مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب . اسماعیل وفا یغمائی

 روزگار هنوز روزگار سیاهی ها و جباریت شیخ پلید و له شدن بخصوص محرومان با شاخص نخستینش کارگران و کشاورزان . کسانی است که سرمایه اشان نیروی دستهاشان است و بس . در تاریخ معاصر ایران هیچ زمانی سرگذشت و سرنوشت زحمتکشان میهن اینگونه تلخ و تار نبوداست، اما کار شعر منجمله کارارائه «شناخت فشرده و تقطیر شده» ونیزدر هنگامه سیاهی کارشعر ستیزی است بی پروا، تنها،پرشور و بی باک و پر امید و آزادی جو در هنگامه نومیدی ها و اسارت ها. در شعر زیستن یعنی آزادی را حس کردن،یعنی آزاد زیستن و از آزادی سرودن و نوید آن را دادن حتی در سیاهترین شبها.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید

 یک بیت این شعربلند بخاطر «روزکارگر» به ذهن زد و ادامه یافت.  یاد تمام شاعران طنز پرداز بویژه سه شاعر بزرگ ،عبید زاکانی، یغما جندقی،و ایرج میرزا گرامی که به شاعران اموختند در مقابل جباران بخصوص ملایان جبار حرمت کلام در بی پروائی و بی حرمتی تمام حفظ میشود که آنان پرده حرمت همه چیز و همه کس را قرنهاست دریده اند و میدرند.
***
عبيد زاکاني را گفتند اسلام چه ديني است؟ فرمود: دین عجیبی است چون در آن
داخل شوی سر آلتت را ببرند و چو از آن خارج شوي سر خودت را !.
***
گر به دستار است باد کله ی زنقحبه شیخ
...یرخر را نیز دستارست گوئی نیست؟ هست!
یغما جندقی
***
خدایا تا بکی ساکت نشینم
من اینها جمله از چشم تو بینم
همه ذرات عالم منتر توست
تمام حقه ها زیر سر توست
چرا پا توی کفش ما گذاری؟
چرا دست از سر ما برنداری؟
به دست توست وسع و تنگدستی
تو عزت بخشی و ذلت فرستی
تو این آخوند و ملا آفریدی
تو توی چرت ما مردم دویدی
خداوندا مگر بیکار بودی
که خلق مار در بستان نمودی!
چرا هرجا که دأبی زشت دیدی
برای ما مسلمانان گزیدی
میان مسیو و آقا چه فرقست
که او در ساحل و این در دجله غرقست
به شرع احمدی پیرایه بس نیست؟
زمان رفتن این "خار و خس" نیست؟
بیا از گردن ما زنگ وا کن
ز زیر بار خــر ملا رها کن
***

روزگار هنوز روزگار سیاهی ها و جباریت شیخ پلید و له شدن بخصوص محرومان با شاخص نخستینش کارگران و کشاورزان . کسانی است که سرمایه اشان نیروی دستهاشان است و بس . در تاریخ معاصر ایران هیچ زمانی سرگذشت و سرنوشت زحمتکشان میهن اینگونه تلخ و تار نبوداست، اما کار شعر منجمله کارارائه «شناخت فشرده و تقطیر شده» ونیزدر هنگامه سیاهی کارشعر ستیزی است بی پروا، تنها،پرشور و بی باک و پر امید و آزادی جو در هنگامه نومیدی ها و اسارت ها. در شعر زیستن یعنی آزادی را حس کردن،یعنی آزاد زیستن و از آزادی سرودن و نوید آن را دادن حتی در سیاهترین شبها.
این شعر را به زحمتکشان میهن تقدیم میکنم آنان که نه تنها بدنها وبازوانشان بلکه متاسفانه در بسیاری اوقات اندیشه و جانشان بیش از همه طعمه خرافات ودندانها و شکمهای سیری ناپذیر آخوندهای پلیدست با تمام اینها بخش عظیمی از نیروی نامیرا و زنده تحولات اجتماعی و سیاسی ایرانند.

اسماعیل وفا یغمائی
ا30 آوریل 2016 میلادی
10 اردیبهشت 1395 خورشیدی



پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
 

میرسد ای مردمان بی شک زمان رفت و روب
از زمین و از زمان از صبحگاهان تا غروب

جاروان آهنین در دست!، بر پا! مرد و زن
هرکجا! از غرب تا شرق وشمال و هم جنوب

چار سوی و شش جهت را بایدش جارو نمود
بعد از آنش، شُست باید، خوب خوب خوب خوب

ریستند این شیخکان! بر آسمان و بر زمین
بر خرد ، بر عقل،بر احساس، بر مغز وقلوب

بر جمال و بر جمیل و شعر وبر ذوق و هنر
دین و ایمان را به اس و بر اساس و چار چوب

بر هر آنچه بود مقبول و مقدس نزد خلق
بنگریدش!شاش شیخان  کرده روی آن رسوب

آفرین بر ک...ن ملا باد!! کس اینسان نرید
در جهان ما که حتی شخص «ستار العیوب»

با تمام قدرتش کی می تواند پاک کرد
نی به آب هفت دریا،هفت رود و هفت جوب!

میرسد اما بدون شک زمان رفت و روب
از زمین و از زمان از صبحگاهان تا غروب


***

میرسد اما زمانی تا که ما بر پا شویم
قطره ایم اما به پیوستن یکی دریا شویم

از گریبانهای ترس و تفرقه، بی دانشی
سر بر آورده به چشم خویشتن پیدا شویم

تا که «من» هستیم و تنها، شیخنا بر «ما» سوار
ما سوار او شویم ار جملگیمان «ما» شویم

دستهای خویش را باور کنیم و بعد ازاین
درنبود لطف غیبی! اندکی دانا شویم

سالهای بیکران بگذشت و امدادی ز غیب
کو؟ چرا باید از این پس صبح و شب دوللا شویم؟

این خدا گر بر فلک دارد مکان چون افتاب
ای رفیقان ما نه دوللا بلکه باید پا شویم

راست قامت! سرفرازان همچو «سرو کاشمر»
وندر آفاق جهان در جستجو جویا شویم

چارده قرن است ما در حال «قنبل- فنگ» و شیخ
هست «سنبل – فنگ»تا کی این چنین رسوا شویم

میرسد اما بدون شک زمان رفت و روب
از زمین و از زمان از صبحگاهان تا غروب

**

جاروان آهنین در دست! هان! جاروکشان!
هم زمین را وزبعد این زمین هان آسمان

کز ترکمانی که ملا زد نه تنها بر زمین
ریست، بل از شهر قم تا دور دست کهکشان

جاروان آهنین در دست! هان! جارو کنیم !
ریشها! عمامه ها،هم روضه و هم روضه خوان

جاروان آهنین در دست!هان! جارو کنیم!
این تبار جاکش اندر جاکش اندر جاکشان

چونکه ملا گشت جارو بر زمین، همراه او
رفت و روبی کن خدای شیخ را هم  همزمان

وای چون کردند با چار عنصر ایرانزمین
«خاک» شد بر فرق«آب»و «باد» در «آتش» وزان

وای بر ما وای برما وای بر ایران ما
زاولین ملاالی تا آخرین در اینزمان

لیک بشنو غرش «رودابه» بانگ «زال زر»
«کاوه» بیدار است و تیر«آرش» است اندر کمان

آید آن صبحی که صبح ظالمان گردد غروب
پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب

___________________-

توضیح چند لغت

ریستن: ریدن
ستار العیوب: پوشاننده عیب ها. مقصود خداست
رودابه و زال : مادر و پدر رستم
کاوه و آرش: دو قهرمان ملی تاریخ اساطیری ایران نماد شورش علیه جباریت و حفاظت مرزها و تمامیت ارضی ایران

سرو کاشمر: سروی بسیار کهنسال و سمبل ایران

۱۸ نظر:

ثریا ریگی گفت...

چه زیباست کار شاعران که کارشان روشن نگهداشتن چراغ امید است درود بر شما آقای یغمائی

جهانگیر گفت...

اسماعیل جان،

لطف کنید و به مسئول طرح و ترسیم نقاشی‌های وب‌سایت تذکر بدهید که این خواهر کارگر کمرش از باربی هم باریکتر است تا حدی که خواننده را به یاد آن آوازخوان افغان می‌اندازد که با صدای حزن‌انگیز ش به ‌یار کمر باریک خود التماس می‌کرد "شام تاریک من، بیا به نزدیک من".

می‌توان فرض کرد که پرولتاریا با فعالیت روزمره تولیدی خود کالری زیادی می‌سوزاند و نتیجتاً می‌تواند از اندام خوش ترکیبی برخوردار باشد( خدا پدر جاکش امام خمینی را بیامرزد که در دیدار با کارگران در روز کارگر به آن‌ها می‌گفت شما کارگر ها ماشاءالله همه ورزیده و سالم هستید، لاکن مع‌الاسف سرمایه دارها همه مریضالحالند) ولی این‌گونه اغراق و افراط در این نوع تصاویر برای جامعه تبعیدی ما همان قدر مهلک و ایمان سوز است که تصاویر غیرواقعی هالیوود از یک بانوی معمولی و محترم آمریکایی.

درضمن نمی‌خواهم نقش "پلیس نامحسوس" در فضای مجازی را بازی کنم ولی رعایت شئون اسلامی ، اخلاقی، و هنجارهای فرهنگی باید از اهم مسائل مورد توجه مسئولین این سایت باشد. این خواهر شلوارش هم کمی تنگ‌تر و جذب و جفتر از آن چیزی است که معمولاً یک کارگر تیپیک قبل از رفتن به کارخانه می‌پوشد. با یکی چنین لباس تنگ و چسبانی چطور می‌توان فعالیت تولیدی و فیزیکی کرد و پتک زد و آینده درخشان برای جامعه جهانی به ارمغان آورد؟ لطفاً رعایت کنید!

esmail گفت...

جهانگیر جان
حالا کارگر کمر باریک چه عیبی دارد برادر من فتبارک اللهی بگو و از خیر شیطان پائین بیا فاما چشم سعی میشود کمر ایشان را مقداری پت و پهن بکنیم
با درود

alborz گفت...

جسارتا اصلا دوست نداشتم و همش شعاره .با همین شعارها ایران بدبخت شد. حداقل طبقه ی کارگر در ایران از حامیان نظام جمهوری اسلامی بودند. هنوز هم هستند . از حامیان احمدی نزاد هستند. البته شما ممکن است بگویید باید آگاه بشوند که البته این هم از آن اتفاقاتی است که هر گز در تاریخ نیفتاده . پروزه ی چپ کاملا فاجعه آمیز بوده . نقض حقوق بشر و فقر و بی عدالتی نتیجه اش در همه ی کشورهایی بوده که تجربه شده . حتی یک مورد موفق هم نداشته. در ایران هم گروه های چپ با دادن شعار های ضد استعماری ضد غربی به عنوان معین عمل برای روی کار آمدن خمینی عمل کردند چون خمینی شعارشان را دزدید و حکومتش را بر این اساس قرار داد یعنی ضدیت با غرب و دموکراسی. البته من دارم در مورد پروزه ی چپ صحبت می کنم وگرنه که بچه های چپ از بهترین بچه های مملکت ما بودند.منظورم اینه که بحث شخصی نیست . در ضمن من طرفدار لیبرال دموکراسی نیستم ولی فکر می کنم بصورت نسبی موفقتر بوده

esmail گفت...

البرز گرامی
نظر و راه درست را لطفا بیشتر توضیح دهید.ممنون میشوم

alborz گفت...

خواهش می کنم آقای یغمایی . شما استادید. من فقط نظرم این هست که بهتر هست به جای شعار دادن به نفع طبقاتی که نه از من و شما خوششان میاد نه حرف هم دیگر را می فهمیم و همیشه و در همه ی کشورها مذهبی بودند . اصلا کمک ما را هم نمی خواهند و به جای این که این گروه را محور قرار بدهیم. ما در مورد کشور خودمان سعی کنیم به تجربیاتی توجه بکنیم که حداقل بصورت نسبی موفق بوده . من می دانم که موفقیت لیبرال دموکراسی بسیار بسیار نسبی هست و فجایع زیادی چه از حیت استثمار ملت ها و چه از حیث نابودی محیط زیست و ... به بار آورده . ولی باز به صورت نسبی از سیستم های کمونیستی موفق تر بوده . منظورم این هست که شاید بهتر باشه که دیگه شعار ندیم و بیشتر به تنویر افکار بپردازیم و به سسیتم هایی تو جه کنیم که حالا ممکن هست عدالت طلب هم نباشند یا نظر ما را تامین نکنند ولی حداقل به صورت نسبی موفق ترند. راستش تصویری که برای روز کارگر گذاشته بودید را که دیدم خیلی شعاری بود . خیلی زیاد . شایدم اشتباه میکنم. راه درست به نظر من همین کاری هست که شما می کنید یعنی شعار ندهیم و موضوعات مختلف را به بحث بگذاریم تا شاید از این طریق هممان از تابوهامان نجات پیدا کنیم.همین کار تمرین دموکراسی هست .

ناشناس گفت...

دوشیزه پرولتری که در این نقاشی هست دل ما را آنچنان برد که گفتم
چی می شد اگر خدا نصیب ما هم یک دوشیزه پرولتر اینجوری می کرد! بخدا اگه هم روزی دعوامون می شد او با پتک می زد و من بادم موش!
ای جان به فدای آن پرولتاریا
کو پتک زدی به من و من به او دم موش

حواد م

esmail گفت...

