهندس سحابی بطور علنی گفت: "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند"! کار که به اینجا رسید گنجی مجبور شد فتیله رو پایین بکشه و ظاهراً برگرده توی خط و ...

حرف اصلی اما اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار باید معالجه بشیم و الخ....


درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان، و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

خانم حبشی عزیز ! اتفاقا درست به همین خاطر مثال او را زدم . کسی به کم هوشی و کم سوادی او هم می داند که دفاع از وطن در برابر حملەی خارجی برای یک انسان اعتبار و عزت می آورد . وگرنه او را به خوبی می شناسم و با نظرت موافقم و می دانم چقدر کم سواد است .

ناشناس گفت...

جواد عزیز ! نوشته اید : " شرکت در جنگ خمینی و صدام افتخاری برای کسی نیست، جنگی 8 ساله که حدودا 6 سال آن را خمینی در موضع متجاوز بود و برکشتار ایرانی و عراقی تا آخرین خشت این میهن پافشاری کرد" . پس آن دو سال اولش متجاوز کس دیگری بوده است . اتفاقا امثال گنجی هم همان دو سه سال اول به جنگ متجاوز رفتند و بعد هم با اعتراض به ادامەی جنگ و دخالت سپاه در سرکوب ، از سپاه بیرون آمدند . اگر چه جنگیدن در جبهەی ایران تحت خمینی با عراق تحت صدام چندان افتخاری ندارد ، اما فکر می کنم احتمالا بهتر از جنگیدن در جبهەی عراق تحت صدام بر علیه ایران تحت خمینی بوده باشد . شما چه فکر می کنید؟ عالم و آدم می دانند که صدام جنگ را شروع کرد . صدام به جز جنایت کشتن شهروندان ایرانی ، جنایت بزرگتری را هم مرتکب شد و آن از نطفه خفه کردن تجربەی انقلاب در ایران بود . جنگ را مثل یک نعمت الهی در اختیار خمینی قرار داد . انسانهای شریف بسیاری بودند که بدون کوچکترین ارادت و وابستگی به خمینی ، بر علیه تجاوز صدام ایستادند و کشته شدند . عزیزم آدم با خمینی نمی جنگد که رفیق صدام بشود . این دو اساسا چه تفاوتی با هم داشتند؟ یعنی صدام کمتر از خمینی جنایت کرد؟ اگر قرار است کسی نوکری یک دیکتاتور خونریز را بکند ، بهتر نیست نوکری دیکتاتور خونریز کشور خودش را بکند؟!؟ من می گویم هر دو سو را ببینیم . آنها هم حرف برای گفتن فراوان دارند . گفته اید اکبر گنجی اتهامات رژیم را تکذیب کند . خیلی عجیب است . دهها ویدئو از او بر روی یوتیوب است . لطفا ببینید اگر وقت داشتید .

سهراب

ناشناس گفت...

شخصی نوشته است اکبر گنجی « آنچنان هول دمکراسی برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی غیردمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی خطاب میکرد... »
پرسش: این حرف را بگویید وی دقیقاً کجا گفته است؟
مانیفست جمهوریخواهی جلد 1؟
اوکی، کدام صفحه و کدام سطر؟

دوم – کجا (دقیقاً بگویید کجا) مهندس سحابی گفته است: (اینطور که از زبان ایشان نوشته و در گیومه گذاشته اید)
کجا گفته یا نوشته که "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند"؟
سوم- بنده که این سطور را نوشتم نه از ارتجاع غالب دل خوشی دارم و نه از ارتجاع مغلوب. نه هوادار آقای اکبر گنجی بوده ام و نه مرید شخض دیگری.
حرف من این است که بیجا تهمت نزنیم و ناروا از قول این و آن ننویسم.

آیا داوری‌های نادرست ما نشان نمی‌دهد که با کینه های کور عجین شده ایم ؟
آیا نباید جامعه ایران و کسانی را که نقدشان میکنیم اول درست بشناسیم؟ آقای یغمایی اگر شخص مسعود رجوی توانست اینهمه با اعتماد مردم ایران بازی کند، یکی از دلائلش فقر فکری و فرهنگی، و بستر آماده ای بود که نمودهای آنرا در نظرات مشعشع به اصطلاح شیفتگان آزادی و برابری هم، بوضوح می بینیم. بیچاره مردم ایران. مریض

جواد گفت...

جناب آقای سهراب
من که تکدیبیه ای از آقای گمجی ندیدم.
من از جنگیدن در جبهه صدام برعلیه خمینی دفاع کردم؟ کجا؟
شما در نوشته اتان بدون ذکر سال چندم جنگ نوشته اید اینکه با عراق جنگیده اعتبار محسوب میشود و او ربانش درازتر است که من برعلیه دشمن جنگیدم و شما؟؟؟؟
من به گنجی عزیز خواهم گفت ما به دست برادران پاسدار حامی وطن تیرباران و شکنجه میشدیم. من به او خواهم گفت امام شما فتوای تجاوز به خواهرانمان راداده بود . من به آقای گنجی خواهم گفت امام شما به بهانه جنگ و بجای جلوگیری از جنگی که مطلقا قابل پیشگیری بود، شمایان را فریفت تا ابزار دفاع از حاکمیتش باشید و هم به دست شما آزادیخواهانی را که فریب شعارهای جنگ حنگ تا رفع فتنه از عالم را نخورده بودند سرکوب کند. من به او خواهم گفت دشمن مردم ایران صدام نبود بلکه خمینی بود که در جماران نشسته و شما او را می پرستیدید.
سهراب جان صدام دیکتاتور بود ولی اصلا بحث من این نبود که صدام دمکرات بود یا اینکه باید در جبهه صدام با خمینی جنگید نمیدانم این قالب فکری را از کجا آورده اید که هر کس با جنگ ضدمیهنی مخالف است باید حتما مدافع صدام باشد. در عین حال که سیاست پایان جنگ توسط صدام سیاست درستی بود که باید حمایت میشد . به یاد داشته باشید که دشمن مردم ایران نه آمریکاست نه فرانسه نه شیوخ عرب منطقه و نه عربستان و نه اسراییل چه دمکرات باشند چه مرتجع و چه دیکتاتور. دشمن یکی است رژیم خمینی.

ناشناس گفت...

«آنچنان هول دمکراسی {آمریکایی} برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی{سوسیال دمکراسی} غیردمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی خطاب میکرد... »

مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات 60 -الی 65 و از صفحه نود تا آخر. باضافه بسیاری تراوشات قلمی دیگه گنجی بعد از مانیفیست....
در مورد انذار مهندس سحابی هم باید به اخبار آن دوران مراجعه کرد و یا از رجوی پرسید چرا چنان رذیلانه، مهندس سحابی رو مستحق لعنت میدونست؟!

در ضمن اگه من حرف غلطی نوشته باشم یغمایی رو نباید به دار کشید!البته خدا رو شکر که بیدلیل نگفته اند آفتاب آمد دلیل آفتاب؛ چون در نظر اولیه نوشته بودم:
حرف اصلی اما اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان، و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

کتاب مانیفست جمهوریخواهی (اکبر گنجی) جلد یک، الان جلوی من است.
همچنین متن کامل نامه مهندس سحابی (تجربه‌های تاریخی‌مان را فراموش نکنیم) که به تاریخ 11 دی ماه 1388 نوشته‌است.
در دو منبع فوق، مطالبی که نسبت داده شده، وجود ندارد.

ضمناً کسی تقصیری را متوجه آقای یغمایی نکرده است. دروغ خود را هم (در رابطه با مهندس سحابی) پای مسئول اول مجاهدین، نگذارید. دستگاه وی نیز به وارونه سازی و اخبار غیر واقعی آلوده است اما اینجا فقط و فقط روی سخن، با کسی است که از این کتاب و آن نامه، مطالبی را نوشته که واقعیت ندارد.
دیگر به این بحث نمی پردازم. مریض

ناشناس گفت...

