دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۴۰۳ تیر ۱۸, دوشنبه

تسلیتی به فامیل.یغما ز شب تیره به میعاد سحر رفت اسماعیل وفا یغمائی



دهسال از سفر یغما یغمائي عمو زاده ارجمندم که عمری را در رابطه با فرهنگ میهن سپری کرد گذشت در سفر یغما یغمائی،وبه سنت دیرپا، تسلیتی به فامیل و بخصوص «عصمت یغمائی او نیز به سفر رفت» و«ایران یغمائی» عزیز وخاتون ارجمند سرای یغما«فرح یغمائی» و«دستان یغمائی او نیز به سفر رفت». بادا که خاطره شادمانی های یغما اندوهتان را بشکند و همانسان که با زندگان در کنار هم میزییم را رفتگان نیز در کنار خود احساس کنیم و نپنداریم که نیستند.
*** 
«یغما» ز بر ما ز چه رو راه سفر رفت
بگشود در این قفس و پر زد و در رفت
یک عده بگفتند که او رفته به «گرمه»
وز «باغ رباطی» به ره «گود گزر» رفت
یک جمع سرودند که نک موسم خرماست


در باغ «ولیخان» پی «خرمای خدر» رفت
تا آنکه کند آبتنی مثل همیشه
تا «باغک منصور» پس از «باغ هنر» رفت
گشتیم به هر باغ و به هر دشت و به هر راه
آنجا که ز کفشش به سر خاک اثر رفت
آنجا که طنین های خوش قهقهه هایش
با باد سحرگاه سوی کوه و کمر رفت
جستیم و ندیدیم دریغا و شنیدیم
«یغما» زشب تیره به میعاد سحر رفت
شد خسته ز غوغای جهان،در وسط عمر
رو سوی خدا وند جهان او به ددر رفت
تا محضر «یغما» که بود ریشه ی اصلی
تا «سرو جهان»، جده ی اجداد پدر رفت
او رفت به منزلگه «منصور» و «همایون»
سوی «ننه عذرا»، سوی «فرمان» و «هنر» رفت
تا «آذر» و «پروانه» وتا «طلعت» و «سیمین»
تا «ساغر» و تا «خاور» و تا «میرزا خطر» رفت
تا «گوهر» و تا «خاله هما»، «عمه ربابه»
تا «هادی» و«معصومه» و تا «شمس» و« قمر» رفت
تا خواهر خوب من و ما«دختر- یغما»
«فردوس» گرانقدر که ناگه ز نظر رفت
از مرگ مترسید و مترسیم عزیزان
کز ترس دگر حوصله بنده به سر رفت
گور پدر ترس! که هرکس که بترسید
عمرش همه ، زان پیش که میرد به هدر رفت
ز آغاز جهان هستی و مرگند دو خواهر
هرچند کزین بر دل و بر دیده شرر رفت
مرده ست هر انکس که بزادست مر این حکم
بر هرچه بود زنده هم از ماده و نر رفت
«پیغمبر» اسلام و «علی» هر دو بمردند
وین بر سر «عثمان« و «ابوبکر» و «عمر» رفت
و ز شخص «فلاطون» که همو اهل قلم بود
تا انکه ابا نیزه و شمشیر و سپر رفت
وز حضرت «فردوسی» و از «حافظ» و «خیام»
کاندر سخنش شهد در آغوش شکر رفت
از کاخ نشینان و هر آنکس که همه عمر
بی خانه و کاشانه همی سوی کپر رفت
زادند و بمردند و بزایند و بمیرند
هان کیست که از مرگ توانست به در رفت؟
ما قطره ای از بحر جهانیم ودر اوئیم
جاوید ! مگریید که «یغما» به سفر رفت
شاید که در آن صبح بدید او افقی نو

بر جست زجا شاد همانند فنر، رفت
دوم مرداد 1395 خورشیدی در هشتمین روز سفر یغما
--------------------------------------------------------
نامها و اسامی درون گیومه بجز یغمای اول و همسرش سرو جهان خاتون نیای اصلی خاندان یغمائی نام و نشان برخی از رفتگان فراموش نشدنی خاندان در سالهای اخیر است. که متاسفانه درگذشتند و هرگز نتوانستم بپاس آن همه محبتهای سازنده شان دستی بر شانه بازماندگان بگذارم. برخی نیز نام باغها و مکانهاست که در آن دیار هر باغ و برکه نامی و هویتی دارد.

هیچ نظری موجود نیست: