مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

چهار آبان سالروز تولد محمد رضا شاه پهلوی. ....اسماعیل وفا یغمائی



چهار آبان سالروز تولد محمد رضا شاه پهلوی
آخرین شاه وبهترین شاه دیکتاتور پس ازسقوط دولت ساسانی
چهار آبان یاد آور زاد روز آخرین شاه ایران محمد رضا شاه پهلوی است.امسال سالگرد نود و هشت سالگی زاد روز، و سی و پنجمین سالمرگ اوست.محمد رضا شاه مثل همه چهره های تاریخی رفت و به تاریخ پیوست.او اگر سقوط هم نکرده بود هم اکنون دیگر نبود.ما داوریهای خود را کردیم ومیکنیم و تاریخ داوری خود را بر اساس معیارهای تاریخی و نه اخلاقی یا مذهبی خواهد کرد.ما خود را آزمودیم.ما جانشین رژیم او را آزمودیم.ما اپوزیسیونهای او را
در دوران خود او و پس از او و هم اکنون آزمودیم و می آزمائیم ما رژیم جمهوری اسلامی را تجربه کردیم و میکنیم وکسانی را که بر اساس کتاب آسمانی برآمده از غار و آوای جبرئیل و سنت اشغالگران ایران در قرن اول هجری، میخواستند آزادی و عدالت را به ایران اورند و در این راه جان باختند آزمودیم و می آزمائیم ودیدیم و میبینیم که از کجا به کجا رسیده اند ولی هنوز جرئت یک داوری راستین و تاریخی را برای شناخت تاریخ و بخصوص کارکردهای خود  و جهل خودنداریم .
محمد رضاشاه بدون شک یک دیکتاتور بود ولی به نظر من بعنوان یک شناسای تاریخ و یک زندانی سیاسی دوران او وشاهد و ناظر زندان و شکنجه گاه او و نیز ایرانی که او بر آن سلطه داشت، بهترین شاه  دیکتاتور پس از سقوط دولت ساسانی بود. محمد رضا شاه اشتباهات فراوانی داشت،سرکوب مصدق از زمره بزرگترین اشتباهات او بود.
مصدق نه مقدس بود و نه بی ایراد،اما سقوط مصدق به دست او بزرگترین اشتباه شاه بود و همین سقوط زمینه تاریخی دموکراسی ضعیف و لرزانی را که یکسو آماج استعمار و از سوئی مورد حمله اسلام ارتجاعی بود را از بین برد وبه سقوط خود او انجامید.
نم.ونه تاریخی مشابه سرکوب مزدک است.سرکوب و کشتار مزدکیان توسط قباد و انوشیروان و بزرگان مذهبی وقت و نابودی یک آلترناتیو ایرانی چندی بعد کمر ایران را در برابر ارتش مسلمانان شکست و ایران به خون کشیده شده اسلامی شد و سرکوب مصدق  ایران را از یک جانشین معقول محروم و ایران را برای بار دیگر به دست ارتش اسلام این بار از درون ایران و با کمک خود ما انداخت.
ایران ساسانی میتوانست با اندیشه مزدک نیرومند بماند و  محمد رضا شاه میتوانست با مصدق شاه بماند و نیزایران میتوانست از ظهور خمینی در امان بماندو به لجنزار کنونی آخوندی تبدیل نشود.
محمد رضا شاه متاسفانه بر خلاف شاهان دوران باستانی، مثل اکثر ایرانیان پس از ورود اسلام به ایران  با داشتن تناقض فرهنگی – مذهبی، و بعنوان یک شاه مسلمان متناقض  به دو پاره شده بود و در این تناقض بسیاری از نیروی خود را تلف کرد واز صلابت یک شاه جبار مانند شاپور ذوالاکتاف وداریوش وبهرام گور و امثالهم برخوردار نبود شاهانی که جبار بودند اما پای بر پشت امپراطور روم نهادند وریسمان درکتف راهزنانی کشیدند که مرزهای ایران را تهدید میکردند و بعدها. او  بسیاری کارها را که میتوانست انجام دهد انجام نداد.  در درون محمد رضا شاه نیز آئین و مقدسان صادر شده به ایران مثل خود ما لانه داشتند.
شاپور ساسانی بی تردید مانند اثر شاهان جبار بود ولی از انجا که پای بر زمینه فرهنگ و ائین خود داشت در مقابله حمله کسانی که بعدها در هیئت ارتش اسلام ایران را تسخیر و برای بار دوم با خمینی مسخر کردند دچار لرزش نبود.تاریخ میگوید:
شاپور دوم ملقب به شانه سنب ( ذوالاکتاف ) پس از نشستن بر تخت شاهنشاهي ايران در هفده سالگی تصميم گرفت به هجوم هاي اعراب مهاجم  و ويراني ها آنان پايان دهد . قبايل عرب در نواحي فرات غربي و جنوبي روستاهاي بسياري را ويران کرده بودند و آنجا را مبدل به چراگاه شتران خود نموده بودند و رونق کشاورزي و تمدن را از منطقه دور کرده بودند . از طرف ديگر عرب ها چندين بار در نبرد با روميان به کمک روميان شتافته بودند و با آنان عليه پادشاه ايران متحد شده بودند . اين در حالي بود که صدها سال شاهنشاهان ايران مناطق عرب نشين را جزوي از ايران ميدانستند و حق و حقوق آنان را محترم مي شمردند و حتي به گفته طبري پادشاه ايران چندین بار اعراب را از آمدن قحطي نجات دادند و به کمک آنان شتافته بودند . شاهان گذشته اکثر با مدارا و هشدار دادن و سرکوب جزئي میگذشتند .  ولی شاپور وقتی متوجه شد این حملات خطرناک شده است   با آنان وارد نبرد شد . عربها جيزي براي از دست دادن نداشتند و تنها راه نجات خودشان را نزديک شدن به شهرهاي سبز و آباد ايران ميدانستند و هيچ بيمي از کشته شدن نداشتند . بنابراين قبل از نبرد - شاپور فرمان اخراج مهاجمان را صادر نمود ولي آنان به مبارزه پرداختند و شاپور آنها را بفرجام در هم کوبید و سرانشان را دستگير کرد و براي درس عبرت دادن به آنان از کتف آنان طنابي عبور داد . سپس لاشه هاي آنان را بر سر جاده هاي کاروانرو عرب آويخت تا همگان مشاهده کنند . اين لقب ذوالاکتاف که معنی آن صاحب شانه ها مي باشد از آنجا به وي داده شد . سپس قبايل بني بکر و بني تغلب را که با تشويق روميان وارد منطقه فرات شده بودند ، از آنجا بيرون نمود و آنان را راهي بيابانهاي شمال عربستان کرد . سپس تشکیل دولت مستقلي در جنوب فرات و شرق عربستان در مرکز حيره که از شهرهاي مهم آن روزگار بود، صادر کرد و فرماندار آنجا را که لقب مرزبان داشت ، بر آنجا مستقر کرد تا با کوچکترين تجاوز   به خاک ايران مقابله کنند . طبري مي نويسد در نبردي سخت ميان ايرانيان و روميان هزاران عرب بر عليه ايران و در ارتش رومیان شمشير زدند .لینک.شاپور دوم - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
فردوسی نیز در شاهنامه از شاپور بزرگ به نیکی یاد میکند. 
کارنامه دیکتاتوری و کشتار و جنایت محمد رضا شاه از اکثریت قریب به اتفاق دیکتاتورهای معاصر اومانند پینوشه،فرانکو، صدام، ایدی امین،چومبه،ملک حسین،سالازار، سرهنگان یونان، چائوشسکو  و...بسیار سبک تر است.در این باره بسیار میتوان گفت اما مهمترین چیزی که  درداوری محمد رضاشاه سیمای او را در میان دیکتاتورها در روشنی قرار میدهد ایران دوران او و ایران کنونی و نیزمقایسه او با آخوندی مرتجع است که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران باضافه اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران . مبارزان مجاهدان و... بدون توجه و بدون شناخت اینکه چه چیزی دارد میرود و چه در حال آمدن است به میدانها و خیابانها ریختند و ریختیم و فریاد زدیم استقلال . آزادی. جمهوری اسلامی بدون آنکه معنای درست و روشن و تبعات استقلال و آزادی را بدانیم و بدون آنکه بدانیم اسلام و جمهوری مانعه الجمعند ونیز آزادی در قفس اسلام جز حیوانی ذلیل و زبون و پشم ریخته و دست اموز و بیرمق نیست.غافل از اینکه بدانیم آزادی مفهومی است زمینی که با خون و رنج انسانها از جمله در جدال و چالش با پیامبران غار نشین وو مقدسین و قوانین اسمانی و دگم و بیرحم سر بر اورده است.
دکتر فاطمی در کربلا
شاه و اکثریت دیکتاتورهای معاصر او رفتند . دیکتاتورهای دیگری سر بر آوردند در اسپانیا و شیلی وپرتقال و آرژانتین و... دیکتاتورها حکومت نمی کنند.مردم انجا نیز بر علیه دیکتاتورهای خود شوریدند با دو تفاوت با ما.آنها معنای آزادی را بهتر ازما و در چارچوب قوانین انسان و زمین میفهمیدند و نه تئوریهای پیامبران سر بر آورده از غار و نیز فریاد بر آوردند نه اما در کادر مذهب انقلابی!
شاه رفت و دیگر باز نخواهد گشت. آخوندها حاکمند.شاه نیازی به چیزی ندارد حتی خودخواهیها و عظمت طلبی های انسان پس از مرگ بی معناست ما اما میتوانیم مقداری بیندیشیم.با خود و در شناخت خود و سرزمین و باورهای خود...میتوانیم خود و پیشتازان!!را در اینه بنگریم و بجز این بد نیست نگاهی به لینک زیر بیندازیم

محمدرضا شاه پهلوی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزا

آلبوم دیده‌نشده از محمدرضا پهلوی

مدال گرفتن جهان پهلوان تختی از دست محمدرضا شاه شایع است جهان پهلوان در مقابل شاه تعظیم نکرد و این درست نیست

 

.شایع است

۱۶ نظر:

ناشناس گفت...

خدا بیامرزدش و روحش در ارامش باشد ایران دوره او ابروئی داشت
سیف الله

آذر گفت...

حقیقت این استکه شاه با همه خوب و بدش ایراندوست بود و باید وجه غالب دیکتاتوری او را نیز در شرایط زمانی حکومتش دید او در صدر نشسته بود و همه مسائل را از بالا میدید و در آنجهت راه حل میجست و مبارزان ما و ماهم افرادی بودیم که باناآگاهی کامل مسائل را از پائین بررسی میکردیم و نسبت به جریانات و ماهیت گروه های مبارز ایران شناخت درستی نداشتیم و نمی توانستیم داشته باشیم چون آموزش سیاسی ندیده بودیم و این تقصیر شاه بود و سیستم آموزشی او و فضای بسته سیاسی که از نظر فرهنگی ما دچار ضعف و فاقد شناخت بودیم.مافقط نقائص و اشکالات را میدیدیم و راه حلهای موجود مؤثر، فدائیان خلق یا مجاهدین را بطور ماهوی و راهکاری نمی شناختیم ،ما فارغ از سن و سالمان واقعاً بچه بودیم و عناصر مصرفی ،هنوز به بلوغ فکری نرسیده بودیم .
اماّ با اینهمه در زمان شاه من بعنوان یک زن بسیار بسیار بیشتر اعتماد به نفس ،استقلال و...حق و حقوق داشتم ولی در اپوزیسیون مجاهدین همیشه برادران مسئول و در مسئولیتهای کلیدی بودند و ما زنان بخاطر همین مناسبات مرد سالارانه اگرچه رده بالا و مسئول هم داشتیم ولی زیرپایمان خالی بود از سال ۶۸ هم که همه چه زن چه مرد با رده و مسئول فقط عناصر اجرائی شدند و هیچکس دیگر اعتماد به نفس نداشت و ندارد .
وضع اسفناک مردان و بخصوص زنان را با قوانین قرون وسطایی این رژیم منحوس ،این هیولای آدمخوار ضدبشری بر همه روشن است.

محمد جواد.ن گفت...

یک موی دمب سگ اوبه تمام این اخوندهای بیشرف میارزید. نور به قبرش ببارد

ی. پ. منوچهر گفت...

شاه خیلی خدمت کرد البته ضعف هم داشت ولی همانطور که اشاره کردید اسیر اسلام بود اسیر دین عربها بود و همین قاطعیتش را کم کرده بود اگر این نبود میتوانست این ملاهای کثافت را افسار بزند ولی با همه اینها یادش میماند

سیما.فرانسه گفت...

از وقتی ملاها امدند خدا همه شاهان را بخشیده

روحش شاد گفت...

درود بر او ننگ بر ملا و حکومتش و مذهبش لعنت بر اخوند باد و لعنت بر کسانی که این کثافتها را آوردند شاه را با اینها مقایسه نکنید او ایران را دوست داشت اگر چه شاه بود اینها با ایران چکردند حالم به هم میخورد از همه کسانی که هنوز اسلام اسلام میکنند

شاهدوست گفت...

این سه تا سرود سرودهای اصلی مملکت ما بود. خودتان بخوانید و با ان سرود اولی که خمینی امد مقایسه کنید
انقذه انقذه انقذه رفته
انقذه انقذه انقذه مانده
نمیدانم ایران هم خدائی دارد یا نه اگر دارد چرا مملکت ما باید توی لجن برود. چرا باید یک مشت ملای دیوث اینقدر بمانند

شاهنشه ما زنده بادا
پاید کشور به فَرَّش جاودان
کز پهلوی شد ملک ایران
صد ره بهتر ز عهد باستان
از دشمنان بودی پریشان
در سایه‌اش آسوده ایران
ایرانیان پیوسته شادان
همواره یزدان بوَد او را نگهبان

سرود پرچم
ای پرچم خورشید ایران
پرتو افکن به روی این جهان
یادآور از آن روزگاری
کآسود از برق تیغت هر کران
در سایه‌ات جان می‌فشانیم
از دشمنان جان می‌ستانیم
ما وارث ملک کیانیم
همیشه خواهیم وطن را از دل و جان

سرود ملی
بودیم و هستیم پیرو حق
جز حق هرگز نخواهیم از جهان
با شه‌پرستی مملکت را
داریم از دست دشمن در امان
ما پیرو کردار نیکیم
روشندل از پندار نیکیم
رخشنده از گفتار نیکیم
شد زین فضائل بلندآوازه ایران

ناشناس گفت...

از نظر من مرگ بر سرتاپای این رژیم! اما رژیم وابسته کودتایی دست نشانده شاه مثل رژیم کنونی عربستان وسیله مستقیم اجرای سیاستهای منطقه ای امپریالیستها بود، اما رژیم کنونی ضدانسانی حاکم بنابر ماهیتش با امپریالیستها جنگ و دعوا داره(ایران، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، ...)! پس وقتی مقایسه می کنیم درست مثل زمانیکه ایجاد دانشگاه و یا صنعت مونتاژ شاه رو در کنار دیکتاتوریش بعنوان دستاورد ردیف می کنیم واسه پرهیز از افتادن به وادی های غیرواقعی باید به این فاکتورها توجه کنیم!

اوندسته از ما که دچار نوستالژی شده ایم و در مقابل این رژیم یه شاه می گیم و هزارتا شاه از لب و لوچه مون می ریزه، فراموش نباهاس بکنیم که همین شاه و باباش مسئول بیراهه بردن انقلاب مشروطه، مسئول سرنگونی دولت دمکراتیک دکتر مصدق، مسئول به تاراج دادن نفت، مسئول سرکار اومدن آخوندها، مسئول بی سوادی سازمانهای سیاسی ایران، مسئول زندان و شکنجه مخالفان، مسئول کشیدن تخمهای جامعه با شعار دیوار موش داره ... و نهایتاً در تاریخ معاصر ایران مسئول بنیادی همه نابسامانیهای کنونی هستند!

دوستان، رفقای شفیق، من فکر می کنم تا جاییکه به دارودسته رجوی مربوط میشه باید به یه مسئله اساسی تر هم باید پرداخت و اون اینکه؛ پیش از اونکه یه بار دیگه هم بعد از ده سال یادمون بیفته کمپین و اینجور چیزها لازمه، از همین امروز باید که واسه نجات رفقامون از حصارهای هزار اشرف کاری بکنیم. لطفاً تا دوباره به قیمت جون صد/چندصد نفری دیر نشده، کاری کنیم!
آی نفرین بر دجال و دجالیت در همه اشکالش!

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های هزار اشرف یادتون نره!

esmail گفت...

جناب رفیق سائل
کامنتهای شما ازار دهنده است رفیق شفیق!
خیلیها تند و تیز تر از تو مینویسند ولی نوشته شان اینقدر سیخ و میخ به این و ان و تکرار مکررات ندارد
عزیز
انتقاد بکن ولی دشنام نده
من از رجوی بیشاز تو کشیده ام ولی تکرار رجوی رذل ازار دهنده است رجوی را در محتوا وکار نقد کن نه با دشنام
این شعار انترناسیونال سرکار هم ربطی به شاه ندارد میخواهی شاه را نقد کنی این شعار را نده
بازهم میگویم نقدهایت ازار دهنده است به دلیل فرم
نقدهایت را علیه اقای مصداقی به میل خود او بفرست ممنون

ناشناس گفت...

جناب یغمائی
درود بر شما
شما از زمره هنرمندانی هستید که تا حدودی انصاف دارید امیدوارم روزی تمام حقیقت را بدانید و بدانید شاهنشاه ایران که بود و چه کرد ولی شما که گویا با هنرمند بزرگ مرضیه فقید همراه بوده اید خوبست بدانید ترانه ای را که در این لینک میبینید برای ولادت اعلیحضرت سروده ایکاش انرا معرفی میفرمودید
با تشکر
سرهنگ.فرزین.د
پاینده ایران و ملت ایران
ننگ و نفرت بر دشمنان خاک اهورائی ایران
https://www.youtube.com/watch?v=WMah9EzUqXc

ناشناس گفت...

این کارها چه معنی دارد و به کدام هدف کمک می کند، این اظهار ندامت از انقلابی که جز طرفداران و مریدان خمینی همه می دانند که شروع و آغاز آن مطلقا «اسلامی» نبود و به خاطر آن چیزی نبود که خمینی با و دستیارانش با بالاکشیدن حاصل رنج و خوان انقلابیون کشور، وانمود و ادعا کردند. حالا گیریم که فرح خیلی خانم ناز و مهربانی بود و شاهنشاه آریامهر بهترین شاه دنیا بود! قرار است با دادن این «آگاهی»! که کشف مشعشع سراینده سرودی های در خدمت کیش شخصیت رجوی در گذشته است،چه تاثیری روی افکار عمومی بگذاریم؟ آثا اصلا افکار عمومی مساله است یا این که جلب مخاطب از بخشی از جمعیتی که تا حالا مخاطب شاعر نبوده است؟ جمعیت شاه پرستان و از مرحله پرتهایی که در گذشته یی که به هیچوچه باز نخواهد گشت غرقند. آن مخاطبان هم چون زیربنای فکریشان آلوده انواع خود محوربینی ها و خود برتر بینی هاست، از کسانی قبلا در «کلوب» براندازی رژیم شاه بوده اند حال می خواهند ستایشگر او شوند وبه کلوب اینها وارد شوند، جریمه و مالیات مطالبه می کنند و اینطوری نیست که فورا خوش آمد بگویند و ببرند طرف را بالا بنشانند. نمونه اش هم همین جناب سرهنگی است که طلبکار شده است که چرا همراه با گذاشتن ترانه مرضیه در مورد تخت جمشید چرا در کنار آن شرح داده نشده است که مرضیه آن را برای شاه خوانده است! ملاحظه می کنید که آنها خیلی حواسشان جمع است. مخصوصا وقتی طرف خود را آدم سردر گمی ببینند که ضمن پشیمانی از گذشته، مثل مگش امشی خورده دارد به دور خودش می چرخد.
سیتزه جو

ناشناس گفت...

شاه خدمات بسیاری به ایران کرد که به خاطر همانها هم در تاریخ ایران نامش به هر صورت به نیکی خواهد ماند اما سه اشتباه بزرگ نیز داشت که هر سه اشتباه در سه سر فصل تعیین کننده تاریخ معاصر ما روی داد. یکم سر نگون کردن دولت ملی دکتر مصدق بود در روزهایی که بوژوازی ملی در اوج رشد و تعالی خود می توانست ایران را در زمره کشورهایی چون ژاپن به اوج رشد اقتصادی برساند. دوم در مقطع بین سالهای سی و نه تا چهل و دو بود که با بستن راه مبازرات ملی در چهارچوب قانون و عدم برخورد قاطع با خمینی بود. بستن راه مبارزات قانونی به نیروهای رادیکال ارتجاعی به سر دستگی خمینی و کمونیستهای بی دانش وطنی که اوج آمالشان استالین بود میدان داد تا راه را بر اندیشه و تعقل جوانان ببندند. امروز خوب می دانیم که ثمره مبارزات رادیکالها در هر حال و در هر صورت به دلیل بافت سنتی جامعه به جیب خمینی بعنوان سر دمدار ارتجاع رادیکال ریخته می شد و چنین هم شد. مقطع سوم در ساهای پنجاه و بالا رفتن قیمت نفت و تغییر تدریجی بافت جامعه از سنت بسوی مدرنیته غربی بود. ضرورت این تغییر گسترش دمکراسی و آزادی احزاب و روزنامه ها بود که متاسفانه شاه در حرکتی درست بالعکس با سیستم تک حزبی راه را بر هر گونه رشد و روند دمکراتیک جامعه بست. سرنگونی شاه در سال 57 بدست ارتجاع رادیکال حاصل اشتباهات بزرگ شاه در این سه مقطع بود.متاسفانه شاه زمانی به اشتباهات خود پی برد و به سراغ بختیار رفت که دیگر دیر شده بود. اگر شاه در همان مقطع سال 42 خمینی و رادیکالهای مذهبی را سرکوبی از نوع سرکوبهای قاطعانه پدرش می کرد و اگر راه را بر مبارزات قانونی نیروهای ملی نمی بست امروز ایران از نظر اقتصادی و رشد دمکراتیک در زمره بزرگترین کشورهای جهان می بود.

محسن

esmail گفت...


با سلام به مگس ستیزه جو
عزیز جان مگس امشی خورده کسی است که گاه دور دماغ صدام میچرخد گاه دور دهان ملک و نیز بر سر سفره شیوخ بزرگوار و گردن زن و نیز مگس امشی خورده کسی است که بجای فهم مطلب از زاویه نگاه تاریخی فکر میکند هرکس روی نکته ای تاکید میکند احتمالا دنبال چیزی است. به این مگس پیشنهاد میکنم قبل از وز وز کردن کمی هوای ازاد استنشاق کند

مش باقر گفت...

در مقایسه با بقیه خوب بود ولی اشتباه زیاد داشت

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و ايران دوستان عزيز،

براى رو به جلو رفتن، بايد كه عقب را خوب صاف كرد!

در ان انقلاب ٥٧ ما با تمام جان و مال عزم حركتى را كرديم كه قرار بود براى ازادى، استقلال و دمكراسى باشد. ولى متاسفانه سر ان در لجنزارى بود كه قدمتى ١٤٠٠ ساله داشت. و بقول استاد ضد خرافات احمد كسروى "ما يك حكومت به اين مذهب شيعه بدهكار هستيم" و سال ١٣٥٧ در قرن بيستم سر رسيد ان سررسيد. و از روز نخست ان اين هيولاى تاريخى همچون چرخ گوشتى افتاد به جان اين مردممان از همه جا و همه چيز بى خبر. هر روز صبح در برنامه صبگاهى راديو اخبار اعدامهاى شب قبل را پخش ميكردند و مردم هم در خيابان ها با بوق زدن هاى ممتد به رقص و شادى ميپرداختند! چرخ گوشت خمينى جلاد با تمام قدرت در حال دريدن تمام هست و نيست ايران بود. انچه كه طى سالهاى زياد توانسته بود در جايگاهى شايسته تاريخ كهنش بنشيند، چگونه در عرض مدت كوتاهى به سياه ترين دوران تاريخ خودش پا نهاد. به سرعت برق و باد همه رشته ها پنبه شدند. سرعت نابودى تمام نهاد هاى ان زمان بواقع شگفت انگيز بود. سيستم داد و دادگسترى، سيستم اداره امور مملكتى برنامه و بودجه ان، سيستم قانون و قانونگذارى، سيستم روابط خارجى و حفظ منافع برون مرزى و هر چه را بشود فكرش را كرد دستخوش نابودى بنيادين شد. چرا واقعن اينقدر تند همه سيستم ها فرو ريختند؟! مگر در تقريبن ٣٠ سال حكومت سلطنتى پسر رضا شاه چه شالوده هايى ريخته شده بودند كه اينقدر سست و زود نابود شدنى بودند؟ ارتش را به ياد اوريم. پنجمين ارتش نيرومند جهان! نيروى هوايى، در زمره اولين هاى جهان بود! تركيه، عربستان، كشورهاى كناره خليج فارس، اردن، اسرائيل، ليبى، مصر و كل ديگر كشورهاى ريز و درشت خاورميانه افتخار ميكردند كه با ايران دوست باشند و از اين دوستى احساس امنيت بكنند! پايه هاى ايت همه قدرت در كجا كار گذاشته شده بودند؟ در زمينى بودند كه بواقع يك شبه فرو ريختند! چه شد ان همه عظمت و بزرگى؟ با يك تند باد تحويل جانى ترين موجود كثيف قرن يعنى خمينى جلاد بايد ميشد؟! مگر نميشد در سالهاى قبل از اين تند باد ويرانگر، كار انجام داد؟ اگر ميشد، چه بايد انجام ميشد كه اين سياهى و تباهى رخ ندهد؟ چرا پايه هاى اين ابر قدرت منطقه اينقدر سست بودند؟! روضه خوانهاى خمينى كه غلام حلقه بگوش ساواك و شاه بودند پس چرا چنين شد؟!