جواد عزیز ! آنان که دستور تجاوز به خواهران ما را دادند و برادران ما را به دار کشیدند جنایتکارانی هستند که دیر یا زود توسط مردم ایران به زیر کشیده می شوند و سزای اعمالشان را می بینند . در این شکی ندارم . آنچه راجع به جنایت آنها گفته ای درست است و من هم موافقم . خواهر یکی از دوستان صمیمی من در سال ١٣٦٧ تیرباران شد و پیش از تیر باران به او تجاوز کرده بودند . داستان دردناکش را از زبان دوستم شنیدم . بنابراین در این مسئله هیچ اختلاف نظری نداریم . اما حالا بیایید هر دو سوی قضیه را ببینیم . اگر عده ای از پاسداران خمینی به خواهران ما تجاوز کردند ، آیا بعثی ها در خرمشهر به خواهرانمان دست گل دادند؟ آنها هم تجاوز کردند و به دار کشیدند و تیرباران کردند ، مگر غیر از این است ؟ گفته ای خمینی جنگ را ادامه داد و کسانی که به جبهه رفتند به نوعی آلت دست او شده اند . یک مثال بزنیم : سلطان محمد خوارزمشاه با بی تدبیری ٤٥٠ نفر از بازرگانان مغول را کشت و او را تحریک به حمله به ایران کرد . وقتی مغول به ایران حمله کرد ، اگر کسی می گفت : تقصیر محمد خوارزمشاه بوده که این جنگ رخ داده و این جنگ ضد میهنی است و خود محمد خوارزمشاه ستمگر است و دستور داده که به خواهران ما تجاوز کنند ، بنابراین من به جای این که بر علیه تجاوز مغول بجنگم ، به جبهەی مقابل می پیوندم و بر علیه سلطان محمد خوارزمشاه می جنگم ، تاریخ در مورد این فرد چه قضاوتی می کرد؟!؟ به هر حال و در هر صورتی ، در هر موقعیتی ، در هر وضعیتی ، با هر دیکتاتوری ، با هر بهانه ای ، به هر دلیلی ، وقتی کشورت مورد تجاوز خارجی قرار می گیرد ، پیوستن به جبهەی مقابل خیانت است .
مسئله این است که هر دو طرف حرفهایی برای گفتن دارند و این ما در پیلەی خودمان برویم و با یک سری کلیشه ها سر خودمان را گرم کنیم ، هیچ چیز درست نمی شود . در این ٣٧ سال درست نشده و پس از این هم نخواهد شد . باید از این گنداب کلیشه ها خارج شد . کمی شهامت می خواهد . همەی کسانی که از گنداب کلیشه ها خارج شدند ، مارک خوردند ، مورد تمسخر و توهین قرار گرفتند ، سازشکار معرفی شدند ، مارک بی مرزی خوردند و .... داستان ماهی سیاه کوچکولو یادتان هست!!؟

سهراب

منیژه حبشی گفت...

نه سهراب گرامی، بعد از افتضاحی که ببار آورد مشاوران این ابله با تلاش بسیار برایش سوژه یابی کرده و مطالبی را که میتواند بگوید یادش میدهند که دیگر از این گاف های عظیم ندهد.
ضمنا رد یا دفاع از شرکت در جنگ ویرانگر بحثی از نظر من به شخصه بیمورد و انحرافیست.
همانطور که گفتم بسیاری از سر سپردگان این رژیم که کم هم جنایت نکردند بسا بیش از اکبر گنجی بها پرداختند و نمونه ها بسیارند و من به سعید امامی بسنده کردم.

ناشناس گفت...

کتاب مانیفست جمهوریخواهی (اکبر گنجی) جلد یک، الان جلوی من است. همچنین متن کامل نامه مهندس سحابی (تجربه‌های تاریخی‌مان را فراموش نکنیم) که به تاریخ 11 دی ماه 1388 نوشته‌است.
در دو منبع فوق، مطالبی که در نظر فوق نسبت داده شده، وجود ندارد.
ضمناٍ کسی تقصیری را متوجه آقای یغمایی نکرده است. دروغ خود را هم (در رابطه با مهندس سحابی) پای مسئول اول مجاهدین، نگذارید. دستگاه رجوی نیز به وارونه سازی و اخبار غیر واقعی آلوده است اما اینجا فقط و فقط روی سخن، با شخصی است که از این کتاب و آن نامه، مطالبی را نوشته که واقعیت ندارد.
دیگر به این بحث نمی پردازم. مریض

منیژه حبشی گفت...

نه سهراب گرامی، بعد از افتضاحی که ببار آورد مشاوران این ابله با تلاش بسیار برایش سوژه یابی کرده و مطالبی را که میتواند بگوید یادش میدهند که دیگر از این گاف های عظیم ندهد.
ضمنا رد یا دفاع از شرکت در جنگ ویرانگر بحثی از نظر من به شخصه بیمورد و انحرافیست.
همانطور که گفتم بسیاری از سر سپردگان این رژیم که کم هم جنایت نکردند بسا بیش از اکبر گنجی بها پرداختند و نمونه ها بسیارند و من به سعید امامی بسنده کردم.

جواد گفت...

سهراب عزیز
من کجای نوشته ام گفته ام برویم با صدام متحد شویم؟ چرا برای خودتان بحث فرضی میتراشید و سپس آن بحث فرضی را نقد میکنید؟ مثال مغولتان قیاس درستی نیست؟
خمینی از توقف جنگ جلوگیری می کرد.
خمینی به بهانه جنگ کشتار میکرد.
منهم با کلیشه مخالفم ولی می گویم در دافعه مجاهدین قرار نیست به هر کسی بله بگویم مبادا مارک بخورم که مریضم با کلیشه ای هستم یا روشنفکر نیستم.
نه برادر جان بحث واضح و روشن است.
خمینی بعد از فتح خرمشهر بیجهت و برای ادامه سرکوب جنگ با مغول را ادامه داد.
صدام در این هنگام شعار صلح می داد.
باید از شعار صلح صدام حمایت میشد. آن روزها برآوردن شعار صلح جگر میخواست و مجاهدین این کار را کردند. حق را نباید منکر شد. انقلابی ترین و ملی ترین و پیشروترین شعار در آن هنگام شعار صلح بود.
حالا زمانه کنی تا قسمتی به دلایل مختلف عوض شده ولی باز هم هر مدل اکبری که بیاید و بقول شما زبانش دراز باشد که من از میهنم (بخوانید امامم) دفاع کردم، خواهم گفت منهم از شرف میهنم دفاع کردم تا فردا اگر کسی در دنیا کفت چرا جنگ را تمام نکردید بگویم آنکس که جنگ میخواست با مردم ایران هم در جنگ بود و من در صف ملت بودم من مدافع صلح بودم.
دوست عزیز بسیاری سخنان شما درست است فقط حواستان باشد ما هیچ باجی به کسی بدهکار نیستیم. منهم با هر حرکت ضد رژیم چه در داخل و چه در خارج موافقم و تایید هم میکنم ولی گمان مکن که انقلابیون حتی وقتی سهمگین ترین خطاها را مرتکب شده باشند به پاسداران دیروز خمینی جیزی بدهکارند ما تنها در پیشگاه مردم ایران بدهکاریم.
ما هر چه که نباشد دشمن اصلی یعنی آن هیولای خون آشام را درست تشخیص دادیم و سرباز جبهه اش نشدیم.

ناشناس گفت...

جواد عزیز ! نگران بدهکاری نباش عزیزم . چیزی بدهکار نیستی . من حرفم این بود که ما یک فرهنگ زشت داریم و به راحتی به همدیگر مارک خائن و مزدور می زنیم و ککمان هم نمی گزد . ٣٧ سال است که رژیم جمهوری اسلامی برای این جهالت خارجه نشینان بشکن می زند . از تفرقه ، دشمنی ، کینه توزی و شکاکی خارجه نشینان کمال بهره را برده است . الآن هم نگرانیم که نکند بدهکار کسی باشیم . نه جواد جان ! بدهکار نیستی . امثال اکبر گنجی هم از کسی طلبکاری نکرده اند . در حد بضاعتشان مبارزه کرده اند و مارک خورده اند . همین ژست تدافعی که با چشم طلبکاری و بدهکاری به صحنه نگاه می کنید ، خودش گویای همه چیز است . بسیاری از ما سالهای سپری شده در عراق را برای خود سرمایه ای می دانیم . اگر هم کسی حرف متفاوتی بزند ، سریعا نگران آن سرمایه می شویم و می ترسیم که نکند بدهکار بشویم . ولی واقعیت دردناک است جواد جان . ما عمرمان را بیهوده تلف کردیم . الآن هم اگر برای خودمان اینطور جلوه ندهیم که ما مبارز بوده ایم ، پس چه می توانیم بگوییم؟ با ریش و سبیل سفید در غربت ، بدون سواد ، بدون حرفه و تخصص ، با عمری تلف شده چکار می توانیم بکنیم؟ اینجاست که حاضر نیستیم آن سالها را با چشم واقعیت ببینیم و سعی می کنیم از آن توشه ای بسازیم . از آن آلبومی بسازیم که اگر دیگران از زندگی گذشته مان پرسیدند به آنها نشان بدهیم و بگوییم " به هر حال مبارزه کرده ایم" ... اما واقعیت را باید پذیرفت . ما نه تنها مبارزه نکرده ایم بلکه با اعمالمان ، رفتارمان ، با یاری رساندن به یک فرقەی مخرب ، با رفتن به جبهه ای که در حال جنگ با کشورمان بود ، با همسو شدن با فرهنگ زشت انگ زنی و تهمت زنی ، بر عمر این رژیم افزودیم . این واقعیت است . می دانم دردناک است . اما به اعتبار واقعیت باید آن را پذیرفت . اگر یک زهر را با عشق و روشن بینی بپذیری ، تبدیل به شهد می شود . این یکی از قوانین زندگی است .
سهراب

ناشناس گفت...

دستگاه رجوی دست از سر کسانیکه رودرروی او، عشق به میهن و آزادی دارند هم برنمی‌دارد. چطوری؟
هنوز و تا حالا حالاها، به اصطلاح مرزبندی ها و کلیشه‌های آن دستگاه، در ذهن ما عمل می کند. افسوس

ناشناس گفت...

خانم حبشی عزیز ! سعید امامی و اکبر گنجی درست در دو سوی قضیه بودند . یکی جنایت کرد و دیگری در مقابل او ایستاد و بهایش را هم داد . اینکه سعید امامی را کشتند ، چیزی را عوض نمی کند . قضیه کاملا روشن است . وزارت اطلاعات ، که سعید امامی هم تنها یکی از عوامل و اعناصر آن بود ، برای ترساندن جامعه و ویران کردن آن فضای نسبتا آزادی که به وجود آمده بود ، دست به آن قتلها زد . اکبر گنجی و امثالهم هم در برابر آنها ایستادند ، آنها را افشا کردند و با آنها در افتادند و به زندان و شکجه گاه رفتند . اینکه بعدا سعید امامی را کشتند تا قضیه فیصله پیدا کند و پای بالاتری ها به ماجرا کشیده نشود ربطی به موضوع ندارد .

سهراب

منیژه حبشی گفت...

سهراب گرامی این ویدئوی آقای مصداقی را لطفا خوب ببینید:

https://www.youtube.com/watch?v=4LAATCUAX1g

ناشناس گفت...

نوشته بودم: "مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات 60 -الی 65 و از صفحه نود تا آخر. باضافه بسیاری تراوشات قلمی دیگه گنجی بعد از مانیفیست....
در مورد انذار/نهیب مهندس سحابی هم باید به اخبار آن دوران مراجعه کرد و یا از رجوی پرسید چرا چنان رذیلانه، مهندس سحابی رو مستحق لعنت میدونست؟!"

همونطور که همه میتونن ببینن، هیچ اسمی هم از نامه مهندس سحابی نیاوردم که به استناد اون درغکو خطاب بشم. من دروغی نگفتم، اگه کسی نمی تونه ببینه من دیگه کاری از دستم بر نمیاد. همونطور که قیلاً هم نوشتم گنجی حتی در مقالات پس از مانیفیستش به صراحت میگه سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره و حتی در مورد مسئله فقرا هم همونطور که قبلاً هم نوشتم میگه با صدقه دادن سرمایه دارها میشه مسئله رو حل کرد.... واسه اونهایی که حقیقت مهمه به تاکید میگم همه اونچه که تاکنون نوشتم حقیقت محضه و حتی یک کلمه دروغ در اون نیست!

در ضمن اگه من حرف غلطی نوشته باشم یغمایی رو نباید به دار کشید!البته خدا رو شکر که بیدلیل نگفته اند آفتاب آمد دلیل آفتاب؛ چون در نظر اولیه نوشته بودم:
حرف اصلی اما اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان، و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!

رفیق سائل.

جواد گفت...

سهراب جان
نوشته ای که اکبر گنجی از کسی طلبکاری نکرده. ظاهرا همه کمالات در ایشان جمع است. من هم تنها پاسخ شما را دادم که از قول ایشان و زبان درازشان سیاست درست جمایت از صلح را زیر سوال برده و بجای تدافع به تهاجم پرداخته و گفته بودید:
آن موقع که من از میهنم!!! دفاع میکردم شما کجا بودید.
منهم پاسخ دادم امام شما ان کرد که شما بهتر از من میدانید. امامی که میپرستیدید و برایش جبهه میرفتید.
آقای گنجی فرضی که زبانتان دراز است میدانید که بعد از خرمشهر شما متجاوز بودید؟
میبینید که من اینها را نوشتم و سپس گفتم قرار نیست من بدهکار کسی باشم اگر آنچه در مورد خودتان و پشیماتی و توبه به درگاه اصلاحات نوشته اید درست باشد و به جبران مافات سعی در تبلیغ بی مرزی تحت عنوان دمکراسی می کنید. در مورد من بکی ضمن تمام انتقاداتم به مجاهدین خلق ایران چنین نیست و هرگز آزادتندیشی را با بی مرزی سیاسی یکی نمی دانم.
تحلیل روانشناسانه ی شما هم که به دلیل بعد مسافت و عدم آشنایی بیشتر بابد تله سایکولوژی (ویا به عبارت آشناتر رمل و اسطرلاب )نامید تنها از یک قیاس به نفس ناشی میشود ونه معرفت و شناسایی علمی.
در هر حال تلاشتان برای درک واقعیت را ارج مینهم ولی باز هم تاکید میکنم قانونمند در دافعه ی مجاهدین شما تهدیدتان پرت شدن از آنطرف بام و افتادن در دامان اصلاح طلبی پوشالی است.

ناشناس گفت...

جناب آقای سائل
من و دو تا دوستام که از نظرات کلیشه ای جنابعالی کفری هستند، ۴ بار نوشته شما را که در آن جملاتی به اکبر گنجی و مهندس سحابی نسبت داده شده، جدا جدا و بعد با هم خواندیم. راستش هیچی سر درنیآوردیم. هیچی.
نثر جنابعالی که به دیهقی و منوچهری هم تنه می زند آنقدر ماشاللله ماشالله سطحش بالا و قاطی پاتی است که هرچقدر نوشته شما را مرور کردیم نفهمیدیم منظور سرکار چیست.
ببین عزیز. حاشیه نرو لطفاً.
جانهای شیفته آزادی و برادری که شما شیفته آن هستید فعلاً به کنار
گنجی و مهندس سحابی و رهبر عقیدتی و...هم ، همه کفر ابلیس اند. بر و بچه های لیبرتی هم یادمون نرفته، روشن شد؟

بدون حاشیه رفتن، منبع دقیق دو جمله زیر را بنویسید.

بگویید جمله زیر کدام سطر از کدام صفحه از کدام کتاب اکبر گنجی است:
۱- «کشورهای اسکاندیناوی بخاطر داشتن تامین اجتماعی غیردمکرات و آمریکا بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی» است.
در کدام سطر از کدام صفحه مانیفست جمهوریخواهی (لطفاً حاشیه نرید)

شما نوشته اید: «مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات 60 -الی 65 و از صفحه نود تا آخر. باضافه بسیاری تراوشات قلمی دیگه گنجی بعد از مانیفیست....»
مثل این است که مل یک حرفی را به دروغ به مولوی نسبت دهیم و یکی بپرسد منبع آن کجاست، بگوییم دفتر اول تا ششم مثنوی+فیه ما فیه+دیوان شمس تبریزی...

۲- مهندس سحابی کجا (در کدام منبع؟ چه صفحه و کدام سطر) بطور علنی گفت: "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند"!
افسوس

ناشناس گفت...

متاسفانه سایت دریچه زرد، دیر به دیر «آپ دیت» میشود. پژواک ایران هم همین طور. انتظاری هم نیست. زنده بودن یک سایت، جدا از انگیزه، انرژی و وقت بسیار می طلبد و یک فرد هر چقدر هم فعال باشد، عملاً از عهده آن برنمی‌آید. همین قدرش هم جای تشکر بسیار دارد.

واقعاً جای یک سایت اکتیو، همانند سایت دیدگاه، که سابقاً فعال بود، خالی است. لاله

ناشناس گفت...

خانم حبشی عزیز ! ویدئو را دیده ام و قبلا هم در مورد آن نظرم را نوشته ام . با بسیاری از حرفهای آقای مصداقی موافقم و با بخشی از آن هم موافق نیستم . دلایل مخالفتم را هم ذکر کرده ام ( لطفا کامنتهای اولیه را بخوانید)
در مورد آقای مصداقی هم نیازی به گفتن نیست که او به دو ارتجاع ولجام گسیختەی غالب و مغلوب "نه" گفت و هر دو بار هم قیمتش را به تمامی پرداخت . او در ابتدای "گزارش ٩٢" انگیزەی نوشتن آن نامه را که باعث شد آماج حملەی آن فرقه قرار گیرد ، دفاع از یک انسان اعلام کرد . در واقع مضمون ابتدای "گزارش ٩٢ " اینطور است که آقای مصداقی به رهبر آن فرقه می گوید با این که با موضعتان موافق نبودم ، با اینکه اختلافات بسیار زیادی با شما داشتم اما همچنان سکوت کردم تا زمانی که آشکارا و وقیحانه حرمت یک انسان را نادیده گرفتی و زیر پایت له کردی . اینجا دیگر نباید سکوت کرد .

این موضوع بسیار مهمی است . آقای مصداقی با آن شخصی که در برابر شکستن حرمتش سکوت نکرد ، هیچ ارتباطی نداشت و با او موافق نبود . او در واقع از حرمت انسان دفاع کرد . این چیزیست که ما باید یاد بگیریم . او شهامت این را داشت که دو بار "نه" بگوید و هر دو بار هم عواقب و مسئولیت "نه" هایش را پذیرفت . کسی که "نه" گفتن را می داند ، برای مردم یک کشور بسیار با ارزش است . آیت الله منتظری هم "نه" گفتن را می دانست ( بدون اینکه قصد مقایسه داسته باشم ) . با بخشی از حرفهای او راجع به گنجی موافق نبودم که دلایلم را در کامنت های بالا گفتم .


سهراب

منیژه حبشی گفت...

حرفی نیست. نظر شما محترم است هرچند من با آقای مصداقی موافقم.

ناشناس گفت...

جواد ، خانم حبشی ، رفیق سائل و همەی دوستان عزیزی که کامنت نوشتید و یا کامنت ها را دنبال کردید !

من این آخرین کامنتم را می گذارم و به این بحث پایان می دهم . حرف من از اول این بود که ما یک فرهنگ زشت داریم . اینقدر هم صداقت نداریم که زشتی و قبح آن را ببینیم . پس آن را انکار می کنیم . برای اصلاح یک فرهنگ زشت ، اول باید زشتی اش را دید و پذیرفت . باید صداقت داشته باشیم و فکر کنیم از چه موقع دچار فرهنگ تهمت زنی و انگ زنی شدیم؟ از چه نقطه ای اینقدر شبیه رژیم شدیم؟ رژیم این فرهنگ را چگونه به ما داد و ما آن را چگونه پذیرفتیم؟ رژیم از این فرهنگ تا به حال چه استفاده هایی کرده است ؟ آیا وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه ، با صرف بودجه های هنگفت و بازگشایی یک شعبەی ویژه برای این کار ، اینقدر می توانستند اکبر گنجی و امثالهم را خراب کنند که ما کردیم؟!؟ آیا تا این حد موفق می شدند امثال اکبر گنجی را که باعث بی آبرویی خامنه ای و جنایتکاران شد ، تخریب کنند؟ ما بدون اینکه بخواهیم خط چه کسی را دنبال کردیم؟ آیا خودخواهی ، تمامیت خواهی ، برنتافتن مخالف ، کوته بینی ، کینه توزی و انجماد فکری باعث نشد که ناخواسته در زمین آنها بازی کنیم؟ برای پرسیدن این سوالها و به دنبال جواب رفتن ، باید اول از کلیشه ها رها شویم . ٣٧ سال است که دچار کلیشه هستیم . چیزهایی از قبل تعریف شده در ذهنمان هست که سخت به آنها دلبسته شده ایم . به هیچ عنوان هم حاضر نیستیم از آنها دل بکنیم . من حرفم این است که بیایید این کیسه های کلیشه را به طور موقت هم که شده زمین بگذاریم و طور دیگری به خودمان ، به جامعه مان و به آنجه که بر سر کشورمان آمد نگاه کنیم . این کیسه های کلیشه را زمین بگذاریم و طور دیگری ببینیم . اگر بد بود ، اگر ضرر کردیم ، اگر سودی نداشت ، بر می گردیم و دوباره همان کیسه ها را بر می داریم و به همان ساز می زنیم . باور کنید کسی به این کیسه ها دست نمی زند . سر جایشان باقی می مانند و دوباره می توانیم آنها بر داریم و به همان راه ادامه دهیم . اینها کیسه های بدبختی ما هستند . کسی آنها را از ما نمی دزدد . پس جای نگرانی وجود ندارد . ٣٧ سال است که با یک سری توهمات خودمان را سرگرم کرده ایم . آنقدر از جامعەی ایران منفک شده ایم که زبان مردم را فراموش کرده ایم . در ایران نسلها عوض شده و خواسته ها ، آرزوها ، تمایلات ، سبک زندگی و جهان بینی ها دگرگون شده اند . دیدن این چیزها هوش زیادی نمی خواهد . به راحتی قابل فهم هستند . اگر کسی در مخالفتش با رژیم صادق است باید این چیزها را ببیند . به نظر من اصلاح فرهنگی که باید از خود ما شروع شود ، از جنگ مسلحانه با رژیم ، بسا بسا بسا سخت تر است . چون چند نسل تلاش و وقت و کوشش و فداکاری می خواهد . من قصد یکی به دو کردن با کسی و یا محکوم و منکوب کردن کسی را ندارم . کامنتهای بالا خودشان گویای همه چیز هستند . به امید پیروزی مردم ایران و رهایی از استبداد دینی . درود بر آزادی و مرگ بر استبداد که اکنون در قالب استبداد دینی بر کشورمان حکمفرمایی می کند .


سهراب

ناشناس گفت...

آنچه من تاکنون در مورد گنجی نوشتم عین حقیقته و بس! من باید مغز خرخورده باشم که پس از دیدن خمینی دجال و اعمال رذیلانه رجوی و هم مسلکان اونها از سیاست هدف وسیله رو توجیه می کنه امثال اونها استفاده کنم. اما ظاهراً عده ای با مظلوم نمایی و ظاهرالصلاح نمایی قصد دارن تیشه به ریشه تمام دستاوردهای جانهای شیفته آزادی و برابری بزنند.

به همه اونهایی که به حقیقت گویی من در مورد گنجی شکی دارن، پیشنهاد می کنم (من خودم به دلایل کاملاً واضح نمی تونم اینکار رو انجام بدم) به من و حقیقت لطف کرده سوالهای زیر رو مثلاً در فیسبوک از گنجی بپرسن.
1-آقای گنجی شما در هیچ مقطعی زمانی در طی و پس از نوشتن مانیفست .... حرفی به مضمون زیر گفتین: سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی و ... ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره؟
2- بعنوان راه حل فقر در جوامع سرمایه داری از جمله آمریکاآیا گفتین: صدقه دادن ثروتمندها به فقرا راه درمان درد مردم فقیره؟

اگر جواب گنجی جز اون چیزی بود که من تاکنون ادعا کردم، من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم. در مورد نهیب مهندس سجابی هم باز تکرار میکنم باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد. در ضمن اگه من در دو مورد بالا دروغی نگفته باشم احتمال اینکه در مورد نهیب مهندس سحابی دروغ گفته باشم هم تقریباً منتفی میشه.

اما باز هم تکرار می کنم و تاکنون اثبات هم شده:حرف اصلی اما اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار و {هم مسلکان اونها} باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان، و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

سلام بر سهراب و تشکر از حرفهای متین و درستی که نوشتید. آنچه شما نوشتید و آنچه کسانی جواب دادند، خیلی چیزها را نشان داد.

مرتجعین غالب و القائات آلوده آن به کنار، ارتجاع مغلوب یعنی دستگاه رجوی هم دست از سر کسانیکه، عشق به میهن و آزادی داشته و دارند برنمی‌دارد.
چون به اصطلاح مرزبندی ها و کلیشه‌های آن دستگاه، هنوز در ذهن هر آنکس که روز و روزگاری با آن همراه بوده، عمل می کند. حتی اگر مدتها از آن مناسبات کنده شده و دور باشد. افسوس


جواد گفت...

نداشتن دگم و اصرار بر آزاداندیشی آری
بی مرزی و
قاتل و مقتول را
صلح طلب و جنگ طلب را
زندانی و شکنجه گر را
مدافع آزادی و دیکتاتور را
اصلاح طلب پوشالی و اصلاح طلب راستین را
ازادیخواهان خونین بال را و پاسداران خونین مرفق را
در یک ترازو قرار دادن (هر نامی که به آن بدهید و مد روزگار هر چه که باشد) هرگز
ما از این یا آن گروه جدا نشدیم که میانه را بگیریم.
"افسوس" که نمیخواهم و عادت ندارم تایید شوم.

ناشناس گفت...

جناب سائل
خودت خنده ات نمی‌گیره از به اصلاح پاسخی که نوشتی؟
مرد حسابی جنابعالی برداشتی دو نقل قول من درآوردی و حعلی را به دو نفر نسبت دادی، به حق سئوال پیج می شی که سند ادعای شما چیست؟ بعد از کلی زیرآبی رفتن و ادا و اطواردرآوردن حالا ببین چی جواب دادی. خودت خنده ات نمی گیره؟ ایوالله

ناشناس گفت...

فقط برای اونهاییکه حقیقت براشون مهمه و قلوه سنگ به کفش ندارن میگم؛ پیشنهاد من هنوز به قوت خودش باقیه وسند رسوایی اونهاییه که هر بار با یه اسم جدید هوچیگری می کنند.
نشونی فیسبوک گنجی ساه و سرراسته:
https://www.facebook.com/AkbarGanji/


به همه اونهایی که به حقیقت گویی من در مورد گنجی شکی دارن، پیشنهاد می کنم (من خودم به دلایل کاملاً واضح نمی تونم اینکار رو انجام بدم) به من و حقیقت لطف کرده سوالهای زیر رو مثلاً در فیسبوک از گنجی بپرسن.
1-آقای گنجی شما در هیچ مقطعی زمانی در طی و پس از نوشتن مانیفست .... حرفی به مضمون زیر گفتین: سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی و ... ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره؟
2- بعنوان راه حل فقر در جوامع سرمایه داری از جمله آمریکاآیا گفتین: صدقه دادن ثروتمندها به فقرا راه درمان درد مردم فقیره؟

اگر جواب گنجی جز اون چیزی بود که من تاکنون ادعا کردم، من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم. در مورد نهیب مهندس سجابی هم باز تکرار میکنم باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد. در ضمن اگه من در دو مورد بالا دروغی نگفته باشم احتمال اینکه در مورد نهیب مهندس سحابی دروغ گفته باشم هم تقریباً منتفی میشه.



همونطور که قبلاً هم نوشتم هربار آفتابی میاد دلیل آفتابی تازه تر! به همین خاطر باز هم تکرار می کنم و تاکنون اثبات هم شده:حرف اصلی اما اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار و {هم مسلکان اونها} باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان، و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!


رفیق سائل.

ناشناس گفت...

آقای مخلص جانهای شیفته آزادی و برابری
جفنگ گویی هم حدی دارد. لاله

ناشناس گفت...

شماره ۲۱ گفت و شنود؛ بحث خیانت چیست و خائن کیست، را گوش کردم.

در حالیکه استخوان درگلو دارم و خار در چشم، این سطور را می‌نویسم.
به اعتماد و جانفشانی و... نسلی که من کوچک آنها بودم جفا شد. به اصطلاح راهبران به امثال من دیگر نمی‌توانند بگویند که ما را (به اصطلاح مقاومت را) در شرایط سحت رها کردید چه برسد به اینکه مثلاً خائن و...بشمارند. زیرا در همه شرایط سخت سهیم بودیم و در همه حملاتی که به اشرف و لیبرتی شد هم، حضور داشتیم و صدمه دیدیم...
این سختی راه نبود که باعث گریز ما شد، بلکه سستی و بی مروتی «راه بران» بود.
الان دیگر خودشان گفته اند که به آلبانی می‌خواهیم برویم و می‌دانند که نسل ما نسل سوخته و آخرین نسل نجیب و فداکار تاریخ معاصر ایران بود. نسلی که قرص سیانور همیشه همراهش بود. محمد حسین

ناشناس گفت...

من ادعا کرده بودم؛ اکبر گنجی رو آنچنان هول دمکراسی برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی و ... غیردمکرات/کمتر دمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی میدونه و واسه رفع فقر 50 ملیون آمریکایی و 4-5 میلیارد انسان هم میگفت سرمایه دارها اگه دلشون خواست صدقه بدند(مانیفست جمهوریخواهی 1 {و مقالات مترتب بر اون}). وقتی هم که تب "دخالت بشردوستانه" امثال رجوی باشرف و علی افشاری و سازگارا و مخملباف و ... رو برداشته بود اکبر گنجی هم به هیئت روشنفکر دینی و ملی-مذهبی توی اون جبهه سینه میزد تا کار بجایی رسید که خدا بیامرز مهندس سحابی بطور علنی گفت: "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند{نقل به مضمون}"! کار که به اینجا رسید گنجی مجبور شد فتیله رو پایین بکشه و ظاهراً برگرده توی خط و ...

بعد هم که عده ای ادعای من رو زیر سوال بردند و من رو درغگو خطاب کردن، با دادن رایانشونی ساده و سرراست فیسبوک گنجی:
https://www.facebook.com/AkbarGanji/


گفتمم؛ به همه اونهایی که به حقیقت گویی من در مورد گنجی شکی دارن، پیشنهاد می کنم (من خودم به دلایل کاملاً واضح نمی تونم اینکار رو انجام بدم) به من و حقیقت لطف کرده سوالهای زیر رو مثلاً در فیسبوک از گنجی بپرسن.
1-آقای گنجی شما در هیچ مقطعی زمانی در طی و پس از نوشتن مانیفست .... حرفی به مضمون زیر گفتین: سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی و ... ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره؟
2- بعنوان راه حل فقر در جوامع سرمایه داری از جمله آمریکاآیا گفتین: صدقه دادن ثروتمندها به فقرا راه درمان درد مردم فقیره؟

اگر جواب گنجی جز اون چیزی بود که من تاکنون ادعا کردم، من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم (من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم).
در مورد نهیب مهندس سحابی هم باز تکرار میکنم باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد. در ضمن اگه من در دو مورد بالا دروغی نگفته باشم احتمال اینکه در مورد نهیب مهندس سحابی دروغ گفته باشم هم تقریباً منتفی میشه.

اما دسته ای قلوه سنگ به گیوه، از اغریرث و پشنگ و زین العابدین و دلسوته و آخ و واخ و ایوالبولهول و گون و خار مغیلان ترجیح میدن هرچی دلشون میخواد نثار من کنن ولی از کار منطقی تن بزنند! واقعاً عجیب نیست؟! به همین خاطره که باز هم تکرار می کنم و با اومدن اینهمه آفتاب دلیل آفتابی تازه تر تاکنون اثبات هم شده:حرف اصلی اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار و {هم مسلکان اونها} باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی، به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!


رفیق سائل.

سوخته گفت...

محمدحسین عزیز
خودشان هم خوب می دانند که جداشده ها بسیار خالص تر و فداکارتر از جماعت چاپلوس درون مناسبات بودند. جاپلوسانی که تلاش داشتند حفره های مبارزاتی خود را با تعریف و تمجیدهای مشمئز کننده از راهبر بپوشانند

جواد گفت...

رفیق سائل محترم
اولا که چرا شیوه نگارش شما اینقدر نامرسوم و کهنه است.
ثانیا رفیق عزیز و گرامی شما در بحثتان از گنجی نقل قولی آورده اید. ایا این درست است که به جای آدرس درست دادن ملت را به فیس بوک گنجی احاله دهید. عزیز جان از کی تا بحال آوردن و جستن مستند سخن و نقل قول مدعی به عهده مخاطب است؟
من اگر حرفی میزنم و مدعی هستم که گنجی یا فلان شخص این سخن را گفته آوردن فاکت و سند آن هم با خودم است. سهراب درست می گفت که برادر من موضوع را دور نزن مشخصا بگو کدام کتاب کدام صفحه کدام سطر. اینطوری که با داد و بیداد و تهمت زدن که نمیشود بحث کرد. این از اصول ابتدایی و بسیار شناخته شده بحث است و چیزی نیست که شما با حواله دادن آدمها به فیس بوک و سایت گنجی و این و آن بتوانی دور برنی.

ناشناس گفت...

در مورد بحث شماره ۲۱ که خیانت چیست و خائن کیست.
شرکت در رای گیری رژیم خیانت؛ و خائن کسی است که تبلیغات حکومت را حتی اندکی باور دارد که مردم ایران (حتی یک درصد از آنها) در این خیمه شب بازی شرکت میکنند.

همانطور که خانم مریم رجوی پیش بینی کرده بودند، انتخابات رژیم، افتضاحاتی بیش نبود و فقظ نیم درصد از رای دهندگان (که مزدور و خائن بودند و حقوق بگیر)، در رای گیری شرکت کردند اما رژیم خائن به دروغ می خواهد جلوه دهد که بیش از این مقدار رأی داده شده است.
اکبر کوسه را به دروغ میگویند نفر اول تهران شده است. اگر راست میگویند یک انتخابات آزاد بگذارند تا ببینند خواهر مریم و برادر مسعود چگونه همه را جارو می کنند.
شرکت در رای گیری رژیم خیانت و خائن کسی است که تبلیغات حکومت را حتی اندکی باور دارد که بیش از نیم درصد مردم رای داده اند. حسن

ستاره شناس گفت...

پیش بینی این خانم محجبه محترمه مسلمه بدرد حاج عمه بنده میخورد چون سی و چند سال است پیش بینیهای این و شوهرش غلط از اب در آمده و از روهم نمیروند تو هم اگر شعور داشتی میفهمیدی علیرغم جنایتکار بودن اخوندهای بیشرف اینها در همان تهران دهها هزار نفر نانخور دارند و همینها رای میدهند بعضی مردم هم رای میدهند همچنین نمیشود کسی را به خاطر باور خائن دانست به همین دلیل هم خاک بر سرت با این کامنتت

ناشناس گفت...

من ادعا کرده بودم؛ اکبر گنجی رو آنچنان هول دمکراسی برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی و ... غیردمکرات/کمتر دمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی میدونه و واسه رفع فقر 50 ملیون آمریکایی و 4-5 میلیارد انسان هم میگفت سرمایه دارها اگه دلشون خواست صدقه بدند(مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات 60 -الی 65 و از صفحه نود تا آخر و{مقالات مترتب بر اون}). وقتی هم که تب "دخالت بشردوستانه" امثال رجوی باشرف و علی افشاری و سازگارا و مخملباف و ... رو برداشته بود اکبر گنجی هم به هیئت روشنفکر دینی و ملی-مذهبی توی اون جبهه سینه میزد تا کار بجایی رسید که خدا بیامرز مهندس سحابی بطور علنی گفت: "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند{نقل به مضمون}"! کار که به اینجا رسید گنجی مجبور شد فتیله رو پایین بکشه و ظاهراً برگرده توی خط و ...

اینهم یک منبع دیگر در اثبات ادعای من، مانیفیست جمهوریخواهی شماره 3 ( بخصوص تمام صفحه 10:
http://iranian.com/Opinion/2006/June/Manifesto/Images/Manifesto3.pdf

هنوز هم اگر عده ای هستند که به ادعای من شک دارند و من رو درغگو خطاب کردن، با دادن رایانشونی ساده و سرراست فیسبوک گنجی:
https://www.facebook.com/AkbarGanji/


گفتمم؛ به همه اونهایی که به حقیقت گویی من در مورد گنجی شکی دارن، پیشنهاد می کنم (من خودم به دلایل کاملاً واضح نمی تونم اینکار رو انجام بدم) به من و حقیقت لطف کرده سوالهای زیر رو مثلاً در فیسبوک از گنجی بپرسن.
1-آقای گنجی شما در هیچ مقطع زمانی در طی و پس از نوشتن مانیفست .... حرفی به مضمون زیر گفتین: سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی و ... ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره؟
2- بعنوان راه حل فقر در جوامع سرمایه داری از جمله آمریکاآیا گفتین: صدقه دادن ثروتمندها به فقرا راه درمان درد مردم فقیره؟

اگر جواب گنجی جز اون چیزی بود که من تاکنون ادعا کردم، من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم (من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم).
در مورد نهیب مهندس سحابی هم باز تکرار میکنم باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد. در ضمن اگه من در دو مورد بالا دروغی نگفته باشم احتمال اینکه در مورد نهیب مهندس سحابی دروغ گفته باشم هم تقریباً منتفی میشه.

اما دسته ای قلوه سنگ به گیوه، از اغریرث و پشنگ و زین العابدین و دلسوته و آخ و واخ و ایوالبولهول و گون و خار مغیلان ترجیح میدن هرچی دلشون میخواد نثار من کنن ولی از کار منطقی تن بزنند! واقعاً عجیب نیست؟! به همین خاطره که باز هم تکرار می کنم و با اومدن اینهمه آفتاب دلیل آفتابی تازه تر تاکنون اثبات هم شده:حرف اصلی اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار و {هم مسلکان اونها} باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی، به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!


رفیق سائل.

ناشناس گفت...

من ادعا کرده بودم؛ اکبر گنجی رو آنچنان هول دمکراسی برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی و ... غیردمکرات/کمتر دمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی میدونه و واسه رفع فقر 50 ملیون آمریکایی و 4-5 میلیارد انسان هم میگفت سرمایه دارها اگه دلشون خواست صدقه بدند(مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات 60 -الی 65 و از صفحه نود تا آخر و{مقالات مترتب بر اون}). وقتی هم که تب "دخالت بشردوستانه" امثال رجوی باشرف و علی افشاری و سازگارا و مخملباف و ... رو برداشته بود اکبر گنجی هم به هیئت روشنفکر دینی و ملی-مذهبی توی اون جبهه سینه میزد تا کار بجایی رسید که خدا بیامرز مهندس سحابی بطور علنی گفت: "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند{نقل به مضمون}"! کار که به اینجا رسید گنجی مجبور شد فتیله رو پایین بکشه و ظاهراً برگرده توی خط و ...

اینهم یک منبع دیگر در اثبات ادعای من، مانیفیست جمهوریخواهی شماره 3 ( بخصوص تمام صفحه 10:
http://iranian.com/Opinion/2006/June/Manifesto/Images/Manifesto3.pdf

هنوز هم اگر عده ای هستند که به ادعای من شک دارند و من رو درغگو خطاب کردن، با دادن رایانشونی ساده و سرراست فیسبوک گنجی:
https://www.facebook.com/AkbarGanji/


گفتمم؛ به همه اونهایی که به حقیقت گویی من در مورد گنجی شکی دارن، پیشنهاد می کنم (من خودم به دلایل کاملاً واضح نمی تونم اینکار رو انجام بدم) به من و حقیقت لطف کرده سوالهای زیر رو مثلاً در فیسبوک از گنجی بپرسن.
1-آقای گنجی شما در هیچ مقطع زمانی در طی و پس از نوشتن مانیفست .... حرفی به مضمون زیر گفتین: سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی و ... ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره؟
2- بعنوان راه حل فقر در جوامع سرمایه داری از جمله آمریکاآیا گفتین: صدقه دادن ثروتمندها به فقرا راه درمان درد مردم فقیره؟

اگر جواب گنجی جز اون چیزی بود که من تاکنون ادعا کردم، من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم (من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم).
در مورد نهیب مهندس سحابی هم باز تکرار میکنم باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد ولی مطلب زیر هم به اندازه کافی گویاست.
http://www.rahesabz.net/story/6979/
در ضمن اگه من در دو مورد بالا دروغی نگفته باشم احتمال اینکه در مورد نهیب مهندس سحابی دروغ گفته باشم هم تقریباً منتفی میشه.

اما دسته ای قلوه سنگ به گیوه، از اغریرث و پشنگ و زین العابدین و دلسوته و آخ و واخ و ایوالبولهول و گون و خار مغیلان ترجیح میدن هرچی دلشون میخواد نثار من کنن ولی از کار منطقی تن بزنند! واقعاً عجیب نیست؟! به همین خاطره که باز هم تکرار می کنم و با اومدن اینهمه آفتاب دلیل آفتابی تازه تر تاکنون اثبات هم شده:حرف اصلی اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار و {هم مسلکان اونها} باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی، به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!


رفیق سائل.

ناشناس گفت...


چرا این سایت اینقدر دیر به دیر UpToDate میشود؟
منتظرم ببینم این آقایی که مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری
چه توجیهی برای دو دروغ خودش در مورد اکبر گنجی و مهندس سحابی دارد. آیا باز هم به شعور خوانندگان سایت دریچه توهین می کند؟
رسول

ناشناس گفت...

آقای سائل متاسفم که باز به کوچه خاکی می‌زنید.

لینکی که آدرس داده اید
http://www.rahesabz.net/story/6979/
نامه مهندس سحابی است.
بفرمایید بگویید کجا (در کدام بخش یا سطر این نامه) آنچه شما از قول ایشان نوشته بودید وجود دارد؟

در مورد اکبر گنجی هم آدرس داده اید:
مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات ۶۰ -الی ۶۵ و از صفحه ۹۰ تا آخر و نیز در
لینک زیر.
http://iranian.com/Opinion/2006/June/Manifesto/Images/Manifesto3.pdf
صفحه ۱۰ (مانیفیست جمهوریخواهی شماره ۳)

در هیچ کدام، آنچه جنابعالی به ایشان نسبت دادید، موجود نیست.
با این توضیح که بنده نه مرید گنچی هستم و نه مخاطب مهندس سحابی ، از شما می‌پرسم:
باز میخواهید با ادعاهای جعلی و من درآوردی، همه چیز را به سخره بگیرید؟ مگر با شهر کوران طرفید؟ ایوالله

جواد گفت...

رفیق سائل محترم.
بگذارید از شما سوال کنم این ضمیر "ما" در نگارش خم اندر خم و پیچ اندر پیچ شما اشاره به چه کسانی دارد؟
مثلا آنجا که نوشته اید
"... سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! "
والله تا آنجا که من بحث را دنبال کردم، جناب سهراب نظر خودش را بطور عام در باره (اگر اشتباه نکنم)جدا شده های از مجاهدین مطرح کرد. تعجب من از این است که شما به خود گرفتید، بحث او یک بحث عام بود. شما بجای رد تئوریک نظرش مانیفست صادر می کنید!
دوست گرامی اینهمه تاکید بر سر دادن القاب به رجوی یرای چیست؟ حرفت را بزن. نکته ات را بگو.
کمی بقیه کامنتها را بخوان مستقل از هر نظری که دارند سعی کن مثل آنها ساده و روان و حول یک بحث مشخص بنویسی. نکته ات را مثل بقیه بگو.
اگر از طرف یک جریان بیانیه صادر میکنی اشکالی ندارد میتوانی حرفهای سهراب را چنان تعبیر کنی که گویا هدف سخنان او شمایید ولی لااقل اسم جریان مربوطه را بیاور.
در مجموع حرفهایت ثقیل و ناچسب است.
امیدوارم آنچه را که نوشتم عناد فرض نکنی. من فقط نظرم را نوشتم و روی آن اصرار ندارم.

جواد گفت...

با سلام مجدد به دفیق سائل
تمام متن مانیفست را که لینکش را شما گذاشته اید چک کردم. متن مورد اشاره شما در آن نیست.
خیلی تعجب کردم. اگر لطف کنید صفحه آن را (توجه کن فقط شماره صفحه را و نه تکرار مکرر توشتجات خم اندر خم ) قید کنید ممنون میشوم.
امیدوارم انتظار نداشته باشید به جای اینکه شما که مدعی هستید اینجانب به فیس بوک اکبر گنجی مراجعه کنم!
دقت کنید در نهایت نه من بلکه این شما هستید که برای تشنگان حقیقت باید راست بودن ادعای خود را ثابت کنید.

esmail گفت...

رسول گرامی
با سلام
میدانی که مشکلات زندگی مثل همه مرا نیز در حیطه خود دارد. بنابراین من دائم پشت وبگاه نیستم
همچنین نمیتوانم انتشار کامنتها را روی اتوماتیک قرار دهم چون بسیاری افراد با کلمات موهن و سخیف نویسندگان دیگر کامنتها را مورد خطاب قرار میدهند بنابراین کامنتها باید ابتدا بازخوانده شود و سپس انتشار یابد
امید اینکه راهی برای انتشار سریع نظرات یافته شود
با درود

ناشناس گفت...

با سلام و درود به آقای یغمایی
شاید بهتر باشد کامنتهای جدیدتر در ابتدای کامنتها آورده شوند
یعنی بصورت جدید به قدیم مرتب شوند و نه مثل الان که اولین کامنت در ابتدا می آید و آخرین کامنت در انتها بنظر میرسد آخرین کامنت در ابتدا باشد بهتر است.
با تشکر از توجهتان
ناشناس

ناشناس گفت...

در مورد نقل قول از مهندس سحابی نوشته بودم: "وقتی هم که تب "دخالت بشردوستانه" امثال رجوی باشرف و علی افشاری و سازگارا و مخملباف و ... رو برداشته بود اکبر گنجی هم به هیئت روشنفکر دینی و ملی-مذهبی توی اون جبهه سینه میزد تا کار بجایی رسید که خدا بیامرز مهندس سحابی بطور علنی گفت: "خارج کشوری ها باید خودشون رو با متن منطبق کنند{نقل به مضمون}"! کار که به اینجا رسید گنجی مجبور شد فتیله رو پایین بکشه و ظاهراً برگرده توی خط و ..."

البته همونطور که می بینین حرف منتسب به سحابی رو در گیومه گذاشته بودم و در جواب اینکه منبعش چیه و کجاست نوشته بودم باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد (باید به اخبار اون زمان مراجعه کرد)، و بعد هم اضافه کردم: "ولی مطلب زیر هم به اندازه کافی گویاست (مطلب زیر هم به اندازه کافی گویاست)".
http://www.rahesabz.net/story/6979/

واسه هرکی قصد فهمیدن داشته باشه و منظورش هوچیگری نباشه بخصوص پاراگراف آخر رایانشونی بالا به اندازه کافی نشون میده که من حقیقت رو کفته بودم!