دوستان چون دوشیزه پرولتر دل از همه ربوده بود تصویر عوض شد تا باعث آزار مومنین! نشود

ناشناس گفت...

اسماعیل جان
چه آتشی در شعر تو زبانه میکشد . همان آتش مقدس زرتشت همان شعله پاک ایرانزمین درود بر تو درود بر قلم تو درود بر شعر تو و خدای ایران نگهبان تن و جانت باد
کامران .الف

منصور لرستانی گفت...

هزار تا از این شعرها را سر هم بکنی مشخص است برای رد گم کردن است ضدیت تو و امثال تو با تنها الترناتیو حامی محرومان و زحمتکشان معنایش جز آب به اسیاب ریختن همین عمامه دارها هست بنابراین برو بجای شعر گفتن فکری به حال این بکن

ناشناس گفت...

جناب منصور لرستانی
رجوی و مریدانش مدافع زحمتکشان و محرومان نیستند رجوی سمبل سیاسی یک مشت خورده بورژوای وارفته است که کارش از آن ادعاهای پر زرق و برق جامعه بی طبقه به روسپی گری سیاسی در برابر هر کس و ناکسی برای کسب قدرت کشیده است. روسپی گری در هر شکل و شمایلی غم انگیز است اما ضمنا باید از شما خواهش کنم اینقدر خودتان را نخود هر آشی نکنید. در این صفحه دریچه آبی برای فرصت طلبان گرم نمی شود. نظراتتان را ببرید در سایت خیلی دمکراتیک همبستگی ملی بنویسید .

علی

ناشناس گفت...

آقای یغمایی سلام
به نظرم اصلا بیایید و پتک دست این این دوشیزه های پرولتر ندهید. چه می دانم مثلا بجای پتک یک شاخه گل یک بوسه یک نگاه عشق آمیزی دستشان بدهید. آقا ما محرومیت عاطفی و عشقی زیاد کشیده ایم و با این حال دلمان هنوز در هوای یک دوشیزه پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست است.
یادش بخیر قدیمها در دنیای فئودالی این دوشیزه ها مینیاتوری بودند و زیر درخت آلو برای پدر بزرگهای ما سه تار می نواختند و شراب درساغرشان می ریختند.
شانس ما بخت برگشته ها حالا اینطوری شده که بعد از یک عمر محرومیت و رنج و زحمت روز جشنمان هم که می رسد بجای سه تار و شراب دوشیزگان پتک به دست به پیشوازمان می آیند.

جواد م

esmail گفت...

دوست عزیز ملا و شبه ملا مگر چیزی باقی گذاشت. نخست باید پتک و بیل بکار آید تا بلطف مردم و خدای ایرانزمین گرد آفریدها به داد دل سیاوشها و سهرابهائی نظیر شما برسند. دل قوی دار عزیز و جانت از شور عشق سرشار

ناشناس گفت...

استاد گرامی درود بر شما.شعر بسیار زیبا و پر باریست ولی با عرض معذرت یک نقص دارد این شیوخ خودشان زلده مذهب و خدائی هستند که شیخساز است من فکر میکنم وقت ان رسیده که تعارف را کنار بگذاریم ودر این باره بروشنی صحبت کنیم و بنویسیم امیدوارم که به این مساله عنایت داشته باشید
سیروس فرهمند

ناشناس گفت...

دست مریزاد اسماعیل جان درود بر تو اندیشه تو که در خدمت محرومانی
م. ض دوست قدیمی

مهدی . ک گفت...

آقای یغمائی گرامی شعر خیلی زیباست کارگران و زحمتکشان البته محرونرینند ولی متاسفانه آگاهی طبقاتی لازم را ندارند و نیز از رهبران واقعی برخوردار نیستند بخش اعظم کارگران در چنبره خرافات مذهبی اسیرند و به همین دلیل مشکل ایران از طریق یک جبش دموکراتیک ملی با شرکت تمام طبقات بجز حاکمان میگذرد

سوسیالیست گفت...

تا جامعه سوسیالیتی راه زیادی در پیش است.
منافع محرومان در شرایط فعلی از یک نظام سرمایه داری ملی می گذرد.
مرحله انقلاب دمراتیک بورژوایی است. مارکسیسم بک سراب ایده آلیستی بیش نیست.

alborz گفت...

آقای مهدی ک همان چیزی را گفتند که من در پیام اول منظورم بود ولی از الفاظ خیلی بهتری استفاده کردند و منظورشان را شفاف تر بیان کردند