ادامه

jahandid گفت...

ادامه

با درود،

رساله خمينى خواندنش ممنوع شده بود! كتابهاى خمينى در رديف كتاب هايى بودند كه اگر در دست كه هيچ، اگر خانه كسى پيدا ميشد سر و كارش با ساواك و زندان و احيانن شكنجه و... ميافتاد! رساله خمينى در مورد اينكه با دختر بچه شيرخواره شهوترانى و ارضاء جنسى با او توضيح كامل داده و "چپ" و "راست" انرا هم مشخص نموده است! رساله خمينى در مورد اينكه با پاى چپ يا راست وارد مستراح بشويد جاى شك و ترديد نگذاشته است! رساله خمينى در مورد اينكه رو به قبله يا پشت به قبله نبايد يا بايد شاشيد تمام شكها را برطرف كرده است! در كتاب "حكومت اسلامى" خمينى تمام اين كارهايى را كه الان دارند ميكنند را بوضوح تمام روشن كرده است و "ولايت مطلقه فقيه" را اعلام كرده است. دروغ و خدعه را توضيح داده است و...

الان كه به اين چيزها مى انديشيم، چه احساسى به ما دست ميدهد؟ تمام اين سياهى ها و تباهى ها را خمينى با زبان اشهد و الكن خودش سالهاى پيش از به قدرت رسيدنش اعلام كرده بود! ولى ما جوانان ان دوران چنين جرأتى را و يا امكانى را براى خواندن اين مزخرفات نداشتيم و اگر هم بدست مياورديم، بعلت اينكه ممنوع بود چنين فكر ميكرديم كه حتمن اينها موضوعاتى هستند كه بسيار پيشرفته اند كه يك ديكتاتورى انها را ممنوع كرده است!؟ ايا الان ميشود چنين ادعا كرد كه ما نااگاه بوديم؟ اگر بوديم، گناه ان به گردن كيست؟ كتابفروشى ها، چاپخانه ها، مدارس، دانشگاه ها، انجمن هاى فرهنگى، نهادهاى دولتى يا... واقعن گناه اين نااگاهى ها به گردن چه كسى است؟ فكر نمى كنيد كه اگر كتابهاى خمينى ازاد ميبودند و در دسترس ميبودند بهتر نمى بود؟ كتابهاى خمينى را در رديف كتابهاى ماركس و انگلس و لنين و ديگر مشاهير صاحب نام قرار دادن را چكونه ميشود توجيه كرد و قبول كرد؟!!! اگر كتابهاى خمينى را با همان ميزان از نااگاهى هاى ان زمان ميخوانديم، ايا هيچ گاه خمينى ميتوانست بقدرت برسد؟! چه كسى بايد پاسخگو باشد؟

ميوه خاك انداز، خمينى جلاد