مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۵, شنبه

ریقماسعلیخان. اسماعیل وفا یغمائی

  1. آقای محترمی !ازکاتبان و محرران نمک پرورده آستانه همایونی مرحوم مغفور جنت مکان خلد آشیان ریقماسعلیشاه،  بنام مقرب الخاقان ریقماسعلیخان،که وجه بارز شخصیتش چنانکه همگان در درون دربار همایونی دانند ریقماسیت تام و تمام است دوباره چیزهائی سر هم کرده و مرا و چند تن دیگر را به روال سنتی نواخته. «غول قیام و تلواسه های زهرآگین در العطش نبرد»احتمالا فکر میکند باید جواب بشنود! ولی جوابی در کار نیست  که نه ضرورتش هست و نه فرصتش و نه علاقه ای که به یک موجود درمانده و بقول ننه بزرگ مرحوم من «ریقماسو» در
    شخصیت , مثل مراد بزرگوارش ته خط  یک خرده پای شهری دست پرورده انجمنهای حجتیه و مهدیه و ضد بهائیت، (با همان اخلاق نامردی و دروغ و جار و جنجال است جواب داده شود). ته خط است و ته و توی همه در آمده منجمله ته و توی تفکر این جناب و خاندان فکریش که روزگاری فکر میکردند آمده اند تا بشریت را نجات دهند و امروز در سایه سار بزرگان جهان مواظبند بند تنبانشان در نرود.
     این نوشته ها  ی ریق آثار رهبر مدار ،تنها و تنهاکاربرد درونی داردو بس و برای اینکه بگویند ما دشمن داریم و سر همه را در درون گرم کنندو گرنه تشکیلاتی با این طول و عرض و کوک و درز و عمله و اکره و حامی و پشتیبان چه نیازی دارد به دنبال چارتا آدم بقول خودشان شاخ شکسته امثال من قلم تیز کند  بخصوص که خوب میدانند من علاقه ای به بر هم زدن فاضلاب فرعی ندارم و مشغول افشای فاضلاب اصلی یعنی فاضلاب خمینی و خامنه ای  در فاصله سالهای   250 هجری تا الان هستم یعنی از زمان نواب اربعه تا این نایب آخری! که احتمالا نزد اولی مخفی ست.پس درد جای دیگرست و مشکل مشکل من و ما نیست مشکل در درونست  ,و احتمالا رستاخیز مجدد لکاته کتاب بوف کور صادق هدایت در روان نویسنده ،که ریقماسعلیخان گویا علاقه زیادی به هدایت دارد پس بنویسید و قلمتان چاق باد . من جوابم را قبل از این نوشته ام.
بابای عزیز هم بمیدان آمد. کتاب سمفونی مقاومت نوشته محمد سیدی کاشانی
پاسخ به حمید اسدسان
و فکر میکنم کافی ست. و در باره سر نشین زورقی که از زوایای مختلف تق اش در آمده چه باید گفت.عصر فقط عصر چرخش سیاسی تاریخ ایران نیست . ایران در حال چرخش فکری است و همراه با فرو رفتن کشتی ولایت فقیه خمینی و خامنه ای و پایان جمهوری اسلامی و چهلسال جنایت و فساد، و مادر قحبگی و دیوثی آخوندی، قاعدتا این «ریقماسعلیخانها»ی بی عمامه هم با دفتر و دستک و مدعاهایشان میروند دنبال کارشان که تاریخ دارد سیفونش را میکشد.   اینها در اساس با یک توهم به میدان آمدند و نه یک ایده روشن .کارنامه درخشانشان هم  طوماربی پایان اشتباهات است و سرمایه شان هم اجساد کشتگان ما ودشنام دادن به زندگان ما هر کس کشته شد جزو اموال اینهاست و هرکس زنده است نفسی به انتقاد برآورد یا مزدورست و اطلاعاتی یا در بچگی وضعش خراب بوده!! مشکل اصلی این است  اینان  متعلق به ایام سپری شده اند و تاریخ مصرف تاریخیشان متعلق به قرن دوم و سوم هجریست! و دارند به دنبال جامعه بی طبقه دنبال قاطر امام عصر میدوند و استراتژیشان را ازصحرای کربلا میجویند و...بنابراین ولشان کنیم و همه نیروها علیه شیخان خونخوار و حاکم و اینها را بحال خود بگذاریم با هذیانها و رویاهای برباد رفته..ولایت فقیه که برود و دموکراسی و سکولاریزم که بیاید این سایه های پر مدعا هم میروند یعنی رفته اند دنبال کارشان عمر تاریخیشان قرنهاست تمام شده و عمر طبیعیشان هم مثل عمر من و ما رو بپایان است و چندی دیگر در گوشه گورستانی  .. در کل هم اگر میخواهیم عکس العملی نشان دهیم با عبید زاکانی در موش و گربه همصدا شویم از زبان ریقماس خانها
مست بودم اگر گهی خوردم
گه فراوان خورند مستانا
ولی در پایان به یک نکته میخواهم اشاره کنم که شخصیت ریقماسعلیخان ها را خوب نشان میدهد. این بزرگوار بقول معروف هر شکری خواسته خورده و همه را متهم به مزدوری و جیره خواری نموده و آخر کار یک چیزی هم طلبکار شده و از قول دکتر فاطمی نوشته:

  در پاسخ به اراجیف و جعلیات و سندسازی‌های باند فاشیستی مصداقی و یغمای و روحانی ما دستور‌العمل شهید والامقام نهضت ملی دکتر حسین فاطمی ‌را آویزه گوش داریم. آن گاه که در اولین سرمقاله باختر امروز خود نوشت:‌ «ما هتاکی نمی‌کنیم ازجاده عفاف و نزاکت قدم بیرون نمی‌گذاریم ولی با بی باکی حمله می‌کنیم، بدون ترس ستیز می‌زنیم، پرده از روی حقایق برمی‌گیریم و رشید در این میدان بازی می‌کنیم. البته ذکر حقایق با منافع اشخاص تماس دارد و جمعی را با ما دشمن می‌سازد ولی چه می‌توان کرد؟ این شغلی است که با رغبت اختیار و وظیفه‌ای است که به ناچار باید انجام کنیم».
پس با یقین تمام می‌گوییم اکنون که غول قیام سربرآورده دیر و دور نیست تا سیه روی شوند آن کسان که غش داشته‌اند

به ریقماسعلی میگویم جدا با این شعور قربان عمه ات بروی که اصلا توهین نمیکنی!! و وقتی هم میکنی یک چیزی هم طلبکار میشوی. انگار سطح توهینها در دربار همایونی چنان بالاست که اینها توهین نیست و حق این است که وقتی به آدم میگویند
پفیوز
باید در جواب گفت
قربان دهنتان بروم  لطف کرده جاکش و بی پدر مادر را هم  اضافه بفرمائید
 حالا خدا پدرش را بیامرزد که نمیگوید ما را مدح و ستایش نموده است!!. بگذرم در ضمن برای این ریقماسعلی کامنت بد نگذارید که خدا را خوش نمی اید و منتشر نمیشود

۳۴ نظر:

ناشناس گفت...

یاد عطار یا خیام با شعر زیبا و با مسمایش گرامی که که پنداری برای دیروز و امروز و شاید فردای آقای اسدیان و گروه مربوطه که نه تا چانه و فرق سر بلکه تا فرسنگها بلندتر از قد و قواره خودشان در منجلاب دروغ و دغل و نیرنگ و فریب و خیانت و وطن فروشی ,............فرو رفته اند ,سروده است

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟
علی ۲۲

ناشناس گفت...

واقعا آقاي يغمايي اگر اين افشاكريهاي شما نبود همه ما فكر ميكرديم خدا وجود دارد و محمد هم فرستاده خدا هست. اگر اين روشنگري هاي شما نبود ما هنوز فكر ميكرديم كه جهنم و آتيش جهنم واقعي است. همه مسلمانان بلكه همه پيروان مذاهب ابراهيمي بايد از شما تشكر كنند از اين همه روشنگري شما كه شما استاد كبير كارهاي تحقيقي انجام داده ايد و به نتايجي رسيده ايد كه هيچ محقق و روشنفكر و فيلسوفي نرسيده بود. من شخصا گول رجوي را خورده بودم و همه اين سالها فكر ميكردم امام حسين ايراني بوده ولي حالا در نتيجه تحقيقات شما فهميدم كه امام حسين عرب بوده و گروه رجوي دروغ ميگفته است
با تشكر از تحقيقات و روشنگري هاي شما
محمدعلي

مسعودعالمزاده / پاريس گفت...

مسعودعالمزاده / پاريس // ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷/ شش مه دوهزاروهژده / 1

همه رو عقرب ميگزه، مارو .. چراغ نفتى !
دکتر حسین فاطمی ‌گفته ...(بايد) پرده از روی حقایق بر‌گیریم

به چشم ! حالاگوشاتوواکن ریقماس علی خان !

يه باريکى ازمسئولينم (که کشته شد)ميگفت "هرچندوقت يه بارچک کنين آياواقعن به سازمان وصلين يانه.اينجورنشه که شمادارين اين پايين ميرين زير شکنجه اون بالا يکى خط عوض کرده يابريده يانفوذيه شماهم دارين دنبالش ميرين همين طورى"
کريم دُرقمرى هم يادم مياد که ميگفت "هيچوقت يادتون نره که اين سازمان چه بچه هاى نازنينى روبراه مردم فداکرد".کريم کنارمادرمن بخاک افتاد.
من فريدون مه نماروهم يادم ميادکه سه سال قبل از سقوط بهمن همکارمن بود،ازاعضاى لونرفته سال پنجاه وچهار.همه به سرش قسم ميخوردن،پريدومن يه بارنوشتم "بااونيمى ازمن به ديارعدم رفت"
مثه اينا دويست تاى ديگه هم هست

پيوستن مابه مجاهدين،(به باورمن نادرست)ازسربردگى نبود پيمانى بود براى يک آرمان وتواين راه ما همانقدر که براى اين وظــــيــــفــــه ى داوطلبانه ونه اجبارى/حقنه اى فداکارى مى کنيم حـــــــق داريم حـــســابــرســى کنيم

من باهيچکس رودرواسى ندارم،مثه پليسى ام که سر چارراه ماست خورهرکسى که چراغ قرمزردکنه رومى گيره
ياهو۱۲۱نسيه نميدهيم حتى به شما.ماهم رودرواسى نداريم حتى با شما

اين اون سازمانى نيست که ما به ش پيوستيم.اون۷اصل تشکيلاتى باتمام اشکالاتش(مثلن سانتراليسم دموکراتيک/کوسه وريش په/،oxymore)،پيمانى بود دوطــرفــه،ونه چک سفيد.
اصول تشکيلاتى شده کشکى/لاتى.
يکى مردويکى مردارشد. چى موند ؟ تبعيت بى چون وچراازمسعود !
آن صبوبشکست وآن "پيمانه"رو لولوبرد.
تو نوارجريان دادگاه (استالينى)پرويزيعقوبى،رجوى رک گفت :
"ما(مجاهدين)هيچوقت برعليه ولايت فقيه چيزى نگفتيم،اين به معناى انتخاب اصلح است"

اين نوار هاروخودمن تکثيرمى کردم،انگارمنووصل کردن به ۲۲۰ولت.پس اين همه آدم گشته شدن تاماولى فقيه عوض کنيم ؟

توهمون نوار،رجوى باچنان تحقيرى باسيدکاشانى برخوردميکردکه باورنکردنى بود:"بابايه رينگى بزن"، آره ديگه طرف مطربه.
مشخص بود که اين "بابا" توحديه عضوهم نيست،تازه سى ودوسال پيش،امروزکه جزو قاذوراته،تو مدار تصميم گيرى که اصلن نيست،اون موقع ش هم نبود.من بودم درجاميرفتم برهم نمى گشتم.وقتى خاستن با من ازاين جنگلک بازى ها دربيارن گذاشتم توکاسه همه شون ازپايين تابالا.

خداياراست گويم فتنه از توست، ولى ازترس نتوانم ژکيدن (ناصرخسرو)
ريشه تمام اين انحرافات،نه دررجوى،نزدخودمحمدحنيف نژادبود.او صادقانه اينهاروگذاشت درمعرض تست.جوابش فاجعه باربود.يه موردش (نقل به مضمون)"انسان مثه يه تکه چوبه که بايد تو دستگاه خرّاطى هرروز يه کمى ازش زده بشه تا به انسان طرازمکتب تبديل بشه"
اين چه حرف سخيفيه بزرگوار؟ازقرآن مياد:وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا:بقيه بايد بشن مثه شما(مسلمونا)الگوى شماهم اون رسوله.
ازتواين چرت و پرت ها که دموکراسى در نمياد.اين ديدگاه نقطه مقابل جمهوريت و دموکراسى يه. مذهب پايه ش "چه بايد کرد" ه (ontologie)،قانون پايه ش "چه نبايد کرد" ه(déontologie).
اينها نادرست ترجمه،نادرست فهميده ودرواقع نفهميده شده.
مدل والگوى ايده آلى اصلن نيست.واژه ى "تکامل" باروسمت وسوى مذهبى وontologie داره(معادل évolution که واژه اى است خنثا بى باروسمت وسو).évolution "تکامل" نيست،"تغييروتحول"ه.
يه عزيزى هم که دوستش دارم ميکه "کل شيئ هالک الا وجهه" : همه چيز رو به فناست مگراينکه درسمت تکامل باشه". ايناروازکجادرميارى،برو دين خودتودرست کن،اينارونچسبون به قرآن

مسعودعالمزاده/پاريس گفت...

مسعودعالمزاده / پاريس // ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷/ شش مه دوهزاروهژده / 2

جــنــگ مــســلــحــا نــه، بـــا يه دونه اسـتـخـاره !


به دلايلى نمى خاستم ايناروروکنم، ولى ازحدگذروندين، بايدروتون کم بشه.

ریقماس جون، تصميم اعلان جنگ مسلحانه عليه رژيم ارتجاعى وپست فطرت خمينى رو کى گرفت ؟ خودرجوى. نتيجه ش : سه نسل به باد فنارفت.
اين تصميم روچه طورى گرفت ؟ باتحليل،باارزيابى تعادل قوا؟ باشناخت عميق شرايط اجتماعى/اقتصادى/جهانى،با پرسيدن نظرديگرگروه هاى سياسى؟
نه! استخاره کرد!انقدرمسخره س که باورکردنى نيس ولى واققعيت داره.

اون جريان "سرانگشتان اختناق رادرهرکجابزنيدرويادته؟".اين ازکجامياد؟ ازاينجا:"فاضربوا فوق الأعناق واضربوامنهم كل بنان"، اونم با تعبيروتفسير مسعودرجوى
استراتژى از قرآن،تصميم گيرى با استخاره
تهرانى ها به اين ميگن "سيکيم خيارى"، هپلى هپو.

اين ازاون ايدئولوژى آب زيپوئى که اصلش کشکه و همه دنياولش کردن بويژه اونايى که اين بچه رو زاييدن،تازه ماهمين کشک آب زيپوئى روازبيخ کج فهميديم
اين ازاون استراتژى که ازتو قرآن دراومده
اين ازاون تصميم گيرى بااستخاره
اونم ازاون رهبرى فاسدوقاجر
اينم نتيجه:بيله ديگ بيله چغندر

اگه ماتوتصميم گيرى شرکت داشتيم تقصيرماهم بود،طرف بريده ودوخته ميخادقباى شهادت تن ماکنه : برين جلو صليب سرخ خودتونو آتيش بزنين بگين درود بررجوى،هرکى هم چيزى بگه که به تريج قباى مـــــن بربخوره،چون مـــــن مـــــن مـــــن فرديت ندارم،ماموروزارت اطلاعاته.

نشستين سرميزقمار،باختين،ده تاگونى چک بى محل کشيدين،ميخاين بذارن براى بقيه
اون وقتى که جيک جيک "گنشر" ت بود،جاى ماکجابود ؟
(Hand Dietrich Genscher)

شکست خورديم، فداى سرمردم، مابراى قدرت نيامده بوديم.اما دليلش چى بود.هدف که انتقام گرفتن نيست.چه کنيم که بار ديگه تکرار نشه تا نسل بعددوباره ازصفرشروع نکنه ؟

جريان اون متل اصفهانى هاس : "آ باز نفهميدُم و نفهميدُم کوجا به کوجاس و نقلى کوجاس"
ماهنوزهم نفهميديم نقلى کوجاس.
هرکى هم بخاد بفهمه مامور وزارت اطلاعاته.

بنام دفاع از شرافت لکه دار شده ى تمام اونايى که پرپرشدن، بعدازاين رژيم، شماهانبايددست تون به قدرت برسه.

ریقماس !

بقول يه ضرب المثل معروف انگليسى :

brother, our gear is wide. Our donkey had no tail from its childhood. Take your hand from our bald head,
We will paint you, ah ! !

ترجمه:

داداش،مادنده مون پهنه،خر ماازکرّگى دم نداش.دس ازسرکچل ماوردار.رنگى ت مى کنيم ها !
-------------------------
پيامى هم براى اسماعيل عزيز :
شمابپردازبه اين وظيفه ى سنگين اى که دارى،
اين خرچسونه ها روهم بذاربراى ما له کنيم برا مزاح !

ناشناس گفت...

مسخ شده

"نبرد همیشه لذت‌بخش است. همیشه احیا کننده و امیدساز است. و هرچه به ظهر العطش آن نزدیک‌تر شویم چشم‌انداز روشن‌تر و انسان مبارز قد برافراشته‌تر می‌شود. در این کشاکش است که روابط و مناسبات انسانی از «نو» و «آگاهانه» تعریف و تفسیر می‌شوند. پیوندهای جدید انسانی به وجود می‌آید و انسان جدید خلق می‌شود."

سلام آقای اسدیان
این پاراگراف بالا البته که درست است به شرطی که که کلمات نبرد، مبارزه، انسان و آگاهانه، در یک سیستم و مناسبات فرقه ای استحاله نشده باشند.نوشته ای:
گیل‌گمش گفته: ‌«رفیق من! من در میان معرکه کشته نشدم، بایست بدون افتخار بمیرم».
آقای اسدیان، سعی کن با افتخار زندگی کنی، مرگ خودش افتخار آمیز خواهد بود. به دنبال مرگ افتخار آمیز نگرد. این فرار کردن از زیر بار مسئولیت است.بسیار کسان که تن به لوث تمامی پلیدیها آلودند به امید اینکه روزی با افتخار بمیرند!مرگ با افتخار فقط در انتهای یک زندگی با افتخار رخ می دهد. نمی توانی در لجنزار زندگی کنی و منتظر مرگ با افتخار باشی. سودای مرگ با افتخار را از سرت به در کن. آن کس که برای خمینی در میدانهای مین پا گذاشت به زعم خودش مرگ با افتخاری نداشت؟ آن کس که هواپیما به برج های دو قولو کوبید مرگ خودش را چطور ارزیابی می کرد؟ مرگ نقطه پایان جمله ی زندگی است.نمی توانی آن را از زندگی جدا کنی. تو در یک هوای آلوده نفس می کشی که در آن انسان قدر و منزلتی ندارد. مرگ در چنین هوایی افتخار آمیز نیست.

طرز تفکر شما آقای اسدیان به مرتجعینی که بر کشورمان حکم می رانند بسیار شبیه است. شما از نگین پادشاهی سلیمان گفته اید و اینکه این نگین را جن ها دزدیدند و به حکومت رسیدند و حق حاکمیت سلیمان را از او گرفتند و بعد این مسئله را به امروز نسبت داده ای.
از دو جهت این تمثیل شما عبرت آموز است: اول: مثال از نوع مثال های رهبر عقیدتی است. جن ها(آخوند ها) حق حاکمیت را از سلیمان(رجوی) دزدیده اند و او را آواره کرده اند.راستش هر چه خواستم این مثال تاریخی را در رهبر عقیدتی و کارهایش ببینم باید بگویم که رهبر عقیدتی فقط وارث قالیچه سلیمان بوده چون فقط در این صورت است که می شود فرارهای برق آسای او را در سر فصل های مختلف فهمید. دوم: آخوند ها هم از مثال های تاریخی برای توجیه و تحسین ولایت فقیه استفاده می کنند. او را با امام اول شیعیان مقایسه می کنند و دشمنانش هم شمر یزید و معاویه و ابن ملجم. این شبیه سازی های مذهبی در ارتجاع غالب و مغلوب مشترک است. شاید خودتان متوجه این شباهت نشوید. کسی که از بیرون نگاه می کند می فهمد موضوع چیست.
قبلا در مورد زندگی در فرقه ها و استحاله تدریجی شدن در اینجا نوشتم. دوستان این نوشته آقای اسدیان را بخوانند. تا دلایل بیشتری برای آن چه گفتم بیابند.

ناشناس گفت...

مسخ شده

"نبرد همیشه لذت‌بخش است. همیشه احیا کننده و امیدساز است. و هرچه به ظهر العطش آن نزدیک‌تر شویم چشم‌انداز روشن‌تر و انسان مبارز قد برافراشته‌تر می‌شود. در این کشاکش است که روابط و مناسبات انسانی از «نو» و «آگاهانه» تعریف و تفسیر می‌شوند. پیوندهای جدید انسانی به وجود می‌آید و انسان جدید خلق می‌شود."

سلام آقای اسدیان
این پاراگراف بالا البته که درست است به شرطی که که کلمات نبرد، مبارزه، انسان و آگاهانه، در یک سیستم و مناسبات فرقه ای استحاله نشده باشند.نوشته ای:
گیل‌گمش گفته: ‌«رفیق من! من در میان معرکه کشته نشدم، بایست بدون افتخار بمیرم».
آقای اسدیان، سعی کن با افتخار زندگی کنی، مرگ خودش افتخار آمیز خواهد بود. به دنبال مرگ افتخار آمیز نگرد. این فرار کردن از زیر بار مسئولیت است.بسیار کسان که تن به لوث تمامی پلیدیها آلودند به امید اینکه روزی با افتخار بمیرند!مرگ با افتخار فقط در انتهای یک زندگی با افتخار رخ می دهد. نمی توانی در لجنزار زندگی کنی و منتظر مرگ با افتخار باشی. سودای مرگ با افتخار را از سرت به در کن. آن کس که برای خمینی در میدانهای مین پا گذاشت به زعم خودش مرگ با افتخاری نداشت؟ آن کس که هواپیما به برج های دو قولو کوبید مرگ خودش را چطور ارزیابی می کرد؟ مرگ نقطه پایان جمله ی زندگی است.نمی توانی آن را از زندگی جدا کنی. تو در یک هوای آلوده نفس می کشی که در آن انسان قدر و منزلتی ندارد. مرگ در چنین هوایی افتخار آمیز نیست.

طرز تفکر شما آقای اسدیان به مرتجعینی که بر کشورمان حکم می رانند بسیار شبیه است. شما از نگین پادشاهی سلیمان گفته اید و اینکه این نگین را جن ها دزدیدند و به حکومت رسیدند و حق حاکمیت سلیمان را از او گرفتند و بعد این مسئله را به امروز نسبت داده ای.
از دو جهت این تمثیل شما عبرت آموز است: اول: مثال از نوع مثال های رهبر عقیدتی است. جن ها(آخوند ها) حق حاکمیت را از سلیمان(رجوی) دزدیده اند و او را آواره کرده اند.راستش هر چه خواستم این مثال تاریخی را در رهبر عقیدتی و کارهایش ببینم باید بگویم که رهبر عقیدتی فقط وارث قالیچه سلیمان بوده چون فقط در این صورت است که می شود فرارهای برق آسای او را در سر فصل های مختلف فهمید. دوم: آخوند ها هم از مثال های تاریخی برای توجیه و تحسین ولایت فقیه استفاده می کنند. او را با امام اول شیعیان مقایسه می کنند و دشمنانش هم شمر یزید و معاویه و ابن ملجم. این شبیه سازی های مذهبی در ارتجاع غالب و مغلوب مشترک است. شاید خودتان متوجه این شباهت نشوید. کسی که از بیرون نگاه می کند می فهمد موضوع چیست.
قبلا در مورد زندگی در فرقه ها و استحاله تدریجی شدن در اینجا نوشتم. دوستان این نوشته آقای اسدیان را بخوانند. تا دلایل بیشتری برای آن چه گفتم بیابند.

بهمن گفت...

هرزنامه جناب اسدیان همزمان هم غم انگیز است و هم مضحک . غم انگیز است چون نمونه تمام عیاری است از سقوط اخلاقی و انسانی جماعت سرسپرده و ذوب شده در ولایت مطلقه رهبر عقیدتی.
مضحک است که اینها هنوز در توهم "مبارزه در راه آزادی" هستند در حالیکه خود تا خرخره در بند و زنجیر سیاسی و عقیدتی و اخلاقی فرقه ای به غایت ارتجاعی و ضد آزادی هستند. باند تبهکاری که در هراس از متلاشی شدن, مانع از دیدار ساکنین قلعه الموتشان در آلبانی با خانواده هایشان میشوند و از دسترسی آنها به یک تلفن همراه نیز وحشت دارد,؛ زمانی که دم از مبارزه برای آزادی بزند, مرغ پخته را نیز به خنده میاندازد.
خنده دارتر اینکه جریانی که مهمترین ویژگی ان هوچی گری, لمپنیسم و نسق کشی و لات بازی است برای رد گم کردن, معترضین و منتقدین را به عربده کشی و لات بازی متهم میکند. این نوشته سراسر تهمت و هتاکی و فحاشی اسدیان به تنهایی برای اثبات آلودگی این جریان به لمپنیسم مفرط کافیست.
پاراگراف آخر نوشته, به نقل قول از دکتر فاطمی که «ما هتاکی نمی‌کنیم و ازجاده عفاف و نزاکت قدم بیرون نمی‌گذاریم.....».انسان را به یاد حکایت مولوی میاندازد که : شخصی از شتری پرسید: از کجا می آیی؟ شتر گفت: از حمام گرم کوی تو! آن شخص گفت: آری راست گفتی، از چرک و کثافت زانوی تو پیداست!
آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا می آیی ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو گفت: خود پیداست از زانوی تو(مثنوی )
دروغ با نشانه های آشکار، برخاسته از گستاخی و بی شرمی گوینده آن است.

ناشناس گفت...

والا وقتی مقاله اقای حمید اسدیان را با عنوان خوکچه هندی خواندم باور بفرمایید از ادامه خواندن شرم داشتم اما با وجودی که رغبت نداشتم ان را خواندم ... همه مقاله را پس از فاکتور گیری میتونید در ۱۰ سطر خلاصه کنید .
اول اینکه خودشو روشنفکر و مبارز دهه ۵۰ معرفی کنه
دوم اینکه خودشو هم ردیف وحید افراخته نشون بده با این تفاوت که او خائن بوده ولی ایشان پسر پیغمبر بودن
سوما سرسپردگی و نوکری خودشو به ولایت عقیدتی نشون بده
چهارما بی شرمانه دندان نیش خودشو به دوستان قدیمش نشون بده و فریاد بزنه که ما جماعت رجوی نون و نمک سرمون نمیشه . و در "لحظه " میتونیم چشمانمان را ببندیم و دهان گشاد اپورتونیستی خودرا اندازه گاله دروازه دولاب بازکنیم و لجن بیرون بدهیم و لاغیر .
اگه همه بی چشم و روها خودنویس اتهام زنی شون را با مرکب پلیکان پر میکنند این نابشر خودنویسشو با اب لجن پرمیکنه ... وگرنه محاله ادم تا این اندازه به لحاظ اخلاقی سقوط کنه ...
انچه منو در لجن نویسی ایشان کنجکاو کرد برخورد ایشون با وحید افراخته بود و برای من واقعا معلوم نشد چرا بحث افراخته را پیش کشیده ... این درسته که وحید افراخته لو رفت اقدام به خودکشی کرد سیانور خورد اما از شکمش بیرون کشیدند و زیر شکنجه اش بردند و بسرعت کم اورد و چند نفری را لو داد ولی اقای اسدیان و اربابش یعنی ولایت عقیدتی ایشان در ان ایام که بند غلاف سلاح وحید افراخته هم نبودنند و اصولا هرگز در قدوقواره افراخته نبودند که ؟! حتی حسادت اینها به وحید افراخته هم قابل درک هست . اینها با یک مقاله نمکدان شکنی که برعلیه فلانی مینویسند میخواهند فرصت طلبانه خودشان را هم با مبارزات خونین دهه ۵۰ یجورایی گره بزنن و مصادره اش کنند برای جیب رهبر فرصت طلب ولایت مدارشان و در این موضوع هیچ جای شک و تردیدی نیست ..‌. من روانشناسی این جماعت بزدل توجیب ریز را خیلی خوب میشنلسم ...
این جماعت نمکدان براحتی میشکنند و خون دیگران را براحتی در جیب خود میریزند ولاغیر ...

ناشناس گفت...

با خواندن مقاله اقای اسدیان و روح نوشتاری حاکم بران بسادگی درمیابید که نویسنده اش لجنی بیش نیست ... لجنی که میتواند بنویسد . معمولا لجن نمیتواند بنویسد فقط میتواند خود را به سمت پاکی پرتاب کند اما من با خواندن مقاله ایشان دریافتم که لجن حتی میتواند بنویسد ! پاسخگویی در همین حد کافی است .

مسعودعالمزاده/پاريس گفت...

مسعودعالمزاده / پاريس // ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷/ ده مه دوهزاروهژده / ۳

راستى دقت کردين به واژگانى که استفاده مى کنه ؟ واژه هاى مغلق (تلواسه)وسبک انشاهاى دبيرستانى بارنگى ازمغلق نويسى دوران شازده قاجارى ها.حاليش نيس که ساده نويسى هم سخت تره وچون متن ساده زودفهم تره محتواى نادرست توش زودترتوچشم ميزنه.مردم مابزبان سعدى حرف ميزنن که درشکل به غايت بى تکلفه.براى همينه که شعرسعدى سردرمجمع عمومى سازمان ملل ه.

ساده در شکل ، ژرف در محتوا

بعدچپ وراست تهمت جاسوس ونفوذى ميزنه.نميدونم عاشقه ياچيزى کشيده.اينجاجاسوسى جرمه ولوندادن جاسوس بسته به مورد سه تاده سال هلفدونى پشت شه.شماکه باروساى سابق سياوسازمان امنيت فرانسه خوش وبش ميکنين چرااين اطلاعات رونميدين به اوناتايه شى تيلى هم بگيرين ؟

فرق اين دارودسته ى بدنام بالمپن هاى پاقاپق وتيردوقلو نداشتن يه جولوطى گرى يه.
بى سوادى ش وحشتناکه.داره اينجازندگى ميکنه متن وواژه هاى زبان فرانسه وريشه يابى ش درلاتين ويونانى رو اصلن حاليش نيس.
شوتى ! nihilisme به معناى پوچ گرايى نيس، اصلن وابدن.اين ترجمه هاى آب زيپويى ماروبيچاره کرد.nihilisme به فارسى ميشه "نيهيليسم".به همين سادگى.درکل يعنى دراين دنياى نسبى مطلقى نيست(خدا/دين/حزب/کشکيلات/نژاد و ...)وبايد مداومن باخرد و ماده گرايى(يعنى بااين مخ بدمصب)بطورجمعى شيوه زندگى مونو تعيين کنيم.اين توبعدفلسفى.

توبعدسياسى ميشه آنارشيسم که به معناى بمب گذارى وکتک کارى باپليس نيس،اينايى که تظاهرات هاروبه خشونت مى کشن خودشون پليس ن.

آنارشيسم يعنى شرکت داوطلبانه مردم درتمامى شئون.دنياوبخصوص دموکراسى هادارن به سوى ايده آل آنارشيستى ميرن.خانم Ségolène Royale نماينده ى حزب سوسياليست درانتخابات رياست جمهورى تزش Démocratie participative بودکه رنگ وبوى آنارشيستى داره.رژيس دبره ديدگاه ش آنارشيست جمهورى خواهه. دوسوم بزرگترين متفکرين وفيلسوف هاى سه سده گذشته دراين حواشى بوده ن. نيگا کن رو وب مخت سوت بکشه،يه قلم نيچه وکامو. شعارش هم "نه خدا، نه آقابالاسر".

پوچى يعنى اين بى سواد ؟ اونم جايى که هم آزادى هست هم امکانات براى فهميدن ؟ خجالت نمى کشى ؟

اين اسماعيل نازنين داره کارى ميکنه کارستون. داره تاريخ ايران رو به زبان ساده چندباراززاويه هاى مختلف ت ميکشه تا نسل بعد مثه تو نشه. چل سال پيش اگه ده تا آدم به اين پختگى واين جربزگى داشتيم بهمن سرمون خراب نميشد.

ريقماس !

محــــتــــوا کــــه نــــدارى ، مــــرده شــــوى شــــکــــل تــــو بــــبــــره !

ناشناس گفت...

ریقماس "عالم.." تو برو ماستو بخور اگرم نخواستی آشتو بخور یا میتونی ...

ناشناس گفت...

راستش من متوجه نشدم که چرا این اقای حمید اسدیان استان بوس درگاه ولایت چرا در عنوان مقاله مشعشع خود از واژه "تلواسه" استفاده کرده ؟ خوب عین بچه ادم بگه بیقرار و نظائر ان ! یعنی چی اخه ؟ اخه اینم شد ژست ؟ اصل قضیه استلن بوسی را ول کرده چسبیده به تلواسه ! انگار حالا همه میگن : به به عجب نقاله ای ! ابروی نداشته رهبری ولایت عقیدتی را هم برد با این تناقضاتی که تو مقاله اش هست !

ناشناس گفت...

سلام اقای مسعود عالمزاده
مطالب شما درباره این اسدیان استان بوس ولایتمدار خیلی باحال بود حال کردم ... خصوصا اخرش ...

ناشناس گفت...

اصن حرف حساب این بسیجی ولایت حمید اسدیان جیه ؟ چرا انقدر زیرورومیکشه ؟ خوب یه ضرب بیاد بگه حزب فقط حزب اله رهبر فقط مسعوداله ... خیال همه را راحت کنه بره پی کارش .

ناشناس گفت...

این داستانهایی که برای اقای رجوی از دوران زندانش مریدان دست به سینه اش تهیه میکنند میشه برای همه تهیه کرد . بالاخره لحظات زندگی در زندان را میشه با اب و تاب توضیح داد . منتهی اینا نمیدونن که نه زندان ملاکه و نه تمجید الکی چون بسیار افراد دیگری بودند و هستند که دو برابر ایشون سابقه زندان دارن و طبعا میتوان براشون دوبرابر بیشتر تمجید نامه نوشت . اصن اینا تو یک دنیای دیگری هستن ! اینا یکسری مسائل بیخودی و بصورت پر اب و تاب ملکه ذهنشون شده و با این مسائل امورات میگذرونن ! و اصن براشونم مهم نیست تا چه حد غلوامیز رفته تو مخشون ! مهم اینه که رفته تو مخشون و از پشت پرده هم متاسفانه بی خبرند وقتی داشتن از دست سرباز مالکی کتک میخوردن فکر میکردن رهبرشونم زیر شکنجه مالکیه ! غافل از اینکه ایشون تو پاریس کنار رود سن بوده ! اینجوری باراومدن دیگه ....

ناشناس گفت...

یکی از مبلغین دست به سینه همین اقای اسدیانه که در تحمیق و فریب مریدان نقش فراوان داره . هرچی مینویسه اخرش سراز مسعود و مریم و تقدیس انها سردرمیاره ... هنر اینم اینه دیگه یعنی کارش همینه دیگه .

ناشناس گفت...

اصن یکی باید به اقای اسدیان ولایتمدار بگوید که فرق شما و تشکیلات شما با بقیه تشکلات خارج از کشوری چیه ! اگر بنیه مالی و گستردگی تشکیلاتیتان را در نظر نیاوریم چه فرقی با بقیه گروه های خارج نشین دارید ؟ایا مواضع دقیق تری دارید که بعید است ! ایا پایگاه مردمی و برگزاری اکسیون در داخل کشور دارید که ندارید ! اگه الترناتزو درست و درمونی هستید که نیستید ! اگه به سرسپردگی تان به مشتی سناتور دولتی مینازید که وای به حالتان ! اگه به گردهم ایی های پرزرق و برق و پر هزینه تان مینازید که خوش بحالتان ! اگه به داشتن رهبری خاص الخاصتان مینازید که حدود ۲۵ ساله غایبه ! و تازه اگر از تو سوراخ موش هم بیاد بیرون و ظاهر بشه که چنگی به دل نمیزنه ! ( تو ایران انقدر افراد مبارز حاضر و در حال رزم با خصم داریم که غایب عددی حساب نمیشه ! اگه دلتون خوشه که تند و تیز بر علیه منتقدینتان شعارهای طوفانی مینویسید که توخالی بیش نیستند و همه با ادبیات پوشالی تان کاملا آشنایند ! اگه دلتون به سوابق خود ساخته رهبرتان خوشه که متاسفانه دارای هیچ سابقه مسلحان ای نبوده و در طول عمر نازنینش تو هیچ عملیاتی شرکت نداشته ( قبل از ۵۷ را که مطمئنم و پس از ۵۷ را هم بعید میدانم ) !
اگه دلتون به سوابق مریم تابانتون خوشه که این بنده خدا تو عمرش یه تشر هم از یک پاسبان زواردررفته نخورده !
اگه به تلویزیونتون مینازید که صدها تلویزیون در ماهواره وجود دارد و هرکس بتونه هزینه ان را بدهد میتواند داشته باشد !
اگه به وجود عده ای قلم بدست ولایتمند مینازید که با طرز فکری که دارن تحفه ای محسوب نمیشن !
بنابراین واقعا نمیدونم و نمیتونم نقطه ارجحی بین شمایان و بقیه تشکل ها پیدا کنم و اگر فکر میکنید جان بولتون و جولیانی اخوندهارا میبرند و شمایان را با سلام و صلوات میاورند بسی خام فکر میکنید . اخوندرا قیام داخلی جمع میکند ونه جان بولتن و جولیانی ! بعدا تجربه خواهید کرد که اقطاب سرمایه داری تا چه حد قابل اعتماد هستند ! فعلا تا دلار فراوان در حساب بانکی دارید انها هم میگویند " من یک اشرفی هستم "!!!
هرچقدر که از وزارت اطلاعات عراق و شیوخ و عربستان پول گرفته اید همه ان را از شما خواهند گرفت ... اینها حتی به پولهای مایکل جکسون که شرافتمندانه روی سن دراورده بود و بابتش عرق ریخته بود رحم نکردن چه برسد به پول هایی که شمایان از راه مزدوری بدست اورده اید ! البته منهای درامد های بچه های اجتماعی .
اگه به خدم و حشم و مبل و صندلی سلطنتی مهرتابانتون مینازید که با این پزها کسی تا حالا به قدرت نرسیده !
اگه به روابط خارجز تون مینازید که یک موی سر کودکان گرسنه کار در ایران میارزه به همه روابط خارجیتون و زرق و برقتون !
اگه به اسلام بردبارتون مینازید که اخوندا امتحانشو پس دادن قبلا ! شما دیگه غلاف کنید !
اگه به دموکراسی دموکراسی گفتن مهرتابانتون نینازید بفرمایید اگه جرات داره در ممالک امن اروپا یک دقیقه روسریشو بزنه سرچوب !
اگه قصد مبارزه و سرنگونی دارید با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه ... تشریف بیارید ایران به قیام بپیوندید ولاغیر .

ناشناس گفت...

در مورد افاضات اقای استان بوس درگاه ولایت یعنی اقای اسدیان در مقاله ای که با " تلواسه " زایدالوصفی که بر علیه اقای یغمایی مرد مستقل و شجاع و براستی روشنفکر گره گشا بصورت شعر سروده اند از تضاد بوی یابو با اسب کهر گفته اند که بنده چیزی از این قیاس حالیم نشد ولی از اونجا که به روانشناسی ایشان و سایر استان بوسان اشنا هستم منظورش خلاصه اینه که بگوید یغمایی یابوست و رجوی اسب کهر ! همه کلمات را به در و دیوار کوبیدن بخاطر همین کاربرد کنایه امیز بوده است ... واما ایشان متاسفانه شعر نگفته بلکه خیالپردازی کرده چون شعر باید حداقل یک پایه ملموس علمی و تجربی داشته باشد وگرنه کو... شعر است . اولا بین بوی یابو با اسب فرقی ندارد و هردو از یک نژاد هستن درثانی اپارتای استان بوس تا بدانجا رفته که رجوی را اسب کهر مینامد تا اسبهای معمولی در اسطبل سازمان یک وقت با رجوی همزادپنداری نکنند ( روانشناسی این جماعت کف دست منه و میدانم منظورشان چیست ) ایشان اول باید بین خود اسب ها هم با کهر و غیر کهر فرق قائل شود که مریم تابان و رهبر عقیدتی قاطی اسب های معمولی طویله نشوند حال بگذریم که یابو اهل کار و زحمت است و اسب کهر صرفا در اسطبل شاهزادگان عرب ! درثانی همه این شعر بی دروپیکر کنایه امیز بر سر این بوده که یغمایی به اسب شاه گفته بوده یابو ! یعنی به اسب شاهزاده عرب گفته یابو ! و این برای استان بوس گران تمام شده و اورا به پاسخگویی کشانده و اولا گفته یابو خودتی دوما گفته رجوی اسب کهر است ! در حالیکه همه میدانند اگرچه یابو جاندار زحمت کشی است ولی یغمایی یابو نیست او انسانی است که پایین تا بالای ایده الوژی درگاه ولایت را هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ نمونه معاصری ان به سیخ کشیده و جلیز و ولیز همه مرتجعان غالب و مغلوب را یکجا دراورده است این از یغمایی ! امابه اقای استان بوس درگاه ولایت یعنی به اقای اسدیان باید گفت اتفاقا اقای رجوی اگر اسب کهر باشد حتما در اسطبل شاهزادگان عرب نگهداری میشود ولی به نظر شخص بنده ایشان اسب کهر نیست بلکه موشی است که سالیان در سوراخ بوده و گهگاهی صدای جیرحیرش از بلندگو پخش میشود . اگر فکر میکتید که در پیشاپیش رزمندگان سلاح بردوش دارد سخت در اوهام هستید . تشکلی که حدود سالیانی است متمادی که تیروتفنگ اهدایی صدام را در سینی طلایی با دوهزار بار غلط کردم و گوه خوردم به سربازان امریکایی تحویل داده نباید غلط زیادی بکنه و در خیالات خود با کلمات موشالی و توخالی تیغ و تبری وراجی کنه و بنویسه . در هیچ کجای دنیا چنین چیزی نیست مگر در رهبران شمایان برای مصرف داخلی ! درست عین رژیم هایی که برای اربابان نرمش قهرمانانه میکنند و برای مصرف داخلی رجز خوانی پوشالی ! غالب و مغلوب همینه دیگه ! راستی یادم رفت بگم که اگر در هنگامی که جلوی سربازان امریکایی زانو زده بودید و تسلیم شده بودید یوهو ورق سیاسی برمیگشت و صدام دوباره به قدرت میرسید یک به یک شمایان را تحت عنوان خائن و نمک نشناس مجازات میکرد ! باور بفرمایید ! تعجب میکرد که اینهمه پول و امکانات و تیروتفنگ به دستتون داده بود ولی یک شبه اورا در بازی بقاء به هرقیمت فروختید ! غالب و مغلوب هنینه دیگه ! حداقل به پاس خدماتش چهارتا تیر هوایی میزدین ! این اخلاق اپورتونیستی فرصت طلبانه قطعا مورد توجه مقامات امریکایی قرار میگیرد و متناسب با ان با شما بازی میکنند ! شمایان هم که اصن به این چیزها فکر نمیکتید چون استراتژی شما اینه که " مفت باشه کلفت باشه " ... هر طوری میخواد بشه بشه ... ما مطرح بشیم و سرزبونها باشیم همین کافیه ! زندگی در شکاف یک وجهشم همین بود که گفتم . نهم نیس کی مارو مطرح میکنه بلکه مهم اینه که مطرح بشیم ! یعنی ماکیاولیسم از نوع ولایتیش ! بقول بهمن مفید من میگم زدم شماهم بگید زد !
راستی این جماعت تا حالا از خودش سوال کرده که چرا رهبر عقیدتی ولایتمدار دور سر زن خودش اسفند میجرخوند اما بقیه زنان طلاق داده شده را با شعار بیا بیا بیا میفرستاد زیر گلوله سربازان مالکی ؟ چیه کپ کردی ؟ این سوال مرز سرخه ؟
ای داد بیداد ... ای داد بیداد ...به همراه یک نفس عمیق غیر ارادی ....

ناشناس گفت...

تو فیلم نشستهای ایده الوژیک مجاهدین مریم زرپ و زرپ به پامنبری ها میگه سازمان یعنی کی ؟ بعد میگه یعننی مسعود ! بعد مثلا خیر سرش فاکت میاره میگه همه جزوه های سازمان را یا مسعود نوشته یا حنیف به کمک مسعود ( نقل به مضمون ) راستش من برای اگاهی خودم رفتم تو اینترنت و منابع معتبررا جستجو کردم سه تا چهارتا جزوه و یا کتاب اصلی برای اموزش مجاهدین بوده مانند شناخت و اقتصاد به زبان ساده و تکامل و خورده بورژوازی و غیره که اینها کتاب های اصلی اموزشی سازمان بودن و هیچکدامشونم توسط مسعود نوشته نشده ! همه حرفاشون در باره مسعود کمابیش همینطوریه و جالبه که در حضور خود ایشون هم چنین ادعاهایی صورت میگیره و ایشون خم به ابرو هم نمیاورند و خجالت هم نمیکشند ... اپورتونیسم و فرصت طلبی بی حدوحصر انگار رفته تو همه وجود اینا ! ایشون یکمقدار بحث های اسلامی اخوندی در جوانی نوشتن و ظاهرا یک بیانیه هم تو زندان در ۱۲ ماده نوستن که اولا چند برگ بیستر نبوده دوما جمعبندی نظرات بوده سوما جوهر مطلبشم از یک حسادت ناشی میشده که نسبت به بهرام و شهرام بوده و همه هم کمابیش میدونن . با وجودیکه رهبری جنبش مسلحانه در دست بهرام بوده و در اوج داشتن مبارزه میکردنن و مارکسیست شده بودنند اقای رجوی معتقد بوده که اینارو باید منزوی کرد ! چون دقیقا به انها حسادت میکرده و این خصلت حسود بودنو همیشه با خودش یدک کشیده ... یادمه با فراخوان جبهه ملی بر علیه سنگسارهم موافقت نکردند چون ایشون گفته بود اگه شرکت کنیم ریخته میشه تو جیب اونا !!! توروخدا میبینید که تنگ نظری و حسادت برای ایشون اهمیتش بیشترهست تا حاکمیت ارتجاع ... ارتجاع غالب و مغلوب همینه دیگه !!! شاخ و دم نداره که ! دوست داره مطرح باسه حتی با توجیب ریزی و سرقت مبارزه دیگران . این خصلت اصلی ایشونه و دنبال چیزهای پیچیده در باره انالیز ایشان نروید . تو جیب ریزی ، ژست های پوشال توخالی ، محوری طلبی ، ولایت طلبی ، کیش شخصیت و تواین مایه ها حتی با تحریف بیوگرافی واقعی سازمان قبل از ۵۷ ولاغیر . رفتار ایسونو تو شورای مثلا ملی مقاومت دیدین دیگه ... همه کاره است ! چون منابع مالی در حساب ایشونه و قدرت مالی طبعا قدرت تشکیلاتی میاره در تشکلات سیاسی این مدلی و بسته . دونفر بعنوان شاه و ملکه بالا نشین با در دست داشتن قدرت مالی ، یک مشت مداح استان بوس وسط و جمع کثیری کنیز و غلام در پایین که مرتب توسط وسطی ها کنترل میشن و به بالا گزارش داده میشه ! نون ایم سازمانی راهم میخورن که یک دقیقه برایش مبارزه مسلحانه نکرده اند و بنابر شرایط مشخص تاریخی پس از ۵۷ در غیاب بزرگان که کشته شده بودن یا مارکسیست شده بودن توانستن فرصت طلبانه همه چیز را تو جیب خود بریزند ولاغیر . بعدا هم که پولهای میلیون دلاری و مزدوری وزارت اطلاعات - استخبارات و غیره که همه مطلع هستند ...

ناشناس گفت...

در خردادماه ۵۲ سرهنگ هاوکینز معاون مستشار ارتش امریکا در ایران توسط علیرضا سپاسی اشتیانی (که در ان روز از اعضای مرکزی مجاهدین بود و بعدا در تحولات سال ۵۳ مارکسیست شد ) ترور میشود و ۸ سال بعد در سال ۶۰ توسط جمهوری اسلامی دستگیر و به فرمان امام تیرباران میشود !!! این یعنی چی ؟
این نوع حوادث در کجای ظرف تاریخ قرار میگیرد ؟

ناشناس گفت...

یک چیزی که بعد از سال ۵۷ تو مجاهدین مد شده بود این بود وقتی میخواستند مواضع محکم و سازش ناپذیر دیگر گروها را ( عمدتا خط ۳) ضایع کنن بلافاصله و بدون تحلیل میگفتن گرایش به راست ! یعنی مرغ پخته هم میفهمید که اینگونه مارک زدن ها از روی حسادته ونه اصول . مثلا گروه اقای رجوی به خمینی میگفتن "پدر بزرگوار و رهبر سازش ناپذیر خلق"! وقتی بهشون انتقاد میکردید بلافاصله مارک راست روی به منتقد میزدن !!! این دیگه خیلی باحال بود ! یعنی هم میخواستن چپ باشن وهم میخواستن قربون صدقه امام بروند و هم میخواستن خودشون رو انقلابی نشون بدهند و هم میخواستن همه جیو تو جیب خودشون بریزند و هم میخواستند ژست "قهرمان" بگیرن و خیلی خواست های دیگر ... این بود که میگم هرگز در سطح رهبری یک تشکیلات صدها هزار نفری نبودنند چون هیچ برنامه ای نداشتند جز عشق مطرح بودن و مطرح شدن و اگر غیرازاین بود مبارزات دیگران را تو جیب خود یا خورجین خود نمیریختند و اینهمه بیوگرافی تخریف شده و مملو از راست و دروغ تو کله یه مشت جوون عاشق ولی بی اطلاع ! نمیکردند و کار را به جایی نمیکشاندند که کشید ... از نقطه ای که در حال حاضر در ان قرار گرفته اند معلوم میشود فهم و درک سیاسیشان در حد رهبری یک جنبش نبود . جماعت رهبری فقط و فقط بدنبال کیش شخصیت بودند و سیر حوادث صحت این موضوع را اشکارا نشان داد ... اصن این جریان به نظر نیاد در پروسه رشد خود به سناریوی فیلم فارسی شبیه شد یه چیزی شبیه "فردین فروزان بازی"! ... باور کنید برای نشون دادن واقعیت مثال دیگری به ذهنم نرسید . این تشکیلات یه فیلم فارسیه با آرتیست خودش که مثلا میتونه درجا بیست نفرو بزنه بخوابونه ! تدریجا به سینما تبدیل شد یعنی از سال ۶۴ رسما به سینمای فارسی تبدیل شد ... تصور کنید آرتیستش با هنرنمایی مسعودرجوی در نقش فردین و مریم در نقش فروزان و تماشاچی های لژ نشین مانند ابریشمجی و داوری و تماشاچی های عقبی برای کف و سوت زدن ! الانم که مرتب جشنواره و فستیوال در اشل هالیوودی ! واقعاغیر از اینه ؟ مگه این فیلم بیشتر از دوتا آرتیست داره ؟ مگه تماشاچی های جلویی غیراز ابریشمچی و داوری و غیره است ؟ مگه عقبط ها تماشاچی های معمولی نیستن که برای آرتیست فیلم کف و سوت میزنن ؟ اصن اینا تو یه عالم دیگه هستن ... خورده بورژوازی خیالپرداز ؟! یا انقلابی آرتیست ؟! امثال اقای اسدیان هم که عاشق بازی فردینه اصن کارش نقد فیلم نیس ! کارش فقط و فقط تعریف از فردینه ! گنج قارون نمیخوام ... مال فراوون نمیخوام ... باور نکنید ... اینا مال تو فیلمه برای پامنبری ها ! اتفاقا گنج قارون و مال فراوون اگه نباشه که نمیشه چندده هزارنفرو از جاهای دور کشوند به گردهم ایی ویلپنت ! راستی نقش ظهوری را به اقای فیلابی داده اند . فقط مونده یه جعبه جغجغه بزاره رو سرش و تو سالن گردهم ایی عین گود زورخونه بچرخه ! یاعلی پهلوون ! .... بگذریم
وقتی گذشته را مرور میکنم فقط و فقط جگرم میسوزه برای اون جوونایی که عاشق سرود سرکوچه کمینه مجاهد پرکینه امریکایی بیرون شو خونت روی زمینه ... بودن و چه عاشقانه به دهن اژدها رفتند و پرپر شدند و نیستند که ببینند نام و نشانشون رفته تو یه کتابچه در دست همانهایی که سرودها را زیرپا شکستندو خورد کردند ! وبه جای ان سرودهای دیگری ساختند از "رایت مسعود" و "مهرتابان" ! به کجا سقوط کردیم چنین شتابان ؟ ای داد بیداد ... وای برما ...

ناشناس گفت...

چرا وقتیکه با علاقه نشریه را میخوندیم و میخوردیم هیچوقت از خود سوال نکردیم که در میان این همه صفحه و مطلب دوپاراگراف برای امثال صادق هدایت چرا نیست ؟ یعنی وقتی ادم چریک میشه صادق هدایت را فراموش میکنه ؟ چرا در میان اون همه پاراگرافهای بیخودی یکبار علیه ایده الوژی جلال ال احمد ننوشتیم ؟ چرا با تفکرات اشنا نشدیم ؟ ایا در نشریه مجاهد نوشتن دوخط از صادق هدایت تابو بود ؟ بیشترمان قبل از انکه مجاهد بخونیم علویه خانم و حاجی اقای هدایت را هرگز نخونده بودیم وایکاش میخوندیم ... یعنی نوشتن از ایت اله سعیدی واجب تر بود از صادق هدایت ؟ شایدم علویه خانم با مزاق ایده الوژی رهبرانمان سازگار نبود ؟ میخوام بگم که ما مفت عمرمان در چارچوب مواضع پوچ و سخنرانی های پوچتر سپری شد و این یک واقعیت بود . یاد هدایت گرامی باد . او خیلی جلوتراز زمان خودش بود .

ناشناس گفت...

خیلی از تبلیغات بر علیه صادق هدایت را اخوندها ساخته بودن . به جوونا میگفتن هدایت یک افسرده بوده و هرکس بوف کور بخونه خودکشی میکنه و از این مزخرفات ! اینهارا شایع میکردن تا علویه خانم و حاج اقایش را نخوانیم ... بعضا اورا ملحد میدانستند اما جای بسی تاسف و تالم که گروه نیز هرگز از او ننوشتند ، چرا ؟ اخه اورا روشنفکر میدانستند و خودشان را مبارز ! واقعا سه پلشک ! مبارزانی که خمینی را "پدربزرگوار " و "مجاهداعظم" میدانستند اما هدایت را هیچ نمیدانستند ! هدایتی که پایبن تا بالای جامعه خرافات زده مذهبی را به خر کشیده بود ! او روشنفکر بود و انها مبارز !!! احتمالا باید در معنا و مفهوم مبارز تجدید نظر کنیم ... انگار لاک پشتو رنگ کردن جای فولکس واگن به ما قالب کردن احتمالا ! البته نه اگاهانه و عامدانه ...خیر ... بلکه از روی نادانی .

ناشناس گفت...

بنده به اقای حمید اسدیان با قبه استان بوس دربار ولایت پیشنهاد میکنم که بجای خواندن مقالات و تحلیل های مزخرف همقطاران قلم بدست مزدور خود بروند یکبار علویه خانم صادق هدایت را بخوانند تا مغز مطهرشان یک تکونی بخورد و از هرزه نویسی و لحظه ظهر العطش فاصله بگیرند گرچه در این سن و سال تغییر نگاه هم سخت است و هم ممنوع !

ناشناس گفت...

یکی نیست به اقای حمید اسدیان و همقطاران استان بوس ایشان بگه مگه چیه شما از مجاهدین قبل از ۵۷ کمتره ؟ انها تو شرایط سخت در داخل ایران در اوج مبارزه مسلحانه قرارداشتند و چه شده است که شمایان در اروپا فقط اطلاعیه میدهیدو تو جیب ریزی میکنید ؟ اگر مرد میدانیدو اهل انچه ادعا میکنید هستید " عاشورا" گونه به اتفاق حسین و زینب زمانتان بلند شید تشریف بیاورید ایران و ظهر العطش بپا کنید ! میدونم که جنم اینکارهارا ندارید ! مگر توجیب ریزی جراتی برای ادم باقی میزاره ؟! پرواضح است که در اندازه جوانان روسری سرچوب کن هم نیستید ! اگر بودید که اینجا بودید .

ناشناس گفت...

همه جیز با دروغ و حسادت پس از ۵۷ تو مغز ما رفت ... مرتب تو گوش ما کرده بودند که دونفر منحرف به سازمان نفوذ کردند و کودتا کردن و تغییر ایده الوژی به سمت مارکسیسم را عملی کردند و جالبه که میگفتن در غیاب رجوی این اتفاق افتاده و ماهم این اراجیف را باور میکردیم و عین طوطی هرجا که میرسید تکرار میکردیم . تو سن ۴۰ سالگی بود که گفتم بزار خودمم در این باره تحقیق کنم و لذا مراجعه کردم به منابع معتبر و متوجه شدم که ای بابا چه داستانهای مزخرفی را تو گوش ما کرده بودن . واقعیت این بوده که شهرام عامل این تغییر ایده الوژی از اعضای قدیمی بوده و در سال ۵۰ به اتفاق بقیه اعضاء دستگیر میشود و در دادگاه محاکمه ناصر صادق و علی میهن دوست و رجوی و غیره و ذالک حضور داره ( مجاهدین پس از ۵۷ عکس تقی شهرام در دادگاه را سیاه کرده اند که مشخص نشود واگر به عکس اورجینال مراجعه کنید حضور ایشون مانند بقیه مشخص است و این عمق حسادت اپورتونیسهای توجیب ریز را نشان میدهد ) بهرحال ایشان پس از ۶ ماه با یک برنامه ریزی جالب و به کمک محبوبه متحدین که به عنوان خواهر ایشان به ملاقات میامده و با رضا رضایی هماهنگ بوده به اتفاق یکی دونفر از رفقایشان با ۱۹ قبضه کلت از زندان فرار میکند و شبانه خودرا به خانه پایگاهی محل رضا رضایی در تهران میرساند و رژیم را حسابی بور میکند و اتفاقا اعلامیه ای به قلم رضا رضایی با نشان دادن تصویر سلاحهای مصادره شده بصورت پلی کپی منتشر میشود واز تقی شهرام به عنوان مجاهد فلان و فلان تمجید میکند و داستانش مفصله بگذریم ...
اما پس از ۵۷ باند فرصت طلب و توجیب ریز رجوی از شهرام بیوگرافی جعلی ارائه میدهد و اورا نفوذی و کودتاگر میخواند و ما هم که در اون زمان جوان بودیم و بی اطلاع طبعا این مزخرفات را باور میکردیم و عین طوطی همه جا میگفتیم ! از نااگاهی جه بحرانهایی که بوجود نمیاید ؟! واز حسادت و فرصت طلبی چه اطلاعات غلطی که در مغز جوانان بی اطلاع نمیرود ؟!
ماه همیشه مشت ابر نمیماند . کافی است ابرها کنار برود تا خورشید دیده شود ولاغیر .

ناشناس گفت...

همه جیز با دروغ و حسادت پس از ۵۷ تو مغز ما رفت ... مرتب تو گوش ما کرده بودند که دونفر منحرف به سازمان نفوذ کردند و کودتا کردن و تغییر ایده الوژی به سمت مارکسیسم را عملی کردند و جالبه که میگفتن در غیاب رجوی این اتفاق افتاده و ماهم این اراجیف را باور میکردیم و عین طوطی هرجا که میرسید تکرار میکردیم . تو سن ۴۰ سالگی بود که گفتم بزار خودمم در این باره تحقیق کنم و لذا مراجعه کردم به منابع معتبر و متوجه شدم که ای بابا چه داستانهای مزخرفی را تو گوش ما کرده بودن . واقعیت این بوده که شهرام عامل این تغییر ایده الوژی از اعضای قدیمی بوده و در سال ۵۰ به اتفاق بقیه اعضاء دستگیر میشود و در دادگاه محاکمه ناصر صادق و علی میهن دوست و رجوی و غیره و ذالک حضور داره ( مجاهدین پس از ۵۷ عکس تقی شهرام در دادگاه را سیاه کرده اند که مشخص نشود واگر به عکس اورجینال مراجعه کنید حضور ایشون مانند بقیه مشخص است و این عمق حسادت اپورتونیسهای توجیب ریز را نشان میدهد ) بهرحال ایشان پس از ۶ ماه با یک برنامه ریزی جالب و به کمک محبوبه متحدین که به عنوان خواهر ایشان به ملاقات میامده و با رضا رضایی هماهنگ بوده به اتفاق یکی دونفر از رفقایشان با ۱۹ قبضه کلت از زندان فرار میکند و شبانه خودرا به خانه پایگاهی محل رضا رضایی در تهران میرساند و رژیم را حسابی بور میکند و اتفاقا اعلامیه ای به قلم رضا رضایی با نشان دادن تصویر سلاحهای مصادره شده بصورت پلی کپی منتشر میشود واز تقی شهرام به عنوان مجاهد فلان و فلان تمجید میکند و داستانش مفصله بگذریم ...
اما پس از ۵۷ باند فرصت طلب و توجیب ریز رجوی از شهرام بیوگرافی جعلی ارائه میدهد و اورا نفوذی و کودتاگر میخواند و ما هم که در اون زمان جوان بودیم و بی اطلاع طبعا این مزخرفات را باور میکردیم و عین طوطی همه جا میگفتیم ! از نااگاهی جه بحرانهایی که بوجود نمیاید ؟! واز حسادت و فرصت طلبی چه اطلاعات غلطی که در مغز جوانان بی اطلاع نمیرود ؟!
ماه همیشه مشت ابر نمیماند . کافی است ابرها کنار برود تا خورشید دیده شود ولاغیر .

ناشناس گفت...

بله متاسفانه تاریخ سیاسی ایران مملو است از جعل و تحریف و دروغ و حسادت و فرصت طلبی . باید واقعا بطور مستقل مطالعه داشته باشید تا سره را از ناسره و دروغ را از واقعیت تشخیص بدهید . متاسفانه مبارزین ما خصلتهای خودشونو دارن و این خصلتها میتونه در سخنرانی ها و مقالاتشون تاثیر داشته باشه و نسلی را در کوچه مس کوچه های تنگ و تاریک به اشتباهات جبران ناپذیر بندازه . متاسفانه خصلت های فرصت طلبی و حسادت در انسانها وجود داره و انقلابی و ضدانقلابی و باسواد و بیسواد و عارف و عامی نمیشناسه و این خیلی بد هست .

ناشناس گفت...

هرچی بیشتر منابع معتبر و حقایق تاریخی رو مطالعه میکنیم بیشتر به واقعیت های تاریخی پی میبریم .
اقای اسدیان استانبوس درگاه ولایت اگر جرات و شهامت دارند و اگر برای قلم حرمت قائلند واگر به صداقت و راستی ذره ای اعتقاد دارند لطف کنند یکمقدار از عملیات نظامی مجاهدین قبل از ۵۷ بنویسند و افراد ان را نام ببرند و توضیح بدهند که ایا ان افراد الان از استان بوسان درگاه ولایت هستند یا نه ؟! اگر شرف نویسندگی داشته باشه باید بنویسه واگر اجازه قلمش دست فرصت طلبان تو جیب ریز هست که هیچ . من منتظرم که مقاله ایشان را در خصوص فوق زودتر ببینم .

ناشناس گفت...

فکرنکنم بنویسه چون قلم ایشون درراه شعارهای توخالی و استانبوسی دورمیزنه.

ناشناس گفت...

اگر میخواد ثابت کنه که استان بوس نیست که حتما باید بنویسه ولی نمینویسه چون هرکس را بخواد معرفی کنه خودبخود میره تو ممنوعیت های تشکیلاتی . اخه یه عمره با توجیب ریزی برای خودشون هاله تقدس کشیدن و چطور ممکنه بخوان این هاله تقدس را پاره کنن !!!
واصن مگه این تفاله دربار ولایت چنین جراتی داره که بخواد در توضیح واقعیات قلم بزنه ... همه هنر ایشون این هست که چهارتا مطلب مزخرف بی سروته بی معنی سرهم کنه که نثلا باهاش چهارتا متلک به یغمایی بگه ! کارهای روشنگرایانه ای که یغمایی داره میکنه این جماعت را عین بید در طوفان به لرزش انداخته و انهارا وادار کرده که جفت جفت بیایند کتاب بنویسند و اسناد دستخورده و جعلی ارائه کنند ... زهی بی شرمی ...
حتی اگر ( با فرض یک هزارم درصد ) بخشی از اسناد راست باشد تنها و تنها زشتی و دنائت منتشرکنندگان را به نمایش میگذارد که حرمت سرشون نمیشه ... یعنی ببین استانبوسی تا کجا ادم را به سقوط میکشونه ...
اپورتونیسم یعنی همین دیگه ... یعنی اویزون شدن به هر وسیله برای مطرح کردن خود .... متلیاول همینه دیگه ... این استانبوسان ولایت حتما که از چشمه ماکیاول توجیب ریز رهبر عقیدتی جرعه ای نوشیده اند .
وگرنه دست به تهیه اسناد دستخورده نمیزدنند . اینکارها معذرت میخوام لاشی بازی سیاسی است و از تراوشات ماکیاولیسم است که منبع لایزال ان در ولایت رهبر عقیدتی است که به پایینی ها نم داده است !!!

ناشناس گفت...

اگر میخواد ثابت کنه که استان بوس نیست که حتما باید بنویسه ولی نمینویسه چون هرکس را بخواد معرفی کنه خودبخود میره تو ممنوعیت های تشکیلاتی . اخه یه عمره با توجیب ریزی برای خودشون هاله تقدس کشیدن و چطور ممکنه بخوان این هاله تقدس را پاره کنن !!!
واصن مگه این تفاله دربار ولایت چنین جراتی داره که بخواد در توضیح واقعیات قلم بزنه ... همه هنر ایشون این هست که چهارتا مطلب مزخرف بی سروته بی معنی سرهم کنه که نثلا باهاش چهارتا متلک به یغمایی بگه ! کارهای روشنگرایانه ای که یغمایی داره میکنه این جماعت را عین بید در طوفان به لرزش انداخته و انهارا وادار کرده که جفت جفت بیایند کتاب بنویسند و اسناد دستخورده و جعلی ارائه کنند ... زهی بی شرمی ...
حتی اگر ( با فرض یک هزارم درصد ) بخشی از اسناد راست باشد تنها و تنها زشتی و دنائت منتشرکنندگان را به نمایش میگذارد که حرمت سرشون نمیشه ... یعنی ببین استانبوسی تا کجا ادم را به سقوط میکشونه ...
اپورتونیسم یعنی همین دیگه ... یعنی اویزون شدن به هر وسیله برای مطرح کردن خود .... متلیاول همینه دیگه ... این استانبوسان ولایت حتما که از چشمه ماکیاول توجیب ریز رهبر عقیدتی جرعه ای نوشیده اند .
وگرنه دست به تهیه اسناد دستخورده نمیزدنند . اینکارها معذرت میخوام لاشی بازی سیاسی است و از تراوشات ماکیاولیسم است که منبع لایزال ان در ولایت رهبر عقیدتی است که به پایینی ها نم داده است !!!

ناشناس گفت...

میگن ادم مفتخور به مفتخوری عادت میکنه و دیگه دنبال کار نمیره .... این جماعت ماکیاول فرصت طلب ولایت رهبر عقیدتی هم تا تونسته مفت سوابق مجاهدین قبل از ۵۷ را توجیب خود ریخته و خورده و محاله دنبال کار بره واگر اینها کاری بودن بدون زدن یک تیرهوایی توپ و تانک اهدایی صدام را عینهو برق تو سینی طلایی و خم شدن تا کمر تحویل ژنرالهای امریکایی نمیدادن ! هرجاشو اشتباه میگم بیایید و شما درستش را بگویید ! و هنوزم کاری نیستن وگرنه خون جوانان مبارز داخل ایران را به کمک علمای اعظام و امامان جمعه تو جیب خودشون نمیریختند ! لاشخوری و مفتخوری بد دردیه و درد بدتر از اون قلم زنی چهارتا استانبوس درباره که واقعیتو میدونن ولی دروغ را اشاعه میدهند تا جریان توجیب ریزی رهبر عقیدتی قطع نشه ... حالا بماند که اگر جرات داشتند الان باید در صف جلو معترضان حرکت میکردند ! مفتخوری که شاخ و دم نداره ! اپورتونیسم توجیب ریز همینه دیگه ....

ناشناس گفت...

یه زمانی میگفتیم امپریالیسم خصوصا امپریالیسم امریکا تضاد اصلیه و اگه راستشو بخواهید این تز محصول تفکرات روسی حزب توده بود که به ادبیات تشکلات انقلابی رسوخ کرده بود ... علتشم وابستگی عریان شاه به امریکا بود خصوصا که پس از کودتای ۲۸ مرداد پای امریکا رسما تو ایران باز شده بود و از اونجا که جامعه به سمت تجدد میرفت طبعا گرایشات عمیقا روسی به علاوه اخوندها از مبارزات ضد امپریالیستی حمایت میکردن ! چرا ؟ گرایشات روسی از زاویه منافع مثلا شوروی و اخوندها از زاویه بدست اوردن قدرت از از رفته در قضا و تعلیم و تربیت و حکومت ! و طبعا گروههای سیاسی معروف مانند فداییان و مجاهدین در ریشه یابی سیاسی - تشکیلاتی ، بر همین اساس استراتژی در مبارزه با شاه بعنوان مثلا عامل امپریالیسم امریکا را تعیین میکردند ! از فداییان که بگذریم بیاییم سراغ مجاهدین ... انها از محافل مذهبی به نهضت ازادی و سپس تز انجمن اسلامی به پایه گذاری مجاهدین رسیدند و به اموزش منابع مارکسیستی هم اقدام میکردند ... یعنی اموزش مارکسیسم در سازمان مجاهدین کاملا به عنوان علم مبارزه جریان داشت و پذیرفته شده بود و عده ای از اخوندها هم از انان حمایت میکردند ... بهرام و شهرام هم تحت همین اموزش ها بودند و النهایه اسلامش را ریختن دور و مارکسبستشو برداشتن توسعه دادن و در سطح سازمان عمونیش کردند و به موازات ان عنلیات نظامی و مبارزه مسلحانه را گسترده کردند و در اوج قرارگرفتند و این رشد ملموس موحب هراس افراد داخل زندان شد که به شهرام و بهرام شدیدا حسادت میکردند خصوصا که شهرام با فرار بی نطیر خود از زندان ( که هیچوقت هم به ان ننازید و مطرح نکرد ) چهره شاخصی از خود بجای گذاشت و از قضا دارای قدرت تئوریک بسیار ارزنده ای بود ... در چنین شرایطی حسودها به هول و ولا افتادند و بیانیه ۱۲ ماده ای دادند که با زبان بی زبانی بگویند شهرام هیچکاره است و ما همه کاره ایم ... همین ! زیاد موضوع را پیچیده نکنید همش از حسادت و خودکم بینی رهبر عقیدتی ناشی میشد ونه چیز دیگر... بعد از ۵۷ بهترین فرصت پیش امده بود تا در غیاب بزرگان مذهبی هارا جمع کنند و سازمان را احیاء کنتد و سوابق بزرگان بی ادعا را در مقابل هواداران بی اطلاع به جیب خود بریزند و نهایتا ان شد که شد ....
بقیه مسائل حرف مفته ... کشکه ... تحریفه ... دروغه ...
بهرحال من به هیچوجه هوادار تقی شهرام و بهرام ارام نیستم اما واقعییت اینه که هرچقدر انها کاشته بودند در غیابشان ما تو جیب خودمون ریختیم و الان که با مطالعه به واقعیت های تاریخی فکر میکنم احساس شرمساری میکنم .