در مورد گنجی البته در کنار چیزهای دیگه نوشته بودم بخصوص صفحه 10 مانیفست 3: "لیبرال دمکراسی (سیستم آمریکا) به گمان ما (اکبر گنجی) بهترین نظام اجتماعی سیاسی است (بهترین نظام اجتماعی سیاسی است)....."
پاورقی همون صفحه:"... کسی که از دیدگاه لیبرال و دمکرات دفاع می کند (دمکرات دفاع می کند) (اکبر گنجی)، باید منطقاً از بازار آزاد دفاع کند (باید از بازار آزاد دفاع کند) ...."
صفحه 11: "...فرد ملیاردری!! که به روشهای قانونی ثروت اندوخته(؟!)... که هزینه دهها خانواده را صرف امیال و هوسهای خود می کند باید در او نوعی شفقت در او ایجاد کرد..." {تا به فقرا کمک کند}!
http://iranian.com/Opinion/2006/June/Manifesto/Images/Manifesto3.pdf

و من ادعا بودم:"اکبر گنجی رو آنچنان هول دمکراسی برش داشته بود که کشورهای اسکاندیناوی رو بخاطر داشتن تامین اجتماعی و ... غیردمکرات/کمتر دمکرات و آمریکا رو بدلیل عدم مهار سرمایه، دمکراسی واقعی میدونه و واسه رفع فقر 50 ملیون آمریکایی و 4-5 میلیارد انسان هم میگفت سرمایه دارها اگه دلشون خواست صدقه بدند(مانیفیست جمهوریخواهی شماره یک؛ صفحات 60 -الی 65 و از صفحه نود تا آخر و{مقالات مترتب بر اون})."


رفیق سائل
ادامه ....

ناشناس گفت...

ادامه ....
همونطور که اصل مطلب در همین صفحه نشون میده، حرفهای منتسب به گنجی رو توی گیومه نگذاشته بودم و نقل قولهای مستقیم بالا از مانیفیست گنجی نشون میده که من از ابتدا حقیقت رو گفته بودم و بس! بعد هم از هرکسی که هنوز هم ممکن بود به حقیقت مدعا شکی داشته باشه گفتم: پیشنهاد می کنم (من خودم به دلایل کاملاً واضح نمی تونم اینکار رو انجام بدم) به من و حقیقت لطف کرده (به من و حقیقت لطف کرده)، سوالهای زیر رو مثلاً در فیسبوک از گنجی بپرسن.

1-آقای گنجی شما در هیچ مقطع زمانی در طی و پس از نوشتن مانیفست .... حرفی به مضمون زیر گفتین: سوسیال دمکراسیها به نسبتی که جلوی آزادی سرمایه رو میگیرند و تامین اجتماعی و ... ارائه می کنند از دمکراسی دور میشند و به همین دلیل آمریکا دمکرات ترین کشوره؟
2- بعنوان راه حل فقر در جوامع سرمایه داری از جمله آمریکاآیا گفتین: صدقه دادن ثروتمندها به فقرا راه درمان درد مردم فقیره؟ رایانشونی ساده و سرراست فیسبوک گنجی:
https://www.facebook.com/AkbarGanji/

اگه جواب گنجی جز اون چیزی بود که من تاکنون ادعا کردم، من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم (من از گنجی و همه خوانندگان این سطور معذرت میخوام و همینجا پیشاپیش از خودم انتقاد می کنم).


می بینید که من به خاطر جرم ناکرده پیشاپیش معذرت خواسته و از خودم انتقاد کردم پس از اونجاییکه کلمات آیینه درون آدمی اند! حالا جلوی چشم همه عالم و آدم هویداست که کی حقیقت رو گفته و دسته ای قلوه سنگ به گیوه، از اغریرث و گرسیوز و زین العابدین و دلسوته دست تو گردن آخ و واخ و ایوالبولهول و گون و خار مغیلان چرا ترجیح میدن هرچی دلشون میخواد نثار من کنن ولی در روز روشن و شب تاریک حقیقت جلوی چشمشون رو انکار کنند درست عین حکایت صم بکم عمی! در موارد دیگه هم برخلاف ادعای بعضیها دم خروس عناد نالازم آنچنان از زیر عبای ظاهرالصلاحی شون بیرون زده که باز هم صم بکم عمی، نه تنها شماره صفحه نوشته شده رو نمی تونن ببینن بلکه دست در گردن آخ و واخ وسط دعوا نرخ تعیین کرده و کج و کولگی ؟! نثر من میشه دغدغه شبونه روزیشون؟! تو خود حدیث مفصل بخون از این مجمل!

واسه همین از ابتدای این بحث به تاکید موکد تکرار کرده ام:حرف اصلی اینه که سیاست رژیم جنایتکاران و رجوی باشرف و {هم مسلکان اونها} همیشه حمله و طلبکاری و دست پیش گرفتنه تا جاییکه به تلقین همیشگی اونها، همه ما بیماریم (و متاسفانه بعضی از ماهم توی این دام اسیر شده ایم)، و با ذوب شدن در ولی فقیه یا موش رذل پابفرار و {هم مسلکان اونها} باید معالجه بشیم و الخ....

درست برعکس اونچه که پیشبرندگان اون سیاستهای جنایتکارانه و رذیلانه سعی در تلقینش به ما دارن؛ هر کسی آگاهانه و ناآگاهانه بر علیه ما تبلیغ بیماری و کذا و کذا میکنه به گواهی تاریخ نوشته و نانوشته ایران گره برباد میزنه. اونها خودشون بیماران و خائنان واقعی هستند! و اوندسته از ما که در نه گفتنمون به چنان جنایتها و چنان رذالت هایی، به رژیم یا آخرین استفراغ تاریخ ایران و یا تیم "دخالت بشردوستانه" نپیوستیم، نه تنها بیمار نیستیم و خائن نیستیم و به کسی هم بدهکاری چندانی نداریم، بلکه در حد بضاعتمون آیینه های صافی تاریخ معاصر سرزمینمون هستیم مقابل چشم بیماران، خائنان، جانیان و سفلگان در همه جا و دفن تاریخی نظام ارباب-رعیتی، سترون کردن تاریخی نظام شبان-رمگی جانیان حاکم و ابتر کردن تاریخی رذیلان در تبعید، کمترین دستاوردمونه!

چنین دستاوردهایی طعنه ی تاریخه بر طاعنان و نسلهای شیفته آزادی و برابری رو همین بس!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی یادتون نره!


رفیق سائل.

ناشناس گفت...

سلام بر دوستان محترم

با وجود وقت‌گذاری و زحمات آقای یغمایی عزیز؛ و دوستان محترمی که در این سایت نظر می‌نویسند، متاسفانه بخش نظرات دریچه زرد، توسط یکی دو نفر که حرفی جز یاوه ندارند، مورد سوءاستفاده قرار گرفته و لوث شده‌است.

یکی از «برادر»ان اسبق؛ که کُشته مُرده و «مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری» شده - گرچه با دروغ و افترا، شخص خودش را بیش از پیش مَچَل کرده‌است اما وقت بقیه را گرفته و این ستون را هم آلوده می‌کند. محمد

جواد گفت...

رفیق سائل محترم با عرض پوزش از اینکه وقتتان را کرفتم دیگر بیش از این مزاحم نمیشوم. من در حدی که ممکن و لازم بود نوشته شما را خواندم. خدا پشت و پناهتان باد. چشم دشمنان متعددتان هم انشالله کور

فقط برای قضاوت گفت...

فقط برای قضاوت منن مورد ادعای فردی که بنام رفیق سائل اینجا مطلب مینویسد قسمتی از متن کتاب را که مورد اشاره او بوده می آورم
گنجی می نویسد

"در اينجا، البته بايد توجه داشت كه اگر چه ليبرال دموكراسي، به گمان ما، بهترين نظام اجتماعي سياسي است اما
فقط بهترين نظام، در ميان نظامهاي موجود، است، نه اينكه هيچگونه عيب و نقصي ندارد. از سوي ديگر، ميتوان
اشكال و صوري از ليبرال دموكراسي فرض و تصور كرد كه، در عين حال كه ليبرال دموكراسياند اخلاقيتر از ليبرال دموكراسيهاي موجود باشند"
متن فوق را با آنچه رفیق سائل تکه پاره کرده مقایسه کنید
هر کس نتیجه گیری خودش را بکند ولی من در صداقت این عنصر شک جدی دارم. چون منن واضح است. تحریف چرا؟ با چه نیتی